تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
خواجوى كرمانى
خواجوى كرمانى (689- 753 ه. ق)
كمال الدّین ابو العطاء محمود بن على بن محمود مرشدى كرمانى «نخلبند شعرا» عارف و شاعر بزرگ ایران در سده هشتم هجرى است. او نخستین مسیر كسب فضایل را در زادگاه خود پیمود. سپس به مسافرت پرداخت و با اشخاص و طوایف گوناگون گرد آمد و جهان و جهانیان را بیازمود.به موجب اخبار متواتر به شهرهاى مهم عصر از شیراز و اصفهان و همدان و بغداد رفت و با اهل ذوق و دانش معاشرت كرد و در كازرون از محضر شیخ امین الدّین محمّد كازرونى و در سمنان از علاء الدوله سمنانى كسب فیض كرد و حلقه ارادت شیخ علاء الدوله را به گوش آویخت. خواجه پس از سیاحت شهرهاى مختلف سرانجام در حدود 738 ه به موطن خود كرمان برگشت.

خواجو علاوه بر قصاید مدحى، قصاید عرفانى هم دارد كه نمونه ذوق و مشرب تصوّف شاعر است و در استحكام به پاى قصاید سنایى مى‌رسد.خواجو گذشته از قصاید و مدایح، غزلیّاتى شیوا دارد و در این نوع پیرو و مقلّد سبك شیخ سعدى است. سخن پرداز بزرگ آن عصر حافظ شعر او را مى‌پسندید و تتبّع و اقتفا مى‌كرد.خواجو گذشته از دیوان اشعارش مثنوى‌هایى به سبك استاد نظامى سروده و خمسه‌اى به وجود آورده است كه اسامى آنها به قرار ذیل است:هماى و همایون؛ گل و نوروز كه هر دو منظومه‌اى عاشقانه‌اند؛ كمالنامه كه مثنوى عرفانى است به وزن هفت پیكر؛ روضة الانوار به سبك مخزن الاسرار حاوى بیست مقاله با حكایات و موضوعات عرفانى و دینى و اخلاقى؛ گوهر نامه در وزن خسرو و شیرین در اخلاق و تصوّف؛ سام نامه داستانى عشقى؛ مفاتیح القلوب برگزیده از اشعارش و یكى دورساله مانند رسالة البادیه و رسالة سبع المثانى و رساله مناظره شمس و سحاب. مدفن خواجو در «تنگ اللّه اكبر» شیراز است. از اشعار و آثار خواجو بر مى‌آید كه وى شاعرى است دیندار و معتقد به قرآن و احادیث. اشارات قرآنى فراوان و تضمین اخبار و احادیث در كلام او به ویژه كلام مولا على (ع) شعر او را رنگ و صبغه خاصى بخشیده است. عباراتى مانند: لا فتى الّا على لا سیف الّا ذوالفقار و انا مدینة العلم و علىّ بابها و ... ذكر القاب آن بزرگوار در ضمن اشعار خواجو، خود نیز نشانگر ارادت خالصانه این شاعر كرمانى به مقام والاى ولایت است.

تركیب بند فى منقبة اسد اللّه الغالب على ابن ابى طالب كرم اللّه وجهه و رضى عنه‌:

مرحبا اى نكهت عنبر نسیم نو بهار
جان فداى نفحه‌ات باد اى شمیم مشكبار

سنبل اندر جیب دارى یا سمن در آستین‌
عود و صندل در میان یا مشك و عنبر در كنار

دوش هنگام سحر بر كوفه افكندى گذر
یا ز راه شامت افتاده‌ست بر یثرب گذار

یا نسیم روضه دار القرار آورده‌اى‌    
كز تو مى‌یابد روان بى قرار ما قرار

یا مگر بر مرقد میر نجف بگذشته‌اى‌
كز تو مى‌آید نسیم نافه مشك تتار

شاه مردان چون خلیل اللّه به صورت بت شكن‌
شیر یزدان از رسول اللّه به معنى یادگار

مهر او از آسمان لا فتى‌ الّا على‌
تیغ او از گوهر لا سیف الّا ذوالفقار

عالم او را گر امیر المؤمنین خواند رواست‌
آدم او را گر امام المتقین داند سزاست‌

غرّه ماه منوّر بین كه غرّا كرده‌اند    
شامیان را طره مشكین مطرّا كرده‌اند

بر امید آن كه سازندش قبا آل عبا
اطلس زربفت را پیروزه سیما كرده‌اند

چون بر آمد جوش جیش شاه مردان در مصاف‌
از غبار تازیان چرخ معلّا كرده‌اند

نعل دلدل را كله داران طاق چنبرى‌
تاج فرق فرقدین و طوق جوزا كرده‌اند

روشنان قصر كحلى گرد خاك پاى او
سرمه چشم جهان بین ثریّا كرده‌اند

با وجود شمّه گردون عصمت فاطمه‌
زهره را این تیره روزان نام زهرا كرده‌اند

خون او را تحفه سوى باغ رضوان برده‌اند
تا از آن گلگونه رخسار حورا كرده‌اند

آن كه طاووس ملایك پاى بند دام اوست‌
حرز هفت اندام نه گردون سه حرف نام اوست‌

باز دیگر بر عروس چرخ زیور بسته‌اند
پرده زربفت بر ایوان اخضر بسته‌اند

چرخ كحلى پوش را بند قبا بگشوده‌اند
كوه آهن چنگ را زرّین كمر دربسته‌اند

اطلس گلریز این سیمابگون خرگاه را
نقش پردازان چینى نقش ششتر بسته‌اند

مهد خاتون قیامت مى‌برند از بهر آن‌
دیده‌بانان فلك را دیده‌ها بر بسته‌اند

یا ز بهر حجّة الحق مهدى آخر زمان‌
نقره خنگ آسمان را زینى از زر بسته‌اند

دانه ریزان كبوتر خانه روحانیان‌
نام اهل البیت بر بال كبوتر بسته‌اند

دل در آن تازى غازى بند كاندر غزو روم‌
تازیانش شبه اندر قصر قیصر بسته‌اند

عصمت احمد ز مطرودان بو جهلى مجوى‌
قصّه حیدر به مردودان مروانى مگوى‌

معشر المستغفرین صلّوا على خیر الورى‌
زمرة المسترحمین حیوا الوفى المرتضى ‌

قلعه گیر كشور دین حیدر درنده حى‌
دسته بند لاله عصمت وصى مصطفى‌

كاشف سرّ خلافت راز دار لو كشف‌
قاضى دین نبى مسند نشین هل اتى‌

مالك ملك سلونى باب شهرستان علم‌
سالك اطوار لم اعبد شه تخت رضا

سرو بستان امامت درّ دریاى هدى‌
شمع ایوان ولایت نور چشم اولیا

معنى درس الهى خاتم دست كرم‌
گوهر جام فتوت روح شخص لا فتى‌

مقتداى سروران ملك دین جفت بتول‌
پیشواى رهروان راه حق شیر خدا

دیگر از برج امامت مثل او اختر نتافت‌
بحر در درج كرامت همچو او گوهر نیافت‌

دیشب از آهم حمایل در بر جوزا بسوخت‌
وز نفیر سوزناكم كلّه خضرا بسوخت‌

چون نسوزم كز غم سبطین سلطان رسل‌
جان منظوران این نه منظر مینا بسوخت‌

آتش بیداد آن سنگین دلان چون شعله زد
ماهى اندر بحر و مه بر غرفه بالا بسوخت‌

چون چراغ دیده زهرا بكشتندش به زهر
زهره را دل بر چراغ دیده زهرا بسوخت‌

چون روان كردند خون از قرّة العین نبى‌
چشم عیسى خون ببارید و دل ترسا بسوخت‌

دیده تر دامن آن روزش بیفكندم ز چشم‌
كان نهال باغ پیغمبر ز استقسا بسوخت‌

بسكه دریا ناله كرد از حسرت آن تشنگان‌
گوهر سیراب را جان بر دل دریا بسوخت‌

دیو طبعان بین كه قصد خاتم جم كرده‌اند
بغض اولاد على را نقش خاتم كرده‌اند

در قیامت كافرینش خیمه بر محشر زنند
سكّه دولت به نام آل پیغمبر زنند

تشنگان وادى ایمان چو در كوثر رسند
از شعف دست طلب در دامن حیدر زنند

شهسواران در ركاب راكب دلدل روند
خاكیان لاف از هواى صاحب قنبر زنند

هر كه او چون حلقه نبود بر در حیدر مقیم‌
رهروان راه دین چون حلقه‌اش بر در زنند

مؤمنان حیدرى را مى‌رسد كز بهر دین‌
حلقه ناموس حیدر بر در خیبر زنند

ره به منزل برد هر كو مذهب حیدر گرفت‌
آب حیوان یافت آن كو خضر را رهبر گرفت‌
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :