تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
ناصر خسرو قبادیانى
ناصر خسرو قبادیانى (394- 481 ه. ق.)
ابو معین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانى بلخى مروزى ملقّب به «حمید الدین»، «سفیر»، «مختار امام عصر» و متخلّص به «حجّت» حكیم، شاعر و نویسنده بزرگ قرن پنجم هجرى ایران است كه سلسله نسبش با هشت واسطه به امام على بن موسى الرّضا (ع) واصل مى‌گردد.در آغاز جوانى به خدمات دربارى اشتغال داشت و در خدمت سلاطین غزنوى، محمود و مسعود، مى‌زیست آن گاه از اشتغالات دیوانى كناره گرفت و در جستجوى حقیقت و كسب كمال معرفت به مسافرت پرداخت، در مدّت هفت سال، مكّه معظّمه، شرق و غرب ایران، آسیاى صغیر، شام، سوریه، فلسطین، مصر، قیروان و سودان را سیاحت كرد. هنگام اقامت در مصر به طریقه فاطمیان گروید و از جانب خلیفه فاطمى مصر، المستنصر باللّه، به عنوان حجّت جزیره خراسان معنون گردید.

ناصر خسرو در پنجاه سالگى به خراسان بازگشت و بر اثر شورش عوام به مازندران و گرگان گریخت و سپس به «یمگان» پناه برد و تا پایان عمر در پناهگاه خود به سر برد.او راست: جامع الحكمتین؛ خوان الاخوان؛ دیوان اشعار متضمّن 11047 بیت شعر؛ رساله آفاقنامه در تصوّف؛ رساله بستان العقول كه تاكنون نسخه‌اى از آن به دست نیامده ولى در گفتار بیست و دوم زاد المسافرین به وجود آن اشارت داده است؛ زاد المسافرین؛ سفر نامه؛ قانون اعظم در علوم غریبه؛ كنز الحقایق؛ گشایش و رهایش؛ مثنوى روشنایى نامه؛ وجه دین در ذكر عقاید اسماعیلیه و ... از آن جا كه شعر ناصر خسرو در خدمت دین و برخاسته از كلام الهى و تعالیم قرآنى است و از آن هدفى جز تبیین مسائل شریعت و امور عقلانى ندارد، همواره ذكر و یادپیامبر اكرم (ص) و على و خاندان بزرگوارش (علیهم السلام) در لابه‌لاى كلمات و اشعار او موج مى‌زند و حبّ و دوستى على و آل على (ع) به اندازه‌اى وجود او را سرشار و آكنده كرده است كه پیوسته بدان مى‌نازد و آنچه را براى خود فخر و مباهات مى‌داند چیزى جز دوستى على (ع) و خاندان او نیست.

من شرف و فخر آل خویش و تبارم‌
گر دگرى را شرف به آل و تبارست‌

از این روست كه قصاید او در این باره حجّتى قاطع در حقّانیت على (ع) و خاندان گرامى ایشان است.

این رقیبان كه بر این گنبد پیروزه دَرَنْد
گر چه زیرند گهى جمله، همیشه زبرند

گر رقیبان به بصر تیز بوند از بر ما
این رقیبان سماوى همه یكسر بصرند

نامشان زى تو ستاره‌ست و لیكن سوى من‌    
پیشكاران و رقیبان قضا و قدرند

چون گریزم ز قضا، یا ز قدر، من چو همى‌
به هزاران بصر ایشان به سوى من نگرند؟

سوى ما زان نگرند ایشان كز جوهرشان‌
خرد جان سخن گوى به ما در اثرند

خرد و جان سخن گوى كه از طاعت و علم‌
پریانند بر این گنبد پیروزه پَرَند

این چراگاه دل و جان سخن گوى تو است‌
جهد كن تا بجز از طاعت دانش نچرند

اندر این جاى گیاهان زیان كار بسیست‌
زین چراگاه ازیرا حكما برحذرند

جسد مردمى، اى خواجه، درختى عجبست‌
كه برو فكرت و تمییز ترا برگ و برند

از درخت جسدت برگ و بر خویش بِچِنْ‌
پیشتر زان كه از این بستان بیرونْت برند

زاد بر گیر و سبك باش و مكن جاى قرار
خانه‌اى را كه مقیمانش همه بر سفرند

همگان برخطرند آن كه مقیم‌اند و گر
ره نیابند سوى با خطران بى‌خطرند

چون مقیمان همه مشغول مقامند و لیك‌
یك یك از ساخته خویش همى برگذرند

راهشان یوز گرفتست و ندارند خبر
زان چو آهو همه در پوى و تگ و بابطرند

بر خریدارِ فسون سخره و افسوس كنند
وانگهى جز كه همه تنبل و افسون نخرند

گرچه شان كار همه ساخته از یكدگر است‌
همگان كینه‌ور و خاسته بر یكدگرند

دردمندند به جان جمله نبینى كه همى‌
جز همه آن كه زیان كار بُوَدْشان نخورند؟

حكمت آبیست كجا مرده بدو زنده شود
حكما بر لب این آب مبارك شجرند

شجر حكمت، پیغمبر ما بود و برو
هر یك از عترت او نیز درختى ببرند

پسران على امروز مرو را بسزا
پسرانند چو مر دختر او را پسرند

پسران على آنها كه امامان حقند
به جلالت به جهان در چو پدر مشتهرند

سپس آن پسران رو، پسرا، زان كه ترا
پسران على و فاطمه زاتش سپرند

سپرى كرد توانند ترا زاتش تیز
چون همى زیر قدم گردن كیوان سپرند

اى پسر دین محمّد به مثل چون جسدیست‌
كه بر آن شهره جسد فاطمیان همچو سرند

چون شب دین سیه و تیره شود، فاطمیان‌
صبح صادق، مه و پروین و ستاره سحرند

داد در خلقِ جهان جمله پدرشان گسترد
چه عجب گر پسران همچو پدر دادگرند

سودمندند همه خلق جهان را چو شكر
جان من باد فداشان كه به طبع شكرند

از شكر نفع همى گیرد بیمارو درست‌
دشمن و دوست ازیشان همه مى نفع گرند

سخن خوب بیاموز كه هرك از همه خلق‌
سخن خوب ندارند همه بى‌هنرند

مردم نبود صورت مردم حكمااند
دیگر خس و خارند و قماشات و دغااند

این‌ها كه نیند از تو سزاى كَه و كَهْدان‌
مر حور و جنان را تو چه گویى كه سزااند؟

باندوه چِرایند شب و روز بمانده‌
از چون و چِرا؟ زان كه ستوران چَرااند

این خیل چَرا جویند و ز خیلِ چِرا جوى‌
این خلق بد اندیش كزین گرنه جرااند

در عالم انسانى مردم چو نباتست‌
این‌ها چو ریاحین‌اند، آنها چو گیااند

در دستِ شه این‌ها سِپرَغْمَنْد كماهى‌
در پیشِ خر آنها چو گیاهند و غذااند

گر تو سِپَرَغْمى شوى، اى پور، به طاعت‌
آنهات گزینند كه بر ما امرااند

دانا بر من كیست جز آنها كه در امّت‌
خیر البشراند و خلف اهل عبااند؟

ایشان كه به فرمان خدا از پدر و جدّ
میمون خلفااند و بر امّت خلفااند

آنها كه به تأیید الهى به رَهِ دین‌
اندر شب گُم راهى اجرام سمااند

آنها كه مر ایشان را اندر شرف و فضل‌
مردان و زنان جمله عبیداند و امااند

آنها كه به تقدیر جهان داورْ ما را
از درد جهالت به نكو پند شفااند

آنها كه جهان را به چراغى كه خداوند
بفروختش اندر شب دین روى ضیااند

آنها كه گوااند بر این خلق و بر ایشان‌
ز ایزد پدر و جدّ بحقّ عَدْل گوااند

آنها كه ز پاكیزه نسب شیعت خود را
از حوض جد خویش و نِیا آبْ سقااند

آنها كه گه حمله به تأیید الهى‌
چون ما ز ستورانِ چرایند جدااند

آنها كه بریشان ما را همه هموار
میراث نیاییم كه میراث نیااند

آنها كه چو محراب شریفند و مقدّم‌
دیگر به صفا جمله وضیعند و ورااند

حجّاج و كریمان و حكیمان جهانند    
ویشان به رهِ حكمت قبله حكمااند

كعبه شرف و علم خفیّات كتابست‌
ویشان به مثل كعبه ركن‌اند و صفااند

زیشان به هر اقلیم یكى تند زبانیست‌
گویا به صلاح گُرُهى كز صلحااند

بر اهل ولا ابر صلاحند و بر آنهاك‌
نه اهل ولااند مَثَل باد بلااند

كوهیست به هر كشور از ایشان كه از این خلق‌
آنها كه نبینند نه از اهل ولااند

كوهى كه بر و چشمه پاك آب حیاتست‌
نخجیر درو مؤمن و كبگان علمااند

كوهیست به یمگان كه بیبنند گروهیش‌
كز چشم حقیقت سپرِ سرّ صفااند

كوهى كه درو نور الهیست جواهر
آنها كه همى جویند جوهر به كجااند؟

زین گوهر باقى نكند هیچ كسى قصد
كز كور دلى شیفته بر دار فنااند

آنست مرا كز دل با من به مِرا نیست‌
آنها كه نه مرااند كه با من به مِرااند

در گردِ دل من به مِرا هرگز ره نیست‌
پاكیزه كه بى هیچ مِرااند مرااند

مر گوهر با قیمت و با فضل و بها را
این‌ها نه سزااند كه بى قدر و بهااند

از عدل و صوابست بقازاده و این‌ها
نه اهل بقااند كه بر جور و خطااند

پشّه ز چه یك روز زید، پیل دو صد سال؟
زیرا ز پشه پیلان در رنج و عنااند

عدلیست عطا ز ایزد ما را و ز دوزخ‌
آنند رها كز درِ این شهره عطااند

گر عادلى از طاعت بگزار حق وقت‌
بنگر به بصیرت كه در این جا بصرااند

وانها كه ندانند به طاعت حق روزى‌
بر جور و جفااند نه بر عدل و وفااند

یا رب، چه شد آن خلق كه بر آل پیمبر
چون كژدم و مارند و چو گرگان و قلااند؟

این‌ها كه همى دشمن اولاد رسولند
از مادر اگر هرگز نایند روااند

دانم كه رها یابد از دوزخ ابلیس‌
گر ز آتشْ این قوم بدین فعل رهااند

دانم كه بدین فعل كه مى‌بینم هر چند
گویند تراایم حقیقت نه ترااند

آنها كه ترااند ز فعل بد این‌ها
درمانده و دل خسته و با درد و بكااند

دانند كه در عالم دین شهره لوائیست‌
پنهان شده در سایه این شهره لوااند

آن شمس كه روزیش بر آرى تو ز مغرب‌
از فضل تو خواهنده مرو را به دعااند

تا جاى پدر بازستانند ز دیوان‌
این‌ها كه سزاى صلوات‌اند و ثنااند

اى امّت برگشته ز اولاد پیمبر
اولاد پیمبر حَكَم روز قضااند

این قوم كه این راه نمودند شما را
زى آتش جاوید دلیلان شمااند

این رشوت خواران فقهااند شما را
ابلیس فقیهست گر اینها فقهااند

از بهر قضا خواستن و خوردن رشوت‌
فتنه همگان بر كتب بیع و شرااند

رشوت بخورند آنگه رخصت بدهندت‌
نه اهل قضااند بل از اهل قفااند

گر احمد مرسل پدر امّت خویش است‌
جز شیعت و فرزند وى اولاد زنااند

ما بر اثر عترت پیغمبر خویشیم‌
و اولاد زنا بر اثر راى و هوااند

اسلام ردایى ز رسولست و امامان‌
از عترت او، حافظ این شهره ردااند

آنان كه فلانست و فلان زمره ایشان‌
نزدیك حكیمان ز در عیب و هجااند

ما را چو كند پیر چه گوییم كه رهبر
در دین حق از عترت پیغمبر مااند؟

اى حجّت، مى‌گوى سخن‌هاى بحجّت‌
زیرا كه صبایى تو و خصمانْت هبااند

موسىّ زمان را تو یكى شهره عصایى‌
وان كه نشناسند كه خصمان عقلااند
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :