صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اتمام حجت به غدیر خم
1 ـ  احتجاج جبرئیل بر عمر بن خطاب در روز غدیر
به روایت شیعه
و از امام صادق علیه السّلام روایت شده كه فرمود : وقتى پیامبر این خطبه را به پایان رساند مردم ، شخص خوش سیما و با ابهت و خوشبوئى را دیدند که گفت: بخدا سوگند هیچ وقت محمّد را مانند امروز ندیده بودم كه تا این اندازه برای پسر عمویش تاکید کند و او پیمانی بست که آنرا جز کافر به خداوند عظیم و رسولش نمی شکند . ویل طویل بر كسى كه پیمانش بگسلد.امام صادق علیه السّلام فرمود: عمر بن الخطّاب پس از شنیدن سخن او رو به وی کرد ، و از هیئت آن شخص شگفت‌زده شد سپس رو به پیامبر ص كرده و گفت : آیا نشنیدى آن مرد چه گفت؟ چنین و چنان گفت .پیامبر ص فرمود : اى عمر آیا فهمیدى او كه بود؟ گفت : خیر فرمود: او روح الأمین جبرئیل بود ، پس مبادا عهد او را بگسلی كه در این صورت خداوند و رسولش و فرشتگانش و همه مؤمنان از تو بیزار شوند .( الإحتجاج على أهل اللجاج(للطبرسی)، ج 1، ص: 55)

به روایت اهل سنت
در «مودّة القربى» تألیف شهاب الدین همدانى، از عمر بن خطاب روایت شده است كه گفت: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله- على علیه السّلام را بعنوان نشانه منصوب کرد و فرمود:هر كس كه من مولاى اویم على علیه السّلام مولاى او است. بار خدایا دوست بدار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد و خوار گردان آنكه را كه او را خوار گرداند و یارى فرما آنكه را كه او را یارى نماید. بار خدایا تو گواه منى بر ایشان. عمر بن خطاب برسول خدا صلّى اللّه علیه و آله عرض كرد: یا رسول اللّه در حالیكه شما این سخن را مى‌فرمودى جوان زیبا و خشبوئى پهلوى من بود و به من گفت: ای عمر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله پیمانی بست که جز منافق کس دیگری آنرا نمی شکند.پس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دست مرا گرفت و فرمود: اى عمر، این جوان كه پهلوى خود یافتى و این سخن را از او شنیدى از فرزندان آدم نبود. بلكه او جبرئیل بود كه خواست گفتار مرا درباره على بر شما تأکید کند .(ینابیع المودّة  ج 2  ص 73 باب 56.)

2- احتجاج پیامبر(ص) با مردم
رسول خدا «ص» فرمود: روز غدیر خم با فضیلت ترین عید امت من است و آن روزى است كه خداى تعالى مرا فرمان داد تا برادرم على بن ابى طالب را بعنوان نشانه براى امتم نصب كنم تا پس از من بوسیله او هدایت شوند و آن روزى است كه خداوند دین را در آن كامل كرد و نعمت را بر امتم تمام كرد و برایشان به دین اسلام راضی شد .سپس فرمود اى مردم براستى على از من است و من از على هستم او از طینت من خلق شده و بعد از من امام خلق است آنچه از سنت مورد اختلاف شود براى آنها بیان كند و او امیر مؤمنان و پیشواى روسفیدان و یعسوب مؤمنین و بهترین اوصیاء و شوهر سیده زنان عالمیان و پدر امامان هدایت شده است .ای مردم هر كه على را دوست دارد دوستش دارم و هر كه على را دشمن دارد دشمنش دارم هر كه بعلى پیوندد به او بپیوندم و هر كه از على ببرد از او ببرم هر كه به على جفا كند به او جفا كنم و هر كه با على دوستى كند با او دوستى كنم و هر كه با على دشمنی کند با او دشمنی کنم . اى مردم من شهر حكمتم و على بن ابى طالب در آن شهر است و به شهر نیایند مگر از سوی درش . دروغ گوید هر كه گمان دارد مرا دوست دارد ولی با على دشمن است .اى مردم بدان كه مرا به نبوت مبعوث كرده و بر همه خلق برگزیده من على را بعنوان نشانه براى امتم در زمین منصوب نکردم تا آنكه خدا نامش را در آسمانها بلند كرد و ولایتش را بر ملائكه واجب نمود .(الأمالی( للصدوق)   ص  125)

3- احتجاج پیامبر(ص) با یک عرب بادیه نشین
سلمان فارسی روایت کند که نزد پیامبر در مسجدش نشسته بودیم که یک اعرابی آمد و سؤالاتی در مورد حج و غیر آن از پیامبر پرسید زمانی که رسول الله پاسخ او را داد گفت ای رسول خدا حاجیان قوم من که در حجة الوداع با تو حضور داشته اند به ما خبر داده اند که تو پس از بازگشت از حج در کنار درختان خم، علی بن أبی طالب را بپا داشته ای و اطاعت و محبت او را بر مسلمین فرض شمرده ای و ولایت او را بر همه آنها واجب کرده ای و در این باب بسیار بر ما خرده می گیرند ای رسول خدا برای ما بیان کن، آیا این  فریضه ای از زمین است که فامیل و داماد تو بودن او را این چنین به تو نزدیک کرده یا از جانب خدا بوده که آن را بر ما فرض شمرده و ولایت او را از آسمان واجب کرده؟پیامبر فرمود: بلکه خداوند آن را لازم شمرده و از آسمان واجب کرده و ولایتش را بر تمامی اهل آسمانها و اهل زمین لازم شمرده. ای اعرابی جبرئیل در جنگ احزاب بر من هبوط کرد و گفت: پروردگارت به تو سلام می رساند و می فرماید: من حبّ و مودّت علی بن ابی طالب را بر اهل اسمانها و اهل زمین واجب کرده ام. پس عذر کسی را درباره محبت او نمی پذیرم. پس تو نیز امتت را به محبت او امر کن، هر کس او را دوست بدارد، بخاطر حب من و تو او را دوست داشته، و کسی که او را دشمن دارد بخاطر دشمنی با من و تو او را دشمن داشته است.

همانا خداوند عزّ و جلّ کتابی را نازل نکرده و مخلوقی را نیافریده مگر اینکه برای آن سروری قرا داده است. پس قرآن سرور کتاب های نازل شده است و ماه رمضان سرور ماه هاست و شب قدر سرور شب هاست و فردوس سرور بهشت هاست و بیت الله الحرام سرور بناهاست. و جبرئیل سرور ملائک است و من سرور انبیاء هستم و علی سرور اوصیاء است و حسن و حسین سید جوانان اهل بهشت اند. و در عمل هر کسی سروری وجود دارد که حبّ من و حبّ علی بن ابی طالب سرور اعمال و کارهایی است که تقرب جویان، به وسیله آن به طاعت پروردگارشان تقرب می جویند.

ای اعرابی زمانی که روز قیامت فرا رسد، برای ابراهیم منبری از سمت راست عرش قرار دهند و برای من منبری در سمت چپ عرش قرار دهند. سپس تختی بلند و نورانی را بین این دو منبر قرار می دهند پس ابراهیم برمنبر خود خواهد نشست و من بر منبر خود، و برادرم علی بر آن تخت نورانی تکیه خواهد زد، پس صحنه ای نیکوتر از این نخواهی دید که یک حبیب بین دو خلیل واقع شود.ای اعرابی جبرئیل هیچ گاه بر من هبوط نکرد مگر اینکه درباره علی از من پرسید و عروج نکرد مگر اینکه گفت: از جانب من به علی سلام برسان.(تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، ص: 829 بحار الأنوار ، ج 40، ص: 54)

4- احتجاج پیامبر(ص) با صحابه
امیر المومنین گوید : رسول خدا ص مرا أمر کرد که در میان مردم ندا دهم : هر کس در أجرت اجیر ظلم کند ، لعنت خدا بر او باد .هر کس تحت ولایت کسی غیر از ولی خود رود ، لعنت خدا بر او باد .هر کس به والدین خود دشنام دهد ، لعنت خدا بر او باد .

علی بن ابی طالب(ع) می گوید : من خارج شدم و همانگونه که پیامبر أمر کرده بود ، در میان مردم ندا کردم .پس عمر بن خطاب به من گفت : آیا چیزی که گفتی تفسیر دارد ؟ گفتم : الله و رسولش داناترند .پس عمر و جماعتی از اصحاب پیامبر برخاستند و نزد او رفتند .پس عمر گفت : یا رسول الله آیا چیزی که علی گفت تفسیری دارد ؟پیامبر فرمود : آری . او را أمر کردم که ندا دهد : هر کس در أجرت اجیر ظلم کند ، لعنت خدا بر او باد ، و خداوند می فرماید : بگو برای رسالتم أجری از شما نمی خواهم مگر مودت درباره نزدیکانم.و او را أمر کردم که ندا دهد : هر کس تحت ولایت کسی غیر از ولی خود رود ، لعنت خدا بر او باد ، و خداوند می فرماید : پیامبر اولی تر است به مومنین از خودشان و هر که من مولای اویم پس علی مولای اوست ، پس هر کس تحت ولایت غیر علی رود ، لعنت خدا بر او باد .و او را أمر کردم که ندا دهد : هر کس به والدین خود دشنام دهد ، لعنت خدا بر او باد ، و من خدا را و شما را شاهد می گیرم که من و علی دو پدر مومنین هستیم پس هر کس یکی از ما را دشنام دهد ، لعنت خدا بر او باد .پس زمانی که خارج شدند ، عمر گفت : ای أصحاب محمد ، پیامبر برای علی درباره ولایت در غدیر خم و در جای دیگر بیش از آنچه امروز تأکید کرد ، تأکید نکرده بود .خباب بن أرت گوید : این حدیث 17 روز پیش از وفات پیامبر بود .(طرف من الأنباء و المناقب، ص: 187)

5- احتجاج امیرالمومنین(ع) با صحابه هفت روز بعد از وفات رسول خدا(ص)
جابر بن یزید گوید: من خدمت امام باقر علیه السّلام شرفیاب شدم و بآن حضرت عرض كردم: اى فرزند رسول خدا براستى كه این اختلاف شیعه در مذهبشان درون مرا میسوزاند! حضرت فرمود: اى جابر تو را آگاه نسازم بر حقیقت اختلاف آنها كه این اختلاف از كجا سرچشمه گرفته و از چه جهت تفرقه و جدائى پیدا كردند؟ عرضكردم: چرا اى فرزند رسول خدا، فرمود: پس هر گاه آنان اختلاف كردند تو راه اختلاف را پیش مگیر، همانا هر كه منكر امام وقت گردد مانند كسى است كه منكر رسول خدا (ص) در روزگار خود آن حضرت شده باشد، اى جابر بشنو و بخاطر بسپار، جابر گوید: گفتم:اگر میل داشته باشید بفرمائید تا گوش كنم! فرمود: بشنو و بخاطر بسپار و تا هر جا كه مركبت پیش میرود بمردم برسان، همانا امیر مؤمنان علیه السّلام پس از اینكه هفت روز از وفات پیغمبر (ص) گذشت در مدینه براى مردم خطبه‌اى ایراد فرمود- و این خطبه پس از آنى بود كه از جمع‌آورى قرآن و گرد آوردن آن فراغت جسته بود- و در آن خطبه چنین فرمود: ستایش خدائى را است كه پندارها را جلوگیرى كرد از اینكه به كنه او رسد جز بهمین مقدار كه او وجود دارد و هست .....

خداوند تبارك و تعالى بوسیله من بندگانش را آزمایش كرد و بدست من مخالفین خود را كشت و بشمشیر من منكرانش را نابود كرد، و مرا وسیله تقرب مؤمنان و حوضهاى مرگى براى سركشان و شمشیرى بر بزهكاران قرار داد، و بوسیله من پشت رسول خود را محكم كرد و بیارى او گرامیم داشت، و به دانش او شرافتم داد، و بأحكام او عطایم بخشید، و بمقام وصیت او ویژه‌ام ساخت، و بجانشینى او در میان امتش برگزیدم، پس در هنگامى كه مهاجر و انصار گرد او را گرفته بودند و (از كثرت جمعیت) جا بر آنها تنگ شده بود فرمود:اى مردم! همانا مقام على در پیش من چون هارون است در نزد موسى جز آنكه پیامبرى پس از من نیست، پس مؤمنان از جانب خدا سخن رسول خدا (ص) را فهمیدند، زیرا دانستند كه من برادر پدر و مادرى رسول خدا (ص) كه نیستم چنانچه هارون برادر پدر و مادرى موسى بود، و پیامبر هم نخواهم بود كه درخواست نبوت كنم، ولى مقصود از این سخن جانشینى من بود چنانچه موسى هارون را جانشین خود ساخت در آنجا كه می فرماید: «میان قوم من جانشین من باش و به اصلاح بپرداز و از راه مفسدان‌ پیروى مكن» (سوره اعراف آیه 142)

و گفتار دیگر رسول خدا (ص) هنگامى كه جمعى گفتند: مائیم دوستان نزدیك (و سرپرستان پس از) رسول خدا (ص)، پس رسول خدا بسفر حجة الوداع رفت و سپس بغدیر خم آمد و در آنجا دستور داد شبیه منبرى برایش ساختند و بالاى آن رفت و بازوى مرا گرفته بلند كرد بدانسان كه زیر بغلش نمودار شد و با آواز بلند در آن انجمن فرمود:«هر كه را من سرور و مولى هستم على سرور و مولاى او است، خدایا دوست بدار هر كه دوستش دارد و دشمن بدار هر كه دشمنش دارد» پس روى دوستى من است دوستى خدا، و روى دشمنى من است دشمنى خدا، و خداى عز و جل در باره جریان آن روز (این آیه را) نازل فرمود: «امروز دین شما را برایتان كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را دین شما انتخاب كردم» (سوره مائده آیه 3) پس ولایت من كمال دین و انتخاب و پسند پروردگار جل ذكره گردید.

و نازل فرمود خداى تبارك و تعالى در مورد خصوص من و گرامى داشت من و بزرگى من و فضیلتى كه رسول خدا (ص) بمن داد این گفتار را كه فرماید: «سپس برگردانده شوند بسوى خدا، مولاى حقیقى ایشان، هان كه حكم (و داورى) از آن او است و او سریعترین حسابگران است» (سوره انعام آیه 62). (ظاهرا مقصود این است كه عنوان «مولى» كه خدا و رسول او هر دو خود را بدان نامیده‌اند این عنوان را خداوند بمن داده و مرا از میان امت بدین نام و عنوان مخصوص داشته است و این بخاطر بزرگداشت و فضیلت من بوده، و ممكن است مقصود این باشد كه مولى در كلام رسول خدا (ص) بهمان معنى است كه در این آیه است، و جمله «و انزل اللَّه تبارك و تعالى ...» مربوط بآیه سابقه باشد ..) در من منقبتهائى وجود دارد كه اگر آنها را بزبان آرم ارتفاع بناى آنها بزرگ و در نتیجه زمان گوش دادن بدانها نیز طولانى گردد ....(الكافی، ج  8، ص: 18)

6- احتجاج امیرالمومنین(ع) در مسجد پیامبر قبل از بیعت اجباری
محمد بن عبد الله شیبانی با سند صحیح از رجال مورد وثوق روایت کرده است که : بارى در اثر این سختگیرى‌ها بنى هاشم یكى یكى پیش رفته و با ابو بكر بیعت نمودند، و تنها على بن أبى طالب خوددارى نموده و فرمود: من از ابو بكر به این مقام شایسته‌ترم و شما بهتر است كه با من بیعت كنید، مگر شما در مقابل انصار به قرابت پیامبر تمسك نكرده و از همین راه اولویت خودتان را نسبت به انصار ثابت نكرده، و آنان را مجاب‌ نساختید، و آنان نیز تسلیم شده و امر خلافت را امر مشروع شما دانستند و غاصبانه آن را از ما ستاندید؟! پس من نیز با همان برهان با شما سخن گفته و احتجاج مى‌كنم كه من نسبت به رسول خدا در حال حیات و ممات از شماها مقرب‌تر و نزدیكترم. من وصى و وزیر اویم، اسرار و علوم او نزد من به ودیعه گذاشته شده، من صدیق اكبر و فاروق اعظم مى‌باشم، من نخستین فردى هستم كه به رسول خدا صلى الله علیه و آله ایمان آورده و او را تصدیق نمودم، من در كارزار جهاد بیش از همه با مشركان مبارزه كرده و سپر بلا شدم، من از همه به كتاب خدا و رسولش آگاهترم، من به دین خدا و عواقب امور اعلم و داناترم، زبان من گویاتر و دلم ثابت‌تر و قلبم از آرامش بیشترى برخوردار است، پس دیگر براى چه در مسأله خلافت با من منازعه مى‌كنید؟! اگر از خدا مى‌ترسید خودتان انصاف بدهید و با همان دلائل كه انصار شما را سزاوارتر دیدند شما نیز مرا در نظر بگیرید، و گر نه به ظلم و عدوانى كه مرتكب مى‌شوید معترف خواهید شد.

عمر گفت: اى على آیا مایلى كه از قوم و عشیره‌ات پیروى كنى؟

حضرت فرمود: خودتان از عشیره و اهل بیتم استفسار كنید كه پیروى من از ایشان به چه ترتیب است؟ پس گروهى از بنى هاشم كه بیعت نموده بودند پیشدستى كرده و گفتند: قسم بخدا كه این بیعت ما هیچ گونه سرمشقى براى بیعت على بن ابى طالب نخواهد بود، و معاذ الله كه ما خود را در فضائلى چون هجرت و جهاد نیكو، و جایگاه او نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله مساوى و همتاى او بدانیم!!

عمر گفت: هرگز رهایت نخواهیم ساخت تا همچون دیگران یا با میل و رغبت، و یا از سر زور و اجبار با ابو بكر بیعت كنى! حضرت فرمود: از سینه‌اى شیر مى‌دوشى كه تو را از آن سهمى است، و پافشارى امروزت براى بهره فردایت مى‌باشد، بخدا قسم پس از این سخن یاوه هرگز كلامت را نخواهم پذیرفت، و با تو همنشین نشوم و بیعت نیز نكنم!. ابو بكر گفت: اى ابو الحسن آرام بگیر، ما تو را به این كار مجبور نخواهیم كرد و ناخشنودت نسازیم. در اینجا ابو عبیده از جاى برخاسته و به آن حضرت گفت: اى پسر عمو! ما هرگز قصد انكار مناقب تو- از قرابت و سابقه و علم گرفته تا نصرت و یاریت- را نداریم، ولى على جان تو جوان هستى- و امام على علیه السلام در آن وقت سى و سه سال داشت- و ابو بكر پیرمرد و فرد پر تجربه‌اى از میان قوم توست، و براى تحمل سنگینى امر خلافت تواناتر است، بهتر است خلافت را به او تسلیم كنى، كه دیگر كار گذشته، و اگر در آینده عمرى برایت باقى ماند خلافت را به شما واگذار مى‌كنند، و در آن روز هیچ كس با تو مخالفت نخواهد كرد، چرا كه تو شایسته و لایق آن هستى، و نباید آتش فتنه را شعله‌ور سازى، زیرا تو خود از مكنون قلب اكثر مردم خبر دارى [كه با تو همراه نیستند]!.

آن حضرت فرمود: اى گروه مهاجر و انصار، از خدا پروا كنید! از خدا پروا كنید! سفارش پیامبرتان را در مورد من فراموش نكنید، و سلطه محمد صلى الله علیه و آله را از خانه و محل خود به منازل و قعر خانه‌هایتان بیرون مسازید، و اهل حق را از حق و جایگاهى كه میان مردم دارند دفع مكنید! بخدا سوگند كه خداوند حكمى را تعیین نموده، و پیغمبر او داناتر است، و شما خود به این امر واقفید كه ما اهل بیت به تصدى امر خلافت از شما سزاوارتریم، آیا عالم به كتاب خدا و فقیه در دین او، و خلاصه وارد به امور رعیت در میان شما است؟!! بخدا قسم كه فقط در میان ماست نه شما، پس، از هوى و هوس پیروى مكنید كه در این صورت بیش از پیش از حقیقت دور گشته، و گذشته خود را با بدى جدیدتان تباه خواهید ساخت.

بشیر بن سعید؛ همو كه زمینه خلافت را براى ابو بكر فراهم ساخته بود با گروهى از انصار گفتند: اى ابو الحسن چنانچه این سخنان تو را انصار قبل از بیعت با ابو بكر شنیده بودند هیچ كس در گفته تو اختلاف نمى‌كرد.

حضرت فرمود: اى مردم! آیا سزاوار بود كه من جنازه رسول خدا صلى الله علیه و آله را بر زمین گذاشته و بدون توجه به تجهیز و تكفین و دفن او مى‌آمدم و بر سر خلافت منازعه مى‌كردم؟! بخدا قسم كه هیچ فكر نمى‌كردم كسى خود را براى خلافت عنوان كند و در آن با ما اهل البیت منازعه نموده و كار شما را انجام دهد، زیرا رسول خدا در روز عید غدیر خم براى هیچ كس جاى عذر و بهانه و حرفى باقى نگذاشت .( الإحتجاج على أهل اللجاج(للطبرسی)، ج 1، ص: 70)

7- احتجاج امیرالمومنین(ع) با چهار نفر از اصحاب پیامبر(ص)
جابر بن عبد الله انصارى گوید : امیر المؤمنین على بن ابى طالب براى ما خطبه خواند و در آن خدا را ستود و ثَنا گفت ، سپس فرمود: ای مردم در برابر این منبر شما چهار نفر از بزرگان اصحاب رسول خدا «ص» نشسته اند، انس بن مالك، براء بن عازب انصارى، اشعث بن قیس كِندى، خالد بن یرید بجلى.سپس رو به انس بن مالك كرد و فرمود اى انس اگر از رسول خدا «ص» شنیدى كه می فرمود هر كه من مولای اویم پس على مولای اوست و امروز به ولایت من گواهى ندهى خدا تو را نمیراند تا گرفتار یك پیسى شوى كه عمامه آن را نپوشاند و اما تو اى اشعث اگر از رسول خدا «ص» شنیدى كه می فرمود هر كه من مولای اویم پس على مولای اوست خدایا دوستش را دوست دار و دشمنش را دشمن باش و امروز به ولایت من گواهى ندهى خدایت نمیراند تا دو دیده‌ات را ببرد و اما تو اى خالد بن یزید اگر شنیده باشى از رسول خدا «ص» كه می فرمود هر كه من مولای اویم پس على مولای اوست خدایا دوستش را دوست دار و دشمنش را دشمن باش و امروز به ولایت من گواهى ندهى خدا تو را نمیراند جز به شیوه مردن جاهلیت و اما تو اى براء بن عازب اگر شنیده باشى از رسول خدا «ص» كه می فرمود هر كه من مولای اویم پس على مولای اوست خدایا دوستش را دوست دار و دشمنش را دشمن باش و امروز به ولایت من گواهى ندهى خدا نمیراندت جز در آنجا كه از آن مهاجرت كردى .

جابر بن عبد الله گوید بخدا دیدم انس دچار برص شده و زیر عمامه‌ اش می نهفت و ناپدید نمی شد و اشعث را دیدم كه دو چشمش را از دست داده بود و می گفت الحمدلله كه نفرین امیر المؤمنین على بن ابى طالب را در كورى دنیاى من قرار داد و بر عذاب آخرتم نفرین نكرد تا معذب گردم و خالد بن یزید مرد و خاندانش خواستند بخاكش سپارند و در منزلش گورش كردند و بخاك رفت، كِندِه ( طایفه او ) خبر مرگش را شنیدند و اسب و شتر آوردند در منزلش پى كردند و مراسمش به رسم جاهلیت برگزار شد و براء بن عازب را معاویه والى یمن كرد و در آنجا مرد و از آنجا مهاجرت كرده بود.(الأمالی( للصدوق)  ص  122   المجلس السادس و العشرون)

8- احتجاج امیرالمومنین(ع) با بزرگان یهود
امام باقر (ع) فرمود: چون امیر المؤمنین از جنگ نهروان بازگشت در مسجد كوفه نشسته بود كه رئیس یهودیان بحضورش آمد و عرض كرد یا امیر المؤمنین خبرهائى را میخواهم از شما بپرسم كه جز پیغمبر و یا وصى پیغمبر كسى نتواند پاسخ آنها را بدهد حال چنانچه اجازه میفرمائید بپرسم و گر نه صرف نظر نمایم. فرمود: برادر یهودى هر چه میخواهى بپرس عرض كرد: ما در كتاب خود چنین یافته‌ایم كه خداى عز و جل چون پیغمبرى برانگیزد باو وحى میفرماید كه از میان افراد خاندان خود كسى را كه بتواند پس از وى كار امت را بدست گیرد اختیار كند و از امت خود عهد و پیمان بگیرد كه پس از او بر سر پیمان باشند و طبق عهدى كه بسته‌اند رفتار كنند و خداى عز و جل جانشینان پیغمبر را در زمان حیات پیغمبران آزمایش میفرماید و پس از وفات پیغمبران نیز آزمایش میفرماید مرا آگاه بفرما كه آزمایش جانشینان پیغمبران چند بار است و پس از وفاتشان چند بار و اگر جانشینان پیغمبران در آزمایش مورد رضایت خداوند شدند سرانجام كارشان بكجا خواهد كشید؟

حضرت فرمود: اما مورد دوم اى برادر یهود ، رسول خدا هنگامى كه هنوز زنده بود مرا بر همه امّت خویش أمیر قرار داد و از همه آنان كه حضور داشتند بیعت گرفت كه بدستورات من گوش فرا دهند و اوامر مرا گردن نهند و دستور داد كه حاضرین به غایبین برسانند من بودم كه تا در حضور رسول خدا بودم دستورات آن حضرت را بدیگران ابلاغ مینمودم و چون بسفر میرفتم فرمانده افرادى بودم كه در ركاب من بودند هرگز بخواطرم خطور نمیكرد كه در دوران حیات رسول خدا و پس از وفات آن حضرت كسى را در كوچكترین كارى یاراى مخالفت با من باشد با این همه رسول خدا دستور فرمود لشكرى در ركاب اسامة بن زید ترتیب داده شود با اینكه بیمارى مرگ گریبان آن حضرت را گرفته بود از عرب‌زادگان و طائفه اوس و خزرج و دیگران كه بیم آن میرفت بیعت مرا بشكنند و با من به ستیزه برخیزند و یا بخواطر اینكه من پدر و یا فرزند و یا فامیل و یا دوستش را كشته بودم با دیده دشمنى بمن نگاه میكرد كسى نماند مگر اینكه بهمراه این لشكر كرد حتى از مهاجرین و انصار و مسلمانان دیگر كه سست عقیده بودند و منافقین همه را بزیر پرچم اسامة كرد تا مگر یك دسته مردمان پاكدل در حضور آن حضرت بمانند و از كسى سخنى ناهنجار شنیده نشود و در خلافت و زمامدارى رعیت پس از پیغمبر كسى را با من سر مخالفت نباشد.

سپس آخرین كلامى كه در باره كار امت فرمود این بود كه دستور داد لشكر اسامة حركت كند و هیچ كس از افراد زیر پرچم حق باز گشت ندارد و دستور اكید در این باره صادر فرمود و تا آنجا كه ممكن بود نسبت باجراى این دستور تأكید فرمود.ولى همین كه رسول خدا وفات فرمود من ناگهان دیدم كه عده‌اى از افراد زیر پرچم اسامة بن زید پادگان نظامى خود را ترك گفته و از محل خدمت سر باز زده و دستور رسول خدا را كه فرموده بود در ركاب فرمانده خودشان باشند و با پرچم او بهر جا كه برود همراه باشند تا بمقصدى كه در پیش دارند برسند زیر پا گذاشته‌اند فرمانده لشكر را در اردوگاه تنها گذاشته و سواره و شتابان بازگشته‌اند تا رشته بیعتى را كه خدا و رسولش بگردن آنان بسته باز كنند و باز گردند و تا پیمانى را كه با خدا و رسولش داشتند بشكنند و شكستند و با هو و جنجال و آراء خصوصى پیمانى براى خود بستند بدون اینكه با یك نفر از ما بنى عبد المطلب مشورتى بكنند و یا یك نفر از ما رأى موافق داشته باشد و یا از من بخواهند تا بیعتى را كه در گردن آنان دارم پردازم من كه سرگرم تجهیز جنازه رسول خدا بودم و از همه جا غافل، زیرا مهمتر از هر كارى در نظر من تجهیز رسول خدا بود و زودتر از هر چیزى مى‌بایست انجام پذیرد.اینان از این فرصت استفاده نموده و نقشه خود را عملى نمودند اى برادر یهود در چنین موقعى كه من بزیر بار مصیبتى بآن سنگینى و فاجعه‌اى بآن عظمت قرار داشتم و كسیرا از دست داده بودم كه بجز خداوند هیچ چیز تسلى بخش دل غمدیده من نبود.این گونه رفتار با من نمكى بود كه بر زخم دل من پاشیده شد ولى من دامن صبر از دست ندادم‌ و بر این مصیبتى كه بلافاصله و بدنبال گرفتارى پیش رسید شكیبا شدم.
سپس روى باصحاب كرده فرمود: مگر چنین نبود؟ عرض كردند، بله یا امیر المؤمنین.( الخصال، ج 2، ص: 364)

9- احتجاج فاطمه زهراء صلوات الله علیها در بقیع
محمود بن لبید گوید که چون رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله از دنیا رفت، فاطمه سلام اللَّه علیها نزد قبر شهدا (احد) و قبر حمزه مى‌آمد و در آنجا مى‌گریست؛ روزى آن حضرت را دیدم كه بالاى قبر حمزه آمده و گریه مى‌كند؛ او را به حال‌ خود گذاردم تا آرام شد، (آنگاه) نزدش آمدم و بر او سلام كردم و عرض كردم: اى بانوى زنان شما كه (با این گریه خود) شاهرگ قلب مرا پاره كردى؟ فرمود: اى ابا عمر گریه بر من سزاوار نیست زیرا به فقدان بهترین پدران یعنى رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله گرفتار شدم، سپس این شعر را (كه ترجمه‌اش این است) انشا فرمود:وقتی کسی بمیرد، کمتر از او یاد می شود ولى یاد پدرم به خدا سوگند از روزی که مرده بیشتر شده است .عرض كردم: اى بانوى من سؤالى دارم كه در سینه من خلجان كرده و مى‌خواهم از شما بپرسم؟ فرمود: بپرس، عرض كردم: آیا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله پیش از مرگش به امامت على علیه السّلام تصریح كرد؟ فرمود: بسیار عجیب است! آیا روز غدیر خم را فراموش كرده‌اید؟ عرض كردم: بلى (قصه غدیر خم) صحیح است، ولى به آنچه در پنهانى (رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله) به شما خبر داده مرا آگاه فرما.

فرمود: خدا را گواه مى‌گیرم كه شنیدم مى‌فرمود: على بهترین كسى است كه او را پس از خود در میان شما مى‌گذارم؛ و او امام و خلیفه بعد از من مى‌باشد، و پدر دو سبط من است، و نه تن از صلب حسین امامان نیكوكارند، كه اگر پیرویشان كنید ایشان را راهنمایانى هدایت‌كننده و هدایت شده مى‌یابید، و اگر مخالفتشان كنید اختلاف تا روز قیامت در میان شما باشد، عرض كردم: اى بانوى من پس براى چه از گرفتن حقش خوددارى كرد؟ فرمود: اى ابا عمر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله فرمود: مثل امام- (یا آنكه فرمود: مثل على)- همانند كعبه است كه به سوى او روند و او به جانب كسى نیاید .

سپس فرمود: به خدا سوگند اگر حق را بر اهلش واگذارده بودند و از عترت پیغمبرشان پیروى كرده بودند در باره خداوند دو نفر (با هم) اختلاف نمى‌كردند و گذشتگان و آیندگان (امامت) را از هم ارث مى‌بردند تا قائم ما كه نهمین فرزند حسین است قیام كند، و لكن آن كس كه خدایش به عقب انداخته مقدّم داشتند و آن كس كه خدایش مقدّم داشته به عقب انداختند تا آن گاه كه فرستاده حق (و رسول خدا) را در لحد نهاده و به خاك سپردند، و خواسته دل خود را برگزیده (و پیرویش كردند) و به رأى خود عمل نمودند، نابودى بر آنها باد آیا نشنیده‌اند كه خداى تعالى فرماید: «و خداى تو بیافریند آنچه خواهد و برگزیند و براى ایشان برگزیدن نیست، سوره قصص، آیه 68» بلى شنیده‌اند ولى اینان همچنانند كه خداى تعالى فرموده: «زیرا كور نشوند دیدگان و لكن كور شوند دلهایى كه در سینه‌هاست، سوره حج، آیه 46» هیهات، اینان آرزوهاى خود را در دنیا گسترش داده و مرگ خود را فراموش كردند، پس واى بر ایشان، و أعمالشان را گمراه كرد ، بار پروردگارا از گمراه شدن پس از هدایت به تو پناه مى ‌برم.(كفایة الأثر فی النص على الأئمة الإثنی عشر، ص: 197)

10- احتجاج فاطمه زهراء صلوات الله علیها با اصحاب رسول خدا (ص)
بکر بن أحمد قصری گوید:فاطمه دختر علی بن موسی الرضا (ع) از فاطمة، و زینب، و ام كلثوم، دختران موسى بن جعفر ع و ایشان از فاطمه دختر جعفر بن محمد الصادق ع و او از فاطمه دختر محمد بن على الباقر ع و او از فاطمه دختر على بن الحسین السجاد ع و او از فاطمه و سكینه دختران حسین بن على‌ ع و آنها از أم کلثوم و او از مادرش فاطمه سلام الله علیها دختر رسول خدا روایت کرده که ایشان با أصحاب پیامبر صلى اللّه علیه و سلم چنین احتجاج کرد :

آیا سخن رسول الله ص را در روز غدیر خم فراموش کرده اید که فرمود : هر که من مولای اویم پس علی مولای اوست .

و فرمود : جایگاه تو نزد من همانند جایگاه هارون نسبت به موسی است .

11- احتجاج فاطمه زهراء صلوات الله علیها با اصحاب سقیفه
از عبد الله بن عبد الرحمن نقل شده كه گفت: سپس عمر [پس از ماجراى سقیفه‌] با عزمى جزم در تمام كوچه و محلات مدینه به راه افتاده و ندا مى‌كرد: اهالى مدینه! آگاه باشید كه با أبو بكر بیعت شده، پس هر چه زودتر براى بیعت با او بسویش آئید!. پس مردم از هر سوى آمده و بیعت نمودند، در این وقت عمر تمام افرادى كه در خانه‌هاشان مخفى شده بودند را به مسجد احضار نموده و وادار به بیعت مى‌كرد، تا اینكه چند روزى از این جریان گذشت با گروه زیادى به درب منزل على علیه السلام رفته و او را اجبار به خروج از منزل نمود، ولى آن حضرت خوددارى فرمود. در این وقت عمر هیزم و آتش طلبیده و گفت:قسم به آنكه جان عمر در دست اوست یا خارج مى‌شود یا خانه را با هر چه در آنست به آتش كشم!. یكى از حاضرین به او گفت: در آن خانه دخت گرامى پیامبر حضرت فاطمه و فرزندان پیامبر حسن و حسین و آثار رسول خدا صلى الله علیه و آله مى‌باشد! و بیشتر مردم این كار را ناپسند و مكروه داشتند.

عمر چون انكار مردم را نسبت بكار خود دریافت، گفت: شما را چه شده،منظور من ترساندن بوده نه عمل كردن به آن. و على بن ابى طالب فردى را نزد ایشان فرستاد كه من سوگند خورده و عهد نموده‌ام تا اتمام جمع‌آورى قرآن عبا بر دوش نینداخته و از خانه بیرون نیایم، همان قرآنى كه شما آن را ترك نموده و فریب دنیا و بازیهایش را خوردید.سپس حضرت فاطمه علیها السلام به پشت درب آمده و فرمود: در تمام عمر خود هیچ قومى را نمى‌شناسم كه بى‌وفاتر و بى‌عاطفه‌تر از شماها باشند، جنازه رسول خدا را نزد ما گذاشته و سرگرم كار خود و بدست آوردن خلافت شدید،نه مشورتى با ما نمودید و نه كمترین حقى براى ما قائل شدید، گویا شما هیچ اطلاعى از فرمایش پیامبر در روز غدیر خم نداشتید، بخدا سوگند در همان روز آنچنان امر ولایت را محكم ساخت كه جاى هر طمع و امیدى براى شما باقى نگذاشت، ولى شما آن را رعایت نكرده و هر رابطه‌اى را با پیامبرتان قطع نمودید، البته خداوند متعال میان ما و شما در دنیا و آخرت حاكم خواهد بود.(الإحتجاج على أهل اللجاج(للطبرسی)، ج 1، ص: 80)

12- احتجاج امام حسن بن علی علیهما السلام با معاویه
امام على بن الحسین علیه السلام فرمود موقعى كه امام حسن علیه السلام با معاویه صلح كرد از محل خود خارج شد تا با هم روبرو شدند معاویه بپا خاست و به منبر رفت و به امام حسن گفت شما یك پله پائینتر بایستید. سپس شروع به سخنرانى كرده و گفت : ای مردم این حسن بن على و فرزند فاطمه علیهما السلام است که ما را شایسته خلافت می داند و خود را لایق آن نمى‌داند. بهمین جهت آمده تا با ما بیعت كند بعد گفت از جاى حركت كن و بگو.

امام حسن علیه السلام از جاى حركت كرد و شروع به سخنرانى كرده فرمود:حمد خدائى را كه بر نعمت‌ها و پیاپى افاضه نمودن آنها و برگرداندن گرفتاریها و بلاها مستوجب ستایش است در نزد خردمندان و بى‌خردان ...

... مردم اگر من سالها پشت سر هم بایستم و براى شما امتیازات خود را كه خداوند ارزانى داشته بیان كنم نمى‌توانم تمام نمایم. من فرزند نذیر و بشیر و سراج منیرم آن پیامبرى كه رحمت براى جهانیان بود و پدرم على ولى مؤمنین و شبیه هارون بود.

معاویه فرزند صخر خیال مى‌كند من او را شایسته خلافت مى‌دانم و خود را شایسته آن نمى‌دانم دروغ مى‌گوید. به خدا سوگند من از خود مردم بر آنها مقدم‌ترم ، بدستور قرآن و بیان پیامبر صلى الله علیه و آله جز اینكه خانواده ما از زمان درگذشت پیامبر صلى الله علیه و آله پیوسته مظلوم و مقهور و ستم كشیده و بیمناك از دست ستمگران است .

خداوند حاكم خواهد بود بین ما و ظالمان به حق ما . آنها كه بار گران خود را بر دوش ما نهادند و مردم را علیه ما شورانیدند و سهم و بهره ما را از خمس و غنائم جلوگیرى نمودند و مادرمان فاطمه علیها السلام را از ارث پدرش محروم كردند. من نام كسى را نمى‌برم ولى بخدا سوگند قاطع مى‌خورم كه اگر مردم به حرف خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله گوش داده بودند آسمان بارانش را مى‌بارید و زمین بركتش را مى‌داد و هیچ اختلافى بوجود نمى‌آمد و از مرغزار سبز و خرم زمین استفاده مى‌كردند تا روز قیامت دیگر مثل تو اى معاویه طمع به خلافت پیدا نمى‌كرد اما وقتى پیشینیان خلافت را از جایگاهش خارج نمودند و پایه‌هاى آن را واژگون كردند و قریش بر سر آن به نزاع برخاستند و مانند توپى كه از این دست به آن دست مى‌كنند تا آنجا كه تو نیز اى معاویه در آن طمع پیدا كردى و اصحابت نیز بعد از تو ، در حالیکه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:مردم اختیار خویش بدست فردى نمى‌دهند كه در میان آنها داناتر از او باشد جز اینكه زندگیشان تباه مى‌شود مگر دست از كار خود بردارند (و حق را به مستحق آن بدهند).

بنى اسرائیل نیز هارون برادر و وزیر و جانشین موسى را رها كردند و روى به گوساله آورده و مطیع سامرى شدند با اینكه مى‌دانستند هارون خلیفه موسى است و این امت نیز شنیدند كه پیامبر صلى الله علیه و آله به پدرم فرمود تو نسبت به من چون هارونى نسبت به موسى جز اینكه پیامبرى پس از من نیست.و دیدند كه پیامبر صلى الله علیه و آله در غدیر خم او را برای ایشان منصوب کرد و شنیدند که ولایت او را بیان کرد و فرمود حاضران به غائبان برسانند. و رسول خدا صلى الله علیه و آله نیز برای دوری از دسترسی قوم خود به غار پناهنده شد زمانیکه یاوری برای مقابله با آنان نداشت (وقتى تصمیم داشتند شبانه او را بكشند، با اینكه مردم را دعوت به حق مى‌نمود). و اگر یاوری داشت با آنها جهاد می کرد . پدرم نیز دست نگه داشت و آنها را قسم داد و از همراهانش كمك خواست ، اما كمك نكردند و یاریش ننمودند. و اگر یاور مى‌داشت آنها را اجابت نمی کرد (وبا ایشان بیعت نمی کرد). و در وسعت قرار داده شد ، چنانچه پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله در وسعت قرار داده شد (تا در مکه جهاد نکند).امت مرا نیز یاری نکردند كه با تو بیعت كردم اى پسر حرب ، اگر یاران خالصى داشتم هرگز با تو بیعت نمى‌كردم. خداوند هارون را نیز در وسعت قرار داد موقعى كه قوم موسى او را ضعیف شمردند و با او دشمنی کردند.من و پدرم نیز در وسعتیم، وقتى امت رهایمان كردند و با دیگرى بیعت نمودند و ما برای مقابله با آنها یاورى نیافتیم اینها همان سنتها و شباهتهایی است كه تابع یك دیگرند ....(الأمالی للطوسی ص : 561)

13- احتجاج علی بن موسی الرضا(ع) به غدیرخم
عبد العزیز بن مسلم گوید: ما در ایام على بن موسى الرضا (ع) در مرو بودیم، در آغاز ورود خود، روز جمعه در مسجد جامع گرد آمدیم و در موضوع امر امامت كه مورد اختلاف فراوان مردم بود گفتگو كردیم و من شرفیاب حضور سید خود امام رضا (ع) شدم و بررسیهاى مردم را در امر امامت به عرض او رسانیدم، تبسمى كرد و فرمود:اى عبد العزیز، این مردم نادانند و از رأى و دین خود فریب خورده‌اند، به راستى خدا عز و جل جان‌ پیغمبر خود را نگرفت تا دین را براى او كامل كرد و قرآنى به او فرستاد كه شرح هر چیز در آن است، حلال و حرام و حدود و احكام و آنچه مردم بدان نیاز دارند همه را در آن بیان كرده و فرموده (38 سوره انعام): «ما در این كتاب چیزى را فرو گذار نكردیم»در سفر حجة الوداع كه آخر عمر پیغمبر بود نازل فرمود (3 سوره مائده): «امروز دین را براى شما كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را براى شما پسندیدم، تا دین شما باشد» امر امامت از تمام دین است.پیغمبر از دنیا نرفت تا براى مردم همه معالم دین آنها را بیان كرد و راه آنان را بر ایشان روشن ساخت و آنها را بر جاده حق واداشت و على (ع) را نشانه و امام آنها ساخت و از چیزى كه مورد نیاز امت باشد صرف نظر نكرد تا آن را بیان نمود، هر كه گمان برد كه خدا دینش را كامل نكرده كتاب خدا را رد كرده است و هر كه كتاب خدا را رد كند كافر است .

آیا مى‌دانند قدر و موقعیت امامت را در میان امت تا اختیار و انتخاب آنان در آن روا باشد، به راستى امامت اندازه‌اى فراتر و مقامى والاتر و موقعى بالاتر و آستانى منیع‌تر و عمقى فروتر از آن دارد كه مردم با عقل خود بدان رسند یا با رأى و نظر خود آن را درك كنند یا به انتخاب خود امامى بگمارند.امامت مقامى است كه حضرت ابراهیم (ع) پس از آنكه مقام نبوت و خلت را پا بر جا كرد بدان رسید، این امامت سومین درجه و فضیلتى بود كه خدایش بدان مشرف كرد و نامش را بوسیله آن بلند نمود و فرمود (124 سوره بقره): «بدرستى كه من تو را براى مردم امام نمودم» خلیل از شادمانى بدان عرض كرد: «و از ذریه و نژاد من هم»؟

خدا تبارك و تعالى فرمود: «عهد و فرمان من بدست ظالمان نخواهد رسید» این آیه امامت هر ظالمى را تا روز قیامت باطل كرد و آن را مخصوص برگزیدگان پاك ساخت.سپس خداى عز و جل او را گرامى داشت و امامت را در ذریه و نژاد برگزیده او نهاد و فرمود (72 سوره انبیاء): «اسحق و یعقوب را به او غنیمت بخشیدیم و همه را صالح قرار دادیم و آنها را امامانى ساختیم كه به دستور ما هدایت مى‌كردند و كارهاى خیر را و بر پا داشتن نماز و پرداخت زكاة را به آنها وحى كردیم و عابدان ما بودند» این امامت همیشه در ذریه او بود و از هم ارث مى‌بردند قرن به قرن تا پیغمبر (ص) رسید و خدا فرمود (68 سوره آل عمران): «به راستى سزاوارتر مردم به ابراهیم پیروان اویند و همین پیغمبر و كسانى كه ایمان آوردند و خدا ولى مؤمنان است» این مقام امامت به آن حضرت اختصاص داشت و به دستور خدا آن را به على (ع) واگذارد آنچنان كه خداى تعالى آن را واجب كرده بود سپس به ذریه برگزیده او منتقل گردید كه خدا به آنها علم و ایمان داده طبق گفته خداى عز و جل (56 سوره روم):

«گفتند آن كسانى كه به آنها علم و ایمان داده شد هر آینه در كتاب خدا ماندید تا روز قیامت و این روز قیامت است ولى شما ندانید» آنها فرزندان على(ع) هستند تا قیامت زیرا پس از محمد (ص) پیغمبرى نیست، این نفهمها چطور براى خود امام مى‌تراشند با آنكه امامت مقام انبیاء و ارث اوصیاء است، امامت خلافت از طرف خدا و رسول خدا و مقام امیر المؤمنین است و میراث حسن و حسین است.به راستى امامت زمام دین و نظام مسلمین و عزت مؤمنین است امامت بنیاد پاك اسلام و شاخه با بركت آن است، نماز و روزه و زكاة و حج و جهاد بوسیله امامت تمام مى‌شوند، غنیمت و صدقات بسیار مى‌گردند، حدود و احكام اجرا مى‌شوند، مرزها و نواحى كشور مصون مى‌شوند، امام حلال و حرام خدا را بیان مى‌كند و حدود خدا را بر پا مى‌دارد و از دین خدا دفاع مى‌كند و با حكمت و پند نیك و دلیل رسا به راه خدا دعوت مى‌نماید ....(أمالی الصدوق، ص: 674)

14- احتجاج سلمان فارسی بر مردم
امام صادق (ع) از پدران گرامی خود نقل کرده كه سلمان فارسى سه روز پس از دفن پیامبر (ص) خطبه‌اى بدین شرح ایراد نمود:اى مردم! كلام مرا گوش كرده سپس در باره‌اش اندیشه كنید، بدانید كه به من علم فراوانی داده شده که اگر همه ی آنچه را که درباره ی فضائل أمیر المومنین (ع) می دانم برای شما بگویم، گروهى از شما خواهید گفت: او دیوانه شده و گروهى خواهید گفت: خدایا قاتل سلمان را بیامرز.

بدانید كه شما را تقدیراتى است كه پیش‌آمدهاى گوناگونى در پى آن مى‌آید، و این را بدانید كه علم منایا (مقدّرات) و علم بلایا (گرفتاریها) و میراث وصایا (سفارشات پیامبر ص) و فصل الخطاب و اصل و ریشه أنساب (نسبهاى مردم)، نزد علىّ بن ابى طالب (ع) است.همانند هارون بن عمران‌ نزد موسى (ع) که رسول خدا (ص) به او فرمود: «تو وصىّ من در أهل بیتم، و جانشین من در امّتم هستى، و نسبت تو به من همچون نسبت هارون است به موسى»، ولى افسوس كه شما شیوه قوم بنى اسرائیل را پیش گرفته و آگاهانه راه خطا را پیمودید. به خدا سوگند كه قدم جا پای بنى اسرائیل خواهید شد!

سوگند به خدایى كه جان سلمان در دست اوست، اگر خلافت را به علىّ می سپردید، هر آینه روزی از آسمان و زمین اطراف شما را فرا مى‌گرفت، تا آنجا كه اگر پرندگان را فرا می خواندید، در آسمان دعوت شما را اجابت مى‌كردند و اگر ماهیان دریا را فرا می خواندید بسوی شما می آمدند و دیگر هیچ دوست و ولیِّ خدا فقیر نمی شد و هیچ سهمی از فرائض الهى از بین نمى‌رفت، و هیچ دو نفرى در حكم خدا اختلاف نمى‌كردند، ولى افسوس كه شما مخالفت نموده و خلافت را به دیگرى سپردید، پس در انتظار گرفتارى و بلا باشید، و امید آسایش نداشته باشید، من حقیقت امر را براى تك تك شما روشن ساختم، پس بدانید از امروز به بعد رشته دوستى میان من و شما بریده شد.

دست از دامن آل محمّد (ص) بر ندارید، زیرا تنها ایشان راهنماى به سوى بهشت، و دعوت کنندگان به آن در روز قیامت خواهند بود. بر شما باد به امیر المؤمنین علىّ بن ابى طالب (ع)، كه به خدا سوگند ما به دفعات در حضور پیامبر (ص) تحت عنوان ولایت و امیر مومنان بودن بر او سلام کردیم و پیوسته رسول خدا (ص) با تأكید ما را بدان كار وامى‌داشت، حال مردم را چه شده با علم به فضائلش بر او حسد مى‌برند؟! عاقبت حسادت قابیل بر هابیل كشتن او بود و قوم بنى اسرائیل كارشان به كفر و ارتداد كشید، پس کار این أمّت نیز مانند بنی إسرائیل خواهد بود ...(الإحتجاج على أهل اللجاج(للطبرسی) ج  1  ص 110)

15-احتجاج ابوذرغفاری در مجلس ابن عباس
عمار یاسر گوید : نزد ابوذر غفارى در مجلس ابن عباس بودم و بر او خیمه‌اى بود و او با مردم سخن مى‌گفت كه ابوذر برخاست و دست خود را به ستون خیمه زد و گفت: اى مردم هر كس مرا مى‌شناسد كه مى‌شناسد و هر كس نمى‌شناسد نام خودم را به او مى‌گویم، من جندب بن جناده ابوذر غفارى هستم،شما را به حق خدا و رسولش آیا از پیامبر خدا شنیدید كه گفت: زمین حمل نكرده و آسمان سایه نینداخته بر سخنگویى که راستگوتر از ابوذر باشد؟ گفتند:

آرى.گفت: اى مردم آیا مى‌دانید كه پیامبر خدا روز غدیر خم ما را كه هزار و سیصد نفر بودیم جمع كرد و روز سمرات ما را كه پانصد نفر بودیم جمع كرد و در هر دو مورد گفت: خدایا هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدایا كسى را كه او را دوست بدارد دوست بدار و كسى را كه او را دشمن بدارد دشمن بدار، پس عمر برخاست، و گفت: به به اى پسر ابو طالب! مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمنى شدى.

وقتى معاویة بن ابى سفیان این سخن را شنید به مغیرة بن شعبه تكیه كرد و بلند شد در حالى كه مى‌گفت: ما به ولایت على اقرار نمى‌كنیم و سخن محمد را تصدیق نمى‌كنیم، پس خداوند این آیه را نازل كرد: « فلا صدق و لا صلى و لكن كذب و تولى. ثم ذهب إلى أهله یتمطى أولى لك فأولى » « پس تصدیق نكرد و نماز برپا نداشت،  بلكه تكذیب كرد و روى گردانید،  سپس خرامان به سوى اهل خویش رفت!  واى بر تو! پس واى [بر تو !] ، بازهم واى برتو!واى برتو!» و این‌ تهدید و نهیبى از سوى خدا بود. آنان گفتند: آرى.(تفسیر فرات الكوفی، ص: 515)

16-احتجاج ابی بن کعب بر مهاجرین و انصار
از محمّد و یحیى دو فرزند عبد اللَّه بن حسن از پدرانشان از امیر المؤمنین علىّ بن ابى طالب نقل است كه فرمود: پس از خطبه أبو بكر در روز جمعه اوّل ماه مبارك رمضان، اُبَىّ بن كعب برخاسته و گفت:اى گروه مهاجر كه خشنودى خداوند را در نظر داشته و در قرآن مورد ثناى الهى قرار گرفته‌اید، و اى گروه انصار كه در شهر ایمان سكنى گزیدید و خداوند در قرآن از شما تعریف كرده، آیا فراموش كرده یا خود را به نسیان زده‌اید، آیا تبدیل عهد و پیمان كردید و یا تغییر آئین داده‌اید، یا خذلان اختیار كرده یا عاجز شده‌اید؟! مگر شما فراموش كرده‌اید كه رسول خدا (ص) در [روز غدیر] در میان ما بپا خواسته و علىّ را در مقابل همه نگه داشته و فرمود: «هر كس كه من مولاى او هستم علىّ مولاى اوست، و كسى كه من نبىّ او هستم علىّ امیر اوست»؟!.

مگر از خاطر برده‌اید كه رسول خدا (ص) به او فرمود: «اى علىّ جایگاه تو نزد من همچون هارون است به موسى، اطاعت امّت از تو پس از من مانند اطاعت از من در زمان حیاتم، واجب است، جز آنكه پس از من هیچ پیامبرى نیست»؟.مگر این سخن رسول خدا (ص) را از یاد برده‌اید كه فرمود: « شما را سفارش می کنم که به اهل بیتم نیکی کنید، پس آنان را مقدّم داشته و بر آنان تقدّم مجویید، و آنان را امیر خود ساخته و امیر آنان نشوید»؟.

مگر شما نمى‌دانید كه رسول خدا (ص) فرمود: «اهل بیت من وسیله هدایت و راهنمایان به سوى خدا مى‌باشند»؟.آیا فرمایش رسول خدا (ص) به علىّ را فراموش كرده‌اید كه فرمود: «تو هدایتگر گمراهان هستى»؟.آیا نمی دانید كه رسول خدا (ص) در باره علىّ فرمود: «علىّ احیاگر سنّت، و معلّم امّت من است، همو كه حجّت مرا بپاى داشته و بهترین جانشین من است، او آقاى اهل بیت من و محبوب‌ترین فرد نزد من است، اطاعت او همچون اطاعت من بر امّت واجب است»؟.آیا از خاطر برده‌اید كه علىّ در سفر و حضر و موقع كوچ و هنگام نزول پیوسته همراه رسول خدا (ص) بود؟.مگر نمى‌دانید كه پیامبر در زمان حیات هیچ كس را امیر او نساخت و در نبود خود، او را بر همه شما امیر و ولىّ  قرار می داد؟!.مگر این سخن پیامبر را فراموش كرده‌اید كه مى‌فرمود: «هر گاه در میان شما نبودم و علىّ را جای خود گذاشتم، فردى همچون خودم را بر شما گماشته‌ام»؟.

آیا از خاطر برده‌اید كه پیامبر قبل از رحلت ما را در خانه فاطمه (س) گرد آورده و فرمود: خداوند تبارك و تعالى به موسى وحى فرمود كه برادرى از اهلت انتخاب نموده و او را نبىّ قرار ده، و خانواده او را فرزندان خود نما، تا ایشان را از هر آفتى حفظ، و از هر شكّ و تردیدى پاك نمایم، و موسى و هارون را به اخوّت برگزید، و فرزندان او را پس از خود رهبران بنى اسرائیل ساخت، و قوانین مسجد آنان در باره موسى مشمول ایشان نیز شد. حال خداوند به من وحى فرموده كه همچون موسى نسبت به هارون؛ تو نیز علىّ را به اخوّت برگزین، و فرزندان او را چون اولاد خود محسوب دار، كه من ایشان را همچون فرزندان هارون مطهّر نمودم، غیر از اینکه من نبوّت را به تو ختم نموده و پس از تو دیگر هیچ پیامبرى نخواهد بود»؟، و آن فرزندان همان امامان هدایتگرند.

چرا دیده‌گانتان را باز نكرده و اندیشه نمى‌كنید، مگر شما نمى‌شنوید؟! نكند كه شما گرفتار شبهات شده‌اید و حكایت شما ماجراى آن مردى است كه در راه سفر گرفتار تشنگى سختى شده و در لحظه مرگ با مردى راهنما روبرو شده و درخواست آب مى‌كند و او مى‌گوید: روبروى تو دو چشمه است، یكى تلخ است و ناگوار، و دیگرى شیرین است و گوارا، اگر به آب تلخ برسى گمراه‌شده‌اى، و اگر به آب گوارا برسی، هدایت یافته و سیراب خواهی شد. و این ماجرا، حكایت حال شما امّت است كه خود را مهمل و بیهوده پنداشته‌اید، و به خدا سوگند كه شما مهمل گذارده نشده‌اید، بلكه نشان هدایت براى شما نصب شده، حلال و حرام را برای شما بیان می کند.و اگر او را اطاعت مى‌كردید نه به اختلاف افتاده و نه قطع رابطه كرده و جنگ مى‌كردید و نه از هم اظهار برائت و بیزارى مى‌نمودید. و به خدا سوگند كه شما پس از رحلت پیامبر (ص) عهد و پیمان او را شكستید، و در مسأله عترت او به اختلاف افتاده و دیگران در این مسأله دست به دامن رأى و نظر خود شدند، بدانید كه این تصوّر خام و اشتباه بزرگى است، شما پنداشته‌اید كه اختلاف نظر مایه رحمت است، این طور نیست، قرآن با این عقیده سخت مخالف است، آنجا كه خداوند متعال فرموده: «مانند آن افرادى نباشید كه پس از روشن شدن راه و برهان در میان خود به تفرقه و اختلاف افتادند، براى آنان عذاب بزرگی مهیّا شده است- آل عمران: 105».

سپس خداوند ما را از اختلاف شما باخبر ساخته و فرموده: «این مردم پیوسته با همدیگر در اختلافند مگر كسانى كه مشمول رحمت پروردگارت گردند، و آنان را برای همین آفریده است- هود: 118 و 119»، یعنى براى رحمت آفریده است و مراد آل محمّد مى‌باشند.من خود از رسول خدا (ص) شنیدم كه مى‌فرمود: «اى علىّ تو و شیعیانت بر فطرت هستید، و باقى مردم از این فطرت بیزارند»، پس چرا باید از پیامبر خود محمّد قبول مى‌كردید! چطور؟ با اینكه او خود شما را به عهدشكنى از وصىّ و امین و وزیر و برادر و ولىّ خود علىّ بن ابى طالب باخبر ساخته بود، همو كه از تمام شما دلپاكتر، و در اسلام مقدّمتر، و از همه شما نزد رسول خدا (ص) فهمیده‌تر بود، همو كه پیامبر میراث خود را به او داده و به وعده‌هایش سفارش فرمود، پس او را جانشین خود بر امّتش نهاد، و اسرار خود را نزد او گذاشت، پس فقط او ولىّ پیامبر است، و از تمام شما به آن مقام شایسته‌تر است، چرا كه او سرور اوصیا و وصىّ خاتم مرسلین و برترین اهل تقوا و از همه شما به پروردگار جهانیان مطیع‌تر است.و شما در زمان حیات سیّد و خاتم رسولان (روز غدیر) بعنوان أمیر المومنین بر او سلام گفتید. پس آنكه شما را انذار و تخویف نمود معذور دارید زیرا مقصود فقط اداى نصیحت و موعظه بود براى كسى كه به خود آمده و بیدار شود، پس شما نیز چون ما همه آن مطالب را شنیدید و دیدید و شهادت دادید ....

17- احتجاج ابلیس ملعون با گروهی که علی(ع) را دشنام می دادند
سلمان فارسى گوید :  ابلیس به چند تن گذشت كه به على (ع) بد می گفتند پس در برابر آنها ایستاد . آنها گفتند كیست كه جلو ما ایستاده است؟ گفت من ابو مُرّه‌ام گفتند سخن ما را نشنیدى؟ گفت بد ببینید به مولای خود على بن ابى طالب ناسزا می گوئید گفتند از كجا دانستى او مولای ما است؟

گفت از گفتار پیغمبر شما كه فرمود : من كنت مولاه فعلى مولاه‌ ، خدایا دوستدار هر كه دوستش دارد و دشمن دار هر كه دشمنش دارد یارى كن هر كه یاریش كند و واگذار هر كس واگذاردش .

گفتند تو از دوستان و شیعیان او هستى؟ گفت نه، ولى او را دوست دارم و هر كه با او دشمن باشد من در مال و فرزند او شریكم . گفتند اى ابو مُرّه در باره على چیزى بگو. گفت اى گروه ناكثان و قاسطان و مارقان من خدا را در میان أجنه دوازده هزار سال پرستش كردم و چون هلاك شدند از تنهائى بخدا شكایت كردم و مرا بآسمان دنیا كه همه فرشتگان در برابرش به سجده افتادند و گفتند سبوح قدوس این نور فرشته مقرب یا پیغمبر مرسلى است که نداء از طرف‌ خداوند جل جلاله رسید که این نور نه نور فرشته مقرب و نه نور پیغمبر مرسل است ، این نور طینت على بن ابى طالب است.(( للصدوق)  ص 347     المجلس الخامس و الخمسون)




امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره ابلاغ غدیر