صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 24 شهریور 1391 :: نویسنده : مستور

رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود:

من شبیه‌ترین مردم به حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) هستم و حضرت ابراهیم شبیه‌ترین افراد به آدم (علیه‌السلام) در خلق و خلقت بود، حق تعالى مرا از بالاى عرش پر عظمت و جلال خود به ده نام نامیده و صفت مرا بیان كرده و به زبان هر پیامبرى بشارت مرا به قوم خود داده و در تورات و انجیل نام مرا بسیار یاد كرده و نام مرا از نام بزرگوار خود مشتق نمود.

نام او "محمود" است و نام مرا "محمد" نام نهاد و مرا در بهترین قرنها و در میان نیكوترین امت‌ها ظاهر گردانید.

- در تورات مرا «احید» نامید زیرا كه به توحید و یگانه پرستى خدا مبعوث شده‌ام و جسدهاى امت من بر آتش حرام گردیده است .

لطفا برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید.- در انجیل مرا «احمد» نامید زیرا كه من محمودم در آسمان، و امت من حمد كنندگانند.

- در زبور مرا «ماحى» نامید، زیرا كه به سبب من از زمین عبادت بت‌ها را محو مى‌نماید.

- در قرآن مرا «محمد» نامید، زیرا كه در قیامت همه امت‌ها مرا ستایش خواهند كرد و كسى در قیامت شفاعت نخواهد كرد مگر به اذن من .

- در قیامت مرا «حاشر» خواهند نامید زیرا زمان امت من به حشر متصل است .

- و مرا «موقف» نامید، زیرا كه من مردم را نزد خدا به حساب مى‌دارم .

- و نیز مرا «عاقب» نامید زیرا كه من بعد از پیامبران آمده‌ام و بعد از من پیامبرى نیست .

- و من رسول «رحمت» و رسول «توبه» و رسول «ملاحم یعنى جنگ‌ها» و منم «مقفى» كه از قفاى انبیاء مبعوث شده‌ام و منم «قسم» یعنى جامع كمالات .

پروردگارم بر من منت گذاشت و گفت اى محمد من هر پیامبرى را به زبان امتش فرستادم و بر اهل یك زبان فرستادم و تو را بر هر سرخ و سیاهى مبعوث كردم .

تو را به ترسى كه بر دل دشمنان تو افكندم یارى دادم و هیچ پیامبر دیگرى را چنین نكردم .

و غنیمت كافران را بر تو حلال گردانیدم و براى احدى قبل از تو حلال نكرده بودم بلكه مى‌بایست غنیمت‌هایى را كه مى‌گفتند بسوزانند.

و به تو و امت تو گنجى از گنج‌هاى عرش خود كه آن سوره فاتحة الكتاب و آیات سوره بقره است عطا كردم.

و من همه زمین را براى تو و امت تو محل سجده و نماز گردانیدم بر خلاف امت‌هاى گذشته كه مى‌بایست نماز را در معبدهاى خود سجده كنند، و خاك زمین را بر تو پاك كننده گردانیدیم و «الله اكبر» را به امت تو دادم و یاد تو را با یاد خدا مقرون كردم كه هرگاه امت تو مرا به وحدانیت یاد كنند تو را هم به پیامبرى یاد كنند.(1)

«اى محمد خوشا به حال تو و امت تو»


پی نوشت


1- جلاء العیون، ص 31/ علل الشرایع، ص 127/ معانى الاخبار، ص 50 .

قصص الرسول یا داستان‌هایى از رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، قاسم میرخلف زاده




نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :
چهارشنبه 14 تیر 1391 :: نویسنده : مستور
انتظار واژه زیبایی است برای آنها که عاشق دیدن روی یار را در دل دارند که عبور ثانیه ها به آنها مژده می دهد « آن روز فرا می رسد.» روزی که وعده حق تحقق یابد و با شمشیر عدالت مهدوی (عج) ظلم و جور از بین برود.

آنها که منتظرند و لحظه شماری می کنند تا تک سوار عشق با اسب سفیدی که یاران دلاورش او را همراهی می کنند ظهور کند تا نجواگر زمزمه محبت و دوستی در بین مردم باشد و به این امید هر روز صبح بعد از ادای نماز کوچه ها را آب و جارو می کنند تا همه بدانند که منتظر یاری سفر کرده هستند و هر جمعه در دعای ندبه نگاه های منتظر عطر دل انگیزی را استشمام می کنند که رایحه آن جانفزاست .

حکایت انتظار ، قصه آشنای مومنین از قرنها قبل تاکنون است . از آن روزهایی که مهدی (عج) به امر خداوند از دیده ها پنهان شد تا چشم نامحرمان او را نبیند و کینه دشمنان دین و دیانت کار ساز نباشد. اما ازآن روزها این بارقه امید در دلها جوانه زد و این بشارت را به دلخستگان طریق معرفت داد که « او خواهد آمد ».

« او می آید » تا دلهای تشنه محبت را از چشمه معرفت به حق سیراب کند .

« او می آید » تا با حضور خود به جهانیان ثابت کند که عدالت علی گونه زیباترین جلوه های معنویت و عشق است که می توان آن را اجرا کرد .

« او می آید » تا با عطر دل انگیز امامت و ولایت ، رهروان طریق عشق را رهبری صادق و آگاه باشد.

« او می آید » تا جلوه های زیبایی از حکومت عشق را بر دلها نشان دهد .

و هر یک از ما که عشق مهدی (عج) را در دل داریم هر صبح با این امید تلاش می کنیم تا زمینه ساز ظهور آقایمان باشیم . دلها را جلا می دهیم تا از چشمه وجودمان ، انسانیت ، مردانگی ، صفا و صمیمیت تراوش کند . مهدی(عج) خواهد آمد تا سکوت سنگین بی عدالتی ، ظلم و جور را بشکند که پژواک صدای او زیباترین زمزمه های عاشقانه خواهد بود .



م.حسرتی



نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :
شنبه 3 تیر 1391 :: نویسنده : مستور
تو را می‏ جویم از قله‏ های رفیع نیایش،تو را می‏ جویم از هوای مطبوع مدینه، از زلالی طلوع یک صبح تازه.متولد می‏ شوم از حس تازه سرودن.پلک می‏زنی و کربلا در ذهن جهان تکثیر می‏ شود. پلک می‏زنی و سفارت عشق، بر شانه‏ هایت سنگینی می ‏کند.پلک می‏زنی و اخبارگوی تاریخ سرخی می ‏شوی که تا الی الابد این خط سرخ ادامه دارد.به دف و چنگ عرشیان پلک می‏ گشایی تا ادامه کارنامه برهوت کربلا باشی.از خطبه‏ هایت آتشفشان جاری می‏ شود و از دعاهایت، زلالی یک رود به دنیا می‏ آید.

تو می ‏آیی و ذایقه واژه ‏ها، از عطر دعا آکنده می ‏شود.
تو می ‏آیی و بر صبح لبانت، معنویت عارفانه نقش می‏ بندد.
تو می ‏آیی و روح ناآرام سجاده ‏ها را به آرامشی خواستنی می‏ سپاری.

می ‏آیی و شولای باران بر دوش، باب الحوائج می‏ شوی. دست بالا می‏بری و برای درخت‏های بهشت، باران تلاوت می‏کنی. صحیفه سینه را می‏ گشایی و صحیفه سجادیه‏ ای می ‏نویسی که زبور آل محمد می ‏شود.

یا علی!

می ‏خواهمت در دنیا و می‏ خوانمت؛ که خدا نیز در آخرت می‏ خوانَدَت.

ای زینتِ عبادت ‏پیشگان؛ همدم بی‏نوایان؛ بردبارترین بردباران؛ شفاعت کننده فرمانداری معزول نزدِ عبدالملک مروان؛ و... شبیه ‏ترین کسان به امیرمؤمنان علی علیه‏السلام !

آری، می‏دانم هیچ‏گاه به هیچ‏کس «نَه» نگفتی و بر کسی نیاشفتی! چشم ‏هایت را از گناهانم فرو بند. در دل و جانم گُل کُن. امروز برایم تبسم کن.

می‏ خواهم دیگر به دنیا دلشاد نباشم. می‏خواهم مثل تو «سجاد» باشم.

به نگاهی، دلشادم کن.

اینجا، هوا برای نَفَس کشیدن، کم است؛ از این قفس، آزادم کن.



نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :
پنجشنبه 4 خرداد 1391 :: نویسنده : مستور
۱ یکى از اصحاب حضرت ابوالحسن ، امام هادى صلوات اللّه علیه به نام اسحاق بن ابراهیم حکایت کند:روزى به محضر مبارک آن حضرت شرفیاب شدم ، شخصى را دیدم که در مجلس حضرت اظهار داشت : مدّتى است که مبتلا به سردرد شدیدى گشته ام .

امام علیه السلام فرمود: ظرفى را با مقدارى آب بردار و این آیه شریفه قرآن را بر آن بخوان :

أ وَلَمْ یَرَ الَّذینَ کَفَرُوا انَّ السَّمواتِ وَ الاْ رْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتّقْنا هُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیٍ حَیُّ أ فَلا یُؤْمِنُونَ.(1) و سپس آن را بیاشام ، که انشاءاللّه سردرد برطرف خواهد شد.(2)

2 چنین فرمود: اسم اعظم خداوند متعال ، داراى هفتاد و سه حرف مى باشد که آصف بن برخیا - وصىّ حضرت سلیمان علیه السلام - یک حرف از مجموع آن ها را مى دانست و زمین برایش کوچک شد، به طورى که توانست در کمتر از یک لحظه عرش بلقیس را نزد حضرت سلیمان علیه السلام آورد.ولیکن نزد ما اهل بیت رسالت هفتاد و دو حرف موجود است و یک حرف آن نزد خداوند متعال محفوظ مى باشد.(3)

برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.۳ هنگامى که خداوند متعال نوزادى به حضرت ابوالحسن ، امام هادى علیه السلام عطا نمود، عدّه اى از اصحاب ، خدمت حضرت آمدند تا تهنیت و تبریک گویند.وقتى بر حضرت وارد شدند، او را شادمان و مسرور نیافتند؛ علّت را جویا شدند؟ امام علیه السلام فرمود: به نوزاد امیدى ندارم ، چون که او عدّه بسیارى را گمراه مى گرداند.پس پیش گوئى حضرت و علّت ناراحتى آن بزرگوار تحقّق یافت و این نوزاد همان جعفر کذّاب شد.(4)

۴ ابوهاشم جعفرى حکایت کند:
روزى در محضر شریف امام هادى علیه السلام شرفیاب شدم ، کودکى وارد شد و شاخه گلى را تقدیم آن حضرت کرد.امام علیه السلام آن شاخه گل را گرفت و بوئید و بر چشم خود نهاد و بوسید؛ و سپس آن را به من اهداء نمود و اظهار داشت :

هر که شاخه گلى را ببوید و بر چشم خویش بگذارد و ببوسد و سپس صلوات بر محمّد و آلش فرستد، خداوند متعال حسنات بى شمارى را در نامه اعمالش ثبت مى نماید؛ و نیز بسیارى از خطاها و لغزش هایش را مورد عفو قرار مى دهد.(۵)

۵ یکى از اهالى کوفه در شهر سامراء خدمت حضرت ابوالحسن ، امام علىّ هادى علیه السلام شرفیاب شد و اظهار داشت :یاابن رسول اللّه ! من از دوستان و علاقه مندان به شما و اجدادتان مى باشم ، و داراى قرض سنگینى هستم و چون توان پرداخت آن را ندارم به قصد شما آمده ام

امام هادى علیه السلام فرمود: همین جا بِایست تا چاره اى بیندیشم .پس از گذشت لحظاتى ، مقدار سى هزار دینار از طرف متوکّل - خلیفه عبّاسى - براى حضرت آوردند.حضرت سلام اللّه علیه آن پول ها را از ماءمور متوکّل گرفت و بى درنگ و بدون آن که محاسبه نماید، تمامى آن سى هزار دینار را تحویل آن شخص کوفى داد.پس آن مرد کوفى مقدار ده هزار دینار از آن ها را برداشت و اظهار نمود: یاابن رسول اللّه ! من بیش از ده هزار دینار نیاز ندارم ، چون به همان مقدار بدهکار هستم و براى من همین مقدار کافى است .

ولى امام علیه السلام از پس گرفتن آن بیست هزار دینار خوددارى و امتناع نمود.لذا آن مرد کوفى تمامى آن هدیه را گرفت و گفت : خداوند بهتر مى داند که چه کسانى را امام و حجّت خود بر انسان ها قرار بدهد، و سپس عازم شهر کوفه شد.(۶)



_______________________________________________
1- سوره انبیاء: آیه ۳۰.

2- بحارالا نوار: ج ۹۲، ص ۵۱، ح ۷.
3- بحارالا نوار: ج ۲۷، ص ۲۶، ح ۳.
4- عیون المعجزات : ص ۱۳۵.
۵- کافى : ج ۶، ص ۵۲۵، ح ۵، حلیه الا برار: ج ۵، ص ۳۷، ح ۳.
۶- ینابیع المودّه : ج ۳، ص ۱۲۸.



نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :
سه شنبه 16 اسفند 1390 :: نویسنده : مستور
با من بگو، از فضایِ مه آلود ذهن من تا هوای بارانیِ چشم‏های تو چقدر فاصله است؟

تو فریاد و سکوت را در هم آمیختی تا کلام را به معراج رسانی.

زمین تنها یک بار عدالتِ مجسّم را به چشم خویش دید و آن تو بودی.

نامت را که بر زبان می‏رانم، زبانم شکوفه پوش می ‏شود.

تو را که می‏نویسم، عشق از سَر انگشتانم جوانه می‏زند.

نام تو نیلوفرانه می‏پیچد در فضایِ ذهنم.

می‏خواهم تا تو بال بگیرم.

می‏خواهم از تو سرشار شوم.

ردِّ نسیم را که می‏گیرم، به عطر ردای تو می‏رسم.

هر جا که نام تو را می‏برم، بوی بهار، می‏پیچد در ذهن خاک خورده تاریخ.

صدایِ عدالت تو، تا همیشه، فریادی خواهد بود در گوشِ رذالت‏های خاک.

مولا!

می‏شود به تو برسم و خویشتن را در پناه لبخندت زنده کنم؟



نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 11 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   

امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره ابلاغ غدیر