تبلیغات
مــاه ولــاء - مطالب امام علی (ع)
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
قبل از اینکه جد ما حضرت آدم علیه السلام آفریده شود وما به خلقت جسمانی به این دنیا منتقل شویم، خداوند متعال ارواح همه انسانها را آفریده (1) ودر آن عالم، در حالی که همه ارواح حضور داشتند، معرفت خویش را به همه ارزانی داشت وبر بندگی خود از آنان میثاق گرفت.(2) آن گاه خداوند متعال، پیامبر اکرم و امیر المومنین علیه السلام ودیگر پیشوایان معصوم ودر پایان، حضرت مهدی علیه السلام وغیبت و ظهور آن حضرت در آخر الزمان را بر همه ارواح ارزانی داشت (3) وهمگان را به پذیرش ولایت آنان آزمود. در این آزمایش، که در عالم قبل برگزار شد، همچون آزمایش های بعدی آن در دنیا (غدیر، سقیفه، عاشورا و...) همه ایمان نیاورده با آنکه بر آنان اتمام حجت شده بود برخی با آن به مخالفت برخاسته، به علت مخالفت با حکم خدا، کافر قلمداد شدند.

روایاتی که بیانگر مطالب فوق باشد، آن قدر در کتب و جوامیع حدیثی شیعه واهل سنت فراوان است که از حد تواتر گذشته، از مسلمیات اعتقاد اسلامی تلقی می گردد. امام صادق علیه السلام به صحابی بزرگ خود داود رقی فرمودند: هنگامی که خدای بزرگ اراده کرد مخلوقات را بیافریند، آنان را آفرید ودر مقابل پراکنده ساخت، آن گاه به آنان گفت: پروردگار شما کیست؟ پس اول کسی که سخن گفت: رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم امیر المومنین وائمه صلوات الله علیهم اجمعین بودند. آنان گفتند: خدایا تو پروردگار ما هستی. لذا خداوند آنان را حامل علم ودین خود فرمود. آن گاه به ملائکه فرمود: اینان حاملان دین وعلم من بوده امین من در میان خلقم هستند، و (درباره) آنان پرسش خواهد شد. آن گاه خدا به (ارواح) آدمی زادگان گفت: به ربوبیت خدا و (لزوم) اطاعت و ولایت این افراد (اهل بیت) اقرار کنید... سپس امام، در پایان حدیث فرمودند: ای داود، ولایت ما در عالم میثاق (قبل از دنیا) مورد تاکید بوده است.(4) حضرت باقر علیه السلام فرمودند: اگر مردم می دانستند که (حضرت) علی در چه زمان به (لقب) امیر المومنین نامیده شد ولایت او را انکار نمی کردند!

راوی پرسید: خدا شما را رحمت کند، چه زمان به این لقب ملقب شد؟ فرمودند: آن زمان که خدای بزرگ، فرزندان آدم را از پشت آنها بیرون کشید و آنان را بر خویش گواه گرفته فرمود: آیا من آفریدگار شما ومحمد پیامبر من وعلی امیر مومنان نیست؟ (5) ولایت نه فقط در عالم قبل به همه انسانها عرضه شد وافراد بر آن آزموده شدند، در عالم دنیا نیز، خداوند متعال، ولایت چهارده معصوم علیهم السلام را در متن تمام کتابهای آسمانی قرار داده، افراد را به ایمان به آن دعوت فرمود.

حضرت کاظم علیه السلام فرمودند: (ولایة علی مکتوب فی جمیع صحف الأنبیاء ولن یبعث الله نبیّاً إلاَّ بنبوّة محمّد وولایة وصیّه علی علیه السلام).(6) ولایت حضرت علی در تمامی کتابهای آسمانی انبیاء نوشته شده بود وخدا هیچ پیامبری را به نبوت برانگیخته نکرد مگر اینکه او مامور به دعوت خلق به سوی نبوت محمد و ولایت وصی او علی علیه السلام بود.(7)

این مطلب در کتب اهل سنت نیز به صراحت یافت می شود. پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم در گزارش سفر معراج فرمودند: فرشته ای بسوی من آمد و گفت: ای محمد از (ارواح) پیامبرانی که بیش از تو فرستادیم بپرس(8) که بر چه چیز مبعوث شدند.

من پرسیدم. آنان گفتند: بر ولایت تو و ولایت علی بن ابی طالب مبعوث شده بودیم.(9) پس ولایت اهل بیت علیهم السلام در عالم قبل بر همه عرضه گردیده وسیله آزمایش الهی در آن عالم بوده است، چه رسد به این عالم. وانبیاء وادیان سابق، مامور تبلیغ ولایت بوده اند، چه رسد به این دین!

 
پی نوشت ها:

1)آیه 172 سوره اعراف بیانگر این حقیقت اعتقادی است.

2)روایات این بحث بسیار فراوان است که تعدادی از آن را علامه مجلسی قدس سره در بحار جلد 61/ باب 42 و43 نقل نموده است.
3)در زیارت آل یس نیز به این مطلب اشاره شده است: (السلام علیک یا میثاق الله الذی أخذه ووکَّده) سلام بر تو ای کسی که خدا درباره ولایت تو عهد گرفته وآن را محکم ساخت.
4)بحار 5: 244/ ح 19، و26: 227/ ح 33، و57: 95/ ح 80 .
5)بحار 37: 306/ ح 35.
6)بصائر الدرجات: 72.
7)اگر چه از کتب آسمانی قبل، معدودی چون تورات وانجیل باقی مانده، آنها نیز به صورتی کاملا تحریف یافته ودستکاری شده موجودند، ولی هنوز آثار ولایت اهل بیت علیهم السلام در این کتب قابل کشف می باشد. رجوع کنید به کتاب ارجمند انیس الاعلام: جلد 5.
8)مضمون آیه 43 سوره زخرف.
9)تاریخ دمشق، ترجمه الامام علی/ ابن عساکر 2: 97.



نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : مستور
* صبر پسندیده است، اما نه به هنگام جدایی از تو و سختی ‏ها آسان شود، اما نه به هنگام ملامت تو.

* دل من جایگاه تو است آری تو خود در دل من جای گرفته‏ ای.

* آیا پنداری که اگر جفا روا داری از آستانت دل برمی‏کَنم؟ چه ‏سان بازگردم که عشق تو زندگانی من است و چون بازگردم مرده‏ای بیش نیستم.

* خدا داند که از یادت نخواهم برد تا آن‏گاه که به گور رَوَم و مرا سنگ‏ های گور در برگیرند.

* جهان دگرگون شود و عشق تو دگرگون نشود که عشق تو نه فنا شود و نه دگرگون گردد.

* سوگند به خاک پایش که چشمانم را جز غبار راه او سرمه ‏ای نیست.

* به سوی سرایی که او در آن جا غنوده است مرکب می‏رانم نه به آن‏جا که جایگاه سعی حاجیان است.

* به سخن ملامت‏ گران وَقعی نمی‏نهم هرچند ملامت‏گرِ من محبوب من باشد.

* من در عشقْ پرده آزَرْم برمی‏دَرَم که عشق و رسوایی با هم خوش‏تر آیند.

* اگر او نبود مرا هوای زندگی نمی ‏بود و نمی ‏گفتم که از پی توانگری رفتن بهتر از در کُنج قناعت غنودن است.

* به خاطر اوست که رنج را راحت می‏ شمارم و آب سوزان چون زلال صافی به کامم گوارا می‏ آید.

* خداوند گره محنت عاشقی را که در طلب راحت باشد یا در نومیدی از طلب باز نشیند هرگز نگشاید.

* را که از دیدگانم فرو می‏بارد نادیده نه انگار، این پاره‏ های دل من است که آتش عشقْ ذوبش ساخته و از چشمان من بیرونش می‏فرستد.

* این دل من است که گاه از اندوه در سرشک من حل می ‏شود و گاه با ناله من بیرون می‏ریزد.

* اگر ناخواسته از تو بار سفر می‏بندم دلم گروگان تو است.

* دل به عشق کسی نخواهم سپرد که عشق تو نخستین عشق من است و دیگر عشق‏ ها هرگاه آیند از پسِ آن آیند.

* ای سواری که بر آن مرکب تیز تک نشسته ‏ای و چنان می‏ تازی که گویی صخره‏ هاست که از کوه فرو می‏ غلطند.

* شتابان بیابان را درمی‏نوردی و در امواج ریگ‏ های روانْ آن سان تاخت می‏کنی که پاهای اسبت بر دست‏ هایش پیشی می‏گیرد.

* راه خودی بر سرزمین نجف کج کن به سوی گوری که فرشتگان آسمان بَر گِرد آن محفل آراسته ‏اند.

* گاه تسبیح گویند، گاه تقدیس کنند و گاه تمجید می ‏آورند، زمانی تعظیمش می‏کنند، زمانی تکبیر می‏گویند و زمانی آواز به تهلیل برمی ‏آورند.

* بر خاک مشک انگیزش بوسه ده، بر درهای چوبینش دست بکش و بر آنها بوسه زن که آن جا همه عود خوشبو است.

* بنگر که چه‏سان دعاهای بندگان نزد او فرا می‏رَوَد و جُنود وحی الهی چگونه فرود می ‏آیند.

* نورها می‏درخشند و دیدگانْ خیره و حیرت زده‏اند و زبان‏ها لال است و چشمان از هیبت او ترسان.

* صدایت را آرام کن و پلک‏ها را بخوابان که آن جا راز ناگفته و پنهان خداوندی است. معانی باریک است و کار دشوار افتاده است.

* و بگو سلام بر تو باد ای سرور جهانیان که کتابِ مُنزِل خداوند در ولایتِ تو سخن گفته.

* درشگفتم از زمین که خاکِ آنْ کوهِ عظیمِ ارجمندی و بزرگواری تو را در خود نهان ساخت و بر خود نلرزید.

* درشگفتم از فرشتگان آسمان که از نگریستن در چهره تو محروم شدند به خاک درنیفتادند.

* ای تو آن آتش که پرتوی از آن بالا گرفت و پرده ظلمت بر موسی بدرید، ای تو آن کشتی نوح آن‏گاه که روی زمین دریا شود دریایی که دریاها در برابر آن جویباری را مانند.

* ای وارث تورات و انجیل و قرآن و آن فرمان که از سوی رسول الله صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏ آله صادر شد و دیگرانش درنیافتند.

* اگر تو نمی‏بودی زمان آفریده نمی‏شد و سپیده صبح برنمی‏دمید و سیاهی شبِ تاریک به روز روشن بدل نمی‏گردید.

* ای آن که پهلوانان را سر بر خاک درآوردی، ارجمندی و والایی تو دشمنان را از دَمِ تیغ هندی‏ات کشنده ‏تر است.

* به دَمِ شمشیر تو ثبات دین خدا استقرار یافت و از آن پس کژی (که) گرفته بود استقامت گرفت.

* اگر دین محمد صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏ آله به حقْ دینِ هدایت است، دوستی تو است دَرِ آن و طریق داخل شدن در آن.

* اگر تو نبودی در دینْ رخنه ‏ای پدید می ‏آمد که از آن گریزی نبود و نقصِ آن کمال نمی‏ یافت.

* چه لشکری که هر جزء از اجزاء آن در روز پیکار فراتر از آن بود که نام لشکر بر او نهی.

* جامه‏ هایشان زره‏ هایی بود مضاعف که در بافت آنها به جای هر حلقه دو حلقه در هم افتاده بود.

* آن‏چه درباره تو می‏سراید فروتر است از آن‏چه در ستایش پروردگار می‏سُراید و فراتر از ستایش هر انسان دیگر است و بلندی مقام تو از هر شعری بسی فراتر است.


السلام علیک یا امیرالمومنین علی بن ابی طالب صلوات الله علیهما و لعنت الله علی اعداءهما ارواح العالمین لتراب مقدمک الفدا یا امیرالمومنین ...



نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
دوشنبه 14 بهمن 1392 :: نویسنده : مستور
روزی حلال و روزی حرام
علی، علیه ‏السلام، در مسجد کاری داشت، سوار استر بود، شخصی را که بر در مسجد ایستاده بود صدا کرد و گفت: استر مرا بگیر و نگه دار تا من برگردم.

همین که علی، علیه ‏السلام، وارد مسجد شد، مرد افسار استر را باز کرد، خود استر را رها نمود و رفت.

بعد از چند لحظه حضرت بازگشت، در حالیکه دو درهم در دست داشت تا به عنوان مزد به آن مرد بدهد، دید که استر ایستاده، ولی افسار بر سر او نیست. دو درهم را به یکی از همراهانش داد تا از بازار افساری برای استر خریداری کند. وی به بازار رفت و دید همان شخصی که افسار را از سر استر باز کرده، آن را به دو درهم می‏فروشد. آن را خرید و نزد حضرت بازگشت و آنچه دیده بود، باز گفت. علی، علیه ‏السلام، فرمود:

شخصی به خاطر عجله و نداشتن صبر، روزی حلال خود را حرام می‏کند و حال آنکه بیشتر از آنچه روزی اوست‏به او نخواهد رسید.

مشکل‏ گشایی
سه نفر با هم شریک شده و چند شتر خریده بودند تا با آنها معامله ‏های خود را انجام دهند. معامله‏ ها که تمام شد 17 شتر باقی مانده بود. خواستند شترها را تقسیم کنند و از هم جدا شوند اما میانشان دشمنی افتاده بود.

یکی می‏ گفت: «نصف شترها مال من است.» دیگری می‏ گفت: «یک سوم سهم من است.» و نفر سوم می‏ گفت: «یک نهم هم سهم من است.» خودشان این نسبت را قبول داشتند اما زیاد اهل حساب نبودند و حالا هم لج کرده بودند و به جای پول، سهم خودشان را شتر زنده می‏ خواستند و 17 شتر با این نسبت ها قابل تقسیم نبود. هیچ‏کس نمی ‏توانست میانشان آشتی دهد.

ناچار با اوقات تلخ خدمت‏ حضرت امیرالمؤمنین، علیه‏ السلام، آمدند و گفتند: «میان ما داوری کن!» حضرت اختلافشان را شنید. بعد لبخندی زد و گفت: «حق دارید که سهم خودتان را بخواهید، حالا من درست می‏کنم.» بعد شتر خودش را به میان شتران آنها برد و فرمود: «حالا فرض می‏کنیم که به جای 17 شتر 18 شتر دارید.» به اولی فرمود: «تو نصف 17 شتر را می‏خواهی حالا نصف 18 شتر را که بیشتر است ‏یعنی نه شتر بردار!» به مدعی دوم فرمود: «تو ثلث 17 شتر را می‏خواهی ولی ثلث 18 شتر را که بیشتر ست ‏یعنی شش شتر بردار.» تا اینجا شد 15 شتر. بعد به سومی فرمود: «تو هم یک نهم 17 شتر را می‏خواهی حالا یک نهم 18 شتر را که بیشتر است‏ یعنی دو شتر بردار.» جمع آن شد 17 شتر. همه راضی و خوشحال شدند. بعد امیرالمؤمنین، علیه‏ السلام، هم شتر خودش را سوار شد و رفت.



نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
پنجشنبه 5 دی 1392 :: نویسنده : مستور
«پنجه‌ام را برید سید جانشینان پیامبران، پیشوای سپیدرویان قیامت، علی بن ابیطالب، امام هدایت، پیشتاز بهشت‌های نعمت، گویندة گفتار راستین و صواب، شجاع مکی و بزرگوار با وفا!»

عشقی شورانگیزتر از این نبود که تو به علی داشتی. دانستی و خطا کردی و علی بر تو حد جاری کرد. پنجه دست راست تو را برید، ولی تو در جواب «ابن‌کواء» منافق چنین گفتی.

می‌دانستی که عشق و شور علی در نهانخانه دلت چه کرده است. از ذوالفقار بسیار شنیده بودی، اما تا به حال از نزدیک ندیده بودی‌اش و تا چند لحظه پیش، مهر ذوالفقار بر دست و دلت ننشسته بود.

اکنون، اما محبت علی بر ساعد خونینت نشانه‌ای نهاده است که تا پایان عمر این داغ عشق را بر لالة پنجه‌ات داری و چه کرد ذوالفقار با تو، آن مهر را ، شور را، عشق را و محبت تو را به علی صد چندان کرد.

علی با شمشیر خون آلودش رو به روی تو بودند. قطرات خون از رگ رگ وجودت بر خاک تفتیدة کوفه نقش می‌زدند، و تو سر خم کردی. لب‌های دلمه بسته‌ات را بر میانة دودم شمشیر نهادی و آن را بوسیدی. لبانت برید و خون از میانشان فواره زد. وه که عشق علی چه تیز و بران بود...

علی دست بر شانه‌ات نهاد و تو گریستی؛ گریستی و گریستی. اشک زلال چشمانت با قطرات خون لب‌ها درآمیخت و رنگی ارغوانی به رنگ عشق از محاسنت جاری شد.... و رفتی.

و این «ابن‌کواء» بود که تو را به سخن واداشت. نمی‌توانستی جوابش را ندهی. از تو به طعن و تمسخر پرسیده بود : چه کسی دستت را بریده بندة خدا؟! همان ‌کسی که هوادار اویی؟

و تو اشک ریزان سر بلند کردی و گفتی : به خود می‌بالم که دستم را شمشیر علی بریده است!



نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
دوشنبه 28 مرداد 1392 :: نویسنده : مستور
خورشید آخرین برگ ‏هایش را از روی شانه‏ های زمین جمع می‏ کرد و در تاریکی نخلستانی دوردست فرو می‏رفت . تصویر دیوارهای شهر، مانند قلعه‏ ای محکم و گلی به چشم می‏ خورد . سکوتی غریب، نخلستان را فرا گرفت . زن دستش را دراز کرد، تا حصیر کهنه و سیاه رنگش را از روی پاهای لاغر و استخوانیش جابه جا کند . مردی از روزنه‏ ی دیوار براندام ضعیف و رنجور او می‏ پیچید و شانه‏ های زن را درهم می ‏کشید .

درب چوبی تا نیمه باز شد و پسربچه ‏ای با اندامی کشیده و لاغر و لباسی سپید و متدین قدم به داخل خانه گذاشت و آهسته به گوشه ‏ای از اتاق پناه برد . چشمان درستش به بستر زن خیره مانده بود . زن سرش را تاگردن از زمین برداشت، تا از وجود تنها کودکش مطمئن شود . پسر با صدای ظریف و کودکانه ‏ای پرسید: «او هنوز نیامده است؟ هر شب زودتر از این به دیدنمان می‏ آمد .» مادرش سرش را دوباره برزمین گذاشت . سینه‏ی زن با حرکتی سخت‏بالا و پایین می‏رفت . نفس‏هایش به شماره افتاده بود . قطره‏ای اشک بر گونه‏ ی صورتی رنگ پسرک غلطید .

- شاید فراموش کرده باشد، چه کسی ما را به یاد خواهد داشت؟

بی گمان جمله ‏ای نادرست ‏بر زبان رانده بود . دوباره گفت: «امکان ندارد، او مرا همیشه به خاطر داشته است، اگر او نباشد چه کسی تنورمان را روشن خواهد کرد، اصلا مگر قول نداده بود برایم یک شمشیر چوبی بیاورد؟»

بعد، گویا به یاد چیز آرامش ‏بخشی افتاده باشد، ادامه داد: «به او گفته بودم شمشیرم باید دوسر داشته باشد .»

زن با ناله ‏ای ضعیف دستش را به اطراف دراز می‏ کرد، گویا به دنبال چیزی می ‏گردد . چشمان پسرک به سوی بستر زن روانه شد تا دنباله‏ ی نگاه مادر را جستجو کند . قدری شیر از شب پیش باقی مانده بود . مشک را برداشت و کافه سفالی را تا نیمه پرکرد و آن را نزدیک لب‏های مادر بود و زن تنها جرعه ‏ای از آن نوشید و سپس به سرفه افتاد . او به سختی نفس می‏ کشید . چشمان پسرک پر از اشک شد . لب‏های کوچکش از شدت بغض می ‏لرزید .

فکری مثل جرقه از ذهنش گذشت . بی‏صدا از جا برخاست . در را با تکان کوچکی باز کرد و به راه افتاد . باید خودش به دنبال او می‏رفت . نه نامی از او می‏دانست و نه نشانی، اما چیزی پاهای کوچکش را به رفتن وا می‏داشت . تکه چوبی دردست گرفته بود . آن را دنبال خودش برزمین می‏ کشید . نسیم سردی شانه‏ های کوچکش را در هم می‏ کشاند . تا شهر به اندازه‏ ی تعدادی بخل و یک چاه سنگی فاصله داشت . یادش آمده که یکبار مرد را کنار همین چاه دیده است . بی‏ اختیار کنار آن کمی توقف کرد و به داخل چاه نگاهی انداخت . هیچ صدایی به گوش نمی ‏رسید .

مردم از اطرف او می‏ گذاشتند و هرکدام به سویی می‏ رفتند . کنار مسجد چند نفر دور هم نشسته بودند . گویا درباره ‏ی مطلب مهمی بحث می ‏کردند . پسرک نزدیک رفت . هرکدام چیزی می‏ گفتند . از مفهوم حرف‏هایشان چیزی نمی ‏فهمید، اما احساس می‏ کرد حرف‏ها برایش آشنا هستند . ناگهان جمله‏ ای تمام وجودش را به خود جلب کرد . ترس، تمام وجودش را فراگرفته بود .

- همین دیشب اتفاق افتاد . می‏ گویند در نماز بود .

- مردی که همیشه انبانی از غذا بردوش داشت ...

دیگر نتوانست چیزی بشنود . بی ‏اختیار سرش را عقب کشید . گلویش خشک شده بود . ترجیح داد، قدری برزمین بنشیند . دیگر توانی در قامت استخوانی و کوچکش باقی نمانده بود . مردم بی توجه از کنارش عبور می‏ کردند . به دیوار خانه‏ای تکیه داد، تا دردی را که در کمرش می‏ پیچید، کم‏تر احساس می‏ کنند . زیر لب بریده بریده تکرار کرد . مردی که همیشه انبانی از غذا بردوشش بود ...

نه، بقیه را باور نمی‏ کرد . شانه‏ های کوچکش به شدت می‏لرزید .

دستش را به دیوار گرفت، تا به سوی خانه برگردد . احساس می‏کرد نخل‏ها به هم می‏ پیچند و زمین در زیرپایش مرتب تکان می‏خورد . لرزش سردی در قفسه‏ ی سینه ‏اش احساس کرد . اشک، آرام آرام به گونه‏ هایش می‏ غلطید، دیگر چیزی برایش باقی نمانده بود . بی‏ پناهی همان دردی است که برای اندام کوچک او قدری بزرگ بود . دیگر به خانه - همان خرابه‏ ی قدیمی رسیده بود . آرام در را گشود . منظره‏ای عجیب اتفاق افتاده بود . تنور خانه روشن بود . بوی نان داغ در فضای خانه می ‏پیچید . مشک لبریز از شیر و ... خدایا چه می‏دید؟

یک شمشیر چوبی کوچک، شمشیر کوچک دوسر - همان که قرار بود برایش بیاورد . زن به دیوار خانه تکیه داده بود و تسبیحی گلی درست داشت . اما از مرد خبری نبود . قطره‏ای اشک از گونه‏ های نهیف مادر پایین چکید . شمشیر چوبی در دست‏های پسرک می‏ لرزید . بی‏اختیار زیر لب تکرار کرد: مردی که همیشه انبانی از غذا بردوشش بود ...



نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
شنبه 5 مرداد 1392 :: نویسنده : مستور
سرم را در چاه بی ‏کسی‏ات فرو می ‏برم. بند بند وجودم مشتعل می‏ شود. ذرّه‏ ای می ‏شوم که در آتش کلماتت هبوط می‏کند، می ‏شکند.مردی که تاریخ، وامدار اوست... هیچ کس صدایت را نمی‏ شنود... نخلستان بوی دلگیری می‏ دهد.

شب‏های خاموش این شهر نفرین شده، «های های» مردی را به تماشا می ‏نشینند که چهره انسان را در قحط‏ سالی آدمیت، بروز می ‏دهد.مردی که سفارتخانه ملکوت را در خانه ساده ‏اش بنا می ‏کند و بار سنگین رسالت را بر شانه‏ های ولایتش حمل می‏کند .

سرم را در چاه بی‏ کسی ‏ات فرو می ‏برم. ذرات این شب‏ های بی‏ ستاره، در کهکشان کلماتت گم می ‏شوند. مردم شهر، راه نخلستان را نمی‏ دانند؛ مردمی که خورشید را انکار کردند، مردمی که در لاک بی‏ دردی خود فرو رفتند، مردمی که دست‏هایشان بوی دروغ می‏دهد و مردمی که تاریخ را ننگین می‏کنند.

به نخلستان برو!

چاه، تمام دردهایت را مکتوب می ‏کند. فردا، خروش ذراتش، ناله‏ هایت را در تمام عالم منتشر می‏ کند.

فردای در گلوی دخترکان یتیم، بغض نان می‏ شکند.

کاسه‏ های شیر، از اشک‏های تو لبریز می‏ شود.

فردا شعور انسان، حقیقت تو را گواهی خواهد داد.

ای معجزه دین و ای قرآن ناطق! هنوز از پسِ قرون و اعصار، شب‏های تار کوفه، انبان نان و خورشت یتیمان را انتظار می‏ کشند و روح تشنه مشتاقان، از دریای لطفت سیراب می ‏شود. دیدگان کم سویم، در فراق قدومِ مبارکت اشک هجر می‏بارند و عطشِ جانم، جرعه‏ های کلامت را می ‏نوشد و بر زخم دیر سالِ خود مرهم می‏ نهد.

ای ابوتراب! زهد در گوشه گوشه اعتکاف دنیا، دیده به دیدار تو خوش کرده است که زاهدترین عابد درگاهِ حقّ بودی.

تواضع و فروتنی‏ات دریا را به شگفتی وا می‏داشت و رود کلامت، جان خسته کویر را سیراب می ‏کرد.

ای ابوالایتام! کوبه در خانه یتیمان، در هر گوشه از جهان، دستان نوازشگر تو را می ‏طلبند و کوچه ‏های انتظار، منتظرِ قدوم پاک و مطهّر تواند.

ای مظهر شجاعت! هنوز تاریخ از پس اعصار و قرون، چون تو را سراغ ندارد که تو، مجموعه شگفت ‏انگیز تمام خصایل پاک الهی هستی.

ای علی! ای مولای متقیان، پرهیزگاران، راستگویان و تقوی پیشگان! ای نور پر فروغی که متصل به نور مطلقی و نامت، آتشی بر خرمن خاموشی و سکوت و دهشت! ای جاودانه اعصار و ای نمونه تمام صفات پاک الهی! درود فرشتگان و خدای فرشتگان بر تو باد!


سالشمار زندگانی امام علی علیه ااسلام
سیری در زندگانی امام علی علیه السلام
امام علی علیه السلام در اندیشه و سیره امام خمینی(ره)
امام علی علیه السلام از دیدگاه مقام معظم رهبری
چرا مردم امام علی علیه السلام را رها نکردند؟
شهادت امام علی علیه السلام
وصیتهای امام علی علیه السلام




نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
چهارشنبه 19 تیر 1392 :: نویسنده : مستور
ماه رمضان که فرا می رسد ، حال و هوای دیگری پیدا میکنی و خودت را بیش از هر وقت دیگر، برای ساخته شدن و پیرایش از عیب ها و ناپاکی ها ، آماده می یابی و هر آن چیز که تو را در این مسیر یاری کند ، برایت جذاب است.ما هم این فرصت را غنیمت دانستیم و مطالبی را در ذیل بیان نمودیم، باشد که چراغ راه شما دوستان در این ضیافت چند روزه و در تمامی ساعات و لحظات زندگی تان باشد.

واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معانی بارانی است که اول پاییز می بارد و هوا را از خاک و غبارهای تابستان، پاک می کند و یا به معنای داغی سنگ از شدت گرمای آفتاب است.

ماده رمض در هر وزن و باب از اوزان زبان عربی بکار می رود، معنایی از گرما و سوزاندن در آن وجود دارد اما درباره این که چرا این نام بر یکی از ماه های سال گذاشته شده، اقوال مختلفی مطرح شده که برخی عبارتند از :

1- هنگامی که ماه ها را نامگذاری کرده ، از زبان های قدیمی به عربی بر می گرداندند، این ماه با ایام گرمای سوزان مطابق شد؛ بنابراین رمضان نامیده شد.

2- ارماض به معنای احراق و سوزاندن است و چون در ماه رمضان گناهان بندگان با اعمال نیک و شایسته سوزانده می شوند، این ماه رمضان نامیده شد.

3- دل های روزه داران در این ماه، حرارتی از موعظه و تفکر در امر آخرت به خود می گیرد؛ چنان که ماسه و سنگ حرارت خورشید را به خود می گیرند، از این رو ، این ماه، رمضان نامگذاری شد.

4- گویا عرب ها به خاطر داغ شدنشان از حرارت گرسنگی و تشنگی و چشیدن سختی، این نام را بر این ماه نهاده اند.

علت های دیگری نیز برای نام گذاری این ماه به رمضان در کتاب های حدیثی و تفسیری آمده است . در شماری از روایات، این نام گذاری به سبب نقشی دانسته اند که ماه رمضان در پاک سازی آیینۀ جان از آلودگی گناهان و پاک سازی روان از زنگار خطاها دارد.از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است :« إنَّما سُمِّیَ رَمَضانُ؛ لِأَنَّهُ یُرمِضُ الذُّنوبَ؛ این ماه را رمضان نامیده اند ؛ چون گناهان را می زداید»(1) همچنین در حدیثی آمده است که از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پرسیدند: رمضان چیست؟ فرمود: خداوند در آن گناهان مومنان را می سوزاند و می آمرزد.(2)

از امام حسن بن علی بن ابی طالب(ع) روایت شده است، كه فرمود : تنی چند از یهود به نزد رسول خدا صلّی اللهّ علیه و آله آمدند، پس دانشمندترین ایشان در باره مسائلی از آن حضرت سؤال كرد، و از جمله سؤالهایش این بود كه گفت: خدای عزّ و جلّ به چه منظور 30 روز روزه در ساعات روز را بر امّت تو واجب ساخته است و بر امّتهای دیگر بیش از این فرض فرموده است؟

رسول خدا(ص) فرمود : وقتی آدم علیه السلام از آن میوه درخت خورد ، سی روز اثر آن در شكم او باقی ماند، از این جهت خدا سی روز گرسنگی و تشنگی را بر نسل او فرض فرمود، و آنچه در شب می خورند تفضّلی از جانب خدای عزّ و جلّ درباره ایشان است. و كار بر آدم نیز بر همین گونه بوده است، و از این رو خدا آن را بر امّت من واجب ساخته است. سپس این آیه سوره بقره را تلاوت فرمود : « كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ... » مرد یهودی گفت: راست گفتی یا محمّد، پس مزد كسی كه این ایام را روزه بدارد چیست؟

فرمود: هیچ مؤمنی نیست كه ماه رمضان را به قصد قربت روزه بدارد، مگر آنكه خدای تبارك و تعالی 7 خصلت را بر او واجب می سازد: نخست آنكه حرام را در بدنش ذوب می كند، و دوم آنكه او را به رحمت خدای تبارك و تعالی نزدیك می سازد، و سوم آنكه با این عمل خطای پدرش آدم را جبران می كند، و چهارم آنكه فشارهای بی هوش كننده جان دادن را بر او آسا ن می سازد، و پنجم آنكه او را از گرسنگی و تشنگی روز قیامت در امان می دارد، و ششم آنكه خدا برات آزادی از آتش جهنّم را به او عطا می كند، و هفتم آنكه خدای عزّوجلّ او را ازغذاهای پاكیزه بهشت اطعام می نماید. گفت: راست گفتی، یا محمّد.

علت روزه دارى
همچنین هشام بن حكم از امام صادق علیه السلام در باره علت روزه گرفتن سؤال كرد. آن حضرت فرمود: همانا كه خدای عزّ و جلّ روزه را از آن رو واجب ساخت كه غنی و فقیر به وسیله آن در یك سطح قرار گیرند. و این بدان سبب است كه غنی چنان نبود كه اثر گرسنگی را احساس كند، تا بر فقیر رحم آورد، زیرا غنی هر زمان كه چیزی می خواست بر آن قادر بود، از این رو خدای عزّ و جلّ اراده كرد تا میان افراد خلقش تساوی برقرار سازد، و رنج گرسنگی و درد را به غنی بچشاند، تا نسبت به ضعیف رقّت كند، و بر گرسنه رحم آورد.(3)



پی نوشت:

م.حسرتی
1-ماه خدا ، حدیث 34
2- سیوطی ، الدرالمنثور، ج1،ص444
3- من لایحضر هالفقیه، ج 2، ص، 387




نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
جمعه 20 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مستور
اسماء، آشفته از خواب پرید، خواب پریشانی دیده بود، همسرش در سفر بود و این خواب نگرانش کرده بود. با خود اندیشید تنها کسی که می‏ تواند آرامم کند عایشه دختر همسرش ابوبکر و همسر پیامبر خداست. شاید تعبیر خوابم را از پیامبر جویا شود. بسرعت آماده شد و به دیدار عایشه رفت و خوابش را برای او بازگو کرد:

در عالم رؤیا دیدم که همسرم ابوبکر لباسی سفید بر تن کرده و ریش ها را حنا بسته است.

چشمان نگران اسماء عایشه را بر آن داشت تا تعبیر خواب او را از رسول گرامی خدا، صلی ‏الله‏ علیه ‏و آله، سؤال کند.

پیامبر فرمود: ابوبکر از سفر بسلامت ‏باز خواهد گشت و اسماء از او باردار شده و پسری به دنیا خواهد آورد. پسری که خدا او را موی دماغ کافران و منافقان خواهد کرد. نام محمد را برای او انتخاب کنید.

این مژده رسول خدا، آبی بود بر آتش نگرانی اسماء. اسماء زنی نیکوکار، عفیف و دوستدار خاندان پیامبر، صلی ‏الله‏ علیه ‏و آله، بود. او پس از شهادت اولین همسرش، جعفر طیار به عقد ابوبکر درآمده بود.

خواب اسماء همانگونه که پیامبر فرموده بود به حقیقت پیوست و محمد به دنیا آمد. او در دامان مادر با عشق خاندان نبوت بزرگ شد، تا آنکه ابوبکر وفات کرد و اسماء به عقد ازدواج امام علی، علیه ‏السلام، درآمد.

بدین ترتیب محمد با فرزندان امام علی، علیه ‏السلام، برادر مادری شد.

محمد در سایه تعلیم و تربیت جانشین راستین پیامبر، صلی ‏الله‏ علیه ‏و آله، آنچنان رشد کرد که برای خود پدری جز علی، علیه ‏السلام، نمی ‏شناخت و آن حضرت نیز او را فرزند خود خطاب می‏کرد و می‏فرمود:

- محمد، فرزند من و از نسل ابوبکر است... او مانند فرزندی برای من و برادری برای فرزندان من و فرزندان برادرم (جعفر طیار) است.

محمد در خانه علی، علیه ‏السلام، جوانی برنا شد و هنگامی که مسلمانان ایران را فتح کردند، امام علی، علیه‏السلام، یکی از دو دختر یزدگرد ساسانی را که در بین اسرای ایرانی بودند به همسری حسین بن علی، علیه‏السلام، و دیگری را به همسری محمد بن ابی ‏بکر درآورد. از این ازدواج فرزندی به نام قاسم متولد شد که او بعدها عالمی پارسا و فقیهی نامدار در سرزمین حجاز شد که از اصحاب امام باقر و امام صادق، علیهم االسلام، به شمار می ‏آمد. دختر قاسم، فاطمه نیز به همسری امام محمد باقر، علیه‏ السلام، درآمد; او مادر امام صادق، علیه ‏السلام، و از بانوان برجسته اسلام است.

محمد بن ابی‏بکر در جنگ جمل جزء یاران علی، علیه ‏السلام، و فرمانده پیاده ‏نظام بود. او در این جنگ مقابل خواهرش جنگید و آنگاه که شتر عایشه در آن واقعه پی شد، امام به محمد فرمود: «به نزد خواهرت برو، هیچ کس جز تو نباید به کجاوه او نزدیک شود». محمد هنگامی که به نزدیک عایشه رسید گفت: عایشه! با خود چه کردی؟ خدای را نافرمانی نمودی و از منزل خود به عزم جنگ بیرون آمدی...»

محمد به دستور امام، عایشه را که بازویش در اثر اصابت تیری خراشی برداشته بود در منزل برای استراحت و مداوا فرود آورد و پس از معالجه به دستور امیرالمؤمنین علی، علیه ‏السلام، خواهرش عایشه را به مدینه رساند و به کوفه بازگشت.

محمد توسط امام و طبق این فرمان به حکومت مصر گماشته شد:

ادامه مطلب


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
جمعه 18 اسفند 1391 :: نویسنده : مستور
هنگامی که حره دختر حلیمه سعدیه بر حجاج بن یوسف ثقفی وارد شد و در برابر او ایستاد ، حجاج گفت : تو حره دختر حلیمه ی سعدیه هستی ؟ حره گفت : هوشمندی از غیر مومن (تعجب است) ! حجاج گفت : خدا تو را آورد ، زیرا به من خبر رسیده که تو علی را از ابی بکر و عمر و عثمان برتر می دانی. گفت : آنکه گفته : من علی را تنها از این چند نفر برتر می دانم دروغ گفته است . حجاج گفت : بر چه کسان دیگری جز اینان برتری می دهی ؟ گفت : بر آدم ، نوح ، لوط ، ابراهیم ، داوود ، سلیمان و عیسی بن مریم . حجاج گفت : وای بر تو، او را صحابه که برتری می دهی هیچ ، هفت تن از پیامبران بزرگ را نیز بر آن می افزایی ! اگر آنچه گفتی درست توضیح ندهی گردنت را می زنم .

حره گفت : من او را بر این پیامبران برتری نداده ام ، بلکه خداست که برتری داده است . زیرا درباره آدم فرموده : « فعصی آدم ربه فغوی ؛ آدم پروردگار خود را نافرمانی کرد پس گمراه و زیانبار گشت ». (1) ولی در حق
علی فرموده است : « و کان سعیکم مشکورا ؛ خداوند کوشش شما را سپاس خواهد داشت ». (2)

حجاج گفت : آفرین ای حره او را به چه دلیل بر نوح و لوط برتری می دهی ؟ گفت : خداوند حضرتش را بر آن دو برتری داده ، آنجا که فرموده : « ضرب الله مثلاً للذین کفروا امراه نوح و امراه لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتا هما فلم یغنیا عنهما من الله شیئاً و قیل ادخلا النار مع الداخلین ؛ خداوند برای کافران مثل می زند زن نوح و زن لوط را که همسر دو تن از بندگان صالح ما بودند ولی به آن ها خیانت کردند وآن ها نیز نتوانستند عذاب خدا را از زنانشان باز دارند ، و به آنان گفته شد : همراه دوزخیان به آتش درآیید » .(3)
 
اما
علی بن ابی طالب با فرشتگان الهی زیر درخت سدره المنتهی قرار دارد و همسر او فاطمه زهرا دخت محمد ( صلی الله علیه و آله ) است که رضای خدا در رضای او و خشم خدا در خشم اوست . حجاج گفت : آفرین ای حره ، او را به چه دلیل بر ابراهیم خلیل الرحمن برتری می دهی ؟ گفت : خداوند او را بر وی برتری داده آنجا که فرموده است : « و اذ قال ابراهیم رب ارنی کیف تحیی الموتی ، قال اولم تومن ؟ قال بلی و لکن لیطمئن قلبی ؛ و یاد آر آن گاه که ابراهیم گفت : پرورداگارا ، به من بنما که چگونه مردگان را زنده می کنی ، گفت : مگر باور نداری ؟ گفت : چرا ولی می خواهم دلم آرام یابد » . (4)

اما مولای من امیرمؤمنان سخنی گفته است که احدی از مسلمانان درباره آن اختلاف ندارد ، فرموده است : « لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً ؛ اگر همه ی پرده ها کنار رود به یقین من افزوده نگردد » . (5) و این سخنی است که هیچ کس پیش از او نگفته و کسی بعداز او نتواند گفت.حجاج گفت : آفرین ای حره ، او را به چه دلیل بر موسی کلیم الله برتری می دهی ؟ گفت : خداوند می فرماید : « فخرج منها خائفا یترقب ؛ پس موسی از آن شهر با خوف و مراقبت بیرون رفت » . (6)

اما
علی بن ابی طالب در بستر رسول خدا ( صلی الله علیه و اله ) خوابید و هرگز بیمی به خود راه نداد تا آنکه خداوند در حق او این ایه را نازل کرد : « و من الماس من یشری ابتغاء مرضات الله؛ و از مردم کس هست که در راه رضای خدا جانفشانی کند » . (7)

حجاج گفت : آفرین ای حره ، او را به چه دلیل بر داوود و سلیمان ( علیه السلام ) برتری می دهی ؟ گفت : خداوند او را بر آن دو برتری داده آنجا که فرموده : « ای داوود ما تو را در زمین خلیفه ساختیم پس در میان مردم به حق داوری کن و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا گمراه می سازد » . (8)حجاج گفت : او در چه موارد داروی نمود ؟ حره گفت : در میان دو مردی که یکی صاحب درخت انگور بود و دیگری صاحب گوسفند که گوسفندان وی در تاکستان او رفته و آنها را خوردند ؛ آن گاه هر دو برای داوری نزد داوود ( علیه السلام ) آمدند ، داوود گفت : باید گوسفندان فروخته شوند و پول آن را خرج درختان انگور کنند تا درختان به حال اول باز گردد .

فرزندش ( سلیمان ) گفت : نه پدر جان ، بلکه باید از شیر و پشم آن ها گرفت . خداوند در این باره می فرماید :
« ما حکم واقعی را به سلیمان فهماندیم » (9) اما مولای ما امیرمؤمنان
علی ( علیه السلام ) فرمود : « مرا از آنچه بر فراز عرش است بپرسید ، مرا از آنچه که در زیر عرش است بپرسید ، از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید » (10) و هنگامی که آن حضرت در جنگ خیبر بر رسول خدا ( صلی الله علیه و اله ) وارد شد پیامبر ( صلی الله علیه و اله ) به حاضران فرمود : « برترین ، داناترن و داورترین شما علی ( علیه السلام ) است » . (11)

حجاج گفت : آفرین ای حره ، او را به چه دلیل بر سلیمان برتری می دهی ؟ گفت : خداوند او را برتری داده آن جا که فرموده : « سلمیان گفت : خداوند ! مرا بیامرز و به من سلطنتی بخش که احدی را پس از من نسزد » . (12) اما مولای ما امیرمومنان
علی ( علیه السلام ) فرمود : « ای دنیا ، من تو را سه طلاقه کرده ام ، مرا به تو نیازی نیست » (13) و خدا درباره او این آیه فرستاد : « این سرای آخرت را برای کسانی قرار داده ایم که در زمین در جستجوی برتری و فساد نیستند » . (14)

حجاج گفت : آفرین ای حره ، او را به چه دلیل بر عیسی بن مریم برتری دهی ؟ گفت : خدای متعال او را برتری داده آن جا که فرموده : « خداوند در قیامت گوید : ای عیسی بن مریم ، آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را به جای خدای یکتا به خدای گیرید ؟ عیسی گوید : پاک خدایا ، مرا نرسد که آنچه حق من نیست بگویم ، اگر آن را گفته بودم تو می دانستی ، زیرا تو از باطن من باخبری اما من از راز تو آگاه نیستم ، که تو بسی دانای نهان هایی . من چیزی جز آنچه تو مرا فرمودی به آنان نگفتم » . (15)

در اینجا حضرت عیسی ( علیه السلام ) آنان را مجازات نکرد و داوری را به روز قیامت تاخیر انداخت ، اما
علی بن ابی طالب ( علیه السلام ) که وقتی فرقه ی نصیریه درباره او اعتقاد باطل کردند ( نصیریه فرقه ای از غلات ) افراطیان ( هستند که معتقد به الوهیت ائمه معصومین اند) حضرت آنان را کشت و داوری درباره آن ها را به تأخیر نیفکند . این بود فضایل آن حضرت که با فضایل دیگران قابل قیاس نیست .

حجاج گفت : آفرین ای حره : از عهده ی پاسخ برآمدی ، اگر پاسخ درست نمی دادی همان که گفتم می شد « گردنت را می زدم » . آن گاه به او جایزه و صله ای داد و او را به نحو شایسته ای مرخص نمود . خدا حره را بیامرزد . (16)


پی نوشت ها:
1. طه (20) 121.

2. دهر (76) 22.
3. تحریم (66) 10.
4.بقره (2) 260.
5.ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، ج 7 ، ص 253 و ج 11 ، ص 179 و 202 ؛ مناقب خوارزمی ، ص 375 .
6. قصص (28) 18 .
7.بقره (2) 207 .
8.ص (38) 26 .
9. انبیاء (21) 79 .
10. شهیدی ، جعفر ، ترجمه نهج البلاغه ، خطبه ی 189 .
11. مجلسی ، محمد باقر ، بحار النوار ، ج 46 ، ص 136 .
12. انبیاء (21) 79
13.نهج البلاغه ، کلمات قصار ، شماره 77 .
14.قصص (28) 83 .
15.مائده (5) 116 .
16.مجلسی ، محمد باقر ، بحار النوار ، ج 46 ، ص 134 .




نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :
سه شنبه 24 بهمن 1391 :: نویسنده : مستور
جابر بن عبداللّه انصاری گوید:

روزی به همراه مولای متّقیان، امام علیّ علیه السلام بودم، شخصی را دیدیم که مشغول نماز است، حضرت به او خطاب کرد و فرمود: آیا معنا و مفهوم نماز را می دانی که چگونه و برای چه می باشد؟

اظهار داشت: آیا برای نماز مفهومی غیر از عبادت هم هست؟

حضرت فرمود: آری، به حقّ آن کسی که محمّد صلّی اللّه علیه و آله را به نبوّت مبعوث گردانید، نماز دارای تأویل و مفهومی است که تمام معنای عبودیّت در آن خواهد بود.

آن شخص عرض کرد: پس مرا تعلیم فرما.

امام علیه السلام فرمود: معنا و مفهوم اوّلین تکبیر آن است که خداوند، سبحان و منزّه است از این که دارای قیام و قعود باشد.

دوّمین تکبیر یعنی؛ خدای موصوف به حرکت و سکون نمی باشد.

سوّمین تکبیر یعنی؛ این که نمی توان او را به جسمی تشبیه کرد.



چهارمین تکبیر یعنی؛ چیزی بر خداوند عارض نمی شود.

پنجمین تکبیر مفهومش آن است که خداوند، نه محلّ خاصّی دارد و نه چیزی در او حلول می کند.

ششمین تکبیر معنایش این است که زوال و انتقال و نیز تغییر و تحوّل برای خداوند مفهومی ندارد.

و هفتمین تکبیر یعنی؛ بدان که خداوند سبحان همچون دیگر اجسام، دارای أبعاد و جوارح نیست.

سپس در ادامه فرمایش خود فرمود: معنای رکوع آن است که می گوئی: خداوندا! من به تو ایمان آورده ام و از آن دست بر نمی دارم، گرچه گردنم زده شود.

و چون سر از رکوع بر می داری و می گوئی: «سَمِعَ اللّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ الحَمْد للّه ربّ العالمین» یعنی؛ خداوندا! تو مرا از عدم به وجود آورده ای و من چیزی نبوده و نیستم، پس هستی مطلق توئی.

و هنگامی که سر بر سجده فرود آوری، گوئی: خداوندا! مرا از خاک آفریده ای؛ و سر بلند کردن از سجده یعنی؛ مرا از خاک خارج گردانده ای.

و همین که دوّمین بار سر بر سجده گذاری یعنی؛ خداوندا! تو مرا در درون خاک بر می گردانی؛ و چون سر بلند کنی گوئی: و مرا از درون همین خاک در روز قیامت برای بررسی اعمال خارج می گردانی.

و مفهوم تشهّد، تجدید عهد و میثاق و اعتقاد به وحدانیّت خداوند؛ و نیز شهادت بر نبوّت حضرت رسول و ولایت اهل بیت او علیهم صلوات اللّه می باشد.

و معنای سلام، ترحّم و سلامتی از طرف خداوند بر بنده نماز گذار است، که در واقع ایمنی از عذاب قیامت باشد(1) .




مستدرک الوسائل: ج 4، ص 105، ح 5، بحارالا نوار: ج 84، ص 253، ح 38.



نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 9 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   

امکانات وب


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره رسانه های علوی