تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
علی ماند و تنهایی
امشب گل باغ علی پژمرده گشته، و ماه از خانه مرتضی هجرت کرده و ستارگان عزادارند.

امشب کهکشان ولایت غرق در ماتم است و در سکوت شب صدایی جز نوحه علی و فرزندانش شنیده نمی شود.

حرامیان در اندیشه ظلمی دیگر، به خواب رفته اند، و غرق در دنیای آلوده خویشند.

در این دنیای اسرارآمیز، زمینی است که همه ارزش آن به یک شهر است، و همه بهای آن شهر، به یک خانه است.

کلبه ای که باب شهر علم و خیرة النساء العالمین به آن شرف حضور بخشیده اند.

هر روز صبح پیامبر اسلام بر اهل خانه ای در مدینه وارد می شدند و دسته گلهای سلام را تقدیم اهل آن می نمودند.

اهل آن خانه چه کسانی بودند و چه سری در آن خانه نهفته بود، که ارزشمندترین انسانهای دنیا، برای آن این همه عظمت قائل بودند؟

علی، او که باید از درب ولایتش وارد شهر علم نبی شد.

فاطمه، همو که دلدادگان کویش از آتش گمراهی رهایی یافته اند.

حسنین ، همانها که آقا و سید دلهای بهشتی مؤمنانند.

و زینبین ، همان ستارگان پر فروغ دامان زهرا و ماجرا از اینجا شروع شد که:

غم فراق پیامبر، چون ابرهای در هم پیچیده، آسمان دل زهرا را فرا گرفت، و باران اشک، نمود دل طوفانی اش شد.

او تنها برای جدایی از پدر نمی گریست، بر مظلومیت علی هم اشک می ریخت.

دنیاپرستان زرخواه زورگو،همان حسودانی که به طمع رسیدن به مقام و به طمع عشقهای آتشین، چشم دلشان کور شد، و گوشهای اندیشه شان ناتوان گشت، و زبان حق گوییشان لال شد.

ارزش وجود اهل بیت را نخواستند که درک کنند.

ما که خانه زهرا در، دلهای بی قرارمان است، ستاره های دعا را از آسمان نیاز می چینیم، و از خدای زهرا می خواهیم که مهدیش بیاید و قبر محبوبه مان را بر ما بنماید

آنها، خفاشان شب خواهی بودند، که از تابش خورشید حقیقت وحشت داشتند.

آنها چون کف های روی آب زلالی دل علی را پوشاندند، و خود با زرق و برقهای دروغین، نمایان شدند.

و زهرا، نور درخشان آسمان ولایت، خود را موظف دید حق علی را بازپس گیرد،نه اینکه علی شوهرش بود، و او می بایستی، برای رسیدن به تجملها هر طور که شده حق همسرش را بگیرد!!!

نه، زهرا، والاتر از دنیاست، و دنیا، برای او پدید آمده او آنقدر جمیل است که نیاز به تجمل ندارد.

فاطمه، فریاد زد تا قرآن ناطق را خاموش نکنند.

او سخن گفت: تا گوساله های سامری نمود پیدا نکنند.

گریست که دلهای زنگار گرفته و دنیا طلب آنها، با زلال اشکهای او شستشو شود.

اما افسوس که زهر هوس غیرت دینی آنها را کشته بود.

آن «ایمان آوردگان مصلحتی » بر گردن خورشید ریسمان فکندند، و بر صورت چون ماه زهرا، صاعقه سیلی زدند

و پهلوی فاطمه را چون دل علی شکستند شراب خواران مست از می دنیا، باده گساران شهوت و مقام یاس خانه علی را پژمردند. و علی ماند و تنهایی و غم، و مهتاب شاهد ناله های مولا بود.

اسماء، آب بریز تا طاهره مطهره را غسل دهم، اما نه، دست نگهدار.

خدای من! کبودی تازیانه بر پهلوی محبوبه ام ...

زن، اینقدر، با وفا و با حیاء، که نگذاشت، بدانم درد وجودش را.

بارخدایا! آنروز که گل مهر زهرا را در قلبم رویاندی، حبیبت پاره تنش را در خانه من به امانت نهاد.

اما،گل یاس من، آنروز، نیلوفری نبود، و آسمان چهره اش نیلی نبود ...»

این زمزمه های سوزناک علی بود از فراق محبوبه خدا، در شب غم. و فرزندانش چون بلبلان خزان زده بر گل پرپرشان اشک ریختند.

و ما ...

ما که خانه زهرا در، دلهای بی قرارمان است، ستاره های دعا را از آسمان نیاز می چینیم، و از خدای زهرا می خواهیم که مهدیش بیاید و قبر محبوبه مان را بر ما بنماید.

ما به زهرا اقتدا کرده ایم و در صدف حجاب خواهیم درخشید.

و با حمایت از ولایت علی زمانمان، نمی گذاریم تاریخ مظلومیت «علی » دوباره تکرار شود ...

درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :