صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 12 خرداد 1391 :: نویسنده : مستور
معجزه ‏ای فراتر از درک زمان، در بطن آفرینش رخ می‏ دهد.

مکه، حیرت این اعجاز بی‏ بدیل را زانو زده است.

کعبه با تمام وجود، پا به پای بنت اسد، درد می‏ کشد. ناگهان، در خوش ‏آهنگی لحظات بالادست، در مقدس‏ ترین دقایق حضور، بر شاخه ابدیت، زیباترین بهار گل می‏ کند.

برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.دیوار کعبه، آماده ترک خوردن است. سه روز تمام، انتظار؛ آن هم دور خانه خدا. معجزه، بی‏ محابا می‏ کوبد به دیوارهای کعبه. ناگهان در مقابل دیدگان حیرت‏ زده حجاز، از پیشانی کعبه آفتاب طلوع می‏ کند.آسمان می‏ پیچد از شوق در دل‏نشینی تبسم‏ های آسمانی کودک ابوطالب.مکه پلک می‏زند ناباوری‏اش را. مکه، بر زمین می‏ نشیند و پیشانی به خاک می‏ گذارد، عظمت این اتفاق را. نسیم عطر خوش حضورش را می‏ پراکند تا دورترین نقطه از گستره خاک. دنیا می پیچد در نور؛ نوری ازلی، برخاسته از عمق روشنان نگاه حیدری.

عالم، دهان حیرت گشوده است، عظمت واقعه را.

کودک، یعنی علی، پلک می‏ گشاید به جهانی از عاطفه، به وسعت نامحدودی از مهربانی... و تبسمی، لب‏هایش را می‏ شکوفاند.

این علی است؛ سری از اسرار خداوند، رازی ناگشوده از مکنونات آفرینش.

تمام آفاق، سرشار از جذبه لاهوتی تبسم‏ های عارفانه علی است.

از هیبت نامش، سکوت کرده است جهان! تمام پنجره ‏ها شکوه ملکوتی‏اش را به تماشا نشسته ‏اند.شاهکار بی‏نظیر آفرینش، آغاز تصنیف‏ های عاشقانه بنده و معبود! چقدر موسیقی آمدنت، به زیباترین ترانه پرندگان خوش‏الحان می‏ماند!طنین صدایت، به لحن دلنوازترین موسیقی فرادست، شبیه است.روزهای نیامده جهان، از عطر آمدنت سرشارند. پیش از این، کام روزگار، با طعم خوش نامت آشنا بود.

پیش از این، سطر به سطر جهان، آیین پهلوانی و جوان‏مردی ‏ات را از بر کرده بود.

نخلستان‏ها به شوق صدای تو، قد راست می‏کنند. رودها، به اشاره نگاهت، می‏ خروشند!

ذره ذره خلقت، بر دوش خود، کوله‏ بار محبت و ارادت تو را دارند!

هر ذره در شروع خودش گفت: «یا علی»  مقصود عاشقانه فطرت، علی علی است .

باغ ‏های عدالت، طراوات نگاه تو را به انتظار نشسته ‏اند!

ای راز سر به مهر آفرینش!

کاش می‏شد تمام دقایق عمر، ساحل‏ نشین اقیانوس بی‏کران و جاودانگی ‏ات باشم و جرعه‏ نوش به سوی معرفتت!



نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
چهارشنبه 19 بهمن 1390 :: نویسنده : مستور
در پیچ و تاب رنگارنگ تاریخ، تو را جستجو می‏کنم.

در لحظه لحظه زمان به دنبال تو می‏ گردم.

خود را به پهنه وسیع کلامت می‏ سپارم.

هنوز صدایِ پای تو را می‏ شنوم؛ وقتی تن خاکی کوچه‏ ها را به قدوم مبارکت زینت می‏ دادی.

وقتی گرده خسته‏ ات را پذیرای سنگینی کوله‏ های نان و خرما می‏ کردی.

وقتی با دستان خیبرگشای خویش، لقمه در دهان کودکان عرب می‏ گذاشتی.

وقتی تن خویش را به حفر چاه و کاشت نهال‏ه ای خرما آزار می‏ دادی.

پینه‏ های دستانت، روشنای صبح را برای مردم فردا هدیه آورده است.

خود را در هوای تو رها می‏ کنم و از نخوت خویش، به سایه پر مهرت پناه می ‏برم.

صدایت را می‏ شنوم؛ صدایی که سال‏هاست روح ناآرام شب را می‏ آشوبد و آسمان اذهان را به کبوتران عشق زینت می ‏دهد.

از خشت خشت خانه ‏ها و کوچه‏ های کوفه، نجوای دلنشین نیایش تو به گوش جان‏ های خسته می‏رسد.

از پنجره ‏های لبخندت، نسیم اشتیاق و دلدادگی می‏وزد.

بخوان مولای من!

بخوان «مولای یا مولای انت المولی و انا الْعبد و ...» را.

چگونه آیاتِ الهیِ تو را در وسعت کلماتت به نظاره بنشینم و دیوانه ‏وار عاشق و مبتلای خداوند خویش نگردم؟

چشمه لایزال گفتارت، هنوز گویا می‏ جوشد که هر جمله در «نهج البلاغه» تو، خود، دریایی از معارف و مفاهیم سرمدی است که هیچ گاه از تموّج و تحوّل بازنمی‏ ماند.

چله نشین این وسعت بی‏کران می‏ شوم و بهار را که در سینه گفتارت دل دل می‏کند، می ‏بویم؛ چونان گرسنه ‏ای به بوی نان.

مست می‏ شوم از دم مسیحایی ریخته در واژه ‏هایت، در این قهقرای نیستی.

خود را رها می‏ کنم؛ شاید آسمان کرامتت به کبوتری قبولم کند و این شوق فشرده در قطرات اشکم را به مهر پذیرش خویش منوّر سازد.



نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
پنجشنبه 15 دی 1390 :: نویسنده : مستور
سید محمد حسین شهریار تبریزی در سال 1285 هـ. ش در شهر تبریز پا به عرصه هستی نهاد. او تحصیلات خود را با قرائت قرآن کریم و نصاب و گلستان سعدی آغاز کرد و بر اثر استعداد خدادادی و نبوغ فوق العاده در میان هم سن و سالان خود به نحو زیبایی درخشید و گوی سبقت را از همگان ربود و تحصیلات رائج عصر را در زادگاهش به پایان برد.

شهریار برای ادامه تحصیل به تهران سفر کرد و در مدرسه دار الفنون به همراه ابوالحسن صبا، ملک الشعرای بهار و عارف قزوینی به اندوختن ذخائر علمی و کمالات ادبی پرداخت. او سپس به رشته پزشکی روی آورد و بعد از فراغت از تحصیل به عنوان افسر ارتش در دانشکده افسری، رشته پزشکی ثبت نام کرد، ولی چون علاقه و روحیهاش با جراحی سازگار نبود، از شغل پزشکی دست کشید و تقدیر برایش سرنوشت دیگری را رقم زد و بر اثر حادثه ای گوهر عشق معنوی برایش کشف شد و در سرودن اشعار ناب و سحرآمیز به مراحل عالیه ای از کمال رسید که منظومه های حیرت انگیز و دلنشین پدید آورد.

برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.تخلص شهریار

این شاعر اهل بیت(ع) در اوائل «بهجت» تخلص میکرد و هنگامی که در رشته پزشکی بود وی را «دکتر بهجت» می نامیدند. بعدها با استعانت از دیوان خواجه حافظ شیرازی تخلص «شهریار» را انتخاب کرد. او چون از حافظ تخلص درخواست کرد، این شعر آمد که:

غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم

به شهر خود روم و شهریار خود باشم

از شهریور سال 1320 هـ. ش دوران بیماری و انزوای این شاعر دلسوخته و شیفته اهل بیت(ع) آغاز گردید و این دوران، تحول روحی بزرگی در وجودش پدید آورد. و از مطامع دنیوی گذشته و تنها فکر و ذکرش عبادت و تلاوت قرآن بود. در این دوران اغلب این جمله را تکرار می کرد که: مرد خدا و مؤمن حقیقی باید امتحان بدهد و امتحان من بسیار سخت است.

در اوائل سال 1331 هـ. ش هیجانات روحی شهریار تخفیف یافت و او می گفت: امتحان من تمام شد و علم قرآن را یافته ام. بعد از این دوران، منظومه دلنشین و حیرت انگیز «حیدر بابا» را آفرید و قطعه عاطفی و هیجان آور «ای وای مادرم» را سرود.

آثار جاوید شهریار در آسمان فرهنگ و ادب ایران اسلامی از نظر تعالیم عالیه دینی، اخلاقی، اجتماعی و هنری، چون خورشید تابان و گنجینه فنا ناپذیری است که هر صاحبدل و صاحب نظری می تواند به اندازه ذوق و استعداد خود از آن گنج شایان بهره مند گردد.

این آثار ثمره کوشش و نتیجه فکر و اندیشه سخندان بی بدیل و دانشمند متفکری است که در خلق اشعار بدیع دینی و ادبی «حافظ قرن معاصر» لقب گرفت و در بیان مضامین زیبای انسانی و الهی در اوج اقتدار و عظمت قرار دارد و هر انسان سلیم النفس به اندازه ذوق و فهم خود آثار وی را ستایش می کند و تلاشهایش را ارج می گذارد؛ چرا که شهریار سخن، در آثار خود نکات اخلاقی، عرفانی و اجتماعی را با لطیف ترین و مؤثرترین بیان و به زیباترین شکلی بر مخاطبان عرضه داشته است.

شهریار تبریزی بعد از عمری تلاش در راه اعتلای فرهنگ ایران اسلامی و آفریدن منظومه ها و غزلهای ستودنی در 26 شهریور سال 1367 هـ. ش در تهران دار فانی را وداع گفت و در زادگاه خود، شهر تبریز، در مقبرة الشعراء شهر تبریز به خاک سپرده شد.

در میان اشعار شهریار تبریزی، عشق به اهل بیت علیهم السلام به ویژه اشتیاق به ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام  جلوه خاصی دارد که شیفتگان اهل بیت علیهم السلام را به شدت مفتون ساخته است. شعر علی و شب، علی انسان کامل، بال ولایت، علی ای همای رحمت، و مهر و ماه ولایت از جمله این موارد است.

ادامه مطلب


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
سه شنبه 29 آذر 1390 :: نویسنده : مستور
شیخ عبدالحسین امینی در سال 1320ق. در تبریز، در دامنه کوه سهند به دنیا آمد؛ در خاکی که آزادمردان بسیاری داشت. در جوانی انقلاب مبارزانی همچون شیخ محمد خیابانی، باقرخان و ستارخان را از نزدیک دید. وقتی طلبه شد، مدتی در تبریز درس خواند و به خاطر روح تشنه‏اش به نجف هجرت کرد. در حوزه علمیه نجف شاگرد ممتازی برای علمای آن دیار شد و به زودی خود استادی سرشناس به شمار آمد.

برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.علامه شیخ عبدالحسین امینی از علمای محقق شیعه است که آثار با ارزشی از او به جا مانده است. مهم‏ترین کتابش الغدیر نام دارد که درباره اثبات ولایت علی(ع)، در ده جلد، نوشته شده است. این کتاب گران‏بها کامل‏ترین و پربارترین کتاب در مورد ولایت علی(ع) و غدیر خم است. علامه امینی را مصلح بزرگی می‏دانند که با نقد دروغها و فتنه‏ های مخالفان اهل بیت(ع) مسلمانان را به هم پیوند داد و تفرقه را از آنها دور کرد. سرانجام این مرد اندیشمند، پس از دو سال بیماری، روز جمعه 12 تیرماه 1349 شمسی، در 68 سالگی، وفات یافت و در کتابخانه ‏اش در نجف به خاک سپرده شد. آنچه در پی خواهد آمد حکایتی است از زندگی او که در دفاع از ولایت سر از پا نمی‏ شناخت.

چه دلی، چه جرأتی! یادت می‏آ ید؛ آن روز پاهایت نلرزید، دستهایت رعشه نگرفت، دل دل نکردی و دغدغه‏ات برای مردن نبود؟ فقط یک چیز توی دریای نگاهت لب پر زد؛ یک چیز!

اگر آن کتاب نباشد چی؟ آن وقت تحقیق هایم به جایی نمی ‏رسد... .

مثل نسیم به تن چند کوچه باریک و پر رفت و آمد، جاری شدی. چه تند می‏رفتی. در راه کسی انگار با التماس در گوش‏ات نجوا کرد: «کجا مؤمن؟! او تو را واجب القتل می‏داند. حکمش را هم صادر کرده. عوض این که خودت را از او و دوستانش دور کنی، راه افتاده‏ای و با پاهای خودت... چه کار می‏کنی علامه، نکند از جانت سیر شده‏ ای؟!».

دلت به جوش آمد و زیر لب گفتی: «جانم چه ارزشی دارد؟ من از جانم و همه چیزم به خاطر مولایم گذشته ‏ام. من که به او کاری ندارم. فقط به خاطر... به خاطر آن کتاب است!».

سرعت پاهایت بیشتر شد. تشت زرین آفتاب قل خورد و خودش را آورد بالای بام های کاه‏گلی شهر. چه گرمایی می ‏ریخت! اما تو... تو، نه گرمت بود و نه به داغی آفتاب فکر می‏ کردی. فقط در خیال آن کتاب، همان کتاب نایاب خواندنی بودی!

امان از دست دشمنانت، همان آدمهای بی‏سواد، آدمهای بی‏فکر، بی‏دل و بی‏انگیزه.

ادامه مطلب


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
شنبه 21 آبان 1390 :: نویسنده : مستور
روزهای خجسته عید بزرگ غدیره. عید مبارکی که خدا در آن امیرالمؤمنین، علیه‏ السلام، و ائمه اطهار، علیهم ‏السلام، را به جانشینی پیامبر(ص) برگزید و نعمت ولایت آنها را بر همه مؤمنین هدیه کرد. ولایتی که مولایمان حضرت صاحب ‏الزمان(عج) آن را به ارث برده ‏اند.

یا علی!

دلم می‏ خواهد به زیارت تو بیایم.

دلم می‏ خواهد در غدیرخم با تو بیعت کنم.

دلم می‏ خواهد بر پنجره‏ های ضریح مطهرت بوسه بزنم و دخیل ببندم.

دوست دارم پا به پای همه زائرانی قدم بردارم که برای زیارت به کربلا و نجف می ‏آیند.

دوست دارم همراه همه آنهایی باشم که کبوتر قلبشان گرد گنبد بارگاه تو پر می ‏زند.

دوست دارم در آستانه حرم امن تو بایستم، دست‏بر سینه بگذارم و به تو سلام دهم.

دلم می‏ خواهد سجاده ‏ام را روی سنگ فرشهای مسجد کوفه یا گوشه‏ ای از حرم تو در نجف پهن کنم.

دلم می‏ خواهد... اما باید اول از تو اجازه ورود بگیرم.

یا علی جان!

دلم می‏ خواهد مهمان تو باشم.

دعوتم کن... و مرا بپذیر...

السلام علیک یا امین‏الله فی ارضه...

سلام بر تو ای «امین‏» خدا در زمین و جانشین برحق محمد «امین‏»، صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله.

سلام بر تو که شایسته‏ ترین کس در حفظ دو امانت گرانبهای پیامبر(ص) (قرآن و اهل بیت) بودی.

سلام بر تو ای امیرالمؤمنین و سلام بر همه ایمان آورندگان به امامت‏ برحق تو.

سلام بر تو که در راه خدا و برای حفظ دین خدا و سنت رسول خدا جهاد کردی.

سلام بر تو که آیات نورانی قرآن به زیباترین صورت در کلام دلنشینت، در شیوه زندگی‏ ات و در حکومت و قضاوتت جلوه‏ گری می ‏کرد.

تو قرآن ناطق بودی و نسیم صدایت لبریز از عطر کلام خدا بود...



نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
یکشنبه 3 مهر 1390 :: نویسنده : مستور
سال 160 هجری بود. سید حمیری، شاعر بزرگ از خانه بیرون آمد. سوار بر اسب سیاه و اصیل خود حرکت می‏کرد. لباس‏های زیبایی پوشیده بود. کوچه پس کوچه‏ های شهر کوفه را پشت سر گذاشت. سید حمیری در این زمان 55 ساله بود. به یاد کودکی خود افتاد. آن زمان که در دامان مادری دوستدار اهل‏بیت (ع) پرورش یافت و پدری علاقه‏ مند به ائمه اطهار (ع) او را تربیت کرد.

برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.پدر و مادرش هردو اهل ادب بودند و چیزهای زیادی به او آموختند. آن‏ها که مُردند، بندر بصره را ترک کرد و راهی شهر کوفه شد. از آن به بعد، پله ‏های ترقی را یکی بعد از دیگری طی کرد و شاعری بلندآوازه شد. سید حمیری غرق دریادآوری خاطرات گذشته خود بود که صدای جمعیت او را به خود آورد. به محله کناسه رسیده بود. اسب را نگه داشت، محله شلوغ بود. مردم در حال رفت و آمد و داد و ستد بودند. چند کودک به دنبال همدیگر می‏دویدند. در شهر بازرگانان غیر عرب هم دیده می‏ شدند که با لباس‏های خاص خود از مردم کوفه متمایز بودند. مردم با دیدن شاعر بزرگ شهر گرد او جمع شدند و همه با دست او را به یکدیگر نشان می‏دادند:

ـ نگاه کنید، سید حمیری به محله‏ ی کناسه آمده!

ـ عجب اسب سیاهی! چه لباس‏های زیبایی!

در این هنگام یکی از میان جمعیت فریاد کشید:

ـ ای شاعر بزرگ کوفه! اگر شعر تازه‏ای سروده‏ای، برایمان بخوان.

همه ساکت شدند. منتظر بودند سید حمیری چه می‏خواند. سید نگاهی به جمعیت انداخت و گفت:

ادامه مطلب


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
سه شنبه 17 خرداد 1390 :: نویسنده : مستور
مرد غریبه چند روزی می‏شد که در خانه علی، علیه‏السلام، مهمان بود. صاحبخانه با مهربانی و گشاده‏رویی او را بر سر سفره خویش پذیرفته بود.مهمان رازی در دل داشت اما نمی‏دانست چگونه آن را بر زبان جاری کند.

از مدتها پیش، بین او و شریکش اختلافی افتاده بود. هر دو قصد داشتند برای طرح دعوا و رفع اختلاف نزد علی، علیه‏السلام، بیایند و حالا شاید فرصت مناسبی برای این کار فراهم آمده بود. مرد غریبه با خود می‏اندیشید با وجود صمیمیت و دوستی ایجاد شده بین او و علی، علیه‏السلام، حتما امام علی، علیه‏السلام، حق را به او خواهد داد.بالاخره مهمان پرده از راز خویش برداشت. علت آمدنش را برای امیرالمؤمنین شرح داد و موضوع اختلاف را با او در میان گذاشت.

 امام علی، علیه‏السلام، کمی تامل کرد و بعد فرمود: «پس تو فعلا طرف دعوا هستی؟»

 - بلی یا امیرالمؤمنین.

 امام با لحنی ملایم فرمود: خیلی معذرت می‏خواهم. از امروز دیگر نمی‏توانم از تو، به عنوان مهمان پذیرایی کنم; زیرا رسول خدا، (ص)، فرموده است: «هرگاه دعوایی نزد قاضی مطرح است، قاضی حق ندارد یکی از طرفین دعوا را مهمان کند مگر آنکه هر دو نفر با هم در مهمانی حاضر باشند.» (1) مرد غریبه، پشیمان از سخنی که گفته بود سر به زیر انداخت و در حیرت از پاسخی که می‏شنید، به فکر فرو رفت.

برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید. علی، علیه‏السلام، یگانه جوانمرد شجاع و باشهامت عرب بود که در زمان حیات رسول خدا، (ص)، نزدیکترین و باوفاترین یار، پشتیبان و همراه او بود و بعد از رحلت ایشان در رفتار، گفتار و شیوه زندگی و برخوردهای اجتماعی لحظه‏ای از پیروی سفارشات رسول خدا و اجرای دستورات و احکام الهی فروگذار نکرد. او هر گاه از جهاد با دشمن فارغ می‏شد به تعلیم و تربیت افراد و قضاوت بین آنها می‏پرداخت. زمامداری و قضاوت در نظر او پایگاهی برای جاه‏طلبی و سودجویی نبود، بلکه وظیفه‏ای سخت و مسؤولیتی دشوار بود و علی، علیه‏السلام، این مقام را بر خلاف میل خود می‏پذیرفت تا احکام فراموش شده اسلام را اجرا کند و حق مظلومان و ستمدیدگان را از ستمکاران بگیرد.

در بین یاران مخلص و دوستان صمیمی حضرت امیرالمؤمنین، علیه‏السلام، مردی عالم و دانشمند به نام ابوالاسود دوئلی‏ بود. او فضایل اخلاقی زیادی داشت و نخستین کسی بود که با راهنمایی حضرت امیر، علیه‏السلام، حروف قرآن را اعراب‏گذاری کرد.امیرالمؤمنین علی، علیه‏السلام، در دوران خلافتش او را قاضی بصره قرار داده بود اما در یک محاکمه قضایی و پیش از آنکه محاکمه پایان یابد، او را از مقام قضاوت عزل کرد.

 
ابوالاسود دوئلی حضور امام، علیه‏السلام، آمد و پرسید: «چرا مرا از مقام قضاوت عزل کردید؟ آیا از من خیانت و انحرافی دیدید؟»

امیرالمؤمنین، علیه‏السلام، در پاسخ او فرمود:

نه، در تو خیانتی ندیدم ولی هنگام قضاوت، صدای تو بلندتر از صدای دو نفری است که برای قضاوت و رفع اختلاف به حضور تو آمده‏اند. (2)

این باریک‏بینی و دقت نظر امام، علیه‏السلام، در جای جای نامه‏های نهج‏البلاغه نیز به چشم می‏خورد. امام، علیه‏السلام، در عهدنامه معروف خود خطاب به مالک اشتر نخعی می‏نویسد: برای داوری بین مردم، بهترین را برگزین، آن کسی را که در قضاوت به دشواری و سختی نیفتد و در لغزش پایدار نماند و اگر حقی را باز شناخت، در اجرای آن ناتوان نشود و در بررسی کارها ژرف‏بین باشد و تنها به ظاهر کارها نگاه نکند و برای برکناری از اشتباه، بیش از هر کس به بررسی دلایل لازم بپردازد.در داوری شکیبا باشد و چون حقیقتی بر او آشکار شد با قاطعیت فرمان دهد. داوران حکومت نباید از ستایش ستایشگران به خودخواهی افتند و یا به جانب فریبکاران متمایل شوند. (3)


ادامه مطلب


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
سه شنبه 10 اسفند 1389 :: نویسنده : مستور

«و یؤثرون علی انفسهم ولوکان بهم‏خصاصة‏»

«و در عین تنگدستی، دیگران را برخودبرمی‏گزینند.»

راد مرد خسته و عرق‏ریزان در خانه را به‏صدا درآورد. بچه‏ها باشنیدن صدای در،گویی که از صبح منتظر چنین لحظه‏ای‏بودند، با هیجان برای باز کردن در دویدند.همین که در باز شد، چهره متبسم پدرچهارچوب آن را پر کرد. بچه‏ها مؤدبانه سلام‏کردند، پدر با مهربانی خم شد و هریک ازآن‏ها را روی یک دست‏بلند کرد و در آغوش‏گرفت و با خوشرویی بوسیدشان. همان طورکه قدم زنان به طرف سایه نخل می‏رفت، به‏صحبت‏های کودکانه‏شان گوش سپرد.

همسرش با رویی گشاده و جامی آب‏به استقبالش آمد تو گویی خستگی مرداز دیدن این همه میمیت‏بی‏شائبه‏ذره ذره از تنش به در می‏رفت، درمیان‏سروصدای بچه‏ها که در اطرافش‏می‏دویدند و بازی می‏کردند، جام آب راجرعه جرعه نوشید. آن گاه حمد خدای‏گفت و با نگاهی تشکرآمیز، خطاب به‏همسرش گفت: چیزی برای خوردن‏بیاور...

همسرش بی‏هیچ سخن ایستاده بود،وقتی او دوباره نگاهش کرد، پلکهای‏همسرش پایین افتاد و با متانت پاسخ‏داد:

- پسر عمو! دو روز است که خود و فرزندانم‏غذایی نخورده‏ایم. اکنون هم چیزی برای‏خوردن نداریم!

برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید .

- پس چرا مرا خبر نکردی تا چیزی تهیه‏کنم و بیاورم؟

- از خدا شرم کردم چیزی از تو بخواهم که‏توانایی تهیه‏اش را نداشته باشی.

از این‏بزرگواری، شرمگین برخاست و به‏راه‏افتاد.

مرد نگاهی به آسمان انداخت. خورشید به‏وسط آسمان رسیده بود، اما او هنوز هیچ‏خریداری نکرده بود. با دلسردی نگاهی به‏حصیرها و سبدهای جلوپایش انداخت، دیگرامیدی نبود.

دستهای پینه بسته‏اش با مهارت آن‏ها راروی هم چید و طناب را دورشان گره زد.سردیگر طناب را به دست گرفت و بسته را به‏پشت انداخت.

نومیدانه پاهایش به دنبالش کشیده‏می‏شد و نگاه غمگینش چیزی جز شن‏ها رانمی‏دید. با نزدیک شدن به خانه، غم مانندگلوله‏ای از دلش به طرف بالا حرکت می‏کرد.دم در خانه این گلوله راه گلویش را سد کرد.لحظه‏ای گوش ایستاد. هیچ صدایی از حیاطشنیده نمی‏شد. آرام در را گشود و وارد شد.صدای محزون و گریه‏های بچه‏ها اتاق را پرکرده بود. بی‏آنکه سروصدایی به پا کند، آرام‏بسته‏اش را کنار نخل داخل حیاط گذاشت وبیرون آمد. با سرعت راه مسجد را پیش‏گرفت.

بلال تکبیر اقامه نماز را گفت. اوداخل مسجد شد و در نزدیکترین جای‏خالی ایستاد.

با تمام تلاشی که برای تمرکز حواس‏داشت، ناموفق و با افکاری مغشوش‏نماز را به پایان رساند...


ادامه مطلب


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
سه شنبه 19 بهمن 1389 :: نویسنده : مستور

کمکهای علمی و فکری امام علی(ع) به خلفا به دوران خلافت ابوبکر و عمر منحصر نبود، بلکه وی به عنوان سرپرست وحامی ودلسوز دین، نیازهای علمی وسیاسی اسلام و مسلمانان را در دوره‏های مختلف خلافت‏برطرف می‏کرد. از جمله، خلیفه سوم نیز پیوسته از افکار بلند و راهنمایی های داهیانه علی علیه السلام بهره می‏برد.

اینکه عثمان از نظرات امام علی علیه السلام استفاده می‏کرد جای شگفت نیست؛ شگفت اینجاست که معاویه نیز، با تمام عداوت و بغضی که به امام داشت، در مسائل علمی و مشکلات فکری دست نیاز به سوی آن حضرت دراز می‏کرد و افرادی را به صورت ناشناس به حضور امام روانه می‏ساخت تا پاسخ بعضی مسائل را از آن حضرت بیاموزند.

از جمله، گاهی فرمانروای روم از معاویه مطالبی را می‏پرسید و پاسخ آن را از او می‏خواست. معاویه، برای حفظ آبروی خود که خویش را خلیفه مسلمین معرفی می‏کرد افرادی را به نزد علی علیه السلام گسیل می‏داشت تا به گونه ای پاسخ را از امام فرا گیرند ودر اختیار معاویه بگذارند.

در اینجا نمونه هایی از مراجعه خلیفه سوم ومعاویه به امام علیه السلام رامنعکس می‏کنیم:

1 - از جمله حقوق زن در اسلام این است که اگر مردی همسر خود را طلاق دهد و پیش از آنکه عده زن سپری گردد مرد در گذرد، زن همچون ورثه دیگر از شوهر خود ارث می‏برد ؛ تو گویی که تا عده زن سپری نشده است پیوند زناشویی برقرار است.

در زمان خلافت عثمان، مردی دارای دو زن بود یکی از انصار ودیگری از بنی هاشم. از قضا مرد، زن انصاری خود را طلاق گفت و پس از مدتی درگذشت. زن انصاری نزد خلیفه رفت وگفت: هنوز عده من سپری نشده است و من میراث خود را می‏خواهم. عثمان در داوری فرو ماند وجریان را به اطلاع امام علی (ع) رسانید. حضرت فرمود: اگر زن انصاری سوگند یاد کند که پس از درگذشت ‏شوهرش سه بار قاعده نشده است می‏تواند از شوهر خود ارث ببرد. عثمان به زن هاشمیه گفت: این داوری مربوط به پسر عمت علی است ومن در این باره نظری نداده‏ام.

وی گفت: من به داوری علی راضی هستم. او سوگند یاد کند وارث ببرد. (1)

این جریان را محدثان اهل تسنن به گونه دیگر، که متن آن با فتاوای فقهای شیعه تطبیق نمی‏کند، نیز نقل کرده‏اند. (2)

2 - مردی که برای ادای فریضه حج‏یا عمره احرام بسته است نمی‏تواند حیوانی راکه در خشکی زندگی می‏کند شکار کند. قرآن کریم در این باره می‏فرماید:

برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید.

وحرم علیکم صید البر ما دمتم حرما . (مائده: 96)

شکار حیوان خشکی بر شما، در حالی که محرم هستید، حرام است.

ولی اگر فردی که محرم نیست‏حیوانی را شکار کند، آیا فرد محرم می‏تواند از گوشت آن استفاده کند؟ این همان مسئله ای است که خلیفه سوم در آن از نظر علی (ع) پیروی کرد. قبلانظر خلیفه این بود که محرم می‏تواند از گوشت‏حیوانی که غیرمحرم شکار کرده است استفاده کند. اتفاقا خود او نیز محرم بود و می‏خواست دعوت گروهی را که برای او چنین غذایی ترتیب داده بودند بپذیرد، اما وقتی با مخالفت امام روبرو شد از نظر خود برگشت. علی(ع)ماجرایی از پیامبر اکرم (ص) را نقل کرد که او را قانع ساخت. ماجرا بدین قرار بود که برای پیامبر گرامی (ص) در حالی که محرم بود، مشابه چنان غذایی آوردند. آن حضرت فرمود: ما محرم هستیم. این غذا را به افرادی بدهید که در حال احرام نیستند.

وقتی امام علی (ع) این جریان را نقل کرد دوازده نفر نیز در تایید آن حضرت شهادت دادند. سپس امام علی (ع) افزود: رسول اکرم (ص) نه تنها از خوردن چنین گوشتی ما را بازداشت، بلکه از خوردن تخم پرندگان یا مرغان شکار شده نیز نهی کرد. (3)

3 - از عقاید مسلم اسلامی معذب بودن کافر پس از مرگ است. در زمان خلافت عثمان، مردی به عنوان اعتراض به این اصل عقیدتی جمجمه کافری را از قبر بیرون آورد وآن را نزد خلیفه برد وگفت: اگر کافر پس از مرگ در آتش می‏سوزد، باید این جمجمه داغ باشد، در حالی که من به آن دست می‏زنم و احساس حرارت نمی‏کنم!

خلیفه در پاسخ عاجز ماند ودر پی امام علی (ع) فرستاد. امام علی (ع)، با ایجاد صحنه ای، پاسخی در خور به معترض داد. فرمود که آهن (آتش زنه) وسنگ آتش زایی بیاورند وسپس آن دو را بر هم زد تا جرقه ای از آن جستن کرد. آن گاه فرمود: به آهن وسنگ دست می‏زنیم واحساس حرارت نمی‏کنیم، درحالی که هر دو دارای حرارتی هستند که در شرایط خاصی بر ما ملموس می‏شود. چه مانعی دارد که عذاب کافر در قبر نیز چنین باشد؟

خلیفه از پاسخ امام خوشحال شد وگفت: «لولا علی لهلک عثمان‏». (4)

اما مواردی که معاویه به امام علی (ع) مراجعه کرده است.


ادامه مطلب


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
سه شنبه 5 بهمن 1389 :: نویسنده : مستور

تاریخ بشریت کمتر شخصیتی را چون حضرت علی (ع) سراغ دارد که دوست و دشمن دست به دست هم دهند تا فضایل برجسته و صفات عالی او را مخفی و مکتوم سازند و مع الوصف، نقل مکارم و ذکر مناقب او عالم را پر کند.

دشمن کینه و عداوت او را به دل گرفت و از روی بدخواهی در اخفای مقامات و مراتب بلند او کوشیده، و دوست که از صمیم دل به او مهر می ورزید، از ترس آزار و اعدام، چاره ای نداشت جز آنکه لب فرو بندد، و به مودّت و محبت او تظاهر نکند و سخنی درباره وی بر زبان نیاورد.

تلاشهای ناجوانمردانه خاندان اموی در محو آثار و فضایل خاندان علوی فراموش ناشدنی است. کافی بود کسی به دوستی حضرت علی (ع) متهم شود و دو نفر از همان قماش که پیرامون دستگاه حکومت ننگین وقت گرد آمده بودند به این دوستی گواهی دهند؛ آن گاه، فوراً نام او از فهرست کارمندان دولت حذف می شد و حقوق او را از بیت المال قطع می کردند. معاویه در یکی از بخشنامه های خود به استانداران و فرمانداران چنین خطاب کرد و گفت:

اگر ثابت شد که فردی دوستدار علی و خاندان اوست نام او را از فهرست کارمندان دولت محو کنید و حقوق او را قطع و از همه مزایا محرومش سازید. (1)

برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید

در بخشنامه دیگری گام فراتر نهاد و به طور مؤکد دستور داد که گوش و بینی افرادی را که به دوستی خاندان علی تظاهر می کنند ببرند و خانه های آنان را ویران کنند. (2)

در نتیجه این فرمان، بر ملت عراق و به ویژه کوفیان آنچنان فشاری آمد که احدی از شیعیان از ترس مأموران مخفی معاویه نمی توانست راز خود را، حتی به دوستانش، ابراز کند مگر اینکه قبلاً سوگندش می داد که راز او را فاش نسازد. (3)

اسکافی در کتاب «نقض عثمانیه» می نویسد:
دولتهای اموی و عباسی نسبت به فضایل علی حساسیت خاصی داشتند و برای جلوگیری از انتشار مناقب وی فقیهان و محدثان و قضاوت را احضار می کردند و فرمان می دادند که هرگز نباید درباره مناقب علی سخنی نقل کنند. از این جهت، گروهی از محدثان ناچار بودند که مناقب امام را به کنایه نقل کنند و بگویند: مردی از قریش چنین کرد! (4)

معاویه برای سومین بار به نمایندگان سیاسی خود در استانهای سرزمین اسلامی نوشت که شهادت شیعیان علی رادر هیچ مورد نپذیرند!

اما این سختگیریهای بیش از حد نتوانست جلو انتشار فضایل خاندان علی را بگیرد. از این جهت، معاویه برای بارچهارم به استانداران وقت نوشت:

به کسانی که مناقب و فضایل عثمان را نقل می کنند احترام کنید و نام و نشان آنان را برای من بنویسید تا خدمات آنان را با پاداشهای کلان جبران کنم.

یک چنین نویدی سبب شد که در تمام شهرها بازار جعل اکاذیب، به صورت نقل فضایل عثمان، داغ و پررونق شودو روایان فضایل از طریق جعل حدیث درباره خلیفه سوم ثروت کلانی به چنک آرند. کار به جایی رسید که معاویه،خود نیز از انتشار فضایل بی اساس و رسوا ناراحت شد و این بار دستور داد که از نقل فضایل عثمان نیز خودداری کنند و به نقل فضایل دو خلیفه اول و دوم و صحابه دیگر همت گمارند و اگر محدثی درباره ابوتراب فضیلتی نقل کند فوراًشبیه آن را درباره یاران دیگر پیامبر جعل کنند و منتشر سازند، زیرا این کار برای کوبیدن براهین شیعیان علی مؤثرتراست. (5)


ادامه مطلب


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 8 )    ...   4   5   6   7   8   

امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره رسانه های علوی