صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 3 آذر 1396 :: نویسنده : مستور
برخورد علی علیه السلام با مغلوبین
جنگ جمل در چهار ساعت روز بود، وقتی به پایان رسید، منادی علی فریاد کرد. هان زخمداری کشته نشود، گریزنده ای را دنبال نکنید و به روی پشت کننده ای نیزه نزنند، هرکس سلاح را بیندازد در امان است و هرکس درِ خانه اش را ببندد در امان است. و پس هفتاد زن از عبدالقیس در لباس مردانه همراه عایشه کرد و تا او را به مدینه رسانیدند.

برابری در عطا
علی علیه السلام مردم را در عطا برابر نهاد و کسی را بر کسی برتری نداد و موالی را چنان عطا داد که عرب اصلی را، و در این باب با او سخن گفتند پس در حالی که چوبی از زمین برداشت و آن را میان دو انگشت خود نهاد گفت: تمام قرآن را تلاوت کردم و برای فرزندان اسماعیل بر فرزندان اسحاق به اندازه این چوب برتری نیافتم.

مشورت با فرزند
حضرت علی علیه السلام جریر بن عبدالله بجلی را جهت بیعت و اطاعت [از علی علیه السلام ] نزد معاویه فرستاد و معاویه وقتی نامه علی علیه السلام را خواند، نزد عمرو بن عاص فرستاد که پیش او آید، چون عمروعاص درخواست معاویه را شنید پسرانش عبدالله و محمد را فراخواند و با آن دو مشورت کرد. عبدالله به او گفت: ای پیرمرد! پیامبر خدا از تو خشنود درگذشت و ابوبکر و عمر از تو خشنود مردند و تو اگر دین خود را به دنیای اندکی که نزد معاویه بر آن دست یابی، تباهی سازی، هر دو فردا در بستر آتش خواهید بود. سپس به محمد گفت: چه نظر داری؟ گفت: در این کار شتاب کن و پیش از آنکه در آن کهتر شوی مهتر باش. عمرو شعری مبنی بر رفتن خواند، وقتی عبدالله شعر او را شنید، گفت: پیرمرد بر دو پاشنه اش پیشاب کرد و دین خود را به دنیای خود فروخت.

جوانمردی با دشمن
در واقعه صفین، معاویه زودتر به کنار شرقی فرات رسید. و آنجا را تصرف کرده بود و علی و یارانش بر آب دست نیافتند. به او گفتند: مردم را از تشنگی مکُش، چه در میان ایشان غلام و کنیز و مزدور است، پس معاویه امتناع ورزید و گفت: خدا نه من و نه ابوسفیان را از حوض پیامبر خدا سیراب نکند اگر اینان هرگز از این آب بنوشند. پس علی بر شریعه غالب شد. چون یاران علی بر شریعه غالب شدند، یاران معاویه گفتند: اکنون که آب را گرفته اند ما بیچاره ایم. پس عمرو بن عاص گفت: کاری که تو با علی و همراهانش روا شمردی، علی با تو و یارانت روا نمی شمارد. پس علی آب را آزاد کرد.

ادامه مطلب...


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها : علی علیه‌السلام، معاویه، عمرو بن عاص، زن، یار علی بر شریعه غالب، مشورت،




امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره ابلاغ غدیر