تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
نیرنگ زنى حیله‌ گر!
زنى فتنه‌ گر شیفته و دلباخته نوجوانى از انصار گردید، (ولى هر چه كوشید جوان پرهیزكار را جلب توجه و عطف نظر كند نتوانست، از این رو در صدد انتقامجویى برآمده) و تخم‌مرغى را شكسته با سفیده آن جامه خود را از بین دو ران آلوده ساخت و بدین وسیله جوان پاكدامن را متّهم كرده او را نزد عمر برد و گفت: اى خلیفه! این مرد مرا رسوا نموده است.

عمر تصمیم گرفت جوان انصارى را عقوبت دهد، مرد پیوسته سوگند یاد مى‌كرد كه هرگز مرتكب فحشایى نشده است و از عمر مى‌خواست تا در كار او دقّت و تحقیق نماید، اتفاقا امیر المؤمنین- علیه السلام- در آنجا نشسته بود، عمر به آن حضرت- علیه السلام- رو كرده و گفت: یا على! نظر شما در این قضیه چیست؟

آن حضرت به سفیدى جامه زن به دقت نظر افكنده وى را متهم نمود و فرمود:آبى بسیار داغ روى آن بریزند و چون ریختند سفیدى جامه بسته شد، پس امام- علیه السلام- براى فهماندن حاضران اندكى از آن را در دهان گذاشت و چون طعمش را چشید آن را به دور افكند و سپس به زن رو كرده، او را سرزنش نمود تا این كه زن به گناه خود اعتراف نمود و از این راه مكر و خدعه زن را آشكار كرد و به بركت آن حضرت، مرد انصارى از عقوبت عمر رها گردید.(فروع كافى، كتاب القضاء و الاحكام، باب النوادر، حدیث 4.تهذیب، باب الزیادات فى القضایا و الاحكام، حدیث 55.)
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :