تبلیغات
مــاه ولــاء - تصرف ‏فدك ‏از جانب ‏حكومت
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تصرف ‏فدك ‏از جانب ‏حكومت
«بلى كانت فى ایدینا فدك من كل ما اظلته السماء» (1)

روزى چند از این ماجرا نگذشته بود كه حادثه دیگرى رخ داد.:دهكده فدك ملك شخصى نیست و نباید در دست دختر پیغمبر بماند!حاكم مسلمانان بمقتضاى راى و اجتهاد خود نظر مى‏ دهد:آنچه بعنوان (فى‏ء) در تصرف پیغمبر بود،جزء بیت المال مسلمانان است و اكنون باید در دست‏ خلیفه باشد.بدین جهت عاملان فاطمه (ع) را از دهكده فدك بیرون رانده ‏اند.

فدك چنانكه نوشتیم،چون با نیروى نظامى گرفته نشد،و مردم آن با پیغمبر آشتى كردند، خالصه او بحساب مى ‏آمد.وى نخست در آمد این مستغل را بمصرف مستمندان بنى هاشم، شوى دادن دختران،داماد كردن پسران آنان،و مصرف‏ هاى دیگر مى ‏رسانید.سپس آنرا بدخترش فاطمه داد (2) اكنون خلیفه چنین تشخیص داده است كه پیغمبر بعنوان رئیس مسلمانان در آن مال تصرف مى ‏كرده است،نه بعنوان مالك.پس حالا هم حق تصرف در آن با حاكم است،نه با دختر پیغمبر.فاطمه (ع) ناچار نزد ابو بكر رفت و گفتگوئى چنین میان آنان رخ داد:

- ابو بكر! وقتى تو بمیرى ارث تو به چه كسى مى‏ رسد؟

- زنان و فرزندانم!

- چه شده است كه حالا تو وارث پیغمبرى نه ما؟

- دختر پیغمبر! پدرت درهم و دینارى زر و سیم بجا نگذاشته!

- اما سهم ما از خیبر و صدقه ما از فدك چه مى ‏شود؟

- از پدرت شنیدم كه‏«من تا زنده هستم در این زمین تصرف خواهم كرد و چون مردم مال همه مسلمانان خواهد بود» (3) .

- ولى پیغمبر در زندگانى خود این مزرعه را به من بخشیده است!

- گواهى دارى؟

- آرى.شوهرم على (ع) (4) و ام ایمن گواهى مى ‏دهند.

-دختر پیغمبر مى ‏دانى كه ام ایمن زن است و گواهى او كامل نیست.باید زنى دیگر هم گواهى دهد.

یا مردى را گواه بیاورى.

و بدین ترتیب فدك بتصرف حكومت در آمد.

آیا گفتگو بهمین صورت پایان یافته؟ آیا پیغمبر فدك را بدخترش نبخشیده است؟ آیا راویان عصر بنى امیه و عباسیان و گروه هاى دیگر تا آنجا كه توانسته ‏اند،داستان را شاخ و برگ نداده ‏اند.حدیث‏ ها نساخته و عبارت‏ هاى حدیث را فزون و كم نكرده ‏اند؟چنانكه بارها نوشته ‏ام روایت‏ سازى و یا دگرگون ساختن متن روایت‏ ها در آن دوره‏ ها كارى رایج‏ بوده است. نقادان حدیث‏ شمار روایت‏ هاى ساخته شده را افزون از چهار صد هزار نوشته ‏اند (5) اینجاست كه براى دریافت ‏حقیقت‏ باید از قرینه‏ هاى خارجى كمك گرفت.

ما مى ‏دانیم در طول دویست ‏سال پس از این واقعه،فدك چند بار دست‏ بدست گشته است. عثمان آنرا تیول مروان بن حكم كرد (6) و بقولى معاویه آنرا تیول مروان ساخت (7) و همچنان تا پایان حكومت امویان این مزرعه در دست آنان مى ‏بود.

چون عمر بن عبد العزیز به خلافت رسید گفت:فدك از آن پیغمبر بود.خود به قدر نیاز از آن برمى ‏داشت و مانده را به مستمندان بنى هاشم مى‏ بخشید،و یا هزینه عروسى آنان مى ‏كرد. پس از مرگ پیغمبر فاطمه از ابو بكر خواست فدك را بدو دهد وى نپذیرفت.عمر نیز چون ابو بكر رفتار كرد.گواه باشید.من در آمد فدك را به مصرفى كه داشته است مى ‏رسانم (8) .

در سال دویست و ده هجرى مامون فدك را به فرزندان فاطمه (ع) برگرداند.فرمانى كه از جانب او به قثم بن جعفر عامل مدینه نوشته شده چنین است:

امیر المؤمنین از روى دیانت،و بحكم منصب خلافت،و بخاطر خویشاوندى با رسول خدا صلى الله علیه و سلم،از دیگر مسلمانان به پیروى سنت پیغمبر،و اجراى امر او،و پرداخت عطایا،و صدقات جارى به مستحقان و گیرندگان آن سزاوارترست.خدا امیر المؤمنین را توفیق دهد و از لغزش باز دارد.و او را بكارى كه موجب قربت اوست و دارد.

رسول خدا (ص) فدك را به فاطمه دختر خود صدقه داد.این واگذارى در زمان پیغمبر امرى آشكار و شناخته بود،و خاندان پیغمبر در آن اختلافى نداشتند.فاطمه تا زنده بود حق خود را مطالبه مى‏ كرد.امیر المؤمنین لازم دید فدك را به ورثه فاطمه برگرداند،و آنرا بایشان تسلیم نماید،و با اقامت‏حق و عدالت،و با تنفیذ امر رسول خدا و اجراى صدقه او به پیغمبر تقرب جوید.امیر المؤمنین دستور داد این فرمان را در دیوان‏ها ثبت كنند و به عاملان وى در شهرها بنویسند.هر گاه پس از آنكه رسول خدا از جهان رفت،رسم چنین بوده است كه در موسم (ایام حج) در جمع مسلمانان اعلام مى‏ كرده ‏اند:

هر كس صدقه‏ اى یا بینه ‏اى یا عده ‏اى دارد سخن او را بشنوید و به پذیرید،فاطمه رضى الله عنها سزاوارتر است كه گفته او درباره آنچه پیغمبر براى او قرار داده است تصدیق شود.امیر المؤمنین به مولاى خود مبارك طبرى مى ‏نویسد،فدك را هر چه هست و با همه حقوقى كه بدان منسوب است،و هر چند برده كه در آن كار مى‏ كند،و هر مقدار غله كه درآمد آن مى ‏باشد، و نیز دیگر متعلقات آن به ورثه فاطمه دختر پیغمبر برگرداند.

امیر المؤمنین تولیت فدك را به محمد بن یحیى بن حسین بن زید بن على بن حسین بن على بن ابى طالب و محمد بن عبد الله بن حسن بن على بن حسین بن على بن ابى طالب مى ‏دهد،تا در آمد آنرا به مستحقان آن برسانند.توقثم بن جعفر!از دستور امیر المؤمنین و طاعتى كه خدا ویرا بدان ملزم ساخت،و توفیقى كه در تقرب خود و پیغمبر خود نصیب او فرمود،آگاه باش و كسان خود را نیز از آن آگاه ساز.و محمد بن یحیى و محمد بن عبد الله را بجاى مبارك طبرى بگمار.و آنانرا در كار افزون كردن محصول فدك و آبادانى نمودن آن یارى كن ان شاء الله.روز چهار شنبه دوم ذو القعده سال دویست و ده. (9) دعبل خزاعى شاعر شیعى مشهور قرن دوم و نیمه اول قرن سوم در این باره گفته است:

اصبح وجه الزمان قد ضحكا×برد مامون هاشم فدكا (10)

در فرمان مامون جمله‏ اى مى‏ بینیم كه اهمیتى فراوان دارد:

«واگذارى فدك به فاطمه (ع) در زمان پیغمبر امرى آشكار و شناخته بوده است.و خاندان پیغمبر در آن اختلافى نداشته ‏اند»

این فرمان در آغاز قرن سوم هجرى یكصد سال پیش از مرگ طبرى و یكصد و سى سال پیش از مرگ بلاذرى نوشته شده.فرمان خلیفه ‏اى است‏به مامور خود،یعنى فرمانى رسمى و سندى دولتى است.از مضمون آن جمله كه در فرمان آمده است،چنین فهمیده مى ‏شود كه آنچه در روزهاى نخستین پس از مرگ رسول خدا رخ داد،مصلحت‏ بینى ‏هاى سیاسى بوده.و این مصلحت‏ بینى سنت جارى را تغییر داده است.اگر غرض مامون تنها دلجوئى از خاندان على (ع) و جلب عواطف شیعیان آنان بود،مى‏ بایست كارى نظیر آنچه عمر بن عبد العزیز كرد انجام دهد.و تنها درآمد فدك را به فرزندان فاطمه (ع) واگذارد،و نیازى نمى ‏بود كه خط بطلان بر كردار گذشتگان بكشد.

از این گذشته اگر فدك صدقه ‏اى بوده كه پیغمبر به موجب شئون امارت مسلمانان در آن دخالت مى ‏كرده است،چگونه بفاصله ربع قرن پس از مرگ وى خلیفه‏ اى آنرا تیول خویشاوند خود مى‏ كند.بر فرض كه به تشخیص عمر بن عبد العزیز (اگر آنچه بلاذرى نوشته است درست ‏باشد) ملكیت دختر پیغمبر بر این مزرعه مسلم نباشد،صدقه ‏اى بوده است كه باید باو و پس از او به فرزندان او برسد چنانكه خود وى هم در فرمانى كه در این باره صادر كرد چنان نوشت. بارى چنانكه در آغاز كتاب نوشتیم گفتگوئى كه در طول تاریخ بر سر این مساله در گرفته،و فصلى از كتاب‏هاى كلامى،تاریخ و سیره بدان اختصاص یافته،بخاطر این نیست كه این دهكده باید در دست دختر پیغمبر و فرزندان او باشد یا در دست‏حكومت وقت.و اگر فاطمه (ع) نزد خلیفه وقت رفت و از او حق خود را مطالبه كرد،نه از آن جهت ‏بود كه نانخورش براى خود و فرزندانش مى‏ خواست.مشكل او این بود كه این اجتهاد مقابل نص نخستین و آخرین اجتهاد نیست.فردا اجتهادى دیگر پیش مى ‏آید و همچنین...آنگاه چه كسى امانت‏ خواهد كرد كه خلیفه دیگرى با اجتهاد خود دگرگونى ‏هاى اساسى در دین پدید نیاورد؟ چنانكه مدعیان او نیز چنین تشخیص دادند،كه اگر بموجب ادعا و گذراندن گواه امروز مزرعه ‏اى را كه مطالبه مى ‏كند بدو برگردانند،فردا مطالبه دیگر حقوق خود را خواهد كرد. پیش بینى فاطمه (ع) درست درآمد.چهل سال پس از این حادثه تغییراتى بنیادى در حكومت پدید آمد كه هم مخالف سنت پیغمبر و هم بر خلاف سیرت جارى عصر راشدین بود.

درباره نتیجه‏ گیرى از رفتار مدعیان دختر پیغمبر (ص) ،ابن ابى الحدید معتزلى نكته ‏اى را با ظرافت طنزآمیز خود چنین مى ‏نویسد:

از على بن فارقى مدرس مدرسه غربى بغداد پرسیدم:

فاطمه راست مى ‏گفت؟

- آرى!

اگر راست مى ‏گفت چرا فدك را بدو برنگرداندند؟وى با لبخندى پاسخ داد:

- اگر آنروز فدك را بدو مى‏ داد فردا خلافت‏ شوهر خود را ادعا مى‏ كرد و او هم مى ‏توانست‏ سخن وى را نپذیرد.چه قبول كرده بود كه دختر پیغمبر هر چه مى‏ گوید راست است.

بارى چون دختر پیغمبر دانست كه خلیفه از راى و اجتهاد خود نمى ‏گذرد،و آنرا بر سنت جارى مقدم مى ‏دارد،مصمم شد كه شكایت ‏خود را در مجمع عمومى مسلمانان مطرح كند.

پى ‏نوشتها:

1.آرى از همه آنچه آسمان بر آن سایه انداخت تنها،فدك در دست ما بود (از نامه امیر المؤمنین على علیه السلام به عثمان بن حنیف)

2.تفسیر در المنشور ج 4 ص 177.تفسیر ابن كثیر ج 3 ص 36 و رك ص 97 همین كتاب.
3.فتوح البلدان ج 1 ص 36.انساب الاشراف ص 519.
4.در روایتى رباح مولاى رسول الله.
5.الغدیر ص 290 ج 5.
6.المعارف ص 84.تاریخ ابو الفدا ج 1 ص 168.سنن بیهقى ج 6 ص 301 العقد الفرید ج 5 ص 33.شرح نهج البلاغه ج 1 ص 198 بنقل از الغدیر ج 8 ص 236-238.
7.فتوح البلدان ج 1 ص 37.
8.فتوح البلدان ج 1 ص 36.
9.بلاذرى فتوح البلدان ج 1 ص 37-38.
10.از اینكه مامون فدك را به بنى هاشم برگرداند،روى روزگار خندید. (دیوان دعبل ص 247) .
زندگانى فاطمه زهرا(س)، دكترسید جعفر شهیدى




امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره ابلاغ غدیر