تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
منافقین در روزغدیر
حدیث اول
رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) فرمود: چون مرا بآسمان بردند جبرئیل مرا به نهری رسانید که نور نامیده می شود كه خدا فرموده : «خدا ظلمات و نور را قرار داده است» . وقتی جبرئیل او را به آن نهر رسانید، گفت: اى محمد ببركت خدا از آن بگذر كه خدا چشمانت را منوّر كرد و جلوتر باز كرد این نهری است كه كسى از آن نگذشته نه فرشته مقربى و نه پیغمبر مرسلى تنها من روزى یك بار در آن غوطه‌ور شوم و برآیم و پرهایم را بتكانم و از آن قطره‌اى نریزد جز آنكه خدا از آن فرشته مقربى بیافریند كه بیست هزار صورت و چهل هزار زبان دارد و با هر زبانى بلغتى سخن گوید كه زبان دیگر آن را نفهمد. رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) از آن درگذشت تا بحجابها رسید كه پانصد بودند و میان هر دو حجابى مسافت پانصد سال بود.سپس جبرئیل گفت یا محمد پیش رو فرمود اى جبرئیل چرا تو با من همراه نیستى گفت حق ندارم از اینجا پیش روم رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) آنچه را خدا می خواست پیش رفت تا آنجا كه شنید خداى تبارك و تعالى فرمود: منم محمود و توئى محمد نامت را از نام خود بازگرفتم هر كه با تو پیوندد با او بپیوندم و هر كه از تو ببرد سركوب كنم.

نزد بندگانم فرود آی و به آنها از کرامتم نسبت به خودت خبر ده و من هیچ پیامبرى را مبعوث نكردم جز آنكه برایش وزیرى مقرر كردم، تو رسول منى و على وزیر توست. رسول خدا فرود آمد و کراهت داشت آنچه شنیده به مردم باز گوید مبادا که او را متهم كنند چون تازه از جاهلیت در آمده بودند، تا شش روز گذشت خداى تبارك و تعالى این آیه را فرستاد: شاید تو برخى از آنچه را كه به سویت وحى مى‌شود ترك گویى و سینه‌ات بدان تنگ گردد، رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) آن را بر خود هموار كرد، تا اینکه در روز هشتم این آیه رسید: ای رسول برسان آنچه را از پروردگارت بتو نازل شده که اگر نرسانى رسالت او را نرسانده ای و خداوند تو را از مردم نگه می دارد.

رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) فرمود: این تهدیدی پس از وعده عذاب است، دستور خدا را اجرا خواهم کرد و اگر مردم مرا متهم كردند و تكذیب کنند برای من آسان‌تر است از اینكه خدا در دنیا و آخرت مرا به عقوبت دردناکی مبتلا كند.گوید: جبرئیل با لفظ امیر المؤمنین به على (علیه السّلام)  سلام داد و على عرض كرد یا رسول اللَّه كلامى می شنوم و كسى را نبینم؟ فرمود این جبرئیل است از جانب خدا آمده براى تصدیق آنچه خدا به من وعده داده. سپس رسول خدا دستور داد همه أصحابش بر على (علیه السّلام)  بعنوان امیر المؤمنین سلام کنند و به بلال گفت: جار زند فردا كسى بجز بیماران نماند جز اینكه بغدیر خم رود و چون فردا شد رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) با اصحابش بیرون رفت و حمد و ثناى الهى بجا آورد و فرمود: ای مردم! خداى تبارك و تعالى مرا به رسالتى نزد شما فرستاده كه بسیار نگرانم از آنكه مرا متهم كنید و تكذیب نمائید تا اینكه خدا پی در پى به من وعده عذاب داد و تكذیب شما بر من آسانتر از عقوبت خدا است.خدا مرا به معراج برد و فرمود: اى محمد من محمودم و تو محمد نامت را از نامم باز گرفتم هر كه با تو پیوندد با او پیوندم و هر كه از تو ببرد سركوبش كنم نزد بندگانم بازگرد و از کرامتم نسبت به تو ایشان را خبر ده ، و من هیچ پیغمبرى مبعوث نكردم جز آنكه وزیرى برایش مقرر كردم تو رسول منى و على وزیر تو است سپس دو دست على را گرفت و بالا برد تا مردم بسفیدى زیر بغل هر دو نظر كردند و پیش از آن دیده نشده بود سپس فرمود:اى مردم به راستى خداى تبارك و تعالى مولاى من است و من مولاى مؤمنانم، پس هر كه من مولای اویم ، على مولای اوست. بار خدایا دوست دار هر كه را دوستش دارد و دشمن دار هر كه را دشمنش دارد، یارى كن هر كه را یاریش كند و وانه هر كه تنهایش گذارد.

شكاكان و منافقان و کسانی که در قلب آنها مرضی بود گفتند: از این گفتارش به خدا برائت می جوییم و این گفتارش حتمی نیست و ما راضی نخواهیم شد که علی وزیر او شود و این را سخنان را از سر تعصب گفت.سلمان و مقداد و ابو ذر و عمار بن یاسر گویند: بخدا قسم از آن عرصه بیرون نشدیم تا این آیه نازل شد«امروز دین شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را دین شما پسندیدم» و رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) سه بار آن را تكرار كرد سپس فرمود: به راستى كمال دین و تمام نعمت و رضایت پروردگار به فرستادن من بسوی شما، با ولایت على بن ابى طالب (علیه السّلام)  بعد از من است.(الأمالی( للصدوق) ،ص 354 ، المجلس السادس و الخمسون)

حدیث دوم
حسین شتربان گوید: امام صادق (علیه السّلام) را از مدینه به مكّه می بردم ، زمانیکه به غدیر خم رسید رو به من کرد و فرمود: اینجا محل ایستادن رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) است، زمانیکه دست علی را گرفت و فرمود: هرکه من مولای اویم ، علی نیز مولای اوست . و در سمت راست چادر چهار نفر از قریش بودند که امام برای من نام برد، آنها زمانیکه دیدند رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) دستش را بلند کرد تا حدّی که سفیدی زیر بغل او نمایان شد، گفتند: به چشمان او بنگرید چگونه در حدقه می گردد گویا چشمان دیوانه ایست، پس جبرئیل (علیه السّلام) با این آیه نازل شد: « وَ إِنْ یَكادُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَیُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَ ما هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِینَ‌ » « و آنان كه كافر شدند، چون قرآن را شنیدند چیزى نمانده بود كه تو را چشم بزنند، و مى‌گفتند: او واقعاً دیوانه‌اى است و حال آنكه [قرآن‌] جز ذکری براى عالمیان نیست» و ذکر علی بن ابی طالب است. گفتم: الحمدلله که این مطلب را از شما شنیدم. امام (علیه السّلام) فرمود: اگر تو شتربان نبودى این حدیث را به تو نمی گفتم زیرا اگر این را از من نقل کنی کسی تو را تصدیق نخواهد کرد.(تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة   ص 688)

حدیث سوم
فضل بن عبد الملك از امام صادق (علیه السّلام) روایت کند كه فرمود: وقتى رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) على بن ابى طالب را در روز غدیر خم بلند نمود مردم سه دسته شدند گروهى گفتند: محمّد گمراه شده و بعضى مدعى شدند بباطل گرائیده و دسته دیگر گفتند: از روی هوای نفس خود در باره خویشاوندان و پسر عمویش این سخنان را می گوید، که خداوند سبحان این آیه را نازل کرد:سوگند به ستاره چون فرود مى‌آید، [كه‌] یار شما نه گمراه شده و نه در نادانى مانده؛ و از سر هوس سخن نمى‌گوید. این سخن جز وحیى كه وحى مى‌شود نیست.(تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة   ص  604)

حدیث چهارم
عمار یاسر گوید: نزد ابوذر غفارى در مجلس ابن عباس بودم و بر او خیمه‌اى بود و او با مردم سخن مى‌گفت كه ابوذر برخاست و دست خود را به ستون خیمه زد و گفت: اى مردم هر كس مرا مى‌شناسد كه مى‌شناسد و هر كس نمى‌شناسد نام خودم را به او مى‌گویم، من جندب بن جناده ابوذر غفارى هستم، شما را به حق خدا و رسولش آیا از رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) شنیدید كه گفت: زمین حمل نكرده و آسمان سایه نینداخته بر سخنگویى که راستگوتر از ابوذر باشد؟ گفتند: آرى.

گفت: اى مردم آیا مى‌دانید كه پیامبر خدا روز غدیر خم ما را كه هزار و سیصد نفر بودیم جمع كرد و روز سمرات ما را كه پانصد نفر بودیم جمع كرد و در هر دو مورد گفت: خدایا هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدایا كسى را كه او را دوست بدارد دوست بدار و كسى را كه او را دشمن بدارد دشمن بدار، پس عمر برخاست، و گفت: به به اى پسر ابو طالب! مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمنى شدى.

وقتى معاویة بن ابى سفیان این سخن را شنید به مغیرة بن شعبه تكیه كرد و بلند شد در حالى كه مى‌گفت: ما به ولایت على اقرار نمى‌كنیم و سخن محمد را تصدیق نمى‌كنیم، پس خداوند این آیه را نازل كرد: « فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى. ثُمَّ ذَهَبَ إِلى‌ أَهْلِهِ یَتَمَطَّى أَوْلى‌ لَكَ فَأَوْلى» «پس تصدیق نكرد و نماز برپا نداشت،  بلكه تكذیب كرد و روى گردانید،  سپس خرامان به سوى اهل خویش رفت!  واى بر تو! پس واى [بر تو !] ، بازهم واى برتو! واى برتو!» و این‌ تهدید و نهیبى از سوى خدا بود؟ آنان گفتند: آرى.(تفسیر فرات الكوفی، ص: 515 شواهد التنزیل، الحسكانی ،ج 2،ص:390)

حدیث پنجم
ثعلبى در تفسیر خود آورده است: شخصى با «سفیان بن عیینه» ملاقات كرد و از وى پرسید: آیه شریفه‌ سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ‌ در شأن چه كسى نازل شده است؟ «سفیان» گفت: از مسئله‌اى مى‌پرسى كه پیش از تو كس دیگرى این سؤال را از من نكرده است! سپس گفت: پدرم از جعفر بن محمد (علیه السّلام) و او از پدرانش (علیهم السّلام) روایت كرده است كه در روز غدیر خم، رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) مردم را بحضور خود طلبید و همگان گرد آن حضرت، اجتماع كردند. آنگاه دست حضرت على (علیه السّلام) را گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه» « هر که من مولای اویم،علی نیز مولای اوست».

پس این خبر انتشار یافت و به شهرها رسید. در این هنگام بود كه «حارث بن نعمان فهرى» از انتصاب حضرت على (علیه السّلام) براى مقام مولویت اطلاع یافت، بلافاصله بر ناقه خود سوار شد و بحضور رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) شتافت. ناقه را خوابانید و پیاده شد و خدمت پیامبر رسید (در حالیکه او با جمعی از أصحابش نشسته بود) و گفت: یا محمد! از سوى خدا، یكتائى خدا و نبوت خودت را ابلاغ كردى، پذیرفتیم؛ دستور دادى نماز را در پنج وقت بجاى آوریم، بجاى آوردیم؛ فرمان دادى زكات بپردازید، پرداختیم؛ امر كردى ماه رمضان روزه بگیریم، گرفتیم؛ اعلام كردى به حجّ بیت اللّه برویم، رفتیم، سپس به اینها راضی نشدی كه اینك بازوى پسر عمویت را برافراشته و او را بر ما برترى بخشیدى!! و گفتى: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه».

آیا این انتصاب از پیش خودت است، یا از سوى خداوند؟

رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) فرمود: به خدائى كه جانم در دست اوست و جز او خدائى نیست، این انتصاب از سوى خداى تعالى است.

«حارث» كه از این موضوع سخت برآشفته بود، بلافاصله ، بسوى ناقه خویش بازگشت، در حالى كه مى‌گفت: خدایا! اگر آنچه محمّد مى‌گوید حق است، سنگهائى از آسمان بر سر ما فرو ریز و یا عذاب دردناكى بر ما بفرست!!

هنوز به ناقه‌ اش نرسیده بود كه خداوند سنگى از آسمان بر سر او فرود آورد که از مقعدش خارج شد و به این وسیله از پاى در آمد. پس خداى تعالى آیه‌ سَأَلَ سائِلٌ ... (سوره معارج، آیه 1) را نازل فرمود.(تفسیر الكشف و البیان للثعلبی سورة المعارج الطرائف، ابن طاوس  ج  1  ص 152)

حدیث ششم
سیّد ابن طاوس از أبو سعید سمّان با إسناد خود روایت مى‌كند كه: إبلیس به صورت پیرمردى نیكو روش، به نزد رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) آمد و عرض كرد: اى محمّد! چقدر بیعت كنندگان با تو بر آنچه درباره پسر عمویت علىّ می گویی ، كم اند؟! که خداوند این آیه را فرستاد: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ‌» «و قطعاً شیطان گمان خود را در مورد آنها راست یافت. و جز گروهى از مؤمنان، [بقیه‌] از او پیروى كردند.»

و در این موقعیّت، جمعى از منافقین كه عهد پیامبر را شكستند، با هم مجتمع شده، و گفتند: محمّد دیروز در مسجد خیف چنان گفت، و امروز چنین گفت، و اگر در مدینه داخل شود حتما براى علىّ بیعت مى‌گیرد، بنا بر این رأى استوار اینست كه قبل از آنكه در مدینه داخل شود، او را بكشیم، و غآئله را مرتفع سازیم.بنا بر این چهارده نفر از آنها با هم مجتمع شدند، و هم عهد و پیمان شدند براى كشتن رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) و در عقبه براى قتل او به كمین نشستند، و آن عقبه ای میان جحفه و أبوآء بود. هفت نفر از جانب راست عقبه، و هفت نفر از جانب چپ عقبه نشستند، تا ناقه رسول خدا را رم دهند. چون تاریكى شب را فرا گرفت، رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) نماز گزارد و پیش از جمعیّت از عقبه بالا رفت و چون به آن محلّ از عقبه نزدیك شد جبرائیل وى را ندا داد: اى محمّد، فلان و فلان، و فلان و فلان براى سوء قصد به تو نشسته‌ اند.

رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) نگاهى به پشت سر خود كرده گفت: كیست پشت سر من؟ حذیفة بن یمان گفت: اى رسول خدا من هستم، حذیفة بن یمان! رسول خدا فرمود: آنچه من شنیدم تو هم شنیدى؟ گفت: آرى! فرمود: نام آنها را پنهان بدار! در اینحال رسول خدا نزدیك آنها شد، و آنها را با أسامى خودشان صدا زد: آنها چون نداى رسول خدا را شنیدند، از جاى خود حركت كردند، و خود را در توده جمعیّت پنهان نمودند، و در حالیكه پاى شترهاى خود را بسته بودند كه حركت نكنند، در عین حال آنها را رها كرده و در مردم شدند، و مردم از پشت سر به رسول خدا رسیدند، و در پى آنها رفتند و كسى را نیافتند. چون رسول خدا به شترهاى عقال زده رسید، آنها را شناخت، و چون از عقبه به زیر آمد گفت: «چطور شده است كه گروههائى در كعبه با همدیگر هم سوگند شده‌اند كه اگر محمّد بمیرد و یا كشته شود، نگذارند أمر إمامت أمّت هیچگاه در أهل بیت او قرار گیرد؟»

آن گروه نزد رسول خدا آمده، و قسم خوردند كه ایشان جمله‌اى از این سخن را نگفته‌اند، و قصد كشتن رسول خدا را نداشته‌اند، و أبدا درباره او سوء نیّتى ننموده‌اند! و خداوند این آیه را فرستاد:«یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَكُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَلِیماً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ .

به خدا سوگند مى‌خورند كه [سخن ناروا] نگفته‌اند، در حالى كه قطعاً سخن كفر گفته و پس از اسلام آوردنشان كفر ورزیده‌اند، و بر آنچه موفّق به انجام آن نشدند همّت گماشتند، و به عیبجویى برنخاستند مگر [بعد از] آنكه خدا و پیامبرش از فضل خود آنان را بى‌نیاز گردانیدند. پس اگر توبه كنند براى آنان بهتر است، و اگر روى برتابند، خدا آنان را در دنیا و آخرت عذابى دردناك مى‌كند، و در روى زمین یار و یاورى نخواهند داشت.»(إقبال الأعمال (ط - القدیمة)    ج 1  ص  458)

حدیث هفتم
سلمان فارسى گوید:  ابلیس به چند تن گذشت كه به على (علیه السّلام) بد می گفتند پس در برابر آنها ایستاد . آنها گفتند كیست كه جلو ما ایستاده است؟ گفت من ابو مُرّه‌ام گفتند سخن ما را نشنیدى؟ گفت بد ببینید به مولای خود على بن ابى طالب ناسزا می گوئید. گفتند: از كجا دانستى او مولای ما است؟

گفت: از گفتار پیغمبر شما كه فرمود : هرکه من مولای اویم پس علی مولای اوست‌ ، خدایا دوستدار هر كه دوستش دارد و دشمن دار هر كه دشمنش دارد یارى كن هر كه یاریش كند و واگذار هر كس واگذاردش .

گفتند: تو از دوستان و شیعیان او هستى؟ گفت نه، ولى او را دوست دارم و هر كه با او دشمن باشد من در مال و فرزند او شریكم . گفتند اى ابو مُرّه در باره على چیزى بگو. گفت اى گروه ناكثان و قاسطان و مارقان من خدا را در میان أجنه دوازده هزار سال پرستش كردم و چون هلاك شدند از تنهائى بخدا شكایت كردم و مرا بآسمان دنیا بردند و در آنجا دوازده هزار سال دیگر خدا را پرستش كردم . در این میان كه با فرشتگان مشغول عبادت بودیم و خداى عز و جل خود را تسبیح و تقدیس می كردیم یك نور پر پرتو بر ما گذشت كه همه فرشتگان در برابرش به سجده افتادند و گفتند سبوح قدوس این نور فرشته مقرب یا پیغمبر مرسلى است که نداء از طرف‌ خداوند جل جلاله رسید که این نور نه نور فرشته مقرب و نه نور پیغمبر مرسل است ، این نور طینت على بن ابى طالب است.(الأمالی( للصدوق) ، 347 ،المجلس الخامس و الخمسون)

حدیث هشتم
جابر از امام باقر (علیه السّلام) روایت كند كه چون رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) در روز غدیر خم دست على (علیه السّلام) را بدست گرفت (و آن حضرت را براى جانشینى خویش منصوب فرمود) إبلیس در میان لشكریانش فریاد زد، پس هیچ یك از آنها در خشكى و دریا باقى نماند جز آنكه به نزدش آمدند، و گفتند: اى آقا و سرور ما چه بر سرت آمده كه ما تاكنون از تو فریادى وحشتناكتر از این نشنیده بودیم؟

به آنها گفت: این پیغمبر كارى كرد كه اگر براستى این كار سرانجامى بگیرد هرگز كسى خدا را معصیت نكند! در پاسخ گفتند: اى آقاى ما تو همانى كه با آدم ابو البشر چنان كردى! و چون منافقان (كه در آن انجمن در غدیرخم حاضر بودند) گفتند: این مرد (یعنى رسول خدا) از روى هواى نفس سخن می گوید، و یكى از آن دو به همراهش گفت: مگر نمى‌بینى كه چشمانش‌ چگونه در كاسه سرش می چرخد؟ گویا دیوانه شده- و مقصودشان رسول خدا (ص) بود- در این موقع شیطان فریادى از روى خوشحالى زد، و دوستانش را جمع کرد و  گفت: آیا نمی دانید كه من پیش از این با آدم ابو البشر چه كردم؟ گفتند: آرى، گفت: آدم پیمان خود را شكست ولى بخدا كافر نشد، و اینان هم پیمان شكستند و هم برسول خدا كافر شدند.

و هنگامى كه رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) رحلت کرد و مردم بجاى على (علیه السّلام) دیگرى را بخلافت نصب كردند شیطان تاج شاهى بر سر نهاد و منبرى گذارد و روى بالش نشست، و پیادگان و سوارگان خود را جمع كرد و بدانها گفت: شادى كنید که تا قیام امام ، خداوند فرمانبردارى نشود.و امام باقر (علیه السّلام) این آیه را خواند: «و براستى شیطان گمان خویش را در باره آنها صادق و پابرجا دید، و بجز گروهى از مؤمنان (همگى) پیروى او را كردند» (سوره سبأ آیه 20) امام باقر (علیه السّلام) فرمود: تأویل این آیه هنگامى بود كه رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) از دنیا رفت، و گمان ابلیس همان وقتى بود كه در باره رسول خدا (ص) گفتند: او از روى هواى نفس و دلخواه خود سخن می گوید، و شیطان در این موقع گمانى در باره ایشان برد و آنها گمان شیطان را تصدیق كردند.(الكافی، ج 8، ص: 344)
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :