تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
درآستانه‏ ملكوت
«و ان للمتقین لحسن مآب جنات عدن مفتحة لهم الابواب » (1)

دختر پیغمبر چند روز را در بستر بیماری بسر برده؟درست نمی دانیم،چند ماه پس از رحلت پدر زندگانی را بدرود گفته؟،روشن نیست.کمترین مدت را چهل شب (2) و بیشترین مدت را هشت ماه نوشته اند (3) و میان این دو مدت روایت های مختلف از دو ماه (4) تا هفتاد و پنج روز (5) ، سه ماه (6) ،و شش ماه (7) است.

این همه اختلاف،و این همه روایت های گوناگون چرا؟از این پیش نوشتیم که در چنان سالها، تاریخ حادثه ها از خاطر یکی بذهن دیگری انتقال می یافت.و چه کسی می تواند ادعا کند که همه این ناقلان از اشتباه بر کنار بوده اند.و این در صورتی است که موجبات دیگر در کار نباشد. اما می دانیم که در آن روزهای پرآشوب،از یکسو دسته بندی های سیاسی هنوز قوت خود را از دست نداده بود،و از سوی دیگر مسلمانان سرگرم جنگ در داخل سرزمین اسلام بودند در چنین شرایط کدام کس پروای ضبط تاریخ درست حوادث را داشت؟بر فرض که هیچیک از این دو عامل دخالتی در این روی داد نداشته باشد،بدون شک دسته های سیاسی که پس از این تاریخ روی کار آمدند تا آنجا که توانسته اند تاریخ حادثه ها را دستکاری کرده اند.

باری به نقل مجلسی از دلائل الامامه در این بیماری بود که دو تن صحابی پیغمبر ابو بکر و عمر خواستار دیدار او شدند.اما دختر پیغمبر رخصت این دیدار را نمی داد.علی (ع) گفت من پذیرفته ام که تو بآنان اجازت ملاقات دهی.فاطمه گفت حال که چنین است خانه خانه تو است (8) هر چند ابن سعد نوشته است ابو بکر چندان با دختر پیغمبر سخن گفت که او را خشنود ساخت (9) اما ظاهرا از این ملاقات نتیجه ای که در نظر بود بدست نیامد.دختر پیغمبر بآنان گفت نشنیدید که پدرم فرمود فاطمه پاره تن من است هر که او را بیازارد مرا آزرده است؟ گفتند چنین است!فاطمه گفت شما مرا آزردید و من از شما ناخشنودم (10) و آنان از خانه او بیرون رفتند.بخاری در صحیح نویسد:پس از آنکه دختر پیغمبر میراث خود را از خلیفه خواست و او گفت از پیغمبر شنیدم که ما میراث نمی گذاریم زهرا دیگر با او سخن نگفت تا مرد (11).

در واپسین روزهای زندگی،اسماء دختر عمیس را که از مهاجران حبشه و از نزدیکان وی بود طلبید.چنانکه نوشتیم اسماء نخست زن جعفر بن ابی طالب بود،چون جعفر در نبرد مؤته شهید شد به ابو بکر بن ابی قحافه شوهر کرد.دختر پیغمبر به اسماء گفت:

-من خوش نمی دارم بر جسد زن جامه ای بیفکنند و اندام او از زیر جامه نمایان باشد.

-من در حبشه چیزی دیدم،اکنون صورت آنرا به تو نشان می دهم.سپس چند شاخه تر خواست.شاخه ها را خم کرد.پارچه ای بروی آن کشید.دختر پیغمبر گفت:

-چه چیز خوبی است.نعش زن را از نعش مرد مشخص می سازد.چون من مردم تو مرا بشوی! و نگذار کسی نزد جنازه من بیاید. (12)

در آخرین روز زندگانی آبی خواست.بدن خود را نیکو شست و شو داد جامه های نو پوشید و به غرفه خود رفت.خادمه خویش را گفت تا بستر او را در وسط غرفه بگستراند.سپس روی به قبله دراز کشید دست ها را بر گونه های نهاد و گفت من همین ساعت خواهم مرد (13) بنقل علمای شیعه،شوهرش علی (ع) او را شست و شو داد.ابن سعد نیز همین روایت را اختیار کرده است (14).لیکن چنانکه نوشتم ابن عبد البر گوید دختر پیغمبر اسماء را گفت تا متصدی شست و شوی او باشد.و گویا اسماء در شست و شوی فاطمه (ع) با علی علیه السلام همکاری داشته است.

ابن عبد البر نوشته است چون دختر پیغمبر زندگانی را بدرود گفت،عایشه خواست به حجره او برود اسماء طبق وصیت او را راه نداد.عایشه شکایت به پدر برد که:

-این زن خثعمیه (15) میان من و دختر پیغمبر در آمده است و نمی گذارد من نزد جسد او بروم. بعلاوه برای او حجله ای چون حجله عروسان ساخته است.ابو بکر در حجره دختر پیغمبر آمد و گفت:

-اسماء چرا نمی گذاری زنان پیغمبر نزد دختر او بروند؟چرا برای دختر پیغمبر حجله ساخته ای؟

-زهرا بمن وصیت کرده است کسی بر او داخل نشود-چیزی را که برای نعش او ساخته ام، وقتی زنده بود باو نشان دادم و بمن دستور داد مانند آنرا برایش بسازم.

-حال که چنین است هر چه بتو گفته چنان کن (16).

ابن عبد البر نوشته است نخستین کس از زنان که در اسلام برای او بدین سان نعش ساختند فاطمه (ع) دختر پیغمبر (ص) بود.سپس مانند آنرا برای زینب بنت جحش (زن پیغمبر) آماده کردند.

پی نوشتها:

1.همانا پرهیزکاران را نیکو بازگشتگاهی است.بهشت جاویدان که درهای آن بروی آنان گشوده است.


2.بحار ص 191 ج 43.روضة الواعظین ص 151.

3.الاستیعاب ص 749.

4.بحار ص 213 ج 43.

5.عیون المعجزات بنقل مجلسی ص 212.

6.طبقات ج 8 ص 18.

7.انساب الاشراف بلاذری ص 402.

8.بحار ج 43 ص 170 بنقل از دلائل الامامه و نیز رجوع شود به علل الشرائع ج 1 ص 178.

9.طبقات ص 17 ج 8.

10.بحار ص 171.

11.صحیح ج 5 ص 177.

12.استیعاب ص 751 و رجوع به طبقات ابن سعد ج 8 ص 18 و انساب الاشراف ص 405 و بحار ج 43 ص 189 شود.

13.بحار ج 43 ص 172 به نقل از امالی شیخ طوسی و رجوع به انساب الاشراف ص 402 و طبقات ج 8 ص 17-18 شود.

14.طبقات ج 8 ص 18.

15.خشعم از قحطانیان و از عرب های جنوبی بوده است.و این سرزنشی است که عدنانیان (و از جمله قریش) به قحطانیان می کردند.

16.استیعاب ص 751،چنانکه نوشتیم اسماء در این تاریخ زن ابو بکر بوده است.
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :