تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
گرفتن عهد و میثاق از رسولان و أولواالعزم به ولایت اهل بیت(ع)
حدیث اول
ابان بن ابى عیاش از سلیم بن قیس نقل مى‌كند كه گفت: به ابو ذر گفتم: خدا تو را رحمت كند، عجیب‌ ترین مطلبى كه از رسول الله (صلى اللَّه علیه و آله) در باره على بن ابى طالب (علیه السّلام) شنیده‌ اى برایم بازگو كن.

ابو ذر گفت: از رسول الله (صلى اللَّه علیه و آله) شنیدم كه مى‌فرمود: «در اطراف عرش نود هزار فرشته هستند كه تسبیحى و عبادتى جز اطاعت على بن ابى طالب و برائت از دشمنانش و طلب مغفرت براى شیعیانش ندارند».

گفتم: خدا تو را رحمت كند، مطلب دیگرى هم بگو. گفت: از آن حضرت شنیدم كه مى‌فرمود: «خداوند، جبرئیل و میكائیل و اسرافیل را به اطاعت على و برائت از دشمنان او و استغفار براى شیعیانش اختصاص داده است».گفتم: مطلب دیگرى هم بگو. گفت: از رسول الله (صلى اللَّه علیه و آله) شنیدم كه مى‌فرمود: «خداوند همیشه بوسیله على (علیه السّلام) در هر امّتى كه پیامبر مرسلى در آنان بوده اتمام حجّت مى‌نمود، و آنكه بیشتر به على (علیه السّلام) معرفت داشت، درجه او نزد خداوند عظیم‌ تر بود».

عرض كردم: خدا تو را رحمت كند، مطلب دیگرى هم بگو. گفت: آرى، از رسول الله (صلى اللَّه علیه و آله) شنیدم كه مى‌فرمود: اگر من و على نبودیم خدا شناخته نمى‌شد، و اگر من و على نبودیم خدا عبادت نمى‌شد، و اگر من و على نبودیم ثواب و عقابى نبود.على را هیچ پرده‌ اى از خداوند نمى‌پوشاند و هیچ حجابى بین او و خداوند مانع نمى‌شود. او خود حجاب و واسطه بین خدا و خلقش است.سلیم مى‌گوید: سپس از مقداد پرسیدم و گفتم: خدا تو را رحمت كند، بهترین مطلبى كه از رسول الله (صلى اللَّه علیه و آله) در باره على بن ابى طالب (علیه السّلام) شنیده‌ اى برایم نقل كن.

گفت: از رسول الله (صلى اللَّه علیه و آله) شنیدم كه مى‌فرمود: «خداوند در پادشاهى خود یگانه بود. پس خود را به انوارش‌ شناسانید، و سپس أمر خود را به آنان سپرد و بهشتش را بر ایشان مباح نمود. پس هر كس از جن و انس كه خدا بخواهد قلب او را تطهیر گرداند، ولایت على بن ابى طالب را به او مى‌شناساند، و هر كس كه خدا بخواهد بر قلب او پرده بكشد، معرفت على بن ابى طالب را از او باز دارد.قسم به کسی كه جانم بدست اوست، آدم ع مستوجب آن نشد كه خدا او را خلق كند و از روحش در او بدمد، و نیز توبه او را بپذیرد و او را به بهشتش باز گرداند مگر بخاطر نبوّت من و ولایت على بعد از من.قسم به آنكه جانم بدست اوست، ملكوت آسمانها و زمین به ابراهیم ع نشان داده نشد و خداوند او را دوست خود قرار نداد مگر بخاطر نبوّت من و اقرار به على بعد از من.

قسم به آنكه جانم بدست اوست، خداوند با موسى ع سخن نگفت و عیسى ع را بعنوان آیت خود بر جهانیان معرفى نكرد مگر بخاطر نبوّت من و معرفت على بعد از من.قسم به آنكه جانم بدست اوست، هیچ پیامبرى به نبوّت نرسید مگر بخاطر معرفت او و اقرار به ولایت ما. و هیچ مخلوقى از جانب خداوند اهلیّت پیدا نكرد كه خدا به او نظر كند مگر با بندگى در مقابل خدا و اقرار به على بعد از من.(كتاب سلیم بن قیس الهلالی، الحدیث السادس و الأربعون).

حدیث دوم
امام باقر (ع) در باره کلام خداوند متعال كه فرمود: (به تحقیق با آدم از قبل عهد بستیم، آنگاه فراموش كرد و ما عزمى در او نیافتیم.) مى‌فرماید: عهد آدم (ع) در باره محمد (ص) و ائمه بعد از او (صلوات اللَّه علیهم) بود، سپس او آن را ترك و فراموش نمود و عزم محكمى در باره آنان و مقام ایشان نداشت و همانا پیامبرانى كه اولو العزم نامیده شده‌اند به جهت عهدى است كه در باره پیامبر و اوصیاء پس از او (صلوات اللَّه علیهم) تا حضرت قائم (عج) و سیره ایشان بسته بودند و آنها عزم خود را بر پیروى از این سیره جزم نموده و به مقام آنان اعتراف و اقرار كرده بودند.(بصائر الدرجات ج  1  ص 70  (تفسیر القمی ج  2  ص 66) عَنْ أَحْمَدِ بْنِ إِدْرِیس  عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد مِثلَهُ(الكافی ج  1  ص 416) عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ مِثلَهُ (علل الشرائع  ج  1 ص 122)أَبِی عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد مِثلَهُ)

حدیث سوم
حمران از امام باقر (ع) روایت نموده که فرمود: به راستى خداوند تبارك و تعالى چون خلق را آفرید آن خوش‌ گوارى آفرید و آب تلخ و شورى و هر دو آب را به هم آمیخت و از روى زمین گِلى بر گرفت و آن را سخت مالید و به اصحاب یمین كه چون مورچه مى‌ جنبیدند فرمود: با سلامتى به سوى بهشت، و به اصحاب شمال فرمود: به سوى دوزخ و باكى ندارم، سپس فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند چرا، گواهیم؛ تا نگویند در قیامت كه ما از این بى‌خبر و غافل بودیم، سپس از پیغمبران میثاق گرفت و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ و این محمد (ص) رسول من و این على امیر مؤمنان؟

گفتند: چرا، و نبوت براى آنها ثبت شد و از اولو العزم به این مضمون پیمان گرفت كه من پروردگار شمایم و محمد رسول من است و على امیر مؤمنان است و اوصیائش پس از او والیان امر منند و خزانه‌داران علم من، و من به وسیله مهدی (عج) دینم را نصرت دهم و دولتم را ظاهر كنم و بوسیله او از دشمنانم انتقام گیرم و خواهى نخواهى پرستیده شوم.

گفتند: پروردگارا ما اقرار داریم و گواهیم، آدم نه انكار كرد و نه اقرار، پس اولو العزمى در این پنج نفر نسبت به مهدى ثبت شد، و آدم عزمی نداشت كه بدو اقرار كند و این است تفسیر قول خداوند عز و جل (115 سوره طه): «و به تحقیق پیش از این با آدم عهدى بستیم و آن را فراموش كرد و عزمى در او نیافتیم». فرمود: همانا مقصود از «نَسیَ» در اینجا «ترك» است. سپس فرمود: تا آتشى بر افروخته شد و به اصحاب شمال فرمان داد: درون آن بروید، و از آن هراسیدند، و به اصحاب یمین فرمود: درون آن بروید، پس به درون آن رفتند و بر آنها سرد و سلامت بود، پس اصحاب شمال گفتند: پروردگارا از ما بگذر، فرمود: از شما گذشتم، اكنون بروید و در آن داخل شوید، پس بار دیگر از آن هراسیدند، از آنجا است كه طاعت و ولایت و معصیت ثبت شد.(بصائر الدرجات ج  1  ص 70(الكافی  ج  2  ص  8) عن مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ مِثلَهُ)

حدیث چهارم
امام صادق (علیه السّلام) فرمود:‌ اولین کسی که از رسولان به گفتن آری سبقت گرفت، محمد (صلى اللَّه علیه و آله) بود برای آنکه او نزدیک ترین خلق به خداوند تبارک و تعالی بود. و در جایگاهی بود که جبرئیل در شب معراج به او گفت: «پیش برو ای محمد (صلى اللَّه علیه و آله)، که جایی قدم گذاشته ای که هیچ فرشته مقرب و هیچ پبامبر مرسلی آنجا قدم نگذاشته است».و اگر روح و جان او از آن مکان نبود، نمی توانست به آنجا برسد و فاصله او با خداوند عزّ و جلّ بقدری بود که خداوند فرموده: «قاب قوسَین یا نزدیکتر» یعنی نزدیکتر . پس زمانیکه أمر از جانب خدا خارج شود، نزد اولیاء او واقع می شود.

امام صادق (علیه السّلام) در باره آیه‌ «أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِی آدَمَ» فرمود:‌ این میثاق عبارت بود از ربوبیت براى خدا و نبوّت براى رسولش و امامت براى امیر المؤمنین و ائمه علیهم السّلام. که فرمود «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ» من خداى شما نیستم و محمّد پیامبرتان و على امامتان و امامان هدایت کننده، ائمه شما؟ گفتند: بله شهادت دادیم. فرمود: تا روز قیامت مدعى نشوید كه ما از این مطلب غافل بودیم.

اول پیمانى كه خداوند از انبیاء گرفت درباره ربوبیت خود بود و این آیه همان مطلب است «وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثاقَهُمْ‌» «و زمانیکه از انبیاء میثاق گرفتیم» ابتدا همه انبیاء را گوشزد كرده آنگاه شخصیت‌هاى برجسته‌تر را بنام یاد كرده (وَ مِنكَ) از تو اى محمّد او را بر دیگران مقدم داشته چون او از همه انبیاء برتر است (وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهِیمَ وَ مُوسى‌ وَ عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ) این پنج نفر أفضل انبیاء هستند و رسول الله أفضل آنهاست.

سپس از انبیاء در مورد ایمان به رسول الله ص و اینكه على بن ابى طالب را یارى كنند پیمان گرفت و فرمود: « وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ‌» « و زمانیکه از انبیاء میثاق گرفتیم، زمانیکه به شما کتاب و حکمت دادیم و بعد رسولی که تصدیق کننده آنچه که با شماست، بسوی شما آمد...»  كه منظور رسول الله ص است «لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ‌» به او ایمان آورید و او را یارى نمائید یعنى امیر المؤمنین (صلوات اللَّه علیه) را. و به امّتهای خود خبر او و امامان جانشین ایشان را گوشزد كنید.(تفسیر القمی  ج  1  ص  246)

حدیث پنجم
امام صادق (علیه السّلام) در باره آیه «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ» یعنی « و زمانیکه از انبیاء میثاق گرفتیم، زمانیکه به شما کتاب و حکمت دادیم و بعد رسولی که تصدیق کننده آنچه که با شماست، بسوی شما آمد به او ایمان آورید و او را یارى نمائید»، فرمود: خداوند هیچ پیامبری را از زمان آدم ع تا عیسی(ع) مبعوث نکرده مگر اینکه به دنیا رجعت می کند و أمیر المومنین را یاری می کند و این همان سخن خداوند است که« به او ایمان آورید» یعنی به رسول الله ص و«او را یاری کنید» یعنی أمیر المومنین را.(تفسیر القمی  ج  1  ص 25)

حدیث ششم
امام باقر (علیه السّلام) نقل كرده كه امیر المؤمنین (علیه السّلام) فرمود: خداوند تبارك و تعالى یكتا و بى‌همتا است و در وحدانیت خود بى‌نظیر است. سپس تكلّم بكلمه‌اى كرد پس آن کلمه نور شد. و از آن نور محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) را آفرید و من و ذریّه‌ام را آفرید. سپس تكلم بكلمه‌اى كرد آن كلمه روح شد. پس خداوند آن روح را در آن نور سكونت داد و آنرا در بدنهاى ما قرار داد. پس ما روح اللَّه و کلمات خدائیم و بوسیله ما حجت را بر خلقش تمام کرد.

و پیوسته ما در زیر سایبانى سبز قرار داشتیم زمانیكه خورشید و ماه و شب و روزى وجود نداشت و نه چشمى بهم می خورد. ما او را عبادت می کردیم و تقدیس و تسبیح می گفتیم و این پیش از آفرینش مخلوقات بود.و خداوند از انبیاء پیمان گرفت كه به ما ایمان داشته باشند و ما را یارى كنند.و این آیه اشاره بهمین مطلب است‌ «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ‌ » یعنى به محمد ص ایمان بیاورید و وصیِّ او را یارى كنید و بزودى همه او را یارى خواهند كرد.و خداوند پیمان مرا با پیمان محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) گرفت كه یكدیگر را یارى كنیم، من ایشان را یارى كردم و پیشاپیش او پیكار نمودم و دشمنش را كشتم و به پیمانى كه خدا از من در مورد یارى محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) گرفته بود، وفا نمودم ولى هیچ یك از انبیاء خدا و رسولانش مرا یارى نكردند چون وفات نموده بودند ولى بزودى یارى خواهند كرد و ما بین مشرق تا مغرب زمین برای من خواهد بود.و خداوند از زمان آدم ع تا زمان محمد ص تمام انبیاء مرسل را زنده خواهد کرد و در برابر من با مردگان (رجعت کنندگان) و زندگان و جن و انس، خواهند جنگید.(مختصر البصائر  ص 130 تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة  ص 121)

حدیث هفتم
محمّد بن جعفر رزّاز از محمّد بن حسین بن ابى الخطّاب و احمد بن حسن بن على بن فضّال از پدرش از مروان بن مسلم از برید بن معاویة العجلى نقل كرده كه گفت: محضر امام صادق علیه السّلام عرض كردم: اى پسر رسول خدا! به من خبر دهید از اسماعیل كه خداوند در كتاب خودش از او یاد كرده و فرموده: (وَ اذْكُرْ فِی الْكِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ كانَ رَسُولًا نَبِیًّا ). آیا مقصود از او اسماعیل بن ابراهیم (علیهما السّلام) است چرا که مردم این طور مى‌پندارند كه وى اسماعیل بن ابراهیم مى‌باشد.

امام فرمودند: اسماعیل پیش از حضرت ابراهیم از دنیا رفت و ابراهیم (علیه السّلام) حجّت‌ قائم حق تعالى و صاحب شریعت بود پس اسماعیل با چنین موقعیتى به جانب چه كسانى مى‌توانست مبعوث باشد؟! راوى ‌گوید عرض كردم: پس اسماعیل در آیه مذكور چه كسى است؟حضرت فرمودند: وى اسماعیل بن حزقیل پیغمبر مى‌باشد كه خداوند او را به جانب قومش مبعوث نمود و آنها وى را تكذیب كرده و كشتند و سپس پوست صورتش را كندند پس خداوند به ایشان غضب نمود و سطاطائیل را كه فرشته عذاب است بر او نازل كرد، فرشته عرضه داشت: اى اسماعیل! من سطاطائیل فرشته عذاب مى‌باشم. پروردگار متعال مرا نزد شما فرستاده تا اگر بخواهی قوم شما را به انواع عذاب‌ها معذّب نمایم.

اسماعیل به او فرمود: به این کار احتیاجى ندارم. پس حق تعالى وحى فرستاد: اى اسماعیل حاجت تو چیست؟ عرض كرد: پروردگارا! تو برای ربوبیت خود و نبوّت محمّد و ولایت أوصیاء او میثاق گرفتى و به بهترین مخلوقاتت (حضرت محمّد) خبر دادى كه امّتش با حسین بن على (علیهما السّلام) بعد از پیامبر چه خواهند کرد و به حسین (علیه السّلام) وعده دادى كه او را به دنیا برگردانی تا خودش از آنان انتقام بگیرد و حاجت من به تو اى پروردگارم آن است كه مرا نیز به دنیا برگردانى تا انتقام خود را از اینان بگیرم همان طورى كه حسین (علیه السّلام) را به دنیا باز می گردانیدى، پس خداوند به اسماعیل بن حزقیل وعده داد او را با حسین بن على (سلام اللَّه علیهما) به دنیا برگرداند و او با حسین باز خواهد گشت.(كامل الزیارات  ص 65)

حدیث هشتم
امام باقر (ع) فرمود: خدا به پیغمبرش وحى كرد (43 سوره زخرف): « به آنچه بر تو وحى شده است چنگ زن، که تو بر صراط مستقیم هستى» فرمود: یعنى تو بر ولایت على هستى و على همان صراط مستقیم است.(بصائر الدرجات ج  1  ص 71 (الكافی ج  1  ص 416) مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ مِثلَهُ)

حدیث نُهم
امام صادق (ع) از پدران بزرگوار خود روایت مى‌كند كه پیغمبر (ص) فرمود: خداوند هیچ پیغمبرى را قبض روح نمی نماید تا اینکه او را أمر می كند كه از أفضل عشیره خود كه از یاران او باشد، وصى اختیار كند و مرا أمر كرد به وصى من، گفتم: یا رَبّ، كه را اختیار كنم؟ فرمود: یا محمد! پسر عمویت، على بن أبى طالب را اختیار كن تا وصى تو باشد، كه من در كتب پیشین (مشخصات) او را ثبت كرده‌ام و نوشته ام كه او وصى تو است، و بر همین مطلب از همه خلایق و انبیاء و رسولان میثاق گرفته‌ام. از ایشان به ربوبیت خودم و به نبوت تو ای محمد ص، و به ولایت على بن ابى طالب ع میثاق گرفته ام.(الأمالی (للطوسی)  ص 104)

حدیث دهم
بكیر بن أعین گوید که از امام صادق (علیه السّلام) پرسیدم: براى چه خداوند، حجر الاسود را در رُكنى كه هم اکنون در آن است قرار داد نه در اركان دیگر و براى چه بوسیده مى‌شود و براى چه از بهشت بیرون آورده شد و براى چه میثاق و عهد بندگان در آن قرار داده شده و در چیز دیگری قرار داده نشد و سبب آن چه بود؟ فدایت شوم از این علل مرا با خبر كنید كه سرگردان و متحیّرم.امام فرمود: سوال پیچیده و دشواری پرسیدی و جوانب آنرا شمردی، پس جواب را فهم کن و دلت را فارغ بدار و گوش کن که ان شاء اللَّه تو را خبر خواهم داد.

خداوند تبارك و تعالى حجر الاسود را كه سنگ گرانبهایى بود از بهشت بسوی حضرت آدم ع فرستاد و در آن ركن قرار داده شد زیرا میثاق (خلائق) درون آن بود.و توضیح آن این است كه: زمانى كه ذریّه بنى آدم از پشت آنها خارج شد، خداوند در همان مكان از آنها میثاق گرفت و ایشان را رؤیت كرد و نیز از همان مكان پرنده بر حضرت قائم (علیه السّلام) هبوط می کند، و اوّلین كسى كه با قائم آل محمّد علیهم السّلام بیعت می کند همان پرنده است كه به خدا سوگند جبرئیل است. و حضرت به همان مقام تكیه خواهد داد و آن، حجّت و برهان بر حضرت قائم (علیه السّلام) است چنانچه شاهد است براى هر كسى كه با آن جناب در آن مكان وفاء به عهد كرده و نیز شهادت مى‌دهد براى كسى‌ كه میثاق و عهدى را كه خداوند از بندگان اخذ كرده است به آن حضرت اداء كند.

امّا این كه آن را بوسیده و استلامش مى‌كنند، علّتش آن است كه با این وسیله مردم تجدید آن عهد و میثاق نموده و بیعت خود را یك بار دیگر تجدید مى‌نمایند و عهدى را كه از آنها در عالم میثاق گرفته شده به آن اداء مى‌كنند، لذا در هر سال نزد حجر آمده و آن پیمان و میثاق را با آن تجدید مى‌كنند مگر توجه نمى‌كنى كه وقتى به حجر رسیدى مى‌گوئى: امانتم را اداء كرده و میثاقم را تجدید نموده تا برایم شهادت دهى كه به عهدم وفاء نمودم. و به خدا سوگند غیر از شیعیان ما احدى آن عهد را وفاء نمى‌كند و اساسا غیر از ایشان هیچ كس آن عهد و میثاق را نگه نداشته است. و شیعیان هر گاه نزدش مى‌آیند ایشان را شناخته و تصدیقشان مى‌كند و دیگران كه به حضورش مى‌رسند انكارشان كرده و در آنچه مى‌گویند تكذیبشان مى‌نماید و جهتش آن است كه غیر از شما شیعیان كسى آن امانت و عهد را حفظ و نگهدارى نكرده در نتیجه به نفع شما و بر علیه و ضرر دیگران شهادت مى‌دهد یعنى شهادت مى‌دهد كه شما به عهد وفا كردید و غیر شما آن را نقض و انكار كرده و به آن كفر ورزیده‌اند و شهادت حجر در روز قیامت حجّت بالغه خداوند متعال بر علیه آنان است در روز قیامت حجر مى‌آید در حالى كه زبانى گویا و دو چشم دارد و این هیأت حجر همان صورت اوّلى او است كه تمام خلائق او را با آن صورت شناخته و انكارش نمى‌كنند، بارى هر كسى با آن در دنیا به عهدش وفاء نمود و پیمان و میثاق را با استلامش تجدید كرد و بدین وسیله نشان داد آن را حفظ كرده و نگاه داشته و امانت را به آن تحویل داده البته حجر بر نفعش شهادت مى‌دهد و هر كسى آن را انكار نموده و میثاق را فراموش نموده قطعا در حقّش شهادت به كفر و انكار مى‌دهد.و امّا علّت اخراجش از بهشت: آیا مى‌دانى اصل حجر الاسود چیست؟ بكیر مى‌گوید: عرضه داشتم: خیر.

حضرت فرمودند: حجر فرشته‌اى عظیم الشأن و از بزرگان ملائكه بوده و وقتى خداوند از فرشتگان میثاق گرفت، او اوّلین فرشته ای بود كه اقرار نمود و ایمان آورد لذا خداوند او را  امین خود بر جمیع مخلوقات قرار داد و میثاق خلائق را در او به رسم امانت قرار داد و از تمام مخلوقات اقرار گرفت كه نزد او در هر سال اقرار به میثاق و عهدى كه خداوند از آنها گرفته است را تجدید نمایند.

سپس حق تعالى او را با آدم در بهشت قرین قرار داد تا وى را متذكّر میثاق مزبور نموده و نیز هر سال جناب آدم نزد او به عهد و پیمان گرفته شده اقرار كند و آن را بدین وسیله تجدید نماید، و وقتى آدم عصیان نمود و از بهشت بیرون شد خداوند متعال عهدى را كه از آدم و فرزندانش براى محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) و وصیّش (صلوات اللَّه علیه) اخذ كرده بود از یاد آدم برد و وى را به نیسان انداخت‌ و او را متحیّر و مبهوت قرار داد و هنگامى كه حق جلّ و على توبه آدم را پذیرفت آن فرشته را (حجر) به صورت درّه‌اى سفید نمود و سپس از بهشت به طرف آدم پرتابش كرد، آدم در آن وقت در سرزمین هند بود و وقتى آن درّه را دید با آن انس گرفت ولى بیش از این كه آن جوهر و سنگ قیمتى است شناختى نسبت به آن نداشت، خداوند عزّ و جل آن سنگ را به نطق آورد و گفت: اى آدم آیا مرا مى‌شناسى؟ آدم (علیه السّلام) گفت: خیر.

سنگ گفت: بلى مرا مى‌شناسى منتهى شیطان بر تو غالب شد و پروردگارت را از یادت برد سپس به همان صورتى كه در بهشت با آدم بود در آمد و گفت: كجا رفت آن عهد و میثاق كه خداوند از تو گرفت؟ آدم پرید به سوى او و میثاق به یادش آمد و گریست و براى سنگ خضوع و خشوع نمود و آن را بوسید و اقرار به عهد و میثاق را نزد او تجدید كرد.

سپس خداوند متعال آن فرشته را به سنگ درّى سفید و شفاف و نورانى و درخشنده تبدیل كرد، آدم (علیه السّلام) در مقام تجلیل و تعظیم بر آمده و آن را به دوش گرفت و هر گاه خسته مى‌شد جبرئیل (علیه السّلام) آن را از آدم مى‌گرفت و با خود نقل مى‌كرد و به همین منوال مى‌رفتند تا به مكّه رسیدند، بارى پیوسته آدم (علیه السّلام) با آن مأنوس بود و در كنارش در مكّه به سر مى‌برد و در هر روز و شب اقرار به میثاق و عهد مى‌كرد و آن را تجدید مى‌نمود.سپس زمانیکه خداوند عزّ و جلّ كعبه را بنا نمود، حَجَر را در آن مكان قرار داد و این همان مكانى بود كه خداوند متعال از فرزندان آدم، أخذ میثاق نمود و فرشته عهد و میثاق را در همان جا در خود فرو برد و به همین علّت، خداوند حَجَر را در آن ركن قرار داد نه در ركن‌هاى‌ دیگر.

سپس حق تعالى آدم را از مکان بیت به طرف صفا و حوّا را به جانب مروه راند. بعد حجر را در همان ركن قرار داد و وقتى آدم از صفا چشمش به حجر افتاد كه در ركن نصب شده، اللَّه اكبر و لا اله الّا اللَّه گفت و خدا را تمجید نمود. برای همین سنّت است كه در هنگام روبرو شدن با ركنى كه حجر در آن است از صفا تكبیر بگویند. و خداوند عهد و میثاق را در آن فرشته به ودیعه نهاد و در بین فرشتگان تنها او بود كه آن میثاق را در خود فرو برد زیرا خداوند وقتى راجع به ربوبیّت خود و نبوّت حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) و وصى بودن امیر المؤمنین على (علیه السّلام) میثاق گرفت، پشت ملائكه لرزید و اوّلین كسى كه و به آن اقرار پیشی گرفت، همان فرشته (حجر) بود و در میان فرشتگان، هیچ فرشته‌اى از او محبّ‌تر نسبت به محمّد و آل محمّد نبود. از این رو خداوند او را از بین آنها اختیار كرد و میثاق را در او نهاد و او روز قیامت خواهد آمد در حالى كه زبان گویا و چشم بینا داشته و براى تمام آنان كه با او در آن مكان تجدید عهد كرده و میثاق را حفظ نموده‌اند، شهادت خواهد داد.(الكافی ج  4  ص 184(علل الشرائع  ج  2  ص 429) أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ مِثلَهُ)
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :