تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
سوره بنی اسرائیل
آیه 26
( و حق خویشاوند را به او بده و مستمند و در راه‌ مانده را [دستگیرى كن‌] و ولخرجى و اسراف مكن.)

1 ـ ابو سعید گفت: چون آیه «و آت ذا القربى حقه» نازل شد، پیامبر خدا فدك را به فاطمه داد.

2 ـ ابو سعید گفت: چون آیه «و آت ذا القربى حقه» نازل شد، پیامبر خدا فدك را به فاطمه داد.

3 ـ ابو سعید خدرى گفت: چون آیه «و آت ذا القربى حقه» بر پیامبر خدا نازل شد، فاطمه را خواند و فدك و عوالى را به او داد و گفت: این قسمتى است كه خداوند بر تو و نسل تو روزى كرده است.

آیه 57
( آن كسانى را كه ایشان مى‌خوانند [خود] به سوى پروردگارشان تقرب مى‌جویند [تا بدانند] كدام یك از آنها [به او] نزدیكترند، و به رحمت وى امیدوارند، و از عذابش مى‌ ترسند، چرا كه عذاب پروردگارت همواره در خور پرهیز است.)

1 ـ عكرمه درباره سخن خداوند: «اولئك الذین یدعون یبتغون الى ربهم الوسیله» گفت: آنان پیامبر و على و فاطمه و حسن و حسین هستند.

آیه 64
( و از ایشان هر كه را توانستى با آواى خود تحریك كن و با سواران و پیادگانت بر آنها بتاز و با آنان در اموال و اولاد شركت كن و به ایشان وعده بده»، و شیطان جز فریب به آنها وعده نمى‌دهد.)

1 ـ جابر بن عبد اللّه انصارى گفت: نزد پیامبر بودیم مردى را دیدیم كه در حال سجده و ركوع و در حال طاعت و تضرع بود، گفتیم: یا رسول اللّه چه نیكوست نماز او؟ فرمود: این همان كسى است كه پدرتان آدم را از بهشت بیرون كرد، پس على بى‌پروا به سوى او رفت و او به چنان لرزه‌اى افتاد كه پهلوى راست او به پهلوى چپش و پهلوى چپ او به پهلوى راستش داخل شد، سپس گفت: اگر خدا بخواهد تو را خواهم كشت، او گفت: تو توانایى این كار را ندارى زیرا كه براى من از جانب پروردگارم مهلت تعیین شده است، تو را چه شده كه مى‌خواهى مرا بكشى؟ به خدا سوگند كسى تو را دشمن نمى‌دارد مگر اینكه نطفه من در رحم مادر او پیش از نطفه پدرش قرار مى‌گیرد و من دشمن تو را در اموال و اولاد شریك مى‌شوم و این همان سخن خداوند در كتاب محكم اوست: «و شاركهم فى الاموال و الاولاد و عدهم و ما یعدهم الشیطان الّا غرورا» پیامبر فرمود: راست گفت تو را، یا على به خدا سوگند كه از قریش كسى تو را دشمن نمى‌دارد مگر زناكار و از انصار كسى تو را دشمن نمى‌دارد مگر یهودى و از عرب كسى تو را دشمن نمى‌دارد مگر بدخواه و از زنان كسى تو را دشمن نمى‌دارد مگر «سلقلقى» و او كسى است كه از پشت حیض مى‌بیند. آنگاه مقدارى تأمل كرد سپس گفت: اى گروه انصار فرزندان خود را به محبت على وادار كنید. جابر گفت: در واقعه حرّه اولاد خود را با محبت على مى‌آزمودیم پس هر كدام كه او را دوست مى‌داشت، مى‌دانستیم كه او از اولاد ماست و هر كس او را دشمن‌ مى‌داشت، از او دور مى‌شدیم.

2 ـ علىّ بن ابى طالب (ع) گفت: نزد پیامبر رفتم در زمانى كه در آن وقت نزد او نمى‌رفتم، مردى را دیدم كه نزد او نشسته و قیافه به هم ریخته‌اى دارد و او را پیش از آن نمى‌شناختم، چون مرا دید به سرعت بیرون شد، گفتم: یا رسول اللّه او چه كسى است كه من پیشتر او را ندیده بودم؟ گفت: این ابلیس، بزرگ ابلیس‌هاست. از پروردگارم خواستم كه او را به من نشان بدهد و او را جز من و تو كسى در این قیافه ندیده است، مى‌گوید: او را دنبال كردم و او را نزد سنگ‌ هاى روغن دیدم پس او را گرفتم و به آن سنگ زدم و بر سینه‌ اش نشستم، گفت: یا على چه مى‌خواهى؟ گفتم: مى‌خواهم تو را بكشم، گفت: تو بر من تسلّطى ندارى، گفتم: چرا؟ گفت: چون پروردگارت تا روز قیامت به من مهلت داده است، مرا رها كن یا على كه تو را نزد من وسیله‌ اى براى تو و فرزندانت وجود دارد، گفتم: آن چیست؟ گفت: هیچ كسى تو و فرزندانت را دشمن نمى‌دارد مگر اینكه من در رحم مادرش شركت مى‌كنم، آیا خداوند نگفته است: «و شاركهم فى الاموال و الاولاد» .

3 ـ ابن عباس گفت: هنگامى كه رسول خدا نشسته بود، نگاهش به مارى افتاد كه به اندازه شتر بود، على خواست او را با عصا بزند، پیامبر به او گفت: دست نگهدار كه او ابلیس است و من با او شرط كرده‌ام كه كسى تو را دشمن ندارد مگر اینكه در رحم مادرش شركت كند و این است سخن خداوند: «و شاركهم فى الاموال و الاولاد».

آیه 80
(و بگو: «پروردگارا، مرا [در هر كارى‌] به طرز درست داخل كن و به طرز درست خارج ساز، و از جانب خود براى من تسلطى یارى‌ بخش قرار ده.»)

1 ـ ابن عباس درباره آیه: «و اجعل لى من لدنك سلطانا نصیرا» گفت: به خدا سوگند خداوند دعاى پیامبر را مستجاب كرد و علىّ بن ابى طالب (ع) را به او عطا نمود كه حجتى بود كه پیامبر را در برابر دشمنانش یارى مى‌كرد.

آیه 81
( و بگو: «حق آمد و باطل نابود شد. آرى، باطل همواره نابودشدنى است.»)

1 ـ ابو هریره گفت: جابر بن عبد اللّه انصارى به من گفت: همراه پیامبر وارد مكه شدیم و در بیت و اطراف آن سیصد و شصت بت بود كه به جاى خدا آنها را عبادت مى‌كردند، پیامبر دستور داد و من همه آنها را سرنگون كردم و روى بیت بت درازى بود كه هبل نام داشت، رسول خدا به امیر المؤمنین نگاه كرد و به او گفت: یا على یا تو بر دوش من سوار شو یا من بر دوش تو سوار شوم تا هبل را از كعبه برداریم (على مى‌ گوید) به او گفتم: یا رسول اللّه تو سوار شو و چون پیامبر بر پشت من نشست به خاطر سنگینى رسالت نتوانستم او را حمل كنم و گفتم: یا رسول اللّه بگذار من سوار شوم، پیامبر خندید و پایین آمد و پشت خود را به طرف من كرد و من بر آن قرار گرفتم، سوگند به كسى كه دانه را شكافت و انسان را آفرید، اگر مى‌خواستم آسمان را با دستانم لمس كنم مى‌توانستم، پس هبل را از پشت كعبه انداختم و خداوند این آیه را نازل كرد: و قل جاء الحق» یعنى قول لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه «و زهق الباطل» یعنى عبادت بت‌ها از میان رفت «ان الباطل كان زهوقا» یعنى باطل رفتنى است. آنگاه پیامبر داخل بیت شد و در آن دو ركعت نماز خواند.

آیه 89
( و به راستى در این قرآن از هر گونه مَثَلى، گوناگون آوردیم، ولى بیشتر مردم جز سرِ انكار ندارند.)

1 ـ ابو جعفر محمد بن علىّ بن الحسین درباره سخن خداوند: «فابى اكثر الناس الا كفورا» گفت: یعنى به ولایت على، در آن روزى كه پیامبر او را بلند كرد.

2 ـ ابو حمزه ثمالى گفت: از ابو جعفر درباره سخن خداوند «لقد صرّفنا» پرسیدم، گفت: على را در كلّ قرآن ذكر كردیم و آن همان ذكر است «فما یزیدهم الّا نفورا پس براى آنان جز نفرت اضافه نكرد.»
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :