تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
امامت و خلافت در قرآن (2)
حکومت شورائی
نویسندگان اهل سنت بالاخص در عصر حاضر شیوه حکومت اسلامی را شورائی می انگارند و پشتوانه حکومت اسلامی را همان دو آیه ای که پیرامون شورائی در قرآن وارد شده است، می دانند. ولی آنان از نکته ای غفلت ورزیده اند که اگر حکومت اسلامی بر اساس «شورا» استوار بود، لازم بود پیامبر گرامی حدود و خصوصیات آن را بیان کند، درحالی که درباره خصوصیات آن سخنی به میان نیامده است،مثلا یادآور شود: چه کسی اصل شورا را به اجراء بگذارد؟رای دهندگان چه کسانی باشند؟ انصار و مهاجر با مسلمانان مدینه و مکه یا همه مسلمانان: در صورت اختلاف نظر، ملاک ترجیح چیست؟ اکثریت است یا ملاک های دیگر.

این پرسشها و دهها پرسش مانند آن در هاله ابهام باقی است ازاین جهت نمی توان گفت پیامبر گرامی بر همین اصل، اعتماد نموده ودرباره شیوه حکومت سخنی نگفته است.گذشته از این، باید دید آیات مربوط به شورا به کدام یک از امور ناظر می باشد، اینک آیات مربوطه را مطرح کرده بعدا در حدود دلالت آنها سخن می گوئیم.

1- و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله(1) .

«با آنان در کار مشورت کن هر موقع تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن » .

2- والذین استجابوا لربهم و اقاموا الصلاه و امرهم شوری بینهم و مما رزقناهم ینفقون(2) .

«کسانی که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده و نماز را به پامی دارند و کارهایشان به صورت مشورت صورت می پذیرد، و از آنچه به انها روزی دادیم، انفاق می کنند» .

دقت در مفاد و شرائط نزول، مانع از آن است که آیه ها ناظر به بیان شیوه حکومت در اسلام باشد.آیه نخست خطاب به پیامبر اکرم(ص)
است که با یاران خود به شوربپردازد، در مورد آیه، حاکم از جانب خدا معین شده و به حاکم مسلم یعنی پیامبر خطاب می کند که برای جلب قلوب یاران خود، با آنان مشورت کند در این صورت آیه ناظر به شور در تعیین حاکم نخواهد بود، بلکه بیانگر وظیفه حاکم موجود است که چنین کند و اما این که مردم نیز در تعیین حاکم از این اصل بهره بگیرند،هرگز آیه ناظر به آن نیست.

آیه دوم خطاب به افراد با ایمان است که در «امور مربوط به خویش » مشورت کند در این صورت باید احراز شود که خلافت پس از درگذشت پیامبر از امور واگذار شده به مردم است یا نه؟ و ما احتمال می دهیم که این امر، به مردم واگذار نشده است و دراختیار خدا و رسول او است، با این احتمال نمی توان آیه را سند شیوه حکومت، اسلامی دانست.در پایان یادآور می شویم بسیاری از افراد که در شیوه حکومت کتاب یا رساله نوشته اند، اعضاء شورا را گروهی به نام (اهل الحل والعقد) معرفی کرده اند، یعنی کسانی که باز و بستن امور به دست آنها است ولی خود این جمله از مبهمات است زیرا روشن نیست که آیا مقصود علما و دانشمندان است آن هم در چه پایه از علم و دانش، و میزان سنجش دانش آنها چیست؟ یا مقصود مسوولان حکومت اسلامی است.یا کسانی که در ارتش و سپاه اسلام مشغول انجام وظیفه می باشند.در هر حال در این که شورا یکی از اصول اجتماعی اسلام است،سخنی نیست ولی آیا در همه موارد یا موارد خاصی این اصل تنها نمی تواند چهره حکومت را روشن کند.

پیامبر برای حفظ میراث الهی بر سر دو راهی قرار گرفته بود:

الف) پیامبر قاطعانه پیشوای پس از خود را تعیین کند.

ب) شیوه و خصوصیات حکومت و وظیفه مسلمانان را به صورت روشن بیان کند. متاسفانه از نظر اهل سنت هیچ کدام انجام نگرفته است. و هرگز نمی توان به اصل شورا در تبیین صبغه حکومت اکتفا کرد.

بیعت و شیوه حکومت اسلامی
یکی از شیوه های زندگی عرب قبل از اسلام بیعت با رئیس عشیره بود و اسلام نیز آن را در مواردی تنفیذ کرد، مردم مدینه در سال 11 و 12 در عقبه «منی » با پیامبر بیعت کردند که اگر رسول گرامی به سرزمین آنان وارد شود، از او بسان فرزندان و بستگان خود دفاع کنند، این نوع بیعت مربوط به تعیین حاکم نبود، بلکه نتیجه ایمان آنان به رسول خدا بود و تعهد نمودند که از رهبرخود دفاع کنند.پس از هجرت پیامبر گرامی اسلام(ص)دوبار نیز با پیامبر بیعت کردند یکی در غزوه حدیبیه و دیگری در بیعت زنان مکه با پیامبر.

درباره بیعت نخست، قرآن چنین می فرماید:"لقد رضی الله علی المومنین اذ یبایعونک تحت الشجره فعلم ما فی قلوبهم فانزل السکینه علیهم و اصابهم فتحا قریبا"(3)

«خداوند از مومنان هنگامی که در زیر آن درخت با تو بیعت کرده اند، راضی و خشنود شد، خدا آنچه را در درون دلهایشان نهفته بود، می دانست از این رو آرامش را بر دلهایشان نازل کرد و پیروزی نزدیک به عنوان پاداش نصیب آنها فرمود» .


و در آیه دیگر می فرماید:"اذا جائک المومنات یبایعونک علی ان لا یشرکن بالله شیئا و لایسرقن و لا یزنین و لا یقتلن اولادهن و لا یاتین ببهتان یفترینه بین ایدیهن و ارجلهن و لا یعصینک فی معروف فبایعوهن و استغفرلهن الله ان الله غفور رحیم". (4)

«ای پیامبر هنگامی که زنان مومن نزد تو آیند و با تو بیعت کنند که چیزی را شریک خدا قرار ندهند دزدی و زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، تهمت و افترایی پیش دست و پای خودنیاورند و در هیچ کار شایسته ای مخالفت فرمان تو نکنند، با آنهابیعت کن و برای آنان از درگاه خداوند آمرزش بطلب که خداوند آمرزنده و مهربان است » .
اتفاقاً هر دو آیه خارج از موضوع ما است.

در آیه نخست آنان به نبوت پیامبر ایمان آورده و حاکم اسلامی از جانب خدا معین شده بود. بیعت برای این بود که از جان او دفاع کنند همچنان که از جان و فرزندان خود دفاع می نمایند. یعنی حاکم مشخص و فقط بیعت کردند که در این لحظه حساس از او دفاع نمایند.

آیه دوم درباره تعیین حاکم نیست، بلکه تاکید بر ایمان آنان به نبوت پیامبر است و در حقیقت عملا متعهد شده اند که به شریعت او عمل کنند از این جهت یادآور می شود که شرک نورزند، زنا نکنند، دزدی نکنند، سرقت نکنند، در این صورت این آیات رانمی توان ناظر به بیان شیوه حکومت دانست.گذشته از این، مجرد بیعت الزام آور نیست و باید در کنار بیعت خصوصیات خلیفه از نظر ایمان و تقوا و علم و آگاهی بیان گردد،درحالی که هیچ کدام از دو سنت وارد نشده است.آنچه که انسان از دقت در این آیات و موارد بیعت استفاده می کند، این است که هدف از بیعت تعیین حاکم و یا ثبیت حکومت او نیست، بلکه اخذ بیعت برای تاکید بر عمل به مقتضای ایمان است از این جهت در حدیبیه بیعت نمودند تا سرحد جان از اسلام دفاع کنند یا در محیط مکه زنان بیعت می کردند شرک نورزند و کار زشت انجام ندهند.آری پس از درگذشت پیامبر تعیین خلیفه از طریق بیعت صورت گرفت آن هم در دو مورد:

1- خلافت خلیفه نخست، با بیعت افراد اندکی.

2- خلافت امیرمومنان(ع)با اکثریت قریب به اتفاق.


گویا یک چنین روش، استمرار بر همان سیره پیش از اسلام بود که از طریق بیعت، شیخ قبیله را گزینش می کرده اند ولی مسلما عمل صحابه مدرک برای حکم شرعی نیست، حکم شرع را باید از کتاب و سنت گرفت نه افراد غیر معصوم آنهم در چنین مساله سرنوشت ساز.خلاصه سخن این که اسلام آئین جهانی است و تا روز رستاخیز بایدجهان را اداره کند حتی در عظیم ترین و اساسی ترین مساله به نام حکومت اسلامی روشن گریهای گسترده داشته باشد.سخنان حکیمانه ای از پیامبر(ص) نقل شده است که روشنگر تنصیصی بودن مقام امامت از روز نخست می باشد.

ابن هشام می نویسد: پیامبر گرامی اسلام (ص) در موسم حج قبیله «بنی عامر» را به اسلام دعوت کرد رئیس آنان گفت: «ارایت ان نحن بایعناک علی امرک ثم اظهرک الله علی من خالفک ایکون لناالامر من بعدک؟» .«آیا چه نظر می دهی اگر ما با تو بیعت کردیم خدا تو را بر مخالفان پیروز کرد، آیا پس از تو، ما سهمی در کار تو خواهیم داشت » ؟.پیامبر در پاسخ فرمود: «الامر الی الله یضعه حیث یشاء. کار مربوط به خداست هرکجا بخواهد آن را قرار می دهد»(5) .

رئیس قبیله بنی عامر رسالت پیامبر را یک حکومت بشری فکر می کردو لذا انتظار داشت در برابر کمک به پیامبر، سهمی در آن داشته باشد، پیامبر دست رد بر سینه او زد، و امر حکومت را مربوط به خدا دانست که باید او تعیین کند، اگر به راستی زمام حکومت دردست امت اسلامی یا اهل حل و عقد یا دیگران بود، پیامبر می فرمود:«الامر الی الامه او الی اهل الحل والعقد» یا به گونه ای که برای طرف مفهوم باشد.پیامبر گرامی در تعیین شیوه حکومت از جمله ای بهره گرفت که خدا در مورد رسالت از آن استفاده کرده است چنانکه می فرماید:

"الله اعلم حیث یجعل رسالته"(6)

«خدا آگاهتر است رسالت خود را کجا قرار دهد» .

برداشت صحابه از خلافت پس از درگذشت پیامبر بررسی تاریخ خلافت نشان می دهد که تعیین خلیفه از طریق تنصیص خلیفه پیشین صورت می گرفت اگر از خلافت ابی بکر و امیر مومنان صرف نظر کنیم، دیگر خلافت ها همگی جنبه تعیینی و تنصیصی داشته است خلافت عمر به وسیله ابی بکر انجام گرفت(7)

خلافت عثمان از طریق شورای شش نفره به نتیجه رسید، شورائی که اعضای آن را خلیفه پیشین معین کرد. (8)

آنگاه که عمر ترور شد، عائشه از طریق فرزند خلیفه (عبدالله بن عمر) به او پیام فرستاد و گفت: سلام مرا به پدر برسان و بگو امت محمد را بدون نگهبان ترک مکن، کسی برای آنها معین کن زیرا من از فتنه می ترسم.عبدالله بن عمر به پدر گفت: در میان مردم شایع است که تو کسی را بر خلافت برنمی گزینی، اگر برای تو شتر و گوسفندانی باشد و آن را در اختیار چوپانی قرار دهی، هرگاه چوپان آنها را در بیابان رها کند، درباره او چگونه قضاوت می کنی؟ آیا دامهای تو را درمعرض هلاکت قرار نداده است؟ اگر چنین است، رعایت مصالح مردم ازاهمیت بالائی برخوردار است.(9)

هنگامی که معاویه فرزند خود «یزید» را به عنوان خلیفه مسلمین معرفی کرد، عبدالله بن عمر را خواست و به او چنین گفت:من دوست نداشتم امت محمد پس از خویش بسان گله بدون چوپان رهاکنم.(10)

همه این جمله حاکمی است که صبغه حکومت در نزد همگان جنبه تنصیصی داشت مساله شورا یا بیعت اهل حل و عقد تئوری هائی است که بعدها متکلمان اهل سنت مطرح کرده اند.آری مقصود از استشهاد با این جمله ها رد نظریه شورا و بیعت است و الا تنصیص بشر تا به وحی الهی منتهی نشود، فاقد ارزش خواهد بود.تا این جا مساله امامت و خلافت از نظر نبوت روشن گشت، اکنون باید ببینیم دلائل موجود در کتاب و سنت کدام یک از دو نظر راتایید می کند.




پی نوشت ها:

جعفر سبحانی

1- آل عمران: 159.

2- شوری: 38.
3- فتح: 18.
4- الممتحنه: 12.
5- سیره ابن هشام، ج 2، ص 424.
6- انعام: 124.
7- طبقات ابن سعد، ج 3، ص 200 - کامل ابن اثیر، ج 2، ص 292.
8- کامل ابن اثیر، ج 3، ص 35.
9- حلیه الاولیاء، ج 1، ص 44.
10- الامامه و السیاسه، ج 1، ص 168.
مکتب اسلام-سال1378-شماره 11

درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :