تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
ذکر فضائل برای ابوبکر
امام صادق علیه السلام از پدرش و او از جدش نقل میفرماید: چون در كار ابو بكر و بیعت مردم بر او و كارى كه با على بن ابى طالب كردند آنچه شدنى بود انجام گرفت ابو بكر همواره بعلى علیه السلام روى خوش نشان مى‌داد ولى از على علیه السلام گرفتگى مشاهده مى‌نمود و این موضوع بر ابى بكر سنگین بود.لذا علاقه پیدا كرد كه على را ملاقات كند و از نظر او اطلاع حاصل نماید و در اینكه مردم جمع شدند و كار امت را بر گردن او انداختند عذر خواهى كند و كم‌ علاقگى و بى‌ اعتنائى خود را بخلافت ابراز نماید. لذا بى‌خبر بخدمت آن حضرت آمد و اجازه ملاقات خصوصى خواست و پس از شرفیابى عرض كرد یا ابا الحسن بخدا قسم كه براى این كارها از طرف من زمینه سازى نشده بود و من بكارى كه گرفتار آن شدم مایل‌ نبودم و حرصى بآن نداشتم و اطمینانى بخود ندارم كه نیازمندى‌ هاى امت را رفع نمایم و نه نیروى مالى دارم و نه افراد خاندانم زیاد است و نخواستم حقى را از دیگرى سلب كنم چرا تو از من چیزى را كه مستحق‌ اش نیستم به دل گرفته‌ اى؟ و در این كارى كه براى من روى داده از خود كراهت نشان میدهى؟ و با چشم بد بینى بمن نگاه میكنى؟

أمیرالمومنین علیه السلام باو فرمود: اگر حرصى باین كار ندارى و به خویشتن اطمینانى ندارى كه بتوانى باین امر قیام كنى و رفع نیازمندی هاى آن را در خود نمى‌بینى براى چه زیر این بار رفتى؟ ابو بكر گفت: بخاطر حدیثى كه از رسول خدا (ص) شنیده بودم كه خداوند نمیگذارد امت من بر گمراهى اتفاق و اجماع داشته باشند و چون دیدم همگى اجماع كرده‌اند از حدیث پیغمبر پیروى نمودم كه اجتماعشان را بر خلاف راه هدایت محال میدیدم و زمام پذیرش خود را بدست آنان سپردم و اگر میدانستم كه یك نفر مخالفت میكند از پذیرش این كار خوددارى می کردم .

على علیه السلام فرمود: اما آنچه از پیغمبر نقل كردى كه فرموده است (امت من بر گمراهى اتفاق و اجماع نكنند) من از افراد این امت بودم یا نبودم؟ گفت: بلى بودى . فرمود: هم چنین آن عده‌اى كه از بیعت تو خوددارى كردند مانند سلمان و عمار و ابى ذر و مقداد و ابن عباده و از طایفه انصار هر كس كه با او بود از امت بودند یا نه؟ گفت: همگى از امت بودند .

على علیه السلام فرمود: پس چگونه حدیث پیغمبر را دلیل مى‌آورى؟ با اینكه این گونه افراد از بیعت تو خوددارى نموده‌ اند و در باره این افراد كسى را انتقادى نیست و در اینكه از اصحاب پیغمبر (ص) بودند و خیر خواه او بودند كوتاهى نداشتند .

ابو بكر گفت: من از مخالفت اینان پس از اینكه كار خلافت استوار شد اطلاع پیدا كردم و ترسیدم اگر خلافت را از خود بازگردانم دشوارتر شود و مردم از دین برگردند و پى‌گیرى شماها تا آنگاه كه خلافت مرا بپذیرید براى دین آسان‌تر است و آن را بهتر نگهدارى میكند تا اینكه مردم بجان یك دیگر بیفتند و همگى كافر شوند و میدانستم كه علاقه تو نسبت بمردم و دینشان كمتر از من نیست .

على (ع) فرمود: آرى چنین است ولى بگو بدانم كسى كه خلافت را سزد بچه چیز شایستگى پیدا میكند؟ ابو بكر گفت: بخیر خواهى و وفا و باید در كارها جدى باشد و بخشش بى‌جا نكند و خوش رفتار باشد و عدالت را آشكار كند و بقرآن و سنت و آئین و مقررات قضاوت دانا باشد و در عین حال نسبت بدنیا زاهد بوده بآن كم رغبت باشد و حق ستمدیده را از ستمگر بستاند چه دور باشد و چه نزدیك این بگفت و سپس خاموش شد .

على (ع) فرمود: اى ابو بكر تو را بخدا سوگند میدهم این صفتها را در خودت مى‌یابی یا در من؟ عرض كرد بلكه در شما مى‌ یابم اى ابا الحسن.

فرمود: تو را بخدا پیش از اینكه مسلمانان متوجه شوند من دعوت رسول خدا را پذیرفتم یا تو؟ عرض كرد بلكه تو .

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم من بودم كه بمردم موسم حج و بهمه مردم سوره برائت را اعلام نمودم یا تو؟ عرض كرد تو .

فرمود: تو را بخدا سوگند میدهم روزى كه رسول خدا بغار تشریف برد من با فداكارى خودم رسول خدا را حفظ كردم یا تو؟ عرض كرد بلكه تو .

فرمود: تو را بخدا سوگند میدهم در آیه‌اى كه در مورد خاتم بخشى نازل شد براى من ولایت از طرف خدا بهمراه ولایت رسول خدا تعیین شد یا براى تو؟ عرض كرد بلكه براى تو .

فرمود: تو را بخدا من بحكم حدیث پیغمبر در روز غدیر مولاى تو و همه مسلمانان هستم یا تو؟ عرض‌ كرد بلكه تو .

فرمود: تو را بخدا منصب وزارت رسول خدا و منزلت هارون از موسى از آن من است یا از آن تو؟ عرض كرد بلكه از آن تو .

فرمود: تو را بخدا آیا رسول خدا براى مباهله با مشركین نصارى مرا و اهل خانه و فرزندان مرا بیرون برد یا تو را و اهل خانه تو و فرزندان تو را؟ عرض كرد بلكه شما را.

فرمود تو را بخدا آیه تطهیر از پلیدى از آن من و خانواده‌ام و فرزندانم است یا از آن تو و خانواده‌ات؟ عرض كرد: بلكه از آن تو و خانواده تو است.

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم رسول خدا كه در روز كساء دعا كرد و عرض كرد بار الها اینان خاندان من هستند رهسپار بسوى تو باشند نه بسوى آتش در باره من و خانواده و فرزندان من بود یا تو؟ عرض كرد بلكه تو .

فرمود: تو را بخدا صاحب آیه‌اى كه خدا میفرماید: (بنذر وفا میكنند و از روزى كه شر خیز است میترسند) من هستم یا تو؟ عرض كرد بلكه تو .

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم توئى آن جوانمردی كه از آسمان در باره او گفته شد كه شمشیرى بجز ذو الفقار و جوانمردى بجز على (ع) نیست یا منم؟ عرض كرد بلكه تو هستى.فرمود: تو را بخدا سوگند میدهم توئى آن كس كه آفتاب بهنگام نماز او بازگشت و او نمازش را خواند و سپس آفتاب غروب كرد یا منم؟ عرض كرد بلكه توئى.

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم توئى آن كس كه رسول خدا پرچم خود را در روز خیبر بدست او داد و خداوند پیروزى نصیب او فرمود یا منم؟ عرض كرد بلكه توئى.

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم تو بودى كه اندوه خاطر پیغمبر (ص) و مسلمانان را با كشتن عمرو بن عبد ود برطرف كردى یا من بودم؟ عرض كرد بلكه تو بودى.

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم تو بودى كه رسول خدایت براى فرستادن بسوى جنیان امینش دانست و او هم پیشنهاد پیغمبر را پذیرفت یا من بودم؟ عرض كرد البته تو بودى.

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم تو کسی بودی كه رسول خدا حلال‌زادگى اش را از آدم تا پدرت با گفتار خود كه فرمود: (من و تو از آدم تا عبد المطلب حلال‌زاده‌ایم نه زنازاده) تصدیق فرمود،  یا من بودم؟ عرض كرد البته تو بودى.

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم آن من بودم كه رسول خدا مرا برگزید و دختر خود فاطمه را همسر من كرد و فرمود خداوند تو را همسر فاطمه كرد، یا تو بودى؟ عرض كرد: البته تو بودى.

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم پدر حسن و حسین كه دو ریحان پیغمبر بودند و در باره‌شان فرمود: این دو تن دو سرور جوانان اهل بهشتند و پدر آنان از آنان بهتر است من هستم یا تو؟ عرض كرد: البته شما.

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم برادر تو با دو بال زینت شده تا با آن دو بال در بهشت با فرشتگان پرواز نماید یا برادر من؟ عرض كرد البته برادر تو.


فرمود: تو را بخدا قسم میدهم من بدهى پیغمبر را بعهده گرفتم و در موسم حج اعلام كردم كه وعده‌هاى پیغمبر را در سر رسید خواهم پرداخت یا تو؟ عرض كرد، البته تو.
 
فرمود: تو را بخدا قسم میدهم من بودم كه رسول خدا براى خوردن پرنده ای كه در نزدش بود و میخواست آن را بخورد و عرض كرد بار الها محبوب‌ ترین خلقت پس از من را بنزد من برسان، یا تو بودى؟ عرض كرد: البته تو بودى.
 
فرمود: تو را بخدا قسم من بودم كه رسول خدا او را مژده داد كه با ناكثین و قاسطین و مارقین بر تأویل قرآن جنگ خواهد كرد یا تو بودى؟ عرض كرد: البته تو بودى.
 
فرمود: تو را بخدا قسم من بودم كه در آخرین لحظه عمر پیغمبر شاهد گفتارش بودم و به غسل و دفنش پرداختم یا تو بودى؟ عرض كرد: البته تو بودى.


فرمود تو را بخدا قسم میدهم آن كه رسول خدا بعلم قضاوت او مردم را راهنمائى كرد و فرمود (على متخصص‌ ترین شما در علم قضاوت است) من بودم یا تو بودى؟ عرض كرد البته تو بودى.
 
فرمود: تو را بخدا قسم میدهم من بودم كه رسول خدا بیارانش دستور فرمود تا در حال حیاتش بعنوان امارت باو سلام دهند یا تو بودى؟ عرض كرد البته تو بودى.

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم آن تو بودى كه پیش از همه با رسول خدا خویشاوندى داشت یا من بودم؟ عرض كرد: البته تو بودى.

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم آن تو بودى كه خداى عز و جل بهنگام نیاز یك دینار باو مرحمت فرمود و جبرئیل آن را بتو فروخت و تو محمد و فرزندانش را طعام كردى؟ راوى گفت: ابو بكر را گریه دست داد و عرض كرد: البته تو بودى.

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم آن تو بودى كه‌ رسول خدا براى پائین انداختن بت خانه كعبه و شكستن آن او را بدوش خود برگرفت و تا آنجا كه اگر میخواست دست باطراف آسمان دراز كند دسترسى داشت یا من بودم؟ عرض كرد: البته تو بودى.

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم آن تو بودى كه رسول خدا باو فرمود: تو پرچمدار من در دنیا و آخرت هستى یا من بودم؟ عرض كرد البته تو بودى.
 
فرمود: تو را بخدا قسم میدهم آن تو بودى كه هنگامى كه رسول خدا دستور فرمود؟ همگى اصحاب و خاندان آن حضرت درهاشان را كه بر مسجد باز میشد به بندند و فقط در خانه او بمسجد باز باشد و آنچه كه خداوند براى پیغمبر حلال فرموده بود پیغمبر نیز براى او حلال كرد یا من بودم؟ عرض كرد بلكه تو بودى.

فرمود: تو را بخدا قسم میدهم آن تو بودى كه براى گفتگوى محرمانه با پیغمبر قبلا صدقه داد و سپس با آن حضرت بگفتگو پرداخت یا من بودم؟ آنگاه كه خداوند جمعى را مورد عتاب خود قرار داد و فرمود آیا دشوارتان بود كه پیش از گفتگوى محرمانه صدقه‌ها بدهید؟ تا آخر آیة)؟ عرض كرد البته تو بودى.
 
فرمود: تو را بخدا قسم میدهم آن تو بودى كه رسول خدا (ص) در باره‌اش ضمن كلامى بفاطمة (ع) فرمود: من تو را بكسى كه پیش از همه ایمان آورد و اسلامش بر همه برترى داشت تزویج نمودم یا من بودم؟ عرض كرد البته تو بودى.

على (ع) هم چنان مناقبى را كه خداى عز و جل فقط براى او نه براى ابو بكر و نه براى غیر او قرار داده بود مى‌شمرد و ابو بكر بآن حضرت عرض میكرد البته تو آنگاه فرمود: كه باین گونه مناقب و مانند آنها شایستگى قیام بامور امت محمد پیدا مى‌شود.

سپس على (ع) بابى بكر فرمود: پس چه چیز تو را از خدا و رسولش و از دین خدا فریفته است؟ با اینكه تو از آنچه اهل دین خدا بآن نیازمنداند تهى (خالی) هستى؟...

منبع : الخصال، ج 2، ص: 548
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :