تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
برخورد علی علیه السلام با مغلوبین
جنگ جمل در چهار ساعت روز بود، وقتی به پایان رسید، منادی علی فریاد کرد. هان زخمداری کشته نشود، گریزنده ای را دنبال نکنید و به روی پشت کننده ای نیزه نزنند، هرکس سلاح را بیندازد در امان است و هرکس درِ خانه اش را ببندد در امان است. و پس هفتاد زن از عبدالقیس در لباس مردانه همراه عایشه کرد و تا او را به مدینه رسانیدند.

برابری در عطا
علی علیه السلام مردم را در عطا برابر نهاد و کسی را بر کسی برتری نداد و موالی را چنان عطا داد که عرب اصلی را، و در این باب با او سخن گفتند پس در حالی که چوبی از زمین برداشت و آن را میان دو انگشت خود نهاد گفت: تمام قرآن را تلاوت کردم و برای فرزندان اسماعیل بر فرزندان اسحاق به اندازه این چوب برتری نیافتم.

مشورت با فرزند
حضرت علی علیه السلام جریر بن عبدالله بجلی را جهت بیعت و اطاعت [از علی علیه السلام ] نزد معاویه فرستاد و معاویه وقتی نامه علی علیه السلام را خواند، نزد عمرو بن عاص فرستاد که پیش او آید، چون عمروعاص درخواست معاویه را شنید پسرانش عبدالله و محمد را فراخواند و با آن دو مشورت کرد. عبدالله به او گفت: ای پیرمرد! پیامبر خدا از تو خشنود درگذشت و ابوبکر و عمر از تو خشنود مردند و تو اگر دین خود را به دنیای اندکی که نزد معاویه بر آن دست یابی، تباهی سازی، هر دو فردا در بستر آتش خواهید بود. سپس به محمد گفت: چه نظر داری؟ گفت: در این کار شتاب کن و پیش از آنکه در آن کهتر شوی مهتر باش. عمرو شعری مبنی بر رفتن خواند، وقتی عبدالله شعر او را شنید، گفت: پیرمرد بر دو پاشنه اش پیشاب کرد و دین خود را به دنیای خود فروخت.

جوانمردی با دشمن
در واقعه صفین، معاویه زودتر به کنار شرقی فرات رسید. و آنجا را تصرف کرده بود و علی و یارانش بر آب دست نیافتند. به او گفتند: مردم را از تشنگی مکُش، چه در میان ایشان غلام و کنیز و مزدور است، پس معاویه امتناع ورزید و گفت: خدا نه من و نه ابوسفیان را از حوض پیامبر خدا سیراب نکند اگر اینان هرگز از این آب بنوشند. پس علی بر شریعه غالب شد. چون یاران علی بر شریعه غالب شدند، یاران معاویه گفتند: اکنون که آب را گرفته اند ما بیچاره ایم. پس عمرو بن عاص گفت: کاری که تو با علی و همراهانش روا شمردی، علی با تو و یارانت روا نمی شمارد. پس علی آب را آزاد کرد.

ادامه مطلب...



خواستگاری علی علیه السلام از فاطمه سلام الله علیها
سـال دوم هجرت بود، در این هنگام علی(ع) بیست وپنج سال داشت و حـضرت زهرا(س) نه سال داشت. علی(ع) شخصا به حضور پیامبر(ص) آمد و از فاطمه(س) خواستگاری کرد.

پیـامـبـر(ص) بـه علی(ع) فرمود: قبل از تو مردانی از فاطمه(س) خـواستگاری کرده اند و من خواستگاری آن ها را به فاطمه(س) گفته ام، ولـی از چـهـره اش دریـافـتم که آن ها را نمی پسندد، اکنون پـیـام تو را نیز به او می رسانم و بعد نزد تو آمده و نتیجه را می گویم.

پـیـامـبر(ص) وارد خانه شد و جریان خواستگاری علی(ع) را به سمع فاطمه(س) رسانید و فرمود: نظر تو چیست؟

فـاطمه(س) سکوت کرد و چهره اش تغییر ننمود و پیامبر(ص) از چهره او نـشـانـه نارضایتی نیافت. پیامبر(ص) برخاست و در حالی که می گـفت: (الله اکبر سکوتها اقرارها؛خدا از همه چیز بزرگ تر است، سـکـوت او نـشـانـه اقرار او است؛(به حضور علی(ع) آمد و بشارت رضایت فاطمه(س) را به علی(ع) داد.

(محمد سعید صالحی، از قم، نقل از: محمد محمدی اشتهاردی، داستان دوستان، ج4، ص 274)

ادامه مطلب...



درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :