تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
سوره رعد
آیه 4
( و در زمین قطعاتى است كنار هم، و باغ هایى از انگور و كشتزارها و درختان خرما، چه از یك ریشه و چه از غیر یك ریشه، كه با یك آب سیراب مى‌گردند، و [با این همه‌] برخى از آنها را در میوه [از حیث مزه و نوع و كیفیت‌] بر برخى دیگر برترى مى‌دهیم. بى گمان در این [امر نیز] براى مردمى كه تعقّل مى‌كنند دلایل [روشنى‌] است.)

1 ـ جابر بن عبد اللّه گفت: از پیامبر خدا شنیدم كه به على مى‌گفت: اى على مردم از درختان مختلفى هستند و من و تو از یك درخت هستیم سپس پیامبر این آیه را خواند: «و جنات من اعناب و زرع و نخیل صنوان و غیر صنوان».

2 ـ ابو هارون عبدى گفت: از ابو سعید خدرى راجع به علىّ بن ابى طالب (ع) پرسیدم،گفت:از پیامبرخدا شنیدم كه مى‌فرمود: مردم از درختان گوناگونى آفریده شده‌اند و من و على از یك درخت آفریده شده‌ ایم و من ریشه آن و على شاخه آن است، پس خوشا به حال كسى كه به ریشه آن تمسك جویدواز شاخه آن بخورد.

3 ـ جابر گفت: پیامبر خدا در عرفات بود و على (ع) در مقابل او بود، گفت: یا على نزد من آى و لباس خود را بر لباس من بچسبان! یا على من و تو از یك درخت آفریده شده‌ایم، من ریشه آن درخت و تو شاخه آن و حسن و حسین شاخه‌هاى فرعى آن هستند. یا على هر كس به شاخه‌اى از آن بیاویزد خدا او را به بهشت وارد مى‌كند.

آیه 7
( و آنان كه كافر شده‌اند مى‌گویند: «چرا نشانه‌ اى آشكار از طرف پروردگارش بر او نازل نشده است؟» [اى پیامبر،] تو فقط هشدار دهنده‌ اى، و براى هر قومى رهبرى است.)

1 ـ سعید بن جبیر گفت: ابن عباس گفت: چون آیه: «انما انت منذر و لكل قوم هاد» نازل شد، پیامبر خدا (ص) فرمود: بیم دهنده من هستم و هادى پس از من على است و دست خود را به سینه على زد و گفت: یا على تو هدایت كننده پس از من هستى و هدایت‌شدگان به وسیله تو هدایت مى‌شوند.

2 ـ عطاء بن سائب از سعید بن جبیر نقل كرده است، ابن عباس پسر عمّ رسول اللَّه در باره آیه فوق گفت، وقتى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله آیه‌ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ را دریافت كرد. با دست به سینه خویش اشاره كرد و فرمود: «انا المنذر» یعنى من منذر امت هستم سپس با دست به على علیه السّلام اشاره كرد و فرمود: «یا علىّ! بك یهتدى المهتدون بعدى» یا على! به وسیله تو طالبان حقیقت هدایت مى‌یابند.

3 ـ سعید بن جبیر از ابن عباس نقل مى‌كند كه پیامبر خدا (ص) فرمود: شبى كه مرا به معراج بردند، چیزى از پروردگارم نخواستم مگر اینكه به من عطا كرد و ندا دهنده‌اى از پشت سر من ندا داد: اى محمد همانا تو بیم دهنده هستى و براى هر قومى هدایت كننده‌ اى است. گفتم: من بیم دهنده‌ ام، هدایت كننده كیست؟ گفت: على هدایت كننده و هدایت شده است و با رحمت من رهبر امّت پیشانى سفید و دست و پا سفید تو به سوى بهشت من است.

4 ـ ابن عباس درباره سخن خداوند: «و لكلّ قوم هاد» گفت: آن على (ع) است.

5 ـ ابو هریره درباره سخن خداوند: «انما انت منذر» گفت: یعنى رسول خدا و درباره «و لكلّ قوم هاد» گفت: آن را از پیامبر خدا پرسیدم، فرمود: هدایت كننده این امّت علىّ بن ابى طالب (ع) است.

6 ـ مجاهد درباره سخن خداوند: «انما انت منذر و لكلّ قوم هاد» از پدرش نقل مى‌كند كه ‌محمد منذر است و علی هادی.

آیه 29
( كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‌ اند، خوشا به حالشان، و خوش سرانجامى دارند.)

1 ـ موسى بن جعفر از پدرانش نقل مى‌كند كه از پیامبر خدا راجع به «طوبى» پرسیدند، فرمود: آن درختى است كه ریشه آن در خانه من و شاخه آن بر اهل بهشت است. بار دیگر از آن پرسیده شد، فرمود: آن در خانه على است. در این باره از او سؤال شد، فرمود: همانا خانه من و خانه على در بهشت در یك مكان است.

آیه 43
( و كسانى كه كافر شدند مى‌گویند: «تو فرستاده نیستى.» بگو: «كافى است خدا و آن كس كه نزد او علم كتاب است، میان من و شما گواه باشد.»)

1 ـ ابو سعید خدرى گفت: از پیامبر خدا راجع به سخن خداوند: «و من عنده علم‌ الكتاب» پرسیدم، گفت: او برادرم علىّ بن ابى طالب (ع) است.

2 ـ ابن عباس درباره سخن خداوند: «و من عنده علم الكتاب» گفت: او علىّ بن ابى طالب است.

3 ـ عبد اللّه بن عطا گفت: با ابو جعفر در مسجد نشسته بودیم پسر عبد اللّه بن سلام را دیدم كه در گوشه‌ اى از مسجد بود، به ابو جعفر گفتم: گمان مى‌كنند كه علم كتاب نزد پدر این شخص یعنى عبد اللّه بن سلام بوده است، فرمود: نه، منظور از آن (من عنده علم الكتاب) علىّ بن ابى طالب (ع) است.
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :