تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
(حرف - ر- ز)
40- رفاعة بن عبد المنذر انصارى
روایت او در «حدیث الولایه» باسناد ابن عقده و در كتاب «نخب المناقب» جعابى و در «كتاب الغدیر» منصور رازى موجود است.

41- زبیر بن عوام قرشى
(در سال 37 كشته شده) ابن عقده در كتاب الولایه و جعابى در نخب خود و منصور رازى در «كتاب الغدیر» حدیث غدیر را از او روایت نموده‌ اند و نامبرده یكى از (عشره مبشّره) است كه حافظ ابن المغازلى آنان را در شمار راویان غدیر ذكر كرده و جزرى شافعى در (اسنى المطالب) ص 3 او را در شمار راویان حدیث غدیر ثبت نموده است.

42- زید بن ارقم انصارى خزرجى
(در یكى از سالهاى 66 تا 68 وفات یافته) احمد بن حنبل در جلد 4 از «مسند» ص 368 از ابن نمیر از عبد الملك بن سلیمان از عطیه عوفى با ذكر سند آورده كه او گفت: از زید بن ارقم سئوال نموده گفتم: من دامادى دارم و او حدیثى از تو درباره على علیه السّلام در روز غدیر خم ذكر نموده من دوست دارم كه آن حدیث را از خودت بشنوم؟ زید گفت: شما گروه عراقیان، در شما هست آنچه هست: من باو گفتم: بر تو از من باكى نباشد از من اندیشه و ترس نداشته باش.

گفت: بلى ما در جحفه بودیم كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بر ما بیرون شد در وقت ظهر در حالیكه بازوى على علیه السّلام را گرفته بود و خطاب بما فرمود: آیا نمیدانید كه من اولى بمؤمنین هستم از خودشان؟ همگى گفتند آرى چنین است فرمود بنابر این.هر كس كه من مولاى اویم على علیه السّلام مولاى او خواهد بود. پس باو گفتم آیا آن حضرت این جمله را هم فرمود: بار خدایا دوست بدار دوستان او را دشمن بدار دشمنان او را؟ گفت: من آنچه را كه شنیدم بتو خبر دادم .و در جلد 4 «مسند» ص 372 از سفیان از ابى عوانه از مغیره از ابى عبید از ابى عبد اللّه میمون ذكر نموده كه از قول زید بن ارقم نقل نموده كه در حالیكه من میشنیدم زید چنین گفت: با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در وادى كه خم نامیده میشود فرود آمدیم. آنحضرت امر باقامه نماز فرمود و در گرماى نیمروز نماز را بجا آورد سپس براى ما خطبه ایراد فرمود در حالیكه با افكندن پارچه بر یكدرخت بزرگ براى آنجناب سایه تشكیل داده شده بود. آنگاه فرمود: آیا نمیدانید؟ آیا شهادت نمیدهید باینكه من اولى (سزاوارتر) هستم بهر مؤمنى از خود او؟ گفتند آرى چنین است. فرمود: پس هر كه من مولاى اویم همانا على علیه السّلام مولاى او است. بار خدایا دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد و دوست دار آنكه را كه او را دوست دارد و باز در همان مجلد از مسند و در همان صفحه این حدیث را از محمّد بن جعفر از شعبه از میمون روایت نموده و نسائى در «خصایص» ص 16 باسناد خود آنرا از زید روایت كرده و در صفحه 15 «در خصایص» نسائى از احمد بن مثنّى آورده كه او از قول یحیى بن حمّاد و او از ابو عوانه از سلیمان از حبیب بن ابى ثابت از ابى الطفیل از زید بن ارقم آورده كه گفت: چون پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله از حجّة الوداع باز گشت فرمود و در غدیر خم فرود آمد، امر فرمود خار و خاشاك آنجا را برطرف ساختند. آنگاه فرمود چنین مینماید كه مرا بسراى دیگر خوانده‌اند و بزودى اجابت خواهم نمود و همانا من وامیگذارم در میان شما دو چیز گران و نفیس را. یكى از آندو بزرگتر است از آندیگر. كتاب خدا و عترت من. اهل بیت من. پس بیندیشید كه بعد از من چگونه با آندو رفتار خواهید نمود؟! همانا این دو از یكدیگر جدا نشوند تا در كنار حوض بمن وارد شوند. سپس فرمود: همانا خداى مولاى من است و من ولىّ هر مؤمن هستم. پس از این سخن دست على (رضى اللّه عنه) را گرفت و گفت: هر كس من ولىّ او (متصرف و مختار در امور او) هستم پس از من این (یعنى على علیه السّلام) ولىّ او خواهد بود. بار خدایا دوست بدار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد. راوى گوید: بزید گفتم: این سخن را تو از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدى؟ گفت كسى در آنجا و در میان آن درختان نبود جز اینكه او را بچشم خود دید و این سخنان را بگوش خود شنید.

و حاكم در جلد 3 «المستدرك» ص 109 از ابى الحسین محمّد بن احمد بن تمیم حنظلى در بغداد از ابى قلابه عبد الملك بن محمّد رقاشى از یحیى بن حمّاد و باز از قول ابو بكر محمّد بن بالویه و محمّد بن جعفر بزار و آندو از قول عبد اللّه بن احمد بن حنبل از پدرش از یحیى بن حمّاد- و نیز از قول ابو نصر احمد بن سهل فقیه بخارى از صالح بن محمّد حافظ بغدادى از خلف بن سالم مخرمى از یحیى بن حمّاد روایت كرده- كه او (یحیى ابن حمّاد) از ابى عوانه نقل كرده و او از سلیمان اعمش و او از حبیب بن ابى ثابت از ابى الطفیل از زید و صحت و درستى این طریق و اسناد را اشعار داشته و بهمین سند حدیث مزبور را احمد بن حنبل در جلد 1 (المسند) ص 118 از شریك- از اعمش روایت نموده. و در ص 109 جلد مذكور «مستدرك» از ابى بكر بن اسحق و دعلج بن احمد سنجرى و آندو از محمّد بن ایوب و او از ازرق بن على و او از حسان بن ابراهیم كرمانى و او از محمّد بن سلمة بن كهیل و او از پدرش و او از ابى الطفیل و او از زید روایت كرده كه: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بین مكّه و مدینه در محلى كه پنج اصله درختان تناور و خاردار بود فرود آمد. مردم زیر درختان مزبور را جاروب كردند و خار و خاشاك آنجا را برطرف ساختند و آنجناب شب را در آنجا گذرانید و پس از بجا آوردن نماز براى خطبه بپا خاست و حمد و ثناى خداوند نمود و موعظه فرمود و پس از سخنان خود خطاب بمردم فرمود: همانا من دو امر در میان شما. وامیگذارم كه اگر آندو را پیروى و تبعیّت نمائید هرگز گمراه نشوید و آندو كتاب خداست و عترت (اهل بیت) من، سپس آنجناب سه بار فرمود: آیا میدانید كه من اولى (سزاوارتر) هستم باهل ایمان از خود آنها. همگى گفتند: بلى. پس از آن فرمود: هر كس كه من مولاى اویم على علیه السّلام مولاى اوست.

43- ابو سعید زید بن ثابت
(وفات او در یكى از سالهاى 45 تا 48 ذكر شده بعد از سال پنجاهم هجرى نیز نوشته شده) ابن عقده در «حدیث الولایه» و ابو بكر جعابى در «نخب المناقب» حدیث غدیر را از او روایت نموده‌اند. و جزرى شافعى در «اسنى المطالب» ص 4 نامبرده را در شمار راویان حدیث غدیر ذكر نموده است.

44- زید- یزید بن شراحیل انصارى
نامبرده یكى از گواهانى است كه در روز مناشده براى أمیر المؤمنین علیه السّلام در موضوع حدیث غدیر شهادت داد كه حدیث او بعدا خواهد آمد- حافظ ابن عقده در «حدیث الولایه» داستان شهادت او را روایت كرده و ابن اثیر در جلد 2 «اسد الغابه» ص 233 و ابن حجر در جلد 1 «الاصابه» ص 567 آنرا از ابن عقده نقل نموده‌اند و در مقتل خوارزمى و تاریخ آل محمّد صلّى اللّه علیه و آله ص 67 در شمار راویان حدیث غدیر از صحابه ثبت شده است.

45- زید بن عبد اله انصارى
ابن عقده در «حدیث الولایه» حدیث او را با ذكر سند روایت نموده است.
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :