تبلیغات
مــاه ولــاء - خاقانى شروانى
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خاقانى شروانى
خاقانى شروانى (520- 595 ه. ق.)
حسّان العجم افضل الدّین بدیل (ابراهیم) بن على نجّار خاقانى حقایقى شروانى از شاعران بزرگ ایران است كه در شروان متولّد شد. از اشعار خاقانى دریافته مى‌شود كه پدرش خواستار پرداختن فرزند به حرفه درودگرى یا نجّارى بود و بر این نكته اصرار داشت. ولى عمّ شاعر یعنى كافى الدّین عمر بن عثمان با درك استعداد او، به تربیت وى همّت گماشت. كافى الدّین طبیب و فیلسوف بود و از ریاضیات و سایر دانش‌ها، آگاهى بسیار داشت و از این رو شخصیت علمى و تعلیمى او بر سخن سراى شروان تأثیرى عظیم داشت. كافى الدّین بعدها در 25 سالگى شاعر درگذشت و خاقانى مراثى سوزناكى در مرگ او سرود.

مادر خاقانى كنیزك نسطورى مسلمان شده‌اى بود كه در نوجوانى به عقد نجّار شروانى در آمده بود. این موضوع هم در كنجكاوى خاقانى نسبت به آیین مسیحیت بى تأثیر نبود.خاقانى در ابتداى كار شاعرى، حقایقى تخلّص مى‌كرد. این تخلّص بى‌تأثیر از توجّه شاعر به سنایى غزنوى و كتاب حدیقة الحقیقه نبود. پس از آن كه به پایمردى پدر زنش ابو العلاى گنجوى به دربار خاقان اكبر منوچهر شروانشاه راه یافت تخلّص خود را به خاقانى تغییر داد. خاقانى مدّتى را در زندان گذراند.همچنین سفرهاى دور و نزدیك چندى كرد كه این سفرها در روحیه و آفرینش‌هاى شعرى او مؤثّر بوده است.از آثار وى دیوان شعر و مثنوى تحفة العراقین و منشآت اوست. دیوان او حدود 17 هزار بیت دارد. شهرت وى در قصیده سرایى است. تركیب آفرینى و مضمون سازى و نوآورى‌اش او را در طراز اوّل استادان شعر فارسى قرار داده است. وى در سرودن شعر عربى هم چیرگى داشت.بر خلاف آنچه در كتاب‌هاى مجالس المؤمنین و طرایق الحقایق درباره شیعه بودن‌خاقانى آمده است، باید پذیرفت كه او قطعا شیعه مذهب نبوده است امّا با این حال علاقه او به علویان مطلبى غیر قابل انكار است. در جایى مى‌گوید:

علوى دوست باش خاقانى‌
كز عشیرت على است فاضل‌تر

هر كه بد بینى از نژاد على‌
نیك‌تر ز خلق و عادل‌تر

بدشان نیك‌تر ز مردم دان‌
نیكشان از فرشته كامل‌تر

او همچنین در تحفة العراقین، در ستایش مشهد مقدس حضرت امیر المؤمنان (ع) اشعارى دارد كه گویاى حبّ استوار على (ع) در دل اوست كه آن را در این جا مى‌آوریم.همچنین با صراحت بسیار، یكى از انگیزه‌هاى اشتیاق خود براى سفر به خراسان را زیارت مشهد امام رضا (ع) مى‌داند:

روضه پاك رضا دیدن اگر طغیان است‌
شاید ار بر ره طغیان شدنم نگذارند

گفتنى است كه امام دوازدهم شیعیان متجاوز از سى و سه بار در دیوان خاقانى مورد اشاره قرار گرفته است. این‌ها نمونه‌هایى از پاك اعتقادى خاقانى به امامان بزرگوار شیعه است.

در ستایش مشهد مقدّس حضرت امیر المؤمنین على (ع):
سرها بینى كلاه در پاى‌
در مشهد مرتضى جبین ساى‌

جان‌ها چو سپاه نحل پر جوش‌
بر خاك امیر نحل مدهوش‌

در خدمت شیر مرد عالم‌
چون شاخ گوزن قد كنى خم‌

از حوض جنان به هفت دولاب‌
آن خاك طهور از نى آب‌

وز نافه صبح مشك اذفر
سایى به صلایه فلك بَر

رضوان به دو عید اضحى و فطر
از خاك مقدّسش برد عطر

ارواح كه عیسوى شعارند
زان خاك گیاى عطر آرند

خاكش چو به فیض حق شود تَر
مُهرى نهد آسمان بر او بر

مُهرش چو بر او قرار گیرد
رضوان اللّه نگار گیرد

هر دیده كه ظلمت آب او ریخت‌
زان خاك شیاف شاخى انگیخت‌

جنّت رقمى ز رقبت اوست‌
تبّت اثرى ز تُربت اوست‌

در خاك هزار تبّتش دان‌
بر خاك هزار رتبتش خوان‌

چندان كه تراب بو تراب است‌
آبستن نافه‌هاى نابست‌

زین روى براى مشك زادن‌
شد آهوى تبّتى سترون‌

دیریست كه پیش چشم احرار
تبّت غزلست و كوفه بر كار

عطّارانى كه در جهانند
مشك سَره خاك كوفه دانند

زان نافه كه آهو آورد بر
خاك اسد اللّه است بهتر

آن خون كثیف تیره‌ناكست‌
وین خاك لطیف نور پاكست‌

رضوانش سلاح‌دار در بر
غلمانش جنبیه‌دار بر در

افلاك فرود رفعت اوست‌
و ایّام غلام شیعت اوست‌

چون كافه كوفیان بدیدى‌
در روضه مرتضى رسیدى‌

آیى به هزار حالت و وجد
با نجده شوق بر ره نَجد

دانم كه نباشى اعجمى زاد
نجدیات عرب كنى یاد

گویى به سماع با صبا نجد
خوانى به نیاز حَبّذا نجد

بى زحمت گنبد مقرنس‌
آیى سوى وادى مقدّس‌




امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره ابلاغ غدیر