صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حكم هاى گوناگون‌
پنج نفر را در حال زنا گرفته نزد عمر آوردند، عمر دستور داد بر همه آنها حدّ جارى كنند، اتفاقا امیر المؤمنین- علیه السلام- در آنجا حاضر و به قضیّه ناظر بود، پس به عمر رو كرده، فرمود: این حكم كه درباره آنان گفتى صحیح نبود.

عمر گفت: پس خودتان بر آنان اقامه حدّ كنید.

امام- علیه السلام- یكى را پیش كشیده گردنش را زد و دومى را سنگسار نمود و به سومى صد تازیانه زد و به چهارمى پنجاه تازیانه، و پنجمى را فقط چند تازیانه.

عمر در حیرت شده و مردم نیز در شگفت.

عمر گفت: یا ابا الحسن! بر پنج نفر كه همگى مرتكب یك جرم شده بودند پنج حدّ مختلف جارى كردى؟

آن حضرت- علیه السلام- فرمود: اما نفر اول كه گردنش را زدم كافر ذمّى بود كه از شرایط ذمّه خارج شده و حكمش كشتن است؛ و نفر دوم كه او را سنگسار كردم خودش زن داشت و زنایش محصنه بود و حكمش سنگسار است؛ و نفر سوم كه به او صد تازیانه زدم زن نداشت؛ و نفر چهارم كه به او نصف حدّ زدم غلام بود و حكمش نصف حدّ است؛ و نفر پنجم كه او را تعزیر نمودم دیوانه بود و حدّى نداشت و لیكن لازم بود به چند تازیانه تنبیه شود.(فروع كافى، كتاب الحدود، باب النوادر، حدیث 26.تهذیب، كتاب الحدود، حدود الزنا، حدیث 188.)




امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره ابلاغ غدیر