صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 4 آذر 1397 :: نویسنده : مستور
عود بسوزانید و کوچه ‏های دلتان را مفروش از شکوفه کنید؛ که برترین مخلوقات خداوند، از راه می‏رسد. محمد صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله می‏ آید؛ با معجزه شق القمر. آسمان، به پیشوازش، خاک جزیرة العرب را ستاره می‏ پاشد.

ای همسایگان روشنی و نور! دف بزنید و آستین بیفشانید که رحمت دو جهان، با قدم ‏های بهشتی‏ اش، زمین را متبرک کرده است. سپیده دم، به مبارک‏ باد دریا آمده است و کوه، سرود میلادی بزرگ را به بازتاب برخاسته. او می‏ آید و آیین مهربانی، روح بشریت را تسخیر خواهد کرد.

امین حرف ‏های مگو ، در جوانه دست‏ هایت، شور صد سپیدار، دف می‏زند.

دشت ‏های جست‏ جو را که می‏دوی، رودخانه‏ های صداقت، رد گام ‏هایت را راه می ‏افتند.

هوای سینه‏ ات، نفس‏ های کوهستان را مکرر می‏کند. قلبت، امین حرف‏ های مگو است و دهانت، آیه‏ های مبین امانت را به تفسیر می‏ آید.

به روشنی نگاهت، سپیده ‏های جهان گواهند. حتی خاک، راستی قدم ‏هایت را سوگند می‏ خورد.

ای سپید بزرگ آیین! آمدی و دندان‏ های سیاهی را در هم شکستی.

آمدی و آفتاب، باطن شکوهمندت را در آسمان نبوت، برای همیشه گستراند.

آمدی و طاق کسرای ظلم فرو ریخت. آمدی و رودخانه‏ های تباهی، در بستر سیاهشان خشکیدند.

آمدی و آتشکده ‏ها به خاموشی تن دادند.

ای پیام‏ آور آسمان ‏های وسیع! پرنده‏ های دلمان را به تو سپرده ‏ایم و آیین سپیدت را عاشقانه به ترنم آمده ‏ایم.

نفس‏ های زلالت که بر پنجره ‏های زمین پاشید، گلدان‏ های یگانه ‏پرستی بر طاقچه‏ های جهان به گل نشست.

آمدی و رشته های بت‏ پرستی، با دست‏ های عادلت، پنبه شد. آمدی و کوچه‏ های مکه را باران ستاره فراگرفت.

نفس ‏هایت، معجزه مسیح است و چشمانت، جسارت موسی.

ایوب، فصلی از صبوری تو است؛ آن هنگام که صفحات جاهلیت را ورق می‏زدی و استخوان‏ هایت را سرمای آن همه بی‏ خبری، می‏سوزاند.

نوح بودی؛ وقتی که آخرین کشتی نبوت را بر اقیانوس سخن ‏چینی ‏ها و بغض‏ ها می‏راندی؛ بی‏ آنکه بادهای هرزه کینه و جهل، روح استوارت را بلرزاند.

تو آن آخرین فرستاده ‏ای که تمام رسولان خداوند، به ستایشت برخاسته ‏اند. تو آن خاتم عشقی که تا جهان باقی است، آزادگان زمین، به پابوسی ‏ات می‏شتابند.


معصومه داوودآبادی



نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : پیامبر (صلی الله علیه و اله وسلم)، ولادت، آخرین فرستاده، کشتی نبوت،




امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره رسانه های علوی