مــاه ولــاء آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود . http://mahevelaa.ir 2018-11-21T22:34:09+01:00 text/html 2018-11-16T08:52:52+01:00 mahevelaa.ir عبرات ما و شیعیان ما http://mahevelaa.ir/post/218 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/10191923.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">امروز از خواب که پاشدم، متوجه شدم کمی حالم بهتر شده است. دیگر تب نداشتم و بدنم نسبت به روزهای قبل سردتر بود. احساس سبکی می کردم. صبح بعد از مدت ها غذای مختصری را که همسرم پخته بود، توانستم راحت و بدون درد تا آخر بخورم. نزدیکی های ظهر بود که یادم افتاد مدت هاست نتوانسته ام به مسجد بروم و نماز جماعت را با امام علی علیه السلام بخوانم. پس بهتر بود امروز که کمی حالم بهتر است، به مسجد بروم و نماز جمعه را با ایشان بخوانم. چند وقتی است امامم را ندیده ام و از او خبر ندارم.<br></div><div align="justify"><br>به مسجد می روم. حضرت<font color="#009900"> <b>علی</b></font> علیه السلام روی منبر می رود و خطبه می خواند. صدای آرام بخشش را مدت هاست نشنیده ام. هنوز خطبه ها تمام نشده که احساس می کنم بدنم باز داغ شده و تمام اندامم درد می کند. نمی دانم یکدفعه چه شد. سرم گیج رفت. نمی خواستم جلب توجه کنم. خودم را به کنار دیوار مسجد رساندم و همان جا تکیه دادم.<br><br>خطبه ها که تمام شد، همه پراکنده شدند. حضرت جلو آمد و پرسید: ای زمیله! چه شد که در وسط خطبه حالت بد شد؟<br><br>گفتم: مدتی است که بیمارم. امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم، احساس کردم دردم کمتر شده و سبک تر شده ام. خیلی وقت بود نماز را با شما نخوانده بودم. بنابراین، تصمیم گرفتم به مسجد بیایم و نماز جمعه را با شما بخوانم. به مسجد آمدم، ولی وسط خطبه ها ناگهان احساس کردم تمام بدنم درد می کند و سرم گیج می رود.<br><br>امام فرمود: ای زمیله! تو که مریض شدی، مریضی ات در من هم اثر کرد. هر شیعه که بیمار می شود، ما هم بیمار می شویم. هر گاه غمگین شود، ما نیز غمگین می شویم و هنگامی که دعا می کند، ما آمین می گوییم و وقتی ساکت می شود، ما برایش دعا می کنیم.<br><br>تحت تأثیر سخنان امام، اشک در چشمانم جمع می شود و درد را فراموش می کنم. می گویم: فدایت شوم! این حال فقط برای ماست که در محضر شما هستیم یا درباره همه دوستان تان این گونه است؟<br><br>حضرت فرمود: برای همه دوستان و شیعیان مان این طور است. هیچ مؤمنی در شرق و جای دیگر این دنیا نیست، مگر اینکه ما از حال او خبر داریم. هر گاه مریض می شود، ما نیز مریض می شویم و با ناراحتی او ما نیز ناراحت می گردیم.<br><br>سخنانش آرامم می کند. آن قدر آرام که این مدت طولانی بیماری ام را فراموش می کنم. از فردا هر طور باشد و با هر دردی که داشته باشم، به مسجد می آیم. نمی خواهم لحظه ای مصاحبتش را از دست بدهم.<br><br><font size="1" color="#666666"><font color="#993399">منبع: </font>محمود ناصری، داستان های بحارالانوار، ج9، ص48.</font></div> text/html 2018-11-08T14:00:28+01:00 mahevelaa.ir عبرات شکوه جانبازی http://mahevelaa.ir/post/217 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/1039.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَءُوُفّ بِالعِبادِ؛ و بعضی از انسانها کسانی هستند که به خاطر خشنودی خدا بذل جان می کنند، و خداوند نسبت به بندگان مهربان است».(سوره بقره، آیه 207)<br><br>یکی از موقعیت های بسیار ارجمند در تاریخ اسلام، واقعه مهم «<font color="#FF0000">لیلة المبیت</font>» است که به آغاز هجرت رسول خدا<font size="1">(ص)</font> انجامید و فضیلت و برتری امام <font color="#009900"><b>علی</b></font><font size="1">(ع)</font> را بر تمامی اصحاب پیامبر به ظهور و بروز رساند و قرآن کریم با گزارش این واقعه؛ حقانیت ایثارگری و جانبازی امیرالمؤمنین را امضا کرد.<br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify"><font color="#3333FF">لیلة المبیت</font><br>شب اول ماه ربیع الأول سال سیزدهم بعثت، سرآغاز هجرت رسول اللّه<font size="1"> (ص) </font>از مکّه مکرّمه به مدینه منوره می باشد. امام علی<font size="1">(ع)</font> آن شب را در بستر رسول خدا آرمید، همان شبی که کافران و مشرکان مکه هم داستان شدند تا با کشتن پیام آور توحید؛ چراغ یکتا پرستی را خاموش کنند و از پس آن، موحدان را نابود سازند. لیکن امام علی(ع) جان خود را به خطر انداخت و آرمیدن در بستر رسول خدا را که کاری خطرناک بود، عاشقانه پذیرفت.<br><br>اکنون مناسب است اندکی خود را به حال و هوای آن زمان نزدیک کنیم:<br><br>درست سیزده سال پیامبر و علی فضای سنگین و ملال آور شهر مکّه را تحمّل کرده اند؛ ولی آزار متعصّبان کور دل و بت پرست رو به افزایش است و هیچ گونه نشانه ای از کاهش وجود ندارد، همچنین غم از دست دادن یاورانی چون حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه<font size="1">(ع) </font>بر قلب مبارک پیامبر سنگینی می کند. مشرکان از تلاش خود برای محو جلوه های توحید نه تنها دست بر نداشته اند؛ بلکه اخیراً تصمیم گرفته اند تا با کشتن رسول خدا به هدف شوم خود برسند.</div> text/html 2018-11-06T04:52:37+01:00 mahevelaa.ir عبرات مناظره حضرت أمیر المؤمنین (ع) با مرد یهودى پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) http://mahevelaa.ir/post/202 <div style="direction: rtl;" align="justify"><div align="justify">شخصى یهودى به امام گفت: هنوز پیامبرتان را دفن نكرده، در باره اش اختلاف كردید، امام فرمود : ما در باره آنچه كه از او رسیده اختلاف كردیم، نه در خود او، امّا شما یهودیان، هنوز پاى شما پس از نجات از دریاى نیل خشک نشده بود كه به پیامبرتان گفتید : ( براى ما خدایى بساز، چنانكه بت پرستان خدایى دارند : و پیامبر شما گفت شما مردمى نادانید . ) <font size="1" color="#666666">(نهج البلاغة حكمت 314)</font></div><div align="justify"><br></div><div align="justify"><div align="center"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/14077.jpg" alt="" width="524" vspace="0" hspace="0" height="276" border="0" align="absmiddle"></div><div align="center"><br></div>وقال له بعض الیهود: ما دَفَنْتُم نَبِیَّكُم حتّى اختلفتم فیه! فقال علیه السلام له: إِنَّمَا اخْتَلَفْنَا عَنْهُ لاَ فِیهِ، وَلكِنَّكُمْ مَا جَفَّتْ أَرْجُلُكُمْ مِنَ الْبَحْرِ حَتَّى قُلْتُمْ لِنَبِیِّكُمْ: ﴿اجْعَلْ لَنَا إلهاً كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌقَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ﴾.<font size="1" color="#666666">(نهج البلاغة ـ الحكمة ٣١٤)</font><br></div><br><div align="left"><br></div><div style="direction: ltr;" align="justify"><div align="justify">When some Jews said to imam ali : " you had not burid your Prophet when you picked up differences about him " .We did not differ about him but we differed after him ( i.e. about his succession ) ; whereas you had not dried up your feet after coming our of the river ( Nile ) when you began asking your Prophet : Make you for us a god as they have gods of their own . "Verily you are a People behaving ignorantly" ( Quran , 7 : 138 ) <font size="1" color="#666666">(Nahjol _ Balagha / said 314)</font><br></div></div></div> text/html 2018-10-30T08:43:05+01:00 mahevelaa.ir عبرات توکل به خداوند در کارها http://mahevelaa.ir/post/216 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/1089.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">منظور امام <font color="#009900"><b>علی(ع)</b></font> در این خطبه چیست؟<br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">حکمت 273 در مقام بیان ضرورت توکل به خداست یعنی واگذار نمودن کار خویش به قادر علی الاطلاق و اطمینان به تدبیر او و در نتیجه با اطمینان کامل در پناه خدا زیستن است (<font color="#3333FF">و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امر</font>ه) هر کس کار خویش را به خدا واگذارد، خداوند مهمات او را کفایت کند که امر او در همه چیز نافذ است.<br><br>حضرت امیرالمؤمنین(ع) در جایی دیگر می فرماید تو را در توکل همین بس که روزی خویش را جز از خدا ندانی و فرمود: توکل به خدا آدمی را از هر کس و هر چیز بی نیاز می سازد پیغمبر(ص) از جبرئیل پرسید حقیقت توکل چیست؟ <br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">جبرئیل گفت:علم به این که مخلوق نه بتواند جز به خواست خدا سودی بخشد و نه زیانی رساند و تا خدا نخواهد نه چیزی به تو دهد و نه ترا از دادن چیزی منع تواند کرد و نومیدی عملی از مخلوق و چون بنده بدین مقام رسد، جز به خدا امید نبندد و خبر از خدا نترسد و از کسی جز خدا چشم داشتی نداشته باشد علی ای حال حضرت در این حکمت می خواهند بفرمایند که هر چه انسان تلاش کند به جز آن چه برای او در علم الهی مقدر شده دست نخواهد یافت و این که توانگری مایه سعادت و خوشبختی نبوده و چه بسا افراد منعمی که گرفتار عذاب شده و چه گرفتارانی که به وسیله آن گرفتاری آزمایش شده و آن گرفتاری مایه ساخته شدنش و سعادت او شود. <br><br><font size="1" color="#666666">منبع: پایگاه حوزه</font></div> text/html 2018-10-23T16:05:02+01:00 mahevelaa.ir عبرات در ساحل نهج البلاغه http://mahevelaa.ir/post/215 <div align="justify"><font color="#3333FF"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/0041045.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">ابرها و ریزش باران</font><br>باران، یکی از نعمت های بزرگ پروردگار است که به وسیله ابرها در بسیاری از نقاط زمین فرو می ریزد. در اثر همین برکات آسمانی است که رودها، چشمه ها، سدها ودریاها پر آب می شود و زندگی موجودات در زمین ادامه می یابد. در خطبه ای از امیرمؤمنان درباره چگونگی شکل گیری ابرها و ریزش باران می خوانیم: «خداوند، ابرهایی را آفرید تا قسمت های مرده زمین احیا شود و گیاهان رنگارنگ بروید. پس قطعات بزرگ و پراکنده ابرها را به هم پیوست تا سخت به حرکت درآمدند و با به هم خوردن ابرها، برق ها درخشیدن گرفت و از درخشندگی ابرهای سفیدِ کوه پیکر و متراکم چیزی کاسته نشد. بعد، ابرها را پی در پی فرستاد تا زمین را احاطه کردند و بادها، شیر باران را از ابرها دوشیدند و به شدت به زمین فرو ریختند. ابرها هم پایین آمده سینه بر زمین ساییدند و آن چه بر پشت داشتند، فرو ریختند و در این حال، در بخش های بی گیاه زمین، انواع گیاهان رویید و در دامن کوه ها سبزه ها پدید آمد».<br><br><font color="#3333FF">زمین، کوه و دری</font><br>در خطبه ای از نهج البلاغه درباره عجایب آفرینش می خوانیم: «از نشانه های توانایی و عظمت خدا و شگفتی ظرافت های آفرینش او، آن است که از آب دریای موج زننده و امواج فراوان شکننده، خشکی آفرید و به طبقاتی تقسیم کرد. سپس طبقه ها را از هم گشود و هفت آسمان به وجود آورد که به فرمان او برقرار ماندند و در اندازه های معین استوار شدند. نیز زمین را آفرید که دریایی سبزرنگ و روان، آن را بر دوش می کشید. زمین در برابر فرمان خدا فروتن، در برابر شکوه پروردگاری تسلیم است. سپس صخره ها، تپه ها و کوه های بزرگ را آفرید، آن ها را در جایگاه خود ثابت نگاه داشت و در قرارگاهشان استقرار بخشید. پس کوه ها در هوا و ریشه های آن در آب رسوخ کرد. کوه ها از جاهای پست و هموار سر بیرون کشیده و کم کم ارتفاع یافتند و ریشه آن در دل زمین ریشه دوانید. قله ها هم سر به سوی آسمان برافراشت و نوک آن ها طولانی شد تا تکیه گاه زمین و میخ های نگهدارنده آن باشد. سپس زمین با حرکات شدیدی که داشت آرام گرفت تا ساکنان خود را نلرزاند و آن چه بر پشت زمین است سقوط نکند یا از جای خویش منتقل نگردد».</div> text/html 2018-10-17T09:48:59+01:00 mahevelaa.ir عبرات در منقبت علی علیه السلام http://mahevelaa.ir/post/214 <div align="justify"><font color="#3333FF"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/yaali0069.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">دومین نمازگزار</font><br>یحیی بن عفیف از پدرش روایت کرده، پیش از آنکه پیغمبر اکرم امر نبوت را اظهار کند من با عباس بن عبدالمطلب نشسته بودیم. اول ظهر جوانی آمد رو به کعبه ایستاده به نماز مشغول شد. فاصله[ای] نشد، جوان دیگری آمد و به طرف راست او ایستاد و زنی هم آمد و پشت سر آن ها به نماز مشغول شد. من به عباس گفتم: امر عظیمی مشاهده می کنم. گفت: آری. می دانی این جوان کیست؟ [او] پسر برادر من محمد بن عبداللّه و این جوان دیگر نیز پسر برادر من <font color="#009900"><b>علی</b></font> بن ابی طالب است و این زن خدیجه دختر خویلد است. پسر برادر من می گوید: پروردگارش او را به این دینی که هم اکنون به آن توجه دارد مأمور داشته و سوگند به خدا، به جز این سه نفر، متدین به این دین نمی باشند.</div><div align="justify"><br></div><div align="justify"><font color="#3333FF">محک ایمان</font><br>ابوسخیله گفته: من و عمار به عزم حج بیت اللّه [حرکت کرده و در راه] بر ابوذر غفاری وارد گردیدیم، و سه روز از حضور آن مرد نورانی استفاده می کردیم. چون هنگام مراجعتمان نزدیک شد به او گفتیم: ما امروز از اسلام جز اختلاف و تفرقه میان مسلمانان اثر دیگری نمی بینیم. عقیده شما چیست؟ پاسخ داد: در چنین وقتی باید به کتاب خدا و علی توجه کرد. زیرا گواهی می دهم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: علی نخستین کسی است که به من ایمان آورد و اولین کسی است که فردای قیامت با من مصافحه می کند. او صدیق اکبر و فاروق میان حق و باطل و او رهبر مؤمنان است.</div><div align="justify"><br></div><div align="justify"><font color="#3333FF">برگزیده ای پس از پیامبر</font><br>[ابوسعید خدری چنین نقل می کند که] روزی فاطمه صلی الله علیه و آله با چشم گریان حضور پیامبر آمد و گفت: زن های قریش مرا از ناداری علی سرزنش می کنند. پیغمبر فرمود: اعتنا نکن. زیرا تو را همسری بزرگوار داده ام که پیش از همه ایمان آورده و علمش از همه زیادتر است. خدای متعال به همه اهل زمین توجه کرد و پدرت را از میان آن ها برگزید... و بار دیگر بدان ها توجهی کرد و... شوهرت را برگزید و او را جانشین من قرار داد و وحی کرد تا تو را به ازدواج او درآورم. ای فاطمه مگر نمی دانی بر اثر اهمیتی که در پیشگاه خدا داری، او تو را به همسری مردی درآورده که از همه بردبارتر و داناتر و پیشقدم تر به اسلام. [پس] فاطمه خندید و خوشحال شد.</div> text/html 2018-10-07T15:27:09+01:00 mahevelaa.ir عبرات جوانمردی و رادی http://mahevelaa.ir/post/213 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/yaali2018.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">مولای رادمردان هنگامی که عمرو بن عبدود را کشت، به لباس های فاخر و تجهیزات جنگی او دست نزد. برخلاف پهلوانان عرب که پس از کشتن حریف، او را لخت و عور می کردند و برخی حتّی از سر عداوت و دنائت، مقتول را مُثله می نمودند، قهرمان با فتوّتِ اسلام، هرگز حریم حریف را نشکست و او را بسیار محترمانه در میدان رها کرد. عمر بن خطّاب به حضرت علی علیه السلام اعتراض کرد و گفت: چرا لباس هایش را نکندی که زره اش سه هزار می ارزید و مانند آن در میان عرب پیدا نمی شد. پاسخ داد: شرمم آمد که لختش کنم.<br><br>وقتی که خواهر عمرو بن عبدودّ به بالای سر جنازه برادرش رسید و او را با لباس های گران بهایش دید، بی اختیار گفت: «ما قَتَلَهُ اِلاّ کفْوٌ کریمٌ / قاتل برادرم هم آوردِ بزرگواری بوده است.» و پرسید که برادرم را چه کسی کشته است؟ پاسخ دادند: <font color="#009900"><b>علی</b></font> بن ابی طالب. خواهر عمرو بن عبدودّ تا نام علی علیه السلام شنید با افتخار گفت:<br><br>«قاتله کفْوٌ کریمٌ / قاتل برادرم همآورد بزرگواریست.» و اضافه کرد: برادرم خود همیشه آرزو می کرد، روزی که بالاخره کشته می شود به دست مرد کریمی کشته شود، و سپس در رثای برادر مقتولش مرثیه ای سرود به این ترتیب:<br><br>لو کانَ قاتلُ عَمروٍ غیر قاتِله * لکنتُ اَبکی علیه آخرَ الابدی<br><br>لکنَّ قاتلَه مَن لایعابُ به * مَن کانَ یدعی قدیما بیضةَ البلدی<br><br>- اگر قاتل برادرم غیر از علی بود، تا ابد برایش می گریستم، ولی قاتل برادرم مردی است که بر او عیبی نیست و کسی است که از قدیم، بزرگ مرد شهر و ماه مکه خوانده شده است.<br><br>افزون بر این مرثیه، خواهر عمرو بن عبدودّ مرثیه بلند دیگری نیز دارد که در آن بیش از آن که در مرگ برادرش بنالد، به قاتل برادرش - یعنی حضرت علی علیه السلام - می بالد و فتوّت و جوانمردی مولا علی علیه السلام را می ستاید.<font size="1">(1)</font><br><br>جوانمرد اگر راست خواهی ولیست * کرم، پیشه شاه مردان علیست<font size="1">(2)</font><br><br><font size="1" color="#666666">پی نوشت :<br>1 . شیخ مفید، الارشاد 1 / 107 - 109؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه 1 / 20؛ غروی یوسفی، موسوعة التاریخ 2 / 496؛ سیدجعفر مرتضی عاملی، الصحیح من السیرة 9 <br>2. سعدی شیرازی، کلیات سعدی / 273.<br>منبع : کتاب حیدرانه ها (داستان های شیرین و مستند از شجاعت حضرت علی (ع)).</font></div> text/html 2018-09-29T05:16:14+01:00 mahevelaa.ir عبرات رفتار علوی، کردار فاطمی http://mahevelaa.ir/post/212 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/yasli1025.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">«عبد الله بن مسعود» روایت کرده است که در یکی از شبها، رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم از نماز عشاء فارغ شد. مردی از میان صفوف برخاست و گفت: ای مهاجر و انصار، من مردی غریبم و بر هیچ چیز قدرت ندارم، مرا طعامی دهید.<br><br>رسول صلی الله علیه وآله وسلم گفت: ای درویش! صحبت از غریب بودن مکن که دل مرا اندوهگین ساختی. پس از آن فرمود که غریبان چهار دسته اند؛ اول مسجدی که در میان قومی باشد و مردم به آنجا نروند و نماز نگذارند. دوم قرآنی که در خانه باشد و مردم آن خانه آن را تلاوت نکنند. سوم عالمی که در میان جماعتی باشد و آن جماعت از او سؤال نکنند و مسائل دین را از او نپرسند. چهارم مردی از اهل اسلام که در میان کفار اسیر باشد. سپس فرمود: کیست که این مرد را طعام دهد تا در فردوس اعلا او را جای دهند؟<br><br>حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام برخاست و دست فقیر را گرفت و به حجره حضرت <font color="#CC33CC">فاطمه زهرا</font> علیها السلام برد و گفت: ای دختر رسول خدا! از مهمانمان پذیرایی کن.<br><br>گفت: ای پسر عمو، طعام در خانه اندک است، حسن و حسین گرسنه اند و شما نیز روزه بوده اید و آن طعام فقط یک نفر را سیر می کند.<br><br>حضرت <font color="#009900">علی</font> علیه السلام فرمود: آن را حاضر کن و بچه ها را بخوابان.</div> text/html 2018-09-21T10:46:38+01:00 mahevelaa.ir عبرات علی علیه السلام در قرآن http://mahevelaa.ir/post/211 <div align="justify"><font color="#3333FF"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/yaali1250.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">علی آنکه جانش را با خدا معامله کرد</font><br><br>یکی از آیاتی که به تصریح بسیاری از مفسران شیعه و اهل سنت در شان امیر مؤمنان <font color="#009900"><b>علی</b></font>، علیه السلام، نازل شده آیه شریفه زیر است:<br><br><font color="#993399">و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله والله رؤف بالعباد</font> .<font size="1"> (1)</font><br><br>کسی دیگر از مردم برای جستن خشنودی خدا جان خویش را فدا کند . خدا بر این بندگان مهربان است .<br><br>قدر مسلم آن است که این آیه اشاره به واقعه «لیلة المبیت » دارد؛ یعنی شبی که علی، علیه السلام، برای حفاظت از جان رسول اکرم، صلی الله علیه و آله، در بستر آن حضرت خوابید تا ایشان بتوانند به سلامت از مکه به مدینه هجرت کنند .<br><br>اربلی در «کشف الغمة » به نقل از ابن اثیر در مورد شان نزول این آیه می نویسد:<br><br>«این آیه درباره علی، علیه السلام، نازل شده و آن هنگامی بود که پیامبر، صلی الله علیه و آله، [به مدینه] هجرت کرد و علی را در خانه خود در مکه نگه داشت و به او امر کرد که در بستر ایشان بخوابد و صبح هنگام امانتهای مردم را به آنها برگرداند . خداوند عزوجل به جبرئیل و میکائیل فرمود: من شما دو نفر را برادر قرار دادم و عمر یکی را از دیگری طولانی تر ساختم، حال کدامیک از شما حاضر است که [جان خود را] در حق برادرش ایثار کند؟ آن دو [در پاسخ] زنده ماندن را برگزیدند [و حاضر به ایثار نشدند] . پس خداوند به آنها وحی کرد که آیا شما نمی خواهید مانند علی بن ابیطالب باشید؟ بین او و محمد [پیمان] برادری برقرار کردم پس علی در بستر محمد خوابید تا جان خود را فدای او کند و زندگی اش را نثار او نماید; پس به سوی علی نازل شوید و او را در برابر دشمنانش حراست کنید . پس آن دو به سوی علی شتافتند و در حالی که جبرئیل بر بالای سر او و میکائیل پایین پای او ایستاده بود، او را محافظت کردند و جبرئیل در همان حال می گفت: آفرین بر تو، آفرین بر تو ای زاده ابوطالب چه کسی مانند تو می شود . خدا در برابر فرشتگان به تو مباهات کرد .<font size="1"> (2)</font></div> text/html 2018-09-06T04:55:02+01:00 mahevelaa.ir عبرات چرا مردم علی علیه السلام را رها کردند؟ http://mahevelaa.ir/post/210 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/PishvaieEdalat.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">سؤال: با توجه به اینکه مردم می دانستند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله امام علی علیه السلام را برای جانشینی خود انتخاب کرده، چرا حضرت علی علیه السلام را رها کردند و یار و یاور دیگر خلفاء شدند؟<br><br>پاسخ:<br><br><font color="#CC6600">1. وجود هوای نفس</font><br>صرف دانستن غصب ولایت از طرف خلفاء نمی تواند مردم را از خلفاء دور کند؛ زیرا خیلی وقتها انسان می داند که تکلیف و راه و روش رسیدن به معبود چیست، اما در عین حال به تکلیفش عمل نمی کند یا اینکه می داند شایستگی فلان سمت و مقام را ندارد و لیاقت و شایستگی از آن دیگری است، ولی با ده­ها حیله و تزویر و ... حق او را غصب می کند؛ چنان که خود خلفاء می دانستند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روز غدیر حضرت<b><font color="#009900"> علی</font></b> علیه السلام را برای جانشینی خود معرفی کرده است و تبریکات عمر را در قالب واژه «بخّ بخّ لک یا علی ...»<font size="1">[1]</font> ضبط کرده اند یا اینکه عمر در بارة بیعت با ابابکر می گوید: «بیعت با ابابکر کاری بی رویه و اتفاقی و بدون تدبیر بود ... پس هر کس این اشتباه را بکند، او را بکشید!»<font size="1">[2]</font> ولی با این حال منصب و مقام خلافت را از او گرفتند.<br><br>بنابراین، به همان دلیلی که خلفاء حق علی علیه السلام را غصب کردند، با آنکه می دانستند خلافت حق علی علیه السلام است، بعضی از مردم هم با اینکه می دانستند خلفاء غاصب حق علی علیه السلام می باشند، در زیر بیرق غاصبان رفتند.<br><br>ابو حامد محمد بن محمد غزالی از علماء بزرگ اهل سنت می نویسد: «همه اجماع و اتفاق بر متن حدیث دارند که در خطبة روز غدیرخم، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس من مولا و آقای او هستم، بعد از من علی مولی و آقای اوست. عمر فوری مبادرت به تظاهر کرد و تبریکات لازمه را در ضمن بخّ بخّ لک یا علی تقدیم کرد. پس نفس اماره بر آنان غلبه کرد و حب ریاست و جاه طلبی عواطف و مزایای انسانیت را از آنها سلب کرد و در سقیفه به خلیفه تراشی پرداختند و جام شراب هوای نفسانی را نوشیدند و به قهقرا برگشتند، قرآن را پشت سر انداختند و احکام و سنت پیامبر را ملعبة خود کردند.»</div> text/html 2018-08-29T06:24:28+01:00 mahevelaa.ir عبرات تابلوی عظمت غدیر http://mahevelaa.ir/post/152 <div align="justify"><div align="center"><font color="#3333FF"><img src="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/ghadi110.jpg" alt="" width="503" vspace="0" hspace="0" height="113" border="0" align="bottom"></font><br></div><font color="#3333FF"><br>1- امامت غدیر با صد آیه</font><br>غدیر روزى است كه در مفصل ترین خطبه پیامبر صلى االله علیه وآله، مقام امامت و ابعاد مختلف آن با استناد به بیش از صد آیه قرآن به طور كامل تبیین گردید، به گونه اى كه هیچ نقطه ابهامى درباره آن باقى نماند.<br><br><font color="#3333FF">2- عدالت بر اساس حقیقت</font><br>تشخیص حقیقت صد در صد و سپس هدایت مردم طبق آن و اجراى عدالت بر اساس آن فقط براى كسانى ممكن است كه خداوند حق را آن گونه كه هست به آنان نشان داده و چنین ضمانتى را درباره آنان داده است. خطبه غدیر امامان معصوم علیهم السلام را صاحب چنین مقامى مى داند.<br><br><font color="#3333FF">3- غدیر و قرآن دو روح در كالبد دین</font><br>استناد به صد آیه از قرآن در هیچ یك از خطابه هاى پیامبر و ائمه علیهم السلام جز خطابه غدیر به وقوع نپیوسته است، به گونه اى كه جا دارد از آن به یك روح در دو كالبد تعبیر شود.<br><br><font color="#3333FF">4- اهدنا الصراط المستقیم</font><br>غدیر روزى بود كه با اشاره دقیق، دست روى «صراط مستقیم» گذاشته شد؛ و بدون هر زنگارى در شفاف ترین آینه ها به مردم نشان داده شد. تفسیر سوره حمد در خطابه غدیر بلندترین معرفى راه راست بود كه ولایت را با نماز پیوند ابدى داد.<br><br><font color="#3333FF">5- تصمیم گیرى درباره غدیر</font><br>باید مطمئن بود كه چراغ هدایت غدیر آن قدر روشن است كه هر كس باید تا فرصت باقى است درباره آن تصمیم خود را بگیرد،چرا كه نفع و ضرر این تصمیم به خود او باز مى گردد. به همین جهت پیامبر صلى االله علیه و آله در پایان خطابه اش در غدیر از مردم پرسید: اكنون چه مى گویید؟<br><br><font color="#3333FF">6-&nbsp; نعمت با عظمت ولایت</font><br>به حكم «<font color="#666600">اَتمَمت‌ُ عَلَیكُم نِعمَتی‌</font>» نعمتى با عظمت تر از ولایت نیست. اكنون آنان كه با آن خطابه مفصل آن را شناختند و سپس به گونه اى آن را انكار كردند كه گویى هرگز در غدیر نبوده اند یا در غدیر سخنى گفته نشده است.<br><br><font color="#3333FF">7 - سقوط بدون غدیر</font><br>ذره اى از تلاش انسانها نزد خدا فراموش شدنى نیست، به شرط آنكه آن را به دست خود نابود نكنند. در خطابه غدیر امامت دوازده امام به آن بلندا اعلام شد كه اگر كسى آن را نپذیرد همه زحماتش سقوط مى كند و نابود مى گردد.<br></div> text/html 2018-08-26T16:58:31+01:00 mahevelaa.ir عبرات چهل حدیث غدیر http://mahevelaa.ir/post/209 <div align="justify"> <font color="#009900"><b><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/5271480.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">غدیر</b></font>، روز حماسه جاوید، روز ولایت، روز امامت، روز وصایت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضایت و صراحت شناخته شد. روز نعمت، روز شکرگزاری، روز پیام رسانی، روز تبریک و تهنیت، روز سرور و شادی و هدیه فرستادن، روز عهد و پیمان و تجدید میثاق، روز تکمیل دین و بیان حق، روز راندن شیطان، روز معرفی راه و رهبر، روز آزمون، روز یاس دشمن و امیدواری دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزی که پیروان واقعی مکتب حیات بخش اسلام آن را گرامی می دارند و به همدیگر تبریک می گویند.<br><br>از احادیث بر می آید که ائمه: آن روز را جشن می گرفتند و در آن روز مراسم ویژه ای داشتند، شبیه مراسمی که ما ایرانیان امروز در عید نوروز داریم.<br><br>از فیاض بن محمد طوسی نقل شده: روز غدیر به حضور امام هشتم(ع) رسید. دید گروهی از افراد ویژه در خدمت حضرت هستند که امام آنان را برای افطار در خانه اش نگهداشت و به منزل آنان غذا و لباس و کفش و انگشتر و هدایای دیگر فرستاد و آن روز وضع او و اطرافیان او کاملا عوض شده بود و فضائل آن روز را برای آنان یادآوری می کرد. (بحار الانوار، 97: 112، ح 8. )<br><br>&nbsp;<font color="#3333FF">غدیر عید مسلمین </font><br><br><b><font color="#FF0000">1.</font></b> رَوى زیادُ بْنِ مُحَمَّدٍ قالَ: دَخَلتُ عَلى اَبِـى عَبْـدِاللّه ِ علیه السلام فَقُلْتُ: لِلْمُسْلِمینَ عیدٌ غَیْرَ یَوْمِ الْجُـمُـعَةِ وَالْفِـطْرِ وَالاْضْحى؟ قالَ: نَعَمْ، اَلْیَوْمُ الَّذى نَصَبَ فیهِ رَسُولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آلهاَمیرَالْمُؤْمِنینَ علیه السلام. <br><br>زیاد بن محمد گوید: بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و گفتم: آیا مسلمانان عیدى غیر از عید قربان و عید فطر و جمعه دارند؟ امام علیه السلام فرمود: آرى، روزى كه رسول خدا صلی الله علیه و آله امیرمؤمنان علیه السلام را (به خلافت و ولایت) منصوب كرد.(مصباح المتهجد: 736)<br>غدیر برترین عید مسلمانان<br><br><font color="#FF0000"><b>2.</b></font> قـالَ رَسُـولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله: یَوْمُ غَدیرِخُمٍّ اَفْضَلُ اَعْیادِاُمَّتِى وَهُوَالْیَوْمُ الَّذى اَمَرَنِىَ اللّه ُ تَعالى ذِكْرَهُ فیهِ بِنَصْبِ اَخى عَلىِّ بْنِ اَبِى طالِبٍ عَلَما لاُِمَّتِى، یَهْتَدُونَ بِهِ مِنْ بَعْدِى وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذى اَكْمَلَ اللّه ُ فیهِ الدّینَ وَأَتَمَّ عَلَى اُمَّتِى فیهِ النِّعْمَةَ وَرَضِىَ لَهُمُ الاِْسْلامَ دینا. <br><br>رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: روز غدیر خم برترین عیدهاى امّت من است و آن روزى است كه خداوند بزرگ دستور داد؛ آن روز برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امّتم منصوب كنم، تا بعد از من مردم توسط او هدایت شوند، و آن روزى است كه خداوند در آن روز دین را تكمیل و نعمت را بر امّت من تمام كرد و اسلام را به عنوان دین براى آنان پسندید.(امالی صدوق: 125، ح 8)</div><div align="justify"><br></div><br> text/html 2018-05-15T06:36:32+01:00 mahevelaa.ir عبرات فضایل مولی علی علیه السلام به روایت قرآن http://mahevelaa.ir/post/208 <div align="justify"><font color="#3333FF"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/60615.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">صراط مستقیم</font><br>در تفسیر آیه شریفه اِهْدِنا الصِّراطَ المستَقیم نقل می کنند که صراط مستقیم یعنی صراطِ مصطفی صلی الله علیه و آله . و عبداللّه بن عباس شاگردِ <b><font color="#009900">علی</font></b> علیه السلام در تفسیرِ آیه اِهْدِنَا الصِّراط الْمُستقیمِ گفته است: ای بندگان خدا! بگویید اِهْدِنا به حُبّ نبیّ صلی الله علیه و آله و اهلِ بیت گرامی اش.<br><br>ابی جعفرالباقر علیه السلام از پدر و او از جدش نقل کرده است که رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمود: هر کسی مشتاق است که از پل صراط مثل باد تند پاییزی بگذرد و خود را بدونِ حساب به بهشتِ جاویدان برساند، ولایتِ ولیّ و وصیّ و مصاحب و خلیفه من، علی بن ابی طالب علیه السلام را بپذیرد و بر دل بسپارد. و هرکسی می خواهد در آتش جهنّم سرنگون شود، ولایتِ علی بن ابی طالب علیه السلام را رها کند. به عزّت و جلالِ پروردگارم سوگند! علی علیه السلام باب اللّه است، هیچ کسی وارد نمی شود مگر از آن باب،و او صراط مستقیم است، علی علیه السلام آن کسی است که خداوند، در روز قیامت از ولایت او سئوال خواهد کرد.<br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify"><font color="#3333FF">خورشید هدایت</font><br>جابر بن عبداللّه انصاری می گوید از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: «با نور خورشید دنبال هدایت و مطلوب خود باشید، اگر خورشید غایب شد، به وسیله ماه هدایت یابید، اگر ماه پنهان شد به وسیله ستاره زُهره، راه را بیابید، اگر زُهره ناپدید شد به وسیله فرقدین به دنبال هدایت باشید. سئوال شد یا رسول اللّه ! شمس، قمر، زهره و فرقدان را نمی شناسیم، بیان فرمایید تا بدانیم اینان کیستند؟ حضرت فرمود: من خورشید هدایتم، علی علیه السلام قمر عالم تاب است، فاطمهْ ستاره نورانی در شبِ ظلمانی است و حسن و حسین هم فرقدان این جهان هستند.</div> text/html 2017-11-24T13:43:26+01:00 mahevelaa.ir عبرات در مکتب علی علیه السلام http://mahevelaa.ir/post/207 <div align="justify"><font color="#3333FF"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/28234552.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">برخورد علی علیه السلام با مغلوبین</font><br>جنگ جمل در چهار ساعت روز بود، وقتی به پایان رسید، منادی علی فریاد کرد. هان زخمداری کشته نشود، گریزنده ای را دنبال نکنید و به روی پشت کننده ای نیزه نزنند، هرکس سلاح را بیندازد در امان است و هرکس درِ خانه اش را ببندد در امان است. و پس هفتاد زن از عبدالقیس در لباس مردانه همراه عایشه کرد و تا او را به مدینه رسانیدند.<br><br><font color="#3333FF">برابری در عطا</font><br><font color="#009900">علی</font> علیه السلام مردم را در عطا برابر نهاد و کسی را بر کسی برتری نداد و موالی را چنان عطا داد که عرب اصلی را، و در این باب با او سخن گفتند پس در حالی که چوبی از زمین برداشت و آن را میان دو انگشت خود نهاد گفت: تمام قرآن را تلاوت کردم و برای فرزندان اسماعیل بر فرزندان اسحاق به اندازه این چوب برتری نیافتم.<br><br><font color="#3333FF">مشورت با فرزند</font><br>حضرت <font color="#009900">علی </font>علیه السلام جریر بن عبدالله بجلی را جهت بیعت و اطاعت [از علی علیه السلام ] نزد معاویه فرستاد و معاویه وقتی نامه علی علیه السلام را خواند، نزد عمرو بن عاص فرستاد که پیش او آید، چون عمروعاص درخواست معاویه را شنید پسرانش عبدالله و محمد را فراخواند و با آن دو مشورت کرد. عبدالله به او گفت: ای پیرمرد! پیامبر خدا از تو خشنود درگذشت و ابوبکر و عمر از تو خشنود مردند و تو اگر دین خود را به دنیای اندکی که نزد معاویه بر آن دست یابی، تباهی سازی، هر دو فردا در بستر آتش خواهید بود. سپس به محمد گفت: چه نظر داری؟ گفت: در این کار شتاب کن و پیش از آنکه در آن کهتر شوی مهتر باش. عمرو شعری مبنی بر رفتن خواند، وقتی عبدالله شعر او را شنید، گفت: پیرمرد بر دو پاشنه اش پیشاب کرد و دین خود را به دنیای خود فروخت.<br><br><font color="#3333FF">جوانمردی با دشمن</font><br>در واقعه صفین، معاویه زودتر به کنار شرقی فرات رسید. و آنجا را تصرف کرده بود و علی و یارانش بر آب دست نیافتند. به او گفتند: مردم را از تشنگی مکُش، چه در میان ایشان غلام و کنیز و مزدور است، پس معاویه امتناع ورزید و گفت: خدا نه من و نه ابوسفیان را از حوض پیامبر خدا سیراب نکند اگر اینان هرگز از این آب بنوشند. پس علی بر شریعه غالب شد. چون یاران علی بر شریعه غالب شدند، یاران معاویه گفتند: اکنون که آب را گرفته اند ما بیچاره ایم. پس عمرو بن عاص گفت: کاری که تو با علی و همراهانش روا شمردی، علی با تو و یارانت روا نمی شمارد. پس علی آب را آزاد کرد.</div> text/html 2017-11-13T11:19:23+01:00 mahevelaa.ir عبرات چهره دنیا از دیدگاه حضرت امیر علیه السلام http://mahevelaa.ir/post/206 <div align="justify"><b><font color="#FF0000">۩</font></b> مَثَل <b><font color="#CC6600">دنیا</font></b> مانند مار است که زیر دست انسان نرم و ملایم ولی سمّ کشنده ای در درون با خود دارد. نادان بی خبر به آن علاقه پیدا می کند و هوشمند عاقل از آن پرهیز می نماید.<font size="1">[1]</font><br><br><b><font color="#FF0000">۩</font></b> مَثَل دنیا مانند سایه توست، بایستی می ایستد، او را بخواهی و به سوی آن بروی دور می شود.<font size="1">[2]</font><br><br><b><font color="#FF0000">۩</font></b> ای مردم، دنیا در نظر شما بایستی کم ارزش تر از پوست درخت و اضافی ها و دم قیچی های پشم چیده شده حیوانات باشد<font size="1">.[3]</font><br><br><b><font color="#FF0000">۩</font></b> ای دنیا، ای دنیا، از من دور شو، خود را به من عرضه می کنی؟ یا می خواهی مرا به شوق آوری؟ هرگز آن زمان نرسد، هیهات، دور شو از من، دیگری را فریب ده، من به تو نیازی ندارم، تو راسه طلاقه نمودم که بازگشتی در پی نداشته باشد. زندگی تو کوتاه، جایگاهت اندک، آرزویت پست است. آه از کمی زاد و توشه و طولانی بودن راه و دوری سفر و عظمت مقصد.<font size="1">[4]</font><br><br><b><font color="#FF0000">۩</font></b> دنیای شما با همه زینت هایش نزد من، از آب بینی گوسفند بی ارزش تر است<font size="1">.[5]</font></div><div align="justify"><font size="1"><br></font></div><div align="center"><font size="1"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/1538.jpg" alt="" width="506" vspace="0" hspace="0" height="236" border="0" align="bottom"></font></div><div align="justify"><br></div><div align="justify"><div align="center"><br></div><b><font color="#FF0000">۩</font></b> و دنیای شما نزد من از برگ جویده ای در دهان ملخی، خوارتر است. علی را با نعمت های فانی شدنی و لذّت های نابود شدنی چکار؟<font size="1">[6]</font><br><br><b><font color="#FF0000">۩</font></b> به خدا سوگند دنیای شما نزد من، از استخوان خوکی در دست یک جذامی پست تر است.<font size="1">[7]</font><br><br><b><font color="#FF0000">۩ </font></b>ابن عباس می گوید در منزل «ذی قار»<font size="1">[8]</font> خدمت حضرت امیر علیه السلام رسیدم و ایشان مشغول وصله زدن کفش خود بود، به من فرمود: قیمت این کفش چقدر است؟ گفتم بهایی ندارد، فرمود:<br><br>به خدا سوگند همین کفش، از حکومت بر شما محبوب تر است، مگر اینکه حقی را به پا دارم و مانع باطلی شوم.<font size="1">[9]</font><br><br><b><font color="#FF0000">۩</font></b> این دنیا در جلو چشم من، بی ارزش تر از دانه تلخی است که بر شاخه درخت بلوط بروید.<font size="1">[10]</font></div>