صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 1 بهمن 1395 :: نویسنده : مستور
زیباترین ولادت
ولادت حضرت علی(ع) یکی از زیباترین فصل های کتاب آفرینش است که نشان دهنده مقام والا و پرتوی از عظمت آن امام هُمام می باشد. در شب ولادت ایشان، زمین غرق نور و معنویت بود و از آسمان نیز باران فضل و رحمت می بارید. ابوطالب که از شادی در پوست خود نمی گنجید، فریاد می زد: «ای مردم! دوست خدا در خانه خدا متولد شد.» رسول اکرم(ص) نیز در این رابطه فرمودند: به دنیا آمدن حضرت علی(ع) همانند تولد حضرت مسیح(ع)، مهم و معجزه آساست و خداوند علی(ع) را از نور من آفرید و ما هر دو از یک نور هستیم.» آری تولد حضرت مسیح(ع) معجزه ای بزرگ بود و حضرت مریم در آن هنگام از خانه خدا (بیت المقدس) خارج شد ولی فاطمه بنت اسد(س) به درون خانه خدا فرا خوانده شد و مهمان مائده های آسمانی گشت تا زیباترین تولد تاریخ بشریت، به نام مبارک حضرت علی(ع) ثبت شود.

زیباترین نام
نام حضرت علی(ع) نیز از زیباترین نام ها است. زیرا که از سوی خداوند متعال انتخاب شده است. هنگامی که ابوطالب برای دیدن فرزند تازه به دنیا آمده، وارد خانه کعبه شدند، این چنین فرمودند: «ای پروردگار! از اسرار غیبی خود ما را آگاه کن و نامی برای این کودک انتخاب فرما» در این هنگام آواز سروشی را شنید که می گوید: «به راستی که نامش از والایی، علی نهادیم و این علی از نام خداوند اعلی گرفته شده است.»

زیباترین مژده
روزی حضرت رسول(ص) با لب های خندان، وارد خانه حضرت علی(ع) شدند و خطاب به ایشان فرمودند: «یا علی(ع) آمده ام تا به تو مژده ای بدهم، آن مژده این است که همین ساعت، جبرئیل امین، پیامی از سوی خداوند متعال آورد که خداوند می فرماید: ای احمد! به علی(ع) مژده بده که دوستان و پیروان تو اهل بهشت هستند و رستگار می شوند.» در این هنگام حضرت علی(ع) سجده شکر به جا آوردند.

ادامه مطلب


نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها : زیبا، خدا، امام، خداوند، نور، حضرت علی(ع)،
پنجشنبه 11 آذر 1395 :: نویسنده : مستور
مأمون: بر این عقیده و دین هستم که علی بن ابی طالب علیه السلام بهترین خلق خدا پس از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سزاوارترین مردم برای خلافت است.

اسحاق: در میان این جمعیت کسانی هستند که آنچه را مأمون درباره علی علیه السلام بیان کرد نمی شناسند و بِدان معتقد نیستند و مأمون ما را برای مناظره طلب کرده است.

مأمون: هر طریق را می پسندی اختیار کن من از تو سؤال کنم یا تو از من سؤال کنی؟

اسحاق: من پرسش را آغاز می کنم.

اسحاق: به چه دلیل مأمون ادعا می کند که علی برترین مردم است پس از رسول خدا و سزاوارتر است از همه به خلافت پس از وی؟

مأمون: به من بگو چه چیز مایه برتری مردم بر یکدیگر می شود چنان که بتوان گفت: فلان کس از دیگری افضل است؟

اسحاق: اعمال نیکو.

مأمون: راست است، اکنون به من بگو درباره کسی که در زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله بر یار خود برتری داشت، ولی پس از پیغمبر صلی الله علیه و آله آن یار که مفضول بود کاری انجام داد برتری از کاری که فاضل در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله انجام داده بود، آیا این کس را می توانیم از جهت فضل با فاضل زمان پیغمبر هم پایه بدانیم؟

[اسحاق، سر به پایین افکند و در اندیشه فرو رفت.]

ادامه مطلب...


نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها : مأمون، اسحاق، مناظره در فضیلت علی، فضیلت علی علیه‌السلام، خدا،
پنجشنبه 1 مهر 1395 :: نویسنده : مستور
ابن عباس می گوید: روزی عمر در زمان خلافتش برای ادای فریضه صبح به مسجد آمد دید کسی در محراب خوابیده است، عمر به غلام خود گفت: او را برای نماز خواندن بیدار کن، غلام پیش رفت، دید لباس زنانه به تن دارد، تصور کرد زنی از انصار است او را حرکت داد، ولی حرکت نکرد، معلوم شد مردی است در لباس زنان که سرش بریده شده است. عمر دستور داد کشته را در گوشه ای از مسجد قرار دهند و نماز صبح به جای آورد، پس از نماز به حضرت امیر علیه السلام عرضه داشت: نظرتان در این قضیه چیست؟

آن حضرت فرمود: بگو کشته را دفن کنند و منتظر باش تا کودکی را در همین محراب ببینی. عمر گفت: از کجا می گویی؟ علی علیه السلام: برادر و حبیبم رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا از این ماجرا خبر داده است. و چون نه ماه گذشت روزی عمر برای نماز صبح وارد مسجد شد، ناگهان صدای گریه طفلی به گوشش رسید. گفت: راست گفته خدا و رسول خدا و پسر عم رسول خدا، و آنگاه به غلام خود گفت: نوزاد را از میان محراب بردارد و پس از ادای نماز، طفل را آورد و در پیش روی حضرت علی علیه السلام گذاشت. امیرالمومنین فرمود: دایه ای از انصار پیدا کنند تا از طفل نگهداری نمایند. تولد کودک در ماه محرم بود و به غلام عمر فرمود: دایه طفل را پس از نه ماه در روز عید فطر بیاورید. دایه طفل را در موقع مقرر، دایه طفل را در موقع مقرر، نزد حضرت امیر علیه السلام آورد، حضرت به او فرمود: کودک را در محل نماز عید ببر و بنگر هر زنی را که کودک را از تو گرفت و صورتش را بوسید و به وی گفت: ای ستمدیده، فرزند زن ستمدیده! و ای فرزند مرد ستمگر! او را بگیر و به نزد من بیاور!

دایه، طفل را در آن جا برد، دید زنی از پشت سر او را صدا می زند و می گوید: تو را به حق محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله اندکی توقف کن! دایه ایستاد آن زن رسید و طفل را از او گرفت و صورتش را بوسید و به او گفت: ای مظلوم، فرزند مظلومه! و ای فرزند مرد ظالم! چقدر به کودک مرده من شباهت داری، و آن زن بسیار زیبا بود، و هنگامی که طفل را به دایه رد کرد و خواست برود، دایه دامنش را چسبید.

ادامه مطلب...


نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها : امام علی(ع)، ابن عباس، طفل، محراب، قضاوت، امیرالمومنین،
چهارشنبه 5 اسفند 1394 :: نویسنده : مستور
یا علی! واژه ها با تو تفسیر می شوند، و این تویی که به همه واژگان معنا می بخشی.

یا علی! وقتی از «کعبه » سخن گفته می شود، تو در ذهن آیی و ناگزیر در یادها خطور می کند: «علی، مولود کعبه » و «کعبه زادگاه علی ».

یا علی! دوستان و دشمنان هر کدام با نام تو برخود می لرزند، چون تو جامع اضدادی.

یا علی! کعبه به خود می بالد که مولودی چون تو از پرده اندرون آن زاده شد و بس. و این افتخار در فراسوی مباهاتی است که بر کعبه متظاهر است.

یا علی! پهلوان در گود زورخانه با نام تو پنجه در پنجه حریف می اندازد و از تو مدد می جوید و قهرمان در میدان نبرد تا «یا علی » نگفته است به نماز نمی ایستد و زاهدان تا نام تو را بر زبان جاری نکرده اند سر بر سجاده حضرت دوست نسایند.

یا علی! قیام قائمان از قیومیت نام تو است، و قعود قاعدان از قائمیت تو امنیت می یابد.

یا علی! جاذبه تو چنان است که «دست بریده » افتخار می کند که مولای عدالت، «انگشت رذالت » از دستش بریده است. (1)

ادامه مطلب...


نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها : عمرو بن عبدود، کعبه، پیامبر اکرم صلی‌ الله ‌علیه‌ و‌ آله، علی علیه‌ السلام، حارالانوار،
چهارشنبه 14 بهمن 1394 :: نویسنده : مستور
خواستگاری علی علیه السلام از فاطمه سلام الله علیها
سـال دوم هجرت بود، در این هنگام علی(ع) بیست وپنج سال داشت و حـضرت زهرا(س) نه سال داشت. علی(ع) شخصا به حضور پیامبر(ص) آمد و از فاطمه(س) خواستگاری کرد.

پیـامـبـر(ص) بـه علی(ع) فرمود: قبل از تو مردانی از فاطمه(س) خـواستگاری کرده اند و من خواستگاری آن ها را به فاطمه(س) گفته ام، ولـی از چـهـره اش دریـافـتم که آن ها را نمی پسندد، اکنون پـیـام تو را نیز به او می رسانم و بعد نزد تو آمده و نتیجه را می گویم.

پـیـامـبر(ص) وارد خانه شد و جریان خواستگاری علی(ع) را به سمع فاطمه(س) رسانید و فرمود: نظر تو چیست؟

فـاطمه(س) سکوت کرد و چهره اش تغییر ننمود و پیامبر(ص) از چهره او نـشـانـه نارضایتی نیافت. پیامبر(ص) برخاست و در حالی که می گـفت: (الله اکبر سکوتها اقرارها؛خدا از همه چیز بزرگ تر است، سـکـوت او نـشـانـه اقرار او است؛(به حضور علی(ع) آمد و بشارت رضایت فاطمه(س) را به علی(ع) داد.

(محمد سعید صالحی، از قم، نقل از: محمد محمدی اشتهاردی، داستان دوستان، ج4، ص 274)

ادامه مطلب...


نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها : خواستگاری، معاویه، شیر، زره، علی ( ع )، مرد،
سه شنبه 29 دی 1394 :: نویسنده : مستور
چشمان خسته زن خواب را فراموش کرده بود. نیم خیز در جای خود نشست. با هر صدای کوچکی که از بیرون می آمد، تپش قلب پیر زن تندتر می شد. کاش هرگز قبول نمی کرد. کاش کمی صبر می کرد. چیزهای بسیاری از ذهن پیر زن عبور می کرد و آزارش می داد. هر لحظه که به سپیده نزدیک می شد، نگرانی و دلهره زن بیشتر می شد. اگر می آمدند و از خانه اش بیرونش می انداختند. دستان لرزانش را روی صورتش گذاشت. قطره ای عرق سرد روی پیشانیش نشسته بود. دوباره دراز کشید و چشمانش را بست. مرد خشمگین و ناراحت جلو آمد و به صورت چروکیده و استخوانی زن خیره شد.

ـ من نمی دانم. یا امانتی مرا می دهی یا این که...

صدای زن به لرزه افتاد. قدمهایش را به عقب برداشت.

ـ من دادم. به خداوندی خدا قسم! من امانتی را به همان دوستی که همراهتان آمده بود، دادم. او خودش گفت که شما سخت مریض هستید و توان آمدن به این جا را ندارید. باورکنید راست می گویم.

مرد سربرگرداند و نگاهی به اطراف خانه پیر زن انداخت.

ـ خانه خوبیست. به قیمت خوبی خواهند خرید.

سرش را به طرف پیرزن برگرداند. با صدای بلندتری گفت:

ـ حالا که می بینید خودم سرحال آمده ام. بهانه های دروغین شما را هم هرگز قبول نخواهم کرد. همین که گفتم. تا فردا صبح، قبل از طلوع آفتاب، یا پول مرا می دهید یا آن که این خانه را به جای بدهی، به من می دهید.

ادامه مطلب...


نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها : علی علیه‌السلام، مرد، قضاوت، خدا، عمر قضاوت علی علیه‌السلام، پیر زن،
جمعه 11 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : مستور
علی جان، امشب در خجسته شب میلادتْ در خانه ‏ای که تار و پودش را با عشق تو پرداخته‏ ایم، شوق آمدنت را به شادی می‏ نشینیم تا آستان دلمان را با بهار وجودت همراه سازی. امشب خیال آمدنت به خانه قلبمانْ همان شمیم روح ‏بخش جان ‏نوازی است که درون کوچه‏ های نهج ‏البلاغه ‏ات می‏ وزد.

در دریای ذهنمانْ موجِ الهام کلام تو جاری است و ما چشمانی را در طلوع آمدنت نظاره می‏کنیم که همه حدیث و اعجاز است در بی ‏نهایت بودن؛ چشمانی که در افق بی‏ انتهایشْ دردهای بی‏شماری ترنّم گفت‏گو دارند. امشب قدوم مبارکت را بر صفحه دلمان بوسه‏گاه خویش قرار می‏دهیم و گلْ‏دانه‏ های اشک چشمانمان را در مسیر آمدن می ‏افشانیم ودلمان را به یادتْ روانه تربت غریب خلوتت می‏کنیم. علی جان، میلاد سراسر نورت مبارک باد.



تو آمده ‏ای تا...
علی جان، تو آمده ‏ای تا از سرّ دلبران پرده بگشایی و در سایه وجودتْ دل‏دادگانت به آرامش برسند. تو آمده ‏ای تا مَحرم جان عاشقانت باشی تا آن‏ها با تو راز دل بگویند و امروز این کبوتران سبک‏بال، این فرزندان امامْ در روزگاری که حضور تو را درک نکرده ‏اند و در کویر ستیز دشمنان گرفتار آمده ‏اند و از طبیب دردهایشان جدا مانده ‏اند، پروانه ‏وار گرد شمع وجود فردی از تبار تو می‏ گردند؛ او که هم‏نام توست و از تبار اهل‏بیت تو. عشق در غیاب تو و فرزندت مهدی(عج)، در حضور «سید علی» رنگی دیگر یافته است و ما منتظران وصال روی دوست، دست نیایش بر آستان کوی دوست برداشته ‏ایم تا شاهد روزی باشیم که دستان سیدمان را در زیر بیرق یوسف زهرا(عج) در دست‏ های تو ببینیم.ان شاء الله


علی علی عشق تو حاصل عمر گرانم

           




نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها : امام علی(ع)، ولادت، شب میلاد، سید علی،
سه شنبه 25 فروردین 1394 :: نویسنده : مستور
روزی که رسول خدا(ص) در «حرای حق» به نبوت مبعوث شد، فرمان هدایت و سعادت انسان ها را در کف داشت.آن روز هم در «پهنه غدیر» و در جمع حاجیان برگشته از زیارت خانه خدا به خطبه خوانی پرداخت، باز در اندیشه نجات امت وتضمین سعادت آنان بود.این است که «غدیر» را حلقه میانی «رسالت» و «امامت» می شناسیم و «ولایت » را تداوم «نبوت» می دانیم.غدیر، از سویی به «بعثت در حرا» وصل می شود و از سوی دیگربه «شهادت در کربلا» پیوند می خورد و فاصله میان حرا تا کربلارا دریایی از باورهای پاک و هدایتهای آسمانی پر کرده است که در «غدیر» تجسم یافته است.دریای غدیر، از ریزش آبشارگون وحی بر جان محمد(ص) لبریز است وقامت دین در زلال «غدیرخم» انعکاس می یابد.«غدیر» ، هنوز هم چشمه ای لبریز از هدایت ها و کرامت هاست ودریایی مواج از آب حیات و باور و بصیرت، تا در کویر حیرت و هامون ضلالت، کام جانها را سیراب سازد و هادی اندیشه ها گردد.

غدیر، یک «کتاب مبین» است، سندی برای تداوم خط رسالت درجلوه امامت و صراطی مستقیم که به سنت پیامبر خدا منتهی می شود.امتی که پاسدار غدیر باشد، عاشوراهای مظلومیت و کربلاهای خون و شهادت را شاهد نخواهد بود و ولایت در محاق غربت و تنهایی نخواهد ماند.دریغ و صد دریغ که کوردلان و خفاشان به تابش خورشید، دل ودیده نسپارند و به تیرگی و ظلمت خو کنند و همچون گله ای باچوپان باشند و راهی بی راهنما و شبی بی چراغ و کشتی ای بی ناخداو دشتی بی چشمه و کویری بی آب...! قافله ای که از زیارت کعبه بر می گشت و راهش حق بود و بارش ایمان و مقصدش «الله» ، وقتی به غدیر خم رسید، چشم به افقی دوخت که پیام هدایت داشت و دستی را دید که خورشیدی فرا دست بردو به همگان نشان داد که:

هر که را باشم منش مولا و دوست ابن عم من علی، مولای اوست

و گوش امت به دهانی بود که از وحی و غیب می گفت و به خدا وصل بود و دامن، دامن معرفت برای بندگان خدا هدیه می داد و خرمن،خرمن کرامت و معنویت پیش پایشان می ریخت، تا از وسوسه های نفس وتلبیس ابلیس و فریب نفاق رها شوند و همچنان «عبد خدا» و«مطیع رسول » بمانند.ولی.... مگر شیطان می گذارد که بندگان خدا، راه بندگی را بی درد سر بپیمایند و به مقصد برسند؟ خطبه حضرت رسول در آن دشت سوزان، آب گوارایی برای روح های عطشناک بود که می رفت تا همیشه تاریخ را سیراب سازد.اما.... مگر گذاشتند که این زلال گوارا به جانهای تشنه برسد؟

ادامه مطلب...


نوع مطلب : غدیر، متن ادبی، 
برچسب ها : غدیر، پیام غدیر، پیام، غدیر خم، امت، خطبه غدیر،
پنجشنبه 30 بهمن 1393 :: نویسنده : مستور
ای انسان های آگاه و بیدار! آیا می پندارید که رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- مثل سایر آدمیان کاری بیهوده و بی فایده انجام می دهد؟ گمان می کنید که چرا آن آفتاب عالم تاب از ماهها پیش فرمان داد تا جارچیان به همه شهرها و کشورها اعلام کنند که ...

پس هر آن کس که استطاعت و توانایی دارد، برای انجام مناسک حج به کاروان رسول الله بپیوندد. آیا هدف او جز این بود که حج را به طور عملی به مسلمین آموزش دهد؟ امّا او که نبی مرسل و پدر امّت نوپای اسلام بود، علاوه بر آن، مأموریّت خطیر دیگری را نیز به عهده داشت.

روشنفکران تاریخ و ای دلسوزان بشریّت، آیا می پندارید که نبی اکرم- صلی الله علیه و آله و سلم- جامعه اسلامی را که 23 سال با رنج و مشقّت پرورش داده، بدون رهبر و جانشین رها می کند؟

و منتظر است تا شما بعد از او، خودتان با برگزاری شورا و نظرخواهی احمقانه تان برای پیامبر و جامعه اسلامی خلیفه و جانشین تعیین کنید؟

رسولی که از جوانی به محمد امین شهرت داشت، به فرمان الهی دستور توقف حاجیان را در بیابان گرم و سوزان غدیر خم صادر می فرماید. اعلام می دارد که رفتگان باز آیند و آنانی که هنوز نرسیده اند برسند.

سپس با جهاز اشتران کاروان، منبری به پا کرده بر روی آن ایستاده و طی خطابه و سخنرانی طولانی که آخرین کلام و گفتار رسمی و علنی پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله و سلم- قبل از وفاتشان بود؛ امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- را به طور آشکارا و علنی به تمامی حاضران معرفی کرده و ایشان را ولی و جانشین و امام پس از خود قرار می دهند. همان طور که بارها و بارها این نکته را به مردم گوش زد کرده بودند. از همان دعوت عشیره تا به امروز. و امروز آخرین بار و اتمام حجّت برای همگان بود و از حاضران می خواهند تا به غائبان پیام- من کنت مولا فهذا علی مولا- را برسانند.

اینک پیام غدیر به لطف امام غدیر بعد از 1400 سال به ما هم رسید و هنگامه آن رسیده که ما نیز همچون غدیریان آن زمان که با مولای خود دست بیعت دادند، با مولا و سرور و صاحب خود دست بیعت دهیم.و صبحگاهان با سردادنِ سرود صبحگاهی دعای عهد، عهدی تازه با امام خود امضاء کنیم که پیوسته در رکاب آن حضرت قدم بر داشته، تا شاید جز دوستارانش قرارمان دهد. و امید آن داریم که باقی مانده از عمرمان را در دوران ظهور و حضور حضرتش سپری کنیم.



نوع مطلب : غدیر، متن ادبی، 
برچسب ها : غدیر، امام علی (ع)، رسول خدا، دلسوزان بشریّت،
سه شنبه 7 بهمن 1393 :: نویسنده : مستور

باده بده ساقیا ، ولی ز خُم غدیر
چنگ بزن مطربا ، ولی به یاد امیر
تو نیز ای چرخ پیر ، بیا ز بالا به زیر
داد مسرت ستان ، ساغر عشرت بگیر
بلبل نطقم چنان ، قافیه پرداز شد
که زهره در آسمان ، به نغمه دمساز شد
محیط کون و مکان ، دایره ساز شد
سرور روحانیون هو العلی الکبیر
نسیم رحمت وزید ، دهر کهن شد جوان
نهال حکمت دمید ، پر ز گل و ارغوان
مسند حشمت رسید ، به خسرو خسروان
حجاب ظلمت درید ، ز آفتاب منیر
فاتح اقلیم جود ، به جای خاتم نشست
یا به سپهر وجود ، نیر اعظم نشست
یا به محیط شهود ، مرکز عالم نشست
روی حسود عنود ، سیاه شد مثل قیر
صاحب دیوان عشق ، زیب و شرافت گرفت
گلشن خندان عشق ، حُسن و لطافت گرفت
نغمه دستان عشق ، رفت به اوج اثیر
به هر که مولا منم ، علی است مولای او
نسخه اسما منم ، علی ست طغرای او
یوسف کنعان عشق ، بنده رخسار اوست
خضر بیابان عشق ، تشنه گفتار اوست
کیست سلیمان عشق ، بردر جاهش فقیر
ای به فروغ جمال ، آینه ذو الجلال
« مفتقر » خوش مقال ، مانده به وصف تو لال
گر چه بُراق خیال ، در تو ندارد مجال
ولی ز آب زلال ، تشنه بود ناگزی

آیت الله محمد حسین کمپانی



نوع مطلب : غدیر، متن ادبی، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   

امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره رسانه های علوی