صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 15 دی 1389 :: نویسنده : مستور

جرج جرداق، نویسنده و ادیب مشهور مسیحی پیرامون شخصیت امیرمؤمنان علیه‏السلام چنین می‏نویسد: «حقیقت و تاریخ گواهی می‏دهند که علی علیه‏السلام ، عنصر بی‏پایان فضیلت، شهید و سالار شهیدان، ندای عدالت انسانی و شخصیت جاودانه شرق است.

ای جهان، چه می‏شد اگر همه نیروهایت را درهم می‏فشردی و در پایان هر روزگار، شخصیتی مانند علی علیه‏السلام با آن عقل و قلب و بیان و شمشیر به جهانیان هدیه می‏کردی؟ ... چه بزرگ ‏مردی که بشریت، او را مقیاس مردی و انسانیت می‏بیند؛ آن چنانکه اگر کسی به او عشق بورزد و پیرو او باشد، عاشق و جویای نیکی، عدالت، حقیقت و جوان‏مردی است و اگر از محبت او دور باشد، از نیکی و فضایل عالی بی‏بهره مانده است.

نام علی علیه‏السلام در تاریخ اسلام، انگیزه آرزوهای هر ستمدیده‏ای است و فریادی است که از گلوی هر مظلومی برمی‏خیزد. علی علیه‏السلام دریایی است مواج که سراسر هستی را فرا گرفته؛ اما از قطره اشک یتیمی برآشفته و توفانی می‏شود.

این علی است که در جنگ، به معنی دیگری توجه داشت که دیگران توجه نداشتند و به قصد دیگری جنگ می‏کرد؛ غیر آنکه دیگران جنگ می‏کردند.

نهج البلاغه علی علیه‏السلام ، نشانه‏هایی از فکر و خیال و عاطفه را در خود دارد؛ عبارات به‏هم پیوسته و متناسب که از حس عمیق و ادراکی ژرف جوشش گرفته و با شور و شوق بیان شده است. آری! کلام علی علیه‏السلام پس از قرآن، عالی‏ترین نمونه بلاغت است و بلاغت ادبی علی علیه‏السلام همیشه در خدمت تمدن و بشریت بوده و خواهد بود».


بالاتر از ادراک بشر

با آنکه می ‏دانم تاریخ من به خانه مولا نمی ‏رسد، با اینکه می‏دانم بال‏هایم در آسمان هفتم ادراکش می‏سوزد، اما نمی‏دانم چرا سال‏های غمگین آرزویم را در دامن گرم محبتش گم کرده‏ام؟

مدتی است صورت فکرم، سیلی خورده تمنای اوست و پهلوی دلم شکسته مظلومیتش هیچ وقت این راز را بر من نمی‏گشایند که کدام پهلوان افسانه حقیقت، غیرت را به پابوسی مصلحت می ‏برد و کدام شیرمرد عرصه‏های تیغ و خطر، در نگاه یتیم کودکی می‏لرزد و در چهره دردمند پیری اشک می‏شود و در خجالت رعیت زخم خورده‏ای آب؟

ای بزرگ‏تر از اندیشه‏های زمینی که در باور خاکیان نمی‏گنجی! ای متواضع‏تراز صداقت کودکان که بر تعبد افلاکیان پیشی گرفته‏ای! ای پیشاپیش انبیاء در روز حساب! ای امید غافلان در مغاک وجدان!

ای والاتر از اقتدا و ای بالاتر از ادراک! جهان غلام اراده توست.

ولایتت را بر ما غریبان ارزانی دار!




نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
دوشنبه 8 آذر 1389 :: نویسنده : مستور

«ای اهالی سرزمین‏ها دهشتناک و بیابان‏های تفتیده!

ای اهالی گورهای تاریک! ای اهالی خاک! ای اهالی غربت و تنهایی و ترس! شما طلایه داران مایید که از ما پیش افتاده‏اید، و ما دنباله شماییم و به شما خواهیم رسید.

امّا خانه‏هایتان... دیگران در آنها مسکن گزیدند؛

امّا همسرایتان... به تزویج دیگران درآمدند؛

و امّا اموالتان... میان دیگران قسمت شد.

اینها اخبار ما بود برای شما؛ امّا اخبار شما برای ما چیست؟»

این کدام آینه است که این چنین شکوهمند، این چنین هولناک، این چنین بی‏پرده و این چنین شفّاف، پایان محتوم سراب دنیا را برای اسیران حقیقی خاک، تصویر می‏کند؟مردگان گر چه اسیر خاکند؛ امّا اسیران حقیقی خاک، زندگانند؛ مردگان رها شدگانند.مردگان، زنجیر تن را گسسته‏اند و به آن سوی افلاک پیوسته‏اند.اسیران خاک، زندگانند؛ آنان که سر در آخور خورد و خواب فرو کرده‏اند و محض توجّه، سری به سوی آسمان بلند نمی‏کنند.

و علی علیه‏السلام اسیران ظاهری خاک را خطاب می‏کند تا اسیران حقیقی خاک را عتاب کرده باشد.خانه‏ها بر پایه خاک قد برمی‏افرازند و استوار می‏شوند و خانه خدایان، می‏پندارند این سقف‏های محکم و مستحکم، هیچ گاه فرو نخواهند ریخت و این دیوارهای استوار، هیچ گاه کمر خم نخواهند کرد؛ امّا آن که بر سمند زمان سوار است، آینده را در آینه حال می‏بیند و می‏خواند.می‏بیند که این بناهای استوار، فردا تلّی از خاک است؛ بی‏هیچ نشانی از سبزینه حیات.فرزندان آدم، پا به عرصه خاک می‏گذارند و می‏پندارند تا آن سوی زمان امتداد خواهند داشت؛ امّا آن که از زمان و مکان در گذشته است می‏داند که مرگ، از هر سو زندگی را احاطه کرده است و جاده حیات، سر به دامان مقصدی جز مرگ نمی‏گذارد.

کلام علی علیه‏السلام پنجره‏ای است تا بشر، فردای خود را در آن به تماشا بنشیند؛ اگر چشم دلش هنوز کور نشده باشد.«از آغاز سرما بر حذر باشید و پایانش را پذیره شوید. همانا که سرما با بدن‏ها همان می‏کند که با درختان. آغازش می‏سوزاند و پایانش می‏شکوفاند.»

برای اولیای خدا، دنیا و رنگارنگی‏اش، سراسر رمز است؛ رمزی برای کشف رازی نامکشوف که از چشم‏ها و گوش‏ها پنهان است و جز در آیینه جان‏های صاحبدلان به تماشا در نمی‏آید. شب و روز، زمین و آسمان و تابستان و زمستان و... پرده‏های راز آفرینشند.

شب که پرده نیلی‏اش را بر گستره افق می‏گسترد و ستارگان، چونان دریچه‏هایی به عالم نور درخشیدن آغاز می‏کنند، دیده دل عارف باز می‏شود و انوار جمال الهی را به تماشا می‏نشیند و در خلسه معرفت فرو می‏رود.و روز که پرده شب را می‏شکافد و زمین خداوند را به سفره روشنایی مهمان می‏کند، عارف بر این خوان می‏نشیند و از بساط حیات، لقمه بر می‏دارد.بهار و تابستان و پاییز و زمستان نیز که طیف رنگ رنگ حیاتند، مجلای ظهور رازهای بی‏کران هستی می‏شوند.

... و این علی علیه‏السلام است که پرده از این رازها بر می‏دارد و از کلمات آسمانی‏اش، پنجره‏ای برای تماشای حقیقت زمستان می‏گشاید.زمستان، فصل مرگ است؛ امّا نه آن مرگ که پایان فصل دنیوی حیات و آغاز فصل برزخی آن است؛ مرگی در عین حیات. مرگی که درختان را در بر می‏گیرد و ردای سبزشان را از تن بیرون می‏کشد تا پس از مرگی سپید، آن‏ها را آماده جامه‏ای سبزتر کند.زمستان، یاد آور مرگ آدمی است و بهار، یاد آور قیامت که سر آغاز حیات سبز ابدی است.

و این علی است که پرده از راز آفرینش بر گرفته است:

«تَوَقّوا البَردَ فی أوّله، و تلّقوه فی آخره. فإنّه یَفعلُ فی الابدان کفِعلِه بی الأشجار أوّلُهُ یُحرق، و آخره یُورق».

 




نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
پنجشنبه 17 تیر 1389 :: نویسنده : مستور
عصر خلافت علی (ع) بود، امام علی (ع) در كوفه به بازار پیراهن فروشها آمد، به یكی از پیراهن فروشها فرمود: ای جوان ! آیا در نزد تو دو پیراهن به قیمت پنج درهم هست ؟

جوان گفت : آری دو پیراهن دارم كه مجموعا قیمت آن پنج درهم است ، ولی یكی از آنها بهتر است ، قیمت یكی سه درهم است و دیگری دو درهم می باشد، علی (ع) فرمود: آنها را بیاور. او پیراهنها را آورد، علی (ع) پنج درهم را داد و آن دو پیراهن را خرید، پیراهن بهتر را به قنبر داد، قنبر عرض كرد:

ای امیرمؤمنان !
تو سزاوارتر به پیراهن بهتر هستی ، زیرا به منبر می روی و برای مردم خطبه می خوانی . علی (ع) فرمود:ای قنبر! تو جوان هستی ، و احساسات و تمایلات جوانی داری ، (و دوست داری لباست شیكتر باشد) و من از پروردگارم شرم می كنم كه لباسی برتر از لباس تو بپوشم و بر تو برتری جویم زیرا از رسول خدا(ص) شنیدم كه فرمود: البسوهم مما تلبسون و اطعموهم مما تاكلون . :به غلامان خود همان لباس را بپوشانید كه خود می پوشید، و همان غذا را بخورانید كه خود می خورید. سپس آن حضرت پیراهن دو درهمی را پوشید، آستین آن پیراهن دراز بود و از سر انگشتان می گذشت . آن بزرگوار، آن قسمت اضافی را پاره كرد،قنبر گفت : پیراهن را بده تا آن قسمت پاره شده را سجاف و حاشیه دوزی كنم .
 


امام در پاسخ او فرمود: دعه فان الامر اسرع من ذلك : از این بگذر، چرا كه دنیا سریعتر از این امور می گذرد.

ابواسحاق سبیعی می گوید: روز جمعه بود و من كودك بودم و بر دوش پدرم بودم ، و در نماز جمعه به امامت علی (ع) شركت نمودم ، دیدم امام علی(ع) خطبه می خواند و با آستین خود(مثل باد بزن) باد می زند، به پدرم گفتم : آیا علی (ع) احساس گرمی می كند؟ پدرم گفت : نه ، بلكه پیراهنش را شسته ، و حركت می دهد تا خشك شود، و او غیر از این پیراهن ندارد.


غم را همیشه وقتِ سحر با علی بگو

هر جا دلت شکست در آنجا علی بگو

درهایِ روزگار به رویت چو بسته شد

خواهی اگر گشوده شود "یا علی " بگو









نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
چهارشنبه 16 تیر 1389 :: نویسنده : مستور

معرفت و شناخت كامل شخصیت والای امیرالمؤمنین علی (ع) و جایگاه او در جهان هستی در حد بشر نیست چه رسول اكرم (ص) خطاب به مولا می فرماید :

یا علی لا یعرفك الاّّّ الله و انا

ای علی! تو را هیچكس نشناخت جز خدا و من .


درابتدای خلقت، معمار آفرینش، زمین و خورشید و ماه و بر و بحر اعلام كرد كه آفرینش شما، آفرینش همه چیز، به طفیل محبت پنج نور مقدس است. یا ملائكتی و سكان سماواتی اعلموا انی ما خلقت سماء مبنیه و لا ارضا محدیه و لا قمرا منیرا و لا شمسا مضیئه و لا فلكا یدور و لا بحرا یجری و لا فلكا یسری الا فی محبه هؤلاء الخمسه.

آفرینش بر محبت اینان رقم خورد و عرصه هستی به حب ولایت آنان از عدم شكل گرفت. اگر علی (ع) نبود، آفرینش به تكوینش نمی ارزید . نوروجود علی (ع) ، مصباح پایگاه آفرینش شد وهستی اول با وجود او شكل گرفت. هدفنامه وجود را نیز به وجود او پیوند زدند.

لو لا كلما خلقت الا فلاك و لو لا علی لما خلقتك...

در زیارتنامه مولی در روز غدیر علی (ع) را ندا می دهیم :

السلامٌَُُُ علیكُُ ایها النبأ العظیم، الذی هم فیه مختلفون

سلام برتو ای خبر بزرگ عالم! خبر بزرگ هستی. پس علی (ع) راز بزرگ خلقت است! اما در او اختلاف كردند. این بود كه اول مظلوم عالم هم ″علی″ نام گرفت.

برای دیدن انذازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید .

روزی پیامبر اكرم (ص) در جمع صحابه بودند و جبرئیل، ملك مقرب الهی هم به شكل انسانی در آن جمع حاضر بود. پیامبر به جبرائیل روكردند و با اشاره به امیرالمؤمنین علی (ع) فرمودند: آیا او را می شناسی؟ عرض كرد: چگونه او را نشناسم كه او در عرش مرا معلم بود و شیوه عبودیت الهی را به من تعلیم فرمود. تو به آدم وقتی كه از بهشت قرب رانده شد و به زمین فراق هبوط كرد، با ذكر نام علی (ع) و اهل بیت او به درگاه الهی پذیرفته شد. نوح نام او را بر كشتی خویش حك كردو لنگرگاه كشتی اش را مسجد كوفه قرار داد. خداوند در شب معراج با حبیب خویش با صوت علی (ع) سخن گفت. قرآن كریم، علی (ع) را به منزله نقش پیامبر دانست.        

فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم (آل عمران 61)

پیامبر فرمودند: من و علی از یك درختیم (انا و علی من ش جره واحده) و باز فرموده:   (انت منی بمنزله هارون من موسی) و نیز: (انا مدینه العلم و علی بابها) همانا من شهر علمم و علی در آن است. و خطاب به مولی فرمود: (انت اخی و وصیی و وارثی) تو برادر من و وصی و وارث منی. در فرازی از دعای ندبه  پیامبر خطاب به علی می فرماید (لو لا انت یا علی لم یعرف المؤمنون بعدی) ای علی اگر تو نبودی مردم پس از من مؤمنان را نمی شناختند.

در زیارت مطلقه می خوانیم ((السالم علی میزان الاعمال)) علی میزان و معیار اعمال است. امام صادق (ع) در زیارت جدش عرضه می دارد درود بر تقسیم كننده بهشت و جهنم، درود بر نعمت الهی بر نیكان :
((السلام علی قسیم الجنه و النار السلام علی نعمه الله علی الابرار))

محبت علی عامل رسیدن به كمال در دوایر مختلف هستی،‌هر شعاعی به دور محوری می چرخد و هر پدیده ای حول قطب وجودی كه وابسته به اوست، دور می زند. امام معصوم محور هستی، قطب عالم وجود، تكیه گاه آفرینش، واسطه فیض الهی به جهان هستی و نگهدارنده كائنات باذن الله است. در این راستا، محبت و ولایت علی (ع) مربی همه موجودات، هدایتگر آنان به سوی كمال و سبب دوام و قوام تمامی پدیده ها از جمال تا انسان است. پیامبر خدا (ص) در این رابطه بیان زیبایی می فرماید:

حبًٌ علیٍٍٍّ حسنه لا تضرمعها سیئهًٌ      (بحار ج 9 ص 401)

محبت علی (ع) حسنه ای است كه با وجود آن هیچ گناهی به انسان صدمه نمی رساند.

بر این معنا اگر محبت علی (ع) كه نمونه كامل انسانیت و طاعت و  عبودیت و اخلاق است از روی صدق و راستی باشد، مانع ارتكاب گناه می گردد. مانند واكسنی كه مصونیت ایجاد می كند و نمی گذارد بیماری در شخص ″واكسینه شده″ راه یابد. محبت پیشوایی مانند علی (ع) كه نمونه تقوا و پرهیزكاری است آدمی راشیفته رفتار علی (ع) می كند. فكر گناه را از سر او بدر می برد، البته به شرطی كه محبتش صادقانه باشد . كسی كه علی (ع) را بشناسد، تقوای او را بشناسد، سوزوگداز عارفانه او را، ناله های نیمه شبهایش را و ساده زیستی و كار و تلاش همه جانبه اش را بداند، محال است به خلاف فرمان او كه همیشه امر به تقوی و درستی می كرد عمل كند. یعنی هر محبی به خواسته محبوبش احترام می گذارد و فرمان او را گرامی می دارد. فرمانبرداری از محبوب لازمه محبت صادق است.


«پس محب واقعی علی ، واله و حیران علی و عاشق و جانباز علی، رهرو راستین علی است .»




نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
دوشنبه 17 خرداد 1389 :: نویسنده : مستور
فرض کنیم یک نفر می‏خواهد علی را بشناسد! (1)


 برای شما خیلی دلپذیر است که بدانید که همان گونه که قلب‏های شما با نام عزیز امیرالمؤمنین علیه‏السلام به ارتعاش درمی‏آید، در جاهای دیگر، در اروپا، در هامبورگ و در همه جای دنیا، مردمی به این نام مقدس عشق می‏ورزند و به این شخصیت بزرگ، احترام می‏گذارند.

درباره حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام حرف تازه‏ای نداریم. کدام بعد امام را مورد بحث قرار دهیم؟ بنده بر حسب ذوقم، یک نکته‏ای را مورد توجه قرار داده‏ام که به نظرم نکته آموزنده‏ای است؛ جنبه تربیتی دارد و به کار روزمره ما می‏خورد؛ امیدوارم هدیه کوچکی از من، به پیشگاه مقدسش باشد.

صفات انسان، یعنی صفاتی که انسان به آن متصف می‏شود، گاهی به صورت عادت در می‏آید؛ به اصطلاح علمای ما برای انسان ملکه می‏شود. گاهی اوقات آدم خسیسی، پول سنگینی را برای یک مدرسه یا یک بیمارستان می‏دهد؛ این را در اصطلاح علما، حال می‏گویند؛ یک حالتی برایش پیدا می‏شود و این کار را انجام می‏دهد. از اول عمرش تا امروز، بخیل بوده، از فردا هم تا آخر عمرش بخیل خواهد ماند. اما امروز برقی زده و این شخص یک کرمی کرده است؛ گاهی آدم‏ها این گونه‏اند.

اما برخی انسان‏ها، به حسب طبعشان، کریمند. انسان کریم، هر چه به دستش بیاید، می‏دهد؛ برایش فرقی نمی‏کند به مورد باشد یا بی‏مورد؛ به اهل یا به نااهل؛ به فقیر می‏دهد؛ به غنی هم می‏دهد؛ داشته باشد، می‏دهد؛ نداشته باشد هم می‏دهد. این را «ملکه» می‏گویند. ملکه، یعنی صفاتی که در انسان هست و انسان بدون فعالیت، سختی و مشقت، آنها را انجام می‏دهد.

درباره امیرالمؤمنین علیه‏السلام ما می‏خوانیم که علی علیه‏السلام کریم است؛ شجاع است؛ رئوف است و رحیم است. می‏خوانیم که علی علیه‏السلام، با یتیم، آن گونه رئوف است؛ نسبت به دین، آن چنان غیور است. همه صفاتی که درباره امیرالمؤمنین می‏خوانیم، فکر می‏کنیم که علی علیه‏السلام عبارت است از ده تا مثل حاتم طایی، سبحان، رستم، معدی کرب و ده تا از قهرمانان تاریخ را که اگر بجوشانیمشان و یک وجود تازه به وجود بیاوریم، این می‏شود علی علیه‏السلام.

ما این گونه تصوری از علی علیه‏السلام داریم. اگر گفتیم علی علیه‏السلام، شجاع است، یعنی دارای ملکه شجاعت است؛ یعنی سر نترس دارد. اگر گفتیم علی علیه‏السلام، کریم است، یعنی دست و دل باز است؛ یعنی نمی‏تواند چیزی داشته باشد و به کسی ندهد. بنده فکر می‏کنم مطلب چنین نیست. علی علیه‏السلام، شجاع هست؛ اما نه مثل رستم. علی علیه‏السلام، کریم است؛ اما نه مثل حاتم طایی. علی علیه‏السلام فصیح است؛ اما نه مثل سبحان. علی علیه‏السلام، غیور است؛ اما غیرتش، مثل غیرت‏های ما نیست. صفات علی علیه‏السلام، منشأ دیگری دارد.

نگاه به زندگی مولا، مناظر عجیبی را به ما نشان می‏دهد. علی علیه‏السلام، گاهی خیلی شجاع است؛ گاهی نیست. گاهی خیلی کریم است؛ گاهی هم خیلی بخیل به نظر می‏رسد. گاهی خیلی غیور است؛ گاهی خیلی صابر است‏و گاهی خیلی متواضع است. گاهی هم متواضع نیست. بنده برای بیان این نکته، به کلام خود او استناد می‏کنم تا ببینید که صفات او به گونه دیگری است.

ما می‏گوییم علی علیه‏السلام، شجاع است؛ اسدالله الغالب است. خود او می‏گوید: «اگر تمام عرب، پشت به پشت هم بدهند و به جنگ من بیایند، من فرار نمی‏کنم و نمی‏ترسم».

 آیا این اسمش، شجاعت نیست؟ حضرت رسول اکرم (ص)، درباره امیرالمؤمنین می‏فرماید: «به خدا سوگند! علی علیه‏السلام، در راه خدا، یک لشگر است». این، شجاعت علی است. حالا همراه من بیایید و شب‏های علی را تماشا کنید. «ضرار»، یکی از دوستان نزدیک حضرت، برای معاویه از حضرت این چنین تعریف می‏کند: «معاویه! باید شب‏های آن علی شجاع را که آتشی در کام دشمنان است، می‏دیدی؛ اگر شب او را می‏دیدی، می‏دیدی که ایستاده است؛ ریشش را به دست گرفته، روی زمین می‏غلتد؛ مثل مارگزیده‏ها به خود می‏پیچد؛ ناله می‏کند و می‏گوید: خدایا! آه از راه دور و کمی بضاعت و وحشت آینده. پس کجا رفت آن شجاعت؟ آیا حالا می‏توانید بگویید علی علیه‏السلام، شجاع است؟

علی علیه‏السلام، کریم است. دشمن او، معاویه، در وصف او می‏گوید: «خدا می‏داند اگر علی دو انبار بزرگ داشته باشد، یکی از آنها پر از طلا و دیگری پر از کاه، اول، آن که طلاست تمام می‏شود و بعد، انبار کاه». این کرم علی علیه‏السلام است که تا طلا دارد، نمی‏تواند کاه را ببخشد. در جای دیگر می‏بینیم که برادر گرسنه و نابینایش، عقیل، در مقابلش ایستاده، می‏خواهد اندکی فزون‏تر از سهمیه‏اش از او پول بگیرد. خود حضرت می‏گوید: «آهنی را داغ کردم و نزدیک دستش بردم تا عبرت بگیرد. هرم آتش، موجب شد که این عقیل نابینا و مستمند که دستش را برای گرفتن طلا دراز کرده بود، فوراً دستش را پس بکشد و ناله کند. فریاد کشید که برادر! می‏خواهی مرا بسوزانی؟ من از تو پول می‏خواهم؛ پول که نمی‏دهی هیچ، می‏خواهی مرا با آتش بسوزانی! به او گفتم: ای عقیل! تو که از گرمای آتشی که به دستت نزدیک کردم، فرار می‏کنی و می‏نالی، پس چگونه می‏خواهی من در آتشی که جبار آسمان‏ها و زمین‏ها گداخته‏اش کرده و شعله‏ورش نموده، به سر برم؟ تو از این اذیت، می‏نالی؛ اما توقع داری که من از زبانه آتش جهنم ننالم»؟ آیا حالا می‏توانیم بگوییم که علی علیه‏السلام، کریم است؟ حاتم طایی، این کار را نمی‏کرد؛ پس چرا علی علیه‏السلام چنین کرد؟ 

علی علیه‏السلام، فصیح است. بله، هیچ شک نداریم که او یکی از بزرگ‏ترین فصحای عرب و بلکه بعد از پیامبر، افصح عرب است. یکی از دانشمندان لبنانی که مسیحی است، فصاحت علی علیه‏السلام را این گونه تعبیر می‏کند: «خطبه‏های علی علیه‏السلام، مثل غرش شیر در شب‏های تاریک، شکننده است و هر نیروی منحرفی را در مقابل خودش، خرد می‏کند». این، صدای علی علیه‏السلام است و این، منطق علی علیه‏السلام است؛ اما در مقابل، وقتی در مقابل خدا می‏ایستد، و قتی دعا می‏خواند، وقتی که شب ناله می‏کند، آن چنان ساکت می‏شود که انگار اصلاً نیست که حرف بزند. کو آن فصاحت علی؟

آن علی متواضع، آن علی که در مقابل خلق خدا، تکبر نشان نمی‏دهد، آن علی که پیامبر به او ابوتراب (پدر خاک) می‏گوید، آن علی خاک‏نشین، گاهی آن قدر در برخورد با دشمنان خدا متکبر می‏شود که یکی از رقبایش به او می‏گوید: «ای ابالحسن! این غرور و کبر که در سر توست، برای چیست»؟ علی علیه‏السلام که متواضع بود، چطور شد که این جا متکبر شد؟

چگونه باید آن را تفسیر کنیم؟ پس منشأ کرم علی، شجاعت علی، تواضع علی و...، ملکات نفسانی نیست؛ پس چیست؟ چرا علی علیه‏السلام، این گونه است؟ چون علی علیه‏السلام، مؤمن است. پاسخ، همین یک جمله است. ایمان به خدا، مصدر تمام صفات علی علیه‏السلام است. ایمان به خدا و دیگر هیچ. این ایمان، سرّ توازن صفات اوست. شما ببینید ایمان به خدا، چگونه می‏تواند منشأ صفات عالی بشود. آیا ایمان، سبب این همه معجزات است؟ بله، قرآن می‏گوید: «الا انّ اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون»؛2  ولیّ خدا نه از چیزی می‏ترسد، نه برای چیزی محزون می‏شود، نه افسوس می‏خورد و نه افسرده می‏گردد. ما از قرآن استفاده می‏کنیم که ایمان به خدا، منشأ تمام صفات کمال انسانی است. ایمان به خدا یعنی چه؟ یعنی من معتقد باشم که خالق جهان، خداست و این اعتقاد، از حد زبانم تجاوز کند و قلبم هم ایمان داشته باشد.

در روایات ما تأکید شده است که صفات خدا را داشته باشید. صفات خدا چیست؟ علم، عدالت، قدرت، رأفت و رحمت. پس اگر کسی ایمان به خدا داشت، منشأ تمام این صفات در او، ایمان اوست. به همین دلیل است که به ما گفته‏اند نماز بخوانیم و درباره آن گفته‏اند: «انّ الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر».3

برای چه؟ برای این که نماز، مصاحبت با خداست. این مصاحبت، سبب می‏شود که آدم از مصاحبتش، صفت کسب کند. خوب، پس علی علیه‏السلام، شجاع نیست؛ ترسو هم نیست؛ کریم نیست؛ بخیل هم نیست؛ پس علی کیست؟ علی علیه‏السلام، مؤمن است؛ منتهی ایمانش زیاد است. آن جا که خدا می‏گوید بایست، می‏ایستد؛ می‏گوید برو، می‏رود؛ بترس، می‏ترسد و... تسلیم مطلق در مقابل ذات الهی. رضای خدا، منشأ تمام صفات علی علیه‏السلام است. حالا این علی به چه افتخار می‏کند؟ به متابعت محمد صلی‏الله‏علیه‏وآله؛ به پیروی از دین خدا افتخار می‏کند. خوب، علی، امام ماست. علی علیه‏السلام چگونه بود؟ ما چگونه مأمومین این امامیم؟ علی علیه‏السلام، شجاع؛ ما، ترسو. علی علیه‏السلام، کریم بود و ما، بخیل. علی علیه‏السلام، خوش اخلاق بود و ما، بداخلاق.

معنای امامت چیست؟ علی علیه‏السلام هم همان طور که گفتیم، سرّ کمالش، ایمان اوست و این راهی است که برای ما هم باز است. اگر این، راهی را که علی علیه‏السلام رفت، شما هم بروید، حتماً می‏رسید. علی علیه‏السلام، صد درجه‏اش را رفت، آن شد و تو یک درجه‏اش را برو و یک صدم علی شو. راه باز است؛ برای همه، این راه، باز است.

ما کمال علی علیه‏السلام را در ایمانش می‏دانیم. با ایمان به خدا و ازدیاد ایمان، می‏توانیم راه علی علیه‏السلام را برویم؛ اما ما چه کرده‏ایم؟ ما شیعه علی هستیم و باید از او پیروی کنیم. خوب، حالا که نکرده‏ایم، چه از دستمان رفته است؟ شرافت، عزت، هدایت و نجاتی که باید برای شیعه علی علیه‏السلام باشد، مهجور مانده است. حرفی ندارم؛ ولی مصیبت کجاست؟ ای علی دوست! ای کسی که دلت با شنیدن منقبت علی علیه‏السلام، شاد می‏شود! ای کسی که برای علی علیه‏السلام، جمع می‏شوی و چراغ روشن می‏کنی! ای کسی که برای علی علیه‏السلام، اشک می‏ریزی و ای کسی که به خاطر علی علیه‏السلام، بر سر می‏زنی و به سوگ می‏نشینی! بشنو و بترس و بلرز از این حرف. علی علیه‏السلام را اگر امروز، دنیا بخواهد بشناسد، چطور می‏شناسد؟

دو راه وجود دارد !

یک راه از تاریخ می‏رود و کتاب‏ها را می‏بیند؛ علی علیه‏السلام را از راه تاریخ می‏شناسد. یک راه دیگر هم امروز هست و اگر گفتند علی علیه‏السلام را چگونه می‏شود شناخت، می‏گوید: خوب، می‏رویم از پیروانش او را می‏شناسیم. فرض کنیم یک نفر می‏خواهد علی علیه‏السلام را بشناسد؛ می‏خواهد پیروان علی علیه‏السلام، مأمومین علی علیه‏السلام، دنباله‏روهای علی علیه‏السلام و شیعیان علی علیه‏السلام را بشناسد تا علی علیه‏السلام را بشناسد؛ چه می‏بیند؟ آیا علم می‏بیند؟ آیا تقوا می‏بیند؟ آیا علاقه به یتیم می‏بیند که در علی علیه‏السلام می‏دید؟ آیا خدمت به مردم می‏بیند که در علی علیه‏السلام می‏دید؟ آیا شجاعت و صراحتی را می‏بیند که در علی علیه‏السلام می‏دید؟ به هوش باش که چگونه می‏خواهی علی علیه‏السلام را بشناسی و چگونه می‏خواهی مأموم علی علیه‏السلام باشی؟





پی‏ نوشت:

1.گفتاری از امام موسی صدر
2. یونس، آیه 62.
3. عنکبوت، آیه 35.
 



نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
دوشنبه 17 خرداد 1389 :: نویسنده : مستور
هر اندازه که انسان درباره فضائل ائمه(علیه السلام) بحث کند، عبادت است و این فکر اصلاً درست نیست که ما را کجا و نیل به مقام آنها کجا؟! مگر ما درباره آنها موظّفیم به کنه آنها راه پیدا کنیم؟ این را کسی از ما نخواسته ولی آن مقداری که مقدور ماست، عبادت است؛ وظیفه ماست. حضرت امیر در یکی از خطبه های نهج البلاغه یک بیان نورانی دارد که درباره معرفت خدا هم به شرح ایضاً؛ اینچنین است. کنه خدا نه مقدور کسی است، نه مورد تکلیف امّا آن اندازه ای که شناخت ذات أقدس له مقدور هست، بحث و بررسی اش بر ما واجب است. لم یطلع العقول  تحدید صفته و لم یحجبها عن مواجب معر فته (1).

فرمود: ذات أقدس له هیچ عقلی را به کنه معرفت ذات أقدس له مطّلع نکرده است. و امّا مقدار واجب را هم محجوب نکرده! امّا آن مقداری که معرفت اینها واجب است، مقدور است. وجود مبارک حضرت امیر را بهترین کسی که معرفی می کند، خود اوست و پیغمبر و ائمه (علیهم السّلام). آن مقامی که برای خود حضرت هست، آن را باید جستجو کرد و گرنه آنچه پیش ما دشوار است، آن را نباید پیش حضرت امیر به حساب آورد.


توزیع عادلانه بیت المال

ابن أبی الحدید در وصف حضرت امیر در جلد دوّم یک مطلبی دارد که عملش برای خیلی از ما دشوار است. امّا ابن أبی الحدید این را به عنوان فضل ممتاز حضرت به حساب نمی آورد. فضل علوی را در جلد ششم بازگو می کند.

در جلد دوّم شرح نهج البلاغه، می فرماید: حضرت امیر ( ع) آداب رسمی اش این بود که هر هفته بیت المال را جارو می زد؛ یکن س ب یت المال ف ی کلّّ جمعه و یصلّی ف یه رکعتین و یقول یشهد ل ی یوم الق یامه(2). هر هفته، هر چه در بیت المال بود توزیع می کرد، جارو می کرد، در بیت المال خالی شده دو رکعت نماز می خواند و بعد می گفت: تا در قیامت برای من شهادت بدهد.

این کارها مقدور کسی نیست. این کار را شاید اوحدی از علماء در تاریخ بکنند یا کرده اند. این همه بیت المال است که در بیوتات هست و کسی باورش نمی آید که حالا پس فردا می میرد، اینها چه خواهد شد! این که هر هفته انسان بیت المال را توزیع کند، به همه مستمندان برساند و دو رکعت نماز در هر هفته در بیت المال بخواند و بگوید: برای اینکه شهادت بدهد ، این کار علی(علیه السلام) است امّا نه کارهای مهم علی!

مبانی معرفت توحیدی

به جلد ششم که می رسد، در ذیل خطبه 86؛ آنجا که معارف توحیدی را تشریح می کند، در یک خطبه کوچک تقریباً سه سطری، هشت مسئله از مسائل عمیق عقلی را طرح می کند؛ ابن أبی الحدید می گوید به اینکه : واعلم أنّ مباح ث العدل والتّوحید. اینها میراث علی(علیه السلام) است، و غیر از او احدی در اسلام این حرفها را نزد. البتّه وجود مبارک رسول گرامی (ص) که معلّم کلّ است، مستثنی است او فوق بحث است.

می فرماید به اینکه: واعلم که مباحث عدل و توحید در اسلام به برکت این مرد الهی شناخته شده و از هیچ یکی از صحابه پیامبر این حرفها نرسیده. و لم یتصوّره ذ لو تصوّره لذکروا . می فرماید: سایرین اصلاً اینها را درک نمی کردند. خوب اگر درک می کردند، می گفتند دیگر!

زمامدارها و نوعاً علماء دو تا حرف دارند؛ یک خطبه دارند، یک خطابه. »خطبه« همان حرفهائی است که با خدایشان دارند. » خطابه » همان حرفی که با مخاطبین و مردم دارند. آن حمد و ثناء خطبه است، آن سخنرانی شان هم خطابه. ابن أبی الحدید می گوید : نه در خطبه آنها ، نه در خطابه شان این حرفها اصلاً پیدا نمی شود. احدی از صحابه این حرفها را نزد.

سیّدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبائی، مکرر در مکرر این جمله را می فرمود: اسد الغاب ه ف ی معر فه الصّحابه و دیگر کتابهای تراجم، تقریباً بیش از دوازده هزار نفر صحابی را معرفی کردند. این دوازده هزار نفر به اندازه حضرت امیر حرف نیاوردند! خوب آنها هم پیغمبر را دیدند، سالهای متمادی با او بودند. دوازده هزار نفر یک طرف، یک نفر یک طرف. بارها می فرمود: این دوازده هزار نفر هرگز به اندازه حضرت امیر حرف نزدند. امّا ابن أبی الحدید می گوید: آنها اصلاً اینها را درک نمی کردند اگر درک می کردند، خوب می گفتند.

آنچه که به معرفی خود حضرت امیر ( ع) بر می گردد، در همین سه بخش است. بقیّه دیگر مادون و زیر مجموعه این سه بخش است. یکی مسئله « مبدأ » است، یکی مسئله « معاد » است، دیگری هم مسئله «وحی و نبوّت »؛ این سه مسئله است که اصلی است. بقیّه اگر عدل است که به یکی از اوصاف حسنای خدا بر می گردد و اگر امامت است که به جانشینی وحی و نبوّت بر می گردد. در حقیقت حرف اصلی معرفتی را همین این اصول سه گانه به عهده دارد.

می بینید در اصول سه گانه حضرت امیر خودش را چه طور معرفی می کند؛ در نهج البلاغه هست که ذ علب از حضرت سوال کرد: شما خدا را دیدید با جان یا نه؟ فرمود: ما کنت اعبد ربّاً لم أره(3)، افأعبد ربّاً لا اراه . مگر می شود که من نبینم و بپرستم؟! بعد هم فرمود: لا تدر که الأبصار ب مشاهده العیون بل تدر که القلوب ب حقائ ق الیمان (4). خوب این دیگر وقف او بود. کسی جرأت نکرد بعد این حرف را بزند؛ این درباره « مبدأ ».

در«معاد» هم که فرمود: لو کشف الغطاء مازددت یقیناً (5). این اشاره به نفی موضوع است. یعنی برای من غطائی نیست. نه اینکه غطاء باشد با نفی غطاء، کشف غطاء بر من اضافه نشود! این که فرض صحیح ندارد. لو کش ف غ طای دیگران برای من تفاوت نمی دارد ، چون من در غطاء نیستم . نه اینکه واقعاً برای من غطائی هست پوششی هست، من محجوبم امّا حجاب که برداشته بشود برای من فرق نمی کند.

خوب مبدأ را آنگونه فرمود و معاد را اینگونه، ب ینهما که وحی و نبوّت و صراط است، در خطبه قاصعه گفته است که نّی اری نور الوحی و اشمّ ر یح النبوّه (6). به پیغمبر (ص) عرض کرد: این رنّه و ناله چی است که من شنیدم؟ فرمود: این آه شیطان است. شیطان نا امید شد که در این سرزمین معبود بشود و بعد از آمدن وحی و نبوّت من، این نا امید شد.
خودش عرض کرد: من نور وحی را می بینم و بوی وحی را می شنوم. بعد وجود مبارک پیغمبر (ص) فرمود: یا علی ! نّک تری ما أری، تسمع ما اسمع و لک نّک لست ب نب یّ و نّک لعلی وزیر (7).

خب! ما سه تا اصل در عالم هستی بیشتر نداریم؛ در هر سه اصل علی گفت من حضور دارم. نه اینکه بگوید می فهمم! می گوید می بینم.

دارا باشید، نه دانا

یکی از مناجاتهای ظریف خواجه عبدالله انصاری این است که مردم ! بدانید؛ حرف علماء را کسی گوش نمی دهد. حرف داناها را کسی گوش نمی دهد. حرف داراها را گوش می دهند. اگر کسی علم را دارد، حرف او در جان مردم اثر می کند امّا صرف اینکه درس خوانده؛ حرف درس خوانده ها را، کسی گوش نمی دهد.

فرمود : دارا باشید، نه دانا! یعنی علم در چنگ شما باشد . هدر ندهید خودتان را! اگر دنبال لقب گشتید، دانا و عالم اید؛ خود را به دنیا فروختید، دانشمندید. به علم افتخار کردید و... امّا اگر زاهدانه، فروتنانه، متواضعانه مثل امام خدمتگذار مردم بودید، دارای علم اید؛ این از مناجاتهای ظریف خواجه عبدالله است که خدایا ! دانا بودن مهم نیست، دارای ملکه علم بودن مهم است.

علم هم که از این سه ضلع بیشتر نیست؛ خدا هست و قیامت هست و وحی و نبوّت. بقیّه دیگر زیر مجموعه این اصولند. در هر سه بخش هم وجود مبارک حضرت امیر فرمود: من شاهد و حاضر و ناظرم.






پی نوشت ها:

(1) نهج البلاغه . خطبه 49
(2) شرح نهج البلاغه . ج 2 . ص199 .
(3) کافی . ج1 . ص 138
(4) کافی . ج1 . ص98 .
(5) بحار الأنوار . ج40 . ص153 . باب 92
(6) نهج البلاغه . خطبه 192
(7) نهج البلاغه . خطبه 192



نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
دوشنبه 17 خرداد 1389 :: نویسنده : مستور
اگر درهاى آسمان بسته شوند، پنجره اى به سوى عرش خواهم گشود و مرغك خیال خود را در بوستان عشق پرواز خواهم داد تا آفرینش را سیر كند و رمز و راز هستى را جویا شود.

 استادم مى گفت: آمده ایم تا بدانیم. و من پرسیدم: بعضى ها را نمى شود فهمید و درك كرد و دانست. و او گفت: این كه دانستى كه نمى دانى و نمى توانى هر چیزى را بدانى، خود، دانایى است. درك فقر بالاترین كمال است  « انتم الفقراء الى اللَّه » (1)

شنیدم كه مردى از آسمان آمد(2) و  قیمتى بر دنیا گذاشت كه پیش از او هیچ كس چنین حراجى را به راه نینداخته بود. شنیدم كه گفته است : دنیاى شما نزد من از عطسه بز خوارتر است « دنیاكم هذه از هد عندى من عفطة عنز» دنیایى این چنین پست چه جاى پرستیدن و دل بستن دارد؟! و چه جاى عشق ورزیدن؟!

شنیده ام على، علیه السلام، آن مرد افلاكى، گفته است: دنیاى شما براى من از خرده هایى كه از قیچى مى افتد و از تفاله هاى برگ سَلم كوچك تر(3) و  بى ارزش تر است « اصغر من حثالة القرظ و قراضة الجلم » (4)

براستى دنیایى این چنین كوچك را چه به آرزوهاى بزرگ ما؟! این همه غوفا و هیاهو تنها و تنها براى چیزى كه از خرده هاى قیچى ریزتر است و بى فایده تر! من از امروز دنیا را گونه اى دیگر مى بینم. آنچه را كه به دنیاآفرین پیوند دارد بزرگ مى بینم و ارجمند، و آنچه را از من است و براى من، كوچك و بى ارزش. آرى، « به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست » اگر دنیایى كوچك براى مردى بزرگ، بدتر از استخوان خوكى است كه در دست جذامى باشد، من از (5) امروز براى مجلس ختم« دنیازدگى» و « دنیاخواهى ام » حلوا خواهم پخت و براى دلم قرآن خواهم خواند كه: إعلموا أنّما الحیاة الدنیا لعب و لهو و زینة ... « إلى اللَّه مرجعكم (6) جمیعاً » (7)

از امروز در پى یافتن نسبت خودم با گلها مى گردم و تبار خویش را در درختان جستجو خواهم كرد. سبز خواهم شد و بالنده و پویا. از خود خواهم پرسید: 

 من از تبار كدامین درخت اندیشه ام؟! پیشینه من ریشه در كدامین خاك دارد؟! و...

 و پرسشهایم را دامن دامن بر طبق بفهت و حیرت مى ریزم و به سوى كسى مى روم؛ كسى كه بتواند سبد دعاهایم را پر از اجابت كند و با كلید غفران درهاى بسته معرفت را باز كند و مرا راه دهد. كسى كه مرا با حقیقت آشتى دهد و در كشتى « نوح» جایم دهد و « ابراهیم »وار از میان گلشعله ها بیرون آردم. كسى كه جان مرده مرا با دم مسیحایى اش حیاتى دوباره بخشد و با عصاى موسوى خویش از شرّ افسونگران نَفْسم رهایى دهد. كسى كه دنیا برایش خوارتر از عطسه بز، كوچك تر از خرده برگهاى بدبو و متعفن تر از استخوان خوك در دستان جذامى باشد؛ به سوى على، پدر عدالتها. در كدامین بهار، غنچه هاى نشكفته آرزو متولد خواهند شد و خزان، در مصیبت كدامین گلبرگ پیر و خسته مویه كنان مى رود. من در پى آن بهارم و از این خزان گریزان. دستان مرا در دشت ولایت بكارید. مى خواهم دستهایم سبز شوند و عطر گل محمدى یابند و همراه با یاسها و شقایقها بر گفرد هرچه عشق به ولایت است طواف كنم.

مى خواهم با هرچه على كه زخم (نهروان) خورده و درد (جمل) بر سینه اش سنگینى مى كند پیمان بندم. با هر مرد آسمانزاد كه فراتر از باورهاى زمینى مى اندیشد و پیامهاى عرشى اش باران آسا بر قلبهاى تفتیده امت فرو مى بارد و حیاتى سبز را به ارمغان مى آورد.

 با هرچه محمد
با هرچه على
 با هرچه رهبر محمدى و علوى.





 پى نوشتها:

1 . [ اى مردم] شما به خدا نیازمندید و اوست كه بى نیاز ستوده است. ( سوره فاطر ( 35 )، آیه 15 .
2 . حضرت على، علیه السلام.
3 . درختى كه برگهایى بسیار بدبو دارد.
4 . نهج البلاغه، خطبه 32/11 .
5 .« واللَّهف لَدفنیاكفم هذفهف اَهونْ فى عینى مفنْ خفنْزیرف فى یدف مجزومف؛ به خدا سوگند كه دنیاى شما براى من پست تر از استخوان خوكى است كه در دست جذامى باشد (حكمت 236)
6 . سوره حدید ( 57 )، آیه 20 .
7 . سوره مائده ( 5 )، آیه 105 . 



نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 8 )    ...   5   6   7   8   

امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره رسانه های علوی