صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 16 اسفند 1390 :: نویسنده : مستور
با من بگو، از فضایِ مه آلود ذهن من تا هوای بارانیِ چشم‏های تو چقدر فاصله است؟

تو فریاد و سکوت را در هم آمیختی تا کلام را به معراج رسانی.

زمین تنها یک بار عدالتِ مجسّم را به چشم خویش دید و آن تو بودی.

نامت را که بر زبان می‏رانم، زبانم شکوفه پوش می ‏شود.

تو را که می‏نویسم، عشق از سَر انگشتانم جوانه می‏زند.

نام تو نیلوفرانه می‏پیچد در فضایِ ذهنم.

می‏خواهم تا تو بال بگیرم.

می‏خواهم از تو سرشار شوم.

ردِّ نسیم را که می‏گیرم، به عطر ردای تو می‏رسم.

هر جا که نام تو را می‏برم، بوی بهار، می‏پیچد در ذهن خاک خورده تاریخ.

صدایِ عدالت تو، تا همیشه، فریادی خواهد بود در گوشِ رذالت‏های خاک.

مولا!

می‏شود به تو برسم و خویشتن را در پناه لبخندت زنده کنم؟



نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :
دوشنبه 7 آذر 1390 :: نویسنده : مستور
اما عشق ، حضرت ابوالشهداء حسین بن علی (ع) را عصر خاصی که سهل است تما تاریخ نیز تنگ وکوچک است ، اوابر مردی بود که غریب زیست وغریبانه نیز شهید شد وهنوز هم که هنوز است تاریخ حق اورا اداء نکرده است.او اززمین وزمان بزرگ تر بود نه تنها از عصر و روزگارش جلوتر می رفت ؛ بکله از فردا های دوردست نیز فراتر بود ، حسین (ع) حتی درزمان رسول اسلام (ص) نیز غریب بود وبا رحلت آن حضرت این غربت صد چندان شد .

برای دیدن اندازه اصلی لطفا بر روی عکس کلیک کنید.چند صباحی از رحلت جانگداز جدش نگذشته بودکه مادرش صدیقه طاهره (س) شهید شد و حسین (ع) که آن روزها کودکی ۸-۷ ساله بود داغ مادر دلش را گداخت وپس از مادر ، امام حسین (ع) وبرادر بزرگوارش امام حسن (ع) تنها کسانی بودند که ازقعر غربت علی (ع) آگاه بودند واین غربت همچنان ادامه داشت تا آنجا که تاریخ تحمل علی آن عدل مجسم وکمال مصمم را تاب نیاورد ودرمحراب محبت غرق درخونش کرد وبه این هم بسنده نکرد ، امام حسن آن ‹‹ کوثر مهدور ››(1) را نیز شهید کرد اینجا بود که غربت امام حسین (ع) به اوج خود رسید ولی امام (ع) خم به ابرو نیاورد وباتوکل به خدا این غربت بزرگ را نیز بیش از ده سال تحمل کرد .

آری حسین علیه السلام همیشه غریب بود زیرا که بزرگتر اززمان وفراتر از تاریخ بود واین همان درد بزرگی است که همیشه گریبان گیر نوابغ روزگار و ابر مرد ان تاریخ بوده است ، امام علی (ع) دومین شخصبت بزرگ  عالم انسانیت ازاین غربت چنین می نالید وخطاب به مردم ، مردمی که اکثریت قریب به اتفاق انسانها را تشکیل می دهند ، می فرمود :

انی اریدکم الله وأنتم تریدوننی لأنفسکم ، مردم ! من شما رابرای خدا می خواهم ودوست دارم شما راتاخدا پیش ببرم ولی شما مرا برای خود می طلبید ومی خو اهید تا حضیض ذلت به زیر بکشید ، اما هیهات … (2) الناس عبید الدنیا والدین لعق علی ألسنتهم یحوطونه ما درت متائشهم ، فإذا محصول با لبلإ قل الدیانون.(3)مردم دربند دنیا وبرده‌ درهم ودینارند ودین چیزی جزلقلقه‌ زبانشان نیست ،  بادین تا آنجا هستند که بتوانند دنیایشان را بچرخانند وزمانی که هنگامه امتحان وابتلاء پیش آید ،  دینداران خیلی اندک می شوند .

بلای بزرگ آن حضرت چیزی جز غربت اونبود ، امام علیه السلام چنان غریب بودکه بزرگانی چون ابن عباس و… نیز اورا درک نمی کردند ودرمقام نصیحت برمی آمدند که یا حسین این راه را مرو! که کشته می شوی وامام به هریک از آنها جوابی که درخور شأنشان باشد می داد وبه راه خود می رفت . توگوئی بازبان بی زبانی می خواست به آنها بگوید :

 آری بزرگان نیز اورا درک نمی کردند واین دردکمی نیست که انسان ببیند که کسی حرف اورا نمی فهمد ، بلکه برعکس هم می فهمد!!

ادامه مطلب


نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :
جمعه 6 آبان 1390 :: نویسنده : مستور
آخرین پیامبر نور، زلال‏ترین عصاره وحی را در پیوند دخترش با آسمانی ‏ترین مرد، می ‏ریزد و با آرامشی که اولین محصول این تلاقی عظیم است، به خدا لبخند می‏زند. فرشتگان، بال در بال هم، زیباترین سرور خاک را جشن می‏ گیرند و بزرگ‏ترین شادمانی زمین را پای می‏ کوبند.

ای اهل عالم! آیا در تقویم خاک، روزی گسترده ‏تر از روز پیوند دو دریا دیده‏ اید؟!

دو دریا، دو بی‏کران؛ دو شفافیت محض! دو نور لایتناهی!...

برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.اهالی دیار معرفت! دریابید این خجسته ‏ترین ثانیه‏ های رحمت و برکت را!

دریابید و دریابیم این تموّج فضایل در جاری زمان را!

اینک، دست مقدس فاطمه علیهاالسلام ، در دست بی‏کران علی، حلاوت هلهله فرشتگان را لمس می‏ کند و شور کبریایی افلاکیان را برمی ‏انگیزد.

این سپردن دست عروسی به تکیه‏ گاهی یک مرد نیست؛ این سپردن انسان است به حریم بی‏انتهای عصمت. این پیامبر (ص) نیست که دخترش را به علی علیه‏ السلام می‏ سپارد؛ این خداست که اختیار و اعتبار بشر را به علی و زهرا علیه االسلام وامی‏نهد.

شب پیوند مرتضی و فاطمه علیه االسلام نیست؛ بلکه امشب، شب تجدید یگانگی انسان با ذات خداست. و مبارک باد بر همه کائنات، این لبخند بی‏زوال پروردگار در گستره خلقت خویش.

و زندگی در سایه‏ سار خانه علی و فاطمه علیه االسلام ممتد باد!



نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :
جمعه 15 مهر 1390 :: نویسنده : مستور
چقدر زیبا بود ! چه لحظه شگفتی ، چه شکوهی ، چه عشقی ؛ چه ایمان و ابدیتی ! همه صف کشیده بودند . همه ، دل های مشتاقشان را روی دست گرفته بودند . همه جویای لقمه ای متبرک بودند و چرا نباشند؟!

وقتی کبوتران به برکت نام تو از حریمت دور نمی شوند ؛ وقتی آهوان ؛ پناهنده ی لطف دستانت می شوند ، وقتی خورشید هر بامداد بر گنبد تو سلام می کند ، چرا دل های مشتاق زائرانت تو را به طواف نگیرند و از فاصله های نزدیک و دور ، به میهمانی محبت تو نیایند؟!

برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.آن زمان که تو زاده شدی ، عشق بالید و ایمان به شرط تو ، شرایط جاودانگی را به دست آورد و من ، خود غبار راه تو هستم ای هشتمین نسیم ! و گرد آستان تو را به تبرک به دیده می نهم از شوق و می دانم که عشق ، رتبه ی چندم ایمان است .

چرا تو را به نام نخوانم که هجر تو دشوار است وتنها در لحظه های آبی دیدار ، وقتی غبارروبی خورشید با پاره های دل و دیده ، روح را سرشار می کند ، از شادمانی شکفتن میلاد ، ذوق می کنم.

و من آن روز ، تمامی اشتیاق را در چهره ها و دست هایی که در مهمان خانه ی تو ؛ طالب شوق و شکوه و شفا و برکت و شادی بودند ، دیدم و دیدم که ایمان چه شکوهی دارد و عشق چقدر خاطره آفرین است .

آن دست های به طلب بر آمده ، آن روز طعام متبرکی می طلبیدند تا توان یابند و جانشان را به محضر و بارگاه تو آوردند و با تو نجوا کنند.

ای حجت خدا !

زیارت تو حج عشاق بینواست. زیارت همه ی زائران خویش را بپذیر و سایه سار نعمت و محبت و هدایت خود را از سرِ ما شیفتگان خاندان ولایت ، دریغ مدار ، یا علی بن موسی الرضا !





نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :
سه شنبه 8 شهریور 1390 :: نویسنده : مستور
خدایا تو ماه رمضان را از گزیده ترین  وظایف و ویژه ترین واجبات خود قرار دادی ؛ ماهی که آن را در میان ماه های دیگر ، ممتاز ساخته ای و از میان همۀ زمان ها و روزگارها ، آن را برگزیده ای و بر همۀ اوقات سال ، برتری اش داده ای ؛ زیرا قران و نور را در آن فرو فرستاده ای و ایمان بندگانت را به کمال رسانده ای و روزه را در آن واجب ، نموده ای و مردم را به شب زنده داری در این ماه ، راغب فرموده ای و شب قدر را که از هزار ماه بهتر است بزرگ و گرامی داشته ای .

با ماه رمضان ، ما را بر امت های دیگر ، برتری دادی و با فضیلت این ماه ، ما را برای سبقت جستن از ملت های دیگر ، اختیار کردی ؛ پس به فرمان تو ، روزه هایش را روزه داشتیم و به یاری تو ، شب هایش را به عبادت برخاستیم ؛ در حالی که با این روزه و شب زنده داری ، خود را در معرض رحمتی نهادیم که بر ما عرضه داشته بودی و آن را وسیلۀ رسیدن به ثواب قرار دادیم . بر عطای آن چه از تو خواهند قدرت داری و آن چه از فضل تو طلب کنند ، می بخشی و به آن کس که قرب تو جوید ، نزدیکی .

این ماه مبارک ، در میان ما به شایستگی زیست و به نیکی همنشین ما گردید و گران مایه ترین سودهای اهل جهان را به ما بخشید ؛ سپس چون زمانش به انجام رسید و مدتش به سر آمد و شمار روزهایش پایان گرفت ، از ما جدا شد.

برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.اینک او را بدرود می گوییم ؛ همچون بدرود گفتن کسی که فراقش بر ما دشوار است و رفتنش ما را دچار اندوه می کند  که عهدی نگه داشتنی و حرمتی رعایت کردنی و حقی گزاردنی از وی را بر ما لازم می گرداند؛ پس می گوییم :

سلام بر تو ای بزرگترین ماه خدا و ای عید دوستان خدا !

سلام بر تو ای گرامی ترین اوقاتی که همنشین ما بودی و ای بهترین ماه در همۀ روزها و ساعت ها

سلام بر تو ای ماهی که درآن ، آرزوها در دسترس آیند و بسی کارهای نیک انجام شود.!

سلام بر تو ای همنشین که تا هستی ،پر قدر و منزلتی و چون از ما جدا شوی ، فراق تو دردناک است ؛ ای مایۀ امید که دوری ات برای ما سخت و رنج افزاست !

سلام بر تو ای همدمی که چون آمدی ، بر دل ما آرامش آوردی و شادمان کردی و چون سپری شدی ، ما را در وحشت تنهایی گذاشتی و درد فراق افزودی !

سلام بر تو ای مددکاری که ما را در مقابله با شیطان ، یار بودی و ای رفیقی که راه های نیکی کردن را پیش پای ما هموار نمودی!

سلام بر تو که تا هستی ، چه بسیار کسانی را خدا از آتش می رهاند و چه بسیار کسانی که حرمت تو را نگه می دارند و بخت نیک می یابند!

سلام بر تو که  بر گناهکاران ، چه طولانی بودی و چه پرشکوه بودی در دل مومنان !

سلام بر تو ای ماهی که وجودت مایۀ سلامت ما از هرگزند و آفت بود !

سلام بر تو ای ماهی که  روزهای دیگر سال با تو رقابت و همچشمی نتوانند !

سلام بر تو که با برکت بسیار ، به ما روی آوردی و ما را از چرک های گناه ، شستشو دادی !

سلام بر تو که پیش از آمدنت ، در آرزوی تو بودیم و پیش از رفتنت ، به اندوه جدایی دچار شدیم !

سلام بر تو و آن شب قدری که بهتر از هزار ماه است !

سلام بر تو که دیروز چون با ما بودی ، به سختی دلبسته ات بودیم و فردا که از میان ما خواهی رفت ، از جان و دل ، آرزومندت هستیم !

خدایا! اگر در این ماه گرد گناهی کوچک یا بزرگ گردیده ایم یا آنرا مرتکب شده ایم یا به عمد خطایی کرده ایم  یا از روی فراموشی ، بر خود ستمی روا داشته ایم و یا حرمت دیگری را نپاییده ایم ، بر محمد و خاندانش درود فرست و بر گناهان ما پرده بپوشان و به بخشایش خویش از ما در گذر و ما را پیش چشم سرزنش کنندگان قرار مده و زبان طعنه زنان را بر ما دراز مکن و با مهربانی بی پایان و فضل کاستی ناپذیر خود ، ما را به کاری وادرا که آن چه را در این ماه از نمی پسندی ، فرو ریزد و بپوشاند ..

بدرود ! بدرود ! ای بزرگترین ماه خدا !




نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :
دوشنبه 10 مرداد 1390 :: نویسنده : مستور
حکیمی را پرسیدند، کامل ترین "کلام" چیست؟ گفت: "کلام خدا". گفتند: قیمتی ترین مـاه کدام است؟ فرمود ماه خدا که "رمضان" است.

 پس سبب قیمت و منزلت ایـن مـاه پرسیـدند. گفـت: کامل ترین کلام و سخن هستی که از آن خدا و در "قرآن مجید" است در "لیله القدر" ((شب قدر))  این ماه نازل آمد و "لیله القدر" را خدا قیمت داده است به هزار ماه! پس کدام ماه است که یک شب آن از هزار ماه نیکوتر و پرفضیلت تر باشد؟!

تمامی مسلمانان جهان تا یکی _دو روز آینده میهمان خدا خواهند بود. میهمان خدا از آن جهت که "حکم الهی" و "فریضه روزه" توسط مسلمانان اجرا می گردد وگرنه انسان در تمامی سال و در هر لحظه میهمان خداست و از نعمت های او متنعم است!

قدر و منزلت ماه مبارک رمضان با واژه های مصنوعی و اعتباری آدمیان، ناگفـتنی اسـت. تنها یک شب آن که شب قدر باشد، نیکوتر از هزار ماه است. عمیق ترین و عارفانه ترین "نماز" در این ماه خوانده می شود که "نماز علی علیه السلام" است. کامل ترین "نـماز عشق" در این مـاه به ثبت می رسد که نماز علی علیه السلام است; و جاودانه ترین خون در این ماه جـاری می گردد که خون علی علیه السلام است.

برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.به روایتی، عمر آدمی در این ماه تمدید می شود. شاید نخستین عملی که در آستانه حلول ماه مبارک رمضان بر ما فرض گردد به جـا آوردن "سجـده شکر" باشـد و بـاید کـه چنـین باشد. سجده شکر از آن جهت که خداوند مهربان بر ما منت نهاد که امسال نیز در ماه پر خیر و بـرکت خود، میهمان او باشیم و به ما عمری داد تا بار دیگر "شب قدر" را درک کنیم.

از آداب بسیار گرانقدر این ماه، قرائت قرآن و ختم یک دور آن است. مـردم مسلمان ایران در مساجد و حسینیه ها و هیئت های دینی با بر گزاری جلسات منظم قرآن و با خواندن "یک جزء قرآن" در هر روز از ماه مبارک رمضان، می کوشند تا ضمن ترویج شعائر اسلامی، از کامل ترین سخن هستی درس سعادت و جاودانگی بیاموزند.

"افطاری دادن" از دیگر اعمال قیمتی این ماه است. مردم مسلمان در این ماه با جان و دل می کوشند تا در خدمت یک روزه دار باشند. آنان با این کار، سنت حسنه اطعام را که حکمی الهی است و از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به یادگار مانده است، گسترش می دهند و همدلی و توجه به نیازمندان را می آموزند.

ماه رمضان، قیمتی ترین ماه خدا، در پیش است. این ماه با تلاوت قرآن آغاز می شود با "قرآن بر سر نهادن‏‏‎» ادامه می یابد و با ختم قرآن به پایان می رسد. در این مـاه "خوابیدن" را نیز عبادت می دانند. هیچ روزه داری نمی تواند دروغ گوید، غیبت کند و نگاه شهوت آلود بیفکند. در این ماه، دل ها مهربان اند و سخن ها سنجیده! مبادا دل روزه داری بشکند و غصه دار گردد.

لحظه، لحظه این ماه قیمتی است. ماه مبارک رمضان آسان و ارزان به دست نمی آید، آن را راحت و ارزان از دست ندهیم! 



نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :
پنجشنبه 23 تیر 1390 :: نویسنده : مستور

لابلای چراغانی کوچه ها و درمیان شلوغی خیابانها ، گویا تنها این تو هستی که غریبه ای .

داستان ما همان داستان نمک خوردن و نمکدان شکستن است.

مثلاً تولد توست و به بهانه ی بزرگداشت وتولد توست این همه هیاهو ، ولی حالا حتی در قلبشان هم راهت نمی دهندچه برسد به خیابانهایی که چشم نوازی چراغانی هایش و عشوه گری شیطانهایش جایی برای تو باقی نگذاشته است . اگرچه در و دیوار را با نام تو نقشینه زده اند و لیکن به همان سادگی که کاغذ های زیر پا افتاده ی مزین به نام تو را لگد مال می کنند ، از کنار هر چیزی که بوی تو را می دهد عبور می کنند . انگار نه که تو وجود داری و حاضری و همه چیز را احساس می کنی .

درست زیر پرچم های تو ، بر سر کوچکترین اتفاقی با هم گلاویز می شوند و معلوم نیست چرا کسی به کسی رحم نمی کند . فقرا و بیچارگان همچنان در بیچارگی خود دست و پا می زنند و این روز و شبها نیز هیچ توفیری برایشان نمی کند جز آنکه حسرت نداشته هایشان بیشتر می شود .مایه داران با آخرین مد روز خیابان ها را کز می کنند و به یکدیگر فخر می فروشند و دخترکان تازه به دوران رسیده حیا و عفت را به حراج می گذارند و عده ای مرد و زن چونان گوسفندانی بی عقل درهم می لولند و اختلاط را بهانه ی جشن و شادی برای تو توجیه می کنند . و ما دلمان خوش است که جشن گرفته ایم و همه جا  چراغانی است و شیرنی و شربت می دهیم و تعطیلات را خوش می گذرانیم و ... صد البته ما بی تقصییریم !

گفته اند « افضل الاعمال انتظار الفرج » و شما هم لا بد در تفسیر این روایت حرف زیاد شنیده اید . من اما هنوز هیچ درک درستی از این روایت پیدا نکرده ام . اگر بگویید انتظار فرج یعنی اینکه تقوا را رعایت کنیم و حلال و حرام را محترم شماریم ، پس چه فرقی است میان آنان که در زمان غیبت نمی زیسته اند و ما که در زمان غیبت به سر می بریم ؟ همیشه و در همه حال تقوا بهترین عمل است و مومنین در همه حال باید پرهیزکار باشند . چه امام معصوم غائب باشد و چه حاضر .                                                        

برای 
دیدن اندازه اصلی عکس بر وری آن کلیک کنید .

 اگر منظور این حدیث همان رعایت تقوا باشد ، چرا نگفته است « افضل الاعمال تقوی الله » .
پس داستان حتما چیز دیگری است . انتظار فرج خود یک عمل جداگانه ای است که می تواند جزئی از تقوای الهی باشد  ، ولی نمیتوانیم بگوئیم که انتظار فرج یعنی همان رعایت تقوا .

چون احادیثی وجود دارد مبنی بر اینکه مومنان آخرالزمان و آنهایی که در زمان غیبت ایمانشان را حفظ می کنند مرتبتی بالاتر از پیشینیان دارند و این نشان دهنده تفاوتی است که انتظار فرج با مو ضوعی با نام تقوا دارد . تقوا کلیدی است که در همه حال و در همه جا باید رعایت شود و انتظار فرج مسئله ی خاصی است که محدودیت زمانی داشته و مختص مومنان آخر الزمانی است .هر صبح وشام ، بلکه لحظه به لحظه ، باید در انتظار مقدم فرخنده اش نشست ؛ چرا که رستن از تمام بدیها و دل بستن به تمام خوبی ها جز با ظهور مقدس او ممکن نیست . انتظار ظهور ، آمادگی برای رهیدن از تمام زشتی ها و رسیدن به تمام خوبی هاست .

انتظار ظهور ، آرزومندی برای تحقق تمام فضیلت ها و شرافتهاست .

انتظار ظهور ، چشم داشت رهایی از ظلم و بیداد و تحقق عدل و داد است .

انتظار ظهور ، تجدید قوا برای تحولی عظیم و انسانی است .

بوی ظهور در شامۀ جهان پیچیده است . صدای گامهای کسی که آمدنی است ، در گوش گیتی طنین افکنده است . آینه ها تمام قد ، به صیقل زنگارهای خویش ایستاده اند . نرگس ها طلایه دار لشکر انتظارند و ظهور فرزند عشق و مهربانی را لحظه می شمرند .سروها سرک می کشند و خط افق را پیوسته دوره می کنند . بیدها کمرهای خسته از انتظار خویش را راست می کنند تا بلکه اولین طلیحه فرج را بتوانند دید .آنان که الفبای ظهور را نخوانده اند ، گمان می کنند که فرو ریختن بنای الحاد شرق ، کاخ شرک غرب را محکم می کند ، غافل اینکه این زلزله تمامت استکبار در آویخته است و شرق و غرب را نمی شناسد . این زلزله بناست که بنای ستم را بشکند ، درۀهای فاصله را پر کند و برج وباروی علو و استکبار را از میان بردارد .

آری دوست من ، تا درخت انتظار ، کهن نشود ، میوه فرج نمی روید و اکنون عطش ظهور ، لبهای همۀ مظلومین جهان را کویری کرده است . آماده شو که دیگر وقتی برای آزمون انتظار باقی نماده است و امام غائب اگر ظهور کند بهانه هیچ کس را قبول نخواهد کرد که چون گویی قبلا تورا از این واقعه بزرگ آماده کرده بودن و تو گرفتار دنیا بودی . اما این لحظه های آخر انتظار ، همیشه سخت می گذرد .  این ثانیهای مشرف به ظهور ، چه کندتر عبور می کند . و سخت و شیرین یعنی همین ، یعنی در آستانه ایستادن معشوق .


خداوندا ! این چشمان خسته مان را به ظهور عزیزش و عزیزمان روشن کن . انشاء الله




نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :
دوشنبه 13 تیر 1390 :: نویسنده : مستور
سلام بر تو که گلویت، بوسه‏ گاه پیامبر بود. ای خلاصه فاطمه و علی! بر ما بتاب که در تیرگی خاک، بی ‏آفتاب یاد تو، پامال عبور روزهاییم و تنها عشق است که می‏ تواند در تعریف تو، قد راست کند. امروز، خانه محقر علی، در آفتاب جمال تو، به مرکزیّت عالم، شناخته خواهد شد و نورِ سرگردانِ حسین که سال‏ها پیش از خلقت آدم در افلاک غوطه می‏ خورد، در قاب جسم خویش، حلول خواهد کرد. بیا ای هم‏بازی جبرئیل و پیمبر، که عشق تو، هول قیامت و سکرات مرگ را بر ما آسان می‏کند.

سلام کردم و به من تبسمت جواب داد            فتاد سایه‏ات سرم، دوباره آفتاب داد
چهار سوی خانه‏ام سلام می‏فرستمت             سلام دادم و به من دعای مستجاب داد

دریایی به نام حسین
می‏ گویند: «پایان شب سیه سپید است» و ازاین‏رو، خورشید تو دوبار، متولد شد؛ یکی در خانه فاطمه و دیگربار بر نیزه‏ های شبزدگان.روزی که عطر تو در ایوان ملائک پیچید، ملائک، تبریک‏ گویِ پروردگارِ تو بودند، تا ذرات جهان، به سجود درآمدند و تو را ذکر گفتند؛ «یاحسین».

خداوند، تو را آفرید تا از رعدِ گریه‏ های شبانه علی، بارانِ رحمت خود را بر زمین ببارد و به ازای هر قطره اشک علی، دریایی به نام حسین را هدیه کند.

برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید. در دوستیِ حسین علیه‏السلام
هیچ سجاده‏ ای باز نشد که نام تو را رمز عبور خود نکرد، یا حسین!
خاکِ تو، آبروی سجده من است و آب، با تولد تو، در فرهنگ لغات دلم، هم‏ خانواده حسین شد. آن‏که تو را زیارت کند، هزار هزار درجه نزد خداوند به او عطا کنند؛ چراکه باران مهرِ تو، پوسته سخت دانه دل را می‏ شکافد.

یا حسین! از قرن‏ های آن سوی تقویم، وقتی نوازشِ نور تو در رگ‏هایمان جاری می ‏شود، چه تماشا دارد لذت گم شدن و غرق شدن در اسمت!

شفیع قیامت
حسین، تنها واژه‏ای است که وقتی زاده شد، برخاست؛ مثل عطر، وقتی که سرِ مظروف آن را جدا می‏ کنند و سرریز می‏شود.تکرار تو بر نوارهای سبز دیوارهای مسجد، یادمان داد که تو بیش از یک نفر بودی. تو را باید آن‏قدر نوشت، تا محراب و جانماز و نقش اسلیمی طاق‏نماهای زمین، به ناتمامِی تو اقرار کنند؛ یا حسین!

«در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم     بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم     به گفت‏وگوی تو خیزم به جست‏وجوی تو باشم»

پیام کوتاه
ـ یا حسین! تولدِ تو تبدیل نور به انسان است و تو انسان را با شهادت خود به نور مبدّل کردی.
ـ امام حسین علیه‏السلام فرموده ‏اند: «کسی که از راه نافرمانی خدا درصدد چیزی برآید آنچه را امید دارد زودتر از دست می‏دهد و آنچه را بیم دارد زودتر سر می‏رسد».

ادامه مطلب


نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :
سه شنبه 24 خرداد 1390 :: نویسنده : مستور
آفتاب، روز را از لبخند دیوار کعبه آغاز می‏کند و ماه، از پیشانی تو نورانی می‏شود.

زمان، از حرکت می ‏ایستد، تا تاریخ، از اولین نفس‏های تو آغاز شود.

هوا، با نفس‏های تو جریان می‏ گیرد. آسمان، از همیشه به زمین نزدیک‏تر می‏ شود. جاهلیت حجاز را موریانه‏ ها، آرام آرام می ‏جوند تا تاریخ، به روزهای آفتابی با تو برسد. ضلالت در پیش پای تو تمام و زندگی روشن، با اولین پلک زدن تو آغاز می‏ شود.زمین، نفس کشیدن را از تو آغاز می ‏کند. عشق، با تو قدم به خاک می ‏گذارد تا عدالت را با تمام وجود معنا کند.مناره‏ ها، به یمن آمدنت، یکی یکی از خاک سر بلند خواهند کرد تا سال‏های سال بعد از تو، منادی نامت شوند.

با آمدنت، پرنده ‏ها آسمان را می‏ بینند و ماه، شب‏های طولانی، بیدار می ماند، تا برای خواب‏های کودکی‏ات، عاشقانه لالایی بخواند. با اعجاز می‏ آیی تا پیام‏ آور روزهای روشن باشی.

نیامده، به مهمانی خداوند می‏روی؛ در خانه خدا به دیدار زمین می‏ آیی. تو از تمام پدرانی که می‏ شناسم، مهربان‏تری؛ این را خشت خشت خانه‏ ات قسم خواهند خورد.

من به تنهایی تو ایمان دارم. تویی که مؤمن‏ ترین بنده خداوندی. لبخندهایت را به ستاره‏ ها سپرده‏ای تا شب‏هایمان را چراغانی کنند. این ستاره‏های همیشه درخشان و ماه را از پیشانی‏ ات سیراب بوسه کرده‏ ای تا دلگرم، در شب‏های تارمان بتابد. ما با نام تو، برخاستن را آموختیم و با نام تو بزرگ شدیم. با نام تو، تمام گره‏ های افتاده در زندگی‏مان را باز کردیم. تو آمدی تا خورشید را مهمان کوچه‏ های شب‏زده بشریت کنی برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید. .

تو آمدی تا راه‏ های جهان به دوزخ ختم نشوند.تو آمدی تا بار امانت صدوبیست‏ و چهار هزار پیامبر را غریبانه، در کوچه‏ های دلتنگ کوفه به دوش بکشی و ما را به سرمنزل نجات برسانی. 
 
تو آمدی که بزرگ‏ترین گره‏ گشا باشی. تو آن بزرگی که نامش، ذکر روزهای زلال کودکی‏ مان است.

آمدی و کعبه، لحظه ‏های رسیدنت را در آغوش معطرش تجربه کرد.

آمدی و آفتاب در تلألو چشمانت قد کشید.

تو نخستین بشارت خداوندی پس از پیامبر؛ ادامه ‏دهنده جاده‏ای که او در طول سال‏هایی پر مشقت، به سمت یگانه‏ پرستی گشوده بود. زمزمه ‏های تنهایی‏ ات را نخلستان‏های کوفه به شهادت می‏ آیند. اجاق همیشه روشن عدالتت، تا جهان باقی است، دل‏های آزاده بشریت را گرم خواهد کرد. نگاهت، تصویر مردانگی و راستی است و کلامت زندگی.قدم‏ هایت، چشمان خاک را روشن می‏ کند.غدیر، دریایی است خروشان که از قطره قطره‏ اش، اقیانوسی از عدل و مهربانی زاده می‏ شود.

نهج البلاغه‏ ات را که می‏ گشایم، بارانی از معرفت، سر و روی جانم را شست‏ و شو می‏ دهد.کمر راست می‏کنم و غبار هر چه جهل را از خاطرم می‏زدایم. رها می‏ شوم از میله‏ های سرد زمستان و بهار تار و پودم را در خویش می‏گیرد. ای عدالت‏ گستر جاویدان!

از تو می‏ گویم که شانه ‏های جوان‏مردی ‏ات، تسکین‏ دهنده دردهای دردمندان بود؛ از تو که خرابه‏ های محزون کوفه، طنین گام‏ هایت را خوب می‏ شناختند؛ همان‏گونه که نخل‏ های شهر، صدای گریه ‏هایت را.

از تو می‏گویم ای نخستین ایمان آورنده! «لیلة المبیت»، آوازه شجاعتت را از خاطر نخواهد برد و تاریخ عرب، روایت پهلوانی‏ ات را.

 

آمدی و ندای مهرورزی ‏ات، جهان خاموش مان را به تغزل فرا خواند.

 



 

هم خوانی زیبای امیر المومنین مولا علی مدد




نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :
چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : مستور
سلیمان کتّانی، شاعر و ادیب مسیحی لبنان از تو می‏گوید، مولا:

«تو زیبایی؛ ولی نه به خاطر چشمان سیاهت، بلکه به خاطر بینش شعله‏ ورت.

تو زیبایی؛ نه به خاطر جمال سیمایت، بلکه به خاطر صفای سرشتت.

تو زیبایی؛ نه به خاطر گردن بلورینت، بلکه به خاطر جبروت خصلت‏ها و خوی شکوه مندت.

تو قهرمانی؛ ولی نه به خاطر پیچیدگی مچ‏هایت و نه به خاطر پهنای شانه‏ات، بلکه به خاطر چشمه فیضی که نخست بر قلب و زبانت و سپس به گفتار و رفتارت سرازیر شده است.

در میان نخستین مهاجران، تو از همه نامدارتر و برتر بودی و بیش از همه در دل پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله جاداشتی.

تو نخستین کسی بودی که ایمان آوردی و تواناترین مدافع دین و دلیرترین مبارز، پایدارترین جنگاور، هوشمندترین حادثه‏پرداز، شیواگوترین دانشمند سخنور و موفق‏ترین پیکارگر به شمار می‏رفتی.

چه چیز در نهج‏ البلاغه فرود آمده که تصویر راستین آن روحی نباشد که به‏سان پرتو خورشید در جام بلورین، در تن والای تو فرود نیامده باشد؟ کدام کار است که در حیات نورانی‏ات انجام داده که تعبیری کاملاً درست از تمایلات عالیه و گرایش‏های ملکوتی‏ات نبوده باشد؛ گرایش‏های عالیه ‏ای که از روح پاک و مقدّست برخاسته است»
برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید.

دل تاریخ برای تو تنگ است؛ برای تو که تاریخ را شرمنده صبر و سکوت غریبانه‏ات کردی، برای تو که سیمای شفّاف عدالت را هنوز هم پس از چهارده قرن فاصله، برایمان تازه و زیبا و روشن تصویر می‏کنی و ذوالفقار حق مدارت را در امتداد مسیر وحی و حقیقت به چرخش می‏آوری تا کوردلان خفته را از خواب شوم شیطانی برهانی.

دل تاریخ برای تو تنگ است؛ برای تو که علم را با عدل و عمل در هم آمیختی و تصویر انسان کامل را برای همیشه در دایرة‏المعارف انسان‏شناسی ثبت کردی.

ایمانت را با عشق و یقین گره زدی و در روزگاری که آئین حق، یاوری نداشت، مصداق «اَوَّلَ مَن اَسلَمَ مَعَ رَسول اللّه» شدی.

تو برادر وحی و جانشین او شدی؛ آن‏گونه که سزاوار ایمان محکم و یقین استوارت بود.

خداوند تو را برگزید تا میراث گرانقدر محمّد (ص) را پاس داری؛ آن‏گونه که تو حقیقت رسالت او را دانستی و آیین نیکویش را برگزیدی.

دل تاریخ برای تو تنگ است؛ برای تو که نام بلندت همچون هیبت ذوالفقاری‏ات، هنوز هم کام جان شب‏پرستان را تلخ می‏کند و جام جان حق‏مداران را از کوثر ناب ولایت سرشار.

چقدر دستان کوتاه ما تا آسمان بلند نگاهت فاصله دارند! کاش تقویم زندگی‏مان در تقدیر تاریخ تو بود! کاش تو را می‏دیدیم بالای منبر سادگی‏ات که با همان خرقه پشمینه پادشاهی نشستی و مسجد کوفه را مست موعظه می‏کردی!

کاش تو را می‏دیدیم کنار جاه‏های عمیق بی‏کسی‏ات، با همان صدای «های های» غریبانه؛ آنجاکه نجوا می‏کردی: «انا عبدک الضعیف الذلیل المسکین المستکین»!

کاش دنیا تو را می‏فهمید؛ دنیایی که حجم کوچکش، هیچ‏گاه قدر هیبت ملکوتی‏ات را آن‏چنان که شایسته نام بلند علی علیه‏السلام است ندانست و نفهمید!




نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   

امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره رسانه های علوی