تبلیغات
مــاه ولــاء - معجزات امام علی(ع) 1
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
معجزات امام علی(ع) 1
معجزات ولادت علی(ع)

از مجاهد، از قول ابى عمرو و ابو سعید خدرى نقل شده كه هر دو گفته‌اند: در حضور رسول الله(ص) نشسته بودیم كه سلمان فارسى و ابو ذر غفارى و مقداد بن اسود و عمار بن یاسر و حذیفة بن یمان و ابو الهیثم بن تیهان و خزیمة بن ثابت ذو الشهادتین و ابو الطفیل عامر بن واثله آمده و مقابل پیامبر(ص) به زانو نشستند و اندوه بر چهره ایشان آشكار بود و گفتند: اى رسول خدا! پدران و مادرمان به فداى تو باد. ما از گروهى در باره برادر و پسر عمویت سخنانى مى‌شنویم كه اندوهگین مى‌شویم و اكنون از شما اجازه مى‌خواهیم كه پاسخ آنان را بدهیم. پیامبر فرمودند: بزرگانشان چه چیزى در باره‌ برادر و پسر عمویم على بن ابى طالب مى‌گویند؟ عرض کردند: مى‌گویند براى على در مورد سبقتش به اسلام آوردن چه فضیلتى است و حال آنكه به هنگام کودکی، (ظهور) اسلام را درک کرده است. و امثال این سخنان. پیامبر(ص) پرسیدند: آیا همین موضوع است که شما را اندوهگین مى‌سازد؟

گفتند: آرى به خدا سوگند. پیامبر فرمودند: شما را به خدا سوگند از شما مى‌پرسم كه مگر از كتابهاى گذشتگان نمى‌دانید كه چون ابراهیم(ع) را پدرش از بیم پادشاه سركش بیرون برد و مادرش ابراهیم(ع) را كنار توده‌ هاى خاكى كه بر لبه جویى بود و در فاصله هنگام غروب تا آغاز شب از آن آب مى‌گذشت قرار داد، همین كه مادرش او را بر زمین نهاد و به او نگاه می‌کرد، (ابراهیم ع) برخاسته و بر چهره و سر خود دست مى‌كشید و مكرر و فراوان لا اله الا الله مى‌گفت و سپس پارچه‌یى را گرفت و بر خود پیچید. مادر سخت به بیم و هراس افتاد. آنگاه ابراهیم پیشاپیش مادرش شروع به راه رفتن كرد و چشمهاى خود را به سوى آسمان دوخت و خداوند عز و جل در باره او چنین فرموده است: «همچنین ما به ابراهیم ملكوت آسمان‌ها و زمین را نشان دادیم تا از یقین‌دارندگان باشد، پس چون شب تاریك بر او نمودار شد ستاره درخشانى دید. گفت: این پروردگار من است.» تا آنجا كه مى‌فرماید: «من از آنچه شما شریك خدا قرار مى‌دهید بیزارم.» و نیز مى‌دانید كه فرعون چنان در جستجوى موسى(ع) بود كه شكم زنان باردار را مى‌درید و كودكان را سر می‌برید تا موسى(ع) را بكشد، و همین كه مادرش موسى(ع) را بدنیا آورد فرمان داده شد كه كودك را بگیرد و در صندوقى نهد و آن را به دریا افكند و مادر سرگردان شد تا آنكه موسی(ع) با او به گفتگو آمد و گفت: اى مادر مرا در صندوق نهاده و به دریا بیفكن. مادرش با ترس و هراس گفت:

 پسركم بیم آن دارم كه غرق شوى. موسى(ع) فرمود: اندوهگین مباش كه خداوند مرا پیش تو بر مى‌گرداند و مادر همچنان حیران بود که موسی ع دوباره با او سخن گفت که: مرا در صندوق نهاده و به دریا بیافکن. مادر آنچه که گفته شده بود، انجام داد. موسی(ع) در آن صندوق بر روى دریا بود تا آنکه خداوند او را به ساحل افکند و بدون آنكه هیچ خوراكى خورده یا مایعى آشامیده باشد و سالم و پاک به دامان مادر برگرداند ـ و روایت شده است كه این مدت هفتاد روز یا هفت ماه طول كشیده است ـ و خداوند متعال در مورد كودكى موسى(ع) چنین فرموده است: «تا تربیت و پرورشت در پیش نگاه ما انجام گیرد. چون خواهرت (در جستجوى تو) راه می‌پیمود و مى‌گفت آیا مى‌خواهید شما را به كسى راهنمایى كنم كه كفالت این طفل را بر عهده بگیرد. و ترا نزد مادرت باز گرداندیم تا چشمش روشن گردد و غمگین نباشد.» و این عیسى بن مریم(ع) که خداى عز و جل چنین درباره او فرموده است كه «مادرش را از زیرش(هنگام تولد) مورد خطاب قرار داد كه غمگین مباش كه پروردگارت زیر پاى تو چشمه آبى جارى كرده است ...» و عیسى(ع) به هنگام تولد با مادرش سخن گفت. خداوند می‌فرماید ـ آن زمان که مریم(س) به عیسی(ع) اشاره کرد ـ: «گفتند چگونه با كودكى كه در گهواره است سخن گوییم؟ عیسى(ع) گفت:

همانا كه من بنده خدایم كه كتاب به من عنایت شده است ...» عیسى(ع) به هنگام تولد سخن گفته است و به او در همان سن و سال كتاب و نبوت عنایت شده است و چون سه روز از عمر او گذشته به گزاردن نماز و پرداخت زكات سفارش شده است و روز دوم تولدش با مردم سخن گفته است، و شما همگان مى‌دانید كه خداى عز و جل من و على را از یك نور و پرتو آفریده است و ما هر دو در پشت آدم بودیم و خداى را تسبیح مى‌گفتیم و سپس به پشت دیگر مردان و ارحام زنان منتقل شدیم و در هر دوره و روزگار آواى تسبیح ما در پشتهاى مردان و رحمهاى زنان شنیده مى‌شد تا روزگار عبد المطلب، و پرتو ما در چهره پدران ما (نیاكان ما) و چهره مادران ما دیده مى‌شد تا آنجا كه نامهاى ما با پرتو بر پیشانیهاى ایشان نقش مى‌بست. آنگاه پرتو ما دو نیمه شد، نیمى در عبد الله و نیمى در عمویم ابو طالب قرار گرفت و آواى ستایش و تسبیح ما از پشت آن دو شنیده مى‌شد و پدر و عمویم چون در انجمنهاى قریش مى‌نشستند، نور من در چهره پدرم و نور على در چهره پدرش تابان بود تا آنكه هر یك از پشت پدر و شكم مادر خویش بیرون آمدیم، و به هنگام تولد على حبیب من جبرئیل فرود آمد و به من گفت: اى حبیب خدا! پروردگارت سلام مى‌رساند و به‌ تو مژده و شاد باش تولد برادرت على را مى‌دهد و مى‌فرماید: هنگام ظهور پیامبرى تو و آشكار شدن وحى بر تو نزدیك شده است كه اینك ترا با برادر و وزیر و خلیفه و همانند خودت تأیید كردم و به وسیله او نام ترا بلند آوازه و بازویت را استوار ساختم. من شتابان برخاستم و دیدم فاطمه دختر اسد و مادر على در حال درد زایمان است و او میان زنان و قابله‌هاست. حبیب من جبریل به من دستور داد كه میان خودت و فاطمه دختر اسد پرده‌یى بیاویز و پس از اینكه على را زایید او را ببین.

من چنان كردم كه فرمان داده شده بودم. سپس جبریل به من گفت دست راست خود را دراز كن كه على هم سر سلسله اصحاب یمین تو است. من دست راست خود را به سوى فاطمه دختر اسد دراز كردم. ناگاه على را در دست خود دیدم در حالى كه دست راست خود را بر گوش راست خود نهاده و بر آیین حقیقت اذان و اقامه مى‌گفت و گواهى به یگانگى خداوند و پیامبرى من مى‌داد و سپس به من گفت: اى رسول خدا! اجازه مى‌فرمایى كه بخوانم؟ گفتم: آرى بخوان و سوگند به آن كس كه جان محمد در دست اوست، او شروع به خواندن صحیفه‌هایى كه بر آدم(ع) نازل شده است كرد، همان صحیفه‌ها كه پسر آدم شیث(ع) براى برپا داشتن احكام آن قیام كرده بود و از نخستین حرف تا آخرین حرف آن را خواند و اگر شیث حاضر مى‌بود همانا اقرار مى‌كرد كه على از او بهتر آن را حفظ دارد. سپس تورات موسى(ع) را چنان خواند كه اگر موسى(ع) حضور مى‌داشت، اقرار مى‌فرمود كه على بهتر از او آن را حفظ دارد.

سپس زبور داود(ع) را خواند همان گونه كه اگر داود حضور مى‌داشت چنان اقرار مى‌كرد و پس از آن انجیل عیسى(ع) را همان گونه خواند كه اگر عیسى(ع) به حضورش مى‌آمد همچنان اقرار مى- كرد و سپس قرآنى را كه خداوند بر من نازل فرموده است، از آغاز تا پایان چنان خواند كه او را چنان دیدم همچون خودم كه اینك آن را از حفظ مى‌دانم حافظ آن بود، بدون اینكه در آن هنگام من آیه‌یى از آیات قرآن را شنیده باشم. آنگاه على با من و من با او چنان با یك دیگر سخن گفتیم كه پیامبران و اوصیاى ایشان با یك دیگر سخن مى‌گویند و سپس على(ع) به حالت كودكى خود برگشت. و شما براى چه اندوهگین مى- شوید و چرا از گفتار مردمى كه نسبت به خداوند متعال در شك و تردیدند افسرده مى‌شوید؟ مگر نمى‌دانید كه من برترین پیامبران و جانشین و وصى من برترین اوصیا است و اینكه پدرم آدم(ع) چون نام من و على و دخترم فاطمه و حسن و حسین را و نام فرزندان ایشان را بر پایه عرش با نور نوشته دید، عرضه داشت: بار خدایا، اى‌ سرور من! آیا آفریده‌یى كه در پیشگاهت گرامى‌تر از من باشد آفریده‌یى؟

فرمود: اگر صاحبان این نام‌ها بودند، همانا آسمان برافراشته و زمین گسترده و هیچ فرشته مقربى را نیافریده بودم و هیچ پیامبر مرسلى، و نه ترا خلق كرده بودم، و چون آدم ترك اولى كرد و از او لغزشى سر زد از خداوند متعال به حق ما مسألت كرد كه توبه‌اش را بپذیرد و لغزش او را بیامرزد و خداوند خواسته او را پذیرفت و اجابت فرمود، و ما همان كلماتى بودیم كه آدم آنها را از خداوند عز و جل فرا گرفت‌ و خداوند توبه‌اش را پذیرفت و لغزشش را آمرزید و به آدم فرمود: بر تو مژده باد كه صاحبان این نام‌ها از ذریه و فرزندان تو هستند و آدم خداوند خود را ستود و به وجود ما بر فرشتگان افتخار كرد و این نمونه‌یى از فضیلت ما و بخشش و فضل خداوند بر ماست. سلمان و همراهانش برخاستند و مى‌گفتند: ما رستگارانیم و پیامبر(ص) به ایشان فرمودند: آرى شما رستگارانید و بهشت براى شما آفریده شده است و دوزخ براى دشمنان ما و دشمنان شما آفریده شده است.(روضة الواعظین و بصیرة المتعظین (ط - القدیمة)، ج 1، ص: 82)

أمیر المؤمنین نامیده شدن علی(ع)، در روزی که خداوند میثاق گرفت

حدیث اول
جابر گوید: به امام باقر(ع) گفتم: چرا ایشان را امیر المؤمنین علی نامیدند؟ فرمود: خدا او را نامیده و در کتابش چنین نازل کرده است: «و چون خدا ذریّه بنى آدم را از پشت آنها برگرفت و آنها را بر خودشان گواه ساخت كه: من پروردگار شما نیستم؟( 172 سوره اعراف) و محمد رسول من نیست؟ و على امیر المؤمنین نیست؟»(الكافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص: 412، ح 4)

حدیث دوم
امام باقر(ع) درباره کلام خداوند «لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ»(باید به او ایمان بیاورید و او را یاری کنید. آل‌عمران81) فرمود: خداوند پیامبری را از زمان آدم(ع) تا برسد به رسول الله(ص) مبعوث نکرده مگر اینکه به دنیا باز می‌گردد و حضرت رسول الله(ص) و امیر المؤمنین(ع) را یاری می‌کند و همراه ایشان می‌جنگد.(تفسیر القمی، ج 1، ص: 247)

حدیث سوم
امام صادق(ع) درباره کلام خداوند عز و جل «و آن هنگام که پروردگارت ذریّه بنی آدم را از پشتشان گرفت و آنها را بر خودشان شاهد قرار داد»(أعراف172) فرمود: خداوند از پشت آدم(ع) ذریّه‌اش تا روز قیامت را بیرون آورد در حالی که آنها مانند ذرات ریزی بودند و خود را به آنها شناساند. و اگر آن نبود کسی پروردگارش را نمی‌شناخت و خداوند فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم. گفتند: بله» و همانا این محمد، رسول من و علی امیر المؤمنین خلیفه و امین من است.(مختصر البصائر ص404، ح 462)

حدیث چهارم
جابر گوید: به ابو جعفر(امام باقر ع) عرض کردم: چه وقت امیر المؤمنین، امیر المؤمنین خوانده شد؟ فرمود: قسم به خداوند که این آیه بر محمد(ص) نازل شد که: «و آنها را بر خودشان شاهد گرفت که آیا من پروردگار شما نیستم؟» و محمد رسول خدا و علی امیر المؤمنین نیست؟ سوگند به خدا که خداوند او را امیر المؤمنین خوانده است.(تفسیر العیاشی، ج 2، ص: 41، ح 113)

حدیث پنجم
مردى خدمت على(ع) آمد و عرض كرد ای ابا الحسن، شما امیر المؤمنین خوانده می‌شوید، چه كسى تو را بر آنها امیر كرده؟ فرمود خداى جل جلاله مرا امیر آنها كرده آن مرد نزد رسول خدا(ص) آمد و گفت یا رسول الله على(ع) راست می‌گوید كه خدا امیر بر خلقش كرده پیغمبر در خشم شده فرمود به راستى على به ولایت از جانب خداى عز و جل امیر بر خلق است، از بالاى عرش خود آن را منعقد نموده و ملائكه را بر آن گواه گرفته است. همانا على(ع) خلیفة اللَّه و حجت اللَّه و امام مسلمانان است طاعتش بسان طاعت خدا و نافرمانیش بسان نافرمانى خداست هر كه او را نشناسد مرا نشناخته و هر كه او را بشناسد مرا شناخته هر كه منكر امامت او است منكر نبوت من است و هر كه امیرى او را انكار كند رسالت مرا انكار كرده هر كه فضل او را دفع كند مرا كاسته، هر كه با او نبرد كند با من نبرد كرده و هر كه او را دشنام دهد مرا دشنام داده زیرا او از منست و از طینت من خلق شده و او شوهر فاطمه دختر من است و پدر دو فرزندم حسن و حسین است سپس فرمود من و على و فاطمه و حسن و حسین و نه فرزند حسین حجتهاى خدائیم بر خلقش دشمنانمان دشمنان خدا و دوستانمان دوستان خدایند.(الأمالی( للصدوق)، ص: 132، ح 8)

مناجات پروردگار با علی(ع) در روز طائف

حدیث اول
حُمران بن اعین گوید: به ابو عبد الله(امام صادق)(ع) عرض کردم که به من رسیده که خداوند تبارک و تعالی با علی(ع) مناجات کرده است. فرمود: بله. میان آن دو در طائف مناجاتی واقع گردیده و میان آن دو جبرئیل نازل شده و فرمود: همانا خداوند به رسولش حرام و تاویل را تعلیم داد. پس رسول الله(ص) هم همه آن را به علی(ع) تعلیم کرد.(الإختصاص، النص، ص: 278)

حدیث دوم
جابر بن عبد اللَّه انصارى روایت كرده است كه رسول الله صلى اللَّه علیه و آله در غزوه‌ طائف، على(ع) را فراخواند و ساعت‌ها با او به صحبت و نجوا پرداخت. حضرت فرمود: ای مردم، سخن شما این است كه من با على(ع) به نجوا پرداختم، ولى بدانید من با او نجوا نمى‌كردم، بلكه خداى رحمان با على(ع) نجوا مى‌كرد. «و به این كار هر مشتاق و راغبى، میل و علاقه دارد»(المطففین26).(شواهد التنزیل لقواعد التفضیل: ج 2 ص424 ح1081)

حدیث سوم
محمد بن مسلم گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: سلمة  بن کهیل چیزی را درباره علی
(ع) نقل می‌کند. فرمود: چه چیزی را؟ عرض کردم: برایم نقل کرد که رسول الله ص اهل طائف را محاصره کرده بود و یک روز را با علی(ع) خلوت کرده بود. پس مردی از یارانش گفت: عجب است از وضعیتمان. او با این جوان امروز را مناجات کرده. رسول خدا (ص) فرمودند: من با او مناجات نکرد‌ام بلکه خداوند با او مناجات می‌کند. امام صادق(ع) فرمود: همانا این چیزها را بعضیشان را از بعضی دیگر می‌شناسیم.(بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم، ج 1، ص: 410 ح2)

حدیث چهارم
امام صادق ع فرمود: رسول الله (ص) به اهل طائف فرمود: به سویتان مردی از خودم را بر خواهم انگیخت که خداوند خیر و خوبی را بوسیله او می‌ گشاید. شمشیرش تازیانه‌ اش است. مردم مترصد بودند. چون صبح شد علی
(ع) را خواند و فرمود: به طائف برو. سپس خداوند به پیامبر ص دستور داد که بعد از ورود علی(ع) به آن شهر، وارد آن شود. چون به سوی آن آمد علی(ع) بر قله کوهی بود. رسول الله ص فرمود: ثابت باش پس ثابت شد. صایی مانند صدای غرش ابر شنیدیم. گفتند: ای رسول خدا این چیست؟ فرمود: همانا خداوند با علی(ع) مناجات می‌کند.(الإختصاص، النص، ص: 200)

حدیث پنجم
جابر بن عبد الله انصاری گوید: روز طائف رسول خدا ص با علی
(ع) مناجات کرد و نجوایش طول کشید. شخصی به ایشان عرض کرد: نجوایش با پسر عمویش به طول انجامید. این سخن به پیامبر ص رسید. پیامبر ص فرمود: من با او مناجات نکردم بلکه خداود با او مناجات کرد.(عمدة عیون صحاح الأخبار فی مناقب إمام الأبرار، النص، ص: 362 ح702)

خداوند برای رسولش(ص)، علی(ع) را در هفت جا شاهد قرار داد. از جمله: شب معراج

حدیث اول
امام صادق(ع) از پدرانش، از امیر المؤمنین(ع) روایت فرموده که: رسول خدا(ص) به من فرمود: ای علی وقتی مرا به معراج بردند، همه فرشتگان آسمان به من بشارت دادند تا اینکه جبرئیل را در جمعی از فرشتگان دیدم. گفت: ای محمد، اگر امت تو در محبت و دوستی به امام علی(ع) جمع شوند، همانا خدای تبارک و تعالی هزگز آتش را نمی‌آفرید. ای علی، همانا خداوند تعالی تو را در هفت جا با من شاهد قرار داد تا اینکه با تو انس گرفتم. اول در شب معراج بود که جبرئیل به من گفت: ای محمد، برادرت علی کجاست؟ جواب دادم: او را پشت سر خود جانشین قرار دادم. به من گفت: ای محمد، ازخدا بخواه تا او را نزد تو بیاورد. من دعا کردم همان دم مثال تو با من بود و چون فرشتگان صف در صف ایستاده بودند، به جبرئیل گفتم: اینها کیانند؟ جواب داد: اینها کسانی هستند که خداوند عزو جل در روز قیامت به آنها مباحات می‌کند. نزدیک شدم و به آنها درباره آنچه بوده و آنچه تا روز قیامت خواهد بود، سخن گفتم. دوم، وقتی مرا به نزد صاحب عرش بردند، جبرئیل به من گفت: ای محمد، برادرت کجاست؟

گفتم: او را پشت سر خود جانشین قرار دادم. گفت: خدا را بخوان تا او را نزد تو بیاورد. من نیز از خدا خواستم. همان دم مثال تو با من بود. سپس حجاب هفت آسمان کنار رفت تا آنجا که همه ساکنان و جایگاه هر فرشته را دیدم. سوم، وقتی به سوی جن مبعوث شدم، جبرئیل به من گفت: برادرت علی کجاست؟ گفتم: او را پشت سر خود جانشین قرار داده‌ام. به من گفت: از خدا بخواه تا او را نزد تو بیاورد. من نیز دعا کردم و تو در نزد من بودی. و هر سخن و جوابی که به آنها گفتم و شنیدم تو نیز آن را شنیدی و دریافت کردی. چهارم، شب قدر مخصوص ما قرار داده شده و تو در آن با منی. و هیچ کس غیر ما در آن سهمی ندارد. پنجم، با خدای عز و جل مناجات کردم و مثال تو با من بود. برات خصلتهایی را درخواست کردم و خداوند درخواست مرا درباره همه آنها اجابت کرد به جز پیامبری. چون به من فرمود: آنرا به تو اختصاص داده‌ام. ششم، چون بیت المعمور را طواف کردم، مثال تو با من بود. هفتم، هلاکت احزاب به دست من انجام شد و تو با من بودی. ای علی،همانا خداوند از بالا به دنیا نگاه کرد و من را بر مردان جهانیان برگزید و برای بار دوم نگاه انداخت و تو را از میان تمام مردان جهانیان برگزید. برای بار سوم نگاه انداخت و فاطمه را بر زنان جهانیان برگزید. برای بار چهارم نگاه انداخت و حسن و حسین و امامن از فرزندان آن دو را را بر مردان جهانیان برگزید. ای علی، همانا نام تو را در چهار جا با نام خود دیدم.و با دیدن آن همدمت شدم.

هنگامی که در معراجم به آسمان به بیت المقدس رسیدم روی سنگ آن نوشته شده بود: لا اله الّا الله و محمد رسول الله (الهی جز خدا نیست و محمد رسول خداست). همانا او را بوسیله وزیرش تایید و یاری کرده و پیروز گردانیدم. گفتم: ای جبرئیل، وزیر من کیست؟

گفت: علی بن ابی طالب(ع). وقتی به سدرة المنتهی رسیدیم دیدم بر آن نوشته شده: «الهی جز الله نیست. من یکتا هستم و شریکی ندارم و محمد برگزیده‌ام از خلق من است که او را بوسیله وزیرش تایید و یاری کرده‌ام». گفتم: ای جبرئیل، وزیرم کیست؟ گفت: علی بن ابی طالب(ع). و وقتی از سدرة المنتهی گذر کرده و به عرش پروردگار جهانیان رسیدم، بر پایه‌ای از پایه‌های آن نوشته‌ای یافتم که: «الهی جز الله نیست. من یکتا هستم و شریکی ندارم. و محمد حبیب و برگزیده‌ام از خلق من است که آنرا به وسیله وزیر و برادرش یاری کرده‌ام. ای علی همانا خدای عز وجل هفت خصلت را درباره تو به من إعطا کرده: تو اولین کسی هستی با من قبرش شکافته می‌شود. تو اولین کسی هستی که با من بر صراط می‌ایستی و به آتش دوزخ می‌گویی: او را بگیر که مال توست. و او را رها کن که مال تو نیست. تو اولین کسی هستی که چون من پوشیده شوم، پوشانده می‌شوی و چون زنده شوم، زنده شوی. و تو اولین کسی هستی که با من در طرف راست عرش می‌ایستی. و تو اولین کسی هستی که با من در بهشت را می‌کوبی و و اولین کسی هستی که با من در علیین ساکن می‌شوی. و اولین کسی هستی که با من از رحیق مختوم که بوی مُشک می‌دهد، می‌نوشی «و به این كار هر مشتاق و راغبى، میل و علاقه دارد»(المطففین26)..(الأمالی (للطوسی)، النص، ص: 641 ح1335)

حدیث دوم
ابن عباس گوید: پیامبر(ص) شب معراج علی(ع) و فاطمه(س) و حسن(ع) و حسین(ع) را در آسمان دید و بر آنها سلام کرد و حال آنکه در زمین از آنها جدا شده بود.(البرهان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص: 499 ح6233)




امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره ابلاغ غدیر