تبلیغات
مــاه ولــاء - معجزات امام علی(ع) 7
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
معجزات امام علی(ع) 7
علم ایشان(ع) به تعداد بیعت‌کنندگان با ایشان
هنگامى كه در ذى قار براى بیعت، جلوس كرده بود، فرمود: بزودى از جانب كوفه هزار نفر مرد بى‌كم و كاست بطرف شما خواهند آمد و با من بیعت مى‌كنند و خود را آماده براى مرگ می‌سازند.ابن عباس گوید من از شنیدن این سخن، بیمناك شده و گفتم ممكن است كمتر یا بیشتر از هزار نفر باشند و سرانجام ما به بیچارگى منتهى شود و پیوسته این اندیشه مرا اندوهناك ساخت تا آن هنگام كه مردان كوفه وارد شدند من بر اثر استماع آن خبر، كوفی‌ها را مى‌شمردم تا نهصد و نود و نه نفر تكمیل شده و هزارمى آنها را ندیده گفتم‌ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‌ چرا على
(ع) چنین اطلاعى داد و چه امرى ایجاب كرد وى چنین سخن نابجائى بگوید و ما را در برابر دشمنان سرشكسته بسازد و همواره در اندیشه بودم در این وقت چشمم بمردى افتاد كه از دور بجانب ما مى‌آید چون نزدیك شد پیاده پشمینه پوشى را دیدم كه شمشیر حمایل كرده و سپر و لوازم جنگى را همراه برداشته حضور على ع آمده عرض كرد دست دراز كن تا با تو بیعت كنم على(ع) پرسید بچه كیفیت مى‌خواهى با من بیعت نمائى؟ جواب داد آنچه مى‌گوئى بشنوم و فرمانبردارى كنم و در برابر تو پیكار نمایم تا كشته شوم یا آنكه خدا پیروزى را نصیب تو فرماید على(ع) پرسید نام تو چیست؟ عرض كرد نام من اویس است فرمود اویس قرنى تو هستى؟ عرض كرد آرى فرمود اللَّه اكبر دوست من رسول خدا ص اطلاع داد كه من صحبت یكى از امتان او را بنام اویس قرنى كه از حزب خدا و رسولند درك مى‌كنم و او در ركاب من شهید مى‌شود و گناهكاران به اندازه مردم ربیعه و مضر از شفاعت او بهره‌مند مى‌شوند.

ابن عباس گوید چون از صدق فرمایش على
(ع) اطلاع یافتم مسرور شدم خدا از اندیشه خطاى من درگذرد.(الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج 1، ص: 315/ الثاقب فی المناقب: 266 ح 5/ و رواه المفید فی الإرشاد: 166 و عنه البحار: 42/ 147 ح 7 و عن الخرائج: 1/ 200 ذ ح 39/ و أورده الكشّی فی رجاله: 98 ح 156، و الدیلمی فی إرشاد القلوب: 224و225 مختصرا/ و أخرجه فی إثبات الهداة: 2/ 452 ح 167 عن إعلام الورى: 173، و فی البحار: 41/ 300 ذ ح 29 عن الخرائج)

روی برگ درخت آس نوشته شده: محبت علی(ع) واجب گردیده است
امام صادق از امام باقر علیهم السلام از جابر بن عبد اللَّه از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نقل كرده كه حضرت فرمود: جبرئیل از جانب خداوند بر من نازل شد، با یك ورقه سبز رنگى كه در آن به خط سفید نوشته شده بود: همانا كه من محبت على بن ابى طالب را بر همه خلقم واجب كرده‌ام. اى محمد، تو از جانب من این پیام را به همه برسان.(الأمالی (للطوسی)، النص، ص: 619 ح1276)

خضر(ع)، علی(ع) را أمیر المؤمنین می‌نامد
محفوظ بن عبید اللَّه از پیر مردى از اهل حضرموت از محمّد ابن حنفیّه- علیه الرحمة- روایت كند كه گفت: همین طور كه امیر المؤمنین علىّ بن ابى طالب(ع) به دور خانه كعبه طواف مى‌كرد به مردى برخورد كه چنگ به پرده كعبه آویخته و مى‌گفت: «اى آنكه هیچ صوتى تو را از صوت دیگر باز ندارد، اى آنكه حاجتمندانت تو را به اشتباه نیندازند (و حاجت آنان بر تو اشتباه نشود)، اى آنكه اصرار نیازمندان در سؤال تو را ملول نسازد، خنكى عفو و شیرینى رحمت خود را به من بچشان». امیر المؤمنین(ع) به او فرمود: این دعاى توست؟

پاسخ داد: مگر شنیدى؟ فرمود: آرى، گفت: در پایان هر نمازى این دعا را بخوان، بخدا سوگند هیچ مؤمنى این دعا را در پایان نمازش نخواند جز اینكه خداوند گناهان او را بیامرزد هر چند به شمار ستارگان آسمان و قطرات باران، و به تعداد ریگ ریگزارها و ذرّه‌هاى خاك زمین باشد. امیر المؤمنین(ع) به او فرمود: علم آن نزد من است: به خداوند وسعت دهنده و كریم است. آن مرد كه حضرت خضر(ع) بود گفت: به خدا سوگند راست گفتى اى امیر مؤمنان، «و بر فراز مرتبه هر صاحب دانشى داناى دیگرى هست».(الأمالی (للمفید)، النص، ص: 91 ح8)

به ازدواج درآوردن آن حضرت به فاطمه(س) در آسمان، و معجزات پیامبر و وصیش در این باره
و روایت كنند كه شب زفاف فاطمه(ع) جبرئیل و میكائیل و اسرافیل نازل شدند با هفتاد هزار فرشته و دلدل را آورده فاطمه بر آن سوار شد، لجام او را جبرئیل گرفته بود، ركابش را اسرافیل و دوال زینش را میكائیل، و رسول الله جامه بر او راست می‌كرد، و جبرئیل و میكائیل و اسرافیل با جمیع فرشتگان آسمان بتكبیر اشتغال داشتند، و بواسطه این تكبیر سنت گشت در زفاف تا روز قیامت.(كشف الغمة فی معرفة الأئمة (ط - القدیمة)، ج 1، ص: 368/)

امیر المؤمنین(ع) در آسمان هفتم مانند خورشید ظهر بر روی زمین است، و (نام) ایشان بر هر پرده‌ای در بهشت منقوش است

رسول خدا(ص) فرمود على
(ع) در آسمان هفتم چون خورشید درخشان روز است در زمین و در آسمان دنیا چون ماه تابان شب است در زمین خدا بعلى سهمى از فضیلت داده كه اگر بر اهل زمین پخش شود همه را فرا گیرد و سهمى از فهم داده كه اگر بر اهل زمین پخش شود همه را فرا گیرد نرمش لوط دارد و خلق یحیى و زهد ایوب و در سخاوت بابراهیم ماند، خرمى او چون خرمى سلیمان بن داود است و توانائى او چون توان داود نامش بر همه پرده‌ هاى بهشت نگاشته است پروردگارم مرا بوجودش مژده داد این مژده از آن او بود در نزد من على نزد حق ستوده است و نزد فرشتگان تزكیه‌شده خاص منست و اعلان من و چراغ منست و بهشت من و یارم پروردگارم مرا بدو مأنوس كرد و از او در حواستم كه پیش از من جانش نستاند و درخواستم كه پس از من بفیض شهادت جانش را رباید، من در بهشت در آمدم و دیدم حوریان على بیش از برگ درختانست و كاخهاى على بشماره افراد انسان على از منست و من از على هر كه او را دوست دارد مرا دوست داشته‌. دوستى على(ع) نعمت است و پیروى او فضیلتى است كه فرشتگان بدان معتقدند و صالحان جن گرد اویند پس از من كسى بر زمین گام ننهاده جز آنكه على بهتر از او است عزت است و افتخار و دلیل راه نه سخت است و نه شتابكار و نه سهل انكار بر تباهى و نه عناد ورز، زمین او را برداشته و گرامى داشته.

پس از من گرامى‌تر از وى از شكم مادرى بر نیامده و بهر جا فرود آمده است میمنت داشته، خدا بروى حكمت فرو فرستاده و فهمش در بر كرده فرشتگان باوى همنشین باشند و آنها را ببیند و اگر پس از من بكسى وحى شدى باو وحى رسیدى خدا به وجود او محفل‌ها را زیور كرده و قشون‌ها را گرامى داشته و بلاد را ارزانى عطا كرده و لشكرها را عزیز ساخته مثلش مثل خانه محترم خداست بدیدش روند و بدید كسى نرود و همانند ماه است كه چون برآید بر هر تاریكى پر تو افكند و چون خورشید كه چون طلوع كند روشن سازد، خدایش در كتاب خود ستوده و بآیات خویش مدح نموده و وصف آثارش كرده و در منازلش روان ساخته او تا زنده است گرامى است و در مردن بشهادت سعادتمند است.(الأمالی( للصدوق)، ص: 8 ح7/ كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج 2، ص: 959)

(نام) علی(ع) بر در بهشت نوشته شده
رسول خدا فرمود مرا ببهشت بردند و دیدم بر در آن نوشته شده‌ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌ محمد دوست خداست على
(ع) ولى خداست فاطمه كنیز خداست، حسن و حسین برگزیده خدایند، و لعنت خدا بر دشمنانشان‌.(الخصال، ج 1، ص: 323 ح10/ بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج 27، ص: 3 عن الخصال)

بر بال جبرئیل(ع) نوشته شده: ایشان(ع) وصیّ(رسول الله ص) هستند
از كتاب مناقب خوارزمى نقل شده است كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: جبرئیل در حالى كه بالهایش را گشوده بود نزدم آمد؛ بر یكى از بالهایش نوشته بود، خدایى جز خداى بى‌همتا وجود ندارد و محمّد فرستاده و پیامبر اوست و بر بال دیگرى نوشته بود خدایى جز خداى بى‌همتا نیست و على وصىّ و جانشین پیامبر او مى‌باشد.(كشف الیقین فی فضائل امیر المؤمنین(ع) ، ص: 271)

فرود آمدن فرشتگان بر ایشان در شب قدر
امام صادق(ع) فرمود: على(ع) غالباً مى‌فرمود: هیچ گاه تَیْمِى و عَدَوِى[ابوبکر و عمر] خدمت رسول الله(ص) که «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ» را با خشوع و گریه تلاوت مى‌كرد، حاضر نبودند، جز اینكه مى‌گفتند: چقدر در برابر این سوره حساس هستید و دل نازک هستید؟ رسول خدا(ص) مى‌فرمود: بخاطر آن چیز كه به چشم خود دیده و به دل خود دریافته‌ام و بخاطر آن كه دل این مرد(على ع) بعد از من دریافت خواهد کرد، مى‌گفتند: شما چه دیده‌اید و او چه خواهد دید؟ امام صادق(ع) فرمود: رسول الله(ص) برایشان روى خاك نقش مى‌كرد که «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ»[فرشتگان و روح(که مخلوقی عظیم‌تر از فرشتگان است) در آن شب به إذن پروردگارشان از هر امری نازل می‌شوند]. و می‌فرمود: آیا بعد از فرموده خداى عز و جل: «كُلِّ أَمْرٍ»(هر امرى) چیز دیگری باقی مى‌ماند؟ مى‌گفتند: نه، مى‌فرمود: آیا مى‌دانید بر چه کسی نازل می‌شوند؟ مى‌گفتند: یا رسول الله به شما. مى‌فرمود: آری. مى‌فرمود: آیا شب قدر بعد از من هست؟ مى‌گفتند: آرى، رسول الله(ص) مى‌فرمود: آیا آن امر در آن شب نازل مى‌شود؟ مى‌گفتند: آرى، مى‌فرمود: بر چه كسى؟ مى‌گفتند: ما نمى‌دانیم. [أمیر المؤمنین ع می‌فرمودند: پس آن حضرت] سر مرا در آغوش مى‌گرفت و می‌فرمود: اگر ندانسته‌اید، بدانید که او بعد من[محل نزول این امر] است. امام صادق(ع) فرمود: اگر آن دو[بعد از رسول الله ص محل نزول این امر] بودند، حتماً این شب را بعد از ایشان بخاطر شدت رعبش می‌شناختند.(الكافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص: 249 ح5)

خداوند از نور چهره علی(ع) 70 هزار فرشته را خلق کرد که برای او و محبانش استغفار می‌کنند
انس بن مالك از رسول الله(ص) نقل کرده که فرمود: خدا از نور چهره على
(ع) 70 هزار فرشته آفرید كه تا روز قیامت براى على و شیعیان و دوستانش طلب آمرزش می‌كنند.(مائة منقبة من مناقب امیر المؤمنین و الأئمة، ص42 المنقبة19 / و عنه مقتل الحسین(ع): ج1 ص39 و غایة المرام: ص585 ح 75 / و أخرجه فی المحتضر: ص95 عن كشف الغمّة: ج1 ص103/ كشف الغمة فی معرفة الأئمة (ط - القدیمة)، ج 1، ص: 103)

قبر ایشان، قبر نوح پیامبر(ع) است و رسول الله(ص) و فرشتگان کرام کاتبین متولی دفنشان هستند
از ابی بصیر منقولست كه گفت سؤال كردم از حضرت امام محمّد باقر(ع) از قبر امیر المؤمنین(ع) و گفتم كه مردمان اختلاف دارند در موضع قبر آن حضرت. فرمود: بدرستى كه آن حضرت مدفون شد با پدرش حضرت نوح(ع). گفتم فدایتان شوم، چه کسی دفن او را به عهده گرفت؟ فرمود: رسول الله(ص) به همراه فرشتگان کاتبان بسیار گرامی با روح و ریحان.(بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج 42، ص: 219 ح22)

آسمان و زمین بر ایشان(ع) به مدت 40 پائیز گریست، و آسمان سه روز خون بارید
ابن عباس از رسول الله(ص) نقل می‌کند که فرمودند: همانا آسمان و زمین بر مؤمن هنگامی که رحلت کند 40 صبح می‌گریند. و همانا آنها بر عالم هنگامی که رحلت کند 40 ماه می‌گریند. و همانا آسمان و زمین بر رسول 40 سال می‌گریند. و همانا آسمان و زمین بر تو ای علی هنگامی که کشته شوی، 40 سال می‌گریند. ابن عباس گوید: چون امیر المؤمنین(ع) در کوفه کشته شد، آسمان سه روز خون بارید.(بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج 42، ص: 308 ح9)

رجعت و بازگشت‌های ایشان(ع) به دنیا
امام باقر(ع) فرمود: برای مومن نیست مگر این که برای او کشته شدنی و مردنی است. همانا هر کس کشته شود زنده می‌شود تا این که می‌میرد، وهر کس مرده است زنده می‌شود تا این که کشته شود. سپس این آیه را برای ابوجعفر
(ع) باد تلاوت کردم: «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»( [أنبیاء35] ص324 هر نفسی چشنده مرگ است‌، و شما را از راه آزمایش به بد و نیک خواهیم آزمود، و به سوی ما بازگردانیده می‌شوید.) و فرمود: و زنده شده، است. گفتم: آن سخن شما "و منشوره"[ زنده شده] چیست؟ فرمود: این چیزی است که به وسیله آن جبرئیل ع باد بر محمد ص نازل شد. «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»( [أنبیاء35] ص324 هر نفسی چشنده مرگ است‌، و شما را از راه آزمایش به بد و نیک خواهیم آزمود، و به سوی ما بازگردانیده می‌شوید.) و منشورةٌ [ -ومنشورة - درقرآن یافت نشد.] سپس فرمود: نیست در این امت احدی نیکو و نه اهل فجور مگر این که او زنده می‌شود. اما مومنان پس زنده می‌شوند به سوی روشنی چشمشان و اما فجار پس زنده می‌شوند به سوی خواریشان [ازجانب] خدا. آیا نشنیده‌ای که خدای تعالی می‌گوید: «وَ لَنُذیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ اْلأَدْنی دُونَ الْعَذابِ اْلأَکْبَرِ»( [سجده21] ص417 و قطعاً غیر از آن عذاب بزرگتر، از عذاب این دنیا [نیز] به آنان می‌چشانیم‌، امید که آنها [به خدا] بازگردند.) و فرموده خداوند: «یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ»( [مدّثّر1] ص575 ای کشیده ردای شب بر سر،) «قُمْ فَأَنْذِرْ»(ترسان‌.) یعنی بواسطه آن محمد ص ) قیامش در رجعت است در آن ترسانده شده است.و فرموده خداوند: «إِنَّها لإِحْدَی الْکُبَرِ»( [مدّثّر35] ص576 که آیات [قرآن‌] از پدیده‌های بزرگ است‌.) «نَذیرًا لِلْبَشَرِ»( [مدّثّر36] ص576 بشر را هشداردهنده است‌.) یعنی محمد ص در رجعت بیم دهندة بشر است و فرموده خداوند: «هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»( [توبه33] ص192 او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین درست‌، فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند، هر چند مشرکان خوش نداشته باشند.) فرمود: آنرا خدای عزوجل در رجعت، ظاهر می‌کند. و فرموده خداوند: «حَتّی إِذا فَتَحْنا عَلَیْهِمْ بابًا ذا عَذابٍ شَدیدٍ»( [مؤمنون77] ص347 تا وقتی که دری از عذاب دردناک بر آنان گشودیم‌، بناگاه ایشان در آن [حال‌] نومید شدند.) او علی ابن ابوطالب سلام وصلوات خدا براو باد، است. زمانی که در رجعت برگردد. جابرگفت: ابو جعفر ع باد، فرمود: امیرمومنان براوسلام باد درمورد فرموده خداوند فرمود: «رُبَما یَوَدُّ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْ کانُوا مُسْلِمینَ»( [حجر2] ص262 چه بسا کسانی که کافر شدند آرزو کنند که کاش مسلمان بودند.) گفت: او من هستم زمانی که خروج کنم من و شیعیانم و خروج کند[عثمان]... و شیعیان او و می‌کشیم بنی امیه را و در آن موقع دوست می‌دارند کافران که از مسلمانان می‌بودند.(بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج 53، ص: 64 ح55/ مختصر البصائر، ص: 88)

خطبه بدون «الف» كه حضرت على علیه السّلام بالبداهه انشاء فرموده است‌
[كنز العمال 8/ 221] «ابو الفتوح یوسف بن مبارك بن كامل خفّاف» در «مشیخة» خود، مى‌نویسد: خبر داد به ما «شیخ ابو الفتح عبد الوهاب» (سند را تا آنجا ادامه داده است) از «ابو صالح» روایت است كه گروهى از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در محلّى گرد آمده به گفتگو مى‌پرداختند، در این هنگام، گفتارشان به اینجا رسید كه در میان حروف الفباء كدام حرف بیشتر در گفتگوها بكار برده مى‌شود؟ در نتیجه، گفتار دسته جمعى‌شان به اینجا منتهى شد كه حرف «الف» از حروف دیگر بیشتر به كار مى‌رود.

حضرت على علیه السّلام كه در جمع اصحاب، حضور داشت، از محل خویش برخاست و بالبداهه به انشاء خطبه‌اى بدون «الف» پرداخت! و آنرا «موقعه» نامید. و فرمود :
«حمدت و عظّمت من عضمت منّته» ؛ خدائى را مى‌ستایم و تعظیم‌ مى‌كنم كه منّت او بر آفریدگانش عظیم است،«و سبغت نعمته» ؛ و نعمت او همگان را در پرتو خویش قرار داده است،«و سبقت رحمته غضبه» ؛ و رحمت او بر خشم او پیشى گرفته است،«و تمّت كلمته» ؛ و كلمه او به كمال رسیده ،«و نفذت مشیّته» ؛ خواست او در همه چیز نفوذ كرده است،«و بلغت قضیّته» ؛ و قضاى او به امضاى او رسیده است،«حمدته حمد عبد مقرّ بربوبیّته» ؛ او را به گونه‌اى مى‌ستایم كه بنده‌اى به مقام ربوبیت او اقرار مى‌كند،«متخضّع لعبودیّته» ؛ و در برابر بندگى او فروتنى مى‌كند، «منتصل لخطیئته» ؛ و به خطاكارى خویش اعتراف مى‌نماید،«معترف بتوحیده» ؛ و به یكتائى او اقرار مى‌نماید،«مؤمّل من ربّه» ؛ و از پروردگارش آرزومند است،

«مغفرة تنجیه یوم یشغل عن فصیلته و بنیه» ؛ تا او را ببخشد و رهائى دهد از روزى كه اعراض مى‌كند از بستگان و فرزندانش،«و یستعینه و یسترشده و یستهدیه» ؛ و از وى مى‌خواهد تا او را ارشاد كند و از نعمت هدایت برخوردار بسازد،«و یؤمن به و یتوكّل علیه» ؛ و به او ایمان مى‌آورد و بر او توكّل مى‌كند،«و شهدت له تشهّد مخلص موقن» ؛ و گواهى مى‌دهم بر او به گونه گواهى دادن كسى كه با كمال اخلاص و یقین بوجود او گواهى مى‌دهد،«و بعزّته مؤمن» ؛ و به عزّت و ارجمندى او ایمان دارد،«و فرّدته تفرید مؤمن متقن» ؛ و او را به یكتائى و یگانگى مى‌ستایم، همانطور كه مؤمن اهل یقین او را به یگانگى مى‌شناسد و مى‌ستاید«و وحّدت له توحید عبد مذعن» ؛ و او را به گونه‌اى یكتا مى‌دانم كه بنده معترف به عبودیت به یكتائى او لب مى‌گشاید،«لیس له شریك فی ملكه» ؛ در سلطنتش انبازى ندارد،«وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ وَلِیٌ‌ فی صنعه» ؛ در ایجاد موجودات یار و یاورى ندارد؛«جلّ عن شریك و وزیر» ؛ آرى او عالیمقام‌تر از آنست كه انبازى داشته و یا كسى در نبود او به كارهاى او بپردازد،

«و عن عون و معین و نظیر» ؛ و والاتر از آنست كه یاور و كمك كار و همتائى داشته باشد،«عمّ فسرّ» ؛ همگان را در پرتو عنایت خود قرار داده است و به آن خوشحال است،«و بطن فجبر» ؛ در حالى كه از دیدگان مخفى است شكستگى‌هاى خلق را جبران مى‌كند،«ملك فقهر» ؛ بر همگان مالك است و بر همه قاهر است،«و عصى فغفر» ؛ معصیت می شود ولی معصیت کاران را مى‌آمرزد، «و حكم فعدل» ؛  به عدالت حکومت مى‌كند،«لم یزل و لن یزول» ؛ همیشه بوده و همیشه خواهد بود،«لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ‌ءٌ» ؛ چیزى مانند او نمى‌باشد،«و هو قبل كلّ شى‌ء و بعد كلّ شى‌ء» ؛ او پیش از همه چیز بوده و پس از همه چیز خواهد بود،«ربّ منفرد بعزّته» ؛ پروردگارى است كه در ارجمندى بى‌همتاست،

«متمكّن بقوّته» ؛ به نیروى خویش پابرجاست،«متقدّس بعلوّه» ؛ قداست او در عالى مقامى اوست،«متكبّر بسموّه» ؛ كبریائى او در والا مقامى اوست،«لیس یدركه بصر» ؛ دیده‌اى او را در نمى‌یابد،«و لیس یحیط به النظر» ؛ اندیشه به كنه او نمى‌رسد، «قوی معین منیع‌»؛ نیرومند و یاور والاست،«علیم سمیع» ؛ دانا و شنواست،«بصیر رؤف» ؛ بینا و مهربان است،«رحیم عطوف» ؛ بخشنده و دوستدار است،«عجز عن وصفه من یصفه و ضلّ عن نعته من یعرفه» ؛ كسى كه مى‌خواهد او را بستاید از ستایش او درمانده است و كسى كه او را مى‌شناسد و ادعاى شناخت او را دارد از چگونگى شناخت او گمراه است،«قرب فبعد» ؛ نزدیك است و دور، «و بعد فقرب» ؛ و دور است و نزدیك،«یجیب دعوة من یدعوه» ؛ كسى كه او را بخواند دعوت او را به اجابت مى‌رساند،«و یرزقه و یحبّوه» ؛ به او روزى مى‌دهد و او را دوست مى‌دارد،«ذو لطف خفى» ؛ لطف او پوشیده است،«و بطش قوىّ» ؛ با نیرومندى هر چه تمامتر سخت‌گیر است،

«و رحمة موسعة» ؛ رحمت او همه جا را فرا گرفته است،«و عقوبة موجعة» ؛ عذاب او دردآور است،«رحمته جنّة عریضة موفقة» ؛ نتیجه بخشایش او بهشتى پهناور و چشم نواز است،«عقوبته جحیم ممدودة موبقة» ؛ و شكنجه او دوزخى است كشیده شده و هلاك كننده.«و شهدت ببعثة محمد عبده و رسوله و صفیّه» ؛ گواهى مى‌دهم به انگیزش محمد كه بنده و رسول و برگزیده خداست،«و نبیّه و حبیبه و خلیله» ؛ محمد پیغمبر و دوست و خلیل اوست؛«صلّى علیه صلوة تحظیه» ؛ درودى بر او مى‌فرستد كه از هر حظّى بهره‌ور مى‌گردد،«و تزدلفه و تعلیه» ؛ او را به خود نزدیك مى‌كند و از مقام والائى برخوردار مى‌گرداند،«و تقرّبه و تدنیه» ؛ او را تا آنجا مقرّب خود مى‌گرداند تا به مقام‌ «دنى و تدلّى» مى‌رساند،«بعثه فی خیر عصر» ؛ او را در بهترین روزگار به پیغمبری برگزید،«و حین فترة و كفر» ؛ و موقعى او را به پیغمبرى برگماشت كه فترت رسولان و زمان جولان كافران بود،«رحمة منه لعبیده» ؛ انگیزش او بخاطر رحمت بر بندگانش بود،«و منّة لمزیده» ؛ تا هر چه بیشتر بر آنها منّت گذارد،«ختم به نبوّته»؛ پیغمبرى را به او پایان داد،

«و وضح به حجّته‌»؛ و حجّت خود را بوسیله او آشكار ساخت،«فوعظ و نصح» ؛ او هم از هیچ اندرزى دریغ نداشت،«و بلغ و كدح» ؛ از هیچگونه تبلیغى دریغ نفرمود و از هیچ رنجى باز نایستاد،«رؤف بكلّ مؤمن» ؛ به تمام مؤمنان مهربان است،«رحیم سخىّ» ؛ رحیم و سخاوتمندى پرتوان است،«رضىّ ولىّ زكىّ» ؛ از همگان خرسند است و همه را دوست مى‌دارد و از هر عیبى مبرّاست،«علیه رحمة و تسلیم و بركة و تكریم» ؛ رحمت و درود و بركت و كرم بر او باد!«من ربّ غفور» ؛ این عده از عنایات از ناحیه پروردگار بخشنده است كه نصیب او مى‌شود،«قریب مجیب» ؛ خدایی که نزدیك است و دعوت خواننده را اجابت مى‌كند.«وصیّتكم معشر من حضرنى بوصیّة ربّكم» ؛ اینك توصیه‌ام به شما كه در حضورم مى‌باشید، به گونه‌اى است كه پروردگار شما توصیه فرموده است،«و ذكّرتكم سنّة نبیّكم» ؛ و شما را بیاد سنّت پیغمبرتان مى‌آورم،«فعلیكم برهبة تسكن فی قلوبكم» ؛ اینك بر شما لازم است كه طورى در هراس باشید كه آرامش در دلهاى شما بوجود بیاورد،«و خشیة تذرى دموعكم» ؛ و ترسى كه از دیدگانتان، اشك جارى سازد،

«و تقیّة تنجیكم قبل یوم یذهلكم» ؛ و شما را به تقوا مى‌خوانم، تقوائى كه شما را از روز درماندگى رهائى مى‌بخشد،«و یبد لكم یوم یفوز فیه من ثقل وزن حسنته و خف وزن سیّئته» ؛ و در روزی برای شما آشکار می شود که هرکه وزن حسناتش سنگین شود و وزن گناهانش سبک شود ، رستگار می شود.«و لتكن مسألتكم و تملّقكم مسئلة ذلّ و خضوع» ؛ و سؤالى كه مى‌كنید و چاپلوسى كه از خود هویدا مى‌سازید، به گونه خوارى و افتادگى باشد،«و شكر و خشوع» ؛ و به گونه سپاسگزارى و فروتنى باشد،«و توبة و نزوع» ؛ و به گونه توبه و جان از كف دادن باشد،«و ندم و رجوع» ؛ از طریق پشیمانى و بازگشت باشد «و لیغتنم كلّ مغتنم منكم صحّته قبل سقمه» ؛ و هر یك از شما تندرستى را پیش از مریضى غنیمت شمارد،«و شبیبته قبل هرمه و كبره»؛ و جوانى را پیش از پیرى مغتنم بشمارد،«و سعته قبل فقره» ؛ و دارائى را پیش از نادارى،«و فرغته قبل شغله»؛ و آسایش خاطر را پیش از گرفتارى،

«و حضره قبل سفره» ؛ در محل بودن را پیش از مسافر بودن غنیمت بشمارد،«یكبر فیهرم و یمرض و یسقم» ؛ بزرگ مى‌شود و فرتوت مى‌گردد، بیمار مى‌شود و ناتوان گردد،«و یملّه طبیبه و یعرض عنه حبیبه» ؛ طبیب از مداواى او ملول مى‌شود و دوست از او دورى مى‌كند،«و ینقطع عمره و یتغیّر عقله» ؛ عمرش به آخر مى‌رسد و عقلش زایل مى‌شود،«ثمّ قیل هو موعوك و جسمه منهوك» ؛ به دنبال آن حالات مى‌گویند: او تب‌دار است و هذیان مى‌گوید و جسمش لاغر شده و از كار افتاده است،«ثمّ جدّ فی نزع شدید و حضره كلّ حبیب قریب و بعید» ؛ پس از آن به حال جان كندن مى‌رسد و دوستان از نزدیك و دور به بالین احتضار او حاضر مى‌شوند،«فشخص ببصره و طمح بنظره» ؛ چشم به آنان مى‌دوزد و با نظر آزمندى به آنان مى‌نگرد،«و رشح جبینه» ؛ عرق مرگ بر پیشانى او مى‌نشیند،«و خطیف عرنینه» ؛ بینى او تیغ مى‌كشد،«و سكن حنینه» ؛ ناله‌اش آرام مى‌شود،«و جذبت نفسه» ؛ نفسش به‌ شماره مى‌افتد،

«و بكته عرسه» ؛ همسرش در مفارقت او مى‌گرید،«و حفر رمسه» ؛ گورش آماده مى‌شود،«و یتمّ منه و ولده» ؛ فرزندش یتیم مى‌شود، «و تفرّق عنه صدیقه و عدوّه‌» ؛ دوست و دشمن از او جدا مى‌گردند،«و قسم جمعه» ؛ و آنچه را گرد آورده است در میان وارثان تقسیم مى‌شود،«و ذهب بصره و سمعه» ؛ چشم و گوشش از دیدن و شنیدن باز مى‌ماند،«و كفّن و مدّد» ؛ كفنش مهیا و پهن مى‌گردد،«و وجّه و جرّد» ؛ و رو به قبله گذاشته مى‌شود و دست از همه جا تهى مى‌كند،«و غسّل و عرى» ؛ غسل داده مى‌شود و عریان مى‌گردد،«و نشف و سجى» ؛ آب غسل او خشك مى‌شود و جامه بر وى مى‌افكند،«و بسط و هیى‌ء» ؛ و آن جامه را در زیر او پهن مى‌كنند و او را براى كارهاى بعدى آماده مى‌سازند،«و نشر علیه كفنه» ؛ و كفنش را بر روى مى‌افكنند،

«و شدّ منه ذقنه» ؛ و چانه‌اش را مى‌بندند،«و قمص منه و عمّم» ؛ پیراهنى سرتاسرى روى او مى‌اندازند و عمامه بر سر او مى‌بندند،«و ودّع و علیه سلّم» ؛ با او وداع مى‌كنند و به روح او درود مى‌فرستند،«و حمل فوق سریره» ؛ او را در میان تابوت مى‌گذارند و حمل مى‌كنند،«و صلّى علیه بتكبیره» ؛ و تكبیر نماز میت بر او مى‌گویند،«و نقل من دور مزحزفة و قصور مشیّدة و حجر منجّدة» ؛ او را از خانه‌هائى كه با انواع تجملات زیور یافته و از بهترین كاخها كه با سنگهاى گرانبها آراسته شده است منتقل مى‌كنند،«فجعل فی ضریح ملحود ضیق موسود بلبن منضود مسقف بجلمود» ؛ و او در گورى كه بر فراز آن لحد است و كاملا اطراف آن مسدود شده و با خشت آراسته‌اند و سقفى از سنگ بر روى او نهاده‌اند، قرار داده مى‌شود،«و هیل علیه عفره» ؛ و خاك بر روى آن ریخته مى‌شود،«و حشى مدره» ؛ و با كلوخ آن را انباشته مى‌كنند،«فتحقّق جذره» ؛ اینجا معلوم مى‌شود كه به كلى چشم از ما سوا پوشیده است،«و نسى خبره» ؛ و خبر او فراموش شده است؛«و رجع عنه ولیّه و صفیّه و ندیمه و نسیبه» ؛ پس از آنكه او را به گور سپردند دوستان و برگزیدگان و ندیمان‌ و افسانه گویان از وى دور مى‌شوند،

«و تبدّل به قرینه حبیبه» ؛ و با دیگرى هم قرین مى‌شود،«فهو حشو قبر و رهین فقر» ؛ او در دل خاك خفته و در گرو نادارى است،«یسعى فی جسمه دود قبره» ؛ كرم‌هاى گور در بدن او جاى مى‌گیرند و به خوردن گوشت بدن او مى‌پردازند،«و یسیل صدیده على صدره و نحره» ؛ و زرد آب دهان او بر سینه و گلویش سرازیر مى‌شود،«و تستحق تربته لحمه» ؛ خاك، گوشت او را صاحب مى‌شود،«و تنشف دمه» ؛ خون بدن او خشك مى‌شود،«و یرم عظمه» ؛ استخوان او خاك مى‌شود،«حتّى یوم حشره» ؛ به این حال برگذار مى‌كند تا روز قیامت،«فینشر من قبره» ؛ آنجا از قبرش بیرون مى‌آید،«و ینفخ فی صوره» ؛ و در صور مى‌دمد،«و یدعى لحشره و نشوره» ؛ و او را براى حشر و نشر مى‌خواهند،«فثمّ بعثرت قبور» ؛ در آنجاست كه قبرها شكافته مى‌شود، «و حصلت سریره صدور» ؛ و باطن سینه‌ها هویدا مى‌گردد،«و جیى‌ء بكلّ نبىّ و صدیق و شهید» ؛ و آن روز است كه همگى پیغمبران و صدیقان و شهیدان زنده مى‌شوند،

«و قصد للفصل بعبده خبیر بصیر» ؛ و خدائى كه از همه چیز با خبر و به همه چیز بیناست براى داورى متوجه به بنده‌اش مى‌شود، «فكم زفرة تغنیه و حسرة تفضیه»؛ پس چه بسیار ناله‌اى كه بكار او مى‌آید و چه اندوهى او را بهره‌مند مى‌سازد، «فی موقف مهیل»؛ در قرارگاه وحشتناك،«و مشهد جلیل» ؛ در برابر چشم بزرگوارى،«بین ملك عظیم» ؛ در مقابل پادشاه با عظمتى،«بكلّ صغیرة و كبیرة علیم» ؛ كه از كرده‌هاى كوچك و بزرگ با خبر است،«حینئذ یلجمه عرقه و یحفز قلقه» ؛ در این هنگام او را با رگ گردنش دهانه مى‌زنند و به اضطراب او افزوده مى‌شود،«عبرته غیر مرحومة و ضرعته غیر مسموعة» ؛ به اشك چشمش بخشیده نمى‌شود و آه و زارى او شنیده نمى‌شود،«و حجّته غیر مقبولة» ؛ و دلیل او هم پذیرفته نیست، «تنشر صحیفته و تبیّن جریرته حین نظر فی سوء عمله‌» ؛ نامه عمل به دست او مى‌رسد و جرم او در هنگام دیدن كارهاى ناپسندش آشكار مى‌گردد،

«و شهدت عینه بنظره» ؛ چشم او بدانچه دیده است گواهى مى‌دهد،«و یده ببطشه» ؛ و دست او به هر جا دراز شده است شهادت مى‌دهد،«و رجله بخطوه و فرجه بلمسه و جلده بمسّه» ؛ پایش به هر كجا رفته و فرجش با هر كس و ناكسى تماس تماس حاصل كرده و پوستش بهر جا مالیده شده- به نفع یا ضرر او- گواهى مى‌دهند،«و تهدّده منكر و نكیر» ؛ «نكیر» و «منكر» او را در برابر اعمال ناپسند تهدید مى‌كنند،«فكشف له عن حنث یسیر» ؛ و پرده از گناه اندك یا قسم ناچیزى كه گفته است برداشته مى‌شود،«فسلسل جیده و غلغل یده» ؛ آنجاست كه زنجیر به گردن و غل بدست مى‌بندند،«و سیق بسحب و حدّة فورد جهنّم بكرب و شدّة» ؛ و او را به سختى هر چه تمامتر مى‌كشانند پس با ناراحتى و شدت به دوزخ مى‌اندازند،«فظل یعذّب فی جحیم و یسقى ضربة من حمیم یشوى وجهه و یسلخ جلده‌ »؛ در دوزخ به شكنجه گرفتار مى‌شود و از آب بسیار جوش آمده مى‌آشامد كه صورتش را بریان مى‌كند و پوستش را مى‌كند،
«یضربه ملك بمقمع من حدید» ؛ و فرشته‌اى او را با گرز آهنین مى‌زند،

«یعود جلده بعد نضجه كجلد جدید» ؛ پوست بدن او پس از بریان شدن دوباره به به صورت پوست تازه‌اى ظاهر مى‌گردد،«فیستغیث فیعرض عنه خزنة جهنّم» ؛ فریاد مى‌زند و موكّلان دوزخ از او روى برمى‌گردانند،«و یستصرخ فلم یجب» ؛ دادخواهى مى‌كند پاسخى نمى‌شنود،«ندم حیث لم ینفعه ندم» ؛ پشیمان مى‌شود در حالى كه پشیمانى سودى ندارد،«فیلبث حقبة» ؛ هشتاد سال در دوزخ درنگ مى‌كند!«نعوذ بربّ قدیر من شرّ كلّ مصیر» ؛ پناه مى‌بریم به پروردگار توانا از شرارت هر گونه سرانجام ناپسند،«و نسئله عفو من رضى عنه» ؛ از او مى‌خواهیم تا ما را به گونه آنهائى كه از ایشان خرسند است مورد عفو خویش قرار بدهد،«و مغفرة من قبل منه» ؛ و ما را به گونه آنهائى بیامرزد كه آمرزش آنها را پذیرفته است،«فهو ولىّ‌ مسئلتى و منجع طلبتى» ؛ آرى، خدا سؤال مرا مى‌شنود و مى‌پذیرد و درخواست مرا جامه عمل مى‌پوشاند «فمن زحزح عن تعذیب ربّه جعل فی جنّته بقربه و خلّد فی قصور مشیّدة و ملك حور عین و حفدة» ؛ اینك كسانى كه از شكنجه خدا در امانند، در بهشت خدا و در كنار او قرار دارند و همواره در كاخهاى عظیم و استوار زندگى مى‌كنند و حور عین و غلمان، خدمتكارى آنها را به عهده دارند،«و طیف علیه بكؤس و سكن حظیرة قدس فی فردوس» ؛ فرشته‌ها و حور عین‌ها جامهاى شراب به آنها مى‌آشامانند و در باغ سرسبز در بهشت جاوید به سر مى‌برند،

«و تقلّب فی نعیم و سقى من تسنیم» ؛ در بهشت همواره در نعمت به سر مى‌برند و از شراب خوشگوار بهشت مى‌آشامند،«و شرب من عین سلسبیل قد مزج بزنجیل» ؛ از چشمه سلسبیل كه آب آن آمیخته با آب زنجبیل (نهرى است در بهشت) است مى‌آشامند،«ختم بمسك و عنبر» ؛ چشمه‌اى كه با مشك و عنبر مهر شده است،«مستدیم للملك» ؛ همواره در اختیار كسى است كه مالك آن باشد،«مستشعر للشعور یشرب من خمور» ؛ شرابهائى مى‌آشامد كه هیچگاه آزارى به او نمى‌رساند و عقلش را زایل نمى‌سازد،«فی روض مغدق لیس ینزف فی شربه» ؛ در باغهائى كه آبهایش همواره روان است و هیچگاه كاسته نمى‌شود،«هذه منزلة من خشى ربّه و حذّر نفسه» ؛ اینست موقعیت و مقام آن كسى كه از پروردگارش بهراسد و جانش را از بلاى نافرمانى در حذر داشته باشد،«و تلك عقوبة من عصى منشیه و سوّلت له نفسه معصیته» ؛ و آنست پاداش كسى كه نافرمانى كند و نفس، او را به نافرمانى بخواند،

«لهو قول فصل و حكم عدل» ؛ آرى اینست گفتارى كه حد و فاصل میان باطل و حق است و فرمانى است كه بر زیر بناى دادگرى استوار گردیده است،«خیر قصص قصّ و وعظ نصّ» ؛ آرى آنچه گفته است نیكوترین قصه‌هائى است كه آورده شده و بهترین اندرزى است كه بیان شده است،«تَنْزِیلٌ مِنْ حَكِیمٍ حَمِیدٍ نزل به روح قدس مبین من عند ربّ كریم» ؛ از ناحیه حكیمى كه كارهاى او پسندیده است فرود آمده و روح القدس به بیان آن پرداخته و از ناحیه خدائى انشا شده است كه پروردگار با كرامتى است،«من قلب نبىّ مهتد رشید صلّت علیه سفرة مكرّمون بررة» ؛ از دل پیغمبرى برخاسته است كه از كمال هدایت برخوردار است و رشد ولایتى خویش را به كمال رسانیده است و سفیران بزرگوار و نیكوكار بر او درود مى‌فرستند،«و عذت بربّ علیم حكیم قدیر رحیم من شرّ عدوّ لعین رجیم»؛ پناه مى‌برم به پروردگار دانا، حكیم، توانا، و مهربان از شرارت دشمن لعنت  شده و به تیر بلا گرفتار گردیده،«یتضرّع متضرّعكم و یبتهل مبتهلكم و نستغفر ربّ كلّ مربوب لى و لكم» ؛ در رابطه با آنچه گفته زارى كننده شما زارى مى‌كند و نفرین كننده شما نفرین مى‌كند و از خدا براى شما و خودم آمرزش مى‌خواهم كه پروردگار همه كسانى است كه به دست تواناى او تربیت یافته‌اند.

پس از آنكه خطبه شریفه را به پایان رسانید، به تلاوت این آیه پرداخت:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌ تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ‌ (سوره قصص، آیه 83)؛ بنام خداوند بخشنده بخشایشگر. خانه رستاخیز را براى كسانى قرار مى‌دهیم كه در روى زمین از برترى جوئى دورى مى‌كنند و فسادى از خود آشكار نمى‌سازند و عاقبت نیك با اهل تقواست.سپس حضرت على علیه السّلام از منبر به پائین تشریف آورد.

دو خطبه بدون نقطه از أمیرالمومنین
خطبه اول
سپاس از آن خداوندی است که پادشاهی ستوده و مالکی پر مهر، صورت گر هر مولود و پناهگاه هر مطرودی است.گستراننده بستر زمین و استوار کننده کوهها و فروفرستنده بارانها و آسان کننده نیازها (و آرزوها) است.دانا و آگاه به همه رازها و درهم کوبنده پادشاهان و نابودکننده آنهاست. در هم پیچنده (و پایان بخش) روزگاران و برگرداننده آنهاست. اوست که هر چیز را وارد دَور می نماید و از دور خارجش می گرداند.عطایش همه چیز را فراگرفته و ابرِ سخایش کمال یافته و فروباریده و خواسته ها و آرزو(های بندگان) را برآورده است. و (به حکمتش) ریگزارها را گسترد و به ریگ آراست.ستایش می کنم او را، ستایشی که امتدادش بلند (و بی انتها) است؛ و یگانه اش می شمارم بدان گونه که (پیامبرِ) پر تضرّع و ابتهال یگانه اش می شمرد. و اوست خداوندی که امّتها را خدائی جز او نیست. آنچه که او استوار و خداوند اِکرام (خویش) را برای او پیوسته سازد و سلام را ملازم روحش گرداند، و آل و اهل بیت بزرگوارش را رحمت عطا کند، تا وقتی که کواکب می درخشد و بچه شتر مرغ می دود و ماه طلوع می کند و بانگی به گوش می رسد.

خداوند حفظتان کند. صالحترین اعمال را انجام دهید، و به مسیرهای حلال روید، و حرام را کنار افکنید و ترک گویید، به فرمان خدا گوش فرا دهید آن را به خاطر بسپارید و پیوند با خویشان را محکم نمایید، و مراعاتشان نمایید، و با هوسها مخالفت ورزید، و آنها را از خود دور کنید. با اهل درستی و وَرَع وصلت نمایید و از اهل لهو و آز ببُرید.این کسی که در پی وصلت با شماست از پاکزاده ترین آزادگان و شریفترین آنان، و شیرین ترین آنان در (تبار و) خواست گاه است .

آگاه باشید؛ که او اینک آهنگ شما را نموده، به حریم شما وارد گشته تا عروس گرامی (از تبار) شما را بگیرد و مهریّه اش را همان مهری قرار می دهد که رسول خدا، برای (همسرش) امّ سلمه قرار داده است، با اینکه این بزرگوار یهترین دامادی بود که فرزندانی را به ودیعه نهاد و آنچه را که خواست بدست آورد (و کسی از وصلتش امتناع نمی کرد). و هر که به او همسر داد، دچار سهو و اشتباه نشد و بر آن که با او پیوند نمود خرده ای گرفته نشد و خسارتی ندید.از خداوند برایتان مسئلت می کنم که پیوندتان را ستوده گرداند و امدادش را به شما مداوم کند و به هر یک آنچه مایه صلاح کار و آمادگی برای سرانجام و معادِ اوست الهام نماید.و ستایش همیشگی مخصوص اوست و مدح و ثنا از آنِ رسول او احمد.(شرح نهج البلاغه، ملا فتح اللّه كاشانى)

خطبه دوم
ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.یگانه و یکتای بی نیاز ، نه پدری دارد و نه فرزندی.شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی جز او نیست ، که پادشاه است و (مایه) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریمش آباد و بزگواریش مورد امید.کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.

بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.خداوند این امّت را  به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او پاکیزه ترین فردِ از آدمیان به هنگام ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.

درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.او را فرستاد تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگتان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ و رحمت برای شما گردد .

از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست را بشناسید.به خدا قسم أهل إصرار (بر گناهان) هلاک شدند چه بسیار آرزو کننده ای که چیزی را که سبب هلاکت او بود را آرزو کرد و چه بسیار دارایی و أسلحه ای که (برای دشمن) مهیا شده بود ولی بدست دشمن افتاد و توشه و تکیه گاهی برای آنان شد.

خدایا ستایش و دوامش و پادشاهی و کمالش ازآن توست ، الهی جز او نیست و بردباری او تمام بردباریها را دربر گرفته است و حکم او تمام أحکام را (در مسیر درست) قرار داده است و علم او همه ی علوم را سرازیر کرده است .شما را حفظ کرد و سلامت دائمی را مشمول شما کرد و شما را بر طاعت خویش توفیق داد و به دین اسلام هدایت کرد و رحمت خویش را نصیب شما کرد و دعایتان را شنید و اعمالتان را پاکیزه گرداند و حالاتتان را إصلاح کرد .و از خدا دوام سلامتی و کمال سعادت و نعمات همیشگی و حالات شادی و سرور را برای شما مسئلت می کنم . و ستایش تنها ازآن خداست .(نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه ج ۱ ص ۱۰۰)




امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره ابلاغ غدیر