صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 8 آبان 1397 :: نویسنده : مستور
منظور امام علی(ع) در این خطبه چیست؟

حکمت 273 در مقام بیان ضرورت توکل به خداست یعنی واگذار نمودن کار خویش به قادر علی الاطلاق و اطمینان به تدبیر او و در نتیجه با اطمینان کامل در پناه خدا زیستن است (و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره) هر کس کار خویش را به خدا واگذارد، خداوند مهمات او را کفایت کند که امر او در همه چیز نافذ است.

حضرت امیرالمؤمنین(ع) در جایی دیگر می فرماید تو را در توکل همین بس که روزی خویش را جز از خدا ندانی و فرمود: توکل به خدا آدمی را از هر کس و هر چیز بی نیاز می سازد پیغمبر(ص) از جبرئیل پرسید حقیقت توکل چیست؟

جبرئیل گفت:علم به این که مخلوق نه بتواند جز به خواست خدا سودی بخشد و نه زیانی رساند و تا خدا نخواهد نه چیزی به تو دهد و نه ترا از دادن چیزی منع تواند کرد و نومیدی عملی از مخلوق و چون بنده بدین مقام رسد، جز به خدا امید نبندد و خبر از خدا نترسد و از کسی جز خدا چشم داشتی نداشته باشد علی ای حال حضرت در این حکمت می خواهند بفرمایند که هر چه انسان تلاش کند به جز آن چه برای او در علم الهی مقدر شده دست نخواهد یافت و این که توانگری مایه سعادت و خوشبختی نبوده و چه بسا افراد منعمی که گرفتار عذاب شده و چه گرفتارانی که به وسیله آن گرفتاری آزمایش شده و آن گرفتاری مایه ساخته شدنش و سعادت او شود.

منبع: پایگاه حوزه



نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها : ابوتراب، توکل به خداوند، حکمت، انسان، سعادت،
چهارشنبه 25 مهر 1397 :: نویسنده : مستور
دومین نمازگزار
یحیی بن عفیف از پدرش روایت کرده، پیش از آنکه پیغمبر اکرم امر نبوت را اظهار کند من با عباس بن عبدالمطلب نشسته بودیم. اول ظهر جوانی آمد رو به کعبه ایستاده به نماز مشغول شد. فاصله[ای] نشد، جوان دیگری آمد و به طرف راست او ایستاد و زنی هم آمد و پشت سر آن ها به نماز مشغول شد. من به عباس گفتم: امر عظیمی مشاهده می کنم. گفت: آری. می دانی این جوان کیست؟ [او] پسر برادر من محمد بن عبداللّه و این جوان دیگر نیز پسر برادر من علی بن ابی طالب است و این زن خدیجه دختر خویلد است. پسر برادر من می گوید: پروردگارش او را به این دینی که هم اکنون به آن توجه دارد مأمور داشته و سوگند به خدا، به جز این سه نفر، متدین به این دین نمی باشند.

محک ایمان
ابوسخیله گفته: من و عمار به عزم حج بیت اللّه [حرکت کرده و در راه] بر ابوذر غفاری وارد گردیدیم، و سه روز از حضور آن مرد نورانی استفاده می کردیم. چون هنگام مراجعتمان نزدیک شد به او گفتیم: ما امروز از اسلام جز اختلاف و تفرقه میان مسلمانان اثر دیگری نمی بینیم. عقیده شما چیست؟ پاسخ داد: در چنین وقتی باید به کتاب خدا و علی توجه کرد. زیرا گواهی می دهم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: علی نخستین کسی است که به من ایمان آورد و اولین کسی است که فردای قیامت با من مصافحه می کند. او صدیق اکبر و فاروق میان حق و باطل و او رهبر مؤمنان است.

برگزیده ای پس از پیامبر
[ابوسعید خدری چنین نقل می کند که] روزی فاطمه صلی الله علیه و آله با چشم گریان حضور پیامبر آمد و گفت: زن های قریش مرا از ناداری علی سرزنش می کنند. پیغمبر فرمود: اعتنا نکن. زیرا تو را همسری بزرگوار داده ام که پیش از همه ایمان آورده و علمش از همه زیادتر است. خدای متعال به همه اهل زمین توجه کرد و پدرت را از میان آن ها برگزید... و بار دیگر بدان ها توجهی کرد و... شوهرت را برگزید و او را جانشین من قرار داد و وحی کرد تا تو را به ازدواج او درآورم. ای فاطمه مگر نمی دانی بر اثر اهمیتی که در پیشگاه خدا داری، او تو را به همسری مردی درآورده که از همه بردبارتر و داناتر و پیشقدم تر به اسلام. [پس] فاطمه خندید و خوشحال شد.

ادامه مطلب...


نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها : ابوتراب، جوان، خدا، زن، ایمان، پسر برادر، پیامبر،
۩ مَثَل دنیا مانند مار است که زیر دست انسان نرم و ملایم ولی سمّ کشنده ای در درون با خود دارد. نادان بی خبر به آن علاقه پیدا می کند و هوشمند عاقل از آن پرهیز می نماید.[1]

۩ مَثَل دنیا مانند سایه توست، بایستی می ایستد، او را بخواهی و به سوی آن بروی دور می شود.[2]

۩ ای مردم، دنیا در نظر شما بایستی کم ارزش تر از پوست درخت و اضافی ها و دم قیچی های پشم چیده شده حیوانات باشد.[3]

۩ ای دنیا، ای دنیا، از من دور شو، خود را به من عرضه می کنی؟ یا می خواهی مرا به شوق آوری؟ هرگز آن زمان نرسد، هیهات، دور شو از من، دیگری را فریب ده، من به تو نیازی ندارم، تو راسه طلاقه نمودم که بازگشتی در پی نداشته باشد. زندگی تو کوتاه، جایگاهت اندک، آرزویت پست است. آه از کمی زاد و توشه و طولانی بودن راه و دوری سفر و عظمت مقصد.[4]

۩ دنیای شما با همه زینت هایش نزد من، از آب بینی گوسفند بی ارزش تر است.[5]



۩ و دنیای شما نزد من از برگ جویده ای در دهان ملخی، خوارتر است. علی را با نعمت های فانی شدنی و لذّت های نابود شدنی چکار؟[6]

۩ به خدا سوگند دنیای شما نزد من، از استخوان خوکی در دست یک جذامی پست تر است.[7]

۩ ابن عباس می گوید در منزل «ذی قار»[8] خدمت حضرت امیر علیه السلام رسیدم و ایشان مشغول وصله زدن کفش خود بود، به من فرمود: قیمت این کفش چقدر است؟ گفتم بهایی ندارد، فرمود:

به خدا سوگند همین کفش، از حکومت بر شما محبوب تر است، مگر اینکه حقی را به پا دارم و مانع باطلی شوم.[9]

۩ این دنیا در جلو چشم من، بی ارزش تر از دانه تلخی است که بر شاخه درخت بلوط بروید.[10]

ادامه مطلب...


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها : ابوتراب، دنیا، ظالم،
دوشنبه 15 آبان 1396 :: نویسنده : مستور
جمعی از مسیحیان به همراه راهب خود به مدینه آمده به مسجد وارد شدند و همراه خود قطعات طلا و اموال گرانقیمتی آورده بودند.

راهب در مسجد، خود را به جمعیتی که در مسجد در حضور ابوبکر بشسته بودند رسانید و پس ادای احترام، گفت: کدام یک از شما خلیفه پیامبر و امین دین است؟

حاضران به ابوبکر نگاه کرد و گفت نام تو چیست؟

ابوبکر نگاه کرد و گفت: نام تو چیست؟

ابوبکر: نام من عتیق است.

راهب: دیگر چیست؟

ابوبکر: نام دیگرم صدیق است.

راهب: دیگر چیست.

ابوبکر: نام دیگری ندارم.

راهب: مقصود من تو نیستی، شخص دیگری است.

ابوبکر: منظور تو چیست؟

راهب من همراه جمعی از روم آمده ام و بار شتر من، طلا و نقره است، منظور من از پیمودن راه طولانی و آمدن به اینجا این است که مسائلی از خلیفه پیامبر صلی الله علیه وآله بپرسم، که اگر پاسخ صحیح داد، آئین اسلام را بپذیرم و از امر خلیفه رسول خدا صلی الله علیه وآله اطاعت نمایم، و ضمنا اموالی را با خود آورده ام تا آن را بین مسلمین تقسیم کنم.

و اگر خلیفه نتوانست پاسخ دهد، به وطن باز گردم.

ادامه مطلب


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها : حکایات مسجد، ابوتراب، راهب،
یکشنبه 30 مهر 1396 :: نویسنده : مستور
۩ قال امیرالمؤمنین علی «علیه السلام » :


۞ أسعَدُ الناسِ :

۞ من عَرَفَ فَضلَنا ،
۞ و تَقَرَّبَ إلى اللّه ِ بِنا ،
۞  و أخلَصَ حُبَّنا ،
۞ و عَمِلَ بما إلَیهِ نَدَبنا ،
۞ و انتَهى عَمّا عَنهُ نَهَینا ،

فذاكَ مِنّا و هُو فی دارِ المُقامَةِ مَعَنا .



خوشبخت ترین مردم كسى است كه :

۞ فضل و مقام مارا بشناسد
۞ و به وسیله ما به خدا نزدیک شود
۞ و در دوستى ما یكدل و مخلص باشد
۞ و به آنچه ما بدان فرا خواندیم عمل كند
۞ و از آنچه ما نهى كردیم دست بردارد .

۩ چنین كسى از ماست و در سراى ماندگارى (بهشت) با ماست .

منبع : غررالحکم ، ح ١٩٩٥



نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها : ابوتراب، خوشبخت ترین مردم، بهشت،


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   

امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره ابلاغ غدیر