تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
قسم دادن به غدیرخم
قسم دادن اصحاب پیامبر(ص) توسط امام علی(ع) پیش از بیعت اجباری در مسجد
سلمان فارسی گوید : وقتى على علیه السلام را به نزد ابو بكر آوردند عمر بصورت اهانت‌ آمیزى‌ گفت: «بیعت كن و این اباطیل را رها كن»!

على علیه السلام فرمود: اگر انجام ندهم شما چه خواهید كرد؟ گفتند: ترا با ذلت و خوارى مى‌ كشیم!

فرمود: در این صورت بنده خدا و برادر رسولش را كشته‌ اید! ابو بكر گفت: بنده خدا بودن درست است‌ ، ولى به برادر پیامبر بودن اقرار نمى‌ كنیم!

فرمود: آیا انكار مى‌كنید كه پیامبر صلى الله علیه و آله بین من و خودش برادرى قرار داد؟ گفتند: «آرى»! و حضرت این مطلب را سه مرتبه بر ایشان تكرار كرد. سپس حضرت رو به آنان كرد و فرمود: اى گروه مسلمانان، و اى مهاجرین و انصار، شما را بخدا قسم مى‌دهم كه آیا در روز غدیر خم از پیامبر صلى الله علیه و آله شنیدید كه آن مطالب را مى‌فرمود، و در جنگ تبوك آن مطالب را مى‌فرمود ؟ سپس على علیه السلام آنچه رسول خدا صلى الله علیه و آله علنى براى عموم مردم در باره او فرموده بود چیزى باقى نگذاشت مگر آنكه براى آنان یادآور شد. (و مردم در باره همه آنها اقرار كردند و) گفتند: بلى، بخدا قسم‌ .(كتاب سلیم بن قیس الهلالی،  الحدیث الرابع)

قسم دادن ابوبکر توسط امام علی(ع)
امام صادق علیه السلام از پدرش و او از جدش نقل میفرماید: چون در كار ابو بكر و بیعت مردم بر او و كارى كه با على بن ابى طالب كردند آنچه شدنى بود انجام گرفت ابو بكر همواره به على علیه السلام روى خوش نشان مى‌داد ولى از على علیه السلام گرفتگى مشاهده مى‌نمود و این موضوع بر ابى بكر سنگین بود.لذا علاقه پیدا كرد كه على را ملاقات كند و از نظر او اطلاع حاصل نماید و در اینكه مردم جمع شدند و كار امت را بر گردن او انداختند عذر خواهى كند و كم‌علاقگى و بى‌اعتنائى خود را بخلافت ابراز نماید. لذا بى‌خبر بخدمت آن حضرت آمد و اجازه ملاقات خصوصى خواست و پس از شرفیابى عرض كرد یا ابا الحسن بخدا قسم كه براى این كارها از طرف من زمینه سازى نشده بود و من بكارى كه گرفتار آن شدم مایل‌ نبودم و حرصى بآن نداشتم و اطمینانى بخود ندارم كه نیازمندى‌هاى امت را رفع نمایم و نه نیروى مالى دارم و نه افراد خاندانم زیاد است و نخواستم حقى را از دیگرى سلب كنم چرا تو از من چیزى را كه مستحق‌اش نیستم به دل گرفته‌اى؟ و در این كارى كه براى من روى داده از خود كراهت نشان میدهى؟ و با چشم بد بینى بمن نگاه میكنى؟

أمیرالمومنین علیه السلام باو فرمود: اگر حرصى باین كار ندارى و بخویشتن اطمینانى ندارى كه بتوانى باین امر قیام كنى و رفع نیازمندیهاى آن را در خود نمى‌بینى براى چه زیر این بار رفتى؟ ابو بكر گفت: بخاطر حدیثى كه از رسول خدا (ص) شنیده بودم كه خداوند نمیگذارد امت من بر گمراهى اتفاق و اجماع داشته باشند و چون دیدم همگى اجماع كرده‌اند از حدیث پیغمبر پیروى نمودم كه اجتماعشان را بر خلاف راه هدایت محال میدیدم و زمام پذیرش خود را بدست آنان سپردم و اگر میدانستم كه یك نفر مخالفت میكند از پذیرش این كار خوددارى می کردم .

على علیه السلام فرمود: اما آنچه از پیغمبر نقل كردى كه فرموده است (امت من بر گمراهى اتفاق و اجماع نكنند) من از افراد این امت بودم یا نبودم؟ گفت: بلى بودى . فرمود: هم چنین آن عده‌اى كه از بیعت تو خوددارى كردند مانند سلمان و عمار و ابى ذر و مقداد و ابن عباده و از طایفه انصار هر كس كه با او بود از امت بودند یا نه؟ گفت: همگى از امت بودند.على علیه السلام فرمود: پس چگونه حدیث پیغمبر را دلیل مى‌آورى؟ با اینكه این گونه افراد از بیعت تو خوددارى نموده‌اند و در باره این افراد كسى را انتقادى نیست و در اینكه از اصحاب پیغمبر (ص) بودند و خیر خواه او بودند كوتاهى نداشتند .

ابو بكر گفت: من از مخالفت اینان پس از اینكه كار خلافت استوار شد اطلاع پیدا كردم و ترسیدم اگر خلافت را از خود بازگردانم دشوارتر شود و مردم از دین برگردند و پى‌گیرى شماها تا آنگاه كه خلافت مرا بپذیرید براى دین آسان‌تر است و آن را بهتر نگهدارى میكند تا اینكه مردم بجان یك دیگر بیفتند و همگى كافر شوند و میدانستم كه علاقه تو نسبت بمردم و دینشان كمتر از من نیست.على(ع) فرمود: آرى چنین است ولى بگو بدانم كسى كه خلافت را سزد بچه چیز شایستگى پیدا میكند؟ ابو بكر گفت: بخیر خواهى و وفا و باید در كارها جدى باشد و بخشش بى‌جا نكند و خوش رفتار باشد و عدالت را آشكار كند و بقرآن و سنت و آئین و مقررات قضاوت دانا باشد و در عین حال نسبت بدنیا زاهد بوده بآن كم رغبت باشد و حق ستمدیده را از ستمگر بستاند چه دور باشد و چه نزدیك این بگفت و سپس خاموش شد .

على (ع) فرمود: اى ابو بكر تو را بخدا سوگند میدهم این صفتها را در خودت مى‌یابی یا در من؟

عرض كرد بلكه در شما مى‌یابم اى ابا الحسن .فرمود: تو را بخدا پیش از اینكه مسلمانان متوجه شوند من دعوت رسول خدا را پذیرفتم یا تو؟ عرض كرد بلكه تو .

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم من بودم كه بمردم موسم حج و بهمه مردم سوره برائت را اعلام نمودم یا تو؟ عرض كرد تو

فرمود: تو را بخدا سوگند میدهم روزى كه رسول خدا بغار تشریف برد من با فداكارى خودم رسول خدا را حفظ كردم یا تو؟ عرض كرد بلكه تو

فرمود: تو را بخدا سوگند میدهم در آیه‌اى كه در مورد خاتم بخشى نازل شد براى من ولایت از طرف خدا بهمراه ولایت رسول خدا تعیین شد یا براى تو؟ عرض كرد بلكه براى تو

فرمود: تو را بخدا من بحكم حدیث پیغمبر در روز غدیر مولاى تو و همه مسلمانان هستم یا تو؟ عرض‌ كرد بلكه تو

فرمود: تو را بخدا منصب وزارت رسول خدا و منزلت هارون از موسى از آن من است یا از آن تو؟ عرض كرد بلكه از آن تو

فرمود: تو را بخدا آیا رسول خدا براى مباهله با مشركین نصارى مرا و اهل خانه و فرزندان مرا بیرون برد یا تو را و اهل خانه تو و فرزندان تو را؟ عرض كرد بلكه شما را

فرمود تو را بخدا آیه تطهیر از پلیدى از آن من و خانواده‌ام و فرزندانم است یا از آن تو و خانواده‌ات؟ عرض كرد: بلكه از آن تو و خانواده تو است فرمود: تو را بخدا قسم میدهم رسول خدا كه در روز كساء دعا كرد و عرض كرد بار الها اینان خاندان من هستند رهسپار بسوى تو باشند نه بسوى آتش در باره من و خانواده و فرزندان من بود یا تو؟ عرض كرد بلكه تو

فرمود: تو را بخدا صاحب آیه‌اى كه خدا میفرماید: (بنذر وفا میكنند و از روزى كه شر خیز است میترسند) من هستم یا تو؟ عرض كرد بلكه تو

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم توئى آن جوانمردی كه از آسمان در باره او گفته شد كه شمشیرى بجز ذو الفقار و جوانمردى بجز على (ع) نیست یا منم؟ عرض كرد بلكه تو هستى

فرمود: تو را بخدا سوگند میدهم توئى آن كس كه آفتاب بهنگام نماز او بازگشت و او نمازش را خواند و سپس آفتاب غروب كرد یا منم؟ عرض كرد بلكه توئى

 فرمود: تو را بخدا قسم میدهم توئى آن كس كه رسول خدا پرچم خود را در روز خیبر بدست او داد و خداوند پیروزى نصیب او فرمود یا منم؟ عرض كرد بلكه توئى

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم تو بودى كه اندوه خاطر پیغمبر (ص) و مسلمانان را با كشتن عمرو بن عبد ود برطرف كردى یا من بودم؟ عرض كرد بلكه تو بودى

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم تو بودى كه رسول خدایت براى فرستادن بسوى جنیان امینش دانست و او هم پیشنهاد پیغمبر را پذیرفت یا من بودم؟ عرض كرد البته تو بودى

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم تو کسی بودی كه رسول خدا حلال‌زادگى اش را از آدم تا پدرت با گفتار خود كه فرمود: (من و تو از آدم تا عبد المطلب حلال‌زاده‌ایم نه زنازاده) تصدیق فرمود،  یا من بودم؟ عرض كرد البته تو بودى فرمود: تو را بخدا قسم میدهم آن من بودم كه رسول خدا مرا برگزید و دختر خود فاطمه را همسر من كرد و فرمود خداوند تو را همسر فاطمه كرد، یا تو بودى؟ عرض كرد: البته تو بودى

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم پدر حسن و حسین كه دو ریحان پیغمبر بودند و در باره‌شان فرمود: این دو تن دو سرور جوانان اهل بهشتند و پدر آنان از آنان بهتر است من هستم یا تو؟ عرض كرد: البته شما

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم برادر تو با دو بال زینت شده تا با آن دو بال در بهشت با فرشتگان پرواز نماید یا برادر من؟ عرض كرد البته برادر تو فرمود: تو را بخدا قسم میدهم من بدهى پیغمبر را بعهده گرفتم و در موسم حج اعلام كردم كه وعده‌هاى پیغمبر را در سر رسید خواهم پرداخت یا تو؟ عرض كرد، البته تو

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم من بودم كه رسول خدا براى خوردن پرنده ای كه در نزدش بود و میخواست آن را بخورد و عرض كرد بار الها محبوب‌ترین خلقت پس از من را بنزد من برسان، یا تو بودى؟ عرض كرد: البته تو بودى

فرمود: تو را بخدا قسم من بودم كه رسول خدا او را مژده داد كه با ناكثین و قاسطین و مارقین بر تأویل قرآن جنگ خواهد كرد یا تو بودى؟ عرض كرد: البته تو بودى فرمود: تو را بخدا قسم من بودم كه در آخرین لحظه عمر پیغمبر شاهد گفتارش بودم و به غسل و دفنش پرداختم یا تو بودى؟ عرض كرد: البته تو بودى

فرمود تو را بخدا قسم میدهم آن كه رسول خدا بعلم قضاوت او مردم را راهنمائى كرد و فرمود (على متخصص‌ترین شما در علم قضاوت است) من بودم یا تو بودى؟ عرض كرد البته تو بودى

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم من بودم كه رسول خدا بیارانش دستور فرمود تا در حال حیاتش بعنوان امارت باو سلام دهند یا تو بودى؟ عرض كرد البته تو بودى

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم آن تو بودى كه پیش از همه با رسول خدا خویشاوندى داشت یا من بودم؟ عرض كرد: البته تو بودى

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم آن تو بودى كه خداى عز و جل بهنگام نیاز یك دینار باو مرحمت فرمود و جبرئیل آن را بتو فروخت و تو محمد و فرزندانش را طعام كردى؟ راوى گفت: ابو بكر را گریه دست داد و عرض كرد: البته تو بودى

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم آن تو بودى كه‌ رسول خدا براى پائین انداختن بت خانه كعبه و شكستن آن او را بدوش خود برگرفت و تا آنجا كه اگر میخواست دست باطراف آسمان دراز كند دسترسى داشت یا من بودم؟ عرض كرد: البته تو بودى

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم آن تو بودى كه رسول خدا باو فرمود: تو پرچمدار من در دنیا و آخرت هستى یا من بودم؟ عرض كرد البته تو بودى فرمود: تو را بخدا قسم میدهم آن تو بودى كه هنگامى كه رسول خدا دستور فرمود؟ همگى اصحاب و خاندان آن حضرت درهاشان را كه بر مسجد باز میشد به بندند و فقط در خانه او بمسجد باز باشد و آنچه كه خداوند براى پیغمبر حلال فرموده بود پیغمبر نیز براى او حلال كرد یا من بودم؟ عرض كرد بلكه تو بودى

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم آن تو بودى كه براى گفتگوى محرمانه با پیغمبر قبلا صدقه داد و سپس با آن حضرت بگفتگو پرداخت یا من بودم؟ آنگاه كه خداوند جمعى را مورد عتاب خود قرار داد و فرمود آیا دشوارتان بود كه پیش از گفتگوى محرمانه صدقه‌ها بدهید؟ تا آخر آیة)؟ عرض كرد البته تو بودى فرمود: تو را بخدا قسم میدهم آن تو بودى كه رسول خدا (ص) در باره‌اش ضمن كلامى بفاطمة (ع) فرمود: من تو را بكسى كه پیش از همه ایمان آورد و اسلامش بر همه برترى داشت تزویج نمودم یا من بودم؟ عرض كرد البته تو بودى

على (ع) هم چنان مناقبى را كه خداى عز و جل فقط براى او نه براى ابو بكر و نه براى غیر او قرار داده بود مى‌شمرد و ابو بكر بآن حضرت عرض میكرد البته تو آنگاه فرمود: كه باین گونه مناقب و مانند آنها شایستگى قیام بامور امت محمد پیدا مى‌شود.سپس على (ع) بابى بكر فرمود: پس چه چیز تو را از خدا و رسولش و از دین خدا فریفته است؟ با اینكه تو از آنچه اهل دین خدا بآن نیازمنداند تهى (خالی) هستى؟...(الخصال، ج 2، ص: 548)

قسم دادن توسط امام علی(ع) در روز شوری
عمرو بن شمر از جابر بن یزید جعفى و او از امام باقر علیه السلام نقل نموده كه فرمود:هنگامى كه زمان وفات عمر بن خطاب فرا رسید و امر خلافت را به شورى مقرر نمود به دنبال شش نفر كه على بن ابى طالب علیه السلام و عثمان بن عفان و زبیر بن عوام و طلحة بن عبید الله و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابى وقاص بودند فرستاد و دستور داد كه آنان در اطاقى نشسته و در پیرامون خلافت با هم مشاوره كرده، و از میان خودشان یكى را كه سزاوارتر و اولى‌تر مى‌بینند انتخاب نمایند، و از آن مكان بیرون نروند تا با یكى بیعت كنند، و هر گاه یك یا دو نفر در طرف اقلیت واقع شده و از موافقت اكثریت و بیعت آن كسى كه از طرف اكثریت انتخاب مى‌شود امتناع نمایند: كشته شوند. و در نهایت مجلس به نفع عثمان تمام شد.

پس هنگامى كه أمیر المؤمنین علیه السلام تلاش جمع را در بیعت عثمان دید، براى اتمام حجت و روشن شدن حقیقت برخاسته و فرمود: گفتار مرا بشنوید و چنانچه آن حق و درست بود بپذیرید و اگر باطل و نادرست بود آن را انكار كنید،سپس فرمود: شما را به خدا سوگند! همان خدایى كه بر صدق و كذب شما واقف است آیا در میان شما جز من كسى هست كه بر دو قبله نماز گزارده باشد؟ گفتند: نه.

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من كسى در میان شما هست كه دو بار بیعت كرده باشد، یكى بیعت فتح، و دیگرى بیعت رضوان؟ گفتند: نه.

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من كسى در میان شما هست كه برادرش مزین به دو بال در بهشت باشد؟ گفتند: نه.

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من كسى در میان شما هست كه عمویش سید الشهداء باشد؟ گفتند: نه.

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من كسى در میان شما هست كه همسرش بانوى زنان أهل بهشت باشد؟ گفتند: نه.

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من كسى در میان شما هست كه دو فرزندش دو فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله بوده و آن دو آقاى جوانان أهل بهشت باشند؟ گفتند: نه.

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من كسى در میان شما هست كه ناسخ را از منسوخ قرآن تشخیص دهد؟ گفتند: نه.

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من كسى در میان شما هست كه خداوند رجس و ناپاكى را از او دور ساخته و او را پاك مطهر گردانیده باشد؟ گفتند: نه.

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من كسى در میان شما هست كه جبرئیل را در مثال دحیة الكلبى دیده باشد؟ گفتند: نه.

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من كسى در میان شما هست كه در حال ركوع زكات داده باشد؟ گفتند: نه.

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من كسى در میان شما هست كه رسول خدا صلى الله علیه و آله روى چشمانش را مسح نموده و در روز خیبر رایت اهل اسلام را به او داده باشد و پس از آن دیگر هیچ گرمى و سردى را نبیند؟ گفتند: نه.

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من كسى در میان شما هست كه رسول خدا صلى الله علیه و آله او را در غدیر خم به أمر خدا منصوب کرده باشد و بفرماید: «هر كه من مولاى اویم على مولاى اوست، خداوندا با دوست او دوست و با دشمن او دشمن باش»؟ گفتند: نه.

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من كسى در میان شما هست كه برادر رسول خدا صلى الله علیه و آله در حضر و رفیق او در سفر باشد؟ گفتند: نه.

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من كسى در میان شما هست كه در غزوه خندق با عمرو بن عبد ود نبرد كرده و او را بقتل برساند؟ گفتند: نه.


فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من كسى در میان شما هست كه رسول خدا صلى الله علیه و آله در باره‌اش فرموده باشد: «تو در نزد من همچون هارون در نزد موسى مى‌باشى جز آنكه پس از من پیامبرى نباشد»؟ گفتند: نه ...(الإحتجاج على أهل اللجاج(للطبرسی)، ج 1، ص: 132)

قسم دادن اصحاب پیامبر(ص) توسط امام علی(ع) در ایام عثمان بن عفان
سلیم بن قیس هلالى گوید: در خلافت عثمان علی علیه السلام را در مسجد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم دیدم و جماعتى هم حدیث مى‌گفتند و به مذاكره علم و فقه مشغول بودند و ما از قریش و شرف و فضل و سوابق و هجرت آنها یاد كردیم و اینكه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم كلماتى در فضیلت آنها فرموده‌اند همچون «امامان از قریشند» و «مردم پیرو قریشند» و «قریش ائمه عرب است» و «به قریش دشنام ندهید» و «فرد قریشى دو برابر نیروى دیگران را دارد» و «كسى كه قریش را دشمن بدارد خدا او را دشمن مى‌دارد» و «كسى كه خوارى قریش را بخواهد، خداوند او را خوار سازد» و آنها هم از انصار و فضل و سوابق و یارى كردن ایشان یاد كردند و اینكه خداى تعالى در كتابش ایشان را ثنا فرموده و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فضیلتشان را بیان فرموده است و گفتار آن حضرت را در باره سعد ابن عباده و غسیل الملائكه را بازگو كرده و چیزى از فضائل ایشان را فروگزار نكردند تا به غایتى كه هر قبیله‌اى گفت: فلانى و فلانى از ماست و قریش گفت: رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از ماست و جعفر و حمزه و عبیدة بن الحارث و زید بن حارث و ابو بكر و عمر و عثمان و سعد و ابو عبیده و سالم و ابن عوف از ما هستند.

و هیچ یك از پیشگامان دو قبیله نبود جز آنكه نام آنها را بردند و در آن حلقه بیش از دویست مرد حضور داشتند كه از جمله آنان علی بن أبى طالب علیه السلام و سعد بن أبى وقاص و عبد الرحمن بن عوف و طلحه و زبیر و عمار و مقداد و ابو ذر و هاشم ابن عتبة و ابن عمر و حسن و حسین علیهما السلام و ابن عباس و محمد بن أبى بكر و عبد الله بن جعفر بودند. و از انصار أبى بن كعب و زید بن ثابت و ابو ایوب انصارى و ابو الهیثم ابن التیهان و محمد بن مسلمة و قیس بن سعد بن عباده و جابر ابن عبد الله و انس بن مالك و زید بن ارقم و عبد الله بن أبى اوفى و ابو لیلى و پسرش عبد الرحمن بودند، عبد الرحمن كه در كنار پدرش نشسته بود پسر بچه‌اى زیبا و امرد بود، ابو الحسن بصرى هم به همراهى پسرش حسن كه او هم پسر بچه‌اى امرد و زیبا روى و معتدل القامه بود آمد و من به عبد الرحمن بن ابى لیلى و حسن بصرى مى‌نگریستم و نمى‌دانستم كه كدام یك از آن دو زیباترند ولى‌ حسن بزرگتر و بلند قامت‌تر بود و مردم از صبح تا ظهر در این مذاكرات بودند و عثمان در خانه خود بود و اطلاعى از این مجلس نداشت و على بن أبى طالب هم ساكت بود و هیچ كلامى نفرمود نه خودش و نه هیچ یك از اهل بیتش. بعد از آن مردم بدو روى آورده و گفتند: اى ابو الحسن! چرا سخن نمى‌گویى؟

فرمود: هر دو طایفه فضل خود را بیان كرده و حق را گفتند و من اى گروه قریش و اى انصار! از شما مى‌پرسم خداى تعالى این فضل را به واسطه چه كسى به شما ارزانى داشته است؟ آیا بخاطر خودتان و فامیل و خاندانتان است یا به واسطه غیر شماست؟ گفتند: این فضل به واسطه محمد و خاندان او بر ما ارزانى شده و عطا گردیده است، و نه به خاطر خودمان و فامیل و خاندانمان.فرمود: اى گروه قریش و اى انصار! راست مى‌گویید، آیا ندانستید كه هر خیرى كه در دنیا و آخرت به شما برسد به واسطه ما اهل بیت است، و نه دیگران و اینكه پسر عموى من رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: «من و اهل بیتم چهارده هزار سال قبل از آنكه خداى تعالى آدم علیه السلام را بیافریند نورى بودیم كه در پیشگاه خداى تعالى ساطع بود و چون آدم را آفرید آن نور را در صلب وى نهاد و او را به زمین فرود آورد، سپس آن را در آن كشتى و در صلب نوح علیه السلام حمل كرد، سپس آن را در آتش و در صلب ابراهیم علیه السلام افكند، سپس همواره خداى تعالى ما را از اصلاب كریمه به ارحام طاهره و از ارحام طاهره به اصلاب كریمه پدران و مادران منتقل كرد و هیچ یك از آنان به سفاح و زنا برخورد نكرد».آنگاه سابقون و پیشگامان و اهل بدر و أحد گفتند: آرى، آن را از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدیم، سپس فرمود: شما را به خدا سوگند مى‌دهم آیا هیچ مى‌دانید خداى تعالى در چند آیه قرآن كریم سابق را بر مسبوق تفضیل داده است؟ و آیا مى‌دانید هیچ كس از این امت بسوی خدا و رسولش بر من سبقت نجسته است؟ گفتند: به خدا چنین است.فرمود: شما را به خدا سوگند مى‌دهم آیا مى‌دانید زمانیکه این آیات نازل شدند : «السابقون الأولون من المهاجرین و الأنصار» و «و السابقون السابقون أولئك المقربون‌» ، از رسول خدا ص  از آنها پرسش شد، فرمودند: خداى تعالى آن را در شأن انبیاء و اوصیاى آنان نازل فرموده است و من افضل انبیاء و رسولان هستم و وصى من على بن أبى طالب افضل اوصیاء است» گفتند: بخدا چنین است.

فرمود: شما را به خداى تعالى سوگند مى‌دهم آیا مى‌دانید زمانیکه این آیات نازل شدند : «یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منكم‌» و آیه «إنما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزكاة و هم راكعون‌» و آیه‌ «و لم یتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنین ولیجة» ؟ مردم به رسول خدا گفتند: آیا این آیات خاص بعضى از مؤمنان است و یا آنكه عام است و شامل همه آنها مى‌شود؟ و خداى تعالى به پیامبرش فرمان داد كه والیان أمرشان را به آنها اعلام كند و ولایت را براى آنها تفسیر كند همان گونه كه صلاة و زكاة و حج آنها را تفسیر كرده است، پس مرا در غدیر خم براى مردم منصوب كرد، آنگاه خطبه خواند و فرمود: «اى مردم! خداى تعالى مرا به رسالتى فرستاد كه سینه‌ام بدان تنگى مى‌كرد و گمان مى‌كردم كه مردم مرا تكذیب كنند بعد از آن مرا ترسانید كه یا آن را ابلاغ كنم و یا آنكه مرا عذاب خواهد كرد» سپس امر فرمود و ندا كردند : «الصلاة جامعة» آنگاه براى مردم خطبه خواند و فرمود:«اى مردم! آیا مى‌دانید كه خداى تعالى مولاى من و مولاى مؤمنان است و من از خودشان بر آنها اولى هستم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! فرمود: اى علی برخیز و من برخاستم، فرمود: هر كه من مولاى او هستم علی مولاى اوست، خدایا دوستش را دوست بدار و دشمنش را دشمن دار، بعد از آن سلمان فارسى برخاست و گفت: اى رسول خدا! ولاى او مانند ولایت كیست؟

فرمود: ولاى او مانند ولایت من است، هر كه من بر او از خودش اولى هستم على نیز بر او از خودش أولى است و پس از آن خداى تعالى این آیه را نازل فرمود: «الیوم أكملت لكم دینكم و أتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الإسلام دینا» و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم تكبیر گفت و فرمود: «الله اكبر بر تمامت نعمت و كمال نبوتم و دین خداى عز و جل و ولایت علی پس از من» آنگاه ابو بكر و عمر برخاستند و گفتند: اى رسول خدا! آیا این آیات خاص علی است؟

فرمود: آرى در باره او و اوصیاى من تا روز قیامت است، گفتند: اى رسول خدا! آنان را براى ما بیان كن، فرمود: علی برادر و وزیر و وارث و وصی و جانشین من در امتم و ولى هر مؤمنى پس از من است، سپس فرزندم حسن و سپس فرزندم حسین و سپس نه تن از فرزندان حسین كه یكى پس از دیگرى بیایند و قرآن با ایشان است و آنان هم با قرآنند و از قرآن مفارقت نكنند و قرآن هم از آنان جدا نشود تا آنكه در حوض كوثر بر من وارد شوند.

آنگاه همه آنها گفتند: به خدا چنین است و ما هم همه آنچه را كه گفتى شنیده‌ایم و بدان گواهى مى‌دهیم و بعضى از آنها گفتند: ما بیشتر آنچه را كه گفتى حفظ كرده‌ایم ولى همه آن را حفظ نداریم و اینان كه حفظ كرده‌اند اخیار و افاضل ما هستند،علی علیه السلام فرمود: راست مى‌گوئید همه مردم در حافظه برابر نیستند، شما را به خدا سوگند مى‌دهم هر كه این مطالب را از رسول خدا شنیده و حفظ كرده است برخیزد و بازگوید، زید بن ارقم و براء بن عازب و سلمان و ابو ذر و مقداد و عمار بن یاسر- رضى الله عنهم- برخاستند و گفتند: شهادت مى‌دهیم که كلام رسول خدا را حفظ کرده ایم كه بر منبر ایستاده بود و تو هم در كنار او بودى و مى‌فرمود: اى مردم! خداوند به من فرمان داده است كه براى شما امامتان و قائم پس از خود در میان شما و وصى و خلیفه خود را منصوب كنم، كسى را كه خداى تعالى در كتابش طاعت او را واجب ساخته و آن را قرین طاعت خودش و طاعت من قرار داده است،و شما را به ولایت من و ولایت او فرمان داده است و من بخاطر ترس از طعن اهل نفاق و تكذیبشان به خداى تعالى رجوع كردم، اما پروردگارم مرا ترسانید كه آن را ابلاغ كنم و إلا مرا عذاب خواهد كرد، اى مردم! خداى تعالى در كتابش شما را به نماز فرمان داده است و من آن را براى شما تبیین‌ كردم و به زكاة و روزه و حج فرمان داده است و من آنها را براى شما تبیین كرده و تفسیر نمودم، و شما را به ولایت فرمان داده است و من براى شما گواهى مى‌دهم كه آن خاص این مرد است و دستش را بر شانه على بن أبى طالب نهاد . سپس به دنبال او ولایت از آن دو پسر اوست. سپس به دنبال آنان از آن فرزندان ایشان است كه از قرآن مفارقت نمى‌كنند و قرآن نیز از آنان مفارقت ندارد تا آنكه در حوض كوثر بر من درآیند. اى مردم! مفزع و امام و دلیل و هادى شما را پس از خود بیان كردم و او برادرم على بن أبى طالب است و جایگاه او در میان شما مانند جایگاه من است، پس در امور دین خود از او تقلید كنید و در جمیع امورتان از او اطاعت نمایید كه هر چه خداى تعالى به من آموخته و به آن حكم کرده ام ، از او و از اوصیاى پس از او پرسش كنید و بیاموزید و به آنان تعلیم ندهید و بر آنان پیشى نگیرید و از ایشان باز نمانید كه ایشان همراه حقند و حق نیز همراه ایشان است و از حق جدا نشوند و حق نیز از آنان زایل نشود». و سپس نشستند.

سلیم گوید: سپس علی علیه السلام فرمود: اى مردم! آیا مى‌دانید كه خداى تعالى در كتابش فرموده است: «إنما یرید الله لیذهب عنكم الرجس أهل البیت و یطهركم‌ تطهیرا» پس پیامبر من و فاطمه و دو فرزندم حسن و حسین را گرد آورد و كسایى بر روى ما افكند و فرمود: بار الها! اینان اهل بیت و گوشت تن من هستند، آنچه كه ایشان را بدرد آورد مرا به درد مى‌آورد و آنچه كه ایشان را مجروح سازد مرا مجروح ساخته است، پس پلیدى را از ایشان بردار و آنان را پاكیزه ساز. ام سلمه گفت: یا رسول الله! آیا من نیز از ایشان هستم؟ فرمود: تو بر خیرى، اما این آیه در شأن من و برادرم علی و دخترم فاطمه و دو فرزندم حسن و حسین و نه تن از فرزندان فرزندم حسین نازل شده است و هیچ كس غیر ما در آن مشاركت ندارد.

همه گفتند: گواهى مى‌دهیم كه ام سلمه به ما نیز چنین گفت و از رسول خدا ص هم پرسش كردیم و او نیز حدیث ام سلمه را براى ما باز گفت.سپس علی علیه السلام فرمود: شما را به خدا سوگند مى‌دهم آیا مى‌دانید كه وقتى این آیه نازل شد: «یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقین‌» سلمان پرسید: اى رسول خدا! آیا این آیه عام است و یا خاص؟ فرمود: اما مأموران كه در این آیه به آنها فرمان داده شده است عامه مؤمنان هستند، اما صادقان آن در خصوص برادرم علی و اوصیاى پس از او تا روز قیامت است» گفتند: به خدا چنین است.

گفت: شما را به خدا سوگند مى‌دهم آیا مى‌دانید كه من به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در غزوه تبوك گفتم: چرا مرا با كودكان و زنان بر جاى گذاشتى؟فرمود: سامان مدینه به من یا به توست و نسبت تو به من مانند جایگاه هارون به موسى است جز آنكه پیامبرى پس از من نیست. گفتند: به خدا چنین است،گفت: شما را به خدا سوگند مى‌دهم كه آیا مى‌دانید خداى تعالى در سوره حج این آیات را نازل فرمود: «یا أیها الذین آمنوا اركعوا و اسجدوا و اعبدوا ربكم و افعلوا الخیر لعلكم تفلحون‌- تا پایان سوره-»  و سلمان برخاست و گفت: اى رسول خدا! اینان چه كسانى هستند كه تو بر آنان گواهى و آنان بر مردم گواهند، كسانى كه خداوند ایشان را برگزیده و بر ایشان در دین حرج و سختى ننهاده و بر ملت پدرتان ابراهیم هستند؟

فرمود: مقصود از آن سیزده تن به خصوص است، و نه همه امت، سلمان گفت: یا رسول الله! آنها را برایم بیان بفرمائید، فرمود: من و برادرم على و یازده تن از فرزندانم. گفتند: به خدا چنین است.على علیه السلام فرمود: شما را به خدا سوگند مى‌دهم آیا رسول خدا در آخرین خطبه خود نفرمود: « أیها الناس إنی تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتى أهل‌ بیتی فتمسكوا بهما لئلا تضلوا فإن اللطیف الخبیر أخبرنی و عهد إلی أنهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض‌». و عمر بن خطاب خشم آلود برخاست و گفت: اى رسول خدا! آیا همه اهل بیت شما؟

فرمود: خیر، و لكن مقصود اولیاى من است كه اول آنان برادر و وزیر و وارث و خلیفه من در میان امتم و ولى مؤمنان پس از من است و پس از او فرزندم حسن و پس از او فرزندم حسین و پس از او نه تن از فرزندان حسین یكى پس از دیگرى تا آنكه در حوض كوثر بر من در آیند. ایشان گواهان خدا در زمین و حجتهاى او بر خلقش و خازنان علم او و معدنهاى حكمت او هستند، كسى كه از ایشان اطاعت كند از خدا اطاعت كرده و كسى كه نافرمانى ایشان كند نافرمانى خداى تعالى را كرده است. همه گفتند: گواهى مى‌دهیم كه رسول خدا چنین فرموده است. سپس این سؤالهاى علی علیه السلام طولانى شد و در همه آنها مردم را به خدا سوگند مى‌داد و از آن پرسش مى‌كرد تا آنكه به پایان مناقبش و آنچه كه رسول خدا فرموده بود رسید و آنها همه را تصدیق كردند و به حق بودن آن گواهى دادند.(كتاب سلیم بن قیس الهلالی ،  الحدیث الحادی عشر)

قسم دادن توسط امام علی(ع) در رحبه کوفه
به روایت ابی طفیل
ابى الطفیل روایت نموده كه : در نزد على رضى اللّه عنه بودیم كه فرمود: سوگند می دهم بخداى تعالى هر كه را كه روز غدیر خم را درك نموده و حضور داشته برخیزد.در نتیجه هفده تن برخاستند كه از جمله آنها ابو قدامه انصارى بود، سپس گفتند:ما گواهى میدهیم كه با رسول خدا صلى اللّه علیه و آله از حجة الوداع برمی گشتیم، هنگام ظهر رسول خدا (از قرارگاه خود) بیرون آمد و دستور داد چند درخت را محكم بستند و پارچه بر آنها افكندند، سپس نماز را اعلام كرد، پس نماز گذاردیم، سپس بپا خاست و حمد و ثناى خداوند نمود، سپس فرمود:اى مردم: آیا میدانید كه خداى عز و جل مولاى من است و من مولاى مؤمنین هستم و همانا من بشما اولى (سزاوارتر) هستم از خود شما؟ این سخن را چند بار تكرار فرمود، گفتیم: آرى. در این هنگام در حالیكه دست تو را (خطاب بعلى علیه السّلام است) گرفته بود سه بار فرمود:من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه .(أسد الغابة  ج 6 ص 252)

به روایت اصبغ بن نباته
اصبغ بن نباته گوید: على علیه السّلام مردم را در رحبه سوگند داد كه هر كس گفتار رسول خدا صلى اللّه علیه و آله را در روز غدیر خم شنیده برخیزد و بدان گواهى دهد، و فقط كسى برخیزد كه گفتار رسول خدا صلى اللّه علیه و آله را شخصا شنیده باشد، جمعى در حدود هفده نفر برخاستند كه در میان آن گروه، ابو ایوب انصارى، و ابو عمرة بن محصن، و ابو زینب (ابن عوف انصارى)، و سهل بن حنیف، و خزیمة بن ثابت، و عبد اللّه بن ثابت انصارى، و حبشى بن جناده سلولى، و عبید ابن عازب انصارى، و نعمان بن عجلان انصارى، و ثابت بن ودیعه انصارى، و ابو فضاله انصارى، و عبد الرحمن بن عبد ربّ انصارى، بودند .گروه نامبرده  بر خاستند و گفتند: شهادت میدهیم كه، شنیدیم رسول خدا صلى اللّه علیه و آله فرمود: ألا من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه و اعن من اعانه.(أسد الغابة  ج 3 ص 307)

به روایت عمرو ذی مر و سعید بن وهب و زید بن نفیع
عمرو ذی مر، و سعید بن وهب، و عن زید بن نفیع گویند ، شنیدیم که علی (علیه السلام) در رحبه (کوفه) میگفت : قسم می دهم هر کسی را که در روز غدیر خم از پیامبر ص شنید که چه فرمود ، برخیزد.پس سیزده نفر بر خاستند و شهادت دادند که رسول خدا ص فرمود : آیا من اولی بر مؤمنان از خودشان نیستم همه گفتند آرى اى رسول خدا ، پس دست علی ع را گرفت و فرمود: هر كه من مولای اویم پس این على مولای اوست. بار الها دوستی کن با کسی که با او دوست باشد و دشمنی کن با هر که با او دشمنی کند و دوست بدار هر كس او را دوست دارد، کینه ورز با  كسی كه از او کینه دارد، یارى كن هر كس او را یارى كند، و تنها گذار هر كس او را تنها گذارد.(الأمالی (للطوسی)   ص  255   المجلس التاسع)

قسم دادن طلحه توسط امام علی(ع) در جنگ جمل
به روایت شیعه
مسعودى در مروج الذهب روایت كرده که : سپس هنگام بازگشت زبیر، على علیه السّلام بر طلحه بانگ زد و فرمود: اى ابا محمّد چه امرى تو را بمیدان نبرد با من برانگیخته؟ گفت: خونخواهى عثمان، على علیه السّلام فرمود: خداوند بكشد از ما و شما آنكه را كه بدین امر سزاوارتر است.آیا نشنیدى كه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله فرمود: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. و تو اول كسى بوده كه با من بیعت كردى و سپس بیعت را شكستى! در حالیكه خداوند عز و جل فرماید فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما یَنْكُثُ عَلى‌ نَفْسِهِ‌  هر کس پیمان شکند به زیان خود خود شکسته است.در این هنگام طلحه گفت استغفر اللّه (از خدا طلب آمرزش می كنم) و سپس برگشت.(مروج الذهب: ج 2  ص 382)

به روایت اهل سنت
رفاعة بن ایاس ضبّى از پدرش و او از جدش‌ نقل نموده كه: در جنگ جمل با على علیه السّلام بودیم، آنحضرت فرستاد نزد طلحة بن عبید اللّه و ملاقات با او را خواستار شد، در نتیجه طلحه بنزد آن‌ حضرت آمد .امام(ع) به او فرمود : تو را بخدا سوگند میدهم آیا از رسول خدا صلى اللّه علیه و آله شنیدى كه مى‌فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، طلحه گفت: آرى،فرمود: پس چرا با من مقاتله و نبرد میكنى؟! گفت متذكر نبودم . راوى گوید كه طلحه از خدمت آنجناب بازگشت نمود.(مستدرك الصحیحین ج 3 ص 371)

قسم دادن مردم توسط امام علی(ع) در جمگ صفین
سلیم بن قیس الهلالی گوید : سپس امیر المؤمنین علیه السلام در میان لشكرش بر فراز منبر قرار گرفت و مردم را و هر كس از اهل آن منطقه و مهاجرین و انصار را كه حاضر بودند جمع كرد و حمد و ثناى الهى بجا آورد و سپس فرمود: اى مردم، مناقب من بیشتر از آن است كه احصا گردد و شمرده شود. من با ذكر آنچه خداوند در كتابش نازل كرده و پیامبر صلى الله علیه و آله در باره‌ام فرموده از ذكر سایر مناقب و فضائلم صرف نظر مى‌كنم.آیا مى‌دانید كه خداوند در كتاب ناطقش در بیش از یك آیه، سبقت‌گیرنده در اسلام را بر مسبوق فضیلت داده است، و احدى از امت به سوى خدا و رسولش از من سبقت نگرفته است؟ گفتند: آرى بخدا قسم.فرمود: شما را بخدا قسم مى‌دهم زمانیكه در باره قول خداوند و السابقون السابقون أولئك المقربون از پیامبر صلى الله علیه و آله پرسیده شد ‌ ، و آن حضرت فرمود: خداوند این آیه را در باره انبیاء و اوصیاى آنها نازل كرده است، و من افضل انبیاء خدا و رسولانش هستم و برادرم و وصیم على بن ابى طالب افضل اوصیاء است؟در اینجا حدود هفتاد نفر از اهل بدر كه اكثرشان از انصار و بقیه از مهاجرین بودند بپا خاستند كه از جمله آنان ابو الهیثم بن تیهان و ابو ایوب خالد بن زید انصارى و از مهاجرین عمار یاسر و غیر او بودند و گفتند: ما شهادت مى‌دهیم از پیامبر ص شنیدیم كه این مطلب را ‌فرمود.

فرمود: شما را بخدا قسم مى‌دهم در باره قول خداوند: یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منكم‌ ، «اى كسانى كه ایمان آورده‌اید از خدا و رسول و اولى الامر خود اطاعت كنید»، و قول خداوند: إنما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزكاة و هم راكعون‌ ، «ولی شما خدا و رسولش و كسانى هستند كه ایمان آورده نماز را بپا مى‌دارند و در حال ركوع زكات مى‌دهند»، و سپس مى‌فرماید: و لم یتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنین ولیجة ، «غیر از خدا و رسولش و مؤمنین براى خود محل اعتمادى بر نمى‌گزیند».

مردم پرسیدند: یا رسول الله، آیا این مخصوص بعضى از مؤمنین است یا شامل همه آنان است؟ خداوند عز و جل دستور داد تا به مردم بفهماند كه آیات در باره چه كسى نازل شده است و ولایت را براى آنان تفسیر كند همان طور كه نماز و روزه و زكات و حجشان را بیان كرده است‌. آن حضرت هم مرا در غدیر خم منصوب كرد و فرمود: «خداوند رسالتى را به من سپرده است كه بخاطر آن سینه‌ام به تنگ آمده است و چنین گمان برده‌ام كه مردم مرا تكذیب مى‌كنند، ولى خداوند مرا ترسانده كه باید ابلاغ كنم و گر نه مرا عذاب خواهد كرد. اى على بپا خیز»!

 سپس نداى نماز جماعت داد و نماز ظهر را با مردم خواند و سپس فرمود: «اى مردم، خداوند صاحب اختیار من، و من صاحب اختیار مؤمنین هستم و اختیارم بر آنان از خودشان بیشتر است. بدانید كه هر كس من صاحب اختیار او بوده‌ام على صاحب اختیار اوست. پروردگارا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد. یارى كن هر كس او را یارى كند و خوار گردان هر كس او را خوار كند».

سلمان فارسى بپا خاست و گفت: یا رسول الله، ولایت او چگونه است؟ فرمود:«ولایت او همچون ولایت من است. هر كس من نسبت به او صاحب اختیارتر از خودش هستم على هم نسبت به او صاحب اختیارتر است» و خداوند هم این آیه را نازل كرد: الیوم أكملت لكم دینكم و أتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الإسلام دینا ، «امروز دین شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما به حد كمال رساندم و اسلام را بعنوان دین شما راضى شدم».سلمان فارسى پرسید: یا رسول الله، آیا این آیات بخصوص در باره على نازل شده است؟ پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «در باره او و جانشینانم‌ تا روز قیامت نازل شده است».

سلمان فارسى عرض كرد: یا رسول الله، آنان را براى ما بیان فرما .فرمود: «على برادرم و وزیرم و وصیم و وارثم و خلیفه‌ام در امتم و صاحب اختیار هر مؤمنى بعد از من، و یازده امام از فرزندانش، اول آنان فرزندم حسن و سپس حسین و سپس نه نفر از فرزندان حسین، یكى پس از دیگرى، كه قرآن با آنان است و آنان با قرآنند، و از آن جدا نمى‌شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند».پس دوازده نفر از بدریین برخاستند و گفتند: ما شهادت مى‌دهیم كه این مطالب را همان طور كه گفتى از پیامبر صلى الله علیه و آله شنیدیم، نه یك حرف زیاد نمودى و نه كم كردى، و بقیه هفتاد نفر هم گفتند: این مطالب را شنیدیم ولى همه آن را حفظ نكردیم، ولى این دوازده نفر برگزیدگان و بهتران ما هستند.

حضرت فرمود: راست گفتید. همه مردم در حفظ یكسان نیستند، بعضى از مردم از دیگران بهتر حفظ مى‌كنند . از بین دوازده نفر چهار نفر برخاستند: ابو الهیثم بن تیهان، ابو ایوب انصارى، عمار بن یاسر، خزیمة بن ثابت ذو الشهادتین و گفتند: شهادت مى‌دهیم كه سخن پیامبر صلى الله علیه و آله را شنیدیم و آن را حفظ كردیم كه در آن روز فرمود در حالى كه ایستاده بود و على هم در كنار او ایستاده بود. سپس پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «اى مردم، خداوند به من دستور داده كه براى شما امام و وصى و جانشینى منصوب كنم كه وصى پیامبرتان در میان شما و جانشین من در امتم و بین اهل بیتم بعد از من باشد. كسى كه خداوند در كتابش اطاعت او را بر مؤمنین واجب كرده و به شما دستور ولایت او را داده است.

من از ترس اهل نفاق و تكذیب آنان از پروردگارم خواستم كه این دستور را از عهده من بردارد، ولى خداوند مرا ترسانید كه باید ابلاغ كنم و گر نه مرا عذاب خواهد كرد.سپس پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: اى مردم، خداوند در كتابش شما را به نماز دستور داده و من آن را براى شما بیان كردم و سنتهاى آن را گفتم، و به زكات و روزه و حج امر كرده و من براى شما بیان كردم و تفسیر نمودم و در كتابش به ولایت‌ دستور داده و من شما را شاهد مى‌گیرم كه آن مخصوص على بن ابى طالب و جانشینان از فرزندان من و فرزندان برادرم و وصیم است. على اول ایشان و سپس حسن و بعد حسین و سپس نه نفر از فرزندان پسرم حسین‌اند. از قرآن جدا نمى‌شوند و قرآن از آنان جدا نمى‌شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.

اى مردم، من پناهگاه شما و امامتان بعد از خودم و راهنما و هدایت‌كننده شما را به شما معرفى كرده‌ام و او برادرم على بن ابى طالب است.و او در بین شما مثل من در میانتان است. دین خود را بر عهده او بسپارید و در همه امورتان از او اطاعت كنید. همه آنچه خداوند به من آموخته نزد اوست، و خداوند به من دستور داده آنها را به او بیاموزم و به شما بفهمانم كه آن علوم نزد اوست. از او سؤال كنید و از او و جانشینان بعد از او بیاموزید. به آنان یاد ندهید و از آنان پیشى نگیرید و از آنان تخلف نكنید. آنان با حق‌اند و حق با آنان است، نه از آن جدا مى‌شوند و نه حق از آنان جدا مى‌شود».

سپس على علیه السلام به ابو هریره و ابو درداء و كسانى كه در اطرافش بودند فرمود: اى مردم، آیا مى‌دانید زمانیکه خداوند تبارك و تعالى در كتابش چنین نازل كرد : إنما یرید الله لیذهب عنكم الرجس أهل البیت و یطهركم تطهیرا ، «خداوند چنین مى‌خواهد كه هر بدى را از شما اهل بیت ببرد و شما را پاك گرداند» ، پیامبر صلى الله علیه و آله مرا و فاطمه و حسن و حسین را همراه خود زیر عبایش جمع كرد و عرض كرد: «خدایا، اینان عترت و خاصان من و اهل بیتم هستند. هر بدى را از اینان ببر و ایشان را پاك گردان».

ام سلمه گفت: یا رسول الله، آیا من هستم؟ فرمود: «تو خوب هستى ولى این آیه بخصوص در باره من و برادرم على و دخترم فاطمه و دو پسرم حسن و حسین و نه امام‌ از فرزندان پسرم حسین نازل شده و هیچ كس جز ما در این مورد همراهمان نیست». همه افراد (یعنى هفتاد نفر اهل بدر) برخاستند و گفتند: ما شهادت مى‌دهیم ام سلمه این مطلب را بر ایمان نقل كرد . ما هم از پیامبر صلى الله علیه و آله این مطلب را سؤال كردیم و آن حضرت همان طور كه ام سلمه نقل كرده بود برایمان نقل كرد.

سپس على علیه السلام فرمود: شما را بخدا قسم مى‌دهم، آیا مى‌دانید كه خداوند- جل اسمه- در كتابش چنین نازل كرده است: یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقین‌ ، «اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، تقوای الهی پیشه کنید و با صادقین باشید». سلمان پرسید: یا رسول الله، این آیه عام است یا خاص؟ فرمود: آنان كه دستور داده شده‌اند عام‌اند زیرا جمعیت مؤمنین به این دستور مأمور شده‌اند، ولى «صادقین» مخصوص برادرم على بن ابى طالب و جانشینانم بعد از او تا روز قیامت است.

على علیه السلام فرمود: من در جنگ تبوك به پیامبر صلى الله علیه و آله عرض كردم: یا رسول الله، چرا مرا بجاى خود در مدینه گذاشتى (و با خود نبردى)؟ فرمود: یا على، مدینه صلاحیت كسى جز من و تو را ندارد، و تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى هستى مگر در نبوت كه پیامبرى بعد از من نیست. عده‌اى از مهاجرین و انصار كه همراه حضرت بودند برخاستند و گفتند: شهادت مى‌دهیم كه این مطلب را از پیامبر صلى الله علیه و آله در جنگ تبوك شنیدیم.فرمود: شما را بخدا قسم مى‌دهم، آیا مى‌دانید كه خداى عز و جل در سوره حج چنین نازل كرده است: یا أیها الذین آمنوا اركعوا و اسجدوا و اعبدوا ربكم‌ و جاهدوا فی الله حق جهاده هو اجتباكم و ما جعل علیكم فی الدین من حرج ملة أبیكم إبراهیم هو سماكم المسلمین من قبل و فی هذا لیكون الرسول شهیدا علیكم و تكونوا شهداء على الناس فأقیموا الصلاة و آتوا الزكاة و اعتصموا بالله هو مولاكم فنعم المولى و نعم النصیر ، «اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، ركوع و سجده كنید و پروردگارتان را عبادت نمائید و كار خیر انجام دهید، به امید آنكه رستگار شوید، و در راه خدا آن طور كه باید جهاد كنید. او شما را انتخاب كرده و در دین بر شما سختى قرار نداده است. دین پدرتان ابراهیم، كه او شما را از قبل «مسلمان» نامید. و در این باره تا پیامبر صلى الله علیه و آله بر شما شاهد باشد و شما شاهد بر مردم باشید. پس نماز را بپا دارید و زكات را بپردازید و به خداوند اعتصام جوئید. اوست صاحب اختیار شما، و او مولا و یاری ‌كننده‌ خوبی است».

سلمان برخاست و عرض كرد: یا رسول الله، اینها چه كسانى هستند كه تو بر آنان شاهدى و آنان شاهد بر مردم‌اند، و خداوند آنان را انتخاب كرده و در دین براى آنان سختى قرار نداده، دین پدرشان ابراهیم؟ پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «خداوند از اینان سیزده نفر را قصد كرده است: من و برادرم على بن ابى طالب و یازده نفر از فرزندانم . گفتند: آرى بخدا قسم‌ .

على علیه السلام فرمود: شما را بخدا قسم مى‌دهم، آیا مى‌دانید كه پیامبر صلى الله علیه و آله بعنوان خطابه برخاست و بعد از آن خطبه‌اى نخواند ، و فرمود: «اى مردم، من در میان شما دو چیز باقى گذاردم كه تا به آنها تمسك كرده‌اید هرگز گمراه نمى‌شوید: كتاب خدا و عترت من اهل بیتم. خداوند لطیف خبیر به من سپرده است كه این دو از یك دیگر جدا نمى‌شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند»؟ گفتند: آرى بخدا قسم، ما در همه این مطالب نزد پیامبر صلى الله علیه و آله حاضر بودیم. فرمود: خداوند مرا بس است.

پس دوازده نفر برخاستند و گفتند: شهادت مى‌دهیم وقتى پیامبر صلى الله علیه و آله این خطابه را در روزى كه از دنیا رفت ایراد فرمود، عمر بن خطاب بحالت شبه غضب برخاست و گفت: یا رسول الله، آیا همه اهل بیتت؟ فرمود: نه، بلكه جانشینانم، برادرم و وزیرم و وارثم و خلیفه‌ام در امتم و صاحب اختیار هر مؤمنى بعد از من ، از آنهاست و یازده نفر از فرزندانش. این (على) اول آنان و افضلشان است، سپس این پسرم- و حضرت اشاره به امام حسن علیه السلام كردند- و وصی او این پسرم است - و حضرت اشاره به امام حسین علیه السلام كردند-  سپس وصى پسرم كه بنام برادرم على نامیده مى‌شود و پسر حسین است. سپس وصى على كه فرزند اوست و نامش محمد است. سپس هفت نفر از فرزندان او یكى پس از دیگرى و پشت سر هم خواهند آمد تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند. آنان شاهدان خدا در زمین و حجت‌هاى او بر خلقش هستند. هر كس از آنان اطاعت كند خدا را اطاعت كرده و هر كس از آنان سرپیچى كند خدا را عصیان كرده است.پس هفتاد نفر بدریین و همان تعداد از دیگران برخاستند و گفتند: مطلبى كه فراموش كرده بودیم بیادمان آوردى! ما شهادت مى‌دهیم كه این مطلب را از پیامبر صلى الله علیه و آله شنیدیم.

سپس امیر المؤمنین علیه السلام به سؤال و جواب بازگشت، و مطلبى از آنچه در زمان حكومت عثمان در مسجد پیامبر صلى الله علیه و آله از آن حضرت پرسیده بودند باقى نگذاشت مگر آنكه در آن باره آنان را قسم داد، تا آنكه همه مناقبش را و آنچه پیامبر صلى الله علیه و آله در باره‌اش فرموده بود ذكر كرد، و در همه آنها او را تصدیق مى‌كردند و شهادت مى‌دادند كه مطلب حقى است كه از پیامبر صلى الله علیه و آله شنیده‌ اند.وقتى ابو درداء و ابو هریره همه این مطالب را و نیز عكس العمل مردم را براى معاویه گفتند، از شدت ناراحتى رخ در هم كشید و سر بزیر انداخت‌ و گفت: اى ابو درداء و اى ابو هریره، اگر آنچه در باره او نقل مى‌كنید حق باشد همه مهاجرین و انصار، جز او و اهل بیت و شیعیانش هلاك شده‌اند.(كتاب سلیم بن قیس الهلالی، الحدیث الخامس و العشرون)

قسم دادن بنی امیه توسط امام حسن مجتبی(ع)
از شعبى و أبو مخنف و یزید بن ابى حبیب مصرى نقل است كه ایشان همگى گفتند: در اسلام هیچ روزى در باب منازعه و مشاجره و مبالغه در كلام قومى مجتمع در یك مكان بپاى آن روز نمى‌رسد كه: عمرو بن عثمان بن عفان و عمرو بن عاص و عتبة بن أبى سفیان، و ولید بن عقبة بن أبی معیط، و مغیرة بن شعبه نزد معاویة بن أبى سفیان اجتماع كرده و بر یك امر اتفاق نمودند. پس عمرو عاص بن معاویه گفت: آیا وقت آن نشده كه پى حسن بفرستى تا اینجا حاضر شود؟ او سیره و روش پدرش را احیا نموده و همه گوش به فرمان او شده و هر چه امر كند اطاعت و هر چه بگوید تصدیق شود، و اگر كار بدین منوال ادامه یابد كارشان به بالاتر از این نیز خواهد انجامید، اگر پى او فرستى ما همگى او و پدرش را كوچك داشته و هر دو را سب و دشنام دهیم و قدر و منزلت هر دو را خوار و بى‌مقدار سازیم،و ما اینجا مى‌نشینیم تا این مطلب برایت روشن شود.

معاویه به ایشان گفت: من ترس آن دارم كه حسن در این مناظره آنچنان قلاده‌اى به گردن شما بیندازد كه تا دم مرگ عار و ننگ آن گریبان شما را بگیرد، بخدا قسم كه من پیوسته از دیدار او كراهت داشته و از هیبتش ترسیده‌ام، و من اگر در پى او فرستم شیوه عدل و انصاف را در حق او از جانب شما رعایت نمایم ... پس امام حسن علیه السلام سخن آغاز كرده و فرمود: حمد و ستایش خداوندى را سزا است كه أول شما را به أول ما و آخرتان را به آخر ما هدایت کرد ، و صلوات خداوند بر جدم محمد نبى و بر آل او باد گفتارم را گوش دارید و فهمتان را نزد من بعاریت گذارید. و ابتداى سخنم را به تو آغاز مى‌كنم اى معاویه.

سپس آن حضرت به معاویه فرمود: بخدا قسم اى ازرق كسى جز تو مرا شتم نكرد و این ناسزا از جانب این گروه نبود، و جز تو مرا دشنام نكرد و این از جانب ایشان نبود، بلكه تنها تو مرا شتم گفته و دشنام دادى، و این از بدى رأى و بغى و حسد توست نسبت به ما و عداوت و دشمنى با حضرت محمد رسول خدا صلى الله علیه و آله، بغض قدیم و جدید كه تو را با آن حضرت است. و این را بدان اى ازرق اگر این گروه در مسجد رسول خدا و در حضور مهاجر و انصار با من روبرو مى‌شدند هرگز قادر نبودند كلمه‌اى بر زبان رانده و این گونه با من روبرو شوند. پس اى گروهى كه علیه من متحد شده‌اید خوب گوش دهید، و هیچ حقى را كه بدان واقفید بر من كتمان نكنید، و هیچ باطلى كه از زبانم جارى شد تصدیق نكنید، و به تو آغاز مى‌كنم اى معاویه، و البته كمتر از آنچه لایق توست خواهم گفت.

شما را بخدا سوگند آیا هیچ مى‌دانید آن مردى كه دشنامش دادید هموست كه با رسول خدا بر دو قبله نماز گزارده و تو خود به چشم خود آن منظره را دیده‌اى در حالى كه در گمراهى بوده و «لات» و «عزى» را مى‌پرستیدى؟ همان شخصیتى كه در دو بیعت شركت جسته: بیعت رضوان و بیعت فتح، و تو اى معاویه در بیعت نخست كافر، و در بیعت دوم ناكث و عهدشكن بودى؟سپس فرمود: شما را بخدا سوگند آیا مى‌دانید- آنچه من مى‌گویم حق است- على علیه السلام در روز بدر با شما روبرو شد در حالى كه رایت و پرچم رسول خدا و أهل ایمان در دست داشت، و با تو اى معاویه پرچم مشركان بود و تو در آن روز مشغول پرستش لات و عزى بودى، و جنگ با رسول خدا را فرض و واجب مى‌پنداشتى؟

و آن حضرت در روز أحد در حالى با شما روبرو شد كه در دستش پرچم رسول خدا بود و در دست تو اى معاویه پرچم مشركین؟ و در روز احزاب (جنگ خندق) نیز پرچم رسول خدا صلى الله علیه و آله در دست او بود و پرچم مشركان در دست تو؟

هر كدام این موارد حجت او را غالب نموده و دعوتش را آشكار ساخته و پیروز میدانش مى‌سازد، و در تمامى این موارد اظهار رضایت در رخسار مبارك پیامبر از وى هویدا، و اظهار نارضایتى و غضبش بر تو آشكار بود.سپس همه‌ شما را بخدا سوگند مى‌دهم كه آیا بخاطر مى‌آورید وقتى رسول خدا بنى قریظه و بنى نضیر را محاصره كرد؛ عمر بن خطاب را با پرچم مهاجرین و سعد بن معاذ را با پرچم انصار فرستاد ؟ اما سعد بن معاذ در آن صحنه مجروح شد، و اما عمر پا به فرار گذاشته و مى‌ترسید و یارانش را نیز مى‌ترساند، در این حال بود كه رسول خدا فرمود: « فردا پرچم را به کسى مى‌سپارم كه خدا و رسولش را دوست داشته و محبوب آن دو مى‌باشد، دائما در یورش است و عارى از فرار، و تا وقتى كه خدا فاتحش نساخته باز نخواهد گشت».

در اینجا أبو بكر و عمر و دیگر مهاجر و انصار مترصد پرچم بودند كه نصیب او شود، و على علیه السلام در آن روز مبتلا به چشم درد شده بود، پس رسول خدا او را خوانده و آب دهان مبارك خود را بر آن نهاده و درمان شد، پس پرچم را بدو سپرده و آن حضرت بى‌آنكه پرچم را خم كند به لطف و منت خداوند پیروزمندانه بازگشت، و تو اى معاویه در آن روز در مكه دشمن خدا و رسولش بودى. پس آیا مردى كه خیر خواه خدا و رسول است با كسى كه دشمن آن دو است برابر مى‌باشد؟. سپس بخدا سوگند كه قلب تو بعداً هرگز اسلام نپذیرفت، ولى زبان مخالفت کرد، و آن خلاف آنچه در دل است سخن مى‌گوید.

شما را بخدا سوگند آیا مى‌دانید كه رسول خدا صلى الله علیه و آله حضرت على را در غزوه تبوك- بى‌آنكه از او در غضب بوده یا ناراضى باشد- جانشین خود در مدینه ساخت، و منافقین در این حركت به سخن آمده و آن حضرت نزد رسول خدا شتافته و عرض كرد: اگر امكان دارد مرا در مدینه باقى مگذارید چون من در هیچ غزوه‌اى غایب نبوده‌ام، و رسول خدا بدو فرمود: تو وصى و جانشین در أهل من هستى همچون منزلت هارون از موسى، سپس دست على را گرفته و فرمود: اى مردم هر كه ولایت مرا بپذیرد؛ ولایت خدا را پذیرفته، و هر كه ولایت على را قبول كند؛ ولایت مرا قبول نموده است، و هر كه مرا اطاعت كند خدا را اطاعت نموده، و هر كه على را اطاعت كند مرا اطاعت كرده است، و هر كه مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته، و هر كه على را دوست بدارد مرا دوست داشته است.
سپس فرمود: شما را به خدا قسم آیا مى‌دانید كه رسول خدا صلى الله علیه و آله در حجة الوداع فرمود: اى مردم من در میان شما دو چیزى باقى نهاده‌ام كه پس از آن دیگر گمراه نخواهید شد: كتاب خدا و عترتم؛ أهل بیتم را، حلال قرآن را حلال و حرامش را حرام بدانید، به محكم آن عمل نموده و به متشابهش ایمان آورید، و بگویید: به تمام آنچه خداوند در قرآن نازل فرموده ایمان داریم، و عترت و أهل بیتم را دوست بدارید، و با دوستانشان دوست و ایشان را علیه دشمنانشان یارى نمایید، و آن دو پیوسته با هم مى‌باشند تا در روز قیامت بر حوض بر من وارد شوند. سپس در حالى كه بر منبر بود على را نزدیك خود خوانده و دست او را بدست خود گرفته و فرمود: خداوندا! با دوست او دوست و با دشمنش دشمن باش، خداوندا! هر كه با او دشمنى كند او را در دنیا مسكن و مأوى مده، و او را در آسمان بالا مبر، بلكه او را در پائینترین مكان جهنم قرار ده!.

و شما را به خدا سوگند مى‌دهم آیا مى‌دانید كه رسول خدا صلى الله علیه و آله بدو فرمود: تو در روز قیامت؛ مردم [ناأهل‌] را از حوض من مى‌رانى! همچنان كه شما شتر غریب را از میان شتران خود مى‌رانید؟ و شما را به خدا سوگند مى‌دهم آیا مى‌دانید كه حضرت أمیر علیه السلام در ایام بیمارى رسول خدا صلى الله علیه و آله بر او وارد شد و آن حضرت گریست و چون على علت گریه را پرسید فرمود: آنچه مرا به گریه انداخت این بود كه مى‌دانم در دلهاى برخى از این مردم عداوت و بغض به تو بسیار است ولى آن را تا بعد از وفات من اظهار نمى‌كنند؟

و شما را به خدا سوگند مى‌دهم آیا مى‌دانید كه رسول خدا صلى الله علیه و آله هنگام وفات؛ آنگاه كه أهل بیت او اطرافش بودند فرمود: خداوندا! اینان أهل بیت و عترت من هستند، خداوندا! با دوستانش دوستى فرما و با دشمنانشان دشمنی کن . و نیز فرمود: مثل أهل بیت من مانند كشتى نوح است، هر كه بدان داخل شود نجات یافته و هر كه از آن تخلف کند غرق شود؟

و شما را به خدا سوگند! آیا مى‌دانید كه صحابه در عهد پیامبر و زمان حیات او بر او (حضرت أمیر علیه السلام) بعنوان ولایت سلام ‌كردند؟.(الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 1، ص: 269)

قسم دادن اصحاب پیامبر(ص) توسط امام حسین(ع) در مراسم حج
سلیم بن قیس الهلالی گوید :یك سال‌ قبل از مرگ معاویه، امام حسین علیه السلام به همراه عبد الله بن عباس و عبد الله بن جعفر به حج رفتند. حضرت مردان و زنان بنى هاشم و دوستان و شیعیانشان را كه به حج آمده بودند و نیز گروهى از انصار را كه حضرت و اهل بیتش آنان را مى‌شناختند جمع كردند. سپس افرادى را فرستادند و فرمودند: احدى از اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله كه معروف به صلاح و عبادت هستند و امسال به حج آمده‌اند را ترك نكنید و آنها را نزد من جمع نمائید .در منى بیش از هفتصد نفر نزد آن حضرت در خیمه‌اش جمع شدند كه اكثر آنان از تابعین بودند، و حدود دویست نفر از اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله و دیگران بودند.

امام حسین علیه السلام در مقابل آنان براى خطابه ایستاد و خدا را حمد و ثنا گفت و سپس فرمود: اما بعد، این طغیانگر در باره ما و شیعیانمان آنچه دیدید و مى‌دانید و شاهد بوده‌اید روا داشت! من مى‌خواهم از شما مطالبى را سؤال كنم، اگر راست گفتم مرا تصدیق كنید و اگر دروغ گفتم تكذیب كنید.بحق خداوند بر شما و حق پیامبر و حق قرابتم با پیامبرتان، از شما مى‌خواهم كه وصف این مجلس مرا با خود ببرید و سخنان مرا بازگو كنید و همه شما قبائلى را كه یاران شما هستند دعوت كنید ، آنان كه از آنها در امان هستید و به آنان اطمینان دارید ، آنان را به آنچه از حق ما مى‌دانید دعوت كنید كه من مى‌ترسم این امر (ولایت) كهنه شود و حق از بین برود و مغلوب گردد ، ولى خداوند نور خود را كامل خواهد كرد اگر چه كافران را خوش نیاید.و امام حسین علیه السلام چیزى از آنچه خداوند در باره آنان از قرآن نازل كرده ترك نكرد مگر آنكه تلاوت نمود و تفسیر كرد. و نیز چیزى از آنچه پیامبر صلى الله علیه و آله در باره پدر و برادر و مادرش و خودش و اهل بیتش فرموده بود ترك نكرد مگر آنكه نقل نمود. در همه اینها صحابه مى‌گفتند: «بخدا قسم آرى شنیده‌ایم و شهادت مى‌دهیم»، و تابعین مى‌گفتند: «بخدا قسم كسى از صحابه براى ما نقل كرده كه او را راستگو مى‌دانیم و به او اطمینان داریم».حضرت هم مى‌فرمود: شما را بخدا قسم مى‌دهم كه آن را براى كسانى كه به آنها و به دینشان اعتماد دارید نقل كنید.

سلیم مى‌گوید: از جمله آنچه حضرت آنان را قسم داد و آنان را متذكر شد این بود كه فرمود: شما را بخدا قسم مى‌دهم، آیا مى‌دانید كه على بن ابى طالب برادر پیامبر صلى الله علیه و آله بود، هنگامى كه آن حضرت بین اصحابش برادرى قرار داد، و بین او و خودش برادرى قرار داد و فرمود: «تو برادر من و من برادر تو در دنیا و آخرت هستم»؟ گفتند: آرى بخدا قسم.

فرمود: شما را بخدا قسم مى‌دهم، آیا مى‌دانید كه پیامبر صلى الله علیه و آله محل مسجد و منازلش را خرید و آن را بنا كرد، و سپس ده منزل در آن ساخت كه نُه منزل براى خودش و دَهُمى را در وسط آنها براى پدرم قرار داد. سپس همه درهایى كه به مسجد باز مى‌شد بجز در خانه على را مسدود كرد. در این باره عده‌اى سخنانى گفتند. پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «من در خانه‌هاى شما را مسدود نكردم و در خانه او را باز نگذاشتم، خداوند دستور بستن در خانه‌هاى شما و باز گذاردن در خانه او را داد». سپس پیامبر صلى الله علیه و آله نهى كرد كه جز او كسى از مردم در مسجد بخوابد. على علیه السلام در مسجد جنب مى‌شد و منزل او در میان منازل پیامبر صلى الله علیه و آله بود، و براى او و پیامبر صلى الله علیه و آله در مسجد اولادى بدنیا آمد. گفتند: آرى بخدا قسم.

فرمود: آیا مى‌دانید كه عمر بن خطاب طمع كرد كه شكافى بقدر چشمش از منزلش به مسجد باز كند ولى حضرت مانع شد . سپس پیامبر صلى الله علیه و آله خطبه‌اى خواند و فرمود: خداوند به موسى امر كرد كه مسجد طاهرى بنا كند كه كسى جز او و هارون و دو پسرش در آن ساكن نشوند. خداوند به من هم دستور داده كه مسجد طاهرى بنا كنم كه جز من و برادرم و دو پسرش در آن ساكن نشویم. گفتند: آرى بخدا قسم.

فرمود: شما را بخدا قسم مى‌دهم، آیا مى‌دانید كه پیامبر صلى الله علیه و آله در روز غدیر خم او را منصوب كرد و ولایت او را اعلام نمود و فرمود: «باید حاضر به غایب برساند»؟ گفتند: آرى بخدا قسم.

فرمود: شما را بخدا قسم مى‌دهم، آیا مى‌دانید كه پیامبر صلى الله علیه و آله در جنگ تبوك به او فرمود: «تو نسبت به من بمنزله هارون نسبت به موسى هستى، و تو صاحب اختیار هر مؤمنى بعد از من هستى»؟ گفتند: آرى بخدا قسم.

فرمود: شما را بخدا قسم مى‌دهم، آیا مى‌دانید كه پیامبر صلى الله علیه و آله وقتى مسیحیان نجران را به مباهله دعوت كرد كسى جز او و همسرش و دو پسرش را نیاورد؟ گفتند: آرى بخدا قسم.

فرمود: شما را بخدا قسم مى‌دهم، آیا مى‌دانید كه پیامبر صلى الله علیه و آله در روز خیبر پرچم را به او سپرد و فرمود: «آن را بدست كسى خواهم سپرد كه خدا و رسولش او را دوست دارند و او خدا و رسولش را دوست دارد. پشت سر هم حمله مى‌كند و فرار نمى‌كند، و خداوند خیبر را بدست او فتح مى‌كند». گفتند: آرى بخدا قسم.

فرمود: آیا مى‌دانید كه پیامبر صلى الله علیه و آله او را براى برائت فرستاد و فرمود: «از جانب من كسى جز خودم یا كسى كه از من باشد نباید (پیامى) ابلاغ كند» . گفتند: آرى بخدا قسم.

فرمود: آیا مى‌دانید كه هیچ مشكلى براى پیامبر صلى الله علیه و آله پیش نیامد مگر آنكه او را بخاطر اعتمادى كه به او داشت پیش فرستاد، و هیچ گاه او را به اسمش صدا نزد مگر آنكه مى‌فرمود: «اى برادرم» و «برادرم را فراخوانید». گفتند: آرى بخدا قسم.

فرمود: آیا مى‌دانید كه پیامبر صلى الله علیه و آله بین او و جعفر و زید قضاوت كرد و فرمود: «یا على، تو از منی و من از توام. و تو صاحب اختیار هر مرد و زن مؤمنى بعد از من هستى». گفتند: آرى بخدا قسم.

فرمود: آیا مى‌دانید كه او در هر روز با پیامبر صلى الله علیه و آله خلوتى و در هر شب حضورى داشت، كه هر گاه مطلبى مى‌پرسید پاسخ مى‌فرمود و هر گاه سكوت مى‌كرد خود آن حضرت شروع مى‌فرمود. گفتند: آرى بخدا قسم.

فرمود: آیا مى‌دانید كه پیامبر صلى الله علیه و آله او را بر جعفر و حمزه فضیلت داد آن هنگام كه به فاطمه علیها السلام فرمود: «ترا به بهترین اهل بیتم و مقدم‌ترین آنان در اسلام و بالاترین آنان در حلم و بیشترین آنها در علم تزویج نمودم»؟ گفتند: آرى بخدا قسم.

فرمود: آیا مى‌دانید كه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «من سید فرزندان آدم هستم، و برادرم على سید عرب، و فاطمه سیده زنان اهل بهشت، و دو پسرم حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشت هستند»؟ گفتند: آرى بخدا قسم.

فرمود: آیا مى‌دانید كه پیامبر صلى الله علیه و آله او را دستور به غسلش داد و به او خبر داد كه جبرئیل او را در غسل كمك مى‌كند؟ گفتند: آرى بخدا قسم.

فرمود: آیا مى‌دانید كه پیامبر صلى الله علیه و آله در آخرین خطابه‌اى كه براى مردم ایراد كرد فرمود: «اى مردم، من در میان شما دو چیز گرانبها باقى گذاشتم: كتاب خدا و اهل بیتم. به این دو تمسك كنید تا گمراه نشوید». گفتند: آرى بخدا قسم.

سلیم مى‌گوید: امام حسین علیه السلام چیزى از آنچه خداوند بخصوص در باره على بن ابى طالب علیه السلام و اهل بیتش در قرآن و بر لسان پیامبرش نازل كرده بود ترك نكرد مگر آنكه در آن مورد آنان را قسم داد.

صحابه مى‌گفتند: «آرى بخدا قسم، شنیده‌ایم» و تابعى مى‌گفت: «بخدا قسم كسانى كه به او اطمینان دارم- فلانى و فلانى- برایم نقل كرده‌اند» .سپس امام حسین علیه السلام آنان را در این باره قسم داد كه آیا از پیامبر صلى الله علیه و آله شنیده‌اند كه مى‌فرمود: «هر كس گمان كند مرا دوست مى‌دارد و على را مبغوض مى‌دارد دروغ مى‌گوید. مرا دوست ندارد در حالى كه على را مبغوض بدارد»! شخصى به پیامبر صلى الله علیه و آله عرض كرد: یا رسول الله، این مطلب چگونه مى‌شود؟ فرمود:«چون او از من و من از اویم. هر كس او را دوست بدارد مرا دوست دارد، و هر كس مرا دوست بدارد خدا را دوست دارد. هر كس او را مبغوض بدارد مرا مبغوض داشته، و هر كس مرا مبغوض بدارد خدا را مبغوض داشته است». گفتند: آرى بخدا قسم، شنیده‌ایم.و در اینجا مردم متفرق شدند .(كتاب سلیم بن قیس الهلالی  ،  الحدیث السادس و العشرون)

قسم دادن جابر بن عبدالله انصاری توسط شخص عراقی
عبد اللّه بن محمّد بن عقیل، روایت كرده‌ كه نزد جابر بن عبد اللّه در خانه او بودم، و على بن الحسین علیهما السّلام، و محمّد بن حنفیّه، و ابو جعفر نیز حضور داشتند، مردى از اهل عراق داخل شد و (بجابر) گفت: تو را سوگند می دهم به خدا ، براى من حدیث كن آنچه را دیدى و از رسول خدا صلى اللّه علیه و آله شنیدى.گفت: در جحفه، در غدیر خم بودیم، و در آنجا مردم بسیار از (قبایل) جهینه، و مزینه، و غفار، بودند، رسول خدا صلى اللّه علیه و آله از خیمه خود بیرون آمد و سه بار با دست خود اشاره كرد، سپس دست على بن ابى طالب را گرفت و فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه.(فرائد السمطین: ج 1 ص 62  ح 29)

قسم دادن زید بن ارقم توسط شخصی غریبه
أبو عبدالله شیبانی گوید : روزی کنار زید بن أرقم در مسجد أرقم نشسته بودم که مردی آمد و گفت : کدام یک از شما زید بن أرقم است ؟ افراد گفتند : این شخص زید است .آن مرد گفت : تو را قسم می دهم به کسی که معبودی جز او نیست ، آیا شنیدی که پیامبر فرمود : «من كنت مولاه فعلیّ مولاه، اللّهمّ وال من والاه، و عاد من عاداه»؟ زید گفت : آری .(ینابیع المودة، القندوزی ،ج 2،ص:283)

قسم دادن ابوهریره توسط جوانی در مسجد کوفه
عمر بن عبد الغفار گوید : زمانیكه ابو هریره با معاویه بكوفه آمد، شبها در باب كنده مى‌نشست و مردم گرد او جمع میشدند جوانى از كوفه آمد و در نزد او نشست و خطاب باو گفت: ای أبا هریره ! تو را بخدا سوگند میدهم آیا از رسول خدا صلى اللّه علیه و آله شنیده‌اى كه درباره على بن ابى طالب علیه السّلام مى‌فرمود: اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه؟ ابو هریره گفت: آرى به خدا قسم .

آن جوان گفت: من نیز خدا را گواه می گیرم که تو، با دشمن او را دوستی و با دوست او دشمنى کردى و سپس از نزد او برخاست و رفت.(شرح نهج البلاغة لإبن أبی الحدید  ج 4  ص 68  خطبة 56)
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :