صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 21 دی 1397 :: نویسنده : مستور
با گرامی­داشت پنجم جمادی الاول میلاد خجسته­ ی حضرت زینب (ص) و روز پرستار؛ اگر نامت را زینب نهادند؛ چون به راستی زین اب بودی ولی مگر علی(ع) را میتوان توصیف کرد که توصیف تو آسان باشد؟! برای توصیف تو همان بس که دختر زهرا(س) و تربیت شده­ی خاندان علوی هستی.

ای زینت پدر و هم زینت مادر؛ عظمت تو را آن­گاه که مادر در محراب نماز دست نیاز به آستان حضرت دوست برمی­داشت و برای رهایی غفلت زدگان از وادی جهل دعا می­کرد و تو آمین می­گفتی، آن­گاه که همچون مادر به استقبال شانه­های خسته پدر از هجوم نامرادی­ها می­رفتی تا ام ابیهی دیگری باشی، آن­گاه که دست­های کوچکت با گردش دستاس خانه را می­گرداند، آن­گاه که با هر نفست عطر یاس را در فضای خانه جاری می­کردی و ... آن­گاه که در کربلا توفان به پا کردی و شکیبایی، صبوری، ایثار، استقامت و استواری را تفسیر نمودی و در کوفه و شام، فصاحت و بلاغت را معنا نمودی؛ برای مردمان شگفت نباید بود، چرا که از جمع میان پنج تنی که نامت را خدایت بر می­گزیند زینب (ص).[1]

بارها از خود پرسیده­ام چرا هرگاه می­خواهم برای تو بنگارم ناگاه کربلا در برابرم مجسم می­شود و شیرزنی که با دست خویش لباس رزم بر تن فرزندانش می­کند تا فدایی راه برادر شوند، برادری که قرآن ناطق است و اسلام راستین! شیرزنی که چون پیکر غرق به خون فرزندانش را می­آورند؛ پای از خیمه بیرون نمی­نهند، امّا همین که پیکر برادرزاده را به سوی خیمه­ها می­آورند، وامحمدا سر می­دهد و ...

عظمت تو را باید از تل پرسید آن­گاه که بسمل تپیده در خون را می­بیند، خنجری که بوسه­گاه پیامبر(ص) بوده را زیر تیغ کین می­یابد؛ تنها زانو می­زند که اللّهمّ تقبّل منّا هذا القلیل القربان!...

و همه چیز را باید از کربلا پرسید که او خود تفسیر شده­ی توست: ما رأیت الاّ جمیل!...

و معرفت تو را همین جمله بس است که قد عجبت من صبرک ملائکة السماوات[2]

پی نوشت :
[1]. ر.ک؛ نعمت الله جزایری، خصایص الزینبیه، ص 57 و 58 ، اسرار نام حضرت زینب (ص).
[2]. بحارالانوار، ج 8 ، ص 240.
منبع : مجله نامه جامعه خرداد 1385، شماره 21.



نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : حضرت زینب (ص)، کربلا، پنج‌ تن آل عبا، پنجم جمادی‌ الاول، پرستار،
یکشنبه 4 آذر 1397 :: نویسنده : مستور
عود بسوزانید و کوچه ‏های دلتان را مفروش از شکوفه کنید؛ که برترین مخلوقات خداوند، از راه می‏رسد. محمد صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله می‏ آید؛ با معجزه شق القمر. آسمان، به پیشوازش، خاک جزیرة العرب را ستاره می‏ پاشد.

ای همسایگان روشنی و نور! دف بزنید و آستین بیفشانید که رحمت دو جهان، با قدم ‏های بهشتی‏ اش، زمین را متبرک کرده است. سپیده دم، به مبارک‏ باد دریا آمده است و کوه، سرود میلادی بزرگ را به بازتاب برخاسته. او می‏ آید و آیین مهربانی، روح بشریت را تسخیر خواهد کرد.

امین حرف ‏های مگو ، در جوانه دست‏ هایت، شور صد سپیدار، دف می‏زند.

دشت ‏های جست‏ جو را که می‏دوی، رودخانه‏ های صداقت، رد گام ‏هایت را راه می ‏افتند.

هوای سینه‏ ات، نفس‏ های کوهستان را مکرر می‏کند. قلبت، امین حرف‏ های مگو است و دهانت، آیه‏ های مبین امانت را به تفسیر می‏ آید.

به روشنی نگاهت، سپیده ‏های جهان گواهند. حتی خاک، راستی قدم ‏هایت را سوگند می‏ خورد.

ای سپید بزرگ آیین! آمدی و دندان‏ های سیاهی را در هم شکستی.

آمدی و آفتاب، باطن شکوهمندت را در آسمان نبوت، برای همیشه گستراند.

آمدی و طاق کسرای ظلم فرو ریخت. آمدی و رودخانه‏ های تباهی، در بستر سیاهشان خشکیدند.

آمدی و آتشکده ‏ها به خاموشی تن دادند.

ادامه مطلب...


نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : پیامبر (صلی الله علیه و اله وسلم)، ولادت، آخرین فرستاده، کشتی نبوت،
پنجشنبه 17 آبان 1397 :: نویسنده : مستور
«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَءُوُفّ بِالعِبادِ؛ و بعضی از انسانها کسانی هستند که به خاطر خشنودی خدا بذل جان می کنند، و خداوند نسبت به بندگان مهربان است».(سوره بقره، آیه 207)

یکی از موقعیت های بسیار ارجمند در تاریخ اسلام، واقعه مهم «لیلة المبیت» است که به آغاز هجرت رسول خدا(ص) انجامید و فضیلت و برتری امام علی(ع) را بر تمامی اصحاب پیامبر به ظهور و بروز رساند و قرآن کریم با گزارش این واقعه؛ حقانیت ایثارگری و جانبازی امیرالمؤمنین را امضا کرد.

لیلة المبیت
شب اول ماه ربیع الأول سال سیزدهم بعثت، سرآغاز هجرت رسول اللّه (ص) از مکّه مکرّمه به مدینه منوره می باشد. امام علی(ع) آن شب را در بستر رسول خدا آرمید، همان شبی که کافران و مشرکان مکه هم داستان شدند تا با کشتن پیام آور توحید؛ چراغ یکتا پرستی را خاموش کنند و از پس آن، موحدان را نابود سازند. لیکن امام علی(ع) جان خود را به خطر انداخت و آرمیدن در بستر رسول خدا را که کاری خطرناک بود، عاشقانه پذیرفت.

اکنون مناسب است اندکی خود را به حال و هوای آن زمان نزدیک کنیم:

درست سیزده سال پیامبر و علی فضای سنگین و ملال آور شهر مکّه را تحمّل کرده اند؛ ولی آزار متعصّبان کور دل و بت پرست رو به افزایش است و هیچ گونه نشانه ای از کاهش وجود ندارد، همچنین غم از دست دادن یاورانی چون حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه(ع) بر قلب مبارک پیامبر سنگینی می کند. مشرکان از تلاش خود برای محو جلوه های توحید نه تنها دست بر نداشته اند؛ بلکه اخیراً تصمیم گرفته اند تا با کشتن رسول خدا به هدف شوم خود برسند.

ادامه مطلب...


نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : لیلة المبیت، الناس من یشری نفسه ابتغاء، جانبازی، رسول خدا، خشنودی خدا،
شخصى یهودى به امام گفت: هنوز پیامبرتان را دفن نكرده، در باره اش اختلاف كردید، امام فرمود : ما در باره آنچه كه از او رسیده اختلاف كردیم، نه در خود او، امّا شما یهودیان، هنوز پاى شما پس از نجات از دریاى نیل خشک نشده بود كه به پیامبرتان گفتید : ( براى ما خدایى بساز، چنانكه بت پرستان خدایى دارند : و پیامبر شما گفت شما مردمى نادانید . ) (نهج البلاغة حكمت 314)


وقال له بعض الیهود: ما دَفَنْتُم نَبِیَّكُم حتّى اختلفتم فیه! فقال علیه السلام له: إِنَّمَا اخْتَلَفْنَا عَنْهُ لاَ فِیهِ، وَلكِنَّكُمْ مَا جَفَّتْ أَرْجُلُكُمْ مِنَ الْبَحْرِ حَتَّى قُلْتُمْ لِنَبِیِّكُمْ: ﴿اجْعَلْ لَنَا إلهاً كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌقَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ﴾.(نهج البلاغة ـ الحكمة ٣١٤)


When some Jews said to imam ali : " you had not burid your Prophet when you picked up differences about him " .We did not differ about him but we differed after him ( i.e. about his succession ) ; whereas you had not dried up your feet after coming our of the river ( Nile ) when you began asking your Prophet : Make you for us a god as they have gods of their own . "Verily you are a People behaving ignorantly" ( Quran , 7 : 138 ) (Nahjol _ Balagha / said 314)



نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : رحلت حضرت رسول اکرم(ص)، مناظره، امیرالمومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام،
قال الرضا علیه السلام:

إنّ یَوم الحُسَین و أقرَح جُفونَنا أسبل دُموعَنا.

 همانا مصیبت حسین علیه السلام در عاشورا، پلک و انتهای مژه ما را زخم کرد.‌ و اشک ما را جاری کرد.(الأمالی صدوق ره مجلس ۲۷)

 انسان چقدر باید گریه کند تا پلک و مژه اش زخم شود و آسیب ببیند؟ این نشان از اشک بیش از حد و حزن دائمی اهل بیت است.



امام عصر عجل الله فرجه خطاب به امام حسین علیه السلام فرمود:

فَلَأَنْدُبَنَّکَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً، وَ لَأَبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بَدَلَ‏ الدُّمُوعِ‏ دَماً، حَسْرَةً عَلَیْکَ وَ تَأَسُّفاً عَلَى مَا دَهَاکَ وَ تَلَهُّفاً، حَتَّى أَمُوتَ بِلَوْعَةِ الْمُصَابِ وَ غُصَّةِ الِاکْتِیَاب‏»؛

صبح و شب برای تو ناله می‌کنم و بجای اشک بر تو خون می‌گریم. این کار را به خاطر حسرت خوردن بر تو و از روی ناراحتی و بلایی که بر تو وارد شده و از روی اندوه و حزن بر تو انجام می‌دهم. تا این‌که از غم مصیبت‌ها و غصه ناراحتی‌ بمیرم.

پس گریه و‌‌ اشک بر آن غریب مظلوم حد ندارد.

منبع : زیارت ناحیه مقدسه



نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : امام حسین علیه السلام، گریه و‌‌ اشک، عاشورا، غریب مظلوم، امام عصر عجل الله فرجه،
دوشنبه 21 فروردین 1396 :: نویسنده : مستور
عظمت این کودک، آسمان‏ها را به زانو در می‏ آورد.

کعبه هرگز شکوه کودک تو را تاب نخواهد آورد، بنت اسد!

اندکی درنگ کن، هم اکنون کعبه را خواهی دید که از شوق حضور طفل تو، سینه خواهد شکافت!

و کعبه، آغوش گشود و فاطمه را چون جان شیرین پذیرا شد. چشم‏ ها، مبهوت و متحیّر، عظمت این دقایق را به نظاره نشسته بودند.

صدای همهمه، بیشتر شد؛ بنت اسد داخل کعبه شد و ابوطالب، این خبر دلنشین را مشتاق شد و به جستجوی همسر شتافت.

نه! کسی راه به کعبه ندارد؛ کعبه اکنون مهبط فرشتگان است!

سه روز گذشت و برای ابوطالب، سه هزار سال گذشت. و سرانجام یک روز نسیم، عطر یک خبر دل‏ انگیز را به مشام تشنه ابوطالب رساند و روح و جانش را صفا داد.

... و آفتاب طلوع کرد؛ آن هم از کعبه

ادامه مطلب...


نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : امام علی علیه السلام، ولادت، 13 رجب، شکافتن خانه کعبه، عدالت،
مردی حضرت علی علیه السلام را به خانه دعوت کرد. حضرت فرمود: به سه شرط می آیم. آن مرد پرسید: آن شرایط چیست؟ و امام پاسخ دادند.

کودکان در خانواده‌ها معمولا خوشحال‌ترین اعضایی هستند که بعد از حضور میهمان به خوشحالی‌های کودکانه می‌پردازند. شاید برای شما هم پیش آمده باشد که به دیدن یکی از اقوام خود می‌روید و با حضور شما کودکان رفتارهای هیجانی از خود بروز می‌دهند و به نوعی می‌خواهند نشان دهند که از حضور شما خوشحالند. به ویژه اگر اقوام نزدیک آن ها باشید، این هیجان و موج مثبت از سوی کودکان بیشتر به شما منتقل می شود.
 
صله رحم در قرآن کریم بسیار مورد تاکید قرار گرفته است. خداوند متعال در آیه 22 سوره مبارکه محمد (ص) می فرماید:
 
اگر (از این دستورها) روی گردان شوید، جز این انتظار می‌رود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندی کنید؟!
 
دستورات قرآن در هر آیه‌ای و هرچه که باشد، اگر کسی از آن ها روی گردان شود باید منتظر فساد در زمین باشد و خداوند انسان مفسد را در این آیه هم رده افرادی قرار می دهد که بدون دلیل شرعی به قطع صله رحم می پردازند. اما برای اطلاع دقیق از معنی این آیه باید به مفسران رجوع کرد.

ادامه مطلب...


نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : امام علی(ع)، نوروز، مهمانی رفتن، صله رحم، تفسیر، تفسیر المیزان،
چهارشنبه 25 تیر 1393 :: نویسنده : مستور
ﺑﺎ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﺑﻪ ﺁﻳﺎﺕ ﻗﺮﺁﻥ ﻛﺮﻳﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺷﺐ‬ ﻛﻠﻴﻪ ﺍﻣﻮﺭ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﻭ ﺗﺎ ﻓﺮﺍﺭﺳﻴﺪﻥ ﺷﺐ ﻗﺪﺭ ﺑﻌﺪ،‬ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺗﻘﺪﻳﺮ ﻣﻲﮔﺮﺩﺩ، ﺑﻠﻜﻪ ﻣﻼﺋﻜﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺍﺫﻥ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ،‬ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﻮﺭ ﻣﻌﻴﻦ ﻭ ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻓﺮﺍﻣﻴﻦ ﺍﻟﻬﻲ ﻧﺎﺯﻝ ﻣﻲﻧﻤﺎﻳﻨﺪ.‬

‫ﺑﺎ ﻛﻤﻲ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﺩﺭ ﺁﻳﺎﺕ ﻗﺮﺁﻥ ﻛﺮﻳﻢ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﺳﺨﻦ ﺍﺯ ﻧﺰﻭﻝ ﻣﻼﺋﻚ ﺑﻪ‬ ﻣﻴﺎﻥ ﺁﻣﺪﻩ، ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﻧﺰﻭﻝ ﻣﻼﺋﻚ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻫﺪﻓﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻧﺰﻭﻝ ﺧﻮﺩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‬ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﻪ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﺮﺩ. ﻳﻚ ﻫﺪﻑ ﺍﺯ ﻧﺰﻭﻝ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻼﺋﻚ ﻧﺎﺯﻝ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ‬ ﺗﺎ ﺍﻣﺮ ﻭ ﻓﺮﻣﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﻓﺮﺍﻣﻴﻦ ﺍﻟﻬﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺤﻮﻝ ﻣﻲﮔﺮﺩﺩ، ﺍﺟﺮﺍ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ؛ ﻧﻈﻴﺮ‬ ﻧﺰﻭﻝ ﻣﻼﺋﻚ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﻳﺎﺭﻱ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﻭ ﺣﻨﻴﻦ ﻭ ﺳﺎﻳﺮ ﻋﺮﺻﻪﻫﺎ،‬ ﻧﺰﻭﻝ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺟﺎﻥ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻭ ﻳﺎ ﻧﺰﻭﻝ ﻣﻼﺋﻚ ﺟﻬﺖ ﺍﺟﺮﺍﻱ ﻋﺬﺍﺏ‬ ﺍﻟﻬﻲ ﻧﻈﻴﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻗﻮﻡ ﻟﻮﻁ ﺑﻪ ﻭﻗﻮﻉ ﭘﻴﻮﺳﺖ ﻭ...‬

‫ﻧﻮﻉ ﺩﻳﮕﺮ ﻧﺰﻭﻝ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﺍﻟﻬﻲ، ﻓﺮﻭﺩ ﺁﻣﺪﻥ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺑﻼﻍ ﻭ ﺭﺳﺎﻧﺪﻥ ﭘﻴﺎﻡ‬ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺳﺖ. ﺑﻪ ﻭﺿﻮﺡ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﭘﻴﺎﻡ ﻳﻚ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻭ ﻣﺨﺎﻃﺒﻲ‬ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺁﻥ ﭘﻴﺎﻡ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻧﻮﻉ ﺍﺯ ﻧﺰﻭﻝ ﺳﺮ ﻭ‬ ﻛﺎﺭ ﻣﻼﺋﻚ ﺍﺯ ﻃﺮﻓﻲ ﺑﺎ ﻓﺮﺳﺘﻨﺪﻩ ﻭ ﺍﺯ ﻃﺮﻓﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺎ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖﻛﻨﻨﺪﻩ ﭘﻴﺎﻡ ﺍﺳﺖ، ﺑﻪ‬ ﺑﻴﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﻼﺋﻚ ﺍﻟﻬﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﭘﻴﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ‬ ﺑﺮ ﻛﺴﻲ ﻋﺮﺿﻪ ﻛﻨﻨﺪ ﻳﺎ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺮ ﻣﺨﻠﻮﻗﻲ ﺍﺯ ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ ﺍﻭ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﻮﻧﺪ.‬

‫ﻧﻤﻮﻧﻪﺍﻱ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻧﺰﻭﻝ، ﻧﺰﻭﻝ ﺟﺒﺮﺍﺋﻴﻞ ﺍﻣﻴﻦ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ 32 ﺳﺎﻝ ﺑﺮ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻛﺮﻡ‬ ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﭘﻴﺎﻣﻬﺎﻱ ﺍﻟﻬﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻧﺎﺯﻝ ﻣﻲﻧﻤﻮﺩ.‬ ﺣﺎﻝ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺒﻴﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﻧﺰﻭﻝ ﻣﻼﺋﻚ ﺩﺭ ﺷﺐ ﻗﺪﺭ، ﺟﺰﻭ ﻛﺪﺍﻡ ﻳﻚ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺣﺎﻟﺖ‬ ﻓﻮﻕ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﺁﻳﻪ 4 ﺳﻮﺭﻩ ﻗﺪﺭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺯ ﻧﺰﻭﻝ ﻣﻼﺋﻚ ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻴﻦ ﺍﻟﻬﻲ ﺳﺨﻦ‬ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺑﺎ ﺭﺟﻮﻉ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺒﻴﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺍﻣﻴﻦ،‬ ﺩﺳﺘﻮﺭﺍﺕ ﺍﻟﻬﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﻼﺋﻚ ﺍﺑﻼﻍ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻣﺄﻣﻮﺭ ﺑﻪ ﺍﺟﺮﺍﻱ‬ﺁﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ (ﻧﺰﻭﻝ ﻧﻮﻉ ﺍﻭﻝ)، ﻳﺎ ﻧﻪ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺍﻣﻴﻦ ﺻﺮﻓﺎ ﺑﻪ ﻣﻼﺋﻜﻪ ﺍﺑﻼﻍ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ‬ ﻭ ﻣﻼﺋﻚ ﻣﺴﺆﻭﻟﻴﺖ ﺍﺟﺮﺍﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﺑﻠﻜﻪ ﻣﺴﺆﻭﻟﻴﺖ ﻧﺎﺯﻝ ﻛﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﻭ‬ ﺣﻤﻞ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺍﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ (ﻧﺰﻭﻝ ﻧﻮﻉ ﺩﻭﻡ).

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻳﻪ‬4 ﺳﻮﺭﻩ ﻗﺪﺭ ﺑﺤﺚ ﻧﺰﻭﻝ ﻣﻼﺋﻚ ﺭﺍ ﻣﻄﺮﺡ ﻣﻲﻧﻤﺎﻳﺪ، ﻣﻲﻓﺮﻣﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﻼﺋﻚ ﺩﺭ‬ ﺍﻳﻦ ﺷﺐ ﺗﻤﺎﻣﻲ ﻓﺮﺍﻣﻴﻦ ﺍﻟﻬﻲ ﺭﺍ ﻧﺎﺯﻝ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ. ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﻼﺋﻚ ﺩﺭ ﻗﺒﺎﻝ‬ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺍﻣﻴﻦ ﻣﺄﻣﻮﺭﻳﺖ ﺍﺟﺮﺍﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﺯﻝ ﻛﻨﻨﺪ. ﭘﺲ‬ ﻣﺸﺨﺺ ﻣﻲﮔﺮﺩﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺍﻣﻴﻦ ﻛﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﻼﺋﻚ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﺰﻭﻝ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲﮔﻴﺮﻧﺪ‬ ﺟﻨﺒﻪ ﺍﺑﻼﻏﻲ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻧﺰﻭﻝ ﻣﻼﺋﻚ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻃﻼﻉﺭﺳﺎﻧﻲ ﻭ ﺍﺯ ﻧﻮﻉ ﻧﺰﻭﻝ ﺍﺑﻼﻏﻲ‬ (ﻧﺰﻭﻝ ﻧﻮﻉ ﺩﻭﻡ) ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮ ﺣﺠﺖﻫﺎﻱ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺼﺮ ﻧﺎﺯﻝ ﻣﻲﺷﻮﺩ‬ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﻣﺤﻜﻤﻲ ﺑﺮ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﺑﺮﺣﻖ ﺍﺳﺖ.‬

ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮ ﺍﺣﻴﺎﻱ ﺷﺐ ﻗﺪﺭ‬ ﺣﺘﻲ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺑﻴﻤﺎﺭﻱ‬
ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ(ﻉ) ﺑﻪ ﺍﺑﻮﺑﺼﻴﺮ ﻣﻲﻓﺮﻣﺎﻳﺪ: «ﻭﺻﻞ ﻓﻲ ﻛﻞ ﻭﺍﺣﺪﻩ ﻣﻨﻬﻤﺎ ﻣﺌﻪ‬ ﺭﻛﻌﻪ»؛ ﺩﺭ ﻫﺮ ﻳﻚ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺷﺐ ﺑﻴﺴﺖ ﻭ ﻳﻜﻢ ﻭ ﺑﻴﺴﺖ ﻭ ﺳﻮﻡ ﺻﺪ ﺭﻛﻌﺖ ﻧﻤﺎﺯ‬ ﺑﺨﻮﺍﻥ » ﻭﺍﺣﻴﻬﻤﺎ ﺍﻥ ﺍﺳﺘﻄﻌﺖ ﺍﻟﻲ ﺍﻟﻨﻮﺭ«؛ ﺗﺎ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻲ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺷﺐ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺳﭙﻴﺪﻩ‬ ﺻﺒﺢ ﺷﺐﺯﻧﺪﻩﺩﺍﺭﻱ ﻛﻦ «ﻭ ﺍﻏﺘﺴﻞ ﻓﻴﻬﻤﺎ»؛ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺷﺐ ﻏﺴﻞ ﻛﻦ. ﺍﺑﻮﺑﺼﻴﺮ‬ ﻋﺮﺽ ﻛﺮﺩ ﺍﮔﺮ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺨﻮﺍﻥ. ﺍﮔﺮ‬ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻩ ﺑﺨﻮﺍﻥ.‬

‫ﺍﮔﺮ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﺍﻳﺮﺍﺩﻱ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺳﺮ ﺷﺐ ﻛﻤﻲ ﺑﺨﻮﺍﺑﻲ ﻭ ﺑﺎﻗﻲ‬ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺷﺐ ﺭﺍ، ﺑﻪ ﻫﺮ ﻧﺤﻮﻱ ﻛﻪ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻲ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﻱ، ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺭﻣﻀﺎﻥ،‬ ﺩﺭﻫﺎﻱ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﺸﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺷﻴﻄﺎﻥﻫﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺠﻴﺮﻧﺪ ﻭ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ‬ ﻣﻲﺷﻮﺩ. ﺍﺯ ﺣﺪﻳﺚ ﻓﻮﻕ، ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺍﻭ‬ ﺍﺭﺯﻳﺎﺑﻲ ﻛﺮﺩ. ﻣﻲﺑﻴﻨﻴﻢ ﺍﺑﻮﺑﺼﻴﺮ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺭﺍﻭﻱ ﺯﺑﺮﺩﺳﺖ ﻭ ﻛﺎﺭ ﻛﺸﺘﻪ ﺩﺭ ﻓﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ‬ ﺍﺳﺖ، ﺑﺎ ﭘﻴﺶ ﺑﺮﺩﻥ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺳﻮﺍﻝﻫﺎ ﺩﺭ ﺻﺪﺩ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ژﺭﻓﺎﻱ ﺷﺐ‬ ﻗﺪﺭ ﻭ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﻋﻤﻞ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺷﺐ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩ؛ ﺍﻣﺎﻡ (ﻉ) ﻫﻢ، ﭼﻨﺎﻥ ﺑﺮ ﺍﻫﻤﻴﺖ‬ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺩﺭ ﺷﺐ ﻗﺪﺭ ﭘﺎﻓﺸﺎﺭﻱ ﻣﻲﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ ﻛﻪ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﻧﻤﻲﺩﻫﻨﺪ ﺑﻨﺪﻩ ﺣﺘﻲ ﺍﮔﺮ‬ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﺯ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺻﺎﻟﺢ ﺧﻮﻳﺶ ﻣﺤﺮﻭﻡ ﮔﺮﺩﺩ.

ﻧﻜﺘﻪ ﺩﺭ ﺧﻮﺭ ﺗﻮﺟﻬﻲ ﻛﻪ‬ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺸﺨﺺ ﻣﻲﻛﻨﺪ، ﺟﻤﻠﻪ ﭘﺎﻳﺎﻧﻲ ﺍﻣﺎﻡ(ﻉ) ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺭﻳﺸﻪ‬ ﻭ ﻋﻠﺖ ﺗﺎﻛﻴﺪ ﻭ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﺑﺮ ﻋﻤﻞ ﺻﺎﻟﺢ ﺑﻴﺎﻥ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩﺍﻧﺪ؛ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: «ﻭ ﺗﻘﺒﻞ‬ ﺍﻋﻤﺎﻝﺍﻟﻤﻮﻣﻨﻴﻦ» ؛ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺷﺐ ﻗﺪﺭ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ ﻣﻲﺷﻮﺩ.‬



نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : مستور
نامت بلند است؛ چونان پیشانی‏ ات که خود، معراج آفتاب است و رویشگاه ماه. آراسته به هزار ستاره روشن و روحت، اقیانوسی که تلاطم و سکوت، بی‏قراری و آرامش و خشم و لبخند را به هم آمیخته، در خویش گرد آورده است. تو را چنان که باید نمی‏شناسم؛ نه من، که هیچ کس را یارای شناخت کاملت نیست؛ چرا که فراتر از ادراک یک جانبه نگر انسانی«نه بشر توانمش خواند نه خدا توانمش گفت  متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را» .

نامت بلند است؛ به بلندی انسانی که با صداقتی یگانه و راستین، لباس «الست» می‏پوشد و حیلت‏ها و نفاق‏ها را می‏فهمد. نامردمی‏ ها را، عهد شکستن‏ ها را و نیرنگ‏ها را می ‏بیند و استخوان در گلو صبر می‏کند. طبیعت زلال و چاه تنهایی را محرم اسرار خود می‏ کند؛ آن‏گاه که مردمان را جز متاع گندیده دنیا در دل و ترس از زورمندان و طمع زرمندان در چشم نیست.

روحت بلند است؛ چونان نامت، با غربتی به ژرفای تاریخ پیوسته.

نمی‏دانم چرا هر وقت نام بزرگت را می ‏شنوم، بی ‏اختیار قلبم می‏ شکند و اشک در چشمانم می ‏سوزد.

نمی‏دانم راز این بزرگی و مظلومیت، قدرت و غربت و بلندا و بندگی چیست؟

نمی‏دانم راز علی چیست؟ راز تنهایی و چاه، هیبت و صبر؛ راز استخوان شکسته در گلو چیست؟ راز مردی که درِ خیبر را با ضربتی از جای می‏کند و پر هیبت ‏ترین پهلوانان قریش را با دبدبه و کبکبه ‏شان، به زمین می‏کوبد، راز فریادی با آن رسایی نشسته بر قله سکوت، راز آن سکوت غریب چیست؟

نامت بزرگ است؛ نام غیور غریبت.

نامی که چون حرف رسالت و دین، نام محمد و نجات انسان پیش می ‏آید، در عین غیرت و قدرت، سیلی خوردن فاطمه علیه االسلام را می‏ بیند و سکوت می‏کند.

نمی‏دانم راز این نام بزرگ، این روح غریب چیست؟

دیواری مگر به اراده، توانِ شکافتن دارد؟ خواه دیوار کعبه باشد یا غیر از آن. هر آن‏چه که هست، عظمت و قدرتِ شگفتِ خدایی است بزرگ که ورای همه دیوارهای زمین پنهان است و آشکار. خواه دیوار کعبه باشد یا غیر از آن.

هان همسر ابی‏طالب! تو برگزیده آسمانی؛ پس خاک را به هیچ مشمار. تو برگزیده آسمانی که واسطه ‏ای شایسته و پُلی استوار باشی، برای قدوم آن کس که می ‏آید. مسافرِ تو، شاید که خود ندانی، امّا همان است که موعود قرن‏هاست. آن‏که زمین، همواره در انتظارش، دستِ التماس به آسمان بلند کرده بود. آن‏که انجیل گفته است. آن‏که تورات وعده داده است و آن‏که همه رسولان زمین، او را از آسمان طلب کرده ‏اند. اینک گاهِ وفای به عهد است. بی ‏شک، آن‏چه از آسمان وعده شود، هرگز دروغ نخواهد بود. هان! همسر ابی‏طالب! کوچه‏ های مکّه را آرام آرام ورق بزن؛ آرام و آهسته، مبادا مسافر، هنگام عبور از این پُل، آسوده نباشد.

و تو می‏روی، امّا کجا؟ چه کسی می‏داند؟ فقط می‏روی، مرکز شهر نزدیک است. گام‏ هایت تندتر می‏ شود و نفس‏هایت بریده بریده. اینک این دیوارِ سیاه و بلندِ کعبه است که در برابرِ تو قد کشیده است. حجرالاسود به خویش می‏لرزد و ناگهان شکافی عظیم در دلِ سنگ‏های بر هم ایستاده پدیدار می‏شود، و تو را به خویش درمی‏کشد. حیرت از همه پنجره‏ های مکه بیرون می‏ پاشد. مسجدالحرام روشن شده است. پای که از کعبه بیرون می‏نهی، با فرزندی در آغوش، اطمینان و ایمانی عمیق، همه وجودت را فرا می‏گیرد، همچنان که نگرانی بزرگی در تو جان گرفته است. فرزند کعبه است که در آغوش تو آرمیده و تو طعم شمشیر زهرآلود را از هم اینک بر فرق فرزندت حس می‏کنی. و جفای آن همه مردم جفاکار را نیز. و کوفه را و همه چاه‏ های صبوری که فریاد فرزند تو را از هم اینک در خود می‏ شنوند. همه را می‏ بینی، روشن‏تر از ماه چهاردهم. این تقدیر محتومی است که بر پیشانی‏ های بلند، نگاشته شده است و بر اندیشه‏ های کشیده ‏ای که زیر سقفِ کوتاهِ آسمان نمی ‏گنجند.

اینک از راه رسیده‏ ای مرد! پس تمامِ زمین جشن گرفته است؛ آن چنان که روزِ رفتنت به سوگ خواهد نشست. کوه‏ها و جنگل‏ها، دشت‏ها و دریاها، به احترامِ حضورت قیام می‏کنند و ستاره‏ های نزدیک، پرفروغ‏تر می ‏شوند. کمانِ رنگینِ آسمان، بی ‏آن‏که حتی بارانی باریده باشد، پُررنگ‏تر از همیشه زاده می ‏شود و فرشی می ‏گستراند زیرِ گام‏ های مردی که از آسمان رسیده است. و آسمان به خویش می‏بالد و زمین نیز. گرچه هیچ یک، میزبانان مهربانی نبودند مهمانِ خورشید را ...

و دیوار، پُشتِ گام‏ هایش بسته شد؛ آن‏گاه که از کعبه بیرون آمد. آری! علی علیه‏ السلام از راه رسیده است.

میلادش بر شما و بر همه پدران آزاده دنیا مبارک



نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 2 )    1   2   

امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره رسانه های علوی