تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
علم غیب نزد ائمه علیهم السلام
بحث در مورد علم غیب و اینکه آیا این علم منحصر به خداوند متعال است و دیگران از آن بهره ای ندارند و یا اینکه دیگران نیز می توانند دارای این علم باشند بحثی گسترده است . شما پس از مطالعه انبوه روایاتی که در این کتاب فقط از یک امام یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام آورده شده است ، به این باور عمیق خواهید رسید که خداوند متعال این علم را بطور یقین در اختیار امیرالمؤمنین علیه السلام قرار داده است و هیچ دغدغه و تردیدی در آن نیست .

گذشته از اینها هیچکس نباید در این امر تردید داشته باشد که خداوند متعال قادر است بخشی از علوم خود را هر قدر که صلاح بداند در اختیار اولیاء خود قرار دهد، همچنانکه در قرآن مجید به پاره ای از آنها اشاره نموده است.مثلا در مورد پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) می فرماید: ((عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا الا من ارتضی من رسول (1)؛ خداوند دانای غیب است و هیچکس را بر غیب خویش آگاه نمی کند مگر آنکه را که مورد رضای او باشد.)). در مورد حضرت عیسی علیه السلام در قرآن کریم می خوانیم که عیسی می گفت : ((انبؤ کم بما تاءکلون و ما تدخرون فی بیوتکم .))(2) و آیات دیگری که بطور عموم و یا خصوص ، این حقیقت را اعلام می دارد که خداوند متعال هرگاه صلاح بداند برخی از بندگان خود را از غیب آگاه می سازد.
 

بنابراین آیاتی که علم غیب را منحصر در خداوند متعال می داند مثل آیه مبارکه ((قل لا یعلم فی السماوات و الارض الغیب الا الله و ما یشعرون (3) بگو در میان آسمانها و زمین کسی جز خداوند غیب را نمی داند.)) این آیه و آیاتی نظیر آن معنایش این است که منبع غیب خداوند است و کسی جز از طریق او نمی تواند بر آن آگاهی یابد، بنابراین هیچ منافاتی ندارد که غیبها در نزد حضرت حق باشد و او برخی از اولیاء خود را از آن مطلع گرداند.

آری عالم به غیب در حقیقت خداوند متعال است که علم او ذاتی و از دیگری گرفته نشده است و اما علوم سایر انبیاء و اولیاء اکتسابی و برگرفته از آن کانون غیب است .بعد از جنگ جمل وقتی حضرت امیر علیه السلام در ضمن خطبه ای به برخی از حوادث آینده خبر داد یکی از یاران آن حضرت با تعجب گفت : ((لقد اعطیت یا امیرالمؤمنین علم الغیب ؛ یا امیرالمؤمنین به شما علم غیب داده شده است !)) شاید او منظورش این بود که علم غیب مختص خداوند است ، علی علیه السلام در حالیکه تبسم می کرد فرمود: ((لیس هو بعلم الغیب و انما هو تعلم من ذی علم (4)؛ این علم غیب نیست ، بلکه آموختن و فراگیری است از صاحب علم (یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ).)) و از آنجا که دانستن علم غیب در نظر بسیاری معنایش این بود که او شریک خداوند است در دانستن غیب ، و دانستن علم غیب را از صفات الهی می شمرند، به این جهت در برخی روایات ، این موضوع را انکار می کردند و می فرمودند: این علم غیب نیست ، بلکه علمی است که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرا گرفته ایم .

در روایت دیگری مردی بنام یحیی بن عبدالله به امام هفتم علیه السلام گفت : فدایت شوم اینان می پندارند که شما علم غیب میدانی ! حضرت فرمود: سبحان الله دستت را بر سرم بگذار، بخدا قسم تمامی موهای سرم (از تعجب ) سیخ شد. سپس فرمود: نه بخدا قسم ، چیزی نیست مگر آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) ارث برده ایم .(5) یعنی آنچه ما می دانیم علم ذاتی نیست بلکه برگرفته از خداوند است . بنابراین شیعه که خاندان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) را عالم به برخی از غیبها می داند، فقط به عنوان برگزیدگان و بزرگانی که مورد رضای خداوند بوده اند و از حضرت حق جل و علا کسب فیض کرده اند، می باشد نه بعنوان علم ذاتی که مختص به ذات اوست و در آن شریکی ندارد.

ابوالجارود گوید از امام باقر علیه السلام پرسیدم : امام چگونه شناخته می شود؟ حضرت فرمود: امام با صفاتی شناخته می شود. که اولین آنها تصریح خداوند تبارک و تعالی است بر او و امانت او تا اینکه حجت بر مردم باشد... و فرمود: او مردم را به حوادث فردا خبر می دهد و با مردم به هر زبان و هر لغت سخن می گوید.(6)



پاورقی

1- سوره جن ، 26.

2- آل عمران ، 26.
3- نمل ، 66.
4- نهج البلاغه خطبه 128 فیض السلام . و در ادامه کلام ، حضرت آن علم غیب را که کسی نمی داند منحصر درآیه 34 سوره لقمان دانسته و فرمود: غیر از اینها، علمی است که خداوند به پیامبرش تعلیم کرده و او به من یاد داده است .
5- امالی شیخ مفید، ص 14. ((لا والله ما هی الا وراثة عن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ))
6- معالی الاخبار، ص 100.
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :