تبلیغات
مــاه ولــاء - فردوسى
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فردوسى
فردوسى (حدود 329- 411 یا 416 ه. ق.)
حكیم ابو القاسم حسن بن اسحاق بن شرف شاه فردوسى، مایه افتخار ایران و زنده كننده زبان و ملّیت ایرانى، در قریه باژ (یا پاز) از قراى طابران طوس به دنیا آمد.او از طبقه دهقانان بود كه طبقه‌اى از مردم اصیل و بزرگوار ایران بودند و به حفظ آثار باستانى ایران علاقه فراوان داشتند. فردوسى نیز بنا بر علاقه وافر به ملّیت و افتخارات ایرانى، در حدود سال 370 ه به نظم شاهنامه پرداخت. البته چند تن پیش از او این كار را به نظم یا نثر آغاز كرده، امّا به انجام نرسانیده بودند. چند تن از بزرگان و امراى طوس نیز فردوسى را در ساختن شاهنامه كمك كردند.

استاد بزرگ طوس، پس از سى و پنج سال (و به روایتى سى سال) رنج و زحمت و صرف عمر و مال، نظم شاهنامه را به انجام رساندو این شاهكار عالى ادبیات جهانى را به پایان آورد و آن را حدود سال 395 ه. به پایمردى ابو العباس فضل بن احمد اسفراینى به محمود غزنوى تقدیم كرد. امّا قدر استاد آن گونه كه باید شناخته نشد و رنجیده خاطر گردید و از غزنین بیرون آمد و مدّتى متوارى شد. سپس به طبرستان رفت و خواست آن را به نام فرمانرواى طبرستان تغییر دهد ولى او نپذیرفت و گفت درباره او بد گویى كرده‌اند و بزودى سلطان ترا مى‌خواهد و حق زحمت ترا مى‌گذارد و شاهنامه را به نام محمود نگه‌دار. فردوسى پس از آن به طوس بازگشت و در موطن خود مسكن گزید. چندى بعد به كمك احمد بن حسن میمندى، سلطان محمود، فردوسى را به خاطر آورد و از رفتار خود نسبت به او پشیمان گشت و جایزه‌اى بس گرانبها براى او به طوس فرستاد، امّا این جایزه هنگامى رسید كه فردوسى چشم از جهان فرو بسته بود. او را در بیرون دروازه، در باغى كه ملك خود او بود دفن كردند.فردوسى مذهب تشیّع داشت و به ایران و ایرانیان و افتخارات ایرانى عشق مى‌ورزید.مردى حكیم و روشن بین و دانا بود. شاهنامه‌اش در حدود 50 هزار بیت شعر دارد و بزرگ‌ترین حماسه ملّى ایران است.  امّا آنچه بیش از همه در كار عظیم سخن سراى بزرگ طوس در نظم داستان‌هاى باستانى جلوه دارد بینش خاصّ مذهبى و ارادت راستین او به مسأله ولایت و نعت و ستایش على بن ابى طالب (ع) و خاندان گرامى آن حضرت صلوات اللّه علیهم اجمعین است.

اگر چه فردوسى اشعار زیادى در مدح على (ع) و آل او ندارد ولى در لابلاى همین ابیات اندك علاقه و ارادت كامل خود را نسبت به خاندان نبوّت و ولایت ابراز نموده و نشان داده است كه شیعى مذهب، معتقد و متعهّد و در واقع كم گوى گزیده گوى بوده است ... حكیم طوس رعایت ارزش انسانى و انسانیت را در تعالیم على (ع) و آل او جلوه‌گر مى‌داند. و این خود اخلاص و صفا و پاكى خاطر او را به على (ع) نشان مى‌دهد. به سبب روشن دلى، مهر نبى و على در جانش ریشه دوانیده و در نتیجه ترس و وحشت را از وجودش زدوده است. از این روى از هیچ كس و هیچ قدرتى نمى‌هراسد و پیوسته چنین زمزمه مى‌كند:

منم بنده اهل بیت نبى‌
ستاینده خاك پاى وصى‌

بر این زادم و هم برین بگذرم‌
چنان دان كه خاك پى حیدرم‌


زندگیش با مهر على (ع) شروع شده، وجودش از مهر بزرگ انسان عالم بشریت سرشار گشته و این مهر، تار و پود او را به هم پیوند داده است. تنها افتخارش این است كه بتواند ذرّه‌اى ناچیز در مقابل این موجودات لاهوتى مقدّس و خاك كف پاى آنان باشد. مى‌داند كه روح مذهب تشیّع، دوستى ولایت على (ع) است. فردوسى، دشمنى با على و فرزندانش را دشمنى با انسان و انسانیت مى‌داند و دشمنان على (ع)، گل سر سبد عالم هستى، را بد بخت‌ترین و بیچاره‌ترین و زارترین افراد در دنیا و آخرت مى‌داند. او آگاه است كه ورود به شهر از دروازه آن میّسر است، پس مى‌گوید آنان كه بخواهند خود را دوستدار پیامبر اكرم (ص) بدانند و از دستورات وحى پیروى كنند راهى جز دوستى و شناسایى على (ع) ندارند كه او دست پرورده نبى معظّم (ص) و مورد توجّه خاص او بوده است.

و گر دل نخواهى كه باشد نژند
نخواهى كه دایم بوى مستمند

به گفتار پیغمبرت راه جوى‌
دل از تیرگى‌ها بدین آب شوى‌

نبى آفتاب و سحابان چو ماه‌
به هم بستئى یك دگر راست راه‌

منم بنده اهل بیت نبى‌
ستاینده خاك پاى وصى‌

حكیم این جهان را چو دریا نهاد
برانگیخته موج ازو تند باد

چو هفتاد كشتى بر او ساخته‌
همه بادبان‌ها برافراخته‌

یكى پهن كشتى به سان عروس‌
بیاراسته همچو چشم خروس‌

محمد (ص) بدو اندرون با على (ع)
همان اهل بیت نبى و ولى‌

خردمند كز دور دریا بدید
كرانه نه پیدا و بن ناپدید

بدانست كو موج خواهد زدن‌
كس از غرق بیرون نخواهد شدن‌

به دل گفت اگر با نبى و وصى‌
شوم غرقه دارم دو یار وفى‌

همانا كه باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر

به پیغمبرش بر كنیم آفرین‌
به یارانش بر هر یكى همچنین‌

خداوند جوى مى و انگبین‌
همان چشمه شیر و ماءِ معین‌

اگر چشم دارى به دیگر سراى‌
به نزد نبى و على گیر جاى‌

گرت زین بد آید گناه من است‌
چنین است و این دین و راه من است‌

ازو بر روان محمد (ص) درود
به یارانش بر هر یكى برفزود

درود تو بر گور پیغمبرش‌
كه صلوات تاج است بر منبرش‌

ترا گر محمد (ص) بود پیش رو
بدین كهن گویم از دین نو

ز جنى سخن گفت و از آدمى‌
ز گفتار پیغمبر هاشمى‌

اگر شاه بپذیرد این دین راست‌
دو عالم به شاهى و شادى وراست‌

همان تاج دارد همان گوشوار
همه ساله با بوى و رنگ و نگار

شفیع از گناهش محمد (ص) بود
تنش چون گلاب مصعّد بود

به كارى كه پاداش یابى بهشت‌
نباید به باغ بلا كینه كشت‌

چهارم على بود جفت بتول‌
كه او را به خوبى ستاید رسول‌

كه من شهر علمم علیّم در است‌
درست این سخن گفت پیغمبر است‌

گواهى دهد كاین سخن‌ها ازوست‌
تو گویى دو گوشم پر آواز اوست

على را چنین گفت و دیگر همین‌    
كزیشان قوى شد به هر گونه دین

بر این زادم و، هم بر این بگذرم‌
چنان دان كه خاك پى حیدرم‌

دلت گر به راه خطا مایل است‌
ترا دشمن اندر جهان خود دل است‌

نباشد به جز بى پدر دشمنش‌
كه یزدان به آتش بسوزد تنش‌

هر آن كس كه در جانش بغض على (ع) است‌
از او زارتر در جهان زار كیست‌

نگر تا ندارى به بازى جهان‌
نه بر گردى از نیك پى همرهان‌

همه نیكیت باید آغاز كرد
چو با نیكنامان بوى همنورد

از این در سخن چند راندم همى‌
همانا كرانش ندانم همى‌

ازو بر روان محمد (ص) درود
به یارانش بر هر یكى برفزود

سر انجمن بد ز یاران على‌
كه خوانند او را على ولى‌

همه پاك بودند و پرهیزكار
سخن‌هایشان برگذشت از شمار

اگر در دلت هیچ حب على است‌
ترا روز محشر به خواهش ولى است‌




امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره ابلاغ غدیر