تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
گرفتن عهد و میثاق از فرشتگان به ولایت اهل بیت(ع)
حدیث اول
رسول خدا «ص» فرمود: روز غدیر خم با فضیلت ترین عید امت من است و آن روزى است كه خداى تعالى مرا فرمان داد تا برادرم على بن ابى طالب را بعنوان نشانه براى امتم نصب كنم تا پس از من بوسیله او هدایت شوند و آن روزى است كه خداوند دین را در آن كامل كرد و نعمت را بر امتم تمام كرد و برایشان به دین اسلام راضی شد .سپس فرمود اى مردم براستى على از من است و من از على هستم او از طینت من خلق شده و بعد از من امام خلق است آنچه از سنت مورد اختلاف شود براى آنها بیان كند و او امیر مؤمنان و پیشواى روسفیدان و یعسوب مؤمنین و بهترین اوصیاء و شوهر سیده زنان عالمیان و پدر امامان هدایت شده است . ای مردم هر كه على را دوست دارد دوستش دارم و هر كه على را دشمن دارد دشمنش دارم هر كه بعلى پیوندد به او بپیوندم و هر كه از على ببرد از او ببرم هر كه به على جفا كند به او جفا كنم و هر كه با على دوستى كند با او دوستى كنم و هر كه با على دشمنی کند با او دشمنی کنم .

اى مردم من شهر حكمتم و على بن ابى طالب در آن شهر است و به شهر نیایند مگر از سوی درش . دروغ گوید هر كه گمان دارد مرا دوست دارد ولی با على دشمن است .اى مردم بدان كه مرا به نبوت مبعوث كرده و بر همه خلق برگزیده من على را بعنوان نشانه براى امتم در زمین منصوب نکردم تا آنكه خدا نامش را در آسمانها بلند كرد و ولایتش را بر ملائكه واجب نمود .(الأمالی( للصدوق)   ص  125)

حدیث دوم
حضرت رضا علیه السلام فرمود: در روز غدیر خداوند ولایت را بر اهل آسمانهای هفت گانه عرضه كرد و اهل آسمان هفتم در این امر پیشدستى كردند، و خداوند به وسیله عرش آن را زینت داد، سپس آسمان چهارم پذیرفت خداوند به وسیله بیت المعمور آن را زینت داد، پس از آن آسمان دنیا این امر را پذیرفت خداوند آن را بوسیله ستارگان زینت داد.(إقبال الأعمال  ج  1  ص 464)

حدیث سوم
بكیر بن أعین گوید که از امام صادق (علیه السّلام) پرسیدم: براى چه خداوند، حجر الاسود را در رُكنى كه هم اکنون در آن است قرار داد نه در اركان دیگر و براى چه بوسیده مى‌شود و براى چه از بهشت بیرون آورده شد و براى چه میثاق و عهد بندگان در آن قرار داده شده و در چیز دیگری قرار داده نشد و سبب آن چه بود؟ فدایت شوم از این علل مرا با خبر كنید كه سرگردان و متحیّرم.

امام فرمود: سوال پیچیده و دشواری پرسیدی و جوانب آنرا شمردی، پس جواب را فهم کن و دلت را فارغ بدار و گوش کن که ان شاء اللَّه تو را خبر خواهم داد.

خداوند تبارك و تعالى حجر الاسود را كه سنگ گرانبهایى بود از بهشت بسوی حضرت آدم ع فرستاد و در آن ركن قرار داده شد زیرا میثاق (خلائق) درون آن بود.و توضیح آن این است كه: زمانى كه ذریّه بنى آدم از پشت آنها خارج شد، خداوند در همان مكان از آنها میثاق گرفت و ایشان را رؤیت كرد و نیز از همان مكان پرنده بر حضرت قائم (علیه السّلام) هبوط می کند، و اوّلین كسى كه با قائم آل محمّد علیهم السّلام بیعت می کند همان پرنده است كه به خدا سوگند جبرئیل است. و حضرت به همان مقام تكیه خواهد داد و آن، حجّت و برهان بر حضرت قائم (علیه السّلام) است چنانچه شاهد است براى هر كسى كه با آن جناب در آن مكان وفاء به عهد كرده و نیز شهادت مى‌دهد براى كسى‌ كه میثاق و عهدى را كه خداوند از بندگان اخذ كرده است به آن حضرت اداء كند.

امّا این كه آن را بوسیده و استلامش مى‌كنند، علّتش آن است كه با این وسیله مردم تجدید آن عهد و میثاق نموده و بیعت خود را یك بار دیگر تجدید مى‌نمایند و عهدى را كه از آنها در عالم میثاق گرفته شده به آن اداء مى‌كنند، لذا در هر سال نزد حجر آمده و آن پیمان و میثاق را با آن تجدید مى‌كنند مگر توجه نمى‌كنى كه وقتى به حجر رسیدى مى‌گوئى: امانتم را اداء كرده و میثاقم را تجدید نموده تا برایم شهادت دهى كه به عهدم وفاء نمودم. و به خدا سوگند غیر از شیعیان ما احدى آن عهد را وفاء نمى‌كند و اساسا غیر از ایشان هیچ كس آن عهد و میثاق را نگه نداشته است. و شیعیان هر گاه نزدش مى‌آیند ایشان را شناخته و تصدیقشان مى‌كند و دیگران كه به حضورش مى‌رسند انكارشان كرده و در آنچه مى‌گویند تكذیبشان مى‌نماید و جهتش آن است كه غیر از شما شیعیان كسى آن امانت و عهد را حفظ و نگهدارى نكرده در نتیجه به نفع شما و بر علیه و ضرر دیگران شهادت مى‌دهد یعنى شهادت مى‌دهد كه شما به عهد وفا كردید و غیر شما آن را نقض و انكار كرده و به آن كفر ورزیده‌اند و شهادت حجر در روز قیامت حجّت بالغه خداوند متعال بر علیه آنان است در روز قیامت حجر مى‌آید در حالى كه زبانى گویا و دو چشم دارد و این هیأت حجر همان صورت اوّلى او است كه تمام خلائق او را با آن صورت شناخته و انكارش نمى‌كنند، بارى هر كسى با آن در دنیا به عهدش وفاء نمود و پیمان و میثاق را با استلامش تجدید كرد و بدین وسیله نشان داد آن را حفظ كرده و نگاه داشته و امانت را به آن تحویل داده البته حجر بر نفعش شهادت مى‌دهد و هر كسى آن را انكار نموده و میثاق را فراموش نموده قطعا در حقّش شهادت به كفر و انكار مى‌دهد.و امّا علّت اخراجش از بهشت: آیا مى‌دانى اصل حجر الاسود چیست؟ بكیر مى‌گوید: عرضه داشتم: خیر.

حضرت فرمودند: حجر فرشته‌ اى عظیم الشأن و از بزرگان ملائكه بوده و وقتى خداوند از فرشتگان میثاق گرفت، او اوّلین فرشته ای بود كه اقرار نمود و ایمان آورد لذا خداوند او را  امین خود بر جمیع مخلوقات قرار داد و میثاق خلائق را در او به رسم امانت قرار داد و از تمام مخلوقات اقرار گرفت كه نزد او در هر سال اقرار به میثاق و عهدى كه خداوند از آنها گرفته است را تجدید نمایند.

سپس حق تعالى او را با آدم در بهشت قرین قرار داد تا وى را متذكّر میثاق مزبور نموده و نیز هر سال جناب آدم نزد او به عهد و پیمان گرفته شده اقرار كند و آن را بدین وسیله تجدید نماید، و وقتى آدم عصیان نمود و از بهشت بیرون شد خداوند متعال عهدى را كه از آدم و فرزندانش براى محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) و وصیّش (صلوات اللَّه علیه) اخذ كرده بود از یاد آدم برد و وى را به نیسان انداخت‌ و او را متحیّر و مبهوت قرار داد و هنگامى كه حق جلّ و على توبه آدم را پذیرفت آن فرشته را (حجر) به صورت درّه‌اى سفید نمود و سپس از بهشت به طرف آدم پرتابش كرد، آدم در آن وقت در سرزمین هند بود و وقتى آن درّه را دید با آن انس گرفت ولى بیش از این كه آن جوهر و سنگ قیمتى است شناختى نسبت به آن نداشت، خداوند عزّ و جل آن سنگ را به نطق آورد و گفت: اى آدم آیا مرا مى‌شناسى؟ آدم (علیه السّلام) گفت: خیر.

سنگ گفت: بلى مرا مى‌شناسى منتهى شیطان بر تو غالب شد و پروردگارت را از یادت برد سپس به همان صورتى كه در بهشت با آدم بود در آمد و گفت: كجا رفت آن عهد و میثاق كه خداوند از تو گرفت؟ آدم پرید به سوى او و میثاق به یادش آمد و گریست و براى سنگ خضوع و خشوع نمود و آن را بوسید و اقرار به عهد و میثاق را نزد او تجدید كرد.سپس خداوند متعال آن فرشته را به سنگ درّى سفید و شفاف و نورانى و درخشنده تبدیل كرد، آدم (علیه السّلام) در مقام تجلیل و تعظیم بر آمده و آن را به دوش گرفت و هر گاه خسته مى‌شد جبرئیل (علیه السّلام) آن را از آدم مى‌گرفت و با خود نقل مى‌كرد و به همین منوال مى‌رفتند تا به مكّه رسیدند، بارى پیوسته آدم (علیه السّلام) با آن مأنوس بود و در كنارش در مكّه به سر مى‌برد و در هر روز و شب اقرار به میثاق و عهد مى‌كرد و آن را تجدید مى‌نمود.
سپس زمانیکه خداوند عزّ و جلّ كعبه را بنا نمود، حَجَر را در آن مكان قرار داد و این همان مكانى بود كه خداوند متعال از فرزندان آدم، أخذ میثاق نمود و فرشته عهد و میثاق را در همان جا در خود فرو برد و به همین علّت، خداوند حَجَر را در آن ركن قرار داد نه در ركن‌هاى‌ دیگر.

سپس حق تعالى آدم را از مکان بیت به طرف صفا و حوّا را به جانب مروه راند. بعد حجر را در همان ركن قرار داد و وقتى آدم از صفا چشمش به حجر افتاد كه در ركن نصب شده، اللَّه اكبر و لا اله الّا اللَّه گفت و خدا را تمجید نمود. برای همین سنّت است كه در هنگام روبرو شدن با ركنى كه حجر در آن است از صفا تكبیر بگویند.و خداوند عهد و میثاق را در آن فرشته به ودیعه نهاد و در بین فرشتگان تنها او بود كه آن میثاق را در خود فرو برد زیرا خداوند وقتى راجع به ربوبیّت خود و نبوّت حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) و وصى بودن امیر المؤمنین على (علیه السّلام) میثاق گرفت، پشت ملائكه لرزید و اوّلین كسى كه و به آن اقرار پیشی گرفت، همان فرشته (حجر) بود و در میان فرشتگان، هیچ فرشته‌اى از او محبّ‌تر نسبت به محمّد و آل محمّد نبود. از این رو خداوند او را از بین آنها اختیار كرد و میثاق را در او نهاد و او روز قیامت خواهد آمد در حالى كه زبان گویا و چشم بینا داشته و براى تمام آنان كه با او در آن مكان تجدید عهد كرده و میثاق را حفظ نموده‌اند، شهادت خواهد داد.(الكافی ج  4  ص 184 (علل الشرائع  ج  2  ص 429) أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ مِثلَهُ)

حدیث چهارم
محمّد بن عیسى، از عبد اللَّه بن جبله، از صباح مزنى و سدیر صیرفى و محمّد بن نعمان احول و عمر بن اذینه، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، روایت کنند که این چهار نفر محضر مبارك امام صادق علیه السّلام حاضر شدند، حضرت فرمودند: اى عمر بن اذینه، نظرت در باره اذانى كه این گروه ناصبى‌ها مى‌گویند و نمازى كه مى‌خوانند چیست؟ عرض كرد: فدایت شوم: ایشان مى‌گویند: اُبَى بن كعب انصارى خدا را در خواب دیده و او این كیفیت را به ایشان تعلیم نموده.

حضرت فرمودند: به خدا سوگند دروغ مى‌گویند، خداوند تبارك و تعالى منزّه‌تر از آن است كه در خواب دیده شود. و نیز فرمودند: خداوند عزیز جبّار پیامبرش صلّى اللَّه علیه و آله و سلم را هفت بار به آسمان عروج داد، در مرتبه اوّل بركت و توسعه بر او داد و در بار دوّم فرائض را بر او تعلیم فرمود پس خداوند عزیز جبّار  محملى از نور كه در آن چهل نوع از انواع نور بود بر وى نازل فرمود این نورها اطراف عرش خداوند تبارك و تعالى مى‌گردیدند و دیدگان ناظرین را از فرط روشنایى مى‌پوشاندند.یكى از این نورها زرد بود كه رنگ زردى ناشى از آن است و یكى دیگر از آنها قرمز بود كه رنگ قرمزى از آن پدید آمد و دیگرى سفید بود كه سفیدى از آن به وجود آمده و باقى نورها به عدد سایر انوار و الوانى است كه حق تعالى آفریده.

در این محمل حلقه‌ ها و زنجیرهایى از نقره بود که پیامبر بر آن محمل نشسته و به آسمان دنیا عروج كرد و فرشتگان به اطراف و اكناف آسمان پراكنده شدند و سپس به سجده افتاده و گفتند: «سبّوح، قدّوس ربّنا و ربّ الملائكه و الرّوح» بعد اضافه كردند: چقدر این نور شبیه به نور پروردگار ما است!! پس از این كلام، جبرئیل علیه السّلام براى نفى تشبیهى كه از كلام آنها استفاده مى‌شود فرمود: اللّه كبر یعنى خدا بزرگ‌تر است از این كه احدى به او شبیه باشد.پس فرشتگان ساكت شدند و درب‌هاى آسمان گشوده شد و فرشتگان اجتماع نمودند سپس محضر مبارك نبى اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلم مشرّف شده و فوج فوج جلو آمده و به او سلام نمودند بعد عرضه داشتند یا محمّد، برادرت چطور است؟

حضرت فرمودند: خوب است. عرض كردند: وقتى به او رسیدى از طرف ما به او سلام برسان. نبى اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلم فرمودند: آیا او را مى‌شناسید؟ عرضه داشتند: چگونه او را نشناسیم و حال آنكه حق تعالى پیمان تو و او را از ما گرفته و ما بر تو و او صلوات می فرستیم.سپس چهل نوع از انواع نورها كه هیچ شباهتى به نور اوّل نداشتند را حق تعالى به آنها افزود و به حلقه‌ها و زنجیرهاى محمل نیز اضافه فرمود، سپس آن حضرت  به آسمان دوّم عروج داده شد، زمانى كه آن جناب نزدیك درب آسمان رسید فرشتگان به اطراف آسمان پراكنده شده و به سجده افتاده و گفتند:«سبّوح، قدّوس، ربّ الملائكة و الرّوح»، سپس افزودند: چقدر این نور شبیه به نور پروردگار ما است!! جبرئیل علیه السّلام گفت: اشهد ان لا اله الّا اللَّه، اشهد ان لا اله الّا اللَّه، پس از آن فرشتگان اجتماع كرده و درب‌هاى آسمان گشوده شد و گفتند: اى جبرئیل، این كیست كه با تو مى‌باشد؟

جبرئیل فرمود: این حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلم است. فرشتگان گفتند: آیا مبعوث شده است؟ جبرئیل فرمود: بلى.

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلم فرمودند: فرشتگان به سرعت به طرف من آمده و سلام كرده و گفتند: به برادرت سلام ما را برسان. به ایشان گفتم:آیا او را مى‌شناسید؟

گفتند: آرى، چگونه او را نشناسیم و حال آنكه خداوند پیمان شما و او و شیعیان او را تا روز قیامت از ما گرفته است و ما در هر روز پنج بار (مقصود در هر یك از اوقات نماز مى‌باشد) به صورت‌هاى شیعیان آن حضرت نظر مى‌افكنیم...(علل الشرائع  ج  2  ص 312)

حدیث پنجم
امیر المؤمنین علیّ علیه السّلام از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم روایت كند كه فرمود: چون مرا به آسمانها بردند، پروردگارم به من وحى كرد كه اى محمّد! من بر زمین نظرى افكندم و تو را از آن میان برگزیدم و تو را پیامبر ساختم و از اسم خود براى تو اسمى برگرفتم كه من محمود و تو محمّدى! سپس دوم بار بر زمین نظرى افكندم و از آن میان علىّ را برگزیدم و او را وصىّ و خلیفه تو قرار دادم و همسر دختر و پدر فرزندانت ساختم و براى او اسمى از اسماء خود برگرفتم كه من علیّ اعلى هستم و او علیّ است و فاطمه و حسن و حسین را از نور شما دو تن آفریدم،سپس ولایت ایشان را بر ملائكه عرضه داشتم و كسى كه آن را پذیرفت نزد من از مقرّبین گشت، اى محمّد! اگر بنده‌اى مرا عبادت كند تا آنكه منقطع شود و مانند مشك كهنه پوسیده گردد و در حالى كه منكر ولایت ایشان است به نزد من آید او را در بهشت خود جاى نمى‌دهم و تحت سایه عرشم در نیاورم، اى محمّد! آیا دوست مى‌دارى كه ایشان را ببینى؟ گفتم آرى اى پروردگار من گفت: سرت را بلند كن. سرم را بلند كردم و بناگاه انوار علی و فاطمه و حسن و حسین و علیّ بن الحسین و محمّد بن علىّ و جعفر بن محمّد و موسى بن جعفر و علیّ بن موسى و محمّد بن علیّ و علیّ بن محمّد و حسن بن علیّ و محمّد بن الحسن را دیدم و قائم در وسط آنان مانند ستاره‌اى درخشان بود.

گفتم: پروردگارا آنان چه كسانى هستند؟ فرمود: آنان ائمّه هستند و این قائم كسى است كه حلال مرا حلال و حرام مرا حرام مى‌كند و به توسّط او از دشمنانم انتقام خواهم گرفت و او راحت دوستان من است .(كمال الدین و تمام النعمة  ج  1  ص 252)

حدیث ششم
عبد اللَّه بن عمر روایت كرده كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: شبى كه خداوند مرا به آسمانها برد به من وحى فرمود: اى محمد چه كسى را در زمین بر امّت خود خلیفه قرار دادى؟- و خودش به این سؤال داناتر بود، عرض كردم: پروردگارا برادرم را. فرمود: على بن ابى طالب؟ عرض كردم: آرى پروردگارا .

فرمود: اى محمد من به زمین توجّهى كردم و از آن تو را برگزیدم، پس در جایى نام من برده نمى‌شود تا اینكه نام تو نیز با من برده شود، من محمودم و تو محمد، سپس بر زمین توجّه دیگرى كردم و از آن على بن ابى طالب را برگزیدم و او را وصى تو قرار دادم، و تو سیّد پیغمبرانى و علىّ سیّد اوصیاء است، پس براى او نامى از نامهاى خود جدا كردم من اعلایم و او على است؛ اى محمد من على و فاطمه و حسن و حسین و امامان را از یك نور آفریدم، سپس ولایت آنها را بر ملائكه عرضه داشتم، هر كه پذیرفت از مقرّبان شد، و هر كه نپذیرفت در زمره كافران قرار گرفت. اى محمد اگر بنده‌اى از بندگانم مرا عبادت كند تا (به‌ حدّى) كه نفسش بریده شود، و پس از آن در حالی مرا ملاقات کند که منکر ولایت شما است، او را در آتش داخل كنم،سپس فرمود: اى محمد مى‌خواهى ایشان را ببینى؟ عرض كردم: آرى، فرمود: برخیز و پیش رویت نگاه كن، به جلو رفتم (و نظر كردم) دیدم على بن ابى طالب و حسن و حسین و على بن الحسین و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و حسن بن على و حجت قائم علیه السّلام مانند ستاره درخشانى در وسط آنها بود.

عرض كردم: پروردگارا اینها كیانند؟ فرمود: ایشان امامانند، و این هم قائم است، كه حلال مرا حلال و حرام را حرام نماید، و از دشمنانم انتقام گیرد .اى محمد او را دوست بدار که من او را دوست دارم و کسانی که او را دوست دارند را هم دوست دارم .(الغیبة ( للنعمانی)  ص 93)

حدیث هفتم
أبو سلمی پیشكار رسول خدا روایت كرده كه گفت: از رسول خدا شنیدم كه مى‌فرمود: آن شبى كه مرا به معراج بردند خداوند به من فرمود: آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ‌: (رسول به آنچه خدا بر او نازل كرد، ایمان آورده ..). گفتم: (و المُؤمِنُونَ) یعنى مؤمنین نیز ایمان آوردند.

فرمود: راست گفتى اى محمد. در میان امت چه كسى را جاى خود گذاشتى؟

عرض كردم: بهترین آنها را. فرمود: على بن ابى طالب را. گفتم: آری پروردگارا.

فرمود: اى محمد نظر كردم به سوى اهل زمین و از میان آنها تو را انتخاب كردم و از براى تو نامى از نام هاى خودم جدا كردم، پس هر كجا که من یاد شوم تو هم با من یاد شوى، که من «محمودم» و تو محمد (صلى اللَّه علیه و آله و سلّم).

بعد بار دوم نظر كردم و از میان اهل زمین على (علیه السلام) را برگزیدم و براى او نیز نامى از نام‌هاى خودم مشتق كردم که من «اعلى» هستم و او على است.

اى محمد! من، تو و على و فاطمه و حسن و حسین را از سایه نور خودم خلق كردم و ولایت شما را بر اهل آسمانها و زمینها عرضه کردم، هر كس پذیرفت پیش من از مؤمنان شد و هر كس انكار كرد از كافران شد.

اى محمد! هر گاه بنده‌اى از بندگانم آنقدر مرا عبادت كند كه اعضایش از هم بگسلد یا این كه مثل مشك كهنه گردد بعد به سوى من آید در حالى كه منكر ولایت شماست هرگز او را نمى‌آمرزم مگر این كه به ولایت شما اقرار كند.

اى محمد آیا دوست دارى ایشان (عترت خود) را ببینى؟

گفتم: بلى، پروردگارا! فرمود: طرف راست عرش را نگاه كن. پس نظر كردم ناگهان علی و فاطمه و حسن و حسین و علی و محمّد و جعفر و موسى و علی و محمّد و علی و حسن و مهدی را دیدم که در حوضچه ای از نور به نماز ایستاده بودند و قائم در وسط آنان مانند ستاره‌اى درخشان بود.

فرمود: ای محمد! اینها حجت من هستند. و این (مهدی عج) خونخواه عترت توست.

اى محمد! به عزت و جلالم قسم که او (مهدى) حجت لازم بر اولیاى من و انتقام‌گیرنده از دشمنان من است‌.(الغیبة (للطوسی)  ص 147)

حدیث هشتم
أمیر المومنین ع فرمود: به خدا قسم که رسول الله ص مرا خلیفه خود در أمتش قرار داد. و پس از پیامبر، من حجت خدا بر ایشان هستم و ولایت من بر اهل آسمان لازم است همانطور که بر اهل زمین لازم است. و فرشتگان فضیلت مرا برای هم بازگو می کنند و این کار تسبیح آنان نزد خداست.

ای مردم! از من پیروی کنید تا شما را به راه درستی هدایت کنم و به چپ و راست نروید که گمراه می شوید.

من وصیِّ پیامبرتان و جانشین او و امام متقین  و مومنین و أمیر و مولای آنان هستم. و من شیعیانم را بسوی بهشت می برم و دشمنانم را بسوی جهنم می کشانم.من شمشیر خدا بر دشمنانش و رحمت او بر دوستانش هستم. من صاحب حوض رسول خدا و پرچمدار او و صاحب مقام و شفاعت او هستم. من و حسن و حسین و نه نفر از فرزندان حسین خلفاء و جانشینان خدا در زمین و امینهای او بر وحیش هستیم و ما ائمه مسلمانان بعد از پیامبر و حجت خدا بر خلقش هستیم.(مائة منقبة من مناقب أمیر المؤمنین و الأئمة  ص 59)

حدیث نُهم
قنبر غلام امیر المومنین گوید: نزد امیر المومنین (ع) بودم که شخصی وارد شد و گفت:ای امیر مومنان! من میل به خربزه دارم. پس امیر مومنان مرا مأمور به خریدن خربزه کرد. من نیز کسانی را با درهمی فرستادم و آنان با سه خربزه بازگشتند.یکی از آنها را بریدم و دیدم تلخ است. گفتم: ای امیرمومنان این تلخ است.حضرت فرمود: آنرا دور بیانداز که از آتش و بسوی آتش است.

دومی را بریدم و دیدم ترش است . گفتم: ای امیرمومنان این ترش است .

حضرت فرمود: آنرا دور بیانداز که از آتش و بسوی آتش است.

سومی را بریدم و دیدم کِرم خورده است. گفتم: ای امیرمومنان این کِرم خورده است .

حضرت فرمود: آنرا دور بیانداز که از آتش و بسوی آتش است.

سپس آنان را با درهمی دیگر فرستادم و با سه خربزه بازگشتند.

پس من ایستادم و گفتم: ای امیر مومنان مرا از بریدن اینها معاف کن.

امیر مومنان فرمود: قنبر بنشین که آنها مأمورند (به تلخی یا شیرینی). من نیز نشستم و یکی از آنها را بریدم و دیدم شیرین است. گفتم: ای امیرمومنان این شیرین است .

فرمود: خودت بخور و به ما هم بده تا بخوریم. پس من قسمتی از آن را خودم خوردم و قسمتی را به حضرت دادم و قسمتی را به آن شخص دادم.

پس امیر مومنان رو به من کرد و فرمود: ای قنبر! خداوند تبارک و تعالی ولایت ما را بر اهل آسمانها و اهل زمین، از جن و انس و میوه ها و غیر آن عرضه کرد. پس آنچه ولایت ما را پذیرفت، پاک و طاهر و گوارا شد و آنچه نپذیرفت، ناپاک و پست و بد بو شد.(الإختصاص للمفید ص 249)

حدیث دهم
جابر بن یزید جعفی گفت: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: جابر! خدا بود در حالى كه هیچ چیز با او نبود نه معلوم و نه مجهول اولین موجودى كه آفرید محمّد مصطفى علیه السّلام بود ما اهل بیت را با او از نور و عظمت خود آفرید و بصورت سایه‌اى سبز در مقابل خود نگهداشت آن موقع كه نه آسمان و زمین و مکان و شب و روز و خورشید و ماه وجود نداشت.

نور ما از نور خدا مانند پرتو خورشید نسبت به خورشید بود. ما او را تسبیح و تقدیس و ستایش و عبادت می کردیم ، عبادتی که در شأن او بود. بعد خداوند متعال تصمیم گرفت كه مكان را بیافریند. آن را آفرید و بر مكان نوشت«‌ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ‌ علی امیر المؤمنین و وصى او است بوسیله علی پیامبر را تأیید و نصرت کردم».
سپس عرش را آفرید و بر سرادق عرش همان جملات را نوشت. آنگاه آسمانها را آفرید و بر اطراف آن همین كلمات را نوشت. بعد بهشت و جهنم را آفرید و بر آنها نیز همین جملات را نوشت.سپس ملائكه را آفرید و آنها را ساكن آسمان گردانید، آنگاه خداوند نفس خود را بآنها معرفى نمود و از آنها بر ربوبیت خود و نبوت محمّد و ولایت علی علیه السّلام میثاق گرفت. ملائكه (از این پیمان) مضطرب شدند. خداوند بر آنها خشم گرفت. و از آنان کناره گیری کرد. ملائكه هفت سال به عرش پناهنده شدند و از خدا تقاضا می كردند آنها را از خشم خود پناه دهد و به میثاق خود اقرار می كردند و تقاضاى رضایت او را مى‌کردند. پس خداوند بعد از اقرارشان از آنها راضى شد و بواسطه همین اقرار آنها را ساكن آسمان گردانید و به (خدمت) خویش اختصاص داد و آنها را براى عبادتش انتخاب کرد.آنگاه خداوند متعال به انوار ما دستور داد كه تسبیح كنند، پس از تسبیح ما آنها تسبیح نمودند و اگر تسبیح انوار ما نبود آنها نمی دانستند چگونه خدا را تسبیح و تقدیس کنند.آنگاه خداوند هوا را آفرید و بر آن نوشت:«لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ‌ علی امیر المؤمنین وصى او است بوسیله علی او را تأیید كردم و نصرت نمودم». سپس جنها را آفرید و آنها را ساكن هوا نمود و از ایشان به ربوبیت خود و نبوت محمّد (ص) و ولایت علی میثاق گرفت، هر كه اقرار نمود اكنون نیز اقرار دارد و هر كه انكار كرد اینك هم انكار دارد. پس اولین كسى كه انكار نمود ابلیس بود خدا او را لعنت كند كار او منتهى به شقاوت گردید و وضعى كه اكنون دارد.

بعد خداوند انوار ما را امر كرد که تسبیح کنند،پس تسبیح كردند و جنیان بواسطه تسبیح ما تسبیح كردند و اگر تسبیح انوار ما نبود نمی دانستند چگونه خدا را تسبیح كنند.بعد خداوند زمین را آفرید و در اطراف آن نوشت: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ‌ علی امیر المؤمنین و وصى اوست كه پیامبر را بوسیله او تأیید و نصرت كردم» ای جابر! بهمین جهت آسمانها بدون ستون بر پا شده است و زمین استوار است.سپس خداوند آدم را از سطح زمین آفرید و نظام داد و در او از روح خود دمید. آنگاه ذریه او را از صُلبش خارج كرد و از ایشان به ربوبیت خود و نبوت محمّد و ولایت علی میثاق گرفت هر كه خواست اقرار كرد و هر كه خواست انكار نمود.ما اولین گروهى بودیم كه باین اقرار کردیم. آنگاه به محمّد صلى اللَّه علیه و آله فرمود: به عزت و جلال و مقام والایم سوگند كه اگر تو و علی و عترت هادى و مهدى و راهنمایت نبود بهشت و جهنم و مكان و زمین و آسمان و ملائكه و هیچ موجودى را نمى‌آفریدم كه مرا بپرستد.

یا محمّد تو دوست و حبیب و صفىّ و برگزیده خلق من و محبوبترین آنها در نزد منى و اولین كسى هستى كه او را در میان مخلوقات خود آفریدم، سپس بعد از تو صدیق امیر المؤمنین علی وصى ترا كه بوسیله او ترا نصرت و تأیید نمودم و او را دستاویز محكم و روشنى بخش دوستان و چراغ راهنما قرار دادم پس از او این هدایت کنندگانِ هدایت یافته را اینگونه قرار دادم.

بخاطر شما آفریدم آنچه آفریدم، شما برگزیدگان خلق میان من و آنها هستید. شما را از نور عظمت خود آفریدم و به شما با سایر خلقم اتمام حجت کردم و شما را چنین قرار دادم که با شما به سوی من آیند و مرا بخوانند. هر چیز نابودشونده است بجز وَجه من، و شما وَجه من هستید كه نابود نمی شوید و هلاك نمی گردید و هر كه ولایت شما را داشته باشد نابود نمی شود. هر كه با غیر شما پیش من آید، گمراه است و عمر خود را به هدر داده. شما برگزیدگان خلق و حامل اسرار و گنجینه علم من و سرور اهل آسمان‌ها و اهل زمین هستید.

آنگاه خداوند در سایبانى از ابر و ملائكه بر زمین هبوط کرد و انوار ما اهل بیت را با خود آورد و بصورت صفهای نور در مقابل خود قرار داد. ما او را در زمین تسبیح می كردیم همان طور كه در آسمان تسبیح کردیم و در زمین تقدیس می كردیم همان طور كه در آسمان تقدیس کردیم و او را در زمین عبادت می کردیم همان طور كه در آسمان عبادت کردیم.

وقتى خداوند اراده کرد براى گرفتن میثاق ، ذریه آدم را بیرون آورد این نور را در آن راه داد آنگاه ذریه او را در حالیکه لبیك می گفتند از صُلبش خارج كرد. ما خدا را تسبیح كردیم پس بواسطه تسبیح ما آنها نیز تسبیح نمودند در غیر این صورت نمی دانستند چگونه تسبیح كنند. آنگاه خداوند خود را بآنها معرفى نمود براى گرفتن میثاق به ربوبیت خود، که ما اولین كسى بودیم كه آرى گفتیم وقتى فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم. سپس میثاق گرفت به نبوت محمّد و ولایت علی، هر كه خواست اقرار كرد و هر كه خواست انكار نمود.

حضرت باقر فرمود پس ما اولین مخلوق خدا و اولین پرستنده او و تسبیح‌كننده بودیم ما سبب آفرینش و موجب تسبیح و عبادت ملائكه و انسانها بودیم و بوسیله ما خدا شناخته شد و بوحدانیت پرستش گردید و بوسیله ما خداوند عبادت شد و بواسطه ما گرامی داشت هر که را از خلق که شرافت داد، ما سبب پاداش، پاداش گیران و كیفر تبهكاران هستیم.

سپس این آیه را تلاوت نمود: وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ‌ و آیه دیگر قُلْ إِنْ كانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِینَ‌.پس رسول خدا ص اولین كسى است كه خدا را پرستش كرده و اول كسى است كه منكر فرزند یا شریك داشتن خدا شده، سپس ما بعد از رسول خدا ص قرار داریم.

سپس نور ما را در صلب آدم علیه السّلام قرار داد و پیوسته این نور از صلبها و رحمها از صلبی به صلبی دیگر منتقل می شد. و از هر صلبى كه منتقل می شد كاملا آشكار بود كه این نور دیگر از او منتقل شده و در صلب دیگر كه قرار مى گرفت آثار شرافت نور در او آشكار می شد تا بالاخره به صلب عبد المطلب رسید و به رحم مادر عبد اللَّه منتقل شد در این هنگام آن نور به دو قسمت تقسیم شد: یك قسمت در عبد اللَّه قرار گرفت و قسمت دیگر در ابو طالب. و این است سخن خداوند: وَ تَقَلُّبَكَ فِی السَّاجِدِینَ‌ كه منظور اصلاب پیامبران و رحمهاى زنان ایشان است.  بدین طریق خداوند ما را در اصلاب و ارحام پدران و مادران از زمان آدم (ع) سیر داد.(بحار الأنوار ج  25  ص 17)
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :