تبلیغات
مــاه ولــاء - حضور حضرت زهرا (س) در حجةالوداع و غدیرخم
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حضور حضرت زهرا (س) در حجةالوداع و غدیرخم
جنب و جوش فوق‏ العاده ‏اى كه «مدینه» را در كام خود فروبرده بود، به این خاطر بود كه پیامبر عالی قدر اسلام صلى اللَّه علیه و آله و سلم اعلام داشت مى ‏خواهد حج وداع انجام دهد. خبر انجام آخرین حج پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم مردم شهر را به تحرك و رفت و آمدهاى شتاب‏ آمیزى واداشت و قبایل و چادرنشین هاى اطراف را هم تا آنجا كه از این دعوت اطلاع یافته بودند، به داخل شهر كشاند. مدینه شاهد روزهاى شادى و شكوهمندى بود.

آنان كه دعوت پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم را دریافت كرده بودند، از شهرها و نقاط مختلف بلاد اسلامى و حجاز دسته دسته به «مدینه» شتافته و آنگاه كه با شهر انباشته از جمعیت روبه ‏رو شدند، در اطراف شهر چادر زدند و اسكان یافتند تا در مراسم حج در كنار رسول خدا شركت جسته و مناسك حج را از فرستاده خدا آموخته و عملى گردانند.

دوشنبه پنجم ذیقعده سال دهم هجرت است، بیست و سه سال از رسالت پیامبر گذشته و حضرتش در بهار شصت و سومین سال زندگى خود قرار دارد. او در مدینه غسل انجام داد، دو قطعه پارچه ساده را به عنوان لباس به تن پوشاند و در حالى كه محاسن را شانه زده و بدن را خوشبو نموده، و چون نگینى درخشان در میان اعضاء خانواده، یاران مهاجر و انصار و دیگر مسلمانان قدم برمى ‏داشت، میدنه را ترك گفت.

پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم نماز ظهر را در مسجد مدینه به جماعت برگزار كرد، اما نماز عصر را در مسجد «شجره» كه آن روز تا شهر ده كیلومتر فاصله داشت، به جاى آورد و در حالى كه جامه‏ هاى احرام را به تن كرده بود، از جلو یاران و همراهان كه تعداد آنان به نود یا یكصد و بیست و چهار هزار تن مى ‏رسید، (1) بیابان سوزان حجاز را لبیك ‏گویان به شوق دیدار كعبه پیش گرفتند.

آهنگ درهم پیچیده‏ى زنگهاى شترهایى كه كاروانیان را حركت مى‏ دهند، در سكوت شب صحرا، آواى دلارامى را پدید آورده است. ماه، در شبهاى اوائل ماه، زود به آغوش غروب مى‏ خرامد و شب را در سكوت مطلقى فرو مى ‏برد تا «شیران روز» كه اكنون «راهبان شب» گردیده ‏اند با نور ضمیر خویش به اوراق كتاب هستى بنگرند و زمزمه شبانه آنان را از خاك به افلاك اوج گیرد.

كاروان حج به پیشوایى محمد صلى اللَّه علیه و آله و سلم راه مكه را ادامه مى دهد. زمین هاى ریگزار و خاموش حجاز زیر پاى هزاران مرد و زن كه لبیك آنان به طور بى ‏سابقه ‏اى فضا را پر كرده است، مى ‏لرزد و راهیان این سفر تاریخى، ضمن اینكه در هر منزلگاهى براى استراحت و خوردن غذا توقفى دارند، به راه ادامه مى ‏دهند.

فاصله مدینه تا مكه حدود نود فرسنگ است، كاروان ها به طور معمول این فاصله را ده روز مى‏ پیمودند. این كاروان عظیم هم، در حالى كه دوشنبه از مدینه بیرون آمده، پس از پنج روز راهپیمائى صبحگاه پنجشنبه روز ششم به «ابواء» رسید. سرزمین «ابواء» براى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم حساب دیگرى دارد، بوى دیگرى مى‏ دهد. آن زمین سالها قبل «آمنه» مادر محمد صلى اللَّه علیه و آله و سلم را در آغوش پنهان ساخته و اكنون رسول خدا بر تربت مادر رسیده و با چند قطره اشك مزار مادر را شستشو مى ‏دهد، و اندكى بیش از سایر منازل، اقامت مى‏ كند تا مهر مادر را پاس دارد. پیامبر دوست مى ‏دارد اندكى بیشتر هم بر مزار مادر توقف كند، اما رسالت عظیم‏تر حج، این فرصت را از او مى‏ گیرد، و ناچار از آن منزل حركت مى‏ كند و همچنان این سالار بزرگ بر هدایت همراهان به راه شبانه ‏روزى ادامه مى‏ دهد.

كاروان عظیم حج هزاران نفرى رسول خدا كه فاطمه اطهر علیهاالسلام، همسران پیامبر، اسماء دختر عمیس و زنان دیگرى در آن حضور دارند، فرسنگها راه را پشت سر گذاشت. در حالى كه شترانى را هم براى قربانى از مدینه همراه خود آورده بودند. آنها خسته و فرسوده به نظر مى ‏رسیدند، پس از عبور از سرزمین «جحفه» شب یكشنبه، چهارم ذیحجه، در منزلگاه «ذى ‏طوى» كه در نزدیكى مكه قرار داشت، توقفى كردند و پس از اداى نماز صبح همان روز، از گردنه «كواء» وارد مكه شدند، از درب «بنى ‏شیبه» به مسجدالحرام آمدند و به اعمال حج پرداختند. (2)

پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم و كاروان همراه، طواف كردند، نماز خواندند، سعى صفا و مروه انجام دادند، از زمزم نوشیدند، دعاى فراوانى سر دادند و به این ترتیب اعمال عمره آنان تازه پایان یافته بود كه على علیه‏ السلام هم پس از مأموریت «یمن» براى شركت در مراسم حج رسول خدا، كه از آن با اطلاع بود، خود را به مكه رسانید و پس از انجام اعمال به ملاقات رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم و فاطمه علیهاالسلام شتافت. (3)

این كاروان از روز یكشنبه تا پنجشنبه هشتم ذی حجه به مدت چهار روز در مكه توقف داشت، بعد از ظهر همان روز، كه «یوم ترویه» نام دارد افراد، در حالى كه غسل كرده و لباس احرام به تن پوشیده بودند، براى اعمال حج روانه سرزمین «منى» شدند و پس از توقف در «منى» صبح روز نهم ذیحجه، به بیابان عرفات وارد گردیدند. (4)

سخنرانى پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم در عرفات، یك منشور عمیق اعتقادى، اخلاقى، حقوقى و سیاسى است. كه آن را شمرده شمرده ایراد مى ‏فرموده، گاهى توقفى مى‏ كرده و حتى براى اینكه همه هزاران مخاطب، همه مطالب را بشنوند «ربیعة بن امیة بن خلف» گفتار او را با صداى بلند و به طور شمرده براى دیگران تكرار مى‏ كرد.

فرازهائى از آن خطابه مهم به این ترتیب است:

- اى مردم! به سخن من درست گوش فرادهید، شاید بعد از این، در این مكان دیگر مرا نبینید و آخرین دیدار من با شما در این مكان باشد!

- اى مردم! شما مى‏ دانید، این سرزمین، این ماه و این روز، همه محترمند، و خداوند هم جان و مال همگان را محترم شمرده و هیچ‏كس حق تجاوز به مال و جان كسى را ندارد.

- اى مردم! درباره رعایت حق زنان به شما سفارش مى ‏كنم، آنان امانت هاى الهى در دست شما مى ‏باشند، از آنان كامجوئى مى ‏كنید، خداوند آنان را براى شما حلال گردانیده، و درباره لباس و خوراك و خوش رفتارى نسبت به آنان نباید هیچ گونه مسامحه ‏اى داشته باشید.

- اى مردم! مسلمان برادر مسلمان است و هرگز نباید درباره او غیبت و حیله و خیانت روا دارد و در جان و مال او تجاوز نماید.

- اى مردم! مبادا بعد از من راه كفر و گمراهى را پیش گیرید و به راه اختلاف و سرگردانى روى آورید، زیرا من براى پس از خود، دو یادگار به جاى مى ‏گذارم كه اگر بدان پناه برید هرگز گمراه نخواهید شد.

آن دو یادگار: كتاب خداوند و عترت من كه اهل‏ بیتم مى ‏باشند، هستند. (5)

بارى، سخنرانى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم در عرفات پایان یافت، در طى آن دوازده بار اللهم اشهد گفت و خداوند را در آن سرزمین مقدس به گواهى خواند و در فاصله‏ هاى سخن، كه «ربیعه» آن را جمله جمله به گوش افراد مى‏ رسانید، در جواب رسول خدا، كه مى‏ فرمود: «الاهل بلنت؟ آیا من رسالت خود را انجام دادم؟» هزاران مرد و زن مسلمان حاضر در صحراى عرفات، سخنان و انجام رسالت رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم را تأیید كردند و پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم سفارش كرد، این مطالب را افراد حاضر وقتى به شهر و دیار خود برگشتند دیگران هم برسانند. (6)

پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم در «منى» و پس از آن هم سخنرانی ها و مطالبى براى همراهان بیان داشته است، اما چیزى كه دل همراهان، را غم‏ آلود ساخته، آن جمله رسول خداست: «در این مكان دیگر مرا نخواهید دید!» از سوى دیگر یك گروه چهارده نفرى از كفار و منافقین هم در صدد قتل پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم برمى‏ آیند و مى‏ خواهند به وسیله آب مسموم، یا رم دادن شتر آن حضرت در كوه ها، وجود نازنینش را از میان بردارند كه با عنایت خداوند موفق نمى ‏شوند. (7)

به هر حال، اعمال حج پایان مى ‏یابد و پس از چند روز پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم و همراهان و همه حاجیان مكه را ترك مى‏ گویند و راه وطن را پیش مى‏ گیرند. در بازگشت. در سر هر كسى سودائى است، اما رسول خدا به آینده مى ‏اندیشد، او براى امت بسیار زحمت كشیده و شدیدا نگران است.

قرآن كریم مسئله ‏ى دلسوزى و عشق و علاقه پیامبر به اسلام و امت مسلمان را با تعبیر: «... عزیز علیه ما عنتم، حریص علیكم بالمؤمنین رئوف رحیم» (8) بیان فرموده است.

وجود رسول خدا رحمت است، ناراحتى آینده امت بر قلب او سنگینى مى ‏كند و براى نجات و آسایش امت حرص شدید و تلاش فراوان دارد. رسول خدا، براى پس از خود و آینده اسلام عزیز نگران است، او هیچگاه امت را بدون سرپرست نمى ‏گذاشت. در سال هفتم هجرت هم كه براى شركت در جنگ خیبر موقتاً مدینه را ترك مى‏گفت: «سباع بن عرفطه‏ى غفارى» را جانشین خود قرار داد. (9) در سال نهم هجرت نیز وقتى براى «جنگ تبوك» رفت، على علیه‏السلام را به جانشینى خود در مدینه برگزید (10) اما پس از سفر ابدى و غیبت همیشگى خود، براى امت اسلامى چه باید كرد؟

كاروان عظیم حجى كه مكه را ترك گفته به سوى مدینه به راه خود ادامه مى ‏دهد. چند روزى راه را پشت سر گذاشته و آهنگ دراى (11) كاروان در فضا درهم مى ‏پیچد. آفتاب چون آتش بر لخته سنگها و ماهورها مى‏ بارد، و چهره ‏هاى زنان و مردانى را كه در ركاب پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم حج گذارده‏ اند و اكنون رنج سفر را بر خود هموار مى ‏كنند، مى ‏سوزاند.

اصل مسئله جانشینى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم به عنوان استمرار رسالت، براى خود آن حضرت روشن است، زیرا خداوند از قبل تكلیف را مشخص كرده و آیه تبلیغ هم بدان گواهى مى‏ دهد، بلكه مشكل در شیوه و زمان تعیین موضوع جانشینى است كه ناگاه اطرافیان رسول خدا مشاهده مى ‏كنند، چهره او برافروخته مى ‏شود، انقلاب روحى به او دست مى ‏دهد و عرق از پیشانى بلندش بر رخسار سرازیر مى‏ گردد.

اینجا سرزمین پهناور «جحفه» است. در بخشى از دامنه آن گودال بزرگ آبى قرار دارد، كه به آن «غدیر» گفته مى ‏شود. نزدیك ظهر روز هیجدهم ذیحجه سال دهم هجرت است و سابقه‏ى آثار و علائم وحى كه به پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم نازل مى ‏شد، براى یاران و اطرافیان، سابقه‏ ى شناخته شده بود. به همین دلیل وقتى آن حالت را در وجود نازنین رسول گرامى اسلام مشاهده كردند، با اشاره ‏ى او شترش را خوابانیدند. نغمه آسمانى سر رسیده است:

اى پیامبر! آنچه از خداوند بر تو نازل گردیده، ابلاغ كن. اگر چنین نكنى رسالت الهى را انجام نداده ‏اى، بیم نداشته باش، خداوند تو را از مردم حفظ مى ‏كند. (12)

كاروان متوقف شد و چه جاى مناسبى! سر سه راهى مدینه و مصر و عراق، اگر جاى دیگر مى‏شد، مصریان و عراقیان بى ‏خبر جدا مى ‏شدند.... اینجا «غدیرخم» است.... همگان از گودال آب وضو گرفتند و در آن دامنه پاك و صاف صحرا نماز ظهر را به امامت رسول خدا به جاى آوردند. به دستور پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم افرادى را كه جلو رفته بودند بازگرداندند و دنباله ‏روه اى قافله هم سر رسیدند و توقف كردند، در دامنه غدیر جمعیت انبوهى تا یكصد و بیست هزار نفر گرد آمده است. پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم مى‏ خواهد سخنرانى كند و پیام مهمى را ابلاغ نماید. از جهاز شترها منبر بلندى ساختند پیامبر بر بالاى آن قرار گرفت و به سخنرانى پرداخت، تقریبا مضمون سخنرانى «عرفات» تكرار شد و افرادى كه در نقطه‏ هاى مختلف آن دریاى جمعیت زن و مرد مستقر شده بودند، همه مطالب رسول خدا را به گوش همگان مى ‏رساندند.

پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم حمد و ثناى الهى را انجام داد، از حاضران براى رسالت و ولایت خویش اقرارهاى متعدد گرفت، و آنگاه در حالى كه على علیه‏السلام را بر بالاى منبر نزد خود، یك پله پائین‏ تر قرار داده بود، فرمود: «اى مردم! آیا من نسبت به اهل ایمان، از خود آنها ولایت بیشترى دارم؟» همگان فریاد برداشتند: «همین‏طور است، اى رسول خدا.»

آنگاه رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم ادامه داد: «من كنت مولاه، فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.» (13)

هركس من مولاى او هستم. این على علیه‏السلام هم مولاى اوست. خدایا! دوست بدار آنكه على علیه‏السلام را دوست بدارد، و دشمن بدار، با آن كه با على علیه ‏السلام درستیزد...

سخنرانى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم كه با فاصله و شمرده صورت مى‏گرفت، و احیاناً افراد در آن میان سؤال هائى هم مى ‏كردند، حدود چهار ساعت طول كشید، و افرادى كه لب به «حجرالاسود» گذاشته و عموماً در زمزم حرم جان شسته و صفاى «صفا» را به جان خریده بودند، آن را استماع كردند!

در صحراى سوزان «غدیر» شور و حال بهشتى بوده و در خیمه خلافت على علیه‏السلام، كه سه روز در آن سرزمین برافراشته بود، شكوه و جلال مقدسى موج مى ‏زد. هلهله‏ ى شادى در فضا اوج مى‏گرفت و افراد دسته دسته بدان وارد مى ‏شدند و ضمن تبریك، دست على علیه‏السلام را به بیعت مى ‏فشردند. (14)

از افراد سرشناسى كه جلوتر از دیگران تبریك گفتند و بیعت كردند، عبداللَّه بن قحافه (ابوبكر)، عمر به خطاب، طلحه بن عبداللَّه، زبیر بن عوام و عبداللَّه بن عباس را مى ‏توان نام برد، كه ابوبكر و عمر در حالى كه دست على علیه‏السلام را در دست گرفته بودند، مى ‏گفتند: «به به، اى پسر ابوطالب، به تو تبریك مى‏ گوئیم، كه مولاى هر مرد و زن مسلمان شده ‏اى.» (15)

آنگاه هم كه خطابه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم به پایان مى ‏رسید و موضوع مهم خلافت على علیه‏السلام تثبیت مى‏ گردید، آیه قرآن نازل شد: «امروز كافران از اینكه به دین شما زیانى رسانند، مأیوس گردیدند، شما از آنان نترسید، از من بیم به دل داشته باشید، امروز دین شما را به سر حد كمال رساندم و نعمت خویش را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان بهترین آئین برگزیدم.» (16)

سرانجام كاروان عظیم یكصد و بیست هزار نفرى كه مدت سه شبانه روز در «غدیرخم» توقف نموده بود، پس از اینكه به نعمت والاى ولایت و امامت دست یافت به صورت گروه هاى مختلف راهى دیار خود گردیدند.

رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم با یك دنیا شادى فریاد برداشت: یوم غدیرخم، افضل اعیاد امتى... (17)

روز عید غدیرخم، از بهترین عیدهاى امت من است.

پی نوشت ها:

1 ـ حیات محمد، ص 459، ناسخ التواریخ، ج 4، ص 7.
2 ـ حیات محمد، ص 460، ناسخ التواریخ، ج 4، ص 10.
3 ـ ناسخ التواریخ، ج 4 ص 15، حیات محمد ص 461.
4 ـ ناسخ التواریخ، ج 4 ص 19، حیات محمد ص 461.
5 ـ تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 112، ناسخ التواریخ، ج 4، ص 22.
6 ـ تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 112.
7 ـ ناسخ التواریخ، ج 4، ص 32.
8 ـ سوره توبه، آیه 128. (... كه بر او دشوار است شما در رنج بیفتید، به (هدایت) شما حریص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز مهربان است.»
9 ـ تاریخ پیامبر اسلام، ص 500.
10 ـ تاریخ پیامبر اسلام، ص 625
11 ـ زنگ بزرگ، جرس- فرهنگ معین.
12 ـ سوره مائده، آیه 67.
13 ـ تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 112، ناسخ التواریخ، ج 4، ص 39، الغدیر، ج 1، ص 11.
14 ـ ناسخ التواریخ، ج 4، ص 47.
15 ـ الغدیر، ج 1، ص 283.
16 ـ سوره مائده، آیه 3.
17 ـ الغدیر، ج 1، ص 283.




امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره ابلاغ غدیر