مــاه ولــاء آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود . http://mahevelaa.mihanblog.com 2019-03-24T11:02:32+01:00 text/html 2019-03-20T13:50:44+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات میلاد نور http://mahevelaa.mihanblog.com/post/239 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/mahevelaa.irveladat.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">سی سال از واقعه عام الفیل می‏گذرد. زمان، آبستن واقعه ‏ای است که مولود آن، شهره آفاق و فخر زمین و زمان می‏شود. «مکه، روز جمعه، سیزدهم رجب، سی سال پس از عام الفیل» درد، بر دختر اسد غلبه کرده است؛ دردی که او را تا مسجد الحرام می‏ک شاند و دستان نیازش را به سوی کعبه بلند می‏کند: «ربّ انّی مؤمنةٌ بک و بما جاءَ عندکَ مِن رُسُلٍ و کُتُبٍ و انّی...»<br><br>(پروردگارا! من ایمان دارم به تو و همه پیامبران و کتاب‏هایی که از سوی تو آمده و گفتار جدّم ابراهیم خلیل را تصدیق دارم و به او که این خانه کعبه را بنا کرد. پروردگارا! به حق همان کسی که این خانه را بنا کرد، به حق این نوزادی که در شکم من است، ولادت او را بر من آسان گردان.)<br><br>شاید او نمی‏دانست نام طفلی که در شکم دارد، روزی بر «تارک پیشانی تاریخ» خواهد درخشید و آوازه شوکت و عظمت او، در تمام روزگاران خواهد پیچید.<br><br>فاطمه! از درد شکوه مکن، خداوند، تو و فرزندت را از عنایت بی‏حدّش سرشار می‏کند.<br><br>فاطمه! <font color="#009900"><b>علی </b></font>در پاک‏ترین خاک و منزّه‏ترین مکان هستی، چشم به جهان می‏ گشاید. دردهایت را فراموش کن. لبخند علی، جانت را تازه می‏کند.<br><br>به او نگاه کن! عطر ملکوت را استشمام خواهی کرد.<br><br>کعبه... فاطمه بنت اسد... علی علیه‏السلام ... فرشتگان... و خدا.<br><br>«<font color="#3333FF">یا فاطمه سَمّیهِ علیّا فهو علی، و اللّه‏ُ العَلیُّ الأَعلی یَقولُ: انّی شَقَقْتُ اِسمَهُ مِن اِسمی، و أَدَّبتُهُ بِأَدَبی، و وَقَفْتُهُ عَلی غامِضِ علمِی</font>...»<br><br>(ای فاطمه! نام این مولود را علی بگذار، که خدای علی اعلی می‏فرماید: من او را از نام خود جدا کردم و به ادب خود ادب آموختم و بر مشکلات علم خویش او را واقف ساختم.)<br><br>کاش تاریخ، امروز را به خاطر بسپارد! کاش آنان که در فردایی نه چندان دور، بر سینه چاک چاک مولود کعبه، زخم خیانت و جهل و نامردی می‏زنند، امروز را به خاطر آورند!<br><br>کاش آنان که علی علیه‏السلام را دیدند، او را می‏فهمیدند!<br><br>کاش علی علیه‏السلام به «ما» می‏گفت: «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی».</div><div align="justify"><font color="#666666"><font size="1"><br></font></font></div><div align="justify"><font color="#666666"><font size="1">عاطفه خرّمی</font></font><br></div> text/html 2019-03-08T07:54:38+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات آثار دوستی، امام علی علیه السلام http://mahevelaa.mihanblog.com/post/238 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/mahevelaa.ir1625.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">ابن شاذان در کتاب «مناقب» از ابن عمر نقل می کند که گفت: از رسول خدا<font size="1">(ص) </font>دربارة <b><font color="#009900">علی</font></b> <font color="#009900"><b>بن ابی طالب</b></font><font size="1">(ع)</font> سؤال کردیم، حضرت خشمگین شده، فرمود: «چرا بعضی دربارة کسی شک دارند که درجه و مرتبه اش نزد خدا، مثل درجه و مرتبة من است و از همة مقامات من، جز نبوّت برخوردار است».<br><br>بعد فرمود: «بدانید، هر کس علی<font size="1">(ع)</font> را دوست داشته باشد، مرا دوست داشته است و هر که مرا دوست داشته باشد خدا از او راضی و خشنود است و کسی که خدا از او خشنود باشد پاداش او را بهشت قرار می دهد».1<br><br><b><font color="#FF0000">آگاه باشید</font></b>، هر کس علی<font size="1">(ع) </font>را دوست داشته باشد، فرشتگان برای او استغفار می کنند و درهای بهشت به روی او باز است، تا از هر دری که بخواهد بدون حساب وارد شود.<br><br>آگاه باشید، هر کس علی<font size="1">(ع)</font> را دوست داشته باشد، خداوند پروندة عملش را به دست راست او دهد و همانند پیامبران به حساب او رسیدگی کنند.<br><br>آگاه باشید، هر کس علی<font size="1">(ع)</font> را دوست داشته باشد از دنیا خارج نمی شود تا از آب کوثر بیاشامد و از درخت طوبیٰ تناول نماید و جای خود را در بهشت ببیند.<br><br>آگاه باشید، هر کس علی<font size="1">(ع)</font> را دوست داشته باشد، خدا جان کندن را بر او در هنگام مرگ آسان می گرداند و قبر او را باغی از باغ های بهشت قرار می دهد.<br><br>آگاه باشید، هر کس علی<font size="1">(ع) </font>را دوست داشته باشد، خدا به تعداد رگ های موجود در بدنش به او حوریه عطا کند و شفاعت او را دربارة هشتاد نفر از اهل بیتش بپذیرد و به تعداد موهای بدنش در بهشت به او منزل عنایت کند.<br><br>آگاه باشید، هر کس علی<font size="1">(ع)</font> را بشناسد و او را دوست داشته باشد، خداوند ملک الموت را به سوی او بفرستد همان طور که نزد پیامبران می فرستد، از او ترس و وحشت دیدن نکیر و منکر را برطرف کند، قبرش را روشن و به اندازة مسیر هفتاد سال وسعت دهد و با روی سفید وارد قیامت شود.<br><br>آگاه باشید، هر کس علی<font size="1">(ع)</font> را دوست داشته باشد، خداوند او را در سایة عرش خود با صدّیقین، شهدا و صالحان ساکن گرداند و او را از وحشت بزرگ و ترس های قیامت ایمن گرداند.<br><br>آگاه باشید هر کس علی<font size="1">(ع) </font>را دوست داشته باشد، خدا خوبی های او را قبول کند و از بدی هایش درگذرد، و در بهشت رفیق حمزة سید الشّهدا(ع) عموی پیامبر باشد.<br></div> text/html 2019-03-04T07:30:01+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات مراقب آخرت خود باشید! http://mahevelaa.mihanblog.com/post/236 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/mahevelaa.ir2539.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left"><font color="#3333FF">وَإِن جَاهَدَاكَ عَلى أَن تُشْرِكَ بِی مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا وَاتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ</font><br><br>و اگر تو را وادارند تا در باره چیزى كه تو را بدان دانشى نیست به من شرك ورزى از آنان فرمان مبر و[لى] در دنیا به خوبى با آنان معاشرت كن و راه كسى را پیروى كن كه توبه‏كنان به سوى من بازمى‏گردد و [سرانجام] بازگشت‏شما به سوى من است و از [حقیقت] آنچه انجام مى‏دادید شما را با خبر خواهم كرد.<font size="1">(1)</font><br><br>حضرت <font color="#009900"><b>علی</b></font>-علیه السلام- در تفسیر این آیه فرمودند: فرزندان به عنوان پرستش، برای پدران و مادران نماز و روزه به جا نمی آورند تا خداوند آنان را از شرک در عبادت منع نماید. بلکه والدین فرزندان را به معصیت و نافرمانی پروردگار امر می نمودند وانان اطاعت می کردند. سپس خاطر نشان ساخت از رسول اکرم-صل الله و علیه وآله وسلم- شنیدم که میفرمودند: هرکس مخلوقی را در غیر طاعت باری تعالی اطاعت نماید با این عمل به شرک گرایش یافته و جز خداوند معبود دیگری را برگزیده است.<font size="1">(2)</font><br><br>همه ما در حال حاضر یا در آینده مسئولیت فرشتگانی معصوم را از سوی خدا به عهده میگیریم. آنان امانتی از سوی خداوند به ما هستند و ما در قبال آنان مسئولیم و روزی باید جوابگوی این امانت باشیم.<font size="1">(3)</font> باید مراقب بود که به او معبودی غیر خدا نشان ندهیم، به او نگوییم خدا هست و خود برای هزار کار دیگر از غیر خدا طلب کنیم، او را مطیع غیر خدا نکنیم و به او قدرت ایمان را نشان دهیم، قدرتی که باورش مهم است و ارزش دارد نه دانستنش.<br><br><font color="#666666"><font size="1"><font color="#993399">پی نوشت :</font><br>1- سوره 31، آیه121<br>2- تحف العقول،ص420<br>3- إِنَّمَا أَمْوَلُکُمْ وَ أَوْلَدُکمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ(تغابن15): اموال و فرزندانتان وسیله آزمایش شما هستند ، و اجر و پاداش عظیم نزد خدا است.<br>منبع : حوزه</font></font><font size="1" color="#666666"><br><br></font><br></div> text/html 2019-03-01T07:09:43+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات بزرگترین فضیلت امام علی (ع) که در قرآن ذکر شده است http://mahevelaa.mihanblog.com/post/235 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/mahevelaa.ir8.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">روزی مأمون به امام رضا<font size="1"> (علیه السلام)</font> عرض کرد: بزرگ ترین فضیلت امیر مؤمنان<font size="1"> (علیه السلام)</font> که قرآن بر آن دلالت کند چیست؟ امام رضا <font size="1">(علیه السلام) </font>فرمود: همانا آیه مباهله است. خدای عزّوجلّ فرمود: «فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِین»؛ پس رسول خدا <font size="1">(صلی الله علیه و آله)</font> امام <font color="#3333FF">حسن</font> و امام <font color="#FF0000">حسین</font> علیهما السلام را برای مباهله دعوت کرد که هر دوی آنها فرزندانش بودند و همچنین <font color="#CC33CC">فاطمه</font> <font size="1">(سلام الله علیها)</font> را دعوت کرد که در آن هنگام وی جزو زنان مورد اشاره آیه بود، و نیز&nbsp; امیرمؤمنان<font size="1"> (علیه السلام)</font> را فراخواند که به حکم آیه شریفه، نفس رسول خدا به شمار میرفت. پس ثابت شد که هیچ یک از بندگان خدا والاتر از رسول خدا<font size="1">(صلی الله علیه و آله و سلم) </font>وافضل از او نبوده اند و همچنین لازم آمده که هیچ کس افضل از نفس رسول خدا که <font color="#009900"><b>علی</b></font><font size="1"> (علیه السلام)</font> بود، به دلالت آیه شریفه وجود نداشته باشد.<br><br>مأمون گفت: این استدلال درباره امام حسن و امام حسین علیهما السلام و فاطمه<font size="1">(سلام الله علیها) </font>صحیح است، امّا درباره علی درست نیست؛ چون ممکن است رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) شخص خود را گفته باشد، نه فرد دیگری را. پس آیه فضیلتی برای امیرمؤمنان<font size="1">(علیه السلام)</font> نخواهد بود.<br><br>امام رضا (علیه السلام) در پاسخ فرمود: این سخن صحیح نیست؛ چرا که شخص دعوت کننده، همواره غیر از خود را دعوت میکند، نه خود را. همان طور که فرد دستور دهنده، همیشه به دیگری امر میکند، نه به خود. پس این که حضرت فرمود: «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکمْ وَ أَنْفُسَنا» به این معنا نیست «پس هر که در این [باره] پس از دانشی که تو را [حاصل] آمده، با تو محاجه کند، بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم، سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم».<br><br>که خودمان را دعوت کنیم. و وقتی رسول خدا فردی غیر از امیرمؤمنان(علیه السلام) را در مباهله فرانخواند، ثابت میشود که علی(علیه السلام) همان نفس پیامبر است که خداوند در قرآن به آن اشاره کرده است.<br><br>مأمون که از پاسخ امام رضا (علیه السلام) شگفت زده شده بود، گفت: وقتی جواب آمد، سؤال جایگاه خود را از دست میدهد.<font size="1">(1)</font><br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">امام رضا (علیه السلام) در این باره می فرمایند: سبب این که مردم امیرالمؤمنین علیه السلام را با این که فضائل او را می دانستند، ترک کرده و به دیگران گراییدند، جز این نبود که او بسیاری از دشمنان خدا و پیامبر او را – از اجداد و پدران و برادران و عموها و خالوها و نزدیکان آنها – به قتل رسانده بود؛ از این رو کینه او را در دل داشتند و نمی خواستند بر آنها فرمانروا شود، ولی از دیگران چیزی در دل نداشتند؛ زیرا آنان در زمان پیامبر گرامی اسلام مانند حضرت علی علیه السلام جهاد نکرده بودند و به همین علت از او رویگردان و به دیگران مایل شدند.<br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify"><font size="1" color="#666666"><font color="#990000">پی نوشت : </font><br></font></div><div align="justify"><font size="1" color="#666666">1- شیخ مفید، الفصول المختاره من العیون و المحاسن، ص ٣٨؛ مجلسی، بحار الأنوار ج١٨٨ ۴٩ باب ١۴ ص١۵٧<br></font></div><div align="justify"><font size="1" color="#666666">منبع : بحارالأنوار، ج ٢٩، ص ۴٨٠.</font></div> text/html 2019-02-24T07:04:21+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات دشمن شناسی از دیدگاه امام علی(ع) http://mahevelaa.mihanblog.com/post/234 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/mahevelaair2589.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">از مباحث مهم در سیره امام <font color="#009900"><b>علی</b></font><font size="1">(ع)</font>، رفتار حضرت با دشمنان است.این بحث، هم از جهت دشمن شناسی و هم شیوه درست برخورد با دشمن را می آموزاند. امام علی<font size="1">(ع)</font> با دشمنانی مواجه بود که پیامبر<font size="1">(ص)</font> با این نوع دشمن مواجه نبود. پیامبر با کسانی مقابله کرد که با گفتار و رفتار خود زنده بادبت!! می گفتند اما امام علی<font size="1">(ع)</font> با کسانی رو به رو بود که سابقه درخشانی در خدمت به اسلام داشتند! اهل عبادت و قرآن و شب زنده داری بودند; با این همه از روح مکتب بی خبر بوده و همین امور، زمینه ساز مقابله آنان با حکومت عدالت گستر مولا علی<font size="1">(ع) </font>شد. امام علی<font size="1">(ع)</font> در حقیقت با نفاق پنهان مواجه بود و پرواضح است که برخورد با این دشمن به مراتب سخت تر از برخورد با کفر آشکاراست. <br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">بر این اساس است که امام علی<font size="1">(ع) </font>برخورد با دشمنانی این چنین را از مفاخر خود برمی شمرد: «ایها الناس فانی فقات عین الفتنه و لم یکن لیجتری ء علیها احد غیری بعد ان ماج غیهبها واشتد کلبها; مردم! این من بودم که چشم فتنه را درآوردم و کسی جز من جرات بر آن نداشت بعد از آن که امواج فتنه همه جاگسترده بود و هاری آن فزونی یافته بود.»حکومت حدودا پنج ساله امیر مؤمنان علی<font size="1">(ع)</font> با سه جریان مخالف مواجه بود: <br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify"><font color="#FF0000"><b>1-</b></font> جاه طلبان و مقام پرستان که در خط مقدم بیعت کنندگان بامولا علی<font size="1">(ع)</font> بودند و امید آن داشتند که از این راه بتوانند به دنیایی آباد و مقام و ریاستی که در پی آن بودند برسند، اما پس از آن که امام علی<font size="1">(ع) </font>به حکومت رسید و ارزش های الهی را به جای ارزش های پوسیده جاهلی نهاد، از حکومت حضرتش مایوس شده و شروع به مخالفت با آن نموده و علیه حکومت اسلامی امام علی<font size="1">(ع)</font> شورش کردند نام این گروه در تاریخ اسلام «ناکثین » -پیمان شکنان می باشد.</div><div align="justify"><br></div><div align="justify"> <font color="#FF0000"><b>2-</b></font> ظالمانی که از حکومت پیشین بهره ها می بردند، دزدی ها وغارت گری ها می نمودند و از این راه اموال فراوانی به هم زده بودند و با سر کار آمدن حکومت عدل از این غارت گری ها ممنوع گشته و به شدت با ستم آنان مبارزه شد. نام این گروه در تاریخ اسلام «قاسطین » است. «قسط » هم به معنای عدالت و هم به معنای ظلم و عدول از حق آمده است. راغب در مفردات می گوید:«قسط به معنی سهم و نصیب است و هرگاه سهم و نصیب دیگری گرفته شود، قسط به آن گفته می شود و این مصداق ظلم است.</div><div align="justify"><br></div><div align="justify"> <font color="#FF0000"><b>3-</b></font> کوته فکران و متحجرانی که فقط ظاهری از دین را دیده بودندو حقیقت آن را نفهمیده بودند و به شدت بر عقیده باطل خوداستوار بودند. اینان نیز سر شورش بر حکومت مولا علی<font size="1">(ع)</font> برآوردند. نام این گروه «مارقین » است و نام دیگرشان خوارج که بعد از داستان حکمین، در صفین بر ضد امام برخاستند و پرچم مخالفت را برافراشتند. این واژه، از ماده «مروق » به معنای پرش تیر از کمان است گویی آنها قبلا در دایره حق بودند ولی به خاطر تحجر و نادانی و خودخواهی از مفاهیم اسلامی و تعلیمات آن به دور افتادند. این سه جریان مخالف را پیامبر گرامی اسلام<font size="1">(ص) </font>در سخنان خود به صراحت پیش بینی فرموده بود: ابو ایوب انصاری گوید: «امر رسول الله<font size="1">(ص)</font> علی بن ابی طالب<font size="1">(ع) </font>بقتال الناکثین و القاسطین و المارقین; پیامبر اکرم(ص) به علی<font size="1">(ع)</font> دستور داد که با سه گروه ناکثین و قاسطین و مارقین پیکار کند.» خود حضرت نیز در خطبه شقشقیه با همین نام مخالفین خود را نام برده است: «فلما نهضت بالامر نکثت طائفه و مرقت اخری و قسط آخرون...; هنگامی که قیام به امر خلافت کردم جمعی پیمان خود را شکستند و گروهی به بهانه ای واهی سر از اطاعتم پیچیدند و از دین خدا بیرون پریدندو دسته دیگری راه ظلم و طغیان را پیش گرفتند.» تحلیل و بررسی عملکرد این سه جریان مخالف و موضع امام علی<font size="1">(ع)</font> در برابر آنها;نقش ارزنده ای در آگاهی امت اسلامی ما از جریان های مخالف نظام ونیز الهام بخش نحوه برخورد با آنان خواهد بود. به یاری خداوند، بر آنیم که به تحلیل این سه جریان مخالف ازدیدگاه مولا علی(ع) بپردازیم. در این مقاله به عنوان مدخل، بحثی پیرامون دشمن شناسی از دیدگاه مولی تقدیم می داریم.</div> text/html 2019-02-17T10:13:38+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات مناظرۀ زیبای علی علیه السلام با علمای یهود http://mahevelaa.mihanblog.com/post/233 <div align="justify"><img alt="" src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/10258.gif" width="191" vspace="0" hspace="5" height="170" border="0" align="left">بنا به گواهی متون تاریخی و روایات موثق، روزی سه تن از علمای یهود با سوالاتی چند به نزد امیرالمومنین <b><font color="#009900">علی</font></b> (عَلیه السَلام) آمدند و پرسش هایی را مطرح ساختند و حضرت تنها به این شرط راضی به پاسخ دادن به آن ها گردیدند که اگر آن پاسخ ها را موافق با تورات یافتند هر سه تن یهودی به دین اسلام درآیند و آن ها پذیرفتند مجدد سوال های خود را این گونه مطرح نمودند:<br><br>ای مرد: قفل آسمان ها چیست؟<br><br>حضرت فرمودند: همانا قفل آسمان ها شرک به خداوند است و مرد یا زنی که مشرک باشد عمل او به سوی آسمان بالا نمی رود.<br><br>پرسیدند: کلید آن ها چیست؟<br><br>حضرت فرمودند: گواهی «<font color="#3333FF">لا اله الا الله و محمد رسول الله</font>» است.<br><br>پرسیدند: کدام قبر با صاحبش راه رفت؟<br><br>حضرت فرمودند: آن قبر ماهی ای بود که یونس (عَلیه السَلام) را بلعید و او را در دریاهای هفت گانه گردانید.<br><br>پرسیدند: آن کیست که قوم خود را بیم داد و ترسانید، در حالی که نه از جنیان بود و نه از آدمیان؟<br><br>حضرت فرمودند: آن مورچۀسلیمان (عَلیه السَلام) بود که به مأموران گفت: ای گروه مأموران؛ داخل خانه های خود گردید تا توسط سلیمان و لشکریان او پایمال نگردید.<br><br>پرسیدند: پنج چیز بر روی زمین راه رفتند در حالی که در رحم خلق نشدند، آنان کدامند؟<br><br>حضرت فرمودند: آدم، حوا، ناقۀصالح (عَلیه السَلام)، گوسفند ابراهیم (عَلیه السَلام) و عصای موسی (عَلیه السَلام).<br></div> text/html 2019-02-08T20:05:43+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات همراه با فاطمیه http://mahevelaa.mihanblog.com/post/232 <div align="right"><div align="center"><img src="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/f70437.jpg" alt="" vspace="0" hspace="0" border="0" align="absmiddle"><br></div><br><ul class="text1"><li><a href="http://mahevelaa.mihanblog.com/extrapage/boghzeghalam">بُغض قلم </a></li><li><a href="http://mahevelaa.mihanblog.com/extrapage/maghaleh23">زندگی نامه</a></li><li><a href="http://mahevelaa.mihanblog.com/extrapage/vagouyehydell">واگویه های دل</a></li><li><a href="http://mahevelaa.mihanblog.com/extrapage/maghaleh">در لابه‌لای متون</a></li><li><a href="http://mahevelaa.mihanblog.com/extrapage/narmafzar">نرم افزار فاطمی</a></li><li><a href="http://mahevelaa.mihanblog.com/extrapage/bookfatemi">کتـابخـانه فاطمی</a></li><li><a href="http://mahevelaa.mihanblog.com/extrapage/media">نوا و نمای فاطمی</a></li><li><a href="http://mahevelaa.mihanblog.com/extrapage/mshahadat">مظلومیت و شهادت</a></li></ul> </div> text/html 2019-02-01T08:45:10+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات مثلث شخصیت حضرت علی (ع) http://mahevelaa.mihanblog.com/post/231 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/mahevelaa.ir1587.png" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">از نظر روان شناسان، شخصیت هر فردی متشکل از سه عامل مهم است که هر یک در انعقاد و تکون شخصیت تأثیربه سزایی دارد و گویی روحیات و صفات و طرز تفکر انسان همچون مثلثی است که از پیوستن این سه ضلع به یکدیگر پدید می آید. این سه عامل عبارتنداز: <br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">1. وراثت <br>2. آموزش و پرورش <br>3. محیط زندگی <br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">صفات خوب و بد آدمی و روحیات عالی و پست او به وسیله این سه عامل پی ریزی می شود و رشد و نمو می کند. درباره عامل وراثت سخن کوتاه اینکه: فرزندان ما نه تنها صفات ظاهری را، مانند شکل و قیافه، از ما به ارث می برند، بلکه روحیات و صفات باطنی پدر و مادر نیز از طریق وراثت به آنان منتقل می شود. <br>آموزش و پرورش و محیط، که دو ضلع دیگر شخصیت انسان را تشکیل می دهند، در پرورش سجایای عالی که دست آفرینش در نهاد آدمی به ودیعت نهاده و یا تربیت صفاتی که کودک از پدر و مادر به وراثت برده است نقش مهمی دارند. یک آموزگار می تواند سرنوشت کودکی و یا کلاسی را تغییر دهد. و بسا که محیط، افراد آلوده را پاک و یا افراد پاک را آلوده می سازد. قدرت این دو عامل در شکل دادن به شخصیت آدمی چنان مسلم و روشن است که خود را ازتوضیح درباره آن بی نیاز می دانیم. البته نباید فراموش کرد که در ورای این امور سه گانه و مشرف و مسلط بر آن ها اراده وخواست انسان قرار گرفته است. <br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify"><font color="#3333FF">شخصیت موروثی حضرت علی علیه السلام </font><br>امیرمؤمنان از صلب پدری چون ابوطالب دیده به جهان گشود. ابوطالب بزرگ بطحاء (مکه) و رئیس بنی هاشم بود. سراسر وجود او، کانونی از سماحت و بخشش، عطوفت و مهر، جانبازی و فداکاری در راه آیین توحید بود. در همان روزی که عبدالمطلب جد پیامبر در گذشت، آن حضرت هشت سال تمام داشت. از آن روز تا چهل و دوسال بعد، ابوطالب حراست و حفاظت پیامبر را، در سفر و حضر، برعهده گرفت و با عشق و علاقه بی نظیری در راه هدف مقدس پیامبر که گسترش آیین یکتا پرستی بود جانبازی و فداکاری کرد. این حقیقت در بسیاری از اشعار مضبوط در دیوان ابوطالب منعکس شده است ؛ همچون: <br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">لیعلم خیار الناس ان محمداً نبی کموسی و المسیح بن مریم <font size="1">(1) </font><br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">افراد پاک و خوش طینت باید بدانند که محمد - صلی الله علیه و آله - پیامبری است همچون موسی و عیسی - علیه السلام -. <br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">الم تعلموا انا وجدنا محمداًرسولا کموسی خط فی اول الکتب <font size="1">(2) </font><br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">آیا نمی دانید که محمد - صلی الله علیه و آله - همچون موسی (پیامبری آسمانی) است و پیامبری او در سرلوحه کتاب های آسمانی نوشته شده است ؟ <br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">یک چنین فداکاری، که به زندانی شدن تمام بنی هاشم در میان دره ای خشک و سوزان منجر شد، نمی تواندانگیزه ای جز عشق به هدف و علاقه عمیق به معنویت داشته باشد، و علایق خویشاوندی و سایر عوامل مادی نمی تواند یک چنین روح ایثاری در انسان پدید آورد. دلایل ایمان ابوطالب به آیین برادر زاده خود به قدری زیاد است که توجه قاطبه محققان بی نظر را به خود جلب کرده است. متأسفانه گروهی، از روی تعصبات بیجا، در مرز توقف درباره ابوطالب باقی مانده اند و گروه دیگر جسارت را بالاتر برده، او را یک فرد غیر مؤمن معرفی کرده اند. حال آن که اگر جزئی از دلایلی که درباره اسلام ابوطالب درکتاب های تاریخ و حدیث موجود است درباره شخص دیگری وجود می داشت، در ایمان و اسلام او برای احدی جای تردید و شک باقی نمی ماند، اما انسان نمی داند که چار این همه دلایل نتوانسته است قلوب بعضی را روشن سازد! <br></div> text/html 2019-01-25T08:19:04+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات حقیقت زُهد http://mahevelaa.mihanblog.com/post/230 <div align="justify"> <font color="#009900"><b><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/mahevelaa.ir1587.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">علی</b></font> علیه السلام بعد از خاتمه جنگ جمل وارد شهر بصره شد. در خلال ایامی که در بصره بود، روزی به عیادت یکی از یارانش ، به نام علاء بن زیاد حارثی رفت . این مرد، خانه مجلل و وسیعی داشت . علی همین که آن خانه را با آن عظمت و وسعت دید، به او گفت :این خانه به این وسعت ، به چه کار تو در دنیا می خورد، در صورتی که به خانه وسیعی در آخرت محتاجتری ؟! ولی اگر بخواهی می توانی که همین خانه وسیع دنیا را وسیله ای برای رسیدن به خانه وسیع آخرت قرار دهی به اینکه در این خانه از مهمان ، پذیرایی کنی ، صله رحم نمایی ، حقوق مسلمانان را در این خانه ظاهر و آشکارا کنی ، این خانه را وسیله زنده ساختن و آشکار نمودن حقوق قرار دهی و از انحصار مطامع شخصی و استفاده فردی خارج نمایی . علاء: یا امیرالمؤمنین ! من از برادرم عاصم پیش تو شکایت دارم چه شکایتی داری ؟. تارک دنیا شده ، جامه کهنه پوشیده ، گوشه گیر و منزوی شده همه چیز و همه کس را رها کرده . او را حاضر کنید!. <br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">عاصم را احضار کردند و آوردند. علی علیه السلام به او رو کرد و فرمود:ای دشمن جان خود! شیطان عقل تو را ربوده است ، چرا به زن و فرزند خویش ‍ رحم نکردی ؟ آیا تو خیال می کنی که خدایی که نعمتهای پاکیزه دنیا را برای تو حلال و روا ساخته ناراضی می شود از اینکه تو از آنها بهره ببری ؟ تو در نزد خدا کوچکتر از این هستی . عاصم : یا امیرالمؤمنین ! تو خودت هم که مثل من هستی ، تو هم که به خود سختی می دهی و در زندگی بر خود سخت می گیری ، تو هم که جامه نرم نمی پوشی و غذای لذیذ نمی خوری ، بنابراین من همان کار را می کنم که تو می کنی و از همان راه می روم که تو می روی . اشتباه می کنی ، من با تو فرق دارم ، من سمتی دارم که تو نداری ، من در لباس ‍ پیشوایی و حکومتم ، وظیفه حاکم و پیشوا وظیفه دیگری است خداوند بر پیشوایان عادل فرض کرده که ضعیفترین طبقات ملت خود را مقیاس زندگی شخصی خود قرار دهند. و آن طوری زندگی کنند که تهیدست ترین مردم زندگی می کنند تا سختی فقر و تهیدستی به آن طبقه اثر نکند، بنابراین ، من وظیفه ای دارم و تو وظیفه ای .<br><br><font size="1" color="#666666">داستان راستان / استاد مطهری- سایت اندیشه قم </font></div> text/html 2019-01-18T09:17:52+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات نامه امام علی (علیه السلام) به مسئولان نظام http://mahevelaa.mihanblog.com/post/229 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/ind458ex.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">عثمان بن حنیف انصاری یکی از اصحاب پیامبر گرامی اسلام<font size="1"> (ص) </font>بود. پس از رحلت رسول خدا از دوستداران و شیعیان حضرت<font color="#009900"><b> علی</b></font><font size="1"> (ع) </font>شد و تا آخر عمر همچنان شیعه و پیرو آن حضرت باقی ماند. در زمان خلافت امیرالمومنین وی یکی از افراد مورد وثوق و از کارگزاران اصلی آن حضرت در اداره حکومت بود و بدین جهت حضرت امیرعلیه السلام او را به عنوان استاندار بصره انتخاب کرده بود. در اثبات ارادت وی به حضرت علی همین بس که وقتی اصحاب جمل یعنی طلحه و زبیر و پیروانشان به بصره لشکر کشیدند و وارد آن شهر شدند، عثمان را دستگیر و موی سر، ریش، ابرو و، مژه وی را کنده و او را از شهر بیرون کرده و هنگامی که امیرالمومنین در بین راه ایشان را دید بسیار متاثر شده و به حال او گریستند.<br><br>همین شخصیت با آن میزان از ارادت و علاقه به حضرت علی و اعتماد متقابل مولا به او، در زمانی که استاندار بصره بود، به حضرت گزارش رسید، وی دعوت مهمانی یکی از سرمایه داران آن شهر را پذیرفته و سر سفره او حاضر شده است. حضرت <font color="#009900"><b>علی</b></font> <font size="1">(ع</font>) از این عمل او برافروخته میشود و نامه ای تند و طولانی (45 نهج البلاغه) به او می نویسد و او را مورد سرزنش و ملامت قرار می دهد. این نامه امروز می تواند برای همه مسئولین کشور که داعیه پیروی از آن امام همام را دارند مایه عبرت و درس باشد. مخاطب این نامه امروز در واقع همه مسئولین و کارگزاران نظام مقدس جمهوری اسلامی است.<br><br>با هم بخش هایی از این نامه مهم و پندآموز را می خوانیم: ای پسر حنیف، به من گزارش دادند، مردی از سرمایه داران بصره، تو را به مهمانی خویش فراخواند و تو به سرعت به سوی آن شتافتی، خوردنی های رنگارنگ برای تو آوردند و کاسه های پر از غذا پی در پی جلوی تو نهادند، گمان نمی کردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان بواسطه ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شدند. اندیشه کن در کجایی و بر سر کدام سفره میخوری؟<br><br>آگاه باش! امام شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضایت داده است بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید، اما با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی مرا یاری دهید. سوگند به خدا! من از دنیای شما طلا و نقره ای نیندوخته و از غنیمت های آن چیزی ذخیره نکرده ام، بر دو جامه کهنه ام جامه ای نیفزودم، و از زمین دنیا حتی یک وجب در اختیار نگرفتم، و دنیای شما در چشم من از دانه درخت بلوط ناچیز تراست. من اگر می خواستم، می توانستم از عسل پاک و از مغز گندم و بافته های ابریشم برای خود غذا و لباس فراهم آورم، اما هیهات که هوای نفس بر من چیره گردد.</div> text/html 2019-01-11T13:33:13+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات جمع میان پنج تن http://mahevelaa.mihanblog.com/post/228 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/ind10ex.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">با گرامی­داشت پنجم جمادی الاول میلاد خجسته­ ی حضرت<font color="#CC33CC"><b> زینب</b></font> <font size="1">(ص) </font>و روز پرستار؛ اگر نامت را زینب نهادند؛ چون به راستی زین اب بودی ولی مگر <font color="#009900"><b>علی</b></font><font size="1">(ع) </font>را میتوان توصیف کرد که توصیف تو آسان باشد؟! برای توصیف تو همان بس که دختر <b><font color="#3333FF">زهرا</font></b><font size="1">(س) </font>و تربیت شده­ی خاندان علوی هستی.<br><br>ای زینت پدر و هم زینت مادر؛ عظمت تو را آن­گاه که مادر در محراب نماز دست نیاز به آستان حضرت دوست برمی­داشت و برای رهایی غفلت زدگان از وادی جهل دعا می­کرد و تو آمین می­گفتی، آن­گاه که همچون مادر به استقبال شانه­های خسته پدر از هجوم نامرادی­ها می­رفتی تا ام ابیهی دیگری باشی، آن­گاه که دست­های کوچکت با گردش دستاس خانه را می­گرداند، آن­گاه که با هر نفست عطر یاس را در فضای خانه جاری می­کردی و ... آن­گاه که در کربلا توفان به پا کردی و شکیبایی، صبوری، ایثار، استقامت و استواری را تفسیر نمودی و در کوفه و شام، فصاحت و بلاغت را معنا نمودی؛ برای مردمان شگفت نباید بود، چرا که از جمع میان پنج تنی که نامت را خدایت بر می­گزیند زینب<font size="1"> (ص).[1]</font><br><br>بارها از خود پرسیده­ام چرا هرگاه می­خواهم برای تو بنگارم ناگاه کربلا در برابرم مجسم می­شود و شیرزنی که با دست خویش لباس رزم بر تن فرزندانش می­کند تا فدایی راه برادر شوند، برادری که قرآن ناطق است و اسلام راستین! شیرزنی که چون پیکر غرق به خون فرزندانش را می­آورند؛ پای از خیمه بیرون نمی­نهند، امّا همین که پیکر برادرزاده را به سوی خیمه­ها می­آورند، وامحمدا سر می­دهد و ...<br><br>عظمت تو را باید از تل پرسید آن­گاه که بسمل تپیده در خون را می­بیند، خنجری که بوسه­گاه پیامبر<font size="1">(ص) </font>بوده را زیر تیغ کین می­یابد؛ تنها زانو می­زند که اللّهمّ تقبّل منّا هذا القلیل القربان!...<br><br>و همه چیز را باید از کربلا پرسید که او خود تفسیر شده­ی توست: ما رأیت الاّ جمیل!...<br><br>و معرفت تو را همین جمله بس است که قد عجبت من صبرک ملائکة السماوات<font size="1">[2]</font><br><br><font size="1" color="#666666">پی نوشت : <br>[1]. ر.ک؛ نعمت الله جزایری، خصایص الزینبیه، ص 57 و 58 ، اسرار نام حضرت زینب (ص).<br>[2]. بحارالانوار، ج 8 ، ص 240.<br>منبع : مجله نامه جامعه خرداد 1385، شماره 21.</font></div> text/html 2019-01-08T19:05:38+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات سه اصل شناخت امیرالمومنین(علیه السلام) http://mahevelaa.mihanblog.com/post/227 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/4ozaas.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">هر اندازه که انسان درباره فضائل ائمه(علیه السلام) بحث کند، عبادت است و این فکر اصلاً درست نیست که ما را کجا و نیل به مقام آنها کجا؟! مگر ما درباره آنها موظّفیم به کنه آنها راه پیدا کنیم؟ این را کسی از ما نخواسته ولی آن مقداری که مقدور ماست، عبادت است؛ وظیفه ماست. حضرت امیر در یکی از خطبه های نهج البلاغه یک بیان نورانی دارد که درباره معرفت خدا هم به شرح ایضاً؛ اینچنین است. کنه خدا نه مقدور کسی است، نه مورد تکلیف امّا آن اندازه ای که شناخت ذات أقدس له مقدور هست، بحث و بررسی اش بر ما واجب است. لم یطلع العقول بتحدید صفته و لم یحجبها عن مواج بمعرفته<font size="1"> (1). </font><br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">فرمود: ذات أقدس له هیچ عقلی را به کنه معرفت ذات أقدس له مطّلع نکرده است. و امّا مقدار واجب را هم محجوب نکرده! امّا آن مقداری که معرفت اینها واجب است، مقدور است.وجود مبارک حضرت امیر را بهترین کسی که معرفی می کند، خود اوست و پیغمبر و ائمه (علیهم السّلام). آن مقامی که برای خود حضرت هست، آن را باید جستجو کرد و گرنه آنچه پیش ما دشوار است، آن را نباید پیش حضرت امیر به حساب آورد. <br><br><font color="#3333FF">توزیع عادلانه بیت المال</font><br>ابن أبی الحدید در وصف حضرت امیر در جلد دوّم یک مطلبی دارد که عملش برای خیلی از ما دشوار است. امّا ابن أبی الحدید این را به عنوان فضل ممتاز حضرت به حساب نمی آورد. فضل علوی را در جلد ششم بازگو می کند.در جلد دوّم شرح نهج البلاغه، می فرماید: حضرت امیر (ع) آداب رسمی اش این بود که هر هفته بیت المال را جارو می زد؛ یکنس بیت المال فی کلّّ جمعه و یصلّی ف یه رکعتین و یقول یشهد لی یوم القیامه<font size="1">(2)</font>. هر هفته، هر چه در بیت المال بود توزیع می کرد، جارو می کرد، در بیت المال خالی شده دو رکعت نماز می خواند و بعد می گفت: تا در قیامت برای من شهادت بدهد. <br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">این کارها مقدور کسی نیست. این کار را شاید اوحدی از علماء در تاریخ بکنند یا کرده اند. این همه بیت المال است که در بیوتات هست و کسی باورش نمی آید که حالا پس فردا می میرد، اینها چه خواهد شد! این که هر هفته انسان بیت المال را توزیع کند، به همه مستمندان برساند و دو رکعت نماز در هر هفته در بیت المال بخواند و بگوید: برای اینکه شهادت بدهد ، این کار علی(علیه السلام) است امّا نه کارهای مهم علی! <br><br><font color="#3333FF">مبانی معرفت توحیدی</font><br>به جلد ششم که می رسد، در ذیل خطبه 86؛ آنجا که معارف توحیدی را تشریح می کند، در یک خطبه کوچک تقریباً سه سطری، هشت مسئله از مسائل عمیق عقلی را طرح می کند؛ ابن أبی الحدید می گوید به اینکه : واعلم أنّ مباح ث العدل والتّوحید. اینها میراث <font color="#009900"><b>علی</b></font>(علیه السلام) است، و غیر از او احدی در اسلام این حرفها را نزد. البتّه وجود مبارک رسول گرامی (ص) که معلّم کلّ است، مستثنی است او فوق بحث است. <br></div> text/html 2019-01-01T19:27:03+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات زیباشناسی کلام امام علی علیه السّلام http://mahevelaa.mihanblog.com/post/226 <font color="#3333FF"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/1204.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">نگاهی به زیبایی کلام پیشوای فصاحت در نهج البلاغه</font><br><div align="justify">درباره ی چیستی زیبایی سخن ها بسیار رانده شده است. برخی زیبایی را تناسب و هم آهنگی اجزا با کل و هم آهنگی اجزا با یک دیگر و عده ای آن را به سودمندی یا توانایی یا لذت و یا عشق تعریف کرده اند. افلاطون در مجموعه ی آثار خود گفت وگوی سقراط با هیپیاس را بیان می کند و در این رساله به بررسی تعاریف گوناگون زیبایی می پردازد. آن گاه سقراط از هیپیاس سوفیست و حقوق دان معروف آن روزگار درباره ی چیستی زیبایی پرسش می کند و او تعاریف گوناگون مذکور در سطور بالا را بیان نموده و سقراط تک تک آن ها را نقد می کند. به هر حال تعریف این حقیقت بسیار دشوار است؛ اما بی شک زیبایی یک کیفیت نگارین نمادی است که از سه ویژگی برخوردار است و موجب انبساط روح و روان آدمی می گردد.</div><div align="justify"><br></div><div align="justify">اولا ملازم با لذت است و اصولا انبساط روانی همان لذت است؛</div><div align="justify"><br></div><div align="justify">ثانیا ملازم با مطلوبیت است یعنی چیز زیبا برای شخص مدرک مطلوبیت و ارزش می نماید؛</div><div align="justify"><br></div><div align="justify">ثالثا شگفت انگیزی و تعجب آور بودن را به ارمغان می آورد.</div><div align="justify"><br></div><div align="justify">امیر کلام و هنر درباره ی زیبایی نیز سخن فرموده است و در مقایسه انواع زیبایی ها زینت باطن را بر زینت ظاهر ترجیح می دهند. «زینت باطن ها زیباتر از زینت ظاهر است». <font size="1">(1) </font>زینت به زیبایی و نیکویی صواب و حقیقت است نه به نیکویی لباس».<font size="1"> (2)</font></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">امام <font color="#009900"><b>علی</b> </font><font size="1">(ع) </font>بر این مبنا زیبایی مرد را حلم وقار حسن درونی زینت اخلاق و رفتار عبادت و خشوع صدق و راستی معرفی کرده است. زینت عبادت خشوع؛ زینت ریاست بخشش و بزرگواری؛ زینت علم حلم و بردباری و زینت حکومت عدالت است. <font size="1">(3) </font>پس زیبایی در مکتب علوی به زینت های صوری و حسی محدود نمی گردد و زیبایی های معقول و فرا حسی را نیز در برمی گیرد.</div><div align="justify"><br></div><div align="justify">گفتار و نوشتار و ادبیات زیبا جذاب و همراه با ضوابط فصاحت و بلاغت یکی دیگر از مصادیق زیبایی است که امیر بیان و پیشوای بلاغت سرچشمه ی آن است. سرآمد فصاحت در این باره می فرماید: «زیباترین و بهترین سخن آن است که نظام نیکو آن را آراسته باشد و خواص و عوام مردم آن را بفهمند.» <font size="1">(4)</font></div> text/html 2018-12-24T14:20:23+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات حدیث تشبیه http://mahevelaa.mihanblog.com/post/225 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/2344.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">از جمله فضایل امیر المؤمنین<font color="#009900"><b> علی</b></font><font size="1"> (ع)</font> و از دلائل امامت و برتری او بر سایر صحابه آن است که رسول الله<font size="1"> (ص) </font>او را همسان خود و سایر انبیاء معرفی می‏کرد و نه تنها می‏فرمود : علی جان من است (امام نسائی در خصائص امیر المؤمنین علی ابی ابیطالب، 19) علی برادر من است (صحیح ترمذی، 2/299) علی از من است و من از علیم (صحیح ترمذی، 2/297) . گوشت و خون علی از گوشت و خون من است (ذخائر العقبی، 92، محب طبری) بلکه از طرق شیعی و سنی به الفاظ گوناگون روایت شده است که آن حضرت علی (ع) را به سبب خصال و سجایا و مناقب او به پیغمبران اولو العزم و سایر انبیاء تشبیه کرده است. این حدیث را که به حدیث تشبیه معروف است امام حنابله احمد بن محمد بن حنبل (م 241 ق) در المسند از احمد بن عبدالرزاق و او از رسول الله (ص) چنین روایت کرده است (الغدیر، 3/357): «من أراد أن ینظر الی آدم فی علمه و الی نوح فی فهمه و الی ابراهیم فی خلقه و الی موسی فی مناجاته و الی عیسی فی سنته و الی محمد فی تمامه و کماله فلینظر الی هذا الرجل المقبل. فتطاول الناس فاذا هم بعلی بن ابی طالب کانما ینقلع من صبب و ینحط من جبل» یعنی: هر کس بخواهد آدم را در علمش و نوح را در فهمش و ابراهیم را در خلقش و موسی را در مناجاتش و عیسی را در سنت و رفتارش و محمد را در تمام خلقت و کمال صفاتش ببیند، باید به این مرد که از راه می‏رسد بنگرد. پس مردمان همه گردن کشیدند، ناگاه علی را دیدند که از راه می‏رسد گویی سیلی بود که از جای خود کنده شده و در سراشیبی افتاده و از کوه به زیر می‏ آید.<br><br>یاقوت حموی در معجم الادباء و ابوبکر احمد بن الحسین البیهقی در فضائل الصحابه و حافظ احمد بن محمد عاصمی در زین الفتی فی شرح سورة هل أتی (الغدیر، 3/355) و ابو المؤید الموفق احمد مکی خوارزمی مالکی ملقب به اخطب الخطباء در مناقب امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) (39 به بعد) و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه (2/236 و 449) و حافظ ابو عبدالله کنجی شافعی در کفایة الطالب (45)، و حافظ ابو العباس محب الدین طبری در الریاض النضره (2/218)، و ابن صباغ مالکی در فصول المهمه (12)، به نقل سید محسن امین در اعیان الشیعه (1/356) و صفوری در نزهة المجالیس (2/240)، و سید احمد قادین خانی در هدایة المرتاب، 146 (الغدیر، 3/360) ... و همه محدثین شیعی این حدیث را به اسناد معتبر با جزیی اختلافی در نام انبیاء و وجه مشابهت علی مرتضی (ع) با ایشان روایت کرده‏اند. عاصمی در کتاب زین الفتی وجوه همگونی علی را با پیامبر چنین شرح داده است:<br><br><font color="#3333FF">با آدم در ده فضیلت: </font>خوی و طینت، صبر و تحمل، یار و همسر، تزویج و خلعت، علم و حکمت، تیزهوشی و فطانت، امارت و خلافت، بسیاری دشمن، وفاء و وصیت، اولاد و عترت.<br><br><font color="#3333FF">با نوح در هشت فضیلت: </font>وفاء، حفظ خدا، مناظره با پدر و اقوام، بت شکنی، داشتن دو فرزند که سر دودمان خاندان ولایت و رسالت بودند، اختلاف فرزندان نیکوکار و ستمکار، آزمایش الهی و در جان و فرزند و مال، مصونیت از آسیب بداندیشان.</div> text/html 2018-12-17T07:13:38+01:00 mahevelaa.mihanblog.com عبرات موعظه ی مولا http://mahevelaa.mihanblog.com/post/224 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/127/378847/photo/070626.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">مردی به نام ابو مطر نقل کرده است که: روزی از مسجد کوفه بیرون آمدم، به مردی برخوردم که همانند عرب های بادیه نشین با دو تکه پارچه خود را پوشانده بود، یکی را لنگ و دیگری را ردای خود قرار داده بود. از کسی پرسیدم: این مرد کیست؟ به من گفت: گویا در این شهر غریب هستی؟ <br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">گفتم: آری. گفت: این مرد، امیرمؤمنان <font color="#009900"><b>علی </b></font><font size="1">(علیه السلام)</font> است؛ به دنبالش رفتم تا به محله ی «ابومحیط» که بازار شتران در آن جا بود، رسید. (از روی موعظه به آنان) فرمودند: معامله کنید اما از سوگند بپرهیزید که سوگند از برکت کارهای شما می کاهد و آنها را در معرض نابودی قرار می دهد. <br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">سپس به سراغ خرما فروشان رفتند. در آن جا با کنیزی مواجه شد که می گریست، سبب گریه اش را پرسیدند، پاسخ داد: من با یک درهم از این مرد خرما فروش خرما خریده ام، مولایم از من خواسته خرما را باز پس دهم و درهم را باز ستانم، اما فروشنده نمی پذیرد و درهم را به من باز نمی گرداند. حضرت به مرد بازاری فرمودند: خرمایت را بگیر و درهمش را باز پس ده، چرا که او کنیز است و از خودش اختیاری ندارد. مرد خرما فروش زیر بار نرفت و همچنان از باز پس دادن درهم به کنیز امتناع می کرد. من به او گفتم: این مرد را می شناسی؟ گفت: نه گفتم: او امیرمؤمنان علی (علیه السلام) است، مرد بازاری با شناختن حضرت دستپاچه شد، خرماهایی را که در دست داشت ریخت، درهم را به کنیز باز پس داد و عرض کرد: <br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">ای امیرمؤمنان! دوست دارم شما از من خشنود شودید! <br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify">حضرت فرمودند: آنچه مرا از شما خوشنود می سازد پرداختن حقوق دیگران است. بعد از آن، حضرت در حالی که از کنار خرما فروشان می گذشتند، فرمودند: ای خرما فروشان (و خرما داران) به مسکینان بخورانید تا کسبتان برکت یابد . <br><br><font size="1" color="#666666"><font color="#993399">منبع:</font> جلوه های تقوا، محمد حسن حائری یزدی، ج 2، ص 102 و 103. </font><br></div>