مــاه ولــاء آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود . http://mahevelaa.mihanblog.com 2019-07-18T12:13:28+01:00 text/html 2019-07-17T18:18:44+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات فعالیت های حضرت علی (علیه السلام) در زمان سکوت http://mahevelaa.mihanblog.com/post/257 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/imamali1258.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">فعالیت های امام “علیه السلام” در این دوره در امور زیر خلاصه می شد:<br><br><font color="#FF0000">۱-</font> عبادت خدا آن هم به صورتی که در شأن شخصیتی مانند حضرت <font color="#009900"><b>علی</b></font> “علیه السلام”&nbsp; بود؛ تا آنجا که امام سجاد عبادت و تهجد شگفت انگیز خود را در برابر عبادتهای جد بزرگوار خود ناچیز می دانست.<br><br><font color="#FF0000">۲-</font> تفسیر قرآن و حل مشکلات آیات و تربیت شاگردانی مانند ابن عباس، که بزرگترین مفسر اسلام پس از امام “علیه السلام”&nbsp; به شمار می رفت.<br><br><font color="#FF0000">۳- </font>پاسخ به پرسش های دانشمندان ملل و نحل دیگر، بالاخص یهودیان و مسیحیان که پس از درگذشت پیامبر “ص” برای تحقیق دربارۀ اسلام رهسپار مدینه می شدند و سؤالاتی مطرح می کردند که پاسخگویی جز حضرت علی “علیه السلام” ، که تسلط او بر تورات و انجیل از خلال سخنانش روشن بود، پیدا نمی کردند. اگر این خلا به وسیلۀ امام “علیه السلام”&nbsp; پر نمی شد جامعۀاسلامی دچار سرشکستگی شدیدی می شد. و هنگامی که امام به کلیۀ سؤالات پاسخهای روشن و قاطع می داد انبساط و شکفتگی عظیمی در چهرۀخلفایی که بر جای پیامبر “ص” نشسته بودند پدید می آمد.<br><br><font color="#FF0000">۴- </font>بیان حکم بسیاری از رویدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت و در مورد آنها نصی در قرآن مجید و حدیثی از پیامبر گرامی “ص” در دست نبود. این یکی از امور حساس زندگی امام “علیه السلام”&nbsp; است و اگر در میان صحابه شخصیتی مانند حضرت علی “علیه السلام”&nbsp; نبود، که به تصدیق پیامبر گرامی “ص” داناترین امت و آشناترین آنها به موازین قضا و داوری به شمار می رفت، بسیاری از مسائل در صدر اسلام به صورت عقدۀلاینحل و گره کور باقی می ماند.<br><br><br></div> text/html 2019-07-09T17:04:58+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات پاسخ به سؤالات راهب در مسجد http://mahevelaa.mihanblog.com/post/256 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/6064715.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">جمعی از مسیحیان به همراه راهب خود به مدینه آمده به مسجد وارد شدند و همراه خود قطعات طلا و اموال گرانقیمتی آورده بودند.<br><br>راهب در مسجد، خود را به جمعیتی که در مسجد در حضور ابوبکر بشسته بودند رسانید و پس ادای احترام، گفت: کدام یک از شما خلیفه پیامبر و امین دین است؟<br><br>حاضران به ابوبکر نگاه کرد و گفت نام تو چیست؟<br><br>ابوبکر نگاه کرد و گفت: نام تو چیست؟<br><br>ابوبکر: نام من عتیق است.<br><br>راهب: دیگر چیست؟<br><br>ابوبکر: نام دیگرم صدیق است.<br><br>راهب: دیگر چیست.<br><br>ابوبکر: نام دیگری ندارم.<br><br>راهب: مقصود من تو نیستی، شخص دیگری است.<br><br>ابوبکر: منظور تو چیست؟<br><br>راهب من همراه جمعی از روم آمده ام و بار شتر من، طلا و نقره است، منظور من از پیمودن راه طولانی و آمدن به اینجا این است که مسائلی از خلیفه پیامبر صلی الله علیه وآله بپرسم، که اگر پاسخ صحیح داد، آئین اسلام را بپذیرم و از امر خلیفه رسول خدا صلی الله علیه وآله اطاعت نمایم، و ضمنا اموالی را با خود آورده ام تا آن را بین مسلمین تقسیم کنم.<br><br>و اگر خلیفه نتوانست پاسخ دهد، به وطن باز گردم.</div> text/html 2019-07-01T09:21:07+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات زیباشناسی کلام امام علی علیه السّلام http://mahevelaa.mihanblog.com/post/255 <font color="#3333FF"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/1204.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">نگاهی به زیبایی کلام پیشوای فصاحت در نهج البلاغه</font><br><div align="justify">درباره ی چیستی زیبایی سخن ها بسیار رانده شده است. برخی زیبایی را تناسب و هم آهنگی اجزا با کل و هم آهنگی اجزا با یک دیگر و عده ای آن را به سودمندی یا توانایی یا لذت و یا عشق تعریف کرده اند. افلاطون در مجموعه ی آثار خود گفت وگوی سقراط با هیپیاس را بیان می کند و در این رساله به بررسی تعاریف گوناگون زیبایی می پردازد. آن گاه سقراط از هیپیاس سوفیست و حقوق دان معروف آن روزگار درباره ی چیستی زیبایی پرسش می کند و او تعاریف گوناگون مذکور در سطور بالا را بیان نموده و سقراط تک تک آن ها را نقد می کند. به هر حال تعریف این حقیقت بسیار دشوار است؛ اما بی شک زیبایی یک کیفیت نگارین نمادی است که از سه ویژگی برخوردار است و موجب انبساط روح و روان آدمی می گردد.</div><div align="justify"><br></div><div align="justify">اولا ملازم با لذت است و اصولا انبساط روانی همان لذت است؛</div><div align="justify"><br></div><div align="justify">ثانیا ملازم با مطلوبیت است یعنی چیز زیبا برای شخص مدرک مطلوبیت و ارزش می نماید؛</div><div align="justify"><br></div><div align="justify">ثالثا شگفت انگیزی و تعجب آور بودن را به ارمغان می آورد.</div><div align="justify"><br></div><div align="justify">امیر کلام و هنر درباره ی زیبایی نیز سخن فرموده است و در مقایسه انواع زیبایی ها زینت باطن را بر زینت ظاهر ترجیح می دهند. «زینت باطن ها زیباتر از زینت ظاهر است». <font size="1">(1) </font>زینت به زیبایی و نیکویی صواب و حقیقت است نه به نیکویی لباس».<font size="1"> (2)</font></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">امام <font color="#009900"><b>علی</b> </font><font size="1">(ع) </font>بر این مبنا زیبایی مرد را حلم وقار حسن درونی زینت اخلاق و رفتار عبادت و خشوع صدق و راستی معرفی کرده است. زینت عبادت خشوع؛ زینت ریاست بخشش و بزرگواری؛ زینت علم حلم و بردباری و زینت حکومت عدالت است. <font size="1">(3) </font>پس زیبایی در مکتب علوی به زینت های صوری و حسی محدود نمی گردد و زیبایی های معقول و فرا حسی را نیز در برمی گیرد.</div><div align="justify"><br></div><div align="justify">گفتار و نوشتار و ادبیات زیبا جذاب و همراه با ضوابط فصاحت و بلاغت یکی دیگر از مصادیق زیبایی است که امیر بیان و پیشوای بلاغت سرچشمه ی آن است. سرآمد فصاحت در این باره می فرماید: «زیباترین و بهترین سخن آن است که نظام نیکو آن را آراسته باشد و خواص و عوام مردم آن را بفهمند.» <font size="1">(4)</font></div> text/html 2019-06-17T09:21:19+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات حضرت علی علیه السلام اول مظلوم تاریخ http://mahevelaa.mihanblog.com/post/254 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/14748.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">طبق تعریفی که از عدالت شده است عدالت به معنای قرار دادن چیزی در جایگاه مناسب خود است و به تبع آن ظلم زمزانی خواهد بود که چیزی یا فردی را از آن چه شایستگی آن را دارد محروم کنند هر چقدر شایستگی بالاتر باشد ظلم هم عمیق تر و بزرگتر خواهد بود.<br><br>ما حضرت امیر المومنین<font color="#009900"><b> علی</b></font><font size="1">(ع) </font>را به مظلومیت می شناسیم روشن است که مظلومیت بر خلاف تصور عوام به معنای ضعف یا ذلت نیست بلکه همان طور که گفته شد مظلومیت به این معناست که شخص از جایگاهی که شایستگی آن را دارد محروم شود و آن گونه که باید اجازه شناخته شدن جایگاه والای وی به افراد جامعه داده نشود و جامعه قدر و منزلت او را نشناسد.<br><br>بر این اساس هر چقدر شناخت ما از مقام و منزلت و فضائل امام علی<font size="1"> (ع)</font> و همچنین تاریخ زندگانی ایشان، بالاتر برود به همان اندازه درک ما از میزان مظلومیت ایشان بیشتر خواهد شد.<br><br>نقل شده است که روزی یک نفر اعرابی در بین سخنان حضرت علی<font size="1">(ع)</font> فریاد زد:<br><br>«وا مظلمتاه!» (کنایه از اینکه به من ظلم شده است)<br><br>حضرت<font size="1">(ع) </font>او را به حضور طلبید، هنگامی که نزدیک شد، به او فرمود: «به تو یک بار ستم شده است و به من به تعداد (مَدَر) و (وَبَر) ظلم شده است.» لازم به ذکر است که مدر به معنی کلوخ و وبر به معنی کرک حیوانات است، و این کنایه از کثرت است. همچنین در روایت دیگری آمده است که:<br><br>هیچ خانه ای از عرب نیست، جز این که مظلمه و حق من بر گردنشان است، واز هنگامی که این جا نشسته ام، همواره مظلوم بوده ام.<br><br>این بخش از سخن حضرت نشان از این دارد که هیچ کسی نبوده است جز اینکه در حق ایشان و نصرت و یاری ایشان و شناساندن و پیگیری حق ایشان، کوتاهی کرده است و از همین رو در ظلمی که به حضرت شده شریک هستند.<br><br><font size="1"><font color="#993399">منبع:</font><br><font color="#666666">شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی، ج۴، ص۱۰۶.</font></font></div> text/html 2019-06-09T16:56:00+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات معجزات امام علی علیه السلام http://mahevelaa.mihanblog.com/post/253 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/369.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">حضرت <font color="#009900"><b>علی</b></font> علیه السلام&nbsp; نیز مانند سایر پیشوایان دارای کرامات بود که در این نوشتار به برخی از کرامات آن حضرت اشاره می شود:<br><br><font color="#3333FF">1-شیخ صدوق: </font>محمد بن علی بن الحسین بن بابویه؛ در کتاب عیون اخبار الرضا – علیه السلام – از صالح بن عقبه؛ از حضرت صادق – علیه السلام – در حدیثی طولانی روایت کرده که: مردی از علمای یهود از امیر المؤمنین – علیه السلام – پرسید: پیغمبر شما در کجای بهشت ساکن است؟ تا آنجا که گفت: وصی او چقدر پس از او زندگی می کند؟ فرمود: سی سال؛ سپس پرسید: می میرد یا کشته می شود؟ فرمود: بوسیله ضربتی که بر فرقش می زنند و محاسنش از آن رنگین می شود کشته خواهد شد، عرض کرد: راست گفتی، بخدا قسم این موضوع بخط هارون و املای موسی – علیهما السلام – نوشته شده است.<br><br><font color="#3333FF">2- حسین بن احمد بن محمد رازی عادل</font>، از علی بن محمد بن مهرویه قزوینی از داود بن سلیمان فراء از حضرت رضا – علیه السلام – و بچند سند دیگر از آن بزرگوار؛ از پدرانش، از حسین بن علی – علیهما السلام – برای ما روایت کرده که فرمود: امیر المؤمنین – علیه السلام – برای ما خطبه خواند و فرمود: عن قریب؛ زمان بسیار سختی بر مردم می آید که مؤمن آن چه در دست دارد محکم نگه دارد (و انفاق نکند) در صورتی که باین عمل مأمور نشده خداوند فرموده: « احسان و نیکی را در میان خودتان فراموش نکنید سوره بقره آیه ۲۳۷، و عنقریب زمانی می آید که مردمان بد در آن مقدم می شوند، و نیکان فراموش می شوند؛ و مردم از روی اضطرار و نا چاری (با خلفا) بیعت می کنند «تا آخر حدیث. »<br><br><font color="#3333FF">3- یزید بن قعنب</font> روایت کرده که گفت: با عباس بن عبد المطلب و جمعی از قبیله (عبد العزی) در کنار خانه خدا نشسته بودیم که فاطمه بنت اسد: مادر امیر المؤمنین – علیه السلام – وارد شد؛ در حالی که نه ماهه بعلی – علیه السلام – آبستن بود؛ و درد زائیدن او را گرفته بود؛ پس عرض کرد: پروردگارا! من بتو ایمان دارم؛ تا آنجا که گفت: پس بحق آن پیغمبری که این خانه را بنا کرد و بحق این بچه ای که در شکم من است قسمت می دهم که زائیدن را بر من آسان فرمائی؛ یزید بن قعنب گفت: آنگاه خانه را دیدیم که از پشت شکافته شده و فاطمه در آن داخل شد و از چشمهای ما پنهان شد؛ و دیوار بهم چسبید، و ما خواستیم قفل در بر ما باز شود؛ و باز نشد، پس دانستیم که: این امری است از جانب خدا؛ آن گاه بعد از روز چهارم بیرون آمد در حالی که امیر المؤمنین دردستش بود و گفت: همانا من فضیلت داده شده ام بر زنانی که پیش ازمن بوده اند، تا آن جا که گفت: و همانا من داخل خانه خدا شدم، و از میوه ها و برگهای بهشت خوردم. و چون می خواستم بیرون بیایم هاتفی ندا کرد ای فاطمه نامش را علی بگذار «تا آخر حدیث». و (صدوق) آن را در امالی و علل بهمین سند همین طور نقل کرده؛ و شیخ هم در کتاب (مجالس و اخبار) آن را روایت کرده چنان که خواهد آمد.</div> text/html 2019-06-03T05:06:22+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات موعظه ی مولا http://mahevelaa.mihanblog.com/post/252 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/070626.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">مردی به نام ابو مطر نقل کرده است که: روزی از مسجد کوفه بیرون آمدم، به مردی برخوردم که همانند عرب های بادیه نشین با دو تکه پارچه خود را پوشانده بود، یکی را لنگ و دیگری را ردای خود قرار داده بود. از کسی پرسیدم: این مرد کیست؟ به من گفت: گویا در این شهر غریب هستی؟ <br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">گفتم: آری. گفت: این مرد، امیرمؤمنان <font color="#009900"><b>علی </b></font><font size="1">(علیه السلام)</font> است؛ به دنبالش رفتم تا به محله ی «ابومحیط» که بازار شتران در آن جا بود، رسید. (از روی موعظه به آنان) فرمودند: معامله کنید اما از سوگند بپرهیزید که سوگند از برکت کارهای شما می کاهد و آنها را در معرض نابودی قرار می دهد. <br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">سپس به سراغ خرما فروشان رفتند. در آن جا با کنیزی مواجه شد که می گریست، سبب گریه اش را پرسیدند، پاسخ داد: من با یک درهم از این مرد خرما فروش خرما خریده ام، مولایم از من خواسته خرما را باز پس دهم و درهم را باز ستانم، اما فروشنده نمی پذیرد و درهم را به من باز نمی گرداند. حضرت به مرد بازاری فرمودند: خرمایت را بگیر و درهمش را باز پس ده، چرا که او کنیز است و از خودش اختیاری ندارد. مرد خرما فروش زیر بار نرفت و همچنان از باز پس دادن درهم به کنیز امتناع می کرد. من به او گفتم: این مرد را می شناسی؟ گفت: نه گفتم: او امیرمؤمنان علی (علیه السلام) است، مرد بازاری با شناختن حضرت دستپاچه شد، خرماهایی را که در دست داشت ریخت، درهم را به کنیز باز پس داد و عرض کرد: <br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">ای امیرمؤمنان! دوست دارم شما از من خشنود شودید! <br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">حضرت فرمودند: آنچه مرا از شما خوشنود می سازد پرداختن حقوق دیگران است. بعد از آن، حضرت در حالی که از کنار خرما فروشان می گذشتند، فرمودند: ای خرما فروشان (و خرما داران) به مسکینان بخورانید تا کسبتان برکت یابد . <br><br><font size="1" color="#666666"><font color="#993399">منبع:</font> جلوه های تقوا، محمد حسن حائری یزدی، ج 2، ص 102 و 103. </font><br></div> text/html 2019-05-27T05:57:58+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات آموزگار سروری http://mahevelaa.mihanblog.com/post/251 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/hhr53.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">کعبه را بدین گریانی، چشمی ندیده است.<br><br>«سعی»، از «صفا» افتاده است.<br><br>«زمزم» نمی جوشد.<br><br>پروازِ معرفت، در «مشعر» و «مِنی» اوج نمی گیرد.<br><br>مدینه به دلداری کوفه نمی آید و همه جا بیت الاحزان علوی است.<br><br>امروز، عدالت را گلویی حق گو گم شده است و حقیقت را از مدار خود دور کرده اند.<br><br>گل های معرفت و مهربانی، یک یک پژمردگی را رودررویند و آواز کبوترهای حرم چه حُزنی دارد.<br><br>ذوالفقار، از جهاد، غمگین باز می گردد و محراب و منبر دیگر نمی گریانند، بلکه می گریند.<br><br>آیا آسمان، عهدی را که با زمین بسته بود، از یاد برده است؟<br><br>آسمان را با زمین پیمانی بود که هرگز سایه از او بر نگیرد و هماره او را در پناه خود دارد.<br><br>این گریستن ها را پایانی نیست؟<br><br>این «دریغا» گفتن ها را آرامگه کجاست؟<br><br><font color="#009900"><b>علی</b></font> آن آموزگار سروری، بر سر و روی اهل زمین، دیگر نمی تابد و خورشید حقیقت خود را به پشت ابرهای دنیا کوچانده است.<br><br>فریاد از این همه جفا که بر سعی و صفا می رود!<br><br>زمین و زمان بگریند بر زمزمه های قلب زمزم.<br><br>کعبه از این بیش خود را نیاراید و سیه جامه بر تن کند که اقبالِ دوران را قبله های اموی به خود خوانده است.<br><br>او را از خاکیان، قدمی چند دور کردند و کلید خانه او را به بال افلاکیان بستند؛ امّا تا همیشه زمان، خاک و افلاک وامدار پاکی اوست.<br><br><br><font size="1" color="#666666"><font color="#993399">منبع :</font> مجله اشارات زمستان سال 1379 ، شماره 15.</font></div> text/html 2019-05-22T05:04:20+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات چند سؤال از امیرالمؤمنین علی علیه السلام http://mahevelaa.mihanblog.com/post/250 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/mahevelaa.irveladat.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">شخصی یهودی محضر<font color="#009900"><b> علی</b></font> بن ابی طالب علیه السّلام رسید و عرض کرد: چند سؤال از شما می نمایم در صورتی که جواب آنها را بدهید اسلام می آورم.<br><br>علی علیه السّلام فرمودند: آنچه خواهی بپرس و محقّقا کسی را داناتر از ما اهل بیت نخواهی یافت.<br><br>یهودی عرضه داشت:<br><br><font color="#FF0000">الف:</font> کره زمین بر چه استوار می باشد؟<br><br><font color="#FF0000">ب: </font>چرا فرزند گاهی به عموها و زمانی به دایی ها شباهت دارد؟<br><br><font color="#FF0000">ج:</font> منشأ پیدایش مو و خون و گوشت و استخوان و رگ آیا نطفه مرد بوده یا نطفه زن می باشد؟<br><br><font color="#FF0000">د: </font>چرا آسمان را آسمان نامیده اند؟<br><br><font color="#FF0000">ه: </font>چرا دنیا را دنیا خوانده اند؟<br><br><font color="#FF0000">و:</font> برای چه آخرت را آخرت می گویند؟<br><br><font color="#FF0000">ز: </font>وجه نامیدن حضرت آدم به آدم و حوّا به حوّا چیست؟<br><br><font color="#FF0000">ح:</font> چرا به درهم، درهم گفته شده و دینار به این نام موسوم شده است؟<br><br><font color="#FF0000">ط: </font>چرا به اسب «اجد<font size="1">[1]</font>» و به قاطر «عد<font size="1">[2]</font>» و به درازگوش «حرّ<font size="1">[3]</font>» گفته اند؟<br><br>علی علیه السّلام در جواب فرمودند:<br><br><font color="#3333FF">الف:</font> کره زمین روی دوش فرشته ای است و دو پای آن فرشته روی سنگی و سنگ بر شاخ گاوی بوده و چهار دست و پای گاو بر پشت ماهی که در دریای اسفل می باشد قرار دارد و دریا روی ظلمت و ظلمت و تاریکی بر عقیم و عقیم بر ثری استوار است و کسی غیر از خداوند عزّ و جلّ از زیر ثری مطّلع نیست.<br><br><font color="#3333FF">ب و ج:</font> هر گاه نطفه مرد و زودتر از نطفه زن خارج شده و در رحم قرار گیرد البته فرزند به عمو و عمّه ها شبیه می گردد و منشأ پیدایش استخوان و رگ همین نطفه می باشد و در صورتی که نطفه زن پیش از نطفه مرد بیرون آمده و زودتر در رحم وارد گردد فرزند به دایی و خاله ها شبیه می شود و منشأ پیدایش موی و پوست و گوشت این نطفه می باشد چه آن که نطفه زن زرد و رقیق است.</div> text/html 2019-05-18T06:22:02+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات دلیل عشق مردم به امام علی علیه السلام http://mahevelaa.mihanblog.com/post/249 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/d2f6.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">امام <font color="#009900"><b>علی</b></font> <font size="1">(ع) </font>می فرماید:<br><br>«ان الله فرض علی ائمه العدل، ان یقدروا انفسهم بضعفه الناس»:<br><br>«خداوند بر امامان دادگر، واجب کرده، که زندگی خویش را با ناتوانان مردم منطبق سازند».<font size="1">[1]</font><br><br>آنکه رنج فقر را لمس نکرده و هیچ سنخیتی با توده ی مستحق و محروم ندارد نمی تواند رهبری مستضعفین را بر علیه مستکبرین به عهده بگیرد، ولی وقتی امام و رهبر یک جامعه زندگی خود را با فقیرترین و محروم ترین مردم منطبق می کند، توده مردم با او احساس سنخیت و یگانگی می کند و او در اعماق جان توده ها نفوذ می کند، به گونه ای که حتی قرنها پس از مرگش می تواند با رهبری های خداکونه اش مستضعقین جهان را بر علیه مستکبرین بسیج نماید.</div><div align="justify"><br></div><div align="justify"><font color="#3333FF">کلام ابن ابی الحدید درباره فلسفه ی عشق مردم به علی علیه السلام</font><br>ابن ابی الحدید در رابطه با فلسفه ی نفوذ خارق العاده ی امام علی<font size="1"> (ع) </font>در دل توده ها و عشق توصیف ناپذیر مردم نسبت به آن حضرت مطلب جالبی دارد که خلاصه آن را اینجا ذکر می کنیم:</div><div align="justify"><br></div><div align="justify">می گوید روزی از ابوجعفر نقیب پرسیدم علت اینکه مردم این همه به علی <font size="1">(ع) </font>عشق می ورزند چیست، ولی در پاسخ این سوال نمی خواهم از علم و شجاعت و فصاحت و سایر صفات و ویژگی هائی که خداوند به صورت کامل به او عنایت کرده، سخنی به میان آید؟</div><div align="justify"><br></div><div align="justify">سوال جالبی است، ابوجعفر ابتدا مقدمه ای ذکر می کند که اصولا توده ی مردم از زندگی دنیا دل خوشی ندارند، افراد شایسته و مستحق اکثرا محرومند و حتی بیشتر اوقات محتاج افراد ناشایسته، پس از تشریح این مقدمه می گوید:<br><br>«.. فمعلوم ان علیا علیه السلام کان مستحقا محروما، بل هو امیر المستحقین المحرومین و سیدهم و کبیرهم...»</div><div align="justify"><br></div><div align="justify">«بدیهی است که علی <font size="1">(ع) </font>خود مستحقی محروم بود، بلکه او امیر مستحقین محروم، و آقا و بزرگ آنها بود! و معلوم است که محرومین برای یکدیگر تعصب می ورزند و بر علیه دنیاداران می شورند، حال اگر یکی از این محرومین مردی پرارج و شریف و جامع فضائل انسانی باشد و در عین حال محروم و بزرگترین رنجها و مصائب را در جهان ببیند و بالاخره در محراب عبادت کشته شود و فرزندانش پس از وی شهید گردند و زنان خانواده اش به اسارت برده شوند و خاندانش گرفتار قتل و تبعید و فرار و زندان باشند، با توجه به اینکه همه ی آنها مردان با فضیلت و زاهد و عابد و سخی و برای خلق سودمند بودند.</div><div align="justify"><br></div><div align="justify">«فهل یمکن الا یتعصب البشر کلهم مع هذا الشخص! و هل تستطیع القلوب الا تحبه و تهواه و تذوب فیه و تفنی فی عشقه؟!»:</div><div align="justify"><br></div><div align="justify">آیاممکن است که تمام انسانها نسبت به چنین شخصی میل نورزند؟! و آیا دلها می توانند او رادوست نداشته باشند و هوای او نکنند؟! و در هوای او آب نگردند؟! و در عشق او فنا نشوند؟! … »<font size="1">[2]</font><br><br><font size="1" color="#666666"><font color="#993399">پی نوشت:</font></font><br><font size="1" color="#666666">[1] نهج البلاغه 209.</font><br><font size="1" color="#666666">[2] شرح ابن ابی الحدید جلد 10 صقحه ی 225 -222 به طور خلاصه.</font><br><font size="1" color="#666666">منبع : رمز تداوم انقلاب در نهج البلاغه، با تلخیص.</font></div> text/html 2019-05-09T09:18:58+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات سبک زندگی امام علی و حضرت زهرا علیهما السلام http://mahevelaa.mihanblog.com/post/248 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/3698.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">انفاق آن زمانی ارزش بیشتری پیدا می کند که متعلق آن، مورد علاقه انسان باشد. یکی از اصحاب به امام علی علیه السلام عرض کرد:چه خوب بود برای شفای دو فرزندت نذری برای خدا می کردی. حضرت <font color="#009900"><b>علی</b></font> علیه السلام فرمود: نذر می کنم اگر خوب شدند سه روز را روزه بگیرم. فاطمه نیز چنین گفت. حسن و حسین علیهما السلام هم گفتند: ما نیز سه روز روزه می گیریم. فضه، کنیز آنان، نیز همین نذر را کرد. چندی نگذشت که امام حسن و امام حسین علیهماالسلام شفا یافتند. همه به نذر خود وفا کردند و روزه گرفتند، اما برای افطار چیزی در خانه نبود.<br></div><div align="justify"><br>در ۲۵ ذی الحجه سوره هل اتی (سوره انسان) در شأن امیرالمومنین <font size="1">(ع)</font>، فاطمه زهرا <font size="1">(س)</font>، امام حسن و امام حسین علیهم السلام نازل شده است. این مهم بعد از سه روز روزه آنان و اعطای افطارشان به مسکین و یتیم و اسیر بود که آن طعام بهشتی نازل شد. امام حسن و امام حسین علیهماالسلام در کودکی بیمار شدند. رسول خدا صلی الله علیه و آله همراه دو نفر از اصحاب از آن ها عیادت کرد. یکی از اصحاب به امام علی علیه السلام عرض کرد:چه خوب بود برای شفای دو فرزندت نذری برای خدا می کردی. حضرت علی علیه السلام فرمود: نذر می کنم اگر خوب شدند سه روز را روزه بگیرم. فاطمه نیز چنین گفت. حسن و حسین علیهما السلام هم گفتند:ما نیز سه روز روزه می گیریم. فضه، کنیز آنان، نیز همین نذر را کرد. چندی نگذشت که امام حسن و امام حسین علیهماالسلام شفا یافتند. همه به نذر خود وفا کردند و روزه گرفتند، اما برای افطار چیزی در خانه نبود.</div><div align="justify"><br></div><div align="justify"><font color="#3333FF">شان نزول سوره هل أتی</font><br><br>امام علی علیه السلام نزد یکی از همسایگان یهودی اش که پشم باف بود و شمعون نام داشت رفت و گفت: آیا حاضری دختر محمد مقداری پشم برای تو بریسد و تو در برابرش کمی جو بدهی؟ شمعون گفت: بله؛ و به او کمی پشم داد. حضرت فاطمه علیهاسلام یک سوم آن پشم را ریسید و یک صاع جو از شمعون گرفت. آن را آرد کرد و با آن پنج قرص نان پخت؛ برای هر نفر یک قرص نان.<br><br>امام علی علیه السلام نماز مغرب را با پیامبر خدا گزارد و به منزل آمد. سفره را گستردند و هر پنج نفر سر سفره نشستند. هنگامی که امیرالمومنین اولین تکه را کند، ناگاه مسکینی در خانه را زد و گفت:السلام علیکم یا اهل بیت محمد. من مسلمان مسکینی هستم. از آنچه می خورید به من بخورانید. خداوند از نعمت های بهشت به شما بدهد!» همه اهل خانه هر پنج قرص نان را به مسکین دادند، شب را گرسنه خوابیدند و چیزی جز آب نخوردند.<br><br>فردای آن روز را نیز روزه گرفتند. فاطمه سلام الله علی ها یک سوم دیگر از پشم را ریسید و یک صاع دیگر از جو را آرد کرد و پنج قرص نان پخت. بعد از نماز مغرب، همین که سر سفره نشستند، یتیمی به در خانه آمد و گفت:السلام علیکم اهل بیت محمد. من یتیمی مسلمان هستم. از آنچه می خورید به من نیز بدهید. خداوند شما را از نعمت های بهشتی اطعام کند. همه اهل خانه، آن شب را نیز گرسنه سپری کردند و چیزی جز آب نخوردند.</div> text/html 2019-05-01T05:58:18+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات کوثر جایگاه علی(ع) http://mahevelaa.mihanblog.com/post/247 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/622.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">انس بن مالک می گوید: از رسول خدا<font size="1">(ص) </font>شنیدم که می فرمود: شب معراج در مکانی از آسمان هفتم جبرئیل به من گفت: ای محمد! جلو برو و در همین حال کوثر را به من نشان داد و گفت:<br><br>ای محمد! این کوثر در میان تمام انبیاء فقط اختصاص به تو دارد. و من در آن قصرهای زیادی از لؤلؤ و یاقوت و درّ دیدم.<br><br>جبرئیل به من گفت: یا محمد؛ هذه مساکنک و مساکن وزیرک و وصیک <font color="#009900"><b>علی</b></font> بن أبی طالب<font size="1">(ع)</font> و ذریته الأبرار؛ ای محمد! این قصرها جایگاه تو و جایگاه جانشین و وزیر تو علی بن ابی طالب<font size="1">(ع)</font> و ذریة پاک و نیکوکار او می باشد.<br><br>پیامبر اکرم<font size="1">(ص) </font>در ادامه فرمودند: پس من دستم را بر سنگی از آن زدم و آن را بو کردم و بوی مشک دستم را فرا گرفته بود و دیدم که قصرهای کوثر از طلا و نقره ساخته شده بود.<font size="1">[1]</font><br><br><font color="#3333FF">متن روایت:</font><br><br>عن أنس بن مالک قال: سمعت رسول <font size="1">الله (ص)</font> یقول: لما اسری بی إلی السماء السابعة قال لی جبرئیل: تقدم یا محمد أمامک وأرانی الکوثر وقال: یا محمد هذا الکوثر لک دون النبیین، فرأیت علیه قصورا کثیرة من اللؤلؤ والیاقوت والدر، وقال: یا محمد هذه مساکنک ومساکن وزیرک ووصیک علی بن أبی طالب و ذریتة الابرار. قال: فضربت بیدی إلی بلاطه فشممته فإذا هو مسک، وإذا أنا بالقصور لبنة ذهب ولبنة فضة.<br><br><font color="#FF0000">سند روایت:</font><br><br>این روایت را نیز سید شرف الدین حسینی، در کتاب تأویل الآیات به طریق خود از محمد بن العباس رحمه الله، از حسن بن محبوب، از علی بن رئاب، از مسمع بن أبی سیار و او از أنس بن مالک نقل می کند.<br><br>همان گونه که در شرح حال مسمع مشاهده می شود، وی از امام صادق<font size="1">(ع)</font> روایت نقل می کند، پس وی نمی تواند أنس بن مالک که از صحابی پیامبر<font size="1">(ص)[2]</font><br><br>می باشد را دیده باشد، بنابراین روایت از لحاظ سند دچار ارسال و ضعف می باشد، ولیکن با توجه به مفهوم و دلالت آن قابل قبول است.<br><br><font size="1" color="#666666"><font color="#993399">پی نوشت ها :</font><br>[1] بحار، ج 8، ص 26؛ تأویل الآیات الظاهره، ص 821، ح 3.76. روی عن أبی عبدالله(ع) و روی عنه الصدوق بطریقه إلیه، الفقیه،الجزء 3، باب الودیعه، الحدیث 882. (ر.ک: معجم رجال الحدیث، ج 19، ص 172، رقم 12379).<br>[2] در مورد شرح حال وی و حدیث مشهور طیر که او نقل نموده و کتمان شهادت حدیث غدیر به کتب: اختیار معرفة الرجال، ج 1، ص 247؛ نقد الرجال تفرشی، ج 1، ص 248، رقم 608؛ معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 149، رقم 1566، مراجعه شود.<br>منبع : کتاب امام علی (ع) در آینه معراج.</font></div> text/html 2019-04-26T06:17:10+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات نهج البلاغه؛ چراغ راه سبک زندگی http://mahevelaa.mihanblog.com/post/246 <div align="justify"><font color="#FF0000"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/nahj.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">نهج البلاغه</font> را کتابی فروتر از کلام خدا و فراتر از سخن بشر گفته اند. کتابی که خاستگاه و سرچشمه فصاحت و بلاغت است، بلاغتی که در گفتار و در کتابی دیگر ظاهر نشده است.با آنکه در شرح این اثر عظیم و بی مانند فاضلان روزگار همه کوشش خود را به کار برده اند، اما هنوز هم جامعه اسلامی به معرفی و شناخت بیش از پیش آن نیاز دارد. از خلال خطبه ها و کلمات قصار نهج البلاغه به حکمتهای فراوانی می توان دست یافت، زیرا در سخنان حضرت رنگی از کلام پروردگار جاری است. مجموعه سخنان امام <font color="#009900"><b>علی</b></font><font size="1">(ع) </font>جولانگاه اندیشه و دیدگاه بصیرت است. کلماتی که گویی از کاروان خدایی جدا شده و با روح انسان آمیخته است.<br></div><div align="justify"><br>حجت الاسلام والمسلمین محمد جواد نظافت استاد حوزه و دانشگاه در سلسله نشست های «نهج البلاغه و زندگی» در بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی در تشریح چند فراز از کلمات قصار حضرت علی <font size="1">(ع)</font> مطالبی را بیان کرد که از نظر می گذرد:<br><br><font color="#3333FF">سینه عاقل مخزن اسرار اوست</font><br><br>حضرت علی<font size="1"> (ع) </font>می فرمایند سینه عاقل مخزن اسرار اوست و این یعنی اینکه انسان در درونش اسراری دارد که مصلحت نیست دیگران از آن باخبر باشند. سِر آن چیزی که ضرر دارد که دیگران آن را بدانند و جایش در سینه انسان است و نباید انسان آن را به دیگران بگوید، اما انسانهای کم ظرفیت نمی توانند حافظ اسرار باشند. حضرت علی <font size="1">(ع)</font> می فرمایند: «اگر کسی عاقل باشد سرش را به کسی نمی گوید.» امیرالمؤمنین<font size="1"> (ع) </font>در نامه 31 نهج البلاغه می فرماید: « هر انسانی بهتر از دیگران حافظ سِر خودش است.» اگر ما توقع داریم کسی سِر ما را نگه دارد چرا خودمان سِر مان را نگه نمی داریم و از دیگران توقع داریم.بهترین جای سِر سینه خود فرد است. در بیانی است که کلام در بند توست. تا نگفتی سخن اسیر تو ست. وقتی تو سخنی را گفتی اسیر سخنت می شوی. حال اسرار گاهی فردی، گاهی خانوادگی، گاهی اداری و گاهی مربوط به دوستان و گاهی مربوط به کشور و گاهی مربوط به دین است.انسان اگر اسرار کشورش را به کسی بگوید خیانت کرده. اسرار دینی را هم نباید گفت، برخی چیزها اسرار دینی است، یعنی مطالبی است که افراد ناآشنا به دین آمادگی و ظرفیت پذیرش آن را ندارند، و وقتی به آنان بگوییم پس می زند یا عواطفش جریحه دار می شود و جنگ مذهبی راه می افتد و نباید گفت.<br><br><font color="#3333FF">چهره گشاده دام دوستی است</font><br><br>جمله بعدی حضرت علی (ع) این است که چهره گشاده دام دوستی است. یعنی اگر علاقه مند هستیم که دوست داشته باشیم؛ آسان ترین و کم هزینه ترین راه جذب دوست این است که انسان چهره اش گشاده باشد. همه انسانها از چهره گشاده لذت می برند. محبوب بودن چیزخوبی است و منفور بودن بد. اگر منفور بودن به خاطر خداست، عیب ندارد. اگر به وظایف دینی مان عمل می کنیم ما را دوست ندارند می گوییم الحمدلله که به خاطر حق و حقیقت داریم غرامت می پردازیم. اما گاهی به خاطر خلق بدمان ما را دوست ندارند این ضعف است و ناپسند. در زیارت امین ا... می خوانیم خدایا مرا هم در زمین و هم در آسمان محبوب کن.</div> text/html 2019-04-22T15:56:58+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات سیره امام علی(ع) در پاسخ به تهدیدات نظامی دشمن http://mahevelaa.mihanblog.com/post/245 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/2212710.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">تهدید نظامی یکی از شگردها و ترفندهای دشمن برای به هم ریختن روحیه مردم و مسئولان یک نظام به حساب می آید. نکته مهم، نوع نگرش به تهدید نظامی و جهت گیری و اتخاذ اقداماتی است که با توجه به همان نگرش شکل می گیرد. از آنجایی که تهدید نظامی، خاص دوران ما نبوده و در طول تاریخ شیوع داشته است، برای پی بردن به جواب این سؤال که در مقابل تهدیدات دشمن چگونه باید پاسخ داد؟ بهترین راه نظر به سیره امام متقین <font color="#009900"><b>علی</b></font><font size="1">(ع)</font> است. ایشان در مدت حکومت و رهبری خود بر امت اسلام، با تهدیدات مکرر از سوی دشمنان مواجه بودند. یکی از دشمنان اصلی حضرت و به تعبیری اصل و ریشه فتنه ها در زمان حضرت که فتنه های دیگر از او نشأت گرفته بود، معاویه و بنی امیه بود. در این مجال برآنیم تا با توجه به پاسخ حضرت به تهدیدات نظامی و به تعبیر بهتر گزینه نظامی معاویه، الگوی مناسبی درخصوص جهت گیری ها در برابر تهدیدات نظامی به دست آوریم.&nbsp; <br><br><font color="#3333FF">1- بی اهمیت جلوه دادن تهدیدات نظامی</font><br><br>&nbsp;از دیدگاه حضرت اولین مرحله مقابله با تهدیدات نظامی دشمن به سخره گرفتن و بی اهمیت دانستن و بی اهمیت جلوه دادن تهدیدات نظامی است. این عمل دو کاربرد دارد ابتدا افزایش روحیه نیرو های خودی و همچنین بی اثر کردن بار روانی این تهدیدات بر نیروها. به همین جهت حضرت در پاسخ تهدید نظامی معاویه می فرمایند: «و ذکرت انه لیس لی و لأصحابی عندک الا السیف فلقد أضحکت بعد استعبار. نوشته ای که نزد تو برای من و یاران من چیزی جز شمشیر نیست در اوج گریه انسان را به خنده وا می دارد»<font size="1">[1]</font> لازم به ذکر است که این امر نباید با بی توجهی و عدم رصد تحرکات دشمن و یا دست کم گرفتن آنان، اشتباه گرفته شود.<br><br><font color="#3333FF">2- یادآوری شجاعت و سلحشوری نیروهای نظامی</font><br><br>نکته دوم در پاسخ حضرت به گزینه نظامی دشمن، یادآوری شجاعت و سلحشوری خود و نیروی نظامی خودی برای دشمن است. بازگو کردن رشادت ها و مبارزات نیروی نظامی خودی و ضربات سخت آنان بر دشمن در گذشته نیز از یکسو موجب تضعیف روحیه دشمن شده و از سوی دیگر روحیه سلحشوری نظامیان خودی را افزایش می دهد. به همین جهت حضرت در ادامه می فرمایند: «متی الفیت بنی عبدالمطلب عن الاعداء ناکلین و بالسیف مخوفین فلبث قلیلا یلحق الهیجا حمل فسیطلبک من تطلب و یقرب منک ما تستبعد. فرزندان عبدالمطلب را در کجا دیدی که پشت به دشمن کنند و از شمشیر بهراسند پس کمی صبر کن که هماورد تو به میدان آید آن را که می جویی به زودی تو را پیدا خواهد کرد، و آنچه را که از آن می گریزی در نزدیکی خود خواهی یافت» (همان) بیان دفاع جانانه عزت مندانه رزمندگان اسلام در هشت سال دفاع مقدس در برابر حمله نظامی نه تنها عراق بلکه دنیای استکبار و مزدورانشان و ده ها عملیات غرورآفرین رزمندگان در جبهه ها با وجود حداقل امکانات ممکن، که فرماندهان کارکشته نظامی دنیا را به شگفتی و تعجب واداشت و صحنه های بزرگ رقم خورده در این هشت سال که الگو گرفته از صحنه ها و ایثارگری های عاشورای حسینی بود، موجب افزایش روحیه شجاعت و دلاوری در نیروهای نظامی خودی و همچنین تضعیف روحیه نیروهای دشمن خواهد شد. فرمایشات مقام معظم رهبری در همین جهت است: «من تعجب می کنم. چرا از وضع گذشته عبرت نمی گیرند؟ چرا حاضر نیستند ملت ما را بشناسند؟ مگر نمی دانند که این ملت، ملتی است که در روزی که دو ابرقدرت در این دنیا بودند که تقریباً در همه موضوعات باهم مخالف بودند، جز در دشمنی با جمهوری اسلامی- فقط در دشمنی با جمهوری اسلامی این دو ابرقدرت: ابرقدرت آمریکا و شوروی سابق، باهم متحد بودند- ایستاد و هر دو ابرقدرت را به زانو درآورد. چرا شما عبرت نمی گیرید؟ امروز شما قدرت آن روز را هم ندارید. جمهوری اسلامی امروز چندین برابر قدرتمندتر از آن روز است، باز با این زبان ها حرف می زنید؟ استکبار یعنی این. از موضع تکبر حرف زدن با یک ملت، کار را با تهدید پیش بردن؛ اگر چنین نکنید، چنان خواهد شد. ملت ما هم می گوید که ما می ایستیم.»<font size="1">[2]</font></div> text/html 2019-04-16T13:19:48+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات راه افزایش روزی در سخنان امام علی (ع) http://mahevelaa.mihanblog.com/post/244 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/34068116.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">امام<font color="#009900"><b> علی</b></font> <font size="1">(علیه السلام) </font>فرمودند:<br><br>إستَنزلوا الرزَّقَ بِالصَّدَقَهِ، وَ مَن اَیقَنَ بِالخَلَفِ جادَ بِالعَطیّهِ؛<br><br><font color="#3333FF">روزی را با صدقه دادن فرود آورید. هر کس یقین به جایگزین داشته باشد، در بخشش سخاوتمند می شود</font>.<font size="1">(نهج البلاغه، حکمت 132)</font><br><br><font color="#CC6600">شرح حدیث:</font><br><br>از وعده های الهی است که «صدقه» و انفاق، موجب افزایش روزی می شود و خداوند پاداش آنچه را در راه او داده شده است، چند برابر می دهد.<br><br>آنچه داریم از خداست. همو از ما خواسته است که به نیازمندان هم رسیدگی کنیم و با انفاق و صدقه و خیرات و احسان، رحمت او را فراهم آوریم.<br><br>عرصه ی مال و انفاق و احسان یکی از میادین آزمون است.<br><br>در «آزمون مالی» برخی قبول نمی شوند؛ چون دلبسته به ثروت خویشند. بعضی هم می پندارند آنچه می دهند، از دست می رود.<br><br>اما اگر طبق توصیه و رهنمود قرآنی تربیت شده باشیم که خداوند انفاق انسان مؤمن را بی پاداش نمی گذارد و باور کرده باشیم که:<br><br><div align="center"><font color="#999900">تو نیکی می کن و در دجله انداز&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; که ایزد در بیابانت دهد باز<br></font></div><br>هرگز آنچه را صدقه می دهیم، از دست رفته نخواهیم پنداشت، بلکه در صندوق ذخیره ی آخرتی خویش بایگانی می کنیم.<br><br>خدا وعده ی جبران داده است، پس چرا امساک و بخل؟<br><br><font size="1" color="#666666">منبع : حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی. </font><br></div> text/html 2019-04-12T06:57:13+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات نمونه هایى برجسته از اخلاق امیرمؤمنان علیه السلام http://mahevelaa.mihanblog.com/post/243 <font color="#3333FF"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/20369.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">میانجى شدن حضرت امیرمومنان (علیه السلام)</font><br><div align="justify">امیرالمومنین <font color="#009900"><b>علی</b></font> (علیه السلام) بر خرمافروشان گذشت ، ناگاه کنیزى را در حال گریه دید ، فرمود : سبب گریه ات چیست ؟ گفت : آقایم مرا با یک درهم براى خرید خرما فرستاد ، از این شخص خرما را خریدم و نزد&nbsp; خانواده&nbsp; آقایم بردم ، ولى نپسندید ، هنگامى که به ایشان برگرداندم از پس گرفتن سر باز زد . حضرت به خرمافروش گفت : اى بنده خدا ! این یک خدمتکار است و از خود اختیارى ندارد ، درهمش را باز گردان و خرما را پس بگیر ، خرمافروش از جا برخاست و مشتى به حضرت زد . مردم گفتند :&nbsp; چه کردى&nbsp; این امیرالمومنین (علیه السلام)است ؟ ! مرد از شدّت ترس به تنگى نفس افتاد و رنگ چهره اش زرد شد و خرما را از کنیز گرفت و درهم را به او باز گردانید سپس گفت : اى امیرالمومنین ! از من راضى شو ، حضرت فرمود : چه چیزى بیشتر از اینکه ببینم تو خود را اصلاح کرده اى مرا راضى مى کند ؟ و کلام امیرالمومنین (علیه السلام) به این صورت آمده است : من در صورتى از تو راضى مى شوم که حقوق مردم را تمام و کامل بپردازى .</div><div align="justify"><br></div><div align="justify"><font color="#3333FF">گذشتى زیبا</font><br>امیرمومنان (علیه السلام) براى دستگیرى لبید بن عطارد تمیمى ـ به خاطر گفتن سخنانى ـ مامور فرستاده بود . ماموران از&nbsp; کوى&nbsp; بنى اسد مى گذرند که نعیم بن دجاجه اسدى برخاسته ، لبید را از قبضه ماموران رها مى کند . امیرمومنان (علیه السلام) براى دستگیرى نعیم بن دجاجه مامورانى را گسیل مى کند که بعد از آوردن وى امام به تنبیه بدنى او فرمان مى دهد ، در این حال نعیم مى گوید : آرى ، به خدا قسم که با تو بودن خوارى و دورى جستن از تو کفر است ! امام (علیه السلام) فرمود : از تو گذشت کردیم ، خداوند مى فرماید : « به شیوه نیکو بدى را دفع کن ». اما سخنت : بودن با تو ذلت است ، بدى بود که بدست آوردى و اما گفته است که جدایى از تو کفر است ، نیکى است که بدان دست یافتى پس این به این.</div><div align="justify"><br></div><div align="justify"><font color="#3333FF">اوج ایثار</font><br>امیرالمومنین (علیه السلام) به خاطر پاره اى از امورش وارد مکه شد . در آن جا اعرابى را دید که به پرده کعبه آویخته ، مى گوید : اى صاحب خانه ! خانه ، خانه توست و مهمان ، مهمان تو ، براى هر مهمانى از سوى مهماندارش وسیله پذیرایى مهیاست ، امشب پذیرایى از سوى خودت را نسبت به من آمرزش قرار ده . امیرالمومنین (علیه السلام) به یارانش فرمود : آیا سخن این اعرابى را نمى شنوید ؟ گفتند : آرى ، فرمود : خدا بزرگوارتر از این است که مهمانش را از پیشگاهش دست خالى برگرداند ! چون شب دوم شد او را آویخته به همان رکن دید که مى گوید : اى عزیز در عزتت ! عزیزتر از تو در عزتت نیست ، مرا به عزّ عزتت در عزتى عزیز بدار که احدى نداند آن عزت چگونه است ! به تو روى مى آورم و به تو توسّل مى جویم . به حق محمّد و آل محمّد بر تو ، چیزى به من عطا کن که غیر تو آن را به من عطا نکند و آن چیز را از من بگردان که غیر تو آن را برنگرداند . راوى گوید : امیرالمومنین (علیه السلام)به یارانش فرمود : به خدا سوگند ! این جملات نام بزرگ تر خدا به لغت سریانى است . حبیبم رسول خدا (صلى الله علیه وآله) مرا به آن خبر داده است . امشب این عرب از خدا درخواست بهشت کرد ، پس به او عطا فرمود و درخواست برگرداندن آتش دوزخ از خود کرد ، پس خدا آتش را از او برگردانید ! هنگامى که شب سوم شد باز او را آویخته به همان رکن خانه دید که مى گوید : اى خدایى که مکانى او را در برنمى گیرد و هیچ مکانى از او خالى نیست ، آنکه بدون کیفیت بوده است ; به این عرب چهار هزار درهم روزى فرما .</div>