تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
امیر حسینى هروى
امیر حسینى هروى (641 تا 646- 717 تا 719 ه. ق.)
سید ركن الدّین حسین بن عالم حسینى غورى هروى، متخلّص به «حسینى» و معروف به امیر حسینى سادات، عارف نامدار قرن هفتم و هشتم و از شاعران و نویسندگان ایران در آن عهد است.مولد او «غزیو» یا «گزیو» از بلاد غور بوده است. امیر حسینى بیشتر عمر خود را در هرات گذراند و سبب شهرتش به هروى، همین درنگ طولانى وى در آن شهر است. در مورد سال تولّد وى علاوه بر تاریخ‌ هاى فوق، مرحوم صفا سال 671 ه را در تاریخ ادبیات خود نوشته‌ اند.

امیر حسینى در آغاز جوانى به تحصیل دانش‌هاى متداول زمان پرداخت. درباره مقام علمى و عرفانى وى، جامى نوشته است: «عالم بوده به علوم ظاهرى و باطنى» (نفحات الانس، ص 605) و شیخ محمود شبسترى او را «بزرگى از بزرگان خراسان برشمرده است كه در اقسام هنر مشهور بوده و خرد و كلان او را بر همه بزرگان عصر ترجیح مى‌داده‌اند.»  

شهرت امیر حسینى بیشتر به این جهت بوده است كه وى سراینده پرسش‌هاى منظوم هجده گانه‌اى است كه شیخ شبسترى، گلشن راز خود را در پاسخ به آن پرسش‌ها سروده است. از دیگر منظومه‌هاى او كنز الرموز، زاد المسافرین، سى نامه و دیوان شعر است. آثار غیر منظوم او عبارتند از: 1- طرب المجالس، آمیزه‌اى از نثر مسجّع و نظم 2- نزهة الارواح كتابى به شیوه گلستان سعدى و رسائل خواجه عبد اللّه، مشتمل بر یك دیباچه در حمد خداوند و نعت پیامبر (ص) و منقبت مولا على بن ابى طالب (ع) و 28 فصل مانند طرب المجالس به شیوه نثر موزون در آمیخته به شعر 3- صراط المستقیم رساله‌اى كوتاه درباره‌وظیفه سالكان و بیان شیوه سلوك، با نثرى روان و خالى از تكلّف.

علاوه بر آثارى كه بر شمرده شد جامى در نفحات الانس از اثر دیگرى به نام روح الارواح یاد مى‌كند و نیز اثرى دیگرى در منابع به نام عنقاى مغرب درباره معارف و حقایق به او منسوب است. در مناقب امیر المؤمنین على بن ابى طالب (ع)،و بر آن سرور مطّلبى ابن عم نبى، آن اصل شجره ولایت و آن فرع ثمره نهایت. آن كه بى او مدینه علم را در مى‌بایست و آن كه با او حصر دین را هیچ در نمى‌بایست. آن مردى كه در هیجا در همه جا از دشمن روى نتابید و آن شیرى كه در هیچ جا به هیچ پشت، رو نیاورد. آن پردلى كه به یك نعره قلب لشكر را دو پاره مى‌شكست. آن صفدرى كه به یك حمله قلعه‌اى را در پا مى‌افكند. سخنش یك رویه بود، از ان بر دل دوستان مى‌نشست.تیغش دو رویه بود از ان در میان دشمنان مى‌رفت.

قطعه‌:
شیر یزدان كز نهیب خنجرش‌
خصم را بفسرده خون در حنجره‌

بود از آسیب او پیش از اجل‌
جان دشمن از غرى در غرغره‌

اوست قلب لشكر اسلام از ان‌
مهر دین بى مهر او نامد سره‌

بر فراز قصر عالى منظرش‌
من نگویم آسمان را كنگره‌

چون كم از یك نقطه موهوم بود
در محیط مركزش نه دایره‌
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :