تبلیغات
مــاه ولــاء - مطالب امام علی (ع)
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 29 آذر 1390 :: نویسنده : مستور
شیخ عبدالحسین امینی در سال 1320ق. در تبریز، در دامنه کوه سهند به دنیا آمد؛ در خاکی که آزادمردان بسیاری داشت. در جوانی انقلاب مبارزانی همچون شیخ محمد خیابانی، باقرخان و ستارخان را از نزدیک دید. وقتی طلبه شد، مدتی در تبریز درس خواند و به خاطر روح تشنه‏اش به نجف هجرت کرد. در حوزه علمیه نجف شاگرد ممتازی برای علمای آن دیار شد و به زودی خود استادی سرشناس به شمار آمد.

برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.علامه شیخ عبدالحسین امینی از علمای محقق شیعه است که آثار با ارزشی از او به جا مانده است. مهم‏ترین کتابش الغدیر نام دارد که درباره اثبات ولایت علی(ع)، در ده جلد، نوشته شده است. این کتاب گران‏بها کامل‏ترین و پربارترین کتاب در مورد ولایت علی(ع) و غدیر خم است. علامه امینی را مصلح بزرگی می‏دانند که با نقد دروغها و فتنه‏ های مخالفان اهل بیت(ع) مسلمانان را به هم پیوند داد و تفرقه را از آنها دور کرد. سرانجام این مرد اندیشمند، پس از دو سال بیماری، روز جمعه 12 تیرماه 1349 شمسی، در 68 سالگی، وفات یافت و در کتابخانه ‏اش در نجف به خاک سپرده شد. آنچه در پی خواهد آمد حکایتی است از زندگی او که در دفاع از ولایت سر از پا نمی‏ شناخت.

چه دلی، چه جرأتی! یادت می‏آ ید؛ آن روز پاهایت نلرزید، دستهایت رعشه نگرفت، دل دل نکردی و دغدغه‏ات برای مردن نبود؟ فقط یک چیز توی دریای نگاهت لب پر زد؛ یک چیز!

اگر آن کتاب نباشد چی؟ آن وقت تحقیق هایم به جایی نمی ‏رسد... .

مثل نسیم به تن چند کوچه باریک و پر رفت و آمد، جاری شدی. چه تند می‏رفتی. در راه کسی انگار با التماس در گوش‏ات نجوا کرد: «کجا مؤمن؟! او تو را واجب القتل می‏داند. حکمش را هم صادر کرده. عوض این که خودت را از او و دوستانش دور کنی، راه افتاده‏ای و با پاهای خودت... چه کار می‏کنی علامه، نکند از جانت سیر شده‏ ای؟!».

دلت به جوش آمد و زیر لب گفتی: «جانم چه ارزشی دارد؟ من از جانم و همه چیزم به خاطر مولایم گذشته ‏ام. من که به او کاری ندارم. فقط به خاطر... به خاطر آن کتاب است!».

سرعت پاهایت بیشتر شد. تشت زرین آفتاب قل خورد و خودش را آورد بالای بام های کاه‏گلی شهر. چه گرمایی می ‏ریخت! اما تو... تو، نه گرمت بود و نه به داغی آفتاب فکر می‏ کردی. فقط در خیال آن کتاب، همان کتاب نایاب خواندنی بودی!

امان از دست دشمنانت، همان آدمهای بی‏سواد، آدمهای بی‏فکر، بی‏دل و بی‏انگیزه.

ادامه مطلب


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
شنبه 21 آبان 1390 :: نویسنده : مستور
روزهای خجسته عید بزرگ غدیره. عید مبارکی که خدا در آن امیرالمؤمنین، علیه‏ السلام، و ائمه اطهار، علیهم ‏السلام، را به جانشینی پیامبر(ص) برگزید و نعمت ولایت آنها را بر همه مؤمنین هدیه کرد. ولایتی که مولایمان حضرت صاحب ‏الزمان(عج) آن را به ارث برده ‏اند.

یا علی!

دلم می‏ خواهد به زیارت تو بیایم.

دلم می‏ خواهد در غدیرخم با تو بیعت کنم.

دلم می‏ خواهد بر پنجره‏ های ضریح مطهرت بوسه بزنم و دخیل ببندم.

دوست دارم پا به پای همه زائرانی قدم بردارم که برای زیارت به کربلا و نجف می ‏آیند.

دوست دارم همراه همه آنهایی باشم که کبوتر قلبشان گرد گنبد بارگاه تو پر می ‏زند.

دوست دارم در آستانه حرم امن تو بایستم، دست‏بر سینه بگذارم و به تو سلام دهم.

دلم می‏ خواهد سجاده ‏ام را روی سنگ فرشهای مسجد کوفه یا گوشه‏ ای از حرم تو در نجف پهن کنم.

دلم می‏ خواهد... اما باید اول از تو اجازه ورود بگیرم.

یا علی جان!

دلم می‏ خواهد مهمان تو باشم.

دعوتم کن... و مرا بپذیر...

السلام علیک یا امین‏الله فی ارضه...

سلام بر تو ای «امین‏» خدا در زمین و جانشین برحق محمد «امین‏»، صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله.

سلام بر تو که شایسته‏ ترین کس در حفظ دو امانت گرانبهای پیامبر(ص) (قرآن و اهل بیت) بودی.

سلام بر تو ای امیرالمؤمنین و سلام بر همه ایمان آورندگان به امامت‏ برحق تو.

سلام بر تو که در راه خدا و برای حفظ دین خدا و سنت رسول خدا جهاد کردی.

سلام بر تو که آیات نورانی قرآن به زیباترین صورت در کلام دلنشینت، در شیوه زندگی‏ ات و در حکومت و قضاوتت جلوه‏ گری می ‏کرد.

تو قرآن ناطق بودی و نسیم صدایت لبریز از عطر کلام خدا بود...



نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
یکشنبه 3 مهر 1390 :: نویسنده : مستور
سال 160 هجری بود. سید حمیری، شاعر بزرگ از خانه بیرون آمد. سوار بر اسب سیاه و اصیل خود حرکت می‏کرد. لباس‏های زیبایی پوشیده بود. کوچه پس کوچه‏ های شهر کوفه را پشت سر گذاشت. سید حمیری در این زمان 55 ساله بود. به یاد کودکی خود افتاد. آن زمان که در دامان مادری دوستدار اهل‏بیت (ع) پرورش یافت و پدری علاقه‏ مند به ائمه اطهار (ع) او را تربیت کرد.

برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.پدر و مادرش هردو اهل ادب بودند و چیزهای زیادی به او آموختند. آن‏ها که مُردند، بندر بصره را ترک کرد و راهی شهر کوفه شد. از آن به بعد، پله ‏های ترقی را یکی بعد از دیگری طی کرد و شاعری بلندآوازه شد. سید حمیری غرق دریادآوری خاطرات گذشته خود بود که صدای جمعیت او را به خود آورد. به محله کناسه رسیده بود. اسب را نگه داشت، محله شلوغ بود. مردم در حال رفت و آمد و داد و ستد بودند. چند کودک به دنبال همدیگر می‏دویدند. در شهر بازرگانان غیر عرب هم دیده می‏ شدند که با لباس‏های خاص خود از مردم کوفه متمایز بودند. مردم با دیدن شاعر بزرگ شهر گرد او جمع شدند و همه با دست او را به یکدیگر نشان می‏دادند:

ـ نگاه کنید، سید حمیری به محله‏ ی کناسه آمده!

ـ عجب اسب سیاهی! چه لباس‏های زیبایی!

در این هنگام یکی از میان جمعیت فریاد کشید:

ـ ای شاعر بزرگ کوفه! اگر شعر تازه‏ای سروده‏ای، برایمان بخوان.

همه ساکت شدند. منتظر بودند سید حمیری چه می‏خواند. سید نگاهی به جمعیت انداخت و گفت:

ادامه مطلب


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
سه شنبه 17 خرداد 1390 :: نویسنده : مستور
مرد غریبه چند روزی می‏شد که در خانه علی، علیه‏السلام، مهمان بود. صاحبخانه با مهربانی و گشاده‏رویی او را بر سر سفره خویش پذیرفته بود.مهمان رازی در دل داشت اما نمی‏دانست چگونه آن را بر زبان جاری کند.

از مدتها پیش، بین او و شریکش اختلافی افتاده بود. هر دو قصد داشتند برای طرح دعوا و رفع اختلاف نزد علی، علیه‏السلام، بیایند و حالا شاید فرصت مناسبی برای این کار فراهم آمده بود. مرد غریبه با خود می‏اندیشید با وجود صمیمیت و دوستی ایجاد شده بین او و علی، علیه‏السلام، حتما امام علی، علیه‏السلام، حق را به او خواهد داد.بالاخره مهمان پرده از راز خویش برداشت. علت آمدنش را برای امیرالمؤمنین شرح داد و موضوع اختلاف را با او در میان گذاشت.

 امام علی، علیه‏السلام، کمی تامل کرد و بعد فرمود: «پس تو فعلا طرف دعوا هستی؟»

 - بلی یا امیرالمؤمنین.

 امام با لحنی ملایم فرمود: خیلی معذرت می‏خواهم. از امروز دیگر نمی‏توانم از تو، به عنوان مهمان پذیرایی کنم; زیرا رسول خدا، (ص)، فرموده است: «هرگاه دعوایی نزد قاضی مطرح است، قاضی حق ندارد یکی از طرفین دعوا را مهمان کند مگر آنکه هر دو نفر با هم در مهمانی حاضر باشند.» (1) مرد غریبه، پشیمان از سخنی که گفته بود سر به زیر انداخت و در حیرت از پاسخی که می‏شنید، به فکر فرو رفت.

برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید. علی، علیه‏السلام، یگانه جوانمرد شجاع و باشهامت عرب بود که در زمان حیات رسول خدا، (ص)، نزدیکترین و باوفاترین یار، پشتیبان و همراه او بود و بعد از رحلت ایشان در رفتار، گفتار و شیوه زندگی و برخوردهای اجتماعی لحظه‏ای از پیروی سفارشات رسول خدا و اجرای دستورات و احکام الهی فروگذار نکرد. او هر گاه از جهاد با دشمن فارغ می‏شد به تعلیم و تربیت افراد و قضاوت بین آنها می‏پرداخت. زمامداری و قضاوت در نظر او پایگاهی برای جاه‏طلبی و سودجویی نبود، بلکه وظیفه‏ای سخت و مسؤولیتی دشوار بود و علی، علیه‏السلام، این مقام را بر خلاف میل خود می‏پذیرفت تا احکام فراموش شده اسلام را اجرا کند و حق مظلومان و ستمدیدگان را از ستمکاران بگیرد.

در بین یاران مخلص و دوستان صمیمی حضرت امیرالمؤمنین، علیه‏السلام، مردی عالم و دانشمند به نام ابوالاسود دوئلی‏ بود. او فضایل اخلاقی زیادی داشت و نخستین کسی بود که با راهنمایی حضرت امیر، علیه‏السلام، حروف قرآن را اعراب‏گذاری کرد.امیرالمؤمنین علی، علیه‏السلام، در دوران خلافتش او را قاضی بصره قرار داده بود اما در یک محاکمه قضایی و پیش از آنکه محاکمه پایان یابد، او را از مقام قضاوت عزل کرد.

 
ابوالاسود دوئلی حضور امام، علیه‏السلام، آمد و پرسید: «چرا مرا از مقام قضاوت عزل کردید؟ آیا از من خیانت و انحرافی دیدید؟»

امیرالمؤمنین، علیه‏السلام، در پاسخ او فرمود:

نه، در تو خیانتی ندیدم ولی هنگام قضاوت، صدای تو بلندتر از صدای دو نفری است که برای قضاوت و رفع اختلاف به حضور تو آمده‏اند. (2)

این باریک‏بینی و دقت نظر امام، علیه‏السلام، در جای جای نامه‏های نهج‏البلاغه نیز به چشم می‏خورد. امام، علیه‏السلام، در عهدنامه معروف خود خطاب به مالک اشتر نخعی می‏نویسد: برای داوری بین مردم، بهترین را برگزین، آن کسی را که در قضاوت به دشواری و سختی نیفتد و در لغزش پایدار نماند و اگر حقی را باز شناخت، در اجرای آن ناتوان نشود و در بررسی کارها ژرف‏بین باشد و تنها به ظاهر کارها نگاه نکند و برای برکناری از اشتباه، بیش از هر کس به بررسی دلایل لازم بپردازد.در داوری شکیبا باشد و چون حقیقتی بر او آشکار شد با قاطعیت فرمان دهد. داوران حکومت نباید از ستایش ستایشگران به خودخواهی افتند و یا به جانب فریبکاران متمایل شوند. (3)


ادامه مطلب


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
سه شنبه 10 اسفند 1389 :: نویسنده : مستور

«و یؤثرون علی انفسهم ولوکان بهم‏خصاصة‏»

«و در عین تنگدستی، دیگران را برخودبرمی‏گزینند.»

راد مرد خسته و عرق‏ریزان در خانه را به‏صدا درآورد. بچه‏ها باشنیدن صدای در،گویی که از صبح منتظر چنین لحظه‏ای‏بودند، با هیجان برای باز کردن در دویدند.همین که در باز شد، چهره متبسم پدرچهارچوب آن را پر کرد. بچه‏ها مؤدبانه سلام‏کردند، پدر با مهربانی خم شد و هریک ازآن‏ها را روی یک دست‏بلند کرد و در آغوش‏گرفت و با خوشرویی بوسیدشان. همان طورکه قدم زنان به طرف سایه نخل می‏رفت، به‏صحبت‏های کودکانه‏شان گوش سپرد.

همسرش با رویی گشاده و جامی آب‏به استقبالش آمد تو گویی خستگی مرداز دیدن این همه میمیت‏بی‏شائبه‏ذره ذره از تنش به در می‏رفت، درمیان‏سروصدای بچه‏ها که در اطرافش‏می‏دویدند و بازی می‏کردند، جام آب راجرعه جرعه نوشید. آن گاه حمد خدای‏گفت و با نگاهی تشکرآمیز، خطاب به‏همسرش گفت: چیزی برای خوردن‏بیاور...

همسرش بی‏هیچ سخن ایستاده بود،وقتی او دوباره نگاهش کرد، پلکهای‏همسرش پایین افتاد و با متانت پاسخ‏داد:

- پسر عمو! دو روز است که خود و فرزندانم‏غذایی نخورده‏ایم. اکنون هم چیزی برای‏خوردن نداریم!

برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید .

- پس چرا مرا خبر نکردی تا چیزی تهیه‏کنم و بیاورم؟

- از خدا شرم کردم چیزی از تو بخواهم که‏توانایی تهیه‏اش را نداشته باشی.

از این‏بزرگواری، شرمگین برخاست و به‏راه‏افتاد.

مرد نگاهی به آسمان انداخت. خورشید به‏وسط آسمان رسیده بود، اما او هنوز هیچ‏خریداری نکرده بود. با دلسردی نگاهی به‏حصیرها و سبدهای جلوپایش انداخت، دیگرامیدی نبود.

دستهای پینه بسته‏اش با مهارت آن‏ها راروی هم چید و طناب را دورشان گره زد.سردیگر طناب را به دست گرفت و بسته را به‏پشت انداخت.

نومیدانه پاهایش به دنبالش کشیده‏می‏شد و نگاه غمگینش چیزی جز شن‏ها رانمی‏دید. با نزدیک شدن به خانه، غم مانندگلوله‏ای از دلش به طرف بالا حرکت می‏کرد.دم در خانه این گلوله راه گلویش را سد کرد.لحظه‏ای گوش ایستاد. هیچ صدایی از حیاطشنیده نمی‏شد. آرام در را گشود و وارد شد.صدای محزون و گریه‏های بچه‏ها اتاق را پرکرده بود. بی‏آنکه سروصدایی به پا کند، آرام‏بسته‏اش را کنار نخل داخل حیاط گذاشت وبیرون آمد. با سرعت راه مسجد را پیش‏گرفت.

بلال تکبیر اقامه نماز را گفت. اوداخل مسجد شد و در نزدیکترین جای‏خالی ایستاد.

با تمام تلاشی که برای تمرکز حواس‏داشت، ناموفق و با افکاری مغشوش‏نماز را به پایان رساند...


ادامه مطلب


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
سه شنبه 19 بهمن 1389 :: نویسنده : مستور

کمکهای علمی و فکری امام علی(ع) به خلفا به دوران خلافت ابوبکر و عمر منحصر نبود، بلکه وی به عنوان سرپرست وحامی ودلسوز دین، نیازهای علمی وسیاسی اسلام و مسلمانان را در دوره‏های مختلف خلافت‏برطرف می‏کرد. از جمله، خلیفه سوم نیز پیوسته از افکار بلند و راهنمایی های داهیانه علی علیه السلام بهره می‏برد.

اینکه عثمان از نظرات امام علی علیه السلام استفاده می‏کرد جای شگفت نیست؛ شگفت اینجاست که معاویه نیز، با تمام عداوت و بغضی که به امام داشت، در مسائل علمی و مشکلات فکری دست نیاز به سوی آن حضرت دراز می‏کرد و افرادی را به صورت ناشناس به حضور امام روانه می‏ساخت تا پاسخ بعضی مسائل را از آن حضرت بیاموزند.

از جمله، گاهی فرمانروای روم از معاویه مطالبی را می‏پرسید و پاسخ آن را از او می‏خواست. معاویه، برای حفظ آبروی خود که خویش را خلیفه مسلمین معرفی می‏کرد افرادی را به نزد علی علیه السلام گسیل می‏داشت تا به گونه ای پاسخ را از امام فرا گیرند ودر اختیار معاویه بگذارند.

در اینجا نمونه هایی از مراجعه خلیفه سوم ومعاویه به امام علیه السلام رامنعکس می‏کنیم:

1 - از جمله حقوق زن در اسلام این است که اگر مردی همسر خود را طلاق دهد و پیش از آنکه عده زن سپری گردد مرد در گذرد، زن همچون ورثه دیگر از شوهر خود ارث می‏برد ؛ تو گویی که تا عده زن سپری نشده است پیوند زناشویی برقرار است.

در زمان خلافت عثمان، مردی دارای دو زن بود یکی از انصار ودیگری از بنی هاشم. از قضا مرد، زن انصاری خود را طلاق گفت و پس از مدتی درگذشت. زن انصاری نزد خلیفه رفت وگفت: هنوز عده من سپری نشده است و من میراث خود را می‏خواهم. عثمان در داوری فرو ماند وجریان را به اطلاع امام علی (ع) رسانید. حضرت فرمود: اگر زن انصاری سوگند یاد کند که پس از درگذشت ‏شوهرش سه بار قاعده نشده است می‏تواند از شوهر خود ارث ببرد. عثمان به زن هاشمیه گفت: این داوری مربوط به پسر عمت علی است ومن در این باره نظری نداده‏ام.

وی گفت: من به داوری علی راضی هستم. او سوگند یاد کند وارث ببرد. (1)

این جریان را محدثان اهل تسنن به گونه دیگر، که متن آن با فتاوای فقهای شیعه تطبیق نمی‏کند، نیز نقل کرده‏اند. (2)

2 - مردی که برای ادای فریضه حج‏یا عمره احرام بسته است نمی‏تواند حیوانی راکه در خشکی زندگی می‏کند شکار کند. قرآن کریم در این باره می‏فرماید:

برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید.

وحرم علیکم صید البر ما دمتم حرما . (مائده: 96)

شکار حیوان خشکی بر شما، در حالی که محرم هستید، حرام است.

ولی اگر فردی که محرم نیست‏حیوانی را شکار کند، آیا فرد محرم می‏تواند از گوشت آن استفاده کند؟ این همان مسئله ای است که خلیفه سوم در آن از نظر علی (ع) پیروی کرد. قبلانظر خلیفه این بود که محرم می‏تواند از گوشت‏حیوانی که غیرمحرم شکار کرده است استفاده کند. اتفاقا خود او نیز محرم بود و می‏خواست دعوت گروهی را که برای او چنین غذایی ترتیب داده بودند بپذیرد، اما وقتی با مخالفت امام روبرو شد از نظر خود برگشت. علی(ع)ماجرایی از پیامبر اکرم (ص) را نقل کرد که او را قانع ساخت. ماجرا بدین قرار بود که برای پیامبر گرامی (ص) در حالی که محرم بود، مشابه چنان غذایی آوردند. آن حضرت فرمود: ما محرم هستیم. این غذا را به افرادی بدهید که در حال احرام نیستند.

وقتی امام علی (ع) این جریان را نقل کرد دوازده نفر نیز در تایید آن حضرت شهادت دادند. سپس امام علی (ع) افزود: رسول اکرم (ص) نه تنها از خوردن چنین گوشتی ما را بازداشت، بلکه از خوردن تخم پرندگان یا مرغان شکار شده نیز نهی کرد. (3)

3 - از عقاید مسلم اسلامی معذب بودن کافر پس از مرگ است. در زمان خلافت عثمان، مردی به عنوان اعتراض به این اصل عقیدتی جمجمه کافری را از قبر بیرون آورد وآن را نزد خلیفه برد وگفت: اگر کافر پس از مرگ در آتش می‏سوزد، باید این جمجمه داغ باشد، در حالی که من به آن دست می‏زنم و احساس حرارت نمی‏کنم!

خلیفه در پاسخ عاجز ماند ودر پی امام علی (ع) فرستاد. امام علی (ع)، با ایجاد صحنه ای، پاسخی در خور به معترض داد. فرمود که آهن (آتش زنه) وسنگ آتش زایی بیاورند وسپس آن دو را بر هم زد تا جرقه ای از آن جستن کرد. آن گاه فرمود: به آهن وسنگ دست می‏زنیم واحساس حرارت نمی‏کنیم، درحالی که هر دو دارای حرارتی هستند که در شرایط خاصی بر ما ملموس می‏شود. چه مانعی دارد که عذاب کافر در قبر نیز چنین باشد؟

خلیفه از پاسخ امام خوشحال شد وگفت: «لولا علی لهلک عثمان‏». (4)

اما مواردی که معاویه به امام علی (ع) مراجعه کرده است.


ادامه مطلب


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
سه شنبه 5 بهمن 1389 :: نویسنده : مستور

تاریخ بشریت کمتر شخصیتی را چون حضرت علی (ع) سراغ دارد که دوست و دشمن دست به دست هم دهند تا فضایل برجسته و صفات عالی او را مخفی و مکتوم سازند و مع الوصف، نقل مکارم و ذکر مناقب او عالم را پر کند.

دشمن کینه و عداوت او را به دل گرفت و از روی بدخواهی در اخفای مقامات و مراتب بلند او کوشیده، و دوست که از صمیم دل به او مهر می ورزید، از ترس آزار و اعدام، چاره ای نداشت جز آنکه لب فرو بندد، و به مودّت و محبت او تظاهر نکند و سخنی درباره وی بر زبان نیاورد.

تلاشهای ناجوانمردانه خاندان اموی در محو آثار و فضایل خاندان علوی فراموش ناشدنی است. کافی بود کسی به دوستی حضرت علی (ع) متهم شود و دو نفر از همان قماش که پیرامون دستگاه حکومت ننگین وقت گرد آمده بودند به این دوستی گواهی دهند؛ آن گاه، فوراً نام او از فهرست کارمندان دولت حذف می شد و حقوق او را از بیت المال قطع می کردند. معاویه در یکی از بخشنامه های خود به استانداران و فرمانداران چنین خطاب کرد و گفت:

اگر ثابت شد که فردی دوستدار علی و خاندان اوست نام او را از فهرست کارمندان دولت محو کنید و حقوق او را قطع و از همه مزایا محرومش سازید. (1)

برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید

در بخشنامه دیگری گام فراتر نهاد و به طور مؤکد دستور داد که گوش و بینی افرادی را که به دوستی خاندان علی تظاهر می کنند ببرند و خانه های آنان را ویران کنند. (2)

در نتیجه این فرمان، بر ملت عراق و به ویژه کوفیان آنچنان فشاری آمد که احدی از شیعیان از ترس مأموران مخفی معاویه نمی توانست راز خود را، حتی به دوستانش، ابراز کند مگر اینکه قبلاً سوگندش می داد که راز او را فاش نسازد. (3)

اسکافی در کتاب «نقض عثمانیه» می نویسد:
دولتهای اموی و عباسی نسبت به فضایل علی حساسیت خاصی داشتند و برای جلوگیری از انتشار مناقب وی فقیهان و محدثان و قضاوت را احضار می کردند و فرمان می دادند که هرگز نباید درباره مناقب علی سخنی نقل کنند. از این جهت، گروهی از محدثان ناچار بودند که مناقب امام را به کنایه نقل کنند و بگویند: مردی از قریش چنین کرد! (4)

معاویه برای سومین بار به نمایندگان سیاسی خود در استانهای سرزمین اسلامی نوشت که شهادت شیعیان علی رادر هیچ مورد نپذیرند!

اما این سختگیریهای بیش از حد نتوانست جلو انتشار فضایل خاندان علی را بگیرد. از این جهت، معاویه برای بارچهارم به استانداران وقت نوشت:

به کسانی که مناقب و فضایل عثمان را نقل می کنند احترام کنید و نام و نشان آنان را برای من بنویسید تا خدمات آنان را با پاداشهای کلان جبران کنم.

یک چنین نویدی سبب شد که در تمام شهرها بازار جعل اکاذیب، به صورت نقل فضایل عثمان، داغ و پررونق شودو روایان فضایل از طریق جعل حدیث درباره خلیفه سوم ثروت کلانی به چنک آرند. کار به جایی رسید که معاویه،خود نیز از انتشار فضایل بی اساس و رسوا ناراحت شد و این بار دستور داد که از نقل فضایل عثمان نیز خودداری کنند و به نقل فضایل دو خلیفه اول و دوم و صحابه دیگر همت گمارند و اگر محدثی درباره ابوتراب فضیلتی نقل کند فوراًشبیه آن را درباره یاران دیگر پیامبر جعل کنند و منتشر سازند، زیرا این کار برای کوبیدن براهین شیعیان علی مؤثرتراست. (5)


ادامه مطلب


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
چهارشنبه 15 دی 1389 :: نویسنده : مستور

جرج جرداق، نویسنده و ادیب مشهور مسیحی پیرامون شخصیت امیرمؤمنان علیه‏السلام چنین می‏نویسد: «حقیقت و تاریخ گواهی می‏دهند که علی علیه‏السلام ، عنصر بی‏پایان فضیلت، شهید و سالار شهیدان، ندای عدالت انسانی و شخصیت جاودانه شرق است.

ای جهان، چه می‏شد اگر همه نیروهایت را درهم می‏فشردی و در پایان هر روزگار، شخصیتی مانند علی علیه‏السلام با آن عقل و قلب و بیان و شمشیر به جهانیان هدیه می‏کردی؟ ... چه بزرگ ‏مردی که بشریت، او را مقیاس مردی و انسانیت می‏بیند؛ آن چنانکه اگر کسی به او عشق بورزد و پیرو او باشد، عاشق و جویای نیکی، عدالت، حقیقت و جوان‏مردی است و اگر از محبت او دور باشد، از نیکی و فضایل عالی بی‏بهره مانده است.

نام علی علیه‏السلام در تاریخ اسلام، انگیزه آرزوهای هر ستمدیده‏ای است و فریادی است که از گلوی هر مظلومی برمی‏خیزد. علی علیه‏السلام دریایی است مواج که سراسر هستی را فرا گرفته؛ اما از قطره اشک یتیمی برآشفته و توفانی می‏شود.

این علی است که در جنگ، به معنی دیگری توجه داشت که دیگران توجه نداشتند و به قصد دیگری جنگ می‏کرد؛ غیر آنکه دیگران جنگ می‏کردند.

نهج البلاغه علی علیه‏السلام ، نشانه‏هایی از فکر و خیال و عاطفه را در خود دارد؛ عبارات به‏هم پیوسته و متناسب که از حس عمیق و ادراکی ژرف جوشش گرفته و با شور و شوق بیان شده است. آری! کلام علی علیه‏السلام پس از قرآن، عالی‏ترین نمونه بلاغت است و بلاغت ادبی علی علیه‏السلام همیشه در خدمت تمدن و بشریت بوده و خواهد بود».


بالاتر از ادراک بشر

با آنکه می ‏دانم تاریخ من به خانه مولا نمی ‏رسد، با اینکه می‏دانم بال‏هایم در آسمان هفتم ادراکش می‏سوزد، اما نمی‏دانم چرا سال‏های غمگین آرزویم را در دامن گرم محبتش گم کرده‏ام؟

مدتی است صورت فکرم، سیلی خورده تمنای اوست و پهلوی دلم شکسته مظلومیتش هیچ وقت این راز را بر من نمی‏گشایند که کدام پهلوان افسانه حقیقت، غیرت را به پابوسی مصلحت می ‏برد و کدام شیرمرد عرصه‏های تیغ و خطر، در نگاه یتیم کودکی می‏لرزد و در چهره دردمند پیری اشک می‏شود و در خجالت رعیت زخم خورده‏ای آب؟

ای بزرگ‏تر از اندیشه‏های زمینی که در باور خاکیان نمی‏گنجی! ای متواضع‏تراز صداقت کودکان که بر تعبد افلاکیان پیشی گرفته‏ای! ای پیشاپیش انبیاء در روز حساب! ای امید غافلان در مغاک وجدان!

ای والاتر از اقتدا و ای بالاتر از ادراک! جهان غلام اراده توست.

ولایتت را بر ما غریبان ارزانی دار!




نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
دوشنبه 8 آذر 1389 :: نویسنده : مستور

«ای اهالی سرزمین‏ها دهشتناک و بیابان‏های تفتیده!

ای اهالی گورهای تاریک! ای اهالی خاک! ای اهالی غربت و تنهایی و ترس! شما طلایه داران مایید که از ما پیش افتاده‏اید، و ما دنباله شماییم و به شما خواهیم رسید.

امّا خانه‏هایتان... دیگران در آنها مسکن گزیدند؛

امّا همسرایتان... به تزویج دیگران درآمدند؛

و امّا اموالتان... میان دیگران قسمت شد.

اینها اخبار ما بود برای شما؛ امّا اخبار شما برای ما چیست؟»

این کدام آینه است که این چنین شکوهمند، این چنین هولناک، این چنین بی‏پرده و این چنین شفّاف، پایان محتوم سراب دنیا را برای اسیران حقیقی خاک، تصویر می‏کند؟مردگان گر چه اسیر خاکند؛ امّا اسیران حقیقی خاک، زندگانند؛ مردگان رها شدگانند.مردگان، زنجیر تن را گسسته‏اند و به آن سوی افلاک پیوسته‏اند.اسیران خاک، زندگانند؛ آنان که سر در آخور خورد و خواب فرو کرده‏اند و محض توجّه، سری به سوی آسمان بلند نمی‏کنند.

و علی علیه‏السلام اسیران ظاهری خاک را خطاب می‏کند تا اسیران حقیقی خاک را عتاب کرده باشد.خانه‏ها بر پایه خاک قد برمی‏افرازند و استوار می‏شوند و خانه خدایان، می‏پندارند این سقف‏های محکم و مستحکم، هیچ گاه فرو نخواهند ریخت و این دیوارهای استوار، هیچ گاه کمر خم نخواهند کرد؛ امّا آن که بر سمند زمان سوار است، آینده را در آینه حال می‏بیند و می‏خواند.می‏بیند که این بناهای استوار، فردا تلّی از خاک است؛ بی‏هیچ نشانی از سبزینه حیات.فرزندان آدم، پا به عرصه خاک می‏گذارند و می‏پندارند تا آن سوی زمان امتداد خواهند داشت؛ امّا آن که از زمان و مکان در گذشته است می‏داند که مرگ، از هر سو زندگی را احاطه کرده است و جاده حیات، سر به دامان مقصدی جز مرگ نمی‏گذارد.

کلام علی علیه‏السلام پنجره‏ای است تا بشر، فردای خود را در آن به تماشا بنشیند؛ اگر چشم دلش هنوز کور نشده باشد.«از آغاز سرما بر حذر باشید و پایانش را پذیره شوید. همانا که سرما با بدن‏ها همان می‏کند که با درختان. آغازش می‏سوزاند و پایانش می‏شکوفاند.»

برای اولیای خدا، دنیا و رنگارنگی‏اش، سراسر رمز است؛ رمزی برای کشف رازی نامکشوف که از چشم‏ها و گوش‏ها پنهان است و جز در آیینه جان‏های صاحبدلان به تماشا در نمی‏آید. شب و روز، زمین و آسمان و تابستان و زمستان و... پرده‏های راز آفرینشند.

شب که پرده نیلی‏اش را بر گستره افق می‏گسترد و ستارگان، چونان دریچه‏هایی به عالم نور درخشیدن آغاز می‏کنند، دیده دل عارف باز می‏شود و انوار جمال الهی را به تماشا می‏نشیند و در خلسه معرفت فرو می‏رود.و روز که پرده شب را می‏شکافد و زمین خداوند را به سفره روشنایی مهمان می‏کند، عارف بر این خوان می‏نشیند و از بساط حیات، لقمه بر می‏دارد.بهار و تابستان و پاییز و زمستان نیز که طیف رنگ رنگ حیاتند، مجلای ظهور رازهای بی‏کران هستی می‏شوند.

... و این علی علیه‏السلام است که پرده از این رازها بر می‏دارد و از کلمات آسمانی‏اش، پنجره‏ای برای تماشای حقیقت زمستان می‏گشاید.زمستان، فصل مرگ است؛ امّا نه آن مرگ که پایان فصل دنیوی حیات و آغاز فصل برزخی آن است؛ مرگی در عین حیات. مرگی که درختان را در بر می‏گیرد و ردای سبزشان را از تن بیرون می‏کشد تا پس از مرگی سپید، آن‏ها را آماده جامه‏ای سبزتر کند.زمستان، یاد آور مرگ آدمی است و بهار، یاد آور قیامت که سر آغاز حیات سبز ابدی است.

و این علی است که پرده از راز آفرینش بر گرفته است:

«تَوَقّوا البَردَ فی أوّله، و تلّقوه فی آخره. فإنّه یَفعلُ فی الابدان کفِعلِه بی الأشجار أوّلُهُ یُحرق، و آخره یُورق».

 




نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
پنجشنبه 17 تیر 1389 :: نویسنده : مستور
عصر خلافت علی (ع) بود، امام علی (ع) در كوفه به بازار پیراهن فروشها آمد، به یكی از پیراهن فروشها فرمود: ای جوان ! آیا در نزد تو دو پیراهن به قیمت پنج درهم هست ؟

جوان گفت : آری دو پیراهن دارم كه مجموعا قیمت آن پنج درهم است ، ولی یكی از آنها بهتر است ، قیمت یكی سه درهم است و دیگری دو درهم می باشد، علی (ع) فرمود: آنها را بیاور. او پیراهنها را آورد، علی (ع) پنج درهم را داد و آن دو پیراهن را خرید، پیراهن بهتر را به قنبر داد، قنبر عرض كرد:

ای امیرمؤمنان !
تو سزاوارتر به پیراهن بهتر هستی ، زیرا به منبر می روی و برای مردم خطبه می خوانی . علی (ع) فرمود:ای قنبر! تو جوان هستی ، و احساسات و تمایلات جوانی داری ، (و دوست داری لباست شیكتر باشد) و من از پروردگارم شرم می كنم كه لباسی برتر از لباس تو بپوشم و بر تو برتری جویم زیرا از رسول خدا(ص) شنیدم كه فرمود: البسوهم مما تلبسون و اطعموهم مما تاكلون . :به غلامان خود همان لباس را بپوشانید كه خود می پوشید، و همان غذا را بخورانید كه خود می خورید. سپس آن حضرت پیراهن دو درهمی را پوشید، آستین آن پیراهن دراز بود و از سر انگشتان می گذشت . آن بزرگوار، آن قسمت اضافی را پاره كرد،قنبر گفت : پیراهن را بده تا آن قسمت پاره شده را سجاف و حاشیه دوزی كنم .
 


امام در پاسخ او فرمود: دعه فان الامر اسرع من ذلك : از این بگذر، چرا كه دنیا سریعتر از این امور می گذرد.

ابواسحاق سبیعی می گوید: روز جمعه بود و من كودك بودم و بر دوش پدرم بودم ، و در نماز جمعه به امامت علی (ع) شركت نمودم ، دیدم امام علی(ع) خطبه می خواند و با آستین خود(مثل باد بزن) باد می زند، به پدرم گفتم : آیا علی (ع) احساس گرمی می كند؟ پدرم گفت : نه ، بلكه پیراهنش را شسته ، و حركت می دهد تا خشك شود، و او غیر از این پیراهن ندارد.


غم را همیشه وقتِ سحر با علی بگو

هر جا دلت شکست در آنجا علی بگو

درهایِ روزگار به رویت چو بسته شد

خواهی اگر گشوده شود "یا علی " بگو









نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 9 )    ...   5   6   7   8   9   

امکانات وب


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره رسانه های علوی