تبلیغات
مــاه ولــاء - وصال شیرازى
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
وصال شیرازى
وصال شیرازى (1193 تا 1197- 1263 ه. ق.)
میرزا محمّد شفیع شیرازى پسر محمّد اسمعیل معروف به میرزا كوچك و متخلّص به «وصال» یكى از بزرگ‌ترین شاعران عهد فتحعلى شاه و پسرش محمّد شاه به شمار است. وى نخست «مهجور» تخلّص مى‌كرد و هنگامى كه فتحعلى شاه به بازدید از خطّه فارس پرداخت قرآنى را كه با هفت نوع خط نوشته و در تجلید و تذهیب آن هنر بسیار به كار برده بود، به وى اهدا كرد و مورد مرحمت قرار گرفت.

از آثار قلمى وصال شیرازى است: ادبیات و قوانین عروض؛ بزم وصال كه مثنوى هفت هزار بیتى است؛ تتمیم فرهاد و شیرین كه توسّط صابر شیرازى پایان پذیرفت؛ ترجمه اطواق الذّهب زمخشرى؛ تفسیر احادیث قدسى (به نظم و نثر)؛ حكمت و كلام (به نظم و نثر)؛ دیوان اشعار؛ سفینه در تفسیر احادیث قدسیه (منظوم)؛ صبح وصال به شیوه گلستان سعدى؛ گفتار حكیم فارابى در علم موسیقى؛ مراثى (چاپ هندوستان)؛ منتخب مقالات زمخشرى.

وصال صاحب خطى خوش بود و یك نسخه از تعلیقات نماز و مناجات خواجه عبد اللّه انصارى به خط او در كتابخانه سلطنتى موجود است.

داماد مصطفى‌ و ولّىِ خدا على‌:

اى بُرده آسمان ز تو رفعت به التماس‌
وز سایه تو جُسته لباسى به التباس‌

از شمسه تو شمس ضیا كرده اكتساب‌
وز شرفه تو ماه شرف كرده اقتباس‌

بر گوش فرقدین كند پایه‌ات سخن‌
بر دوش نیِّرین كند سایه‌ات لباس‌

مسمار كوب كنگره‌ات را فلك چو دید
زد كدیه گرد تیشه و پروین به التماس‌

وَهم از تو بَر شدن نتواند به پاى جهد
زان رفعت ترا به فلك مى‌كند قیاس‌

از نور قُبّه تو پذیرفته روشنى‌
آیینه سپهر به آیین انعكاس‌

ایوان زرنگار تو چون مِهر بنگرد
غسلى برآرد از خوى خجلت، به ارتماس‌

مى‌خواست آسمان به رواقت نظر كند
گفتش خرد نخست كله را بدار پاس‌

ز آن سان كه با خداى، خداوندگار تو
شد مُشتبه به طایفه‌اى ناخدا شناس‌

چون آهویى كه بگذرد از مرغزار شیر
خور بگذرد به بام تو با وهم و با هراس‌

گر مرغزار شیرت خوانم شگفت نیست‌
كاندر تو خُفته شیر خدا پیشواى ناس‌

داماد مصطفى‌ و ولىّ خدا على‌
كاسلام شد ز نصرت تیغش قوى اساس‌

در جنگ خیبر ار نشدى حامل لوا
تا حشر داشت رایت اسلام انتكاس‌

یك تن احد شناس به دشت احد نبود
دین را نكردى از دم شمشیرت احتراس‌

تیغش هلال عید ظفر شد به روز بدر
و رنه عدو به كِشته دین برده بود داس‌

آن كس كه داشت رتبه هارونى اى دریغ‌
كاید همى ز سامریش نهى لا مساس‌

الحق روا نبود كه ناحق كند حلول‌
در كاس شیر حنظل و در غاب شیر كاس‌

مفضول را چگونه به فاضل تقدّم است‌
نسناس ناس، كى شود آنگه امام ناس‌

هر هرزه را چه زهره، كه زهرا طلب كند
الّا شهى كه زُهره به بامش كند تماس‌

از نام، كس خلیفه نشد گو بیار فضل‌
گر كنیه افتراس نیابد ز بو نواس‌

نه پشت خدمتش را آسیبى از كَسل‌
نه جیب طاعتش را شبخونى از نعاس‌

تیغش كه داس كشته اعدا لقب گرفت‌
ز آن رو بُوَد كه كِشته ایشان كند كداس‌

كوته نظر شناخته او را خدا از آنك‌
نشناخته است پایه مرد خدا شناس‌




امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره ابلاغ غدیر