صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فعالیت های امام “علیه السلام” در این دوره در امور زیر خلاصه می شد:

۱- عبادت خدا آن هم به صورتی که در شأن شخصیتی مانند حضرت علی “علیه السلام”  بود؛ تا آنجا که امام سجاد عبادت و تهجد شگفت انگیز خود را در برابر عبادتهای جد بزرگوار خود ناچیز می دانست.

۲- تفسیر قرآن و حل مشکلات آیات و تربیت شاگردانی مانند ابن عباس، که بزرگترین مفسر اسلام پس از امام “علیه السلام”  به شمار می رفت.

۳- پاسخ به پرسش های دانشمندان ملل و نحل دیگر، بالاخص یهودیان و مسیحیان که پس از درگذشت پیامبر “ص” برای تحقیق دربارۀ اسلام رهسپار مدینه می شدند و سؤالاتی مطرح می کردند که پاسخگویی جز حضرت علی “علیه السلام” ، که تسلط او بر تورات و انجیل از خلال سخنانش روشن بود، پیدا نمی کردند. اگر این خلا به وسیلۀ امام “علیه السلام”  پر نمی شد جامعۀاسلامی دچار سرشکستگی شدیدی می شد. و هنگامی که امام به کلیۀ سؤالات پاسخهای روشن و قاطع می داد انبساط و شکفتگی عظیمی در چهرۀخلفایی که بر جای پیامبر “ص” نشسته بودند پدید می آمد.

۴- بیان حکم بسیاری از رویدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت و در مورد آنها نصی در قرآن مجید و حدیثی از پیامبر گرامی “ص” در دست نبود. این یکی از امور حساس زندگی امام “علیه السلام”  است و اگر در میان صحابه شخصیتی مانند حضرت علی “علیه السلام”  نبود، که به تصدیق پیامبر گرامی “ص” داناترین امت و آشناترین آنها به موازین قضا و داوری به شمار می رفت، بسیاری از مسائل در صدر اسلام به صورت عقدۀلاینحل و گره کور باقی می ماند.



ادامه مطلب...


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها : ابوتراب، فعالیت، سکوت علی، تفسیر قرآن، اصول و فروع،
چهارشنبه 29 اسفند 1397 :: نویسنده : مستور
سی سال از واقعه عام الفیل می‏گذرد. زمان، آبستن واقعه ‏ای است که مولود آن، شهره آفاق و فخر زمین و زمان می‏شود. «مکه، روز جمعه، سیزدهم رجب، سی سال پس از عام الفیل» درد، بر دختر اسد غلبه کرده است؛ دردی که او را تا مسجد الحرام می‏ک شاند و دستان نیازش را به سوی کعبه بلند می‏کند: «ربّ انّی مؤمنةٌ بک و بما جاءَ عندکَ مِن رُسُلٍ و کُتُبٍ و انّی...»

(پروردگارا! من ایمان دارم به تو و همه پیامبران و کتاب‏هایی که از سوی تو آمده و گفتار جدّم ابراهیم خلیل را تصدیق دارم و به او که این خانه کعبه را بنا کرد. پروردگارا! به حق همان کسی که این خانه را بنا کرد، به حق این نوزادی که در شکم من است، ولادت او را بر من آسان گردان.)

شاید او نمی‏دانست نام طفلی که در شکم دارد، روزی بر «تارک پیشانی تاریخ» خواهد درخشید و آوازه شوکت و عظمت او، در تمام روزگاران خواهد پیچید.

فاطمه! از درد شکوه مکن، خداوند، تو و فرزندت را از عنایت بی‏حدّش سرشار می‏کند.

فاطمه! علی در پاک‏ترین خاک و منزّه‏ترین مکان هستی، چشم به جهان می‏ گشاید. دردهایت را فراموش کن. لبخند علی، جانت را تازه می‏کند.

به او نگاه کن! عطر ملکوت را استشمام خواهی کرد.

کعبه... فاطمه بنت اسد... علی علیه‏السلام ... فرشتگان... و خدا.

«یا فاطمه سَمّیهِ علیّا فهو علی، و اللّه‏ُ العَلیُّ الأَعلی یَقولُ: انّی شَقَقْتُ اِسمَهُ مِن اِسمی، و أَدَّبتُهُ بِأَدَبی، و وَقَفْتُهُ عَلی غامِضِ علمِی...»

(ای فاطمه! نام این مولود را علی بگذار، که خدای علی اعلی می‏فرماید: من او را از نام خود جدا کردم و به ادب خود ادب آموختم و بر مشکلات علم خویش او را واقف ساختم.)

کاش تاریخ، امروز را به خاطر بسپارد! کاش آنان که در فردایی نه چندان دور، بر سینه چاک چاک مولود کعبه، زخم خیانت و جهل و نامردی می‏زنند، امروز را به خاطر آورند!

کاش آنان که علی علیه‏السلام را دیدند، او را می‏فهمیدند!

کاش علی علیه‏السلام به «ما» می‏گفت: «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی».

عاطفه خرّمی



نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها : امام علی(ع)، ولادت، 13رجب، ابوتراب، خانه کعبه، فاطمه بنت اسد،
بنا به گواهی متون تاریخی و روایات موثق، روزی سه تن از علمای یهود با سوالاتی چند به نزد امیرالمومنین علی (عَلیه السَلام) آمدند و پرسش هایی را مطرح ساختند و حضرت تنها به این شرط راضی به پاسخ دادن به آن ها گردیدند که اگر آن پاسخ ها را موافق با تورات یافتند هر سه تن یهودی به دین اسلام درآیند و آن ها پذیرفتند مجدد سوال های خود را این گونه مطرح نمودند:

ای مرد: قفل آسمان ها چیست؟

حضرت فرمودند: همانا قفل آسمان ها شرک به خداوند است و مرد یا زنی که مشرک باشد عمل او به سوی آسمان بالا نمی رود.

پرسیدند: کلید آن ها چیست؟

حضرت فرمودند: گواهی «لا اله الا الله و محمد رسول الله» است.

پرسیدند: کدام قبر با صاحبش راه رفت؟

حضرت فرمودند: آن قبر ماهی ای بود که یونس (عَلیه السَلام) را بلعید و او را در دریاهای هفت گانه گردانید.

پرسیدند: آن کیست که قوم خود را بیم داد و ترسانید، در حالی که نه از جنیان بود و نه از آدمیان؟

حضرت فرمودند: آن مورچۀسلیمان (عَلیه السَلام) بود که به مأموران گفت: ای گروه مأموران؛ داخل خانه های خود گردید تا توسط سلیمان و لشکریان او پایمال نگردید.

پرسیدند: پنج چیز بر روی زمین راه رفتند در حالی که در رحم خلق نشدند، آنان کدامند؟

حضرت فرمودند: آدم، حوا، ناقۀصالح (عَلیه السَلام)، گوسفند ابراهیم (عَلیه السَلام) و عصای موسی (عَلیه السَلام).

ادامه مطلب...


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها : ابوتراب، علمای یهود، مناظره، وحدانیت، رسالت محمد (ص)، امیرالمومنین علی (عَلیه السَلام)،
جمعه 5 بهمن 1397 :: نویسنده : مستور
علی علیه السلام بعد از خاتمه جنگ جمل وارد شهر بصره شد. در خلال ایامی که در بصره بود، روزی به عیادت یکی از یارانش ، به نام علاء بن زیاد حارثی رفت . این مرد، خانه مجلل و وسیعی داشت . علی همین که آن خانه را با آن عظمت و وسعت دید، به او گفت :این خانه به این وسعت ، به چه کار تو در دنیا می خورد، در صورتی که به خانه وسیعی در آخرت محتاجتری ؟! ولی اگر بخواهی می توانی که همین خانه وسیع دنیا را وسیله ای برای رسیدن به خانه وسیع آخرت قرار دهی به اینکه در این خانه از مهمان ، پذیرایی کنی ، صله رحم نمایی ، حقوق مسلمانان را در این خانه ظاهر و آشکارا کنی ، این خانه را وسیله زنده ساختن و آشکار نمودن حقوق قرار دهی و از انحصار مطامع شخصی و استفاده فردی خارج نمایی . علاء: یا امیرالمؤمنین ! من از برادرم عاصم پیش تو شکایت دارم چه شکایتی داری ؟. تارک دنیا شده ، جامه کهنه پوشیده ، گوشه گیر و منزوی شده همه چیز و همه کس را رها کرده . او را حاضر کنید!.

عاصم را احضار کردند و آوردند. علی علیه السلام به او رو کرد و فرمود:ای دشمن جان خود! شیطان عقل تو را ربوده است ، چرا به زن و فرزند خویش ‍ رحم نکردی ؟ آیا تو خیال می کنی که خدایی که نعمتهای پاکیزه دنیا را برای تو حلال و روا ساخته ناراضی می شود از اینکه تو از آنها بهره ببری ؟ تو در نزد خدا کوچکتر از این هستی . عاصم : یا امیرالمؤمنین ! تو خودت هم که مثل من هستی ، تو هم که به خود سختی می دهی و در زندگی بر خود سخت می گیری ، تو هم که جامه نرم نمی پوشی و غذای لذیذ نمی خوری ، بنابراین من همان کار را می کنم که تو می کنی و از همان راه می روم که تو می روی . اشتباه می کنی ، من با تو فرق دارم ، من سمتی دارم که تو نداری ، من در لباس ‍ پیشوایی و حکومتم ، وظیفه حاکم و پیشوا وظیفه دیگری است خداوند بر پیشوایان عادل فرض کرده که ضعیفترین طبقات ملت خود را مقیاس زندگی شخصی خود قرار دهند. و آن طوری زندگی کنند که تهیدست ترین مردم زندگی می کنند تا سختی فقر و تهیدستی به آن طبقه اثر نکند، بنابراین ، من وظیفه ای دارم و تو وظیفه ای .

داستان راستان / استاد مطهری- سایت اندیشه قم



نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها : ابوتراب، زُهد، امیرالمؤمنین، آخرت، جنگ جمل،
عثمان بن حنیف انصاری یکی از اصحاب پیامبر گرامی اسلام (ص) بود. پس از رحلت رسول خدا از دوستداران و شیعیان حضرت علی (ع) شد و تا آخر عمر همچنان شیعه و پیرو آن حضرت باقی ماند. در زمان خلافت امیرالمومنین وی یکی از افراد مورد وثوق و از کارگزاران اصلی آن حضرت در اداره حکومت بود و بدین جهت حضرت امیرعلیه السلام او را به عنوان استاندار بصره انتخاب کرده بود. در اثبات ارادت وی به حضرت علی همین بس که وقتی اصحاب جمل یعنی طلحه و زبیر و پیروانشان به بصره لشکر کشیدند و وارد آن شهر شدند، عثمان را دستگیر و موی سر، ریش، ابرو و، مژه وی را کنده و او را از شهر بیرون کرده و هنگامی که امیرالمومنین در بین راه ایشان را دید بسیار متاثر شده و به حال او گریستند.

همین شخصیت با آن میزان از ارادت و علاقه به حضرت علی و اعتماد متقابل مولا به او، در زمانی که استاندار بصره بود، به حضرت گزارش رسید، وی دعوت مهمانی یکی از سرمایه داران آن شهر را پذیرفته و سر سفره او حاضر شده است. حضرت علی ) از این عمل او برافروخته میشود و نامه ای تند و طولانی (45 نهج البلاغه) به او می نویسد و او را مورد سرزنش و ملامت قرار می دهد. این نامه امروز می تواند برای همه مسئولین کشور که داعیه پیروی از آن امام همام را دارند مایه عبرت و درس باشد. مخاطب این نامه امروز در واقع همه مسئولین و کارگزاران نظام مقدس جمهوری اسلامی است.

با هم بخش هایی از این نامه مهم و پندآموز را می خوانیم: ای پسر حنیف، به من گزارش دادند، مردی از سرمایه داران بصره، تو را به مهمانی خویش فراخواند و تو به سرعت به سوی آن شتافتی، خوردنی های رنگارنگ برای تو آوردند و کاسه های پر از غذا پی در پی جلوی تو نهادند، گمان نمی کردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان بواسطه ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شدند. اندیشه کن در کجایی و بر سر کدام سفره میخوری؟

آگاه باش! امام شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضایت داده است بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید، اما با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی مرا یاری دهید. سوگند به خدا! من از دنیای شما طلا و نقره ای نیندوخته و از غنیمت های آن چیزی ذخیره نکرده ام، بر دو جامه کهنه ام جامه ای نیفزودم، و از زمین دنیا حتی یک وجب در اختیار نگرفتم، و دنیای شما در چشم من از دانه درخت بلوط ناچیز تراست. من اگر می خواستم، می توانستم از عسل پاک و از مغز گندم و بافته های ابریشم برای خود غذا و لباس فراهم آورم، اما هیهات که هوای نفس بر من چیره گردد.

ادامه مطلب...


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها : ابوتراب، مسئولان نظام، قناعت، شیعیان، شب زنده داری،
سه شنبه 8 آبان 1397 :: نویسنده : مستور
منظور امام علی(ع) در این خطبه چیست؟

حکمت 273 در مقام بیان ضرورت توکل به خداست یعنی واگذار نمودن کار خویش به قادر علی الاطلاق و اطمینان به تدبیر او و در نتیجه با اطمینان کامل در پناه خدا زیستن است (و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره) هر کس کار خویش را به خدا واگذارد، خداوند مهمات او را کفایت کند که امر او در همه چیز نافذ است.

حضرت امیرالمؤمنین(ع) در جایی دیگر می فرماید تو را در توکل همین بس که روزی خویش را جز از خدا ندانی و فرمود: توکل به خدا آدمی را از هر کس و هر چیز بی نیاز می سازد پیغمبر(ص) از جبرئیل پرسید حقیقت توکل چیست؟

جبرئیل گفت:علم به این که مخلوق نه بتواند جز به خواست خدا سودی بخشد و نه زیانی رساند و تا خدا نخواهد نه چیزی به تو دهد و نه ترا از دادن چیزی منع تواند کرد و نومیدی عملی از مخلوق و چون بنده بدین مقام رسد، جز به خدا امید نبندد و خبر از خدا نترسد و از کسی جز خدا چشم داشتی نداشته باشد علی ای حال حضرت در این حکمت می خواهند بفرمایند که هر چه انسان تلاش کند به جز آن چه برای او در علم الهی مقدر شده دست نخواهد یافت و این که توانگری مایه سعادت و خوشبختی نبوده و چه بسا افراد منعمی که گرفتار عذاب شده و چه گرفتارانی که به وسیله آن گرفتاری آزمایش شده و آن گرفتاری مایه ساخته شدنش و سعادت او شود.

منبع: پایگاه حوزه



نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها : ابوتراب، توکل به خداوند، حکمت، انسان، سعادت،
چهارشنبه 25 مهر 1397 :: نویسنده : مستور
دومین نمازگزار
یحیی بن عفیف از پدرش روایت کرده، پیش از آنکه پیغمبر اکرم امر نبوت را اظهار کند من با عباس بن عبدالمطلب نشسته بودیم. اول ظهر جوانی آمد رو به کعبه ایستاده به نماز مشغول شد. فاصله[ای] نشد، جوان دیگری آمد و به طرف راست او ایستاد و زنی هم آمد و پشت سر آن ها به نماز مشغول شد. من به عباس گفتم: امر عظیمی مشاهده می کنم. گفت: آری. می دانی این جوان کیست؟ [او] پسر برادر من محمد بن عبداللّه و این جوان دیگر نیز پسر برادر من علی بن ابی طالب است و این زن خدیجه دختر خویلد است. پسر برادر من می گوید: پروردگارش او را به این دینی که هم اکنون به آن توجه دارد مأمور داشته و سوگند به خدا، به جز این سه نفر، متدین به این دین نمی باشند.

محک ایمان
ابوسخیله گفته: من و عمار به عزم حج بیت اللّه [حرکت کرده و در راه] بر ابوذر غفاری وارد گردیدیم، و سه روز از حضور آن مرد نورانی استفاده می کردیم. چون هنگام مراجعتمان نزدیک شد به او گفتیم: ما امروز از اسلام جز اختلاف و تفرقه میان مسلمانان اثر دیگری نمی بینیم. عقیده شما چیست؟ پاسخ داد: در چنین وقتی باید به کتاب خدا و علی توجه کرد. زیرا گواهی می دهم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: علی نخستین کسی است که به من ایمان آورد و اولین کسی است که فردای قیامت با من مصافحه می کند. او صدیق اکبر و فاروق میان حق و باطل و او رهبر مؤمنان است.

برگزیده ای پس از پیامبر
[ابوسعید خدری چنین نقل می کند که] روزی فاطمه صلی الله علیه و آله با چشم گریان حضور پیامبر آمد و گفت: زن های قریش مرا از ناداری علی سرزنش می کنند. پیغمبر فرمود: اعتنا نکن. زیرا تو را همسری بزرگوار داده ام که پیش از همه ایمان آورده و علمش از همه زیادتر است. خدای متعال به همه اهل زمین توجه کرد و پدرت را از میان آن ها برگزید... و بار دیگر بدان ها توجهی کرد و... شوهرت را برگزید و او را جانشین من قرار داد و وحی کرد تا تو را به ازدواج او درآورم. ای فاطمه مگر نمی دانی بر اثر اهمیتی که در پیشگاه خدا داری، او تو را به همسری مردی درآورده که از همه بردبارتر و داناتر و پیشقدم تر به اسلام. [پس] فاطمه خندید و خوشحال شد.

ادامه مطلب...


نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها : ابوتراب، جوان، خدا، زن، ایمان، پسر برادر، پیامبر،
۩ مَثَل دنیا مانند مار است که زیر دست انسان نرم و ملایم ولی سمّ کشنده ای در درون با خود دارد. نادان بی خبر به آن علاقه پیدا می کند و هوشمند عاقل از آن پرهیز می نماید.[1]

۩ مَثَل دنیا مانند سایه توست، بایستی می ایستد، او را بخواهی و به سوی آن بروی دور می شود.[2]

۩ ای مردم، دنیا در نظر شما بایستی کم ارزش تر از پوست درخت و اضافی ها و دم قیچی های پشم چیده شده حیوانات باشد.[3]

۩ ای دنیا، ای دنیا، از من دور شو، خود را به من عرضه می کنی؟ یا می خواهی مرا به شوق آوری؟ هرگز آن زمان نرسد، هیهات، دور شو از من، دیگری را فریب ده، من به تو نیازی ندارم، تو راسه طلاقه نمودم که بازگشتی در پی نداشته باشد. زندگی تو کوتاه، جایگاهت اندک، آرزویت پست است. آه از کمی زاد و توشه و طولانی بودن راه و دوری سفر و عظمت مقصد.[4]

۩ دنیای شما با همه زینت هایش نزد من، از آب بینی گوسفند بی ارزش تر است.[5]



۩ و دنیای شما نزد من از برگ جویده ای در دهان ملخی، خوارتر است. علی را با نعمت های فانی شدنی و لذّت های نابود شدنی چکار؟[6]

۩ به خدا سوگند دنیای شما نزد من، از استخوان خوکی در دست یک جذامی پست تر است.[7]

۩ ابن عباس می گوید در منزل «ذی قار»[8] خدمت حضرت امیر علیه السلام رسیدم و ایشان مشغول وصله زدن کفش خود بود، به من فرمود: قیمت این کفش چقدر است؟ گفتم بهایی ندارد، فرمود:

به خدا سوگند همین کفش، از حکومت بر شما محبوب تر است، مگر اینکه حقی را به پا دارم و مانع باطلی شوم.[9]

۩ این دنیا در جلو چشم من، بی ارزش تر از دانه تلخی است که بر شاخه درخت بلوط بروید.[10]

ادامه مطلب...


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها : ابوتراب، دنیا، ظالم،
دوشنبه 15 آبان 1396 :: نویسنده : مستور
جمعی از مسیحیان به همراه راهب خود به مدینه آمده به مسجد وارد شدند و همراه خود قطعات طلا و اموال گرانقیمتی آورده بودند.

راهب در مسجد، خود را به جمعیتی که در مسجد در حضور ابوبکر بشسته بودند رسانید و پس ادای احترام، گفت: کدام یک از شما خلیفه پیامبر و امین دین است؟

حاضران به ابوبکر نگاه کرد و گفت نام تو چیست؟

ابوبکر نگاه کرد و گفت: نام تو چیست؟

ابوبکر: نام من عتیق است.

راهب: دیگر چیست؟

ابوبکر: نام دیگرم صدیق است.

راهب: دیگر چیست.

ابوبکر: نام دیگری ندارم.

راهب: مقصود من تو نیستی، شخص دیگری است.

ابوبکر: منظور تو چیست؟

راهب من همراه جمعی از روم آمده ام و بار شتر من، طلا و نقره است، منظور من از پیمودن راه طولانی و آمدن به اینجا این است که مسائلی از خلیفه پیامبر صلی الله علیه وآله بپرسم، که اگر پاسخ صحیح داد، آئین اسلام را بپذیرم و از امر خلیفه رسول خدا صلی الله علیه وآله اطاعت نمایم، و ضمنا اموالی را با خود آورده ام تا آن را بین مسلمین تقسیم کنم.

و اگر خلیفه نتوانست پاسخ دهد، به وطن باز گردم.

ادامه مطلب


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها : حکایات مسجد، ابوتراب، راهب،
یکشنبه 30 مهر 1396 :: نویسنده : مستور
۩ قال امیرالمؤمنین علی «علیه السلام » :


۞ أسعَدُ الناسِ :

۞ من عَرَفَ فَضلَنا ،
۞ و تَقَرَّبَ إلى اللّه ِ بِنا ،
۞  و أخلَصَ حُبَّنا ،
۞ و عَمِلَ بما إلَیهِ نَدَبنا ،
۞ و انتَهى عَمّا عَنهُ نَهَینا ،

فذاكَ مِنّا و هُو فی دارِ المُقامَةِ مَعَنا .



خوشبخت ترین مردم كسى است كه :

۞ فضل و مقام مارا بشناسد
۞ و به وسیله ما به خدا نزدیک شود
۞ و در دوستى ما یكدل و مخلص باشد
۞ و به آنچه ما بدان فرا خواندیم عمل كند
۞ و از آنچه ما نهى كردیم دست بردارد .

۩ چنین كسى از ماست و در سراى ماندگارى (بهشت) با ماست .

منبع : غررالحکم ، ح ١٩٩٥



نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها : ابوتراب، خوشبخت ترین مردم، بهشت،


( کل صفحات : 2 )    1   2   

امکانات وب


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره رسانه های علوی