صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
زنى كه از عذاب آخرت مى‌ ترسید
زنى آبستن نزد امیر المؤمنین- علیه السلام- آمده گفت: زنا كرده‌ ام مرا پاك كن، خداوند تو را پاك كند؛ زیرا شكنجه و عذاب دنیا از عقوبت آخرت كه پایانى ندارد آسان‌ترست.

على- علیه السلام- فرمود: تو را از چه پاك كنم؟

گفت: از زنا.

امیر المؤمنین- علیه السلام-: آیا شوهر دارى؟

زن: آرى.

امیر المؤمنین- علیه السلام-: آیا موقعى كه مرتكب این عمل شدى شوهرت در سفر بود یا در حضر؟

زن: شوهرم در حضر بود.

على- علیه السلام- فعلا برگرد و پس از آن كه فرزندت را زاییدى بیا تا تو را پاك گردانم. و چون زن مقدارى از آن حضرت دور شد به طورى كه گفتار آن حضرت را نمى‌شنید فرمود: خدایا! این یك شهادت.

پس از چندى آن زن نزد امیر المؤمنین- علیه السلام- آمده و گفت: فرزندم را زاییدم مرا پاك كن.

در این هنگام امام- علیه السلام- كه گویى اصلا سابقه او را نداشته فرمود: تو را از چه پاك كنم؟

زن: زنا داده‌ ام مرا پاك كن.

امیر المؤمنین- علیه السلام-: آیا در موقع ارتكاب این عمل شوهر داشتى یا نه؟

زن: شوهر داشتم.

- آیا در آن هنگام شوهرت در سفر بود یا در حضر؟

- در حضر بود.

- برو و فرزندت را طبق دستور خداوند دو سال تمام شیر بده. زن برگشت و چون مقدارى از آن حضرت دور شد به قدرى كه صدایش را نمى‌شنید، فرمود: خداوندا! این دو شهادت.

و پس از آن كه دو سال سپرى شد زن باز آمده و گفت: یا امیر المؤمنین: فرزندم را دو سال تمام شیر دادم اكنون مرا پاك كن.

امام- علیه السلام- مانند شخص بى‌خبرى پرسش هاى سابق را از او جویا شد. و آنگاه به او فرمود: حالا برو و از فرزندت نگهدارى كن تا موقعى كه بتواند خودش غذا بخورد و از بامى پرت نشود و در چاهى نیفتد. زن گریان از نزد آن حضرت- علیه السلام- بازگشت، و چون مقدارى دور گردید، به اندازه‌اى كه آواز آن حضرت- علیه السلام- را نمى‌شنید فرمود: خداوندا! این سه شهادت.

عمرو بن حریث مخزومى زن را در بین راه دید و به او گفت: اى بنده خدا! چرا گریه مى‌كنى؟ من تو را دیده‌ام نزد على- علیه السلام- مى‌آیى و از او تقاضا مى‌كنى تو را پاك گرداند.

زن گفت: آرى، نزد امیر المؤمنین- علیه السلام- آمدم و از او خواستم مرا پاك كند و آن حضرت فرمود: برو و فرزندت را نگهدارى كن تا موقعى كه بتواند بخورد و بیاشامد و... و مى‌ترسم در این مدت بمیرم و مرا پاك نگرداند.

عمرو به او گفت: نزد امیر المؤمنین- علیه السلام- برگرد و من از فرزندت كفالت مى‌كنم.

زن نزد آن حضرت برگشت و تعهّد عمرو را عرضه داشت امیر المؤمنین- علیه السلام- مانند شخص بى‌سابقه‌ اى به وى فرمود: چرا عمرو از فرزندت كفالت كند؟
گفت: یا امیر المؤمنین! زنا كرده‌ام مرا پاك گردان.

آن حضرت فرمود: در آن هنگام شوهر داشتى یا نه؟

زن: آرى شوهر داشتم.

- آیا در آن وقت شوهرت در وطن بود یا در سفر؟

- در وطن بود.

پس آن حضرت سر به سوى آسمان بلند كرده، به درگاه الهى عرضه داشت:خداوندا! با چهار دفعه اقرار، حدّ بر او ثابت گردید و تو به پیامبرت خبر داده‌ اى كسى كه حدّى از حدودم را تعطیل كند با من دشمنى نموده است، پروردگارا! من هرگز حدودت را تعطیل نمى‌كنم و در پى دشمنى تو نیستم و احكام تو را ضایع نمى‌گردانم، بلكه فرمانبردار تو و پیرو سنّت پیامبرت مى‌باشم.

در این وقت، عمرو بن حریث نگاهش به صورت آن حضرت افتاد دید رنگ رخسار مباركش از شدّت غضب چنان قرمز شده كه گویى انار در صورتش پاشیده شده، پس به آن حضرت عرضه داشت: یا امیر المؤمنین! من خیال مى‌كردم از این عمل من خوش‌حال مى‌شوید ولى حال كه مى‌ بینم ناراحتید هرگز فرزندش را بر نمى‌ دارم.

امام- علیه السلام- فرمود: آیا پس از آن كه آن زن چهار دفعه بر خود اقرار نموده فرزندش را كفالت مى‌كنى؟ و تو كوچك هستى.

پس آن حضرت به منبر رفت و به قنبر فرمود: میان مردم بانگ برآور تا همه براى نماز جماعت حاضر شوند. قنبر دستور را اجرا كرد و مردم به طرف مسجد هجوم آوردند بطورى كه مسجد پر شد.در این موقع امام- علیه السلام- بپاخاست و ثناى الهى بجاى آورد سپس فرمود:

اى مردم! پیشواى شما مى‌خواهد براى اقامه حدّ بر این زن به خارج كوفه رود و شما را به همراه خود ببرد و زمانى كه بیرون مى‌آیید باید سنگهاى خود را همراه داشته و یكدیگر را نشناسید تا به خانه‌هایتان برگردید و سپس از منبر فرود آمد و بامدادان خود آن حضرت به اتفاق زن بیرون شدند و مردم نیز در حالى كه یكدیگر را نمى‌شناختند و به صورتهاى خود نقاب بسته و سنگ در آستین داشتند از خانه‌ها بیرون شدند تا اینكه آن حضرت با زن و تمام مردم به پشت شهر كوفه رسیدند. آنگاه به حاضران خطاب كرده و فرمود: اى مردم! خداوند با پیامبر، پیمانى بسته و پیامبر نیز با من همان پیمان را بسته است كه هر كس مستحق حدى باشد نباید به دیگرى حدّ زند، اكنون هر كس از شما كه مستحق همین حدّ است حدّ نزند، پس تمام مردم برگشتند و تنها خود آن بزرگوار با حسن و حسین- علیه السلام- زن را سنگسار نمودند.(فروع كافى، كتاب الحدود، باب آخر من صفة الرجم حدیث 1. تهذیب، باب حدود الزنا، حدیث 23. من لا یحضر، باب ما یجب به التعزیر و... حدیث 32.)




امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره رسانه های علوی