تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
اقرار از روى تهدید
زنى آبستن را كه به زنا متهم بود نزد عمر آوردند، عمر از او پرسش كرد، زن به زناى خود اعتراف نمود، عمر دستور داد او را سنگسار كنند، در حالى كه زن را مى‌بردند امیر المؤمنین- علیه السلام- به آنان برخورد نموده به مأموران فرمود: به این زن چه‌كار دارید؟

گفتند: عمر فرمان قتلش را داده است!

امیر المؤمنین- علیه السلام- آنان را نزد عمر برگردانده به او فرمود: آیا تو گفته‌ اى این زن سنگسار شود؟

عمر گفت: آرى؛ زیرا او به زناى خود اقرار كرد. امام- علیه السلام- به او فرمود:این زن خودش گناهكار است و حق دارى درباره او چنین حكم كنى، اما بر طفلى كه در شكم دارد چه حقّى دارى؟ و گمانم او را ترسانده‌ اى و در نتیجه اقرار كرده است. عمر گفت: آرى، چنین بوده است.

امیر المؤمنین- علیه السلام- به وى فرمود: آیا از رسول خدا- صلّى اللّه علیه و آله- نشنیدى كه فرمود: «كسى كه از روى شكنجه اقرار كند حدّى بر او نیست، و كسى كه با حبس و تهدید اعتراف كند اقرارش نافذ نیست».

عمر زن را آزاد نمود و گفت: زنان جهان عاجزند از این كه پسرى مانند على بن أبی طالب بزایند.

سپس گفت: «لو لا علىّ لهلك عمر؛ اگر على نبود عمر هلاك مى‌شد».(كشف الغمه، ج 1، ص 149.)
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :