تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
معذوریت‌
چند نفر نزد عمر آمده گواهى دادند كه فلان زن با مردى اجنبى در بیابانى زنا كرده است، آن زن شوهر داشت. عمر دستور داد او را سنگسار كنند. زن به درگاه خدا عرضه داشت: خدایا! تو مى‌دانى كه من بى‌گناه هستم. عمر از گفتارش خشمگین شده گفت: آیا شهود را تكذیب مى‌كنى؟

امیر المؤمنین- علیه السلام- كه ناظر قضیّه بود فرمود: زن را برگردانید شاید در ارتكاب این عمل معذور بوده است. زن را برگرداندند و از حالش پرسش نمودند.

زن گفت: روزى من و مرد همسایه شتران خود را به چرا مى‌بردیم و چون شتران من شیر نداشتند مقدارى آب به همراه خود بردم، در بین راه آبم تمام شد و زیاد تشنه بودم، از مرد همسایه آشامیدنى خواستم، وى تقاضایم را نپذیرفت، مگر این كه با او زنا كنم، من از این كار ابا داشتم تا این كه نزدیك بود از تشنگى هلاك شوم، پس با كراهت به زناى او تسلیم شدم.

امیر المؤمنین- علیه السلام- فرمود: اللّه اكبر! «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ‌؛ [البقرة: 173]  كسى كه مضطر شود اگر بدون نافرمانى و ستم مرتكب گردد گناهى بر او نیست».

عمر چون این را شنید زن را آزاد نمود.

بنا به نقل مفید (ره) این خبر مورد اتفاق خاصه و عامه است.(ارشاد، مفید، قضایاه (ع) فى خلافة عمر.فروع كافى، كتاب النكاح، ابواب المتعة، باب النوادر، حدیث 8.من لا یحضر، كتاب الحدود، باب ما یجب به التعزیر و...، حدیث 40.)
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :