تبلیغات
مــاه ولــاء - پاسخ ابوبكر به دختر پیغمبر(ص)
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پاسخ ابوبكر به دختر پیغمبر(ص)
«و من ینقلب على عقبیه فلن یضر الله شیئا» (1) .

در آن اجتماع كه نیمى مجذوب و نیمى مرغوب بودند،این سخنان آتشین كه از دلى داغدار بر خاسته چه اثرى نهاده است؟ خدا مى‏ داند.تاریخ و سنده اى دست اول جز اشارت‏ هاى مبهم چیزى ثبت نكرده است.اگر هم در ضبط داشته،در اثر دستكارى ‏هاى فراوان بما نرسیده است. مسلما گفته‏ هاى دختر پیغمبر،و همسر پسر عموى او در چنان مجمع بدون عكس العمل نبوده است.دخترى كه هر چه آن مردم در آنروز داشتند از بركت پدر او مادر او بود،پدرى كه دیروز مرده و امروز حق فرزندش را از وى گرفته ‏اند.اگر در چنان جمع مهاجران مصلحت ‏خویش را در آن دیده ‏اند كه خاموش باشند،انصار چنان نبوده ‏اند.آنان ناخرسندى خود را در سقیفه نشان دادند، و این خرده‏ گیرى محرك خوبى بوده است.

اما آنان چه گفته‏ اند،و چه شنیده ‏اند،همزبان شده ‏اند؟باعتراض برخاسته‏ اند؟ نمى ‏دانیم.آیا تنها به افسوس و دریغ بسنده كرده ‏اند،خدا مى ‏داند.شاید گفته ‏اند كارى است گذشته. حكومتى روى كارست و باید او را تقویت كرد،و مصلحت مسلمانان در این است كه اگر یكدل نیستند بارى یكزبان باشند،چه جز شهر مدینه از همه جا بوى سركشى به دماغ مى‏ رسد.

اما چنانكه نوشته‏ اند (2) ابو بكر در آن جمع پاسخ دختر پیغمبر را چنین داد (3) :

- دختر پیغمبر! پدرت غمخوار مؤمنان و بر آنان مهربان،و دشمن كافران و مظهر قهر یزدان بر ایشان بود.اگر نسب او را بجوئیم،او پدر تو است نه پدر دیگر زنان.برادر پسر عموى تو است نه دیگر مردان.در دیده او از همه خویشاوندان برتر،و در كارهاى بزرگ او را یاور بود.جز سعادتمند شما را دوست ندارد و جز پست نژاد تخم دشمنیتانرا در دل نكارد.

شما در آن جهان ما را پیشوا و به سوى بهشت رهگشایید.من چه حق دارم كه پسر عمت را از خلافت ‏باز دارم! اما فدك و آنچه پدرت به تو داده اگر حق تو است و من از تو گرفته ‏ام ستمكارم.

اما میراث،میدانى پدرت گفته است:«ما پیمبران میراث نمى ‏گذاریم.آنچه از ما بماند صدقه است‏».

- اما خدا درباره دو تن از پیمبران گوید:«از من و از آل یعقوب میراث مى ‏برد» (4) و نیز گوید: «سلیمان از داود ارث برد» (5) این دو پیمبرند و ارث نهادند و ارث بردند.آنچه بارث نمى ‏رسد پیمبرى است نه مال و منال.چرا ارث پدرم را از من مى ‏گیرند.آیا در كتاب خدا فاطمه دختر محمد (ص) از این حكم بیرون شده است؟ اگر چنین آیه‏ اى است‏ بگو تا به پذیرم.

-دختر پیغمبر گفتار تو بینت است و منطق تو زبان نبوت.كسى را چه رسد كه سخن تو را نپذیرد؟ و چون منى چگونه تواند بر تو خرده گیرد؟شوهرت میان من و تو داورى خواهد كرد (6) .

اما ابن ابى الحدید عكس العمل خطبه را به صورتى دیگر نوشته است.وى نویسد ابو بكر در پاسخ سخنان زهرا (ع) گفت:

دختر پیغمبر! بخدا هیچیك از آفریدگان خدا را بیشتر از پدرت دوست نمى ‏دارم!روزى كه پدرت مرد دوست داشتم آسمان بر زمین فرود آید.بخدا دوست دارم عایشه بینوا شود و تو مستمند نباشى.چگونه ممكن است من حق همه را بدهم و درباره تو ستم كنم.تو دختر پیغمبرى! این مال از آن پیغمبر نبود مال همه مسلمانان بود.پدرت آنرا در راه خدا مى‏ داد!و نیاز مردمان را بآن برطرف مى ‏ساخت.پس از مرگ او من نیز مانند او رفتار خواهم كرد.

- بخدا سوگند هیچگاه با تو سخن نخواهم گفت.

- بخدا سوگند از تو دست‏بر نخواهم داشت.

- بخدا سوگند ترا نفرین مى‏ كنم.

- بخدا سوگند در حق تو دعا نمى ‏كنم (7) .

و نیز ابن ابى الحدید از محمد بن زكریا حدیث كند كه چون ابو بكر خطبه دختر پیغمبر را شنید بر او گران آمد.پس به منبر رفت و گفت:مردم چرا بهر سخنى گوش مى ‏دهید؟!چرا در روزگار پیغمبر چنین خواست‏هائى نبود؟!هر كس از این مقوله چیزى شنیده بگوید.هر كس دیده گواهى دهد. روباهى را ماند كه گواه او دم اوست مى ‏خواهد فتنه خفته را بیدار كند.از درماندگان یارى مى ‏خواهند.از زنان كمك مى‏ گیرند.ام طحال (8) را مانند كه بدكارى را از همه چیز بیشتر دوست داشت.من اگر بخواهم مى ‏گویم و اگر بگویم آشكار مى ‏گویم!لیكن چندانكه مرا واگذارند خاموش خواهم بود.

شما گروه انصار!سخن نابخردان شما را شنیدم!شما بیشتر از دیگران باید رعایت فرموده پیغمبر را بكنید!چه شما بودید كه او را پناه دادید و یارى كردید.من دست و زبانم را از كسى كه سزاوار مجازات نباشد كوتاه خواهم داشت.

پس از این سخنان بود كه دختر پیغمبر بخانه بازگشت.ابن ابى الحدید گوید:

این سخنان را بر نقیب ابو یحیى،بن ابو زید بصرى خواندم و گفتم:

- ابو بكر به چه كسى كنایه مى ‏زند؟

- كنایه نمى ‏زند بصراحت مى ‏گوید.

- اگر سخن او صریح بود از تو نمى ‏پرسیدم.خندید و گفت:

- مقصودش على است.

- روى همه این سخنان تند به على است؟

- بله!پسركم!حكومت است!

- انصار چه گفتند؟

- از على طرفدارى كردند.اما او ترسید فتنه برخیزد و آنانرا نهى كرد. (9)

براستى در آنروز خلیفه وقت چنین سخنانى گفته است؟آیا فاطمه (ع) در مسجد حاضر بوده و شنیده است كه به شوهر وى،پسر عموى پیغمبر و نخستین مسلمان،چنین بى حرمتى روا داشته ‏اند؟آیا درایت،كاردانى و مصلحت اندیشى رخصت مى ‏داده است كه خلیفه در مجمع مسلمانان چنان سخنانى بگوید؟و اگر این سخنان گفته شده عكس العمل آن در حاضران چه بوده است؟پذیرفته ‏اند؟باعتراض برخاسته ‏اند؟خاموش نشسته ‏اند؟ آیا مى ‏توان گفت این كلمات بر ساخته است.ابن ابى الحدید و نقیب بصرى شیعه نبودند،پس از این گفتگوها تنها از طریق شیعه ضبط نشده.آیا نمى ‏توان گفت معتزلیان چنین داستانى را ساخته و به خلیفه نسبت داده ‏اند؟البته نه.آنان در این كار چه سودى داشته ‏اند؟اما اگر آنروز سخنانى باعتراض در میان آمده،و هیچ بعید نیست كه گفته شده باشد،باید گفت ممانعت از پیدا شدن مخالفت‏ هاى بعدى موجب بوده است كه قدرت مركزى مقابل هر كس باشد شدت عمل نشان دهد؟

اگر نتوان براى هر یك از این پرسش‏ ها پاسخى قطعى یافت‏ یك نكته روشن است و آن اینكه مرگ پیغمبر براى مسلمانان آزمایشى بزرگ بود.قرآن از پیش،مسلمانان را بدین آزمایش متوجه ساخت كه:اگر محمد بمیرد یا كشته شود مبادا شما بگذشته دیرین خود برگردید. دست‏دركاران سیاست و همفكران آنان براى آنچه در آنروزها گفته و كرده ‏اند دلیل‏ ها نوشته و مى ‏نویسند.مى‏ خواهند آنها را با مصلحت مسلمانان هماهنگ سازند:وحدت كلمه باید حفظ شود.اگر گروه هائى به مخالفت ‏با حكومت تازه برخیزند،قدرت مركزى را ناتوان خواهند كرد. بهر صورت كه ممكن است ‏باید آنانرا به جمع مسلمانان برگرداند.ابو سفیان دشمن دیرین اسلام در كمین است و توطئه را آغاز كرده.گاهى بخانه عباس و گاهى بخانه على مى ‏رود. مى ‏خواهد این دو خویشاوند پیغمبر را به مخالفت ‏با خلیفه بر انگیزد.اگر ابو سفیان موفق گردد و در داخل مدینه نیز دو دستگى پیش آید و انصار مقابل مهاجران بایستند،آشوبى بزرگ برخواهد خاست.سعد بن عباده رئیس طائفه خزرج چشم بخلافت دوخته است.هنوز با خلیفه بیعت نكرده.انصار خود را براى رهبرى مسلمانان سزاوارتر از مهاجران مى ‏دانند.اگر در آغاز كار، حكومت‏سخت نگیرد هر روز از گوشه‏ اى بانگى خواهد برخاست (10) .

این توجیه‏ ها و مانند آن از همان روزهاى نخستین تا امروز صدها بار مكرر شده است. عبارت‏ ها گوناگون،و معنى یكى است.آنچه مسلم است اینكه كمتر انسانى مى‏ تواند با تغییر شرایط سیاسى و اقتصادى منطق خود را تغییر ندهد،و آنرا با وضع حاضر منطبق نسازد. چنانكه در جاى دیگر نوشته‏ام (11) مى ‏توان گفت آنروز كه آن گروه چنین كارها را روا شمردند، بزعم خود صلاح مسلمانان را در آن دیدند.اما این صلاح اندیشى بصلاح مسلمانان بود یا نه؟ خود بحثى است.

بگمان خود مى‏ خواستند،اختلاف پدید نشود و فتنه بر نخیزد و یا لا اقل كردار خود را چنین توجیه مى‏ كردند.اما چنانكه نوشتیم،اگر در اجتماعى اصلى مسلم (بهر غرض و نیت كه باشد) دگرگون شد،دست اویزى براى آیندگان مى ‏شود.و آن آیندگان متاسفانه از خود گذشتگى گذشتگان را ندارند.و اگر داشتند مسلما امروز تاریخ مسلمانى رنگ دیگرى داشت.

نوشته ‏اند چون دختر پیغمبر آن گفتار را در پاسخ خود شنید دل آزرده و خشمناك بخانه رفت و به شوهر خود چنین گفت:پسر ابو طالب تا كى دست‏ ها را بزانو بسته ‏اى و چون تهمت زدگان در گوشه خانه نشسته ‏اى؟ مگر تو نه همان سالار سر پنجه‏ اى؟چرا امروز در چنگ اینان رنج ه‏اى؟پسر ابو قحافه پرده حرمتم را درید و نان خورش بچه‏ هایم را برید! آشكارا بدشمنى من برخاست و از لجاجت چیزى نكاست!چندانكه دیگر مهاجر و انصار در یارى من نكوشیدند،و دیده حمایت از من پوشیدند.نه یارى دارم نه مدد كارى!خشم خوار رفتم و خوار برگشتم. آنروز زبون شدى كه از مرتبه بالا به دون شدى!دیروز شیران را در هم شكستى چرا امروز در بروى خود بستى؟من گفتم آنچه دانستم.لیكن چیره شدن بر آنان نتوانستم (12) .

كاش لختى پیش از این خوارى مى ‏مردم،و بر خطائى كه رفت دریغ نمى ‏خوردم.اگر سخن به تندى گفتم،یا از اینكه مرا یارى نمى ‏كنى بر آشفتم خدا عذر خواه من باشد! واى بر من كه پشتم شكست و یاورم رفت از دست،بخدا شكایت مى ‏برم،و از پدرم حمایت مى ‏خواهم،خدایا دست تو بالاى دست‏ هاست!

على (ع) در پاسخ او گفت:

-دختر صفوت عالمیان! و یادگار مهتر پیمبران! غم مخور كه واى نه براى تو است،براى دشمن ژاژخاى تو است! من از روى سستى در خانه ننشستم،و آنچه توانستم بدرستى بكار بستم.اگر نانخورش مى ‏خواهى روزى تو مضمون است و آنكس كه آنرا تعهد كرده مامون!

-بخدا واگذار!

-بخدا واگذاشتم! (13)

این گفتگو را ابن شهر آشوب بدون ذكر سند در مناقب آورده (14) و با اختلافى مختصر در بحار (15) دیده مى ‏شود.آیا چنین گفتگوئى بین دختر پیغمبر و امیر المؤمنین رخ داده است؟چگونه چنین چیزى ممكن است؟ شیعه براى این دو بزرگوار مقام عصمت قائل است.مى ‏توان پذیرفت دختر پیغمبر این چنین شوهرش را سرزنش كند؟ آنهم براى نانخورش بچگانش؟ بدیهى است كه مى ‏توان براى این پرسش پاسخى نوشت،و گفته‏ ها را توجیه كرد.اما اگر كار توجیه و پاسخ پرسش به بحث ‏هاى منطقى و استدلال‏هاى دور و دراز بكشد،نتیجه آن بدینجا منتهى مى ‏شود كه قدرت منطق كدام یك از دو طرف بیشتر باشد.یا چگونه بتواند روایات را به سود منطق خویش معنى و یا تاویل نماید.چنین روش از حدود وظیفه پژوهندگان تاریخ بیرونست.

آنچه مى ‏بینم اینست كه گفتار منسوب به دختر پیغمبر پر از آرایش معنوى و لفظى است،از استعاره،تشبیه،كنایه،طباق،سجع.اگر خطبه از چنین آرایش‏ ها برخوردار باشد زیور آنست، سخنى است كه براى جمع گفته مى‏ شود.باید در دل شنونده جا كند.در چنین گفتار خطیب در عین حال كه بمعنى توجه دارد به زیبائى آن،و نیز بآرایش لفظ باید توجه داشته باشد.اما گفتگوى گله آمیز زن و شوى چرا باید چنین باشد؟مگر دختر پیغمبر مى‏ خواست قدرت خود را در سخنورى به شوى خویش نشان دهد؟بهر حال بقول معروف در این اگر مگرى مى‏ رود و حقیقت را خدا مى‏ داند.

پى ‏نوشتها:
1.و كسى كه بگذشته خود باز گردد زیانى بخدا نمى ‏رساند (آل عمران:144)

2.بلاغات النساء.
3.قسمتى از این پاسخ مسجع است‏بدین جهت در ترجمه هم سجع رعایت‏شده است.
4.یرثنى و یرث من آل یعقوب-مریم:7.
5.و ورث سلیمان داود-النحل:17.
6.بلاغات النساء.چاپ بیروت ص 31-32.
7.شرح نهج البلاغة ص 214.
8.زن روسپى كه در عصر جاهلیت‏بوده است.
9.شرح نهج البلاغه ج 16 ص 214-215.
10.و نگاه كنید به فاطمة الزهرا-عباس عقاد ص 57.
11.پس از پنجاه سال ص 31 چاپ دوم.
12.یا بن ابى طالب اشتملت‏شملة الجنین.و قعدت حجرة الظنین.نقضت قادمة الاجدل. فخاتك ریش الاعزل.هذا ابن ابى قحافة یبتزنى نحلة ابى.و بلیغة ابنى.لقد اجهر فى خصامى.و الفیته الدفى كلامى.حتى حبسنى قتیلة نصرها.و المهاجرة وصلها.و غضت الجماعة دونى طرفها فلا دافع و لا مانع-خرجت كاظمة.وعدت راغمة.اضرعت‏حدك یوم اضعت‏خدك. افترست الذئاب و استرشت التراب.ما كففت قائلا و لا اغنیت‏باطلا و لا خیار لى.
13.لیتنى مت قبل هنیتى و دون ذلتى.عذیرى الله منك عادیا و منك حامیا.و یلاى فى كل شارق.ویلاى مات العمد.و وهنت العضد.و شكواى الى ابى و عدواى الى ربى.اللهم انت اشد قوة. فاجابها امیر المؤمنین:لا ویل لك.بل الویل لشانئك.نهنهى عن وجدك یابنة الصفوة.و بقیة النبوة.فما ونیت عن دینى و لا اخطات مقدورى فان كنت تریدین البلغة فرزقك مضمون.و كفیلك مامول و ما اعد لك خیر مما قطع عنك.فاحتسبى الله!فقالت‏حسبى الله و نعم الوكیل.
14.ج 2 ص 208.15.ج 43 ص 148.
زندگانى فاطمه زهرا(س)، دكترسید جعفر شهیدى




امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره ابلاغ غدیر