صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 21 دی 1397 :: نویسنده : مستور
با گرامی­داشت پنجم جمادی الاول میلاد خجسته­ ی حضرت زینب (ص) و روز پرستار؛ اگر نامت را زینب نهادند؛ چون به راستی زین اب بودی ولی مگر علی(ع) را میتوان توصیف کرد که توصیف تو آسان باشد؟! برای توصیف تو همان بس که دختر زهرا(س) و تربیت شده­ی خاندان علوی هستی.

ای زینت پدر و هم زینت مادر؛ عظمت تو را آن­گاه که مادر در محراب نماز دست نیاز به آستان حضرت دوست برمی­داشت و برای رهایی غفلت زدگان از وادی جهل دعا می­کرد و تو آمین می­گفتی، آن­گاه که همچون مادر به استقبال شانه­های خسته پدر از هجوم نامرادی­ها می­رفتی تا ام ابیهی دیگری باشی، آن­گاه که دست­های کوچکت با گردش دستاس خانه را می­گرداند، آن­گاه که با هر نفست عطر یاس را در فضای خانه جاری می­کردی و ... آن­گاه که در کربلا توفان به پا کردی و شکیبایی، صبوری، ایثار، استقامت و استواری را تفسیر نمودی و در کوفه و شام، فصاحت و بلاغت را معنا نمودی؛ برای مردمان شگفت نباید بود، چرا که از جمع میان پنج تنی که نامت را خدایت بر می­گزیند زینب (ص).[1]

بارها از خود پرسیده­ام چرا هرگاه می­خواهم برای تو بنگارم ناگاه کربلا در برابرم مجسم می­شود و شیرزنی که با دست خویش لباس رزم بر تن فرزندانش می­کند تا فدایی راه برادر شوند، برادری که قرآن ناطق است و اسلام راستین! شیرزنی که چون پیکر غرق به خون فرزندانش را می­آورند؛ پای از خیمه بیرون نمی­نهند، امّا همین که پیکر برادرزاده را به سوی خیمه­ها می­آورند، وامحمدا سر می­دهد و ...

عظمت تو را باید از تل پرسید آن­گاه که بسمل تپیده در خون را می­بیند، خنجری که بوسه­گاه پیامبر(ص) بوده را زیر تیغ کین می­یابد؛ تنها زانو می­زند که اللّهمّ تقبّل منّا هذا القلیل القربان!...

و همه چیز را باید از کربلا پرسید که او خود تفسیر شده­ی توست: ما رأیت الاّ جمیل!...

و معرفت تو را همین جمله بس است که قد عجبت من صبرک ملائکة السماوات[2]

پی نوشت :
[1]. ر.ک؛ نعمت الله جزایری، خصایص الزینبیه، ص 57 و 58 ، اسرار نام حضرت زینب (ص).
[2]. بحارالانوار، ج 8 ، ص 240.
منبع : مجله نامه جامعه خرداد 1385، شماره 21.



نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : حضرت زینب (ص)، کربلا، پنج‌ تن آل عبا، پنجم جمادی‌ الاول، پرستار،




امکانات وب


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره رسانه های علوی