تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
كاشى، مولانا شیخ حسن
كاشى، مولانا شیخ حسن (648- پیش از 716 ه. ق.)
ملّا حسن كاشى كه در برخى از منابع به لقب «تاج الدّین» وى هم اشاره شده، تاریخ محمّدى را در سال 708 ه سروده است. منابع اطلاعاتى مربوط به كاشى در درجه نخست، اشعار خود اوست كه در جاى جاى آن، درباره خود سخن گفته است.وى على رغم آن كه شهرت به كاشى دارد، در اصل متولّد مازندران و شهر آمل است، امّا پدر و جدّ وى از كاشان بوده‌اند. وى از زندگى در آمل سخت ناخشنود بوده، از آن روى كه در این شهر در فقر مى‌زیسته و كسى هم به او توجّهى نداشته است ...

نكته مهمّى كه در علایق و اندیشه‌هاى وى قابل توجّه بوده و مكرّر از آن یاد كرده این است كه وى تنها ستایشگر اهل بیت بوده و شعرش را تنها و تنها در خدمت اعتقاد مذهبى خود به كار گرفته است. البتّه اشعارى هم در تاریخ محمّدى درباره اولجایتو دارد امّا همان جا هم تأكید مى‌كند كه این اشعار به دلیل آشكار كردن نام شیعه مى‌باشد كه سال‌ها در پرده تقیه بوده است. وى در این باره كه شعرش نه براى مدّاحى شاهان بلكه امامان بوده، اشعارى در تاریخ محمّدى دارد. در این جا نمونه‌هایى را مى‌آوریم:

من غلام حیدر و آن گاه مدّاحى غیر
خواجگان حشر كى معذور دارندم در این‌

 آن حسن نامم كه اندر مدح داماد نبى‌             
مى‌كند بر طبع پاكم روح حسّان آفرین‌

یا:
ثناى مرتضى گویم شب و روز
كزین بهتر مرا ورد و دعا نیست‌

شیخ حسن كاشى، صرف نظر از شخصیت علمى، داراى یك شخصیت مردمى بوده و شعرش هم شعر مردمى مى‌باشد و به همین دلیل، براى چند قرن به شدت، در میان مردم محبوبیت داشته است. برافراشته بودن بقعه وى در سلطانیه و توجّهى كه در دوره صفوى به او و شعرش شده، نشان از وجهه مردمى وى دارد.كاشى در درجه نخست شاعر و پس از آن متكلّم و منشى بوده است. آثار شناخته شده وى عبارتند از:

1- تاریخ محمّدى یا دوازده امام یا تاریخ رشیدى یا تاریخ الاولاد لحضرة المصطفى كه تنها نسخه آن در كتابخانه ملّى تبریز است. موضوع آن هم همان طور كه اشاره شد تاریخ منظوم زندگینامه چهارده معصوم (ع) مى‌باشد.

2- معرفت نامه رساله‌اى منظوم در علم كلام

3- هفت بند در ستایش امیر مؤمنان

4- كتاب الانشاء مشتمل بر علم و ادب و شعر و حكمت

5- دیوان حسن كاشى و برخى اشعار پراكنده كه در جنگ‌هاى شعرى از شیخ حسن آمده است.

سر حلقه زمره طریقت‌:
نقلیش به حكم نص آیت‌
كآمد به روایت از روایت‌

در باب ولایتى كه او راست‌
معنیش به جاى خود هویداست‌

در لفظ وَلیّكم ز قرآن‌
تا آخر راكعون فرو خوان‌

آن كس كه نماز را به پا داشت‌
یك موى سر از نماز نگذاشت‌

دیگر صدقات اوست مشهور
بر دفتر روزگار مسطور

داده به ركوع در به سائل‌
خاتم به روایت و دلایل‌

ختمست به نام او فتوّت‌
زان نوع كه بر نبى نبوّت‌

سرحلقه زمره طریقت‌
سر خیل طوایف حقیقت‌

گنجور سرِ خزینه حلم‌:
كو شهره بود به دانش و دین‌
آراسته از وقار و تمكین‌

مخصوص به عصمت و دیانت‌
با راى رزین و با امانت‌

فارغ ز معاصى و قبایح‌
خوش خلق به سان مشك فایح‌

آن گاه شجاع و عالم و راد
آزاد ز ظلم و جور و بیداد

چون باشدش این خصایص خوب‌
موصوف بدین صفات منسوب‌

سازند ورا رئیس و مهتر
سر بر خط او نهند یكسر

گردند همه مطیع رایش‌
خوانند رئیس و پیشوایش‌

آن كوست بدین نشانه مخصوص‌    
باید كه بود امام منصوص‌

او بعد رسول حق كه برخاست‌
این جمله بدان كه مر على راست‌

سیف اللّه و شاه ذوالفقار است‌
بر دلدل دین به حق سوار است‌

شك نیست در آن كه این خصایل‌    
بودست درو به صد دلایل‌

داننده راز امّ هانى‌
كشّاف رموز آسمانى‌

هم تابع ملك بیعتین است‌
هم هاجر راه هجرتین است‌

لم یشرك باللّه‌اش صفاتست‌
سیف اللّه و منخر العرابست ...

سازنده مسجد و مكانات‌
دارنده مودى و امانات‌

هم اعلم و اقضى القضایات‌
هم ارشد و هادى الهدایات‌

برهان حلال و الحرام است‌
سازنده كار خاص و عام است‌

از قوّت قلب لیث مقدام‌
در قلب غزا هزبر ضرغام‌

از صفوت قایمین نشانه‌
وز افضل قانتین فسانه‌

ضارب سوى طاغیان به سیفین‌
طاعن بر طاغیان به رمحین‌

انوار مسبّحین بیانش‌
اذكار مذكّرین زبانش‌

هم مُطفى نار موقدین بود
هم نحر قریش اجمعین بود

داماد نبى عالمین اوست‌
ابن عم رسول دین اوست‌

كان كرم و مكان علم است‌
جان خرد و جهان حلم است‌

استاد درِ مدینه علم‌
گنجور سر خزینه حلم‌

در محرب حرب اوست كرّار
عیار و حبیب خاص جبّار

در حلقه زهد جان اصحاب‌
او بود حریف ذكر و محراب‌

او بود به حق خلیفه راست‌
كز علم و عمل جهان بیاراست‌

منصوص علیه بر امامت‌
او راست نشانه تا قیامت‌

آن میر عرب شه عجم را
آن صاحب سیف و القلم را

وصفش به كدام مایه گویم؟
راهش به كدام پایه پویم؟
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :