صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام
اصل امامت، باور همگانی مسلمانان بوده و هست، دلایل نقلی، عقلی، جامعه شناختی و... پشتوانه‏ ی این باور می‏ باشد با ره آورد بیشتر این ادله، اثبات امامی است که: دارای ملکه‏ ی عصمت و معرفی شده از جانب خدا باشد؛ از آنجا که مشرب عقل مورد تأیید شرع و مقبول همگان است، این نوشتار به طرح و ارزیابی دلایلی عقلی اثبات امامت می ‏پردازد.

قاعده‏ ی لطف و امامت
از آن جا که خردورزی، در پیدایش و استمرار عقیده، سهم بسزایی دارد و چه بسا ترزیق یک باور از راه تقلید و یا اکراه ممکن نباشد، اهمّیّت کنکاش از ریشه‏ های امام باوری، آشکار می ‏شود. دانشمندان زیادی، هر کدام، بر پایه‏ ی تخصّصی که دارند، دلایلی آورده‏اند تا ثابت کنند که انسان و جامعه‏ی انسانی، همواره، نیازمند پیشوای الهی است.(1)

این نوشتار در حد توان، به طرح، توضیح و بررسی برخی از آن دلایل می‏پردازد.

آن دلایل. این چنین ‏اند:
1- برهان لطف؛ 2- برهان عنایت؛ 3- قاعده‏ی امکان اشرف، 4- برهان علم حضوری؛ 5- قاعده‏ی حُسن و قبح عقلی؛ 6- احتیاج درونی؛ 7- لازمه‏ی حرکت و کمال؛ 8- اقتضای برهان نظم؛ 9- جداناپذیری شریعت از رهبری الهی؛ 10- اهداف عالی حکومت اسلامی؛ 11- قلمرو حکومت اسلامی.

قاعده ‏ی لطف
یکی از اصول و قواعد مهم در کلام عدلیّه »قاعده‏ ی لطف« است که پس از قاعده ‏ی «حُسن و قبح عقلی» از بنیادی‏ ترین قواعد کلامی
به شمار می ‏رود؛ زیرا، مسائل اعتقادی زیادی مُستند به این قاعده هستند. وجوب تکلیف، بعثت، امامت، عصمت رهبران الهی،... از این قبیل است.کاربرد این قاعده، منحصر در مباحث کلامی نیست، بلکه دامنه ‏ی آن، مباحثی از علم اصول مانند حجیّت اجماع(2) را در نور دیده و به علم فقه هم مانند مباحث امر به معروف و نهی از منکر(3) نفوذ کرده است.نیز قاعده‏ ی لطف، فقط، مورد توّجه دانشمندان، شیعی نیست، بلکه دانشمندان معتزلی، آن را پذیرفته(4) و بر آن، اقامه‏ی برهان کرده ‏اند و دانشمندان اشاعره به آن توجّه وافری مبذول داشته ‏اند.(5)

این قاعده، صرفاً، در میان اندیشه‏مندان مسلمان مطرح نبوده، بلکه پیش از آن، در کلام مسیحی، مورد گفت و گو قرار گرفته است، از جمله مفاهیم بسیار مهم و کلیدی در کلام مسیحیّت، مفهوم لطف است که در قرون وسطای مسیحی، موجب پیدایش نظام کلامی ویژه‏ای به نام «الهیات لطف» شده است.(6)

در پایان این نوشتار، به عنوان ضمیمه، مقایسه‏ی کوتاهی میان لطف در کلام شیعی و لطف در کلام مسیحی انجام خواهد شد.

تعریف لطف
لطف، در لغت، یعنی مجرد ارفاق، احسان، مهربانی، اکرام، و شفقت(7). از دانشمندان کلام، کسی به وجوب انجام دادن لطف به این معانی بر خداوند، معتقد نشده است.(8)

در اصطلاح متکلّمان، نعمت‏ها، خیرات، مصالح - و گاهی - آلامی را که از جانب خداوند به بندگان‏اش می‏رسد و بیش‏تر مربوط امور دین و برای کمال معنوی و نیل به سعادت اُخروی است، به گونه‏ی که اگر این مواهب و مصالح نبود، نظام آفرینش لغو، و اصل تکلیف، عبث می‏شد، «الطاف» گفته می‏شود.(9) البته اگر این گونه امور، مربوط به نظام معاش و دنیای انسان‏ها باشد و بیش‏ترین بهره ‏اش، به جسم و بُعد مادی آنان برسد - که در اصطلاح متکلّمان «الاصلح» نامیده می‏ شود - (10). از بحث ما خارج است.

اقسام لطف
برای این که مسئله‏ی «نیاز همیشگی بشر به پیشوای الهی» در سایه‏ی قاعده‏ ی لطف، به صورت روشن، مستدل گردد، بیان اقسام لطف و این که مسئله‏ ی مورد بحث، تحت کدام قسم است، ضروری می ‏نماید.پاره‏ ای از شبهات که بر اصل قاعده‏ ی لطف و یا بر استناد مسئله ‏ی امامت به قاعده‏ی لطف شده است، ناشی از کم توجّهی به اقسام لطف و ارایه نکردن تعریف روشن از آن‏ها است. کسانی هم که به دفاع برخاسته ‏اند، به این مهم، کم‏تر توّجه کرده ‏اند، لذا در مقام جواب، دچار مشکل شده ‏اند.لطف، به لحاظ تأثیر و بهره ‏مند ساختن انسان‏ها، دو قسم می‏ شود: لطف محصلّ و لطف مُقرّب. لزوم وجود پیشوای الهی، از مصادیق هر دو نوع می‏تواند باشد.

لطف محصِّل
لطف محصّل، عبارت است از انجام دادن یک سری زمینه‏ ها و مقدّماتی از سوی خداوند که تحقّق هدف و غرض خلقت و آفرینش، بر آن‏ها متوقّف است، به گونه‏ی که اگر خداوند، این امور را در حقّ انسان‏ها انجام ندهد، کار آفرینش لغو و بیهوده می‏ شود.(11) برخی از مصادیق این نوع لطف، بیان تکالیف شرعی، توان‏مند ساختن انسان‏ها برای انجام دادن تکلیف، نصب و معرّفی ولیّ و حافظ دین و... (12) است.لطف به این معنا، مُحقِقّ اصل تکلیف و طاعت است.(13)

ابواسحاق نوبختی، در مقام تعریف لطف محصّل می ‏فرمایند:کاری که خداوند، در حقّ مکلّف انجام می‏دهد که ضرری برای مکلّف ندارد، منتها اگر این کار انجام نمی ‏شد، دیگر طاعتی محقّق نمی‏ شد.(14)

طرح برهان لطف محصّل و امامت
وقتی انسان از مطالعه‏ ی خود و مخلوقات و هستی به این نتیجه رسید که تمام مخلوقات آفریده ‏ی خداوند است و از مشاهده و اندیشه در نظم و نعمت‏ها و اسرار آفرینش، به اوصاف و هدف‏مندی مبدأ اعلی رسید، می‏داند که خداوند نعیم و حکیم، از پیدایش هستی و انسان هدفی دارد )حکمت و هدف‏مندی در آفرینش( و چون خدای سبحان. بی‏نیاز مطلق است، پس هدف، سعادت و به کمال رساندن انسان‏ها است، و رسیدن به آن هدف والا، برای انسان‏ها که مرکّب از عقل و شهوت‏اند و در انتخاب راه سعادت و شقاوت مختارند(15)، بدون فرستادن برنامه و راهنما از جانب خداوند، ممکن نیست، پس خودداری از تشریع و تکلیف و بعثت پیشوای معصوم، موجب افتادن انسان‏ها در جهالت و شقاوت و نقض غرض می‏شود و قباحت و زشتی این امر، بدیهی است و خدای سبحان، منزّه از قبایح و زشتی‏ها است، پس حتماً هم تکالیف را بیان می‏کند و هم راهنما را.پشتوانه ‏ی اصلی این استدلال، حکمت الهی و لغو و عبث نبودن اصل آفرینش است.(16)

پیش فرض ‏ها
مهم‏ترین مطلب قاعده‏ی لطف، توضیح و اثبات پیش فرض‏های این قاعده است که در سایه ‏ی آن شبهات زیادی رفع می‏ شود.

1- اثبات وجود خداوند و وحدانیّت او برای بحث لطف، مفروض و مسلّم است و گرنه نوبت به تکلیف و بعثت نمی‏رسد.)این موضوع، مورد اتفّاق تمام مذاهب است).

2-خداوند، در تمام کارهایش، از جمله آفرینش انسان‏ها، هدف و غرض دارد، وگر نه کارهایش لغو و عبث می ‏شود و همین‏طور نقض غرض و این، هر دو قبیح است و چون خداوند، بی‏نیاز مطلق و دارای علم مطلق است، هیچ گاه کار قبیح انجام نمی‏دهد.(17)

اصل این پیش فرض و این که بعثت و معرّفی پیشوا، لطف است، مورد قبول اکثر مذاهب کلامی حتّی بزرگان اشاعره است(18)، منتها اشاعره می‏ گویند، اگر خداوند ، این امور را انجام نداد ، کار قبیحی انجام نداده است(19).

نتیجه‏ ی کلام شان، این است که انجام دادن لطف بر خداوند، حتمی و لازم نیست و عقل ناقص انسانی هیچ‏گاه حق ندارد بر خداوند حکم کند و انجام کاری را بر او واجب کند، لکن، با جواب منطقی که از مبانی مورد قبول خود آنها استفاده شده، اشاعره نیز چاره‏ ای جز پذیرش کامل این پیش فرض را ندارند جواب سخن آنان، این است که این جا، وجوب و باید، از نوع واجب فقهی نیست تا برای کسی تکلیف مشخص شود و عقل ما، حاکم، و خدای سبحان، محکوم شود، بلکه از نوع وجوب هستی‏شناسی و فلسفه و کلام است؛ یعنی، »وجوب عنه« است و نه «علیه».

به عبارت دیگر، مناسبت ذات و صفات خدا با افعال‏اش، این است که هرگز، کار بیهوده و قبیح انجام نمی‏دهد(20) و اشاعره. صفات جمال و جلال خداوند، از جمله غنی و علم و حکمت او را قبول دارند.

3-هدف و غرض از آفرینش انسان، رسیدن به کمال و سعادت است و این مهم، در گرو تشریع برنامه و معرّفی پیشوا و رهبر معصوم و الهی است بعثت و امامت. اثبات این پیش فرض نیز راه‏های متعدّدی دارد که این جا، از راه جامعه شناختی و انسان شناختی، استفاده می ‏شود.

بیان یکم - انسان، موجود مدنی و اجتماعی - بالطبع یا بالعرض - است و بدون تشکیل اجتماع، ادامه‏ی زندگی برای‏اش مشکل است و چه بسا به نابودی‏اش بینجامد. پس در تداوم هستی خود، محتاج تشکیل اجتماع است.(21) شکل‏ گیری یک اجتماع صالح و سالم و ماندگار، مثل سایر پدیده‏ها، محتاج به علّت‏های چهارگانه است. علّت مادّی، خود افراد بشر است. انسان، اجتماع را به خاطر بهره‏برداری و استخدام و تداوم حیات خود انتخاب کرده است و همه می‏خواهند بهتر و بیش‏تر از دیگران استفاده کنند. این، به برخورد منافع و پراکندگی می ‏انجامد. به خاطر رهایی ازین مشکل، بشر، محتاج قانونی جامع و کامل است که تأمین کننده‏ی منافع همه باشد. علّت صوری وابستگی‏ های نژادی طبقاتی، خودخواهی،... به اضافه‏ ی جهالت به هدف و سرانجام زندگی دنیایی انسان‏ها و جهالت به راه‏ های رسیدن به آن اهداف عالی )علّت غایی(بی کفایتی انسان را در ترسیم یک قانون و برنامه‏ ی جامع آشکار می‏کند.تجربه ‏ی عینی و تاریخی، گواه بر این مطلب است. پس برای حفظ نوع بشر، اجتماع لازم است و برای حفظ اجتماع، برنامه‏ ی کامل نیاز است و از آن جا که خداوند لطیف است، باید این قانون را برای بشر بفرستد که مطابق نیاز معنوی و مادّی و اجتماعی‏اش در هر دوره‏ای باشد تا بشر به حدّی از کمال برسد که آخرین برنامه را دریافت کند)علت صوری تمام می‏ شود).

آیا این سه عنصر کفایت می‏کند؟ مسلّماً، این طور نیست هر شریعت و برنامه و آیین اجتماعی و فردی، به ناظم، به عنوان عنصر فاعلی احتیاج دارد؛ زیرا، قانون که وجود لفظی یا کتبی تفکّری خاص است، توان تأثیر در ایجاد روابط خارجی را ندارد و حتماً یک موجود عینی توان‏مند لازم است که مسئول تعلیم و حفظ و اِعمال آن باشد. قهراً، او، باید از سنخ خود آحاد جامعه باشد تا در متن آنان به سر برد و از اوضاع آنان آگاه باشد و در دسترس همگان باشد تا در فهم قانون و رفع مشکلات و رسیدن به رشد و کمال و هدف غایی به او مراجعه کنند.

این ضرورت، ویژه‏ی یک نسل و یک برهه نیست، بلکه احتیاج مستمر در طول زمان است، پس لطف الهی باید به این نیاز پاسخ گوید. به همان دلیل که افراد عادی شر. توان تدوین قانون و برنامه‏ی جامع را ندارند، توان تفسیر کامل و اجرا و ساماندهی و پرورش نفوس انسان‏ها را هم ندارند. بنابراین، پیشوا و عامل فاعلی باید دارای علم و احاطه‏ ی کامل باشد و از هر گونه خطا بر حذر باشد و اصولاً، کسی، او را معرفی کرده باشد که خودِ برنامه را هم فرستاده است. مطالعه‏ ی تعالیم و احکام و اهداف یک برنامه، معرّفی کننده ‏ی مجری آن خواهد بود، یعنی، مناسبت میان علّتِ صوری و غایی با علّت فاعلی، حکم می‏کند که علّت فاعلی هم از جانب همان مبدئی باشد که صورت و غایت را فرستاده است.(22)

بیان دوم - در این بیان، با سه مقدّمه، به ضرورت پیشوا و امام می‏رسیم.آفرینش - که کار خدای حکیم است - هدف‏مند است. پیدایش انسان، با هدف است و هدف آن، رسیدن به کمال است. رسیدن به کمال، در گرو شناخت راه و راهنما و هدف است.عقل، توان شناخت کامل را ندارد؛ چون، احاطه بر تمام جوانب مادّی و معنوی و اجتماعی انسان‏ها، ممکن نیست. روند تغییرات حقوقی و قانونی در طول تاریخ بشر و نارسایی قوانین فعلی، بهترین گواه بر این ادّعا است.پس نتیجه می‏ شود که حکمت خدا، اقتضا دارد که پیشوای همراه با قانون جامع، برای انسان‏ها فرستاده شود و گرنه نقض غرض می‏ شود و انسان‏ها به کمال مطلوب نمی ‏رسند.(23)

لطف مقرّب
لطف مقرّب، عبارت است از اموری که خداوند برای بندگان انجام می‏ دهد و در سایه‏ ی آن، هدف و غرض از تکلیف بر آورده می ‏شود، به گونه ‏ای که اگر این امور انجام نمی‏ شد، امتثال و اطاعت برای عدّه‏ ی زیادی مسیور نبود.(24)

برخی از نمونه‏ ها و مصادیق این نوع لطف، وعده‏ی‏بهشت به نیکوکاران و عذاب جهنم برای بدکاران و نعمت‏ها و سختی‏ها به عنوان ابتلا و امر به معروف و نهی از منکر و... است.این نوع لطف، مکلّف را به سوی انجام دادن دستور الهی نزدیک‏تر و از سرکشی به دور می‏دارد. این لطف، مرتبه‏اش، بعد از اثبات تکلیف است، امّا لطف محصّل، خود، محقّق و مثبت تکلیف شرعی بود.

علّامه‏ ی حلّی، لطف مقرّب را این گونه تعریف می‏ کنند:لطف مقرّب، عبارت است از: هر آن چه در دور ساختن بندگان از معصیّت و نزدیک ساختن ایشان به طاعت، مؤثر است، ولی در قدرت دهی آنان بر انجام دادن تکالیف، مدخلیّتی ندارد و اختیار را نیز از آنان سلب نمی‏کند.(25)

با قید نخست، یعنی مدخلیت نداشتن در قدرت دهی بر اصل طاعت و انجام دادن تکلیف، لطف محصلّ از تعریف خارج شد و با قید دوم، یعنی، مکلّف را تا سر حد اجبار و سلب اختیار وادار نکند، این نکته را بیان می‏کند که انجام دادن لطف، منافی اختیار انسان که ملاک صحّت تکلیف است، نیست.(26)

این نوع لطف، مورد بحث و مناقشه ‏ی علمای کلام است.(27) گروهی معتقدند که انجام دادن این امور بر خداوند سبحان واجب است تا موجب عبث و بیهودگی در تشریع تکلیف نشود. آنان، شرایط و مرزهایی برای این لطف بیان کرده ‏اند. گروهی دیگر، به خاطر انکار اصل هدف‏دار بودن افعال خدا و یا به خاطر پاسخ نیافتن بعضی از اشکالاتی که بر مصادیق این لطف وارد است، اقدام به انکار و نفی وجوب آن کرده ‏اند.

تفاوت لطف مقرّب و محصّل
لطف محصّل، اگر نباشد، اصلاً، تکلیف شرعی و بعثت و پیشوا و راهنما نخواهد بود، یعنی، اصل وجود تکلیف شرعی محقّق نمی‏ شود، امّا اگر لطف مقرّب نباشد، تکلیف و بعثت و نصب پیشوا و راهنما هست و چه بسا در مورد بعضی اشخاص، تکلیف هم امتثال شود، امّا نوع مردم، امتثال تکلیف نخواهند کرد. مثلاً اگر وعد و وعید نباشد، بندگان، توانایی بر انجام دادن دستورهای الهی را دارند؛ چون، در سایه‏ی لطف محصّل، شریعت و راهنما معرفی شده است، لکن اکثر مردمان تا تشویق و تنبیهی نباشد، کم‏تر سراغ اطاعت و فرمانبرداری می ‏روند.مقبولیّت لطف محصلّ، همگانی‏تر از لطف مقرّب است؛ زیرا، تمام کسانی که به هدف‏مندی افعال خداوند معتقد هستند، وجوب لطف به معنای بیان تکلیف و بعثت پیشوای الهی را قبول دارند.

طرح برهان لطف مقرّب و امامت
لطف مقرّب که جایگاه و مرتبه‏اش بعد از تحقّق و اثبات اصل تکلیف است، برای اثبات ضرورت پیشوا و رهبر الهی نیز کارآیی دارد. اکثر دانشمندان کلام، مسئله‏ی امامت را در زمره‏ی مصادیق لطف مقرّب بحث کرده ‏اند. اگر دایره‏ ی مفهوم تکلیف، اعم از تکالیف عقلی و شرعی معرّفی شود، بیان اصل تکالیف شرعی هم از مصادیق لطف مقرّب به شمار می ‏آید؛ زیرا، وقتی عقل، آفرینش را به مبدأ واحد و علیم و حکیم و... مستند کرد، به این نتیجه می‏رسد که انسان در برابر خداوند و مخلوقات‏ اش وظایف و تکالیفی دارد، مانند شکر منعم، پاسخ نیکی را نیکی دادن، زشتی ظلم و خوبی عدل، و این جا، اگر خداوند تکالیف و احکامی را تشریع و بر بندگان واجب گرداند، قسمتی از این تکالیف مؤیّد و مؤکّد تکالیف عقلی‏اند و موجب می‏شود، بندگان به انجام دادن تکالیف عقلی، نزدیک‏تر و از ترک و اهمال در آن‏ها دورتر گردند، و این، همان حقیقت لطف و معنای سخن دانشمندان است که: التکالیف السمعیّة الطاف فی التکالیف العقلیة.(28)

به هر حال، اثبات ضرورت امامت، این گونه می‏شود که حالا که خداوند، تکالیفی را بر بندگان واجب کرده است، هدف و غرض امتثال، اطاعت و پیروی است تا انسان‏ها در سایه‏ی آن، به کمال و سعادت مطلوب برسند. حالا اگر این مهم (امتثال) بدون انجام دادن اموری از جانب خداوند )مثل نصب امام معصوم، وعد و وعید و...) محقّق نمی ‏شود، خدای حکیم، حتماً، این امور را انجام می‏ دهد تا نقض غرض در تکلیف لازم نیاید.(29)

اکثر دانشمندان بزرگ کلامی، مثال جالبی می‏آورند. آنان می‏گویند، هر گاه، کسی، غذایی آماده کند و هدف و غرض‏اش دعوت افرادی باشد، به آنان پیغام بدهد و با این که می‏داند آنان آدرس ندارند، برای شان راهنما و یا آدرس نفرستد، مسلماً، او را محکوم به کار عبث و بیهوده می‏کنند.(30)

چند پیش فرض مهم این برهان
1- هدف و غرض اصلی خداوند از تشریع تکالیف، اطاعت و پیروی و امتثال بندگان است، نه این که هدف، صرفاً، بیان تکالیف باشد، و لو عدّه ‏ی اندکی، مثل اولیا که بدون وعد، وعید و یا نصب امام امتثال می‏کنند، عمل کنند و یا اصلاً، هدف، امتحان باشد که در این صورت. اگر خداوند از لطف دریغ کند، هیچ نقض غرضی لازم نمی ‏آید.عقل سلیم حکم می‏کند که پیمودن راه کمال و رسیدن به سعادتِ مقصود، با عمل و پیروی از برنامه ‏هایی است که عقل و شرع آن‏ها را بیان کرده‏اند و چون این هدف، مربوط به نوع انسان است، پس حالا که نوع انسان، بدون لطف الهی به آن نمی ‏رسد، انجام دادن این لطف واجب است.

علاوه بر این، چون مرتبه‏ ی لطف مقرّب. بعد از اثبات اصل شریعت و وحی است، مراد و مقصود شارع از تشریع احکام‏اش را از مطالعه ‏ی قرآن کریم هم می ‏شود به دست آورد. قرآن، در موارد متعدّد. این مضمون را بیان می‏کند که اگر خداوند، دستوری داده و یا لطفی کرده و یا ضرری را متوجه انسان‏ها کرده، هدف، انجام دادن دستورها بوده است تا در سایه‏ ی آن، به کمال مطلوب برسند. در این جا، به ذکر چند نمونه از آیات بسنده می‏ شود:« وبلوناهم بالحسنات والسیئات لعلّهم یرجعون«(31)

آیت الله سبحانی می‏فرمایند، مراد از حسنات و سیئات، نعمتها و ضررهای دنیایی بوده و هدف از این ابتلا، وادار کردن آنان به حق مداری و اطاعت است.(32)

«وما أرسلنا فی قریة من نبیّ إلّا أخذنا أهلها بالبأساء والضرّاء لعلهم یضرّعون»(33)

در این آیه، به هر دو قسم از لطف اشاره شده است. مفاد آیه‏ی کریمه این می ‏شود که خداوند، پیامبران را برای ابلاغ تکالیف و ارشاد بندگان، به سوی کمال فرستاده )لطف محصّل( منتها چون رفاه‏ طلبی و سستی و فرو رفتن به نعمت‏های دنیایی، می ‏تواند سبب سرکشی و بی‏ خبری انسان از هدف خلقت و اجابت درخواست انبیا شود، حکمت الهی اقتضا می ‏کند تا آنان را گرفتار سختی‏ها کند تا به سوی اوامر الهی برگردند.(34) چون هدف اصلی، انجام دادن دستورهای الهی بوده، انبیا، صرفاً، به اقامه‏ ی حجّت و برهان اکتفا نکرده ‏اند، بلکه اقدام به نمایش معجزات و بشارت نیکوکاران و ترسانیدن بدکاران می‏کردند - »رسلاً مبشرین ومنذرین«(35) - و این امور، در گرایش مردم به اطاعت و دوری گزیدن از معصیّت، دخالت دارد.(36)

2- نصب امام از مصادیق لطف مقرّب نیز هست، این پیش فرض، با توجّه به تعریف مقام امامت و وظایف و اوصاف، آن کاملاً روشن و قابل قبول است. مرتبه‏ی امامت، نزدیک به مرتبه‏ی نبوّت است، با این فرق که پیامبر، مؤسّس تکالیف شرعی است و امام، حافظ و پاسدار آن به نیابت از پیامبر(37).

شکی نیست که حفاظت از قوانین و سایر وظایف امام که قبلاً یادآوری شد، انسان‏ها را به سوی پیروی از دستور نزدیک می ‏کند و از سرکشی بر کنار می ‏دارد. این مسئله، نزد عقلا، معلوم است که هر گاه جامعه، رییسی داشته باشد که آنان را از تجاوز و نزاع باز دارد و به صلاح و عدل و انصاف وادارد، چنین جامعه‏ ای، به صلاح نزدیک و از فساد تباهی به دور است.(38) حالا اگر چنین رییسی، از جانب خدا و معصوم هم باشد، دیگر جای تردید در لطف بودن آن نمی ‏ماند.

3- تا این جا، پذیرفته شد که خداوند، در کارهایش هدف دارد و غرض از تکلیف، عمل به دستور و رسیدن به سعادت است و لطف به معنای هر کاری که مقرّب بندگان به طاعت است، در حوزه‏ی اختیار او است، لکن این مقدار کفایت نمی‏کند مگر حکم کنیم، فلان کار (مثلاً امامت) حتماً مقرّب است و هیچ‏گونه صارف و مانع و مزاحم و مفسده‏ی جانبی ندارد؛ زیرا، اندیشه و عقل بشری، ناتوان از آن است که در گستره‏ی هستی، چنین حکمی براند. این جا است که به بیان پیش فرض سوم می‏رسیم؛ یعنی، نصب پیشوا و امام معصوم الهی، هیچ‏گونه مفسده و مزاحمی ندارد.

در مقام تحلیل باید گفت، منکر این پیش فرض، در حقیقت، اصل وجوب لطف را قبول دارد، منتها می‏ گوید، احراز مصادیق بدون مزاحم و مفسده، باید آشکار شود.حل این مشکل نیز با توجّه به حد و مرز لطف محصّل و مقرّب، ساده است. اگر مورد، داخل در مصادیق لطف محصّل باشد، برهان مفاد لطف محصّل بر گرفته از دلایل حکما، متکّلمان، جامعه‏ شناسان بود. مطالعه ‏ی ساختمان انسان، دلالت بر ضرورت لطف محصّل داشت که با بیانات قبل، جایی برای این تردید نمی‏ ماند که مثلاً تشریع یا معرّفی پیشوای الهی، مبتلا به معارض باشد.اگر مورد، داخل در مصادیق لطف مقرّب باشد، چون مرتبه‏ ی برهان لطف مقرّب، بعد از اثبات اصل تشریع و بعثت و وحی است، از طریق برهان انّی، حکم می‏ شود که چون شارع مقدّس، این لطف را انجام داده، پس حتماً خالی از جهات مفسده بوده است.در سایه ‏ی بحث و بررسی مبادی و پیش‏فرض های مهم قاعده‏ ی لطف، اشکالات عمده‏ ی دفع شدند و یا اصلاً زمینه ‏ی طرح ندارند، لذا نیازی به طرح و ارزیابی آنها نیست و نتیجه‏ ی نهایی این می‏ شود که برهان لطف هم‏چنان یکی از براهین مورد پذیرش، پویا و با پشتوانه‏ی عقلی و نقلی می‏باشد.

لطف و غیبت حجت (عجل الله تعالی فرجه)
مهم‏ترین پرسشی که بعد از پذیرش مفاد قاعده‏ ی لطف مطرح می‏شود، این است که »اگر امامت، لطف است تا در امور معاش و معاد مردم تصرّف کند و زمینه را برای امتثال احکام الهی فراهم سازد، پس چرا دوازدهمین پیشوای الهی غایب است؟».این پرسش، سرگذشتی دیرنه دارد و در کتاب‏ های مهمّ کلامی به آن، پاسخ‏ های روش و قابل قبولی داده شده است.(39) این جا، به قسمتی از آن پاسخ‏ ها اشاره می ‏شود:

همان طوری که در بیان‏های مختلف برهان لطف اشاره شده، لطف بودن امام، منحصر در تصرّف و ظهورش در متن زندگی مادّی و محسوس انسان‏ها نیست، بلکه وجود امام، از جهات مختلف، لطف است. امام و پیشوای الهی، دارای مناصب و وظایف متعددّی است. برخی از آن‏ها، چنین است:

- پیشوا و مقتدای امّت (ارشاد حیات معنوی انسان)؛
- ولایت الهی، حجّت زمان، انسان کامل و واسطه‏ ی فیض الهی؛
- مرجعیّت دینی (بیان احکام و معارف دین)؛
- رهبری جامعه (زعامت و حکومت)؛(40)

اصولاً، پیشوایی که از رهگذر برهان لطف و سایر براهین اثبات امامت استفاده می‏ شود، دارای تمام اوصاف و وظایف نبوّت است، مگر دریافت وحی به عنوان نبیّ. بنابراین، رهبری ظاهری جامعه و تشکیل حکومت و اجرای حدود الهی، گوشه ‏ای از وظایف رهبر الهی است(41) که اگر این بخش از وظایف. زمینه‏ ی اجرا پیدا نکرد، لطف بودن چنین رهبری منتفی نمی ‏شود، نظیر همین وظایف، در سال‏های اوّل بعثت رسول اکرم (ص) تعطیل بود، امّا لطف بودن حضرت نسبت به دیگر وظایف، محرز بود.

2- محرومیّت از فیض ظهور پیشوای الهی، به خاطر موانعی است که خود انسان‏ها ایجاد کرده ‏اند و از آن جا که فراهم ساختن زمینه برای انجام دادن طاعت و اجرای احکام الهی از سوی امام، از مصادیق لطف مقرّب است و لطف مقرّب هم اختیار را از مکلّفان سلب نمی‏کند، پس استفاده از این لطف، به اختیار خود مکلّفان است. اگر آنان، لیاقت و استعداد حفظ و استفاده‏ ی از این موهبت را نداشتند، اصل لطف بودن آن زیر سؤال نمی‏رود. مرحوم محقق طوسی می‏گوید، اصل وجود امام، لطف است و تصرّف آن حضرت، لطفِ دیگر، و این ما هستیم که موجب غیبت آن حضرت شده ‏ایم.(42)



پی نوشت :

نویسنده:رحیم لطیفی
1-آیات و روایات نیز این مهم را یادآور شده‏اند مانند:
رعد: 7؛ إنما أنت منذر ولکل قومٍ هادٍ.
انعام: 149؛ قل فللّه الحجة البالغة.
اسرای: 71؛ یوم ندعوا کلّ أناس بإمامهم.
اصول کافی، کلینی، ج2، ص4، ح 5 - 1 )باب الاضطرار إلی الحجة(، انتشارات اسوه.
2-قال المحقق التستری فی کشف القناع: »الثالث من وجوه الإجماع أنْ یستکشف عقلاً رأی الامام )علیه‏السّلام( من اتفّاق مَنْ عداه من العلماء علی حکم، و عدم روّهم عنه، نظراً إلی قاعدة اللطف التی لأجلها وجب علی اللّه نصب الحجة المتصف بالعلم والعصمة...«. ص 114.
3-اللوامع الإلهیة، مقداد بن عبدالله السیوری الحلیّ، تحقیق محمّد علی القاضی الطباطبائی، تبریز 1396 ه، ص 154: »الأمر بالمعروف واجب عقلاً وکذا النهی عن المنکر للطفیّة...«.
4-المنقذ من التقلید، سدید الدین حمصی رازی، جامعه‏ی مدرسین، 1412 ه، چ اول، ج 1، ص 301.
5-شرح المواقف، سیّد شریف الجرجانی، تصحیح بدرالدین الحلبی، چ اول، مصر، 1325 ه، ج 8، ص 348؛
شرح المقاصد، سعد الدین التفتازانی، تحقیق عبدالرحمن عمیره، چ اول، 1409 ه، قم، ج 5، ص 5.
شرح »تجرید«، قوشبحی، ص 376، چاپ سنگی.
6-نقد و نظر، سال سوم، شماره‏ی اول، زمستان 1375 )مقاله‏ی لطف در نزد آکویناس و در کلام شیعه، حسین واله 166. به نقل از دائرة المعارف دین، مدخل Grace و فرهنگ آکسفورد، همان مدخل(. و نیز رجوع شود به. دایرة المعارف فارسی، غلام حسین مصاحب، ج 2، ص 1970.
7-أقرب الموارد، مادّه‏ی لطف، ج 2، ص 1144؛ المفردات - کتاب اللام، ص 450؛ المصباح المنیر، ج 2، ص 246.
8-کفایة الموحدین، ج 1، ص 506 - 505؛ المحصول، آیة الله جعفر سبحانی، به قلم مازندرانی، مؤسّسه‏ی امام صادق )علیه‏السّلام(، قم، 1414 ه، ج 3، ص 194.
9-المنقد، ج 1، ص 298.
10-قواعد العقاید، نصیرالدین طوسی، تحقیق ربانی گلپایگانی، حوزه‏ی علمیه‏ی قم، 1416 ه حاشیه‏ی ص 82 والمنقذ من التقلید، ج 1، ص 298.
11-لطف محصّل، به گونه‏ی دیگر نیز تعریف شده است رجوع شود به القواعد الکلامیه، ص 97. تعریفی که درین نوشتار ذکر شده، از کتاب‏های والمحصول واللهیات والیاقوت وعلم الکلام )احمد صفایی، دانشگاه تهران، چ ششم، ج 2، ص 20) اخذ شده است.
12-الهیات، آیت الله جعفر سبحانی، به قلم حسن مکی، دارالاسلامیه، چ اوّل، بیروت، 1410 ه، ج 2، ص 47؛ کفایة الموحدین، ج 1، ص 506 - 505.
13-الهیات، ج 1، ص 48؛ کفایة الموحدین، ج 1، ص 506.
14-الیاقوت فی علم الکلام، ابواسحاق النوبختی، ص 55؛ قواعد کلامیه، ص 98.
15- إنّا هدیناه السبیل فإمّا شاکراً واما کفوراً« و »فألهمها فجورها وتقواها«
16-هر چند در نهایت، غرض و هدف خلقت و تکلیف، یکی می‏شود، لکن غرض و هدف اوّلی تکلیف، امتثال است و امتثال بر تمام بندگان، یکسان واجب است، حتّی بر اولیا و مقرّبان و ره یافته‏گان وصال کوی دوست، و هدف ثانوی، کمال و سعادت است. کفایة الموحدین، ج 1، ص 510.
17-القواعد الکلامیة، علی ربانی گلپایگانی، مؤسّسه امام صادق )علیه‏السّلام(، چ اول، ص 104.
18-فصلنامه‏ی انتظار، سال اوّل، شماره‏ی اوّل، ص 73.
19-الملل و النحل، شهرستانی، چاپ دارالمرفه، ج 1، ص 45: »واتفقوا علی أنّ ورود التکالیف الطاف للباری تعالی«.
20-پیرامون وحی و رهبری، جوادی آملی، انتشارات الزهراء، ص 141؛ بدایة المعارف، خرّازی، مرکز مدیریت حوزه‏ی علمیه‏ی قم، چاپ دوم، ج 1، ص 150 و ص 234.
21-همین بیان را محقق طوسی دارد: »الدلیل علی وجوبه توقف الغرض المکلّف علیه فیکون واجباً فی الحکمة وهو المطلوب.« کشف المراد، ص 324.
22-پیرامون




امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره ابلاغ غدیر