تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
خطبه غدیر - مقدمه
م1- رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) از مدینه عازم حجّ بود،

م2- در حالى كه تمام شرایع را بجز حجّ و ولایت، به مردم ابلاغ [تفهیم] كرده بود.

م3- در این هنگام جبرئیل ع به حضورش آمد و گفت: اى محمد! خداوند (جَلَّ اسْمُهُ) سلام مى‌رساند و مى‌فرماید:

م4- من هیچ پیامبرى از پیامبرانم و هیچ رسولی از رسولانم را قبض روح نكردم مگر پس از اکمال دینم و تاکید حجّتم،

م5- و از این دین، دو فریضه بر عهده‌ ی تو باقى مانده است.

م6- كه باید آنها را بر قوم خود ابلاغ [تفهیم] كنى، فریضه‌ی حجّ و فریضه‌ ی ولایت و خلافت بعد از خودت را.

م7- كه من هیچگاه زمین خود را از حجت خالى نگذاشته‌ ام و هرگز خالى نخواهم گذاشت.

م8- و اكنون خداوند (جَلَّ ثَنَاؤُهُ) فرمان مى‌دهد که حج را بر قوم خود ابلاغ [تفهیم] كنى.

م9- [بدین صورت كه] خودت حج گذارى و هر كس از شهرنشینان و ساكنان اطراف وبادیه‌نشینان كه مى‌توانند حج بگزارند، با تو همراه شوند.

م10- تا احکام حج را به آنان بیاموزى، همان‌گونه كه نماز و زكات و روزه را به ایشان آموختى،

م11- و مردم را با حج آشنا کنی همان‌گونه كه مردم را با دیگر شرایع دین آشنا کردی.

م12- پس منادى رسول‌الله(ص) میان مردم ندا داد كه همانا رسول‌الله(ص) اراده‌ ی حج دارد.

م13- تا حج را به شما بیاموزد همان‌ گونه كه سایر شرایع دینتان را به شما آموخته است.

م14- و شما را با حج آشنا کند همان‌گونه که شما را با غیر آن آشنا کرد.

م15- پس پیامبر(ص) از مدینه بیرون آمد و مردم نیز همراه او بیرون آمدند و گوش به سخنان ایشان دادند تا ببینند ایشان چکار می‌کند تا آنها هم همان‌ گونه رفتار ‌كنند.

م16- پس با ایشان عازم حج شد و شمار همراهان رسول‌الله(ص) كه در حج شركت كردند، از مردم مدینه و حومة آن و دیگر اعراب، به هفتاد هزار یا بیشتر می‌رسید،

م17- به شمار هفتاد هزار همراه موسى(ع) كه از ایشان براى هارون بیعت گرفت، که بیعت خود را شکستند و از گوساله و سامری پیروی کردند.

م18- همچنین رسول‌الله(ص) از همراهانش که به تعداد همراهان موسی(ع) بودند، برای خلافت علی(ع) بیعت گرفت.

م19- پس ایشان نیز همانند آنها بیعت‌شان را شکستند و از گوساله و سامری پیروی کردند.

م20- و از مکه تا مدینه صدای تلبیه به گوش می‌ رسید.

م21- و چون در عرفات وقوف کرد، جبرئیل(ع) از جانب خداوند عزّ وجلّ نزد او آمد .

م22- و گفت: اى محمد! خداوند عزّ وجلّ سلام مى‌رساند و مى‌ فرماید:

م23- همانا اجل تو نزدیك و مدت عمرت سپرى شده است و من ترا به چیزى كه از آن چاره و گریزى نیست پیش مى‌ برم.

م24- پس عهدت را بگیر و وصیتت را بکن.

م25- و آنچه از علم و میراث علوم انبیاء پیش از تو و سلاح و تابوتِ سكینه و همه‌ ی آنچه از آیات انبیاء(ع) نزد تو هست را

م26- به وصى و خلیفه‌ ی بعد از خودت؛ حجّت بالغه‌ام بر خلقم؛ على بن ابى طالب(ع)، تسلیم کن.

م27- و او را بعنوان نشانه براى مردم برپا كن.

م28- و عهد و میثاق و بیعت او را تجدید نما.

م29- و به مردم بیعت و میثاقم را كه از ایشان گرفته‌ ام، یادآوری کن.

م30- و عهدم را که درباره‌ی ولایت ولیِّ خودم و مولاى ایشان و مولاى هر زن و مرد مؤمن، على بن ابى طالب(ع)، با ایشان بسته‌ ام را به آنها یادآوری کن. 

م31- و همانا من هیچ یك از پیامبران را قبض روح نكردم مگر پس از کامل‌ کردن دینم و حجتم و اتمام نعمتم بوسیله‌ی ولایت اولیای خود و دشمنی با دشمنانم

م32- و این همان کمال توحید و دین من و اتمام نعمتم بر خلقم است که بوسیله‌ ی تبعیت و طاعت ولیِّ من حاصل می‌شود.

م33- برای اینکه من هرگز زمین را بدون ولیّ و قیّم رها نمى‌كنم تا او حجت من در برابر خلقم باشد.

م34- پس امروز دین شما را برایتان كامل کردم.

م35- و نعمت خود را بر شما تامّ كردم.

م36- و به دین اسلام برای شما راضی شدم.

م37- با ولایت ولىِّ خودم و مولاى هر مرد و زن مؤمنی، على بنده‌ ام که وصىِّ نبیّ‌ام و خلیفه‌ ی پس از اوست.

م38- و حجت بالغه‌ ی من بر خلق من است.

م39- طاعت او مقرون به طاعت محمد(ص) پیامبر من است.

م40- و طاعت او همراه طاعت محمد(ص) مقرون به طاعت من است.

م41- هرکه او را اطاعت کند، مرا اطاعت کرده.

م42- و هرکه او را عصیان کند، مرا عصیان کرده است.

م43- او را نشانه‌ی میان خود و خلقم قرار دادم.

م44- هر كه نسبت به او معرفت پیدا كند، مؤمن است.

م45- و هر که او را انکار کند، كافر است.

م46- و هر كه در بیعت او دیگری را شریك سازد، مشرك است.

م47- و هركه با ولایت او مرا ملاقات کند، وارد بهشت می‌ شود.

م48- و هركه با دشمنی او مرا ملاقات کند، وارد آتش می‌ شود.

م49- اى محمّد، علىّ را به عنوان نشانه منصوب كن.

م50- و از آنان برایش بیعت بگیر.

م51- و عهد و میثاق مرا كه از ایشان گرفته‌ ام، تجدید كن.

م52- که من جانت را ستانده و نزد خود فرا مى‌خوانم.

م53- پس رسول خدا(ص) نسبت به قوم خود و اهل نفاق و جدایی نگران شد كه مبادا از اسلام جدا شده و به جاهلیّت بازگردند،

م54- زیرا به دشمنی آنها آگاه بود و از دشمنی و کینه‌ ی درونی آنان نسبت به على خبر داشت.

م55- و از جبرئیل خواست كه از پروردگارش عصمت از مردم را درخواست کند.

م56- و منتظر شد تا جبرئیل از جانب خداوند (جَلَّ اسْمُهُ) عصمت از مردم را برایش بیاورد .

م57- پس‌ انجام این کار را به تأخیر انداخت تا اینکه به مسجد خیف رسید.

م58- پس در مسجد خیف، بار دیگر جبرئیل(ع) نزد او آمد و او را امر کرد که عهد او را عهد بگیرد و علی را بعنوان نشانه برای مردم منصوب کند تا با او هدایت شوند.

م59- اما عصمت برای چیزی که می‌خواست را از جانب خداوند (جَلَّ جَلالُه) برایش نیاورد تا اینکه به «كُرَاعَ الْغَمِیم» در بین راه مكّه و مدینه رسید.

م60- در آنجا بار دیگر جبرئیل نزد او آمد و او را امر کرد به آنچه درباره‌ی علی(ع) از جانب خداوند برایش آورده بود ولی باز عصمت از مردم را برایش نیاورد

م61- پیامبر به جبرئیل فرمود: بیم از آن دارم كه قوم من مرا تكذیب كنند و گفتار مرا درباره‌ی على(ع) نپذیرند. و حركت فرمود

م62- و چون به غدیر خم كه سه میل قبل از جُحْفه است رسیدند،

م63- پنج ساعت از روز گذشته بود که جبرئیل(ع) با فرمان توقف و عصمت از مردم، نزد او آمد ،

م64- و گفت: اى محمد! خداوند عزّ وجلّ سلامت مى‌رساند و می‌ فرماید:

م65- اى رسول! آنچه از پروردگارت درباره علی بر تو نازل شده، برسان.

م66- و اگر نرسانى رسالت او [خداوند] را انجام نداده‌ اى،

م67- و خداوند ترا از مردم محفوظ مى‌دارد.

م68- مسلمانان پیشتاز نزدیك جحفه رسیده بودند که پیامبر دستور داد آنها را كه جلو رفته بودند به این مكان برگردانند و كسانى را هم كه از دنبال مى‌ رسیدند همه را در آن مکان نگهدارند،

م69- تا پیامبر(ص) على(ع) را به عنوان نشانه منصوب کند.

م70- و آنچه را كه خداوند متعال درباره‌ی علی(ع) نازل کرده است را به آنان برساند و اینکه جبرئیل به او خبر داده که خداوند عزّ وجلّ او را از مردم در امان نگه می‌دارد.

م71- پس زمانی که عصمت آمد، رسول‌الله(ص) دستور داد در بین مردم ندا دهند كه همگان جمع شوند

م72- و آنها كه جلو رفته بودند را برگردانند و نیز كسانى را كه مى‌ رسیدند، آنجا نگهدارند

م73- و كمى از مسیر به سمت راست رفت و خود را كنار مسجد غدیر رساند

م74- كه جبرئیل از سوى خداوند عزّ وجلّ او را به این کار امر کرده بود.

م75- و آنجا چند درخت بود که رسول خدا‌(ص) دستور داد زیر آن درختها را جاروب کنند و با سنگ چیزى شبیه منبر بسازند كه بر مردم مشرف باشد

م76- و چون همگان در آن مکان جمع شدند

م77- رسول‌الله(ص) بالاى آن سنگها ایستادند و پس از ستایش و ثنای خداوند متعال، فرمودند:
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :