تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
بر کرانه ی الغدیر 1
غدیر در قرآن 3
آیه عذاب، سوره معارج آیه اول تا سوم:

سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ لِّلْکَافِرینَ لَیْسَ لَهُ دَافِعٌ مِّنَ اللَّهِ ذِی الْمَعَارِجِ

پرسنده ای از عذابی پرسید که بر کافران فرود خواهد آمد و کس آن را، دفع نتواند کرد ، از جانب خدا که صاحب آسمانهاست.

زمان و مکان و شأن نزول آیه عذاب
چند روز پس از واقعه غدیر و ابلاغ ولایت و امامت علی علیه السلام به مردم و پخش خبر آن در بلاد و جزیره، فردی به نام جابر پسر نضر
خود را به مدینه رساند و در مسجد پیامبر حضور یافت و در حقانیت ولایت امام علی تشکیک کرد و برای آزمونِ حقانیتِ آن، از خداوند خواهان عذاب شد. خداوند بی درنگ بر او عذاب فرستاد و آیه « سأل سائل بعذاب واقع » نازل شد.

شأن نزول آیه عذاب در احادیث اهل سنت:
• ابوعبید هروی در غریب القرآن می نویسد چون فرستاده خدا در غدیر خم آنچه را باید می رساند، رساند، و خبر آن در بلاد پخش شد، جابر پسر نضربن حارث بن کلده عبدری آمد و گفت: ای محمد، از سوی خدا فرمانمان دادی که گواهی دهیم که خدایی جز الله نیست و این که فرستاده خدا هستی و به نماز و روزه و حج و زکات فرمان دادیمان از تو پذیرفتیم، به اینها بسنده نکردی تا آنجا که بازوی پسر عمویت را بالا بردی و او را بر ما برتری دادی و گفتی "هرکه را من مولای اویم علی مولای اوست"، آیا این خواسته ی توست یا خواسته ی خدا. فرستاده خدا فرمود "قسم به آنکه خدایی جز او نیست این خواسته خداست".

جابر می رفت که شترش را سوار شود که گفت: خدایا اگر آنچه محمد می گوید راست است بر ما از آسمان سنگ ببار یا کیفری دردناک بر ما فرست. اما هنوز به شترش نرسیده بود که خداوند سنگی بر او پرتاب کرد که بر سرش خورد و از انتهای بدنش درآمد و او را کشت و خداوند نازل کرد که "سأل سائل بعذاب واقع"

• ابواسحاق ثعلبی نیشابوری (م 427 یا 437هـ) در الکشف و البیان (خطی. برگ 234) گوید: «از سفیان پسر عیینه پرسیده شد که آیه عذاب درباره چه کسی نازل شد؟

گفت: چیزی از من پرسیدی که پیش از تو کسی نپرسیده بود. حدیث کرد مرا پدرم از امام صادق علیه السلام، از پدرانش علیه السلام، فرمود: «چون فرستاده خدا صلی الله علیه وآله وسلم در غدیرخم مردم را فرا خواند و گرد آمدند، دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: «هر که را مولای اویم علی مولای اوست» این رویداد در بلاد پخش شد و به حارث پسر نعمان فهری رسید، بر شترش سوار شد و نزد فرستاده خدا صلی الله علیه وآله وسلم آمد تا به ابطح رسید، از شترش فرو آمد و آن را خواباند و گفت: «ای محمد! از سوی خدا فرمودی مان که گواهی دهیم خدایی جز الله نیست و اینکه تو فرستاده خدا هستی، آن را پذیرفتیم، فرمودی مان که پنج بار نماز گزاریم، آن را پذیرفتیم، به زکات فرمودی مان پذیرفتیم، فرمودی مان که یک ماه روزه بگیریم، پذیرفتیم، به حج فرمودی مان پذیرفتیم، سپس به اینها بسنده نکردی تا آنجا که دو بازوی پسر عمویت را بالا بردی و او را بر ما برتری دادی و گفتی: «هر که را مولای اویم علی مولای اوست» آیا این خواسته توست یا خواسته خدا؟» فرمود: «به آنکه جز او خدایی نیست سوگند که این خواسته خداست» حارث پسر نعمان رفت که شترش را سوار شود و می گفت: «خدایا! اگر آنچه را محمد می گوید راست است از آسمان بر ما سنگ ببار یا کیفری دردناک بر ما فرست».

هنوز به شترش نرسیده بود که خداوند سنگی بر او پرتاب کرد که بر سرش خورد و از تهَش درآمد و او را کشت. خداوند نازل فرمود: «سال سائل بعذاب واقع...»


پاورقی:
ر.ک: خلاصه الغدیر، ص 257، برگزیده و ترجمه ی دکتر محمود رضا افتخارزاد
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :