صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داستانهایی از زندگی حضرت علی (ع) 
گروه میانه رو
روزی حارث همدانی همراه با گروهی از شیعیان امیرالمؤ منین ، به حضور آن حضرت رسیدند. حارث با قد خمیده راه می رفت و عصای خود را بر زمین می زد و بیمار بود علی علیه السلام به ایشان علاقمند بود، فرمود: ای حارث چه شده است ؟ حارث گفت : مصائب روزگار به من رسیده است . ای امیر مؤ منان من تشنه دشمنان هستم . حضرت فرمود: در چه زمینه با من دشمن اند؟ حارث گفت : عده ای افراط و عده ای تفریط می کنند در صحبت به شما. حضرت فرمود: این را بدانید که بهترین شیعیان من گروه میانه رو هستند. حارث گفت : در این مورد به ما راهنمایی بیشتر بده ای امیر مؤ منان ، حضرت فرمود: ((به راستی که دین خدا را با مردان نمی توان شناخت : بلکه با آیات بر حق اوست که می توان شناخت دین پیدا کرد. تو حق را بشناس ، مردان حق را هم خواهی شناخت ... سوگند به خدا که دوست و دشمن ، مرا در چند جا می شناسند. هنگام مرگ و در پل صراط. آن روز که من با کمال درستی و به خوبی آنها را قسمت می کنم.و می گویم این دوست من است و آن دشمن من .)) پس از پایان صحبت های حضرت ، حارث برخاست و با شادمانی عبای خود را می کشید و گویی می گفت که دیگر من نگرانی ندارم که چه زمانی مرگ را ملاقات کنم یا او به دیدارم آید.(35)

کرامت حضرت علی علیه السلام
حجر بن قیس مدری از خدمتگزاران خاص امیرالمؤ منین علی بن ابیطالب علیه السلام بود. روزی علی علیه السلام به او گفت : حجر! روزی تو را برپا نگهداشته به دستور خواهند داد که به من لعنت بفرستی ، مرا لعنت بفرست ، اما از من تبری مجو و بیزاری منما. طاووس می گوید: خودم شاهد بودم که حجر مدری را احمد بن ابراهیم خلیفه بنی امیه در مسجد برپا نگهداشت و ماءمور گذاشت تا به علی لعنت فرستد یا کشته شود. حجر گفت : امیر احمد بن ابراهیم به من دستور داد علی علیه السلام را لعنت فرستم به همین جهت او را لعنت کنید خدا لعنتش کند. طاووس می گوید: خدا عاشقان را از کار انداخته بود و هیچ یک از آنها نمی فهمیدند که حجر مدری چه می گوید.(36)

شبیه ترین نماز به پیغمبر
مطرف بن عبدالله می گوید: من و عمران حصین پشت سر حضرت علی علیه السلام نمازی را به جای آوردیم . هر وقت می خواست به سجده برود تکبیر می گفت و نیز وقتی هم سر از سجده بر می داشت و همچنین از هر رکوعی که سر بر می آورد هم تکبیر می گفت . هنگامی که نماز تمام شد عمران بن حصین دستم را گرفت و گفت : ای مطرف ! این نماز مرا به یاد نماز محمد صلی الله علیه و آله و سلم انداخت . همچنین گفت : مدت زمانی است که نمازی شبیه تر از این نماز به نماز پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نخوانده ام بجز نماز
علی بن ابیطالب علیه السلام . چرا که پیامبر خدا هنگام رفتن به رکوع و برخاستن از آنها تکبیر می گفت .(37)

آزار مشرکان
ابن عباس روایت کرده است که حضرت علی علیه السلام از طرف مشرکین سنگ باران می شد، همانطور که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سنگ باران می شد. آن حضرت به خود می پیچید و سر خود را در لباس ‍ پیچیده و پنهان ساخته بود و تا بامداد سر خود را بیرون نیاورد همین که صبح شد سر خود را بیرون کرد.مشرکین در مقام نکوهش او برآمدند و گفتند: محمد صلی الله علیه و آله و سلم وقتی که ما او را سنگ می زدیم ، برخود نمی پیچید تو چرا چنین می کنی ؟ و با این سخنان و کلمات حضرت را آزار می دادند. اما حضرت علی علیه السلام صبر می کردند و خویشتن داری نشان می دادند.(38)

آوازی از خانواده ابوسفیان
روزی علی علیه السلام از کنار خانه یکی از افراد خانواده ابوسفیان می گذشت . در این هنگام شنید که صدای آواز آن خانه بلند است .دختران آن خانه همراه با دف و دایره این شعر را به آواز می خواندند:

مسئولیت ظلمی که به عثمان شده به گردن
زبیر است و ظالمتر از او در نظر ما طلحه است
این دو بودند که آتش شورش را شعله ور
ساختند و در رسوائی او کوشیدند


علی علیه السلام با شنیدن ساز و آواز آنها فرمود: خدا آن دخترها را بکشد که این گونه آواز می خوانند و ساز می زنند و آنها چه خوب می فهمند که انتقامشان را باید از چه کسانی بگیرند.(39)

عدالت در تقسیم اموال
روزی از اصفهان مالی را برای امیر مؤ منان آوردند که آنرا 7 بخش کرد. یک گرده نان زیاد آمد. پس آنرا نیز شکست و هفت تکه کرد و هر تکه ی آنرا بر روی یکی از آن بخش های اموال نهاد. سپس میان مردم قرعه انداخت ، تا اولین بار چه کسی سهم خود را بردارد. روز دیگر دو زن ، یکی عرب و دیگری از موالیان وی ، به نزد وی آمدند و چیزی خواستند پس حضرت فرمود تا هر کدام از آن دو را با یک پیمانه خوراکی و چهل درهم دادند. پس ‍ آنکه از موالی بود، سهم خود را گرفت و رفت و آن زن عرب گفت : ای امیر مؤ منان من عرب هستم و او از موالی بود و آنگاه تو به من همان اندازه می دهی که به او دادی ؟ حضرت
علی علیه السلام به او فرمود: من در کتاب خدا نگریستم و در آن برای فرزندان اسماعیل (عرب نژادها) هیچ برتری ای بر فرزندان اسحاق (یهودی نژادان ) ندیدم .(40)

ملاقات با جبرئیل
روزی حضرت علی علیه السلام فرمود: در جنگ احد شانزده ضربت بر من وارد شد. از شدت ضربات و جراحات بر زمین افتادم . ناگهان مردی خوش صورت و نیک چهره و خوشبو نزد من آمد و بازویم را گرفت و مرا از جای بلند کرد و فرمود: یا علی رو به به دشمن آور و از دستور خدا و رسولش پیروی کن . آن دو از تو خشنود هستند. بعد از آن به نزد رسول خدا آمدم و جریان را به آن حضرت گفتم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای
علی ، خداوند دیدگانت را روشن گرداند.او جبرئیل امین بوده است .(41)

مدفن حضرت علی علیه السلام
نخستین کسی که بدن مبارکش از قبری به قبر دیگر منتقل گردید
علی بن ابی طالب علیه السلام است.که روز جمعه هفدهم ماه رمضان ، شمشیر دشمن بر فرق همایونش وارد آمد و بعد از دو روز وفات یافت . فرزند برومندش امام حسن علیه السلام بر او نماز خواند و در دارالاماره کوفه مدفون گردید و قبرش پنهان نگاه داشته شد. تا بعدا به نجف اشرف حمل گردید و تا زمان هارون الرشید، قبر آن حضرت پنهان بود.در زمان هارون ، مدفن آن بزرگوار آشکار شد و روی آن ساختمانی بنا گردید که داستان آن چنین است : هارون از قضیه ای آگاه شد که در شهر نجف در کنار قریه ای مکان عجیبی وجود دارد که حیوانات از شر صیادان به آنجا پناه می برند و... و بالاخره ، مکان عجیبی است.هارون از مردم آن حوالی پرس و جو کرد و پیرمردی در پاسخ گفت : اینجا قبر امیرالمؤ منین علی علیه السلام و نوع علیهاالسلام است . هارون پس از این جریان دستور داد که ساختمانی را بر روی این مدفن بنا کنند.(42)

چشمه آب
عقیص روایت می کند که : ما با علی علیه السلام در حرکت به سوی شام بودیم . تا وقتی از نخلستانها به پشت کوفه رسیدیم . مردم تشنه و محتاج آب شدند. علی علیه السلام ما را آورد تا به سنگی که از زمین دندانه زده بود، رسیدیم ، امام دستور داد آن را از بن کندیم . آنگاه آبی از آن بیرون زد که همه از آن نوشیده ، سیراب شدند.سپس حرکت کردیم و از محل دور شدیم پس از مدت حضرت فرمود: آیا بین شما کسی هست که محل آن چشمه آب را که از آن نوشیدید، بداند؟ گروهی گفتند: ما می دانیم و آنها عازم آن محل شدند. اما هر چه جستجو کردند، چشمه آبی را نیافتند. آنها به دیری که در آن نزدیکی بود رفتند و پرسیدند که آبی که در نزد شماست کجاست ؟ و آن راهبان گفتند: در این نزدیکی آبی وجود ندارد. بلکه این دیر را بر این امید در این مکان ساخته ایم که شنیده ایم که از این نزدیکی چشمه ای وجود دارد ولی کسی جز پیامبر یا وصی آن را استخراج نمی کنند.و ما منتظر آن هستیم .(43)

مقام رفیع
روزی عده ای از تابعین نزد حسن بصری بودند و نام
علی بن ابی طالب علیه السلام به میان آمده بود، حجاج که در مجلس حاضر بود و به حسن گفت : تو در این باره چه می گویی ؟ حسن گفت : من چه بگویم ، او اول کسی است که بر قبله نماز گزارد و دعوت رسول خدا را اجابت کرد و برای علی علیه السلام نزد پروردگارش مقام بلندی است.و او نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قرابت و نزدیکی دارد و برای او سوابقی است که کسی نمی تواند آنها را انکار کند. حجاج به شدت خشمگین شد و از تخت امارتش برخاست و به خانه رفت.مردی به حسن بصری گفت : چرا هیچگاه ندیده ایم تو علی علیه السلام را مدح و ثنا گویی ؟ گفت : من چگونه به اینکار اقدام کنم در حالیکه از شمشیر حجاج خون می ریزد. علی علیه السلام اولین کسی است که اسلام آورد و این ثنای علی علیه السلام به تنهایی شما را کافی است .(44)

حق با علی است
ابوذر روایت کرده است که : روزی بر ام سلمه وارد شدم . دیدم او گریه می کند و به یاد علی است و می گوید: شنیدم که پیغمبر می گوید:علی مع الحق و الحق مع علی و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض ‍ یوم القیامه .سعد بن وقاص نیز این حدیث را منزل ام سلمه شنیده بود ولی با این حال مردی را نزد ام سلمه فرستاد تا درباره این حدیث از او سئوال کند ام سلمه هم در جواب گفت : پیغمبر این حدیث را در خانه من فرموده است . آن مرد به سعد گفت : هیچگاه تو نزد من پست تر از امروز نشده بودی . سعد گفت : چرا؟ مرد گفت : اگر من از پیغمبر این سخن را شنیده بودم ، تا زنده بودم ، خدمتگزاری علی علیه السلام را رها نمی کردم .(45)


تکه پارچه سیاه

مردی سالخورده از قبیله بکر بن وائل روایت می کند که : ما در جنگ صفین با
علی علیه السلام بودیم . عمرو بن عاص تکه پارچه ای سیاه و مربع به سر نیزه ای کرد و بلند نمود. گروهی گفتند: که این پرچمی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای او ترتیب داده و این مطلب بین مردم شایع شد. تا این کار به گوش حضرت علی علیه السلام رسید. سپس حضرت داستان مربوط به آن تکه پارچه را این چنین فرمود:رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این تکه پارچه را به عمرو بن عاص ‍ نشان داد و فرمود: کیست آن را با آنچه درباره آن مقرر است ، بپذیرد؟ عمرو گفت : ای رسول خدا مقررات و شرایط آن چیست ؟ رسول خدا فرمود: شرطش این است ، که با در دست داشتن آن با مسلمان جنگ نکنی و آنرا به کافری نزدیک نکنی . عمرو آن را گرفت و اکنون به خدا قسم آنرا به مشرکین نزدیک ساخته و با در دست داشتن آن امروز با مسلمین می جنگد.قسم به آن خداوندی که دانه را در زمین شکافته و رویانده و این همه خلق را آفریده ، اینان اسلام نیاورده اند؛ بلکه تظاهر به اسلام کرده اند.همین که یارانی یافتند به دشمنی و عناد خود بر می گردند گر چه نماز را به صورت ظاهر ترک نمی کنند.(46)

زید شهید
روزی امیرالمؤ منین هنگامی که با اصحاب از مکانی می گذشتند، ناگهان حضرت در موضع خاصی ایستادند و شروع به گریستن کردند.اصحاب گفتند: یا امیرالمؤ منین چه چیز شما را گریان می سازد؟حضرت فرمود: مردی از فرزندانم در این مکان به دار آویخته می شود. کسی که خود رضا دهد و نگاه به اعضای ممنوع بدنش کند خداوند او را به صورت در آتش می افکند.همانا این فرزند خلف حضرت ، زید بن علی بود که پس از قیامی شجاعانه بدست ظالمان به شهادت رسید.(47)

تولد حضرت علی علیه السلام
روزی از رسول الله ، درباره ولادت امام علی علیه السلام سؤ ال کردند، ایشان فرمود: از تولد کودکی می پرسید که بدنیا آمدنش همانند تولد حضرت مسیح ، مهم و معجزه آسا است . خداوند، علی علیه السلام را از نور من آفرید و مرا از نور علی علیه السلام آفرید و ما هر دو از یک نور هستیم . سپس خداوند ما را از صلب آدم علیه السلام از صلب های پاک به رحم های پاکیزه منتقل کرد. مرا در بهترین رحم ها که از آمنه بود قرار داد و علی را نیز به در رحم فاطمه بنت اسد سپرد. در روزگار ما مردی پرهیزگار و خداپرست بود که 270 سال خدا را پرستیده بود. پس خداوند ابوطالب را به سوی او فرستاد. او سر ابوطالب را در دست گرفت و بوسید و گفت : ای مرد تو کیستی ؟ ابوطالب گفت : من از تهامیان و از خاندان هاشمیان هستم . او گفت : به راستی خدای بزرگ چیزی به دل من الهام کرده و آن این است که از پشت تو فرزندی زائیده شود که دوست خداوند است . پس چون شبی که علی علیه السلام در آن زاده شد، فرا رسید، زمین درخشندگی یافت و ابوطالب بیرون شد.می گفت : ای مردمان ! دوست خدا در خانه کعبه زاده شد. پس چون بامداد شد به خانه کعبه در آمد و می گفت : ((ای پروردگار این تاریکی آغاز شب و ماه درخشان روشن ، از کار پنهانی خویش برای ما آشکار کن که درباره نام این کودک چه می بینی )). سپس آواز سروشی را شنید که می گوید: ((... به راستی که نامش را از والایی ، علی نهادیم ، و این علی را از نام خداوند اعلی گرفته شده است .)) (48)

برتری به چیست ؟
روزی عباس و شیبه پسر عثمان که متولی مسجدالحرام و کعبه بود، در کنار یکدیگر نشسته بودند و بر یکدیگر مباهات کرده و شخصیت خود را به رخ یکدیگر می کشیدند. عباس به او می گفت : من از تو برترم چون عموی پیامبر و وصی پدر آن حضرت و ساقی حاجی ها هستم . شیبه می گفت : من از تو مهمتر و بزرگوارترم . چون امین خدا هستم بر خانه اش و خزانه دار خانه خدا هستم . آیا آنچنان که خداوند مرا امین خود قرار داده ، امین تو نیستم .این دوتا مدتها بر یکدیگر مفاخره می کردند تا این که علی بن ابی طالب به آن دو رسید و در جواب سؤ ال آنها مبنی بر این که کدامیک از ما برتر است فرمود: بگذارید منهم افتخارات خویش را بازگو کنم . من نخستین کسی هستم از مردان این امت که به پیامبر ایمان آورده و با او هجرت نمودم و در راه خدا جهاد نمودم.بعد از فرمایشان حضرت ، هر سه نفر به حضور پیامبر مشرف گردیدند و هر کدام جهت برتری خود را به پیامبر عرضه داشتند.پیامبر چیزی به آنها نگفت و آنها از هم جدا شدند. بعد از چند روز جبرئیل نازل شده و درباره آن وحی آورد، رسول خدا هر سه نفر را احضار کرد و این آیه را تلاوت فرمود:اجعلتم سقایه الحاج و عماره المسجد الحرام کمن آمن بالله و الیوم الاخر و جاهد فی سبیل الله لا یستوون عندالله، آیا قرار داده اید آب دادن به حاجی ها و ساختمان مسجدالحرام را مانند کسی که به خدا و روز جزا ایمان آورد، و در راه خدا کوشش می کند؟ نه این چنین و این دو گروه مساوی نیستند.)) (49) داستان این مفاخره و نزول این آیه را در شاءن حضرت علی علیه السلام تعداد زیادی از محدثان شیعه و سنی روایت کرده اند.(50)

پرچم رسول الله
هنگامی که امیرالمؤ منین برای جنگ صفین پرچم هایی را بر می افراشت ، پرچم رسول خدا را بیرون آورد و تا آن زمان پرچم پیغمبر بعد از رحلت آن حضرت دیده نشده بود. پرچم را بست و قیس را احضار فرموده و پرچم را به او داد و سپس انصار و جنگ جویان بدر را جمع نمود.همین که چشم آنها به پرچم رسول الله افتاد، گریه بسیاری نمودند و در این موقع قیس اشعاری سرود و چنین گفت : ((این همان پرچمی است که پیرامون آن با رسول خدا بودیم و جبرئیل یار ما بود. ضرر نمی کند کسی که انصار پشتیبان او هستند. در صورتی که برای او جز آنان هیچکس یار و یاور نباشد.))در آن هنگام که اوضاع بر معاویه بسیار سخت و دشوار شد و خود را در شرف شکست دید، یاران نزدیکش را جمع کرد و گفت : مردانی از یاران علی مرا اندوهگین ساخته اند، مانند قیس و مالک و عدی . هر کدام از شما باید ماءمور نابودی هر یک از این اشخاص شوید و با تمام قوا و نبرد به جنگ با آنان بپردازید.
 


در آن جمع بسربن ارطاة به مقابله با قیس گماشته شد. بامدادان با سپاهیان و همراهان خود در مقابل قیس و لشکریانش جبهه گرفت و جنگ سختی بین آن دو در گرفت . قیس با هیبتی مردانه که گویی احدی را دسترسی به آزار و تسلط بر او نیست در مقابل بسربن ارطاة ظاهر شد و حمله را آغاز کرد و این رجز را می خواند: ((من پسر سعد هستم که عادت به فرار جنگ ندارم . زیرا فرار برای جوانمرد همچون گردنبندی است که به گردن می افتد و موجب ننگ و عار است . ای خدا تو شهادت را نصیبم فرما.زیرا کشتن و شهادت در راه تو بهتر است از هم آغوشی با دوشیزگان زیبا.)) سپس حمله ای بر سپاهیان بسر بن ارطاة نموده و کمی بعد بسر در مقابل او آشکار شد و چنین گفت :((من پسر ارطاة هستم که قدر و منزلتش بزرگ است . فرار در سرشت من نیست . من درباره دشمنم آنچه بر عهده داشتم ، انجام دادم ای کاش ‍ می دانستم چه قدر از عمرم باقی مانده است .)) پس با نیزه به طرف قیس حمله کرد و قیس با شمشیر او را عقب راند و از خود دفع کرد. تا سرانجام این نبرد با برتری قیس پایان پذیرفت .(51)

زیارت حضرت فاطمه علیهاالسلام
حضرت
علی علیه السلام هر روز به زیارت حضرت فاطمه می رفت . در یکی از روزها که به زیارت رفته بود، خود را به روی قبر انداخته و گریست و این شعر را سرود:چه جانگداز است ، هنگامی که بر قبر حبیبم عبور می کنم و سلام می دهم و جوابی نمی شنوم .

ای قبر چه شده که جواب مرا نمی دهی ؟
آیا بعد از من دیگر دوستی با کسان ملامت آمیز شده ؟


سپس گوینده ای که فقط صدایش شنیده می شد به وی پاسخ داد و آن حبیب گفت : کسی که در گرو خاک و سنگ است ، چگونه می تواند جوابت گوید. من از نزدیکان و همسر خود جدا ماندم و خاک زیبائی های مرا خورد. و در آن هنگام که رشته های محبت از هم می گسلد درود من بر شما باد.(52)

تاجگذاری روز غدیر
حضرت علی علیه السلام روایت کرده است که در روز عید غدیر خم ، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عمامه ای بر سر من پیچید و قسمتی از آن را از پشت سرم افکند. سپس فرمود: همانا خداوند در روز بدر و حنین مرا بوسیله فرشته هایی یاری و کمک فرمود که آن فرشتگان عمامه هایی به این کیفیت برسر داشتند. همانا عمامه فاصله و حائلی است ، بین کفر و ایمان سپس فرمود: ای علی رو به من کن و سپس فرمود: یا
علی پشت به من کن و فرمود: فرشتگان به نزد من این گونه آمدند.(53)

مولای مومنان
روزی دو تن از صحرانشینان که با هم خصومت و نزاع داشتند، نزد عمر آمدند. عمر به علی علیه السلام گفت : بین این دو نفر حکم کن . یکی از آن دو گفت : این فرد قضاوت خواهد کرد؟ (از روی تحقیر) در این هنگام عمر از جا برجست و گریبان آن مرد را گرفت و گفت : وای بر تو. می دانی این شخص کیست ؟ این شخص مولای من و مولای هر مؤ من است و هر کس که این شخص ‍ مولای او نباشد، او مؤ من نیست و کافر است .(54)

توبه طلحه
رفاعه بن ایاس نقل نموده که در جنگ جمل با علی علیه السلام بودیم . آن حضرت کسی را به دنبال طلحه بن عبیدالله فرستاد و خواستار ملاقات با او شد. طلحه به نزد آن حضرت آمد. علی علیه السلام به او فرمود: تو را به خدا سوگند می دهم آیا از رسول خدا شنیدی که می فرمود:من کنت مولاه فعلی مولاه ، اللهم و ال من ولاه و عاد من عاداه .

طلحه گفت : آری ، فرمود: پس چرا به جنگ با من برخاسته ای ؟ تو اول کسی بودی که با من بیعت کردی و سپس بیعت را شکستی ! در حالی که خداوند عز و جل می فرماید: ((هر کس پیمان شکنی کند به زبان خود اقدام نموده است )) (55) در این هنگام طلحه گفت : استغفرالله و سپس برگشت .(56)

از یاران حضرت علی
ریاح بن حارث روایت نموده که گفت : من در رحبه با امیرالمؤ منین علیه السلام بودم ، در این هنگام قافله ای کوچک رو آوردند و در میدان رحبه ، شتران خود را خوابانیدند، سپس به راه افتادند تا به نزدیک علی علیه السلام رسیدند.

گفتند: السلام علیک یا امیرالمؤ منین و رحمة الله و برکاته حضرت علی علیه السلام فرمود: شما چه کسانی هستید؟
گفتند: ما از موالی و پیروان تو هستیم یا امیرالمؤ منین . در این هنگام حضرت با لبخند فرمود.

چگونه از موالی من هستید و حال آن که شما گروهی از عرب هستید؟ گفتند: در روز غدیر خم از رسول خدا شنیدیم در حالی که بازوی تو را گرفته بود، خطاب به مردم فرمود: علی مولای کسی است که من مولای او هستم . حضرت علی فرمود: آیا به این سخنان که می گویید، اعتقاد دارید؟گفتند: آری . و بر این گفتار خود گواهی می دهیم و حضرت فرمودند: به راستی که سخن حق را گفتید.
پس آن گروه روانه شدند و من به دنبال آنان رفتم و به مردی از آنها گفتم : شما چه کسانی هستید؟ گفت : ما گروهی از انصاریم و این است ابوایوب صاحب منزل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم پس دست او را گرفتم . و به او درود و تحیت گفتم و با او مصافحه نمودم .(57)

نامه پادشاه روم
روزی پادشاه روم ، نامه ای به عمر نوشت و در آن سؤ الات زیادی را مطرح کرد تا عمر به آنها پاسخ بدهد. عمر آن سؤالات را به یارانش داد تا که پاسخ بدهند اما هیچکس نتوانست . ناچار به سراغ حضرت
علی علیه السلام رفت و از او خواهش کرد که پاسخ آن سؤ الات را بدهد. حضرت علی علیه السلام هم پس از مطالعه نامه جوابی را نوشت و آن را به روم فرستاد. متن نامه حضرت این گونه است : ((بسم الله الرحمن الرحیم ؛ ای پادشاه روم من به کمک خداوند و به برکت پیامبرمان محمد صلی الله علیه و آله و سلم پاسخ سؤ الات شما را می دهم . سؤال اول : آن چیست که خدا آنرا نمی داند؟ جواب : آن قول و حرف شماست که برای او فرزند و همسر و شریک قائل شده اید. سؤ ال دوم : آن چیست که نزد خداوند نیست ؟ جواب آن ظلم و ستم است . آن چیست که تمامش دهان است ؟ آن آتش است . آن چیست که تمامش پا است ؟ آن آب است . آن چیست که تمامش بال است ؟ آن باد است . آن کیست که فامیلی نداشت ؟ آن حضرت آدم بود. آن چیست که روح ندارد اما نفس می کشد؟ آن صبح است زیرا که خداوند فرموده است : ((و الصبح اذا تنفس ...)) صدای ناقوس چه می گوید؟ ناقوس می گوید: عدلا عدلا صدقا صدقا. ان الدنیا قد غرتنا و استهوتنا تمضی الدنیا قرنا قرنا. ما من یوم یمضی عنا الا اوهی منارکنا ان الموت قد اخبرنا انا نرحل فاستوطنا.بدرستی که دنیا ما را فریب داد. قرن قرن می گذرد. هیچ روزی از ما نمی گذرد جز این که رکنی از ما را سست و خراب می کند. براستی که مرگ ما را خبر داده که ما می خواهیم رفت . پس ما دل بسته و وطن و نموده ایم .)) هنگامی که این نامه بدست پادشاه روم رسید و آن را خواند، در بهجت و تعجب فرو رفت و گفت : این جواب صادر نشده مگر از خانه نبوت و پیامبری . و بعد گفت : چه کسی این جواب را نوشته است ؟ گفتند: داماد پیامبر علی علیه السلام آن را نوشته است . بعد از آن پادشاه روم نامه ای خطاب به آن حضرت نوشت : سلام علیک . اما بعد. پس من مطلع شدم بر نامه شما دانستم که شما از خاندان نبوت و معدن رسالت و موصوف به شجاعت و علم هستی . من علاقه دارم که برای من روشن کنی که مذهب و روش شما چیست ؟

حال سؤ ال می کنم که با توجه به آیاتی که در رابطه با روح آمده است ، روح چیست ؟ والسلام .آن حضرت در پاسخ نوشت : علیکم السلام و اما بعد، روح نکته لطیف و لمعه شریفه ای است که از صنعت آفریدگار و قدرت ایجادکننده اش آن را از خزائن ملکش بیرون آورده و در ملکش ساکن گردانیده است . پس آن در نزد تو وسیله ای است به امانت . پس هر گاه گرفتی مالت را که نزد اوست .می گیرد مال خودش را که پیش تو است والسلام . و این گونه بود که اسلام ناب محمدی از طریق علم و دانش امام علی علیه السلام به سراسر دنیا منتشر شد.(58)

جنگ تبوک
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به همراه مردم برای شرکت در جنگ تبوک از شهر خارج شدند. علی علیه السلام به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرض کرد: یا رسول الله آیا من نیز می توانم به همراه شما بیایم ؟ پیامبر فرمود: خیر.

در این هنگام حضرت علی علیه السلام گریان شد.پیغمبر فرمود: آیا راضی نیستی نسبت به من منزله هارون برای موسی باشی . جز آن که بعد از من پیغمبری نخواهد بود. همانا روا نیست که من برای جنگ از شهر خارج شوم و کسی غیر از تو به عنوان جانشین من در شهر باشد. یا علی ! بعد از من تو ولی هر مرد و زن مؤ من خواهی بود.(59)

منزل حضرت علی علیه السلام
از ابن عباس روایت شده است که می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درهای حجرات ما را که به مسجد باز می شد، همه را بست ولی در حجره حضرت علی علیه السلام را نبست و آن را به حال خود گذاشت . در نتیجه این امتیاز فقط برای حضرت علی علیه السلام بود که هر موقع از خانه بیرون می آمد، مستقیما وارد مسجد شد زیرا راه دیگری نداشت و این امتیاز و فضیلت بزرگی محسوب می شود.ابن عباس گفت : و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ((هر کس ‍ من مولای او هستم ، علی علیه السلام مولای اوست ...)) (60)

گفتار جبرئیل
در ((مودة القربی )) تاءلیف شهاب الدین همدانی ، از عمر بن خطاب نقل شده است که گفت : رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه السلام را به طور نمایان منصوب داشت و فرمود: هر کس که من مولای او هستم ، علی مولای اوست .عمر بن خطاب به رسول خدا عرض کرد: یا رسول الله در حالی که شما این سخن را می فرمودی ، جوان زیبا و خوشبویی ، کنا من ایستاده بود و به من گفت : رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رشته ای را بست و استوار ساخت که جز منافق آن را نمی گشاید. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دست مرا گرفت و فرمود: ای عمر، این جوان که در کنار تو بود، از جنس آدمیان نبود. او جبرئیل امین بود که خواست گفتار مرا درباره علی علیه السلام برای شما استوار و ثابت کند.(61)

بهترین مردم
جابر می گوید: روزی در محضر رسول بودیم که علی علیه السلام وارد شد. رسول خدا فرمود: برادرم به جانب شما آمد و سپس روی بجانب کعبه نموده و با دستش به دیوار کعبه کوبید و سپس گفت : سوگند به آنکس که جان من در دست اوست ، این شخص و شیعیان او رستگاران روز قیامت اند. او نخستین فردی است که ایمان آورد.و به پیمان با خدا وفادارترین است . و عادی ترین شماست در بین مردم و در پیشگاه خداوند مقام و منزلتش از همه بزرگ تر است.در این هنگام آیه ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه .((کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، آنان بهترین آفریدگان هستند.)) نازل شد. و از آن پس یاران پیامبر عادت کرده بودند که هر گاه علی علیه السلام را می دیدند، می گفتند، ((خیر البریه )) آمد.(62)

فریاد جبرئیل
در روز احد هنگامی که علی علیه السلام پرچمداران سپاه قریش را کشت و به زمین افکند، رسول خدا عده ای از مشرکان قریش را دید، به علی علیه السلام دستور داد به آنان حمله کند. حضرت به آنان نمود و آنان را پراکنده کرد و شیبه بن مالک را کشت ، سپس جبرئیل گفت : ای رسول خدا! این است معنای برادری و برابری.پیغمبر فرمود: علی از من است و من از او هستم.جبرئیل گفت : منهم از شما هستم .ابن رافع گوید: در این هنگام مردم صدائی را شنیدن که می گفت : لا فتی الا علی . لا سیف الا ذوالفقار.(63)

داستان ذولفقار
حضرت علی علیه السلام فرمود: روزی جبرئیل به حضور پیامبر اکرم مشرف شد و گفت : بتی در یمن وجود دارد که در آهن پوشیده شده است . کسی را بفرست که آن را در هم کوبد و آن را خرد و آهن را ضبط کند.
علی علیه السلام گوید: وقتی جبرئیل این دستور را به پیامبر اکرم داد؛ پیامبر مرا احضار کرد و این ماءموریت را به من داد. من بت را در هم کوبیدم و آهن آن را گرفته و به حضور پیامبر آوردم .از آن آهن دو شمشیر ساختم . یکی ذولفقار نامیدم و یکی را مجذم . رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ذولفقار را به کمر خود بست و مجذم را به من داد.بعدها ذولفقار را نیز به من بخشید.در آن هنگام که پیش روی رسول خدا در روز احد می جنگیدم و شمشیر می زدم ، چشم پیغمبر به من افتاد و فرمود: لا سیف الا ذولفقار و لا فتی الا علی .(64)

از زبان نبی صلی الله علیه و آله و سلم
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به امیرالمؤ منین فرمود: یا علی من اسم تو را در چهارجا در کنار اسم خود دیدم . اولین جا هنگامی که قصد معراج داشتم و به بیت المقدس رسیدم ، دیدم بر صخره نوشته شده است :لا اله الا الله محمد رسول الله ایدته بعلی وزیره .و چون به سدرة المنتهی رسیدم بر آن نوشته بود:انی انا الله لا اله الا انا وحدی محمد صفوتی من خلقی ایدته بعلی وزیره و نصرته به .چون به عرش پروردگار عالمیان رسیدم ، بر پایه های عرش نوشته شده بود:انی انا الله لا اله الا انا محمد حبیبی من خلقی ایدته بعلی وزیره و نصرته به .و این جملات یکی از صدها جملاتی است که پیامبر در مدح و منقبت امیرالمؤ منین فرموده است .(65)

پیش بینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
روزی حضرت علی علیه السلام در مسجد کوفه داشت بر روی منبر سخن می گفت ، شخصی از او درباره این آیه مبارکه سؤ ال کرد: من المؤ منین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه حضرت فرمود: خداوندا بخشش ‍ تو را خواهانم . این آیه درباره من و عمویم حمزه و پسرعمویم عبیده بن حرث بن عبدالمطلب نازل شده است . عبیده در جنگ بدر شهید شد و حمزه در روز احد دست از جان شست و در راه خدا به شهادت رسید و اما من در انتظار بدبخت ترین افراد امت هستم که این محاسنم را از خون سرم رنگین نماید. این پیمانی است که دوست من ابوالقاسم محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم با من بسته و برایم پیش بینی نموده است .(66)

هدیه علی علیه السلام به مرد فقیر
ابوذر غفاری می گوید:روزی نماز ظهر را با پیامبر اکرم خواندم . گدایی از مردم در خواست حاجتی کرد و کسی به او پاسخی نداد و به او توجهی نکرد.آن مرد فقیر دستهای خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت : خداوندا! شاهد باش که امروز من در مسجد پیامبر تو محمد صلی الله علیه و آله و سلم از مردم چیزی خواستم و کسی به من توجهی نکرد. در این هنگام علی علیه السلام نماز می خواند و در حال رکوع بود و با آخرین انگشت دست راست خویش که انگشتری گرانبها در آن بود، به سوی آن مرد اشاره فرمود و او هم به نزدیک علی آمد و انگشتر را از انگشت او بیرون آورد و رسول اکرم شاهد این منظره بود. در این هنگام پیامبر، چشم خود را به سوی آسمان گشود و عرض کرد: ((خداوندا برادرم موسی از تو درخواست کرد و گفت : پروردگارا سینه ام را گشاده فرما. و کار مرا برایم آسان گردان . گره از زبانم بگشا تا سخنم را بفهمند و برای من برادرم هارون را که از خاندان من است وزیرم گردان . پشت مرا به او محکم سازد و او در کار من شریک گردان .خدایا تو در جواب موسی حاجتش را برآورده ساختی ، بارخدایا سینه مرا نیز گشاده فرما، کارم را آسانی بخش و پشتیبانی از افراد خانواده من برای من انتخاب فرما. علی علیه السلام را برای این کار قرار بده و به سبب او پشت مرا محکم ساز.))ابوذر رضی الله عنه گوید: هنوز دعای آن حضرت پایان نیافته بود که جبرئیل از جانب پروردگار نازل شد و عرض کرد: ای محمد! بخوان این آیه را: ((انما ولیکم و رسوله والذین آمنوا...)) (67)

قسم خوردن به حدیث غدیر خم
در بین صحابه و تابعین چه پیش از دوران خلافت ظاهری امیرالمؤ منین علی علیه السلام و چه در عهد خلافت آن جناب و زمانهای بعد، استدلال به قضیه غدیر و قسم و سوگند خوردن به آن رواج پیدا کرده بود.عمر در هنگام احتضار و مرگ خود، امر خلافت را بین شش نفر به شوری گذاشت . (حضرت علی علیه السلام ، عثمان ، طلحه و زبیر، سعد و عبدالرحمن بن خوف )ابوالطفیل گوید، چون این عده شوری تشکیل دادند، مرا به عنوان دربان قرار دادند که از ورود افراد جلوگیری نمایم . در این هنگام علی علیه السلام ، فرمود: من بطور مؤ کد بر شما احتجاج و استدلال خواهیم نمود به چیزی که هیچ فرد عربی و غیرعربی از شما نتواند آنرا دگرگون نماید. شما را سوگندی می دهم به خدا که آیا در میان شما کسی هست که پیش از من به وحدانیت خدا ایمان آورده باشد؟همگی گفتند: نه . فرمود: شما را به خدا قسم سوگند می دهم در میان شما کسی هست که برادری چون جعفر طیار و عمویی چون حمزه و همسری چون فاطمه علیهاالسلام و فرزندانی چون حسن و حسین داشته باشد؟همگی گفتند: نه . فرمود شما را به خدا سوگند می دهم آیا در میان شما جز من کسی هست که رسول خدا درباره او فرموده باشد، من کنت مولاه فعلی مولا اللهم وال من ولاة و عاد من عاداه من انصر من نصره ، لیبلغ الشاهد الغائب همگی گفتند: نه و همگی بر صحت این حدیث شریف مهر تاءیید زدند.(68)

از فضایل آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم
سلیم بن قیس هلالی می گوید که در زمان خلافت عثمان ، گروهی در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گرد آمده بودند و با یکدیگر سخن می گفتند. در ضمن نام قریش و فضایل و سوابق آنها و هجرتشان به میان آمد و آنچه را که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از فضیلت های آنان گفته بود. مانند این فرمایش ، ((الائمه من قریش)) یعنی امامان از قریش ‍ هستند. در این حلقه بیش از دویست نفر گرد آمده بودند که در میان آنها، علی علیه السلام و سعد بن ابی وقاص و عبدالرحمن بن عوف و مقداد و ابن عباس و... نشسته بودند.آنها بسیار صحبت کردند و صحبت آنها که از بامداد شروع شده بود، تا هنگام ظهر طول کشید. عثمان در خانه خود بود و از اجتماع آنان اطلاع نداشت . حضرت
علی علیه السلام در آن میان خاموش و ساکت بود و نه خودش و نه احدی از اهل بیتش سخنی نمی گفتند. در نتیجه آن گروه متوجه او شدند و گفتند: یا اباالحسن چه مانعی هست که تو سخن نمی گویی ؟ حضرت فرمودند: هر یک از شما ای گروه قریش و انصار سؤ ال می کنم . این فضیلت ها را خداوند به چه وسیله ای به شما عطا فرمود؟ آیا منشاء این فضایل که به خود نسبت دادید، در وجود خود شما و قبیله و خاندان شما بوده یا علتی جز اینها داشته است ؟ همگی در پاسخ گفتند: عشیره و خاندانهای ما منشاء هیچ از این علی علیه السلام فرمود: راست گفتید: ای گروه قریش و انصار آیا می دانید که آنچه از خیر دنیا و آخرت نصیب شما گشته فقط از ما اهل بیت است ، نه غیر ما. همانا پسرعمم ، پیغمبر فرمود: بدرستی که من و خاندانم نوری بودیم که در پیشگاه عظمت خداوند نمایان بودیم . چهارده هزار سال پیش از آن که خدای متعال آدم را بیافریند. پس از آفرینش او این نور را در صلب او نهاد و او را به زمین فرود آورد. سپس نور ما منتقل به صلب نوح شد و در کشتی نشست . سپس به صلب ابراهیم شد و در آتش افکنده شد. سپس پیوسته خدای توانا ما را از اصلاب گرامی به ارحام پاکیزه منتقل فرمود و این انتقال از پدران و مادران به کیفیتی که همگی از هر ناپاکی و پلیدی به دور و منزه بودند.پس از این سخنان علی علیه السلام کسانی که از صحابه بودند و بدر و احد را درک نموده بودند، گفتند: آری ما این سخنان را از رسول خدا شنیده ایم .(69)

حضرت علی علیه السلام ، همراز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
حضرت علی علیه السلام ، باب مدینه علم است . علی علیه السلام در تمام مواقع و مراحل با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، هم نفس و همراه بود و به سبب همین اتصال معنوی اش ، به تمام حقایق مندرج در کتاب خدا واقف گشت .روزی سلیم بن قیس هلالی از حضرت سؤ ال کرد که چرا در تفسیر و تاءویل آیات قرآن و مطالب منسوب به پیامبر اختلاف وجود دارد؟ حضرت در جواب فرمودند: ((من در هر روز یکبار و در هر شب یکبار به خدمت پیامبر اکرم می رسیدم و با ایشان به تنهایی ساعاتی را می گذراندیم . اکثر اصحاب رسول الله نیز به این امر آگاه بودند که ایشان با هیچکس به جز من این گونه رفتار نمی کند و در اکثر مواقع ایشان به منزل من می آمدند و ساعاتی را در تنهایی به صحبت می گذراندیم .

هر زمان که من در یکی از اتاقهای پیامبر حاضر می شدم ، ایشان همسران خود را از اتاق خارج می فرمودند و منزل را برای من خلوت می فرمودند ولی هر گاه به منزل من تشریف می آوردند، کسی از اهل بیت من را خارج نمی فرمودند و آنچه را که من سؤ ال می کردم پاسخ می دادند و هر گاه من ساکت می شدم و سؤ الاتم تمام می شد، آن حضرت خود آغاز به سخن می فرمود.در نتیجه آیه ای از قرآن بر آن حضرت نازل نشد مگر آن که آن آیه را بر من می خواندند و من به خط خود آنرا می نوشتم و تاءویل آیات و تفسیر ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و خاص و عام آیات را به من تعلیم می فرمودند و از خداوند متعال مسئلت می کردند که نیروی حفظ و فهم آن را به من عطا فرماید.

لذا من هیچ آیه ای را فراموش نکردم و آنچه را که خداوند به آن حضرت اعلام فرمودند، از حلال و حرام ، امر و نهی و هر کتابی که پیش از آن حضرت نازل شده ، حرف به حرف می نوشتم . سپس آن حضرت دست مبارک را بر سینه من می گذاشتند و از خداوند متعال مسئلت می کردند که قلب مرا از علم و حکمت پرنور سازد. من به آن حضرت عرض کردم پدر و مادرم به فدایت من از زمانی که دعا فرمودید، دیگر چیزی را فراموش ‍ نمی کنم . آیا ترس و اندیشه فراموشی درباره من دارید؟ فرمودند: نه ، ترس ‍ فراموشی و جهل درباره تو ندارم .)) (70)

داستان غدیر
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در دهمین سال هجرت به همراه قبایل و طوایف مختلف عازم حج گردید.و روز شنبه بیست و چهارم یا بیست و پنجم ذیعقدة الحرام به قصد حج ، پیاده از مدینه خارج شد و تمامی زنان و اهل حرم خود را نیز در هودج ها قرار داد و به همراه تمام مهاجرین و انصار و قبایل عرب حرکت فرمودند.پس از آنکه رسول خدا مناسک حج را انجام دادند، به همراه حاجیان که حدود 124 هزار نفر بودند، قصد بازگشت به مدینه را فرمودند. پیامبر و همراهانشان در روز پنجشنبه هجدهم ذیحجه به غدیر خم رسیدند و آن مکانی بود که راههای متعدد (راه مدینه و مصر و عراق ) از آنجا منشعب می شد. در این روز جبرئیل امین فرود آمد و از سوی خدا سبحان این آیه را آورد:یا ایها الرسول بلغ ما انزل من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین .(71) ((ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است ، کاملا (به مردم ) برسان ، و اگر نکنی ، رسالت او را انجام نداده ای . خداوند تو را از (خطرات ) مردم نگاه می دارد؛ خداوند جمعیت کافران را هدایت نمی کند.)) امین وحی الهی آیه فوق الذکر را آورد و از طرف خداوند به آن حضرت امر کرد که علی علیه السلام را به ولایت و امامت ، معرفی و منصوب فرماید.

در آن هنگام اذان ظهر گفته شد و حضرت نماز ظهر را به جماعت خواندند، پس از اتمام نماز بر محل مرتفعی که از جهاز شتران ساخته شده بود، قرار گرفتند و با صدای بلند این گونه فرمودند: ((حمد و ستایش مخصوص ‍ خداست . از او یاری می خواهیم و به او ایمان داریم و توکل ما به اوست . ای مردم ، همانا خداوند مرا آگاه کرده است که دوران عمرم سپری شده و به زودی دعوت خداوند را اجابت کرده و به سرای باقی خواهم شتافت ... بیندیشید و مواظب باشید که پس از درگذشت من با دو چیز گرانبها که من در میان شما می گذارم ، به خوبی رفتار کنید. آنکه بزرگ تر است کتاب خداست که یک طرف آن در دست خدا و طرف دیگر آن در دست شماست (کنایه از این کتاب خدا وسیله ارتباط با خداست ) و امانت دیگر عترت من می باشد و همانا خدای مهربان مرا آگاه فرمود که این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا کنار حوض بر من وارد شوند. بنابراین از آن دو باز نایستید و کوتاهی نکنید که هلاک خواهید شد. سپس دست علی علیه السلام را گرفت و او را بلند نمود و فرمود: هر کس که من مولای او هستم علی علیه السلام مولای اوست و این سخن را سه بار تکرار فرمود. سپس به دعا گشود و فرمود: بار خدایا، دوست بدار آن کس را که علی علیه السلام را دوست بدارد و دشمن بدار آن کس را که علی علیه السلام را دشمن بدارد. یاری فرما یاران او را و خوار گردان ، خوارکنندگان او را. او را محور و میزان حق و راستی قرار بده .

آنگاه فرمود: این سخن را آنها که حاضرند به غائبین اطلاع دهند.هنوز جمعیت پراکنده نشده بود که جبرئیل رسید و این آیه را ابلاغ کرد:
الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا (72) در این موقع پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: الله اکبر! بر اکمال دین و اتمام نعمت و خشنودی خدا به رسالت من و ولایت علی علیه السلام بعد از من ، سپس مردم به امیرالمؤ منین تهنیت و تبریک گفتند.پیش از همه ابوبکر و عمر بودند که تبریک گفتند. عمر گفت : به به برای تو ای پسر ابوطالب که صبح و شام را درک کردی در حالی که مولای من و مولای هر مرد و زن مؤ من گشتی .(73)

انتصاب جانشین
ابن مسعود می گوید: روزی با رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در صحرا بودم آهی از سینه کشید که از غم و اندوه ایشان حکایت می کرد. علت را سؤ ال کردم .حضرت فرمودند: احساس می کنم که زندگی ام پایان یافته است .عرض نمودم : یا رسول الله ، جانشین خود را تعیین بفرمائید. فرمود: چه کسی را به عنوان جانشین برگزینم ؟گفتم : ابوبکر را. آن حضرت سکوت کردند و پس از مدتی آهی از سینه کشیدند که از اندوه و غم ایشان نشان داشت . مجددا همین سؤ ال و جواب بین ما تکرار شد و من گفتم : عمر را. باز آن حضرت سکوت اختیار کردند و بعد از مدتی از سینه ، آهی جانسوز کشیدند. سپس من گفتم : علی بن ابی طالب را در این هنگام نیز با ابراز تاءثر شدید، فرمودند: اگر چنین کنم ، وظیفه خود را انجام خواهید داد؟ به خدا قسم ، اگر تکلیف خود را که همان پیروی و اطاعت از ولایت اوست ، انجام دهید؛ البته شما را به بهشت خواهد برد.(74)

این داستان در منابع زیادی از اهل سنت آمده است .(75)
اعتراف سعد به شایستگی حضرت علی علیه السلام
روزی ، مردی از سعد پرسید: چرا علی بن ابی طالب تو را نکوهش نمود و تو چرا از او تخلف نموده ای ؟سعد گفت : به خدا قسم این کار من خطای بزرگی بود که من مرتکب شدم . همانا به علی بن ابی طالب علیه السلام سه امتیاز داده شده است که اگر یکی از آنها به من عطا شده بود برای من از دنیا و آنچه در دنیاست ، محبوب تر بود.به طور تحقیق رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روز غدیر خم پس از حمد و ثنای خداوند فرمود: آیا می دانید که من به اهل ایمان اولی و سزاوارترم ؟ گفتیم : آری ، فرمود: بارخدایا، هر کس من مولای اویم ، علی علیه السلام مولای اوست دوست بدار کسی را که او را دوست دارد و دشمن بدار کسی را که دشمن علی علیه السلام است.علی علیه السلام را در روز خیبر در حالی که به علت بیماری درد چشم جایی را نمی دید، به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آوردند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آب مبارک دهان خود را در چشمهای ایشان ریخت و درباره او دعا فرمودند.از برکت دعای آن حضرت ، تا هنگام شهادتش دیگر مبتلا به بیماری چشم نگشت و خیبر با نیروی او گشوده و فتح گردید.

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که اصحاب نیز در مسجد بودند، دستور فرمودند که اصحاب مسجد را ترک کنند و او ار با حضرت علی علیه السلام تنها بگذارند. عباس گفت : یا رسول خدا ما را که وابسته و از قبیله تو هستیم هم مسجد را ترک کنیم ؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: آری . بیرون رفتن شما از مسجد و تنها ماندن من و علی علیه السلام به میل و اراده شخص من نیست بلکه بر حسب امر الهی و دستور خداوند است .(76)

چهار منقبت از حضرت علی علیه السلام
حرث بن مالک می گوید: به مکه آمدم و سعد بن ابی وقاص را ملاقات نمودم و به او گفتم : آیا منقبتی از علی علیه السلام شنیده ای ؟ سعد گفت : چهار منقبت درباره علی مشاهده نموده ام که اگر یکی از آنها را من داشتم ، نزد من محبوب تر بود از این که مانند نوح در دنیا زندگی کنم و عمر طولانی داشته باشم .

اولین منقبت
این که ، همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ابابکر را به عنوان ابلاغ سوره برائت به نزد مشرکین قریش فرستاد و او یک شبانه روز از مسافت را طی کرد. در این هنگام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی علیه السلام فرمود: به دنبال ابوبکر برو و سوره برائت را از او بگیر و تو آن را ابلاغ نما. پس علی علیه السلام ماءموریت را انجام داد و ابوبکر در حالی که گریه می کرد، برگشت و عرض کرد: یا رسول الله آیا درباره من آیه نازل شده ؟آن جناب فرمودند: جز خیر چیزی نیست . همانا از طرف من تبلیغ نمی کند کسی امری را جز من و آن کسی که از اهل بیت من باشد.

دومین منقبت
این که ما با رسول خدا در مسجد بودیم . هنگام شب ندایی ، در میان ، شد که باید هر که در مسجد است ، بیرون رود، مگر آل رسول صلی الله علیه و آله و سلم و آل علی علیه السلام ما با شتاب از مسجد خارج شدیم .فردا صبح ، عباس بن عبدالمطلب نزد پیغمبر آمد و گفت : ((یا رسول الله عموهای خود را بیرون کردی و این پسر (حضرت علی علیه السلام ) را در کنار خود جای دادی ؟رسول خدا فرمود: من به میل خود این دستور را ندادم . همانا خداوند به این کار امر فرمود.

سومین منقبت این که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمر و سعد را به سوی خیبر فرستاد، سعد مجروح شد و عمر برگشت .در این حال رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که پرچم لشکر را به مردی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند. سپس علی علیه السلام را طلبید. عرض کردند که به درد چشم مبتلا است ناچار حسب الامر آن جناب ، ((علی علیه السلام را در حالیکه دست او را گرفته و او را می کشیدند، نزد پیغمبر آوردند. فرمود: چشم خود را بگشا. عرض کرد: نمی توانم . رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آب دهان مبارک خود را در چشم علی علیه السلام افکند و با انگشت ابهام آنرا مالید و پرچم لشکر را به او عطا فرمود.

منقبت چهارم . روز عید غدیر خم است که پیامبر در آن روز فرمود: که هر کس که من مولای او هستم ، علی علیه السلام مولای اوست و این سخن را سه بار تکرار فرمودند.(77)

توبه یکی از مخالفین
حصین اسدی می گوید. من و عبدالله بن علقمه به همراه هم به مکه آمدیم . عبدالله مدتها بود که به حضرت علی علیه السلام نسبت های زشت می داد و دشنام می گفت . من به او گفتم : آیا مایل هستی که با ابوسعید خدری که یکی از معتمدین است ، تجدید عهدی کنی ؟گفت : آری ، پس نزد ابوسعید آمدیم ، عبدالله به او گفت : آیا درباره علی علیه السلام منقبت و فضیلتی شنیده ای ؟ گفت : آری ، پس از آن که مناقبی را برای تو بیان نمودم ، صحت آن را از مهاجر و انصار و قریش نیز سؤ ال کن تا صدق آن بر تو آشکار شود. و آن منقبت این است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روز غدیر خم با تاءکید فراوان فرمود: که هر کس که من مولای او هستم پس علی علیه السلام مولای اوست . عبدالله گفت : آیا تو این سخنان را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدی ؟ابوسعید گفت : بلی و اشاره به دو گوش و سینه خود نمود. یعنی این که با دو گوش خود شنیده و در سینه خود آنرا حفظ کرده ام .پس از این جریان ، عبدالله گفت : من بازگشت به سوی خدا می کنم و از او نسبت به ناسزاها و دشنامهایی که به حضرت علی علیه السلام داده ام ، طلب آمرزش می نمایم .(78)

افتخار دوستی با پیامبر
عمرو بن میمون از ابن عباس روایت کرده است که گفت : من نزد ابن عباس ‍ نشسته بودم . در این هنگام ، گروهی نزد او آمدند و به او گفتند: ای پسر عباس یا با ما برخیز و یا مجلس را برای ما از اغیار خالی کن . ابن عباس ‍ گفت : با شما بر می خیزم . سپس بلند شد و به همراه آنان که به کناری نشست . با یکدیگر سخن گفتند و ما نمی دانستیم که آنها چه می گویند.پس از پایان مذاکره ، ابن عباس در حالیکه لباس خود را تکان می داد و اظهار تاءسف می کرد به سوی ما آمد و گفت : اینان سخنانی ناروا درباره مردی گفتند که بیش از ده فضیلت برای اوست . بطوریکه برای غیر او این فضایل وجود ندارد. اینان بدگویی از مردی نمودند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره او فرمود:((البته برای جنگ مردی را اعزام می دارم که خداوند هیچ وقت او را خوار نمی کند و او خدا و رسول او را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند. پیغمبر به پسرعموهای خود فرمود: کدامیک از شما حاضر است که من در دنیا و آخرت دوستی نماید؟ همگی ابا کردند. علی علیه السلام در میان آنها نشسته بود و گفت : من.من برای این افتخار حاضرم ، پیامبر او را واگذاشت و رو به فرد فرد آنان کرد و این سئوال را تکرار کرد.باز آنها امتناع نمودند و علی علیه السلام سخن خود را تکرار کرد.

در این موقع پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به حضرت علی علیه السلام فرمودند: تو دوست و ولی من هستی در دنیا و آخرت آری ! علی علیه السلام اولین کسی است که پس از خدیجه ایمان آورد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عبای خود را بر روی علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام و حسن علیه السلام و حسین علیه السلام کشید و گفت : این است جز این نیست . اراده فرموده است خداوندی که پلیدی را از شماها ببرد. ای اهل بیت من و پاکیزه گرداند شما را، پاکیزه گرداندنی.فضیلت دیگر علی علیه السلام این است که او به خاطر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جان خود را فروخت و نثار کرد. لباس پیامبر را پوشید و در بستر او خوابید. مشرکین به طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تیراندازی می کردند. پس ابوبکر آمد در حالی که علی علیه السلام در بستر خوابیده بود و او گمان کرد که رسول خداست او را به خطاب یا نبی الله صدا زد.
علی علیه السلام فرمود: همانا پیغمبر خدا به بئر میمون رفت ؛ او را دریاب . پس ابوبکر رفت و با رسول خدا وارد غار شد.(79)



پاورقی:

35- الغدیر، ج 2، ص 51.

36- الغدیر، ج 2، ص 102.
37- الغدیر، ج 20، ص 19.
38- الغدیر، ج 1، ص 96.
39- الغدیر، ج 17، ص 202.
40- الغدیر، ج 16، ص 17.
41- الغدیر، ج 3، ص 169.
42- الغدیر، ج 9، ص 130.
43- الغدیر، ج 6، ص 281.
44- الغدیر، ج 6، ص 46.
45- الغدیر، ج 5، ص 296.
46- الغدیر، ج 3، ص 236.
47- الغدیر، ج 5، ص 129.
48- الغدیر، ج 14، ص 283.
49- سوره توبه ، آیه 19.
50- الغدیر، ج 3، ص 89.
51- الغدیر، ج 3، ص 135.
52- الغدیر، ج 3، ص 30.
53- الغدیر، ج 2، ص 209.
54- الغدیر، ج 2، ص 360.
55- سوره فتح ، آیه 10.
56- الغدیر، ج 2، ص 45.
57- الغدیر، ج 2، ص 47.
58- الغدیر، ج 12، ص 98.
59- الغدیر، ج 1، ص 96.
60- الغدیر، ج 1، ص 97.
61- الغدیر، ج 1، ص 105.
62- الغدیر، ج 3، ص 95.
63- الغدیر، ج 3، ص 100.
64- الغدیر، ج 3، ص 101.
65- الغدیر، ج 3، ص 83.
66- الغدیر، ج 3، ص 85.
67- الغدیر، ج 3، ص 85.
68- الغدیر، ج 2، ص 4.
69- الغدیر، ج 2، ص 9.
70- الغدیر، ج 1، ص 5.
71- مائده ، آیه 67.
72- مائده ، آیه 3.
73- الغدیر، ج 1، ص 35 - 29.
74- الغدیر، ج 1، ص 37.
75- مثاقب ، ص 68، البدایه ، ج 7، ص 360.
76- الغدیر، ج 1، ص 78.
77- الغدیر، ج 1، ص 80.
78- الغدیر، ج 1، ص 83.
79- الغدیر، ج 1، ص 95.




امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره ابلاغ غدیر