تبلیغات
مــاه ولــاء - عطّار نیشابورى
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
عطّار نیشابورى
عطّار نیشابورى (حدود 539 یا 540- 618 ه. ق)
شیخ فرید الدّین ابو حامد محمّد بن ابراهیم عطّار نیشابورى از عارفان شاعر و شاعران عارف سده ششم و اوایل سده هفتم هجرى است. زندگى این مرد، همچون مردان برجسته دیگر، در هاله‌اى از افسانه‌ها و حكایت‌ها پوشیده است. بنا بر اصحّ روایات در سال 540 ه در قریه كدكن نیشابور دیده به جهان گشود و پس از گذراندن دوران تحصیل و طىّ مراحل سیر و سلوك و دوستى با طایفه درویشان به مراحل بالایى از شناخت و عرفان مى‌رسد. آنچه از منابع بر مى‌آید این است كه وى معلومات وسیع در علوم دینى، فقه، حدیث، حكمت، كلام، تاریخ، علوم پزشكى و علوم قرآنى و نجوم داشته و این مطلب از آثارش آشكار است. امّا این كه او نزد چه استادانى درس خوانده و پیران طریقت او در سیر و سلوك چه كسانى بوده‌اند، به درستى معلوم نیست.

از آثار او برمى‌آید كه در میان دانش‌هاى مختلف، عطّار دلبسته علمِ دین است و از بین همه علوم، علم الادیان را علم حقیقى مى‌داند و فلسفه ستیزى او هم برخاسته از همین باور است:

مردِ دین شو، محرم اسرار گرد
وز خیال فلسفى بیزار گرد

جهان بینى دینى عطّار بر خلاف فردوسى كه شاعر خرد گراست، تابع شرع و شریعت است. البتّه اعتقاد به این علوم سبب نشده كه علوم دیگر را رها كند، مخصوصا عرفان را.او راه رفته‌اى است به پایان راه رسیده و سالكى است به حق واصل شده.آثار اصلى عطّار عبارتند از: منطق الطیر یا مقامات طیور و مصیبت نامه كه هر دو مثنوى‌اند در بحر رمل مسدّس محذوف یا مقصور؛ الهى نامه و اسرار نامه كه این دو مثنوى هم در بحر هزج مسدّس محذوف یا مقصور سروده شده‌اند؛ مختار نامه كه مجموعه رباعیات اوست؛ دیوان قصاید و غزلیات و تذكرة الاولیاء كه به نثر است.مرحوم فروزانفر، كتاب خسرو نامه را نیز از عطّار نیشابورى مى‌داند كه مسلّما از عطّار نیست. در مورد مذهب عطّار نیز باید گفت: او اهل سنّت است و دوستدار خاندان رسالت و آل او كه با شوق عجیب و درخور اعتنا از این خاندان مبارك و مهبط وحى الهى سخن مى‌گوید.

باب اوّل تذكرة الاولیاء را به ذكر امام جعفر صادق (ع) اختصاص داده، در مصیبت نامه علاوه بر ذكر فضیلت خلفاى چهار گانه به ذكر فضیلت حسن (رض) و حسین (رض) پرداخته است و با لحنى بسیار گرم و گیرا آنان را مى‌ستاید، خصوصا امام حسین (ع) را كه در مصیبت او مویه مى‌كند، فریاد مى‌زند و مى‌گرید و در پایان مى‌سراید:

كاشكى اى من سگ هندوىِ او
كمترین سگ بودمى در كوى او

یا در آن تشویر آبى گشتمى‌
در جگر او را شرابى گشتمى‌

عطار او را سلطان و پیشرو ده معصوم پس از وى مى‌شمارد.

وى داستان‌هایى درباره حضرت على (ع) و خاتون جنت، فاطمه زهرا (س) در كتاب‌هاى خود آورده است. و بالاتر از همه این‌ها در هر یك از آثارش با زبانى گرم و گیرا و زنده و پویا ستایش خداوند را آغاز مى‌كند و با عجز و انكسار، سر بر درگاه بى چون و چراى او مى‌ساید كه:

یا اله العالمین! درمانده‌ام‌
غرقِ خون، بر خشك، كشتى رانده‌ام‌

دست من گیر و مرا فریاد رس‌
دست بر سر، چند دارم چون مگس‌


و از رسول خدا (ص) هم عاشقانه سخن مى‌گوید و از «خواجه دنیا و دین» و «رحمة للعالمین» چنین درخواست دارد:

یا رسول اللّه بس درمانده‌ام‌
باد در كف، خاك بر سر مانده‌ام‌

بى كسان را كس تویى در هر نفس‌
من ندارم در دو عالم جز تو، كس‌

یك نظر سوى من غمخواره كن‌
چاره كار من بیچاره كن‌

گر چه ضایع كرده‌ام عمر از گناه‌
توبه كردم! عذر من از حق بخواه ...


بعد از بیان فضیلت خلفا، از على (ع) چنین مى‌سراید:

خواجه حق، پیشواى راستین‌
كوه حلم و باب علم و قطب دین‌

ساقى كوثر، امام رهنماى‌
ابن عمّ مصطفى، شیر خداى‌


الى آخر.

آیا سخنى از این گرم‌تر و دلنشین‌تر، در مدح مولا على (ع) مى‌توان شنید. علمى ومعرفتى چون معرفت عطّار باید تا چنین عاشقانه و خردمندانه، از یعسوب الدین امیر المؤمنین على مرتضى بسراید. «1» با وجود آنچه گفتیم و یادآور شدیم عطّار بر مذهب اهل تسنّن است اما «اخلاص و ارادت و نحوه ستایش او از حضرت مولاى متّقیان به طورى صدق آمیز و مبنى بر حسن اعتقاد است كه قاضى نور اللّه ششترى وى را شیعه پاك و خالص شمرده و مدایح او را در حق یاران پیغمبر (ص) تأویل نموده است.

سخن راست آن است كه بزرگان اهل سنّت هرگز منكر فضایل حضرت امیر (ع) نبوده و نیستند و مرتبت آن حضرت و اختصاص وى به جناب سیّد انبیا (ص) آن اندازه آشكار و مدلّل است كه جز نواصب و خوارج هیچ كس را یاراى انكار آن نبوده است و آن گروه نیز به اتّفاق مسلمین مردوداند و از حقیقت دین محجوب.

شیخ ما نیز خواه سنّى و یا شیعى باشد در مسلك تصوّف قدم مى‌زده است و عموم صوفیان (به استثناى نقشبندیه كه به ابوبكر نیز خود را پیوسته مى‌شمارند) سند خرقه خود را به نقطه دایره ولایت محمّدیه متّصل مى‌سازند و در عقد بیعت و لویّه یدا بید على را دستگیر خود مى‌دانند و ساغر محبّت و عشق به طاق ابروى مردانه وى مى‌كشند (ع) و بنابراین عشق و اخلاص او بدان ولىّ مطلق و مرشد كلّ امرى است بسیار طبیعى و به اقتضاى رسوخ اوست در مسلك تصوّف ...»

هم بو الحسن هم بو تراب‌:
ز مشرق تا به مغرب گر امام است‌
امیر المؤمنین حیدر تمام است‌

گرفته این جهان زخم سنانش‌
گذشته زان جهان وصف سه نانش‌

چو در سِرّ عطا اخلاص او راست‌
سه نان را هفده آیت خاص او راست‌

سه قرصش چون دو قرص ماه و خورشید
دو عالم را به خوان بنشاند جاوید

ترا گر تیر باران بر دوام است‌
عَلىٍّ حُبّهُ جَنة تمام است‌

پیمبر گفتش اى نور دو دیده‌
ز یك نوریم هر دو آفریده‌

على چون با نبى باشد ز یك نور
یكى باشند هر دو از دویى دور

چنان در شهر دانش باب آمد
كه جنّت را به حق بَوّاب آمد

چنان مطلق شد اندر فقر و فاقه‌
كه زرّ نقره بودش سه طلاقه‌

اگر چه سیم و زر با حرمت آمد
ولى گوساله این امّت آمد

كجا گوساله هرگز رنجه گردد
كه با شیرى چنین هم پنجه گردد

اگر خاكش شوى حسن المأب است‌
كه او هم بو الحسن هم بو تراب است‌

چنین گفت او كه گر منبر نهندم‌
به دستورىّ حق داور دهندم‌

میان خلق عالم جاودانه‌
كنم حكم از كتاب چارگانه‌

زهى چشم و زهى عِلم و زهى كار
زهى خورشید شرع و بحر ذخّار

مقتداى دین‌:
خواجه حق پیشواى راستین‌
كان علم و بحر حِلم و قطب دین‌

ساقى كوثر امام رهنما
ابن عمّ مصطفى شیر خدا

مرتضاى مجتبى جفت بتول‌
خواجه معصوم و داماد رسول‌

در بیانِ رهنمونى آمده‌
صاحب سِرّ سَلَونى آمده‌

مُقتداى دین به استحقاق اوست‌
معنى مطلق، عَلى الاطلاق اوست‌

چون على از عین‌هاى حق یكیست
عقل را در پیش او خود كى شكیست‌

از دم عیسى چو مرده زنده خاست‌
او به دَم دست بُریده كرد راست‌

گشته اندر كعبه آن صاحب قبول‌
بت شكن بر پشتى دوش رسول‌

در ضمیرش بود مكنونات غیب‌
زان برآوردش ید بیضا ز جیب‌

گر یَد بیضا نبودش آشكار
كى گرفتى ذو الفقار آن جا قرار

گاه در جوش آمدى در كار خویش‌    
گه فرو گفتى به چه اسرار خویش‌

در همه آفاق همدم مى‌ نیافت‌
در درون مى‌ گشت و محرم مى‌ نیافت‌




امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره ابلاغ غدیر