تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
صائب تبریزى
صائب تبریزى (1010- 1080 یا 1081 ه. ق.)
سیّد محمّد على پسر میرزا عبد الرحیم از استادان سبك هندى (اصفهانى) و داراى دقّت نظر و رقّت فكر فراوان بود و نسبش به مولانا شمس الدّین تبریزى (شمس ثانى از استادان خط و مشاهیر اهل صفا) واصل مى‌گردید. وى هنگام پادشاهى شاه عبّاس، همراه پدر از تبریز به اصفهان سفر كرد، آن‌گاه در كابل به دیدار ظفر خان والى شهر رسید و به اتّفاق او به دربار شاه جهان تقرّب یافت تا آن كه در عهد شاه عبّاس دوم لقب ملك الشعرایى دربار ایران را دریافت كرد و بین ادبا به «ملك الكلام» مشهور گردید.

صرف نظر از دیوان شعر كه در تهران و استانبول چاپ شده دو مثنوى قندهار نامه و محمود و ایاز و همچنین جنگى به نام بیاض، متضمّن برگزیده اشعار هشتصد تن شاعر، منسوب به اوست.  صائب در غزل از استادان مسلّم است و شیوه خاصش تمثیل و مضمون‌ آفرینى است.

( قصیده زیر را در وصف كعبه، زادگاه على (ع) و مناقب آن حضرت سروده است)

در وصف كعبه و تخلّص به مدح امیر المؤمنین على (ع):

اى سواد عنبرین فامت سویداى زمین‌
مغز خاك از نكهت مشكین لبانت نافه چین‌

موجه‌اى از ریگ صحرایت صراط المستقیم‌
رشته‌ اى از تار و پود جامه‌ات حبل المتین‌

غنچه پژمرده‌ اى از لاله زارت شمع طور
قطره افسرده‌ اى از زمزمت دُرّ ثمین‌

در بیابان طلب یك العطش گوى تو خضر
در حریم قدس یك پروانه‌ ات روح الامین‌

مصرع برجسته دیوان موجودات را
از حجر اینك نشان انتخاب بر جبین‌

طاق ابروى ترا تا دست قدرت نقش بست‌
قامت افلاك خم شد، راست شد پشت زمین‌

از ثبات مقدم خود عذرخواهى مى‌كنى‌
پاى عصیان هر كه را لغزید از اهل زمین‌

گرد فانوس تو گشتن كار هر پروانه نیست‌
نقش دیوار است این جا شهپر روح الامین‌

تا ز دامن گیریت كوته نماند هیچ دست‌
مى‌كشى چون پرتو خورشید دامن بر زمین‌

هر گنه كارى كه زد بر دامن پاك تو دست‌
گرد عصیان پاك كردى از رخش با آستین‌

ساغر لبریز رحمت را تو زمزم كرده‌ اى‌
چون به رحمت ننگرى در سینه‌ هاى آتشین؟

انبیا چندین چه مى‌كوشند در تعمیر تو
گنج رحمت نیست گر در زیر دیوارت دفین‌

هست اسماعیل یك قربانى لاغر ترا
كز نم خونش نكردى لاله گون روى زمین‌

گر زبان ناودانت چون قلم مى‌داشت شق‌
پاك مى‌شد از غبار معصیت روى زمین‌

ایمنند از آتش دوزخ پرستاران تو
حق گزارى شیوه تست اى بهشت راستین‌

غفلت و نسیان ندارد بر مقیمان تو دست‌
برنچیند دانه بى‌ذكر مرغى از زمین‌

هیچ كس ناخوانده نتواند به بزمت آمدن‌
چون در رحمت ندارى گرچه دربان در كمین‌

هیچ تعریفى ترا زین به نمى‌دانم كه شد
در تو پیدا گوهر پاك امیر المؤمنین‌

بهترین خلق بعد از بهترین انبیا
ابن عمّ مصطفى داماد خیر المرسلین‌

تا نگرداند نظر حیدر نگردد آسمان‌
تا نگوید یا على گردون نخیزد از زمین‌

نقطه بسم اللّهى دیوان موجودات را
در سواد تست علم اوّلین و آخرین‌

شهپر رفعت بود هر حرفى از دیوان تو
این دو شهپر برد عیسى را به چرخ چارمین‌

سرفراز از اوّل نام تو عرش ذوالجلال‌
روشن از خورشید رویت نرگس عین الیقین‌

چون لباس كعبه بر اندام بت زیبنده نیست‌
جز تو بر شخص دگر نام امیر المؤمنین‌
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :